شرایط و آداب سرزنش خود و دیگران

متهم کردن

بسم الله الرحمن الرحیم

سرزنش و ملامت در دو حوزه روان شناسی فردی و اجتماعی مطرح است. در حقیقت در اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی و نیز روان شناسی شخصیت و روان شناسی اجتماعی مباحثی درباره ملامت و سرزنش مطرح شده که واکاوی آن از منظر قرآن گامی برای تبیین این موضوع مهم انسانی است. نویسنده در این مطلب به ابعاد گوناگون و نیز شرایط و آداب ملامت و سرزنش پرداخته است که با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معنا و مفهوم شناسی ملامت و سرزنش

واژه ملامت از لوم عربی و تازی گرفته شده که در فارسی به سرزنش، نکوهش و سرکوفت و نیز بیغاره و گواژه تعبیر می شود و با واژه توبیخ که نوعی سرزنش همراه با بازخواست است از نظر معنایی نزدیک است.

در زبان عربی واژگانی نزدیک به لوم و ملامت از نظر معنایی وجود دارد که شامل واژگان و کلماتی چون تعییر، تقریع ، تعنیف، توبیخ، عذل و مذمت می شود. البته سرزنش و ملامت با تعییر و مانند آن ها فرق دارد؛ زیرا تعییر به معنای عیب گویی از کسی یا چیزی است و واژه مذمت و ذم در برابر مدح به معنای بدگویی از کسی و یا چیزی است. در حالی که در ملامت و سرزنش، شخص خود و یا دیگری را مورد ملامت قرار داده و نکوهش می کند. هم چنین در ذم و تعییر هدف زشت نمایی و بزرگ نمایی زشتی و برجسته سازی عیوب دیگری به هدف خوارسازی و تحقیر است؛ در حالی که شخص در ملامت و سرزنش قصد خوارکردن و تحقیر ندارد هر چند که ممکن است چنین امری به ملازمت تحقق یابد.

اقسام و انواع سرزنش و ملامت

ملامت و سرزنش همانند علم و ظلم از مفاهیم ذات اضافه و دارای دو طرف است. اگر علم حقیقتی ذات اضافه است، به این معنا است که ما دو چیز به عنوان عالم و معلوم داریم که البته می تواند متحد شود؛ زیرا در فلسفه اسلامی اتحاد علم و عالم و معلوم اثبات شده و حتی این مبحث در فلسفه ملاصدرایی چنان توسعه یافته که از اتحاد حس و حاسّ و محسوس، درک، مُدرِک و مُدرَک و مانند آن نیز سخن به میان آمده است. البته ظلم از مفاهیم ذات اضافه ای است که اتحاد در آن معنا ندارد که هماره ظالم غیر از مظلوم است و بر همین اساس در تفسیر آیاتی که می فرماید: ظلموا انفسهم؛ به خودشان ظلم کردند(آل عمران، آیه ۱۵۳) گفته اند که ظالم نفس مالکی علیه نفس امانی است که باید در جایی خود بحث و بررسی شود.

بنابراین، هماره ملامت گر و سرزنش کننده غیر از سرزنش شونده است. این بدان معنا خواهد بود که اگر ما از سرزنش و ملامت خود در قالب نفس لوامه(قیامت، آیه ۲) سخن به میان می آوریم، همانند سخن گفتن درباره ظلم به خویشتن است؛ یعنی نفس الهی و امانی ما است که که نفس ملکی را سرزنش می کند.

ممکن است که گفته شود، پس چرا این سرزنش و ملامت گری در زمانی از میان می رود و یا بسیار کم می شود؟ در پاسخ باید گفت وقتی قلب زنگار گرفته شود(مطففین، آیه ۱۴) یا دسیسه و دفن شود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، در آن صورت هر از گاهی ملامتی انجام می گیرد و اگر مطبوع و مختوم شود(بقره، آیه ۷؛ نساء، آیه ۱۵۵؛ نحل، آیه ۱۰۸)، دیگر راهی برای ابراز وجود نیست و دیگر ملامت و سرزنشی انجام نمی گیرد؛ زیرا نفس امانی که ودیعه الهی است دیگر در زیر خروارها گناه نمی تواند ابراز وجودی داشته باشد و نوری را بتاباند و حقیقتی را برای شخص آشکار سازد تا متنبه شود.

اکنون که دانسته شد، ملامت و سرزنش گری امری ذات اضافه و از اموری اضافی است؛ باید گفت که ملامت می تواند در حوزه شخصیت فردی یا رفتار اجتماعی انجام گیرد. بنابراین، یک ملامت در روان شناسی شخصیت است و ملامتی دیگر در روان شناسی اجتماعی و رفتارشناسی و امور اجتماعی و تعاملات با دیگران.

خداوند درباره ملامت در حوزه روان شناسی شخصیت، در چند آیه سخن به میان آورده است. از جمله مهم ترین آن ها، آیه ۲ سوره قیامت است که خداوند به نفس لوامه سوگند خورده و فرموده است: وَلَآ أُقْسِمُ بِٱلنَّفْسِ ٱللَّوَّامَهِ؛ سوگند به نفس لوّامه و وجدان بیدار و ملامتگر.(قیامت، آیه ۲)

نفس لوامه مرتبه ای از مراتب نفس انسانی است؛ زیرا نفس انسانی در عین بساطت دارای صفاتی است که هر صفتی مرتبه ای مراتب آن را تشکیل می دهد. باید گفت نفس انسانی همانند نفس الهی در عین بساطت دارای صفات بسیاری است. از همین روست که نفس انسانی را مظهر نفس الهی دانسته اند. از مراتب نفس انسانی، مرتبه نفس مطمئن، نفس مسول و نفس لوامه و مانند آن ها است. نفس انسانی در مرتبه نفس لوامه بر اساس معیارهای فطرت الهی و شاخص های آن به سنجش و داوری پرداخته و در صورت دیدن افکار و رفتار مخالف این موازین، به سرزنش و ملامت گری می پردازد تا شخص متنبه و بیدار شده و به اصلاح امر فاسد و کار نادرست پردازد؛ زیرا جهت گیری اصلی نفس لوامه به سوی قیامت و لقای الهی است. بر این اساس هر آن چیزی که مانع بازگشت به سوی خداوند رب العالمین و تقرب به سوی خدا است به عنوان امری نادرست شناسایی کرده و موقعیت سنجی نموده و خواهان بازگشت و اصلاح امر می شود.

از نظر قرآن ، هر انسانی بهترین قاضی و داوری درباره اعمال و افکار خودش است به طوری که برای داوری خودش کافی است. اگر نفس در حالت طبیعی و فطری خود باقی بماند همان طوری که به صراط مستقیم اسلام گرایش می یابد(روم، آیه ۳۰) هم چنین همانند نفسی است که در قیامت خودش حسابگر خویش است: کَفَىٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا(اسراء، آیه ۱۴)

خداوند درباره نفس انسانی در این باره می فرماید: ٱلْإِنسَٰانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌۭ وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِیرَهُۥ؛ انسان خودش از وضع خود آگاه است، هر چند (در ظاهر) برای خود عذرهایی بتراشد!(قیامت، آیه ۱۴ و ۱۵) پس از نظر قرآن نفس انسانی بهترین داوری است که می تواند داوری کرده و پس از صدور حکم در قالب نفس لوامه به سرزنش خویش بپردازد و زمینه را برای اصلاح امور فاسد فراهم آورد.

نفس لوامه و سرزنشگر هماره در نقش سازنده و مثبت ظاهر می شود؛ مگر آن که به علل دیگری از مسیر صحیح خود خارج شود و به افراط گرایش یابد. در زمان گرایش نفس سرزنشگر به افراط ممکن است در دام وسوسه های شیطانی قرار گیرد و شخص با افراط در سرزنش گری زمینه یاس و نومیدی را در خود پرورش دهد که خود از گناهان کبیره است؛ زیرا تنها کسانی گرفتار یاس و نومیدی می شوند که از راه راست و صراط مستقیم هدایت بیرون رفته و گرفتار ضلالت و گمراهی شده باشند: وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَهِ رَبِّهِ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ ؛ جز گمراهان، چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود؟!» (حجر، آیه ۵۶) از همین روست که در آیه ۵۵ همین سوره از قنوط و قانطین شدن نهی شده است.

در روان شناسی شخصیت بر اساس آموزه های قرآنی از شخص خواسته می شود تا به آموزه ها و راهنمایی های نفس لوامه و سرزنشگر یعنی وجدان بیدار اهتمام ورزد، ولی باید مراقب باشد تا این امر به افراط کشیده نشود و زمینه یاس و نومیدی را فراهم نیاورد؛ زیرا سرزنشگر بسیار همان طوری که نسبت به دیگری واکنش منفی را موجب می شود، می تواند شخص را گرفتار بیماری روانی کرده و از شخصیت متعادل سالم بیرون سازد.

بنابراین می توان در روان شناسی شخصیت و موضوع سرزنشگری به دو نوع سرزنش اشاره کرد: ۱. سرزنش سازنده و متعادل که موجب توبه و بازگشت و استغفار و اصلاح امور فاسد می شود؛ ۲. سرزنش غیر سازنده و افراطی که موجب یاس و نومیدی در شخص می شود.

همین مطلب که درباره روان شناسی سرزنشگری در حوزه فردی و شخصیت گفته شده است، در روان شناسی سرزنشگری در حوزه اجتماعی و تعامل با دیگران نیز مطرح است. بنابراین می توان از دو نوع سرزنش مثبت و منفی در تعاملات اجتماعی و روان شناسی اجتماعی سخن گفت: ۱. سرزنش سازنده متعادل و متعارف که موجب اصلاح رفتار دیگران شده و در قالب امر به معروف و نهی از منکر سامان می یابد؛ ۲. سرزنش غیر سازنده و ناسالم که موجب لجاجت و درگیری شده و به جای اصلاح امور ، فساد و افساد را دامن می زند و روابط اجتماعی را مخدوش و مختل می سازد.

از همین رو، سرزنش را به چاقوی دولبه‌ ای تشبیه شده که هم دارای جنبه‌های مثبت و هم دارای اثرات منفی است.

البته در حوزه روان شناسی اجتماعی باید به این نکته توجه کرد که سرزنش و ملامت می تواند :۱. نسبت به صفات فردی و اخلاق اشخاص تعلق گیرد؛ ۲. یا می تواند به رویه و سلوک اجتماعی تعلق گیرد. به این معنا که گاه شخص و صفتی در وی مورد نقد قرار گرفته و شخص به سبب آن صفت اختیاری و اکتسابی مانند دروغگویی سرزنش می شود؛ و گاه دیگر سرزنش نسبت به یک رویه و نابهنجاری است که در جامعه شیوع و رواج یافته است. به عنوان نمونه گاه از شخصی به سبب خیانت و دروغگویی مورد ملامت و سرزنش قرار می گیرد و گاه دیگر جامعه به سبب شیوع و رواج یک نابهنجاری چون اختلاس، خیانت و مانند آن ها مورد سرزنش قرار می گیرد.

در روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی به مساله دوم به عنوان یک علم توجه می شود و با توصیف و تبیین و تحلیل جامعه نسبت به شاخص های مثبت و منفی ، توصیه ها و راهکارهایی برای رهایی جامعه از این دسته از مشکلات برنامه و طرح هایی ارایه می شود تا جامعه در مسیر تعالی و تکامل هنجاری قرار گیرد و به پیشرفت و رشد فرهنگی و تمدنی خود ادامه دهد. بنابراین، نقش روان شناسان اجتماعی ، مردم شناسان و جامعه شناسان برای شناخت و تبیین و تعلیل و تحلیل این رویه ها و نابهنجارهای بسیار مفید و سازنده است و می تواند دانش و توصیه های علمی آنان بسیار مفید و راهگشا باشد.

تقدم سرزنش خود بر دیگری

انسان زمانی می تواند تاثیرات مثبتی در جامعه به جا گذارد که نخست خودسازی کرده و نقاط ضعف خویش را شناخته و در اندیشه سازندگی و جبران آن باشد؛ بنابراین، هماره خودسازی بر دیگرسازی و جامعه سازی مقدم بوده و روان شناسی بر جامعه شناسی پیش می گیرد. در اصطلاح رطب خورده منع رطب نتوان کرد؛ زیرا تاثیر کلام کسی که خود پاک و پاکیزه است بیش تر از کسی است که خود می گوید و عمل نمی کند.(صف، آیات ۲ و ۳) در روایت است: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع : کُونُوا دُعَاهَ النَّاسِ‏ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ لِیَرَوْا مِنْکُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَع‏؛ ابن ابى یعفور گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: مردم را به غیر از زبانتان دعوت به دین کنید، تا سعى و کوشش و درستى و پرهیزگارى و خویشتن دارى را از شما مشاهده کنند.( مشکاه الأنوار فی غرر الأخبار، على بن حسن طبرسى‏، ص ۴۶؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۷، ص ۳۰۹)

خداوند با نقل نگره ابلیس درباره ملامت گری به این نکته تاکید دارد که انسان پیش از آن که دیگری را مقصر بداند باید خودش را ارزیابی کرده و به جای ملامت دیگری در بسیاری از موارد خود را سرزنش کند؛ زیرا در بسیاری از امور پیش از آن که دیگری مقصر باشند خود شخص مقصر است. دولتمردان به جای آن که جامعه را سرزنش کنند که چرا گرفتار نابهنجاری خیانت و اختلاس و مانند آن هستند، باید خود را سرزنش کنند که بستر و زمینه های آن را با گفتار و رفتار و قوانین و قضات فراهم آورده اند. در قرآن آمده است: «وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ و چون کار از کار گذشت [و داورى صورت گرفت] شیطان می‌گوید در حقیقت‏ خدا به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود جز این‌که شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید من به آن‌چه پیش از این مرا [در کار خدا] شریک می‌‏دانستید کافرم آرى ستمکاران عذابى پردرد خواهند داشت».(ابراهیم، آیه ۲۲)

امیرمومنان امام علی(ع) نیز می فرماید: «هیچ ستاینده‌ای، جز پروردگار خود را نستاید و هیچ سرزنش‌گری، جز خود را سرزنش نکند». در حقیقت سرزنش دیگران معنایی جز سرزنش خویش ندارد؛ زیرا در بسیاری از موارد خود انسان است که زمینه را برای رفتار نادرست و نابهنجار دیگران فراهم می آورد. والدین با رفتار زشت و دروغگویی خود است که به کودک می آموزند تا زشتکار و دروغگو باشد؛ چرا که فطرت سلیم او با این امور آشنایی ندارد و این تربیت و رفتار و گفتار ماست که او را با این امور آشنا کرده و پرورش می دهد ؛ زیرا کودک می بیند و تقلید می کند.

امام باقر(ع) از رسول خدا(ص) روایت می ‌کند که آن حضرت فرمودند: مرد را همین عیب بس است که کارهاى زشت دیگران را بنگرد، ولى زشتی‌هاى خود را مشاهده نکند و یا دیگران را در کارهایى نکوهش کند در حالی‌که خود آن کار را انجام می‌ دهد.

ملامت امری ارزشی و تربیتی

یکی از روش های تربیتی ملامت و سرزنش هنجارشکنان و خطاکاران و گناهکاران و مجرمان است. البته باید میان خطاکار و گناهکار و نیز مجرمان و هنجارشکنان تفاوت هایی را ملاحظه کرد. خطاکار همان طوری که از عنوان به دست می آید، اشتباهی و خطایی کاری کرده که موجب سرزنش است و بهتر است با ملاطفت همراه باشد؛ در مرحله بعد گناهکار است که از روی عمد و علم گناهی کرده و باید او را با شدت بیش تری ملامت و سرزنش کرد ؛ در مرحله سوم مجرم است که افزون بر گناه یک کار خلاف قانونی که مجازات هم دارد انجام داده و مثلا روزه خواری علنی داشته که تعریز و شلاق برای آن در حدود و تعزیرات مشخص شده است. با این شخص باید کمی تندتر و شدیدتر رفتار کرد و سرزنش قوی و شدیدتر باشد؛ در مرحله آخر نوع برخورد با هنجارشکنان است که به عنوان یک پدیده و رویه در جامعه رفتارهایی نظام یافته ضد هنجاری و ارزشی انجام می دهند و می خواهند قبح و زشتی رفتاری را از میان ببرند و در حقیقت باندی و کمپینی عمل می کنند که در این صورت باید نهایت ملامت نسبت به آنان روا شود.

از نظر اسلام، هدف از همه قوانین و حدود و تعریزات برای دست یابی انسان به کمال و جامعه آرمانی ایمانی است؛ بنابراین، اگر تنبیه ای در قالب سرزنش و ملامت است یا در قالب قوانین تعزیری یا حدی به قصد کمال یابی است نه برای انتقام جویی یا دل خنک کردن و مانند آن ها. بنابراین، اگر در جایی دیده شود که سرزنش به جای آن که تاثیر مثبت داشته باشد تاثیر منفی و مخرب دارد نباید آن را انجام داد؛ بلکه در جایی که تاثیر تربیتی و مفید دارد انجام می گیرد.

اصولا برخی از افراد سزاوار و شایسته ملامت هستند و باید ایشان را سرزنش کرد تا مسیر درست را بشناسند و بیابند و گرنه گمان می کنند که کارشان درست است و به اصلاح خطا و گناه خویش اقدام نمی کنند.

به سخن دیگر، برخی از افراد باید سرزنش شوند تا بیدار و هوشیار شوند. خداوند این مطلب را درباره دو تن یکی حضرت یونس(ع) و دیگری فرعون آورده است.

از نظر قرآن، انسانی که دارای نفس بیدار و وجدان پاک و سلیم و نفس لوامه بیدار و شکوفا است، وقتی کار خطا و گناه و اشتباه و جرمی را مرتکب شده خودش را سرزنش می کند، ولی این سرزنش باید سازنده باشد تا تاثیرگذار باشد. در داستان حضرت یونس(ع) که ایشان از خروج به اذن الهی خودش را سرزنش می کرد ؛ چرا که رفتارش به گونه ای بود که قابل سرزنش بود. خداوند درباره ایشان می فرماید: «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلیمٌ؛ ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که او شایسته سرزنش بود. (صافات، آیه ۱۴۲)

درباره فرعون نیز می فرماید: «فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلیم ؛ فرعون و سربازانش را در دریا افکندیم در حالی که سزاوار سرزنش بود. »( ذاریات، آیه ۴۰)

البته گاه اشخاص با هم کاری را انجام می دهند و تقصیر کار زشت خود را نمی پذیرند و هر کسی دیگری را مقصر می داند؛ چنان که در قیامت میان مردم و ابلیس این مساله مطرح است. در دنیا نیز بارها این مساله را در زندگی شخصی خود یا دیگران تجربه کرده ایم. خداوند در قرآن درباره افرادی سخن گفته که به باغ خویش دل‌خوش بودند و نمی‌خواستند حق فقیران را پرداخت کنند و به همین دلیل خدا باغ آنان را نابود ساخت. ایشان به جای آن که خود را بخشی از علت ناقصه بدانند و تقصیر را بپذیرند دیگری را مقصر می دانستند: «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَلاوَمُون»؛ همدیگر را ملامت می‌کردند.( قلم، آیه ۳۰)

انسان نباید کاری کند که زمینه و بستر سرزنش و ملامت دیگران را فراهم آورد. خداوند به پیامبر(ص) می فرماید افراط و تفریط موجب ملامت است؛ پس باید کاری کرد که تعادل و وسطیت حفظ شود تا دور از سرزنش قرار گیرد. خداوند درباره شیوه صدقه دادن می فرماید: نه آن‌قدر خسیس باش که چیزی انفاق نکنی و «لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُورا؛ نه آن قدر بخشش کن که برای خودت چیزی باقی نماند و خود را ملامت کنی و دست ‌خالی بمانی.(اسراء، آیه ۲۹)

بی خیال ملامت و سرزنش

این که گفته شد ملامت به عنوان یک امر تربیتی و رفتار پرورشی در دستور کار اسلام قرار گرفته ، به این معنا است که هر گاه ملامت در راستای حکمت های الهی آفرینش و مطابق فطرت و اسلام فطری باشد امری مثبت و سازنده است. بنابراین، هر گاه کسی بر خلاف حکمت های الهی و فطرت و اسلام به سرزنش و ملامت پرداخت نمی بایست به این ملامت ها توجهی شود.

گاه در جامعه ای برخی از نابهنجاری های در قالب سنت شفاهی حاکم می شود و اصول فطری و اخلاق اسلامی و قوانین آن نادیده گرفته و کنار گذاشته می شود. به عنوان نمونه برخی از سنت های غیر عقلانی و خرافی در جامعه به عنوان سنت حاکم بر رفتار در می آید و انسان ها را با مشکلاتی مواجه می سازد. از جمله این سنت های نابهنجار می توان سنت هایی را بر شمرد که در ازدواج مطرح است که گاه خلاف عقل و شرع است. در این موارد اگر کسی بر خلاف آن رفتار کرد ممکن است از سوی جامعه مسلمانان نه جامعه اسلامی مورد سرزنش قرار گیرد و مسلمانان آن را بر نتابند. در این صورت بی خیال ملامت و سرزنش دیگران ، آن چه موافق عقل و فطرت و شریعت است انجام دهید.

خداوند در آیه ۵۴ سوره مائده می فرماید: لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِم؛ از ملامت سرزنش کنندگان، نمی‌ترسند؛ زیرا اینان در راه خدا گام بر می دارند و بر آن هستند تا افکار و رفتار قرآنی را در خود و جامعه گسترش دهند. پس بی خیال ملامت سرزنشگرانی می شوند که بر اساس افکار و رفتار جاهلی رفتار و افکار ایشان را می سنجند و سرزنش می کنند.

خداوند در جایی دیگر به پیامبر(ص) می فرماید تا کارش را بر اساس آموزه های وحیانی انجام دهد و توجه و اعتنایی به سرزنش دیگران نداشته باشد؛ زیرا کارش اصولا سزاوار سرزنش نیست و ایشان هرگز مورد سرزنش نیستند؛ زیرا موافق عقل و وحی است: فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ»؛ حال که کافران سرکش حاضر به پذیرش حق نیستند، از آنان رو برگردان و اعراض کن که به خاطر این کار شایسته سرزنش نخواهی بود.(ذاریات ، آیه ۵۴)

از این آیه به دست می آید که گاه انسان می بایست از بیان مساله و دعوت و تبلیغ دست بردارد؛ زیرا می بیند که هیچ تاثیری ندارد و اگر بر اساس ماموریت باید این کار را انجام می داد و به هر دلیلی نشد، از سوی کسی مواخذه نخواهد شد و ملامت نمی شود؛ زیرا مسئولیت و ماموریت خودش را انجام داده است.

به سخن دیگر، اگر انسان کاری را کرد که باید انجام دهد ولی تاثیری نداشت هرگز ملامت نمی شود که چرا به نتیجه نرسیده است، بلکه آن چه ماموریت و وظیفه بوده انجام داده و هرگز مامور به نتیجه نبوده است.

اگر کسی در چارچوب های شرعی رفتار کند نباید از ملامت دیگران هراسان باشد. خداوند در بیان اوصاف مؤمنان می فرماید که مؤمنین واقعی در روابط جنسی پاکدامن هستند: «إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومین؛ مگر در برابر همسران و کنیزان خود. که این اشخاص به خاطر رابطه با همسران و کنیزانشان، ملامت و سرزنش نخواهند شد.( مؤمنون، آیه ۶؛ معارج، آیه ۳۰.)