شرایط مدیریت جامعه دینی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

جامعه دینی، جامعه با ویژگی های خاص است؛‌ چرا که وقتی از جامعه دینی یا اسلامی سخن به میان می آید، مراد جامعه دین داران یا مسلمانان نیست،‌ بلکه مراد جامعه ای است که فلسفه وجودی و مدیریت نظام ها در محور و چارچوب دینی چون اسلام شکل گرفته است. شاید بتوان گفت که اصطلاح امت و نظام سیاسی امامت بهترین تفسیر مفهوم جامعه اسلامی باشد.

بر این اساس، شرایط مدیریت جامعه دینی و لوازم و مقتضیات آن از دیگر جوامع بشری تفاوتی ماهوی دارد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل،‌ تبیین و توصیه های قرآن را درباره شرایط مدیریت جامعه دینی به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

الاسلام هو الحل

شاید یکی از مهم ترین شعارهای اخوان المسلمین در مصر و محورترین شعار در انقلاب اسلامی شعار الاسلام هو الحل باشد. هنگامی که به این شعار توجه دقیق می شود، به خوبی روشن می شود ماهیت جامعه ای که در آن این شعار مطرح تغییر می یابد؛ زیرا شعار فوق بیانگر همان معنا و مفهومی است که در ادبیات قرآنی از آن به امت و امام تعبیر شده است. به این معنا که جامعه بر اساس اهداف دینی شکل می گیرد و در همه سطوح آن از محتوا و روش این اسلام است که حاکمیت مطلق خواهد داشت.

در حقیقت آن چه امت را می سازد، وحدت در هدف و روش است. امت جامعه ای از اقوام و فرهنگ هاست که دین آنان را جمع کرده و جامعه ای را پدید آورده است. از این روست که در امت بر خلاف کشور( و به تعبیر امروزی ملت) مرزهای جغرافیایی وجود ندارد، بلکه این مرزهای اعتقادی است که حدود و مرزهای امت را مشخص می سازد. عناوینی چون دارالاسلام و دارالکفر بیانگر این معناست. پس هر عضوی از اعضای امت در هر کجای جهان باشند، خود را وابسته به امت می دانند و برای اهداف آن در چارچوب روش های مشخص تلاش می کنند و هرگز عناصری چون خرده فرهنگ های قومی و ملی، مرزهای جغرافیایی، اقوام و نژاد یا رنگ و جنس و تابعیت، نمی تواند میان امت جدایی افکند.

در میان افراد امت، بیش از آن که همراهی و نزدیکی فیزیکی معنا یابد، همدلی و قرب روحی معنا پیدا کرده است. از این روست که حتی علیه خویشان و اقوام و هم میهنان خویش نیز در موارد تضاد و تقابل و تزاحم اقدام می کند؛ چون برای او امت اصالت دارد؛ چنان که خدایی شدن و قرب و لقای الهی و رضایت خداوندی در دنیا و آخرت برای او اصالت دارد و از هر آن چه که رنگ تعلق به غیر را دارد، می گریزد و به سوی خدا فرار می کند.(ذاریات، آیه ۵۰)

وقتی جامعه ای شعار الاسلام هوالحل را می دهد، به این معناست که نه تنها تجمع افراد آن بر محور و مدار اسلام است، بلکه می خواهد اسلام را به عنوان سبک زندگی در جامعه به کار گیرد و در هدف و روش از آن بهره برد.

الاسلام هوالحل، فریاد نفی هر سبک دیگر زندگی از جمله سبک زندگی غربی و آمریکایی و جایگزین سازی آن با اثبات سبک زندگی اسلامی است. بر این اساس، نظام های گوناگون اجتماعی نیز می بایست تحت نظام کلی اسلام شکل یابد. پس نظام هایی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و غیر آن تنها زمانی مطلوب و مقبول و مشروع خواهد بود که مقید به اسلامی باشد. این گونه است که نظام اقتصاد اسلامی، نظام سیاست اسلامی، اقتصاد اسلامی و فرهنگ اسلامی و مانند آن جایگزین نظام های دیگر می شود.

اگر بخواهیم، تفاوت را به روشنی دریابیم، می بایست تفاوت را به جامعه اسلامی و جامعه مسلمانان منتقل کنیم؛ چرا که در جامعه اسلامی که از آن به عنوان امت یاد می شود، مبنای همه چیز بر مدار اسلام است؛ چرا که امت جامعه ای با نظام های اسلامی است که در آن الاسلام هو الحل شعار می باشد، در حالی که در جامعه مسلمانان، مسلمانان تنها به عنوان یک عضو از اعضای جامعه حضور دارند و اسلام در آن به شکل اجتماعی مطلوب نمی باشد.

در حقیقت جامعه اسلامی، جامعه ای است که در آن اسلام اجتماعی و سیاسی حضور جدی و اساسی دارد،‌ در حالی که در جامعه مسلمانان، اسلام تنها یک راه نجات شخصی و برای زندگی اخروی است.

کسانی که اسلام را از پوسته اصلی آن بیرون آورده و وارونه به تن مسلمانان کرده اند، جامعه مسلمانی را تبلیغ می کنند که در آن هر نظام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی می تواند در زندگی مسلمانان نقش داشته باشد. پس نظام های سیاسی لیبرال دمکراسی و نظام اقتصادی سرمایه داری و کاپیتالیسم و نظام ملیتاریسم می تواند بر مسلمانان حاکمیت یابد؛ در حالی که در جامعه اسلامی، همان گونه که آخرت، تزکیه نفس، خودسازی و تهذیب اهمیت و ارزش دارد، مسایل اجتماعی و دنیوی به عنوان الدنیا مزرعه الاخره نقش اساسی ایفا می کند و اسلام در آن خود حرف های جدی برای عمل دارد که از آن ها به نظام های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اسلامی یاد می شود. این گونه است که شعار الاسلام هو الحل جایگزین نظام های دیگر با خاستگاه های انسانی و دینی می شود.

پس از بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، دو دیدگاه فوق یعنی جامعه مسلمانان و جامعه اسلامی از طرف ترکیه وایران مطرح می شود. دولت ترکیه که تاکنون بر مبنای جامعه مسلمانان عمل کرده بر این باور است که چیزی که از آن به عنوان اسلام سیاسی یاد می شود، در حقیقت همان سیاست مسلمانان است که می تواند بر اساس تجارب انسانی مانند دمکراسی لیبرال غرب و بر اساس موازین فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی غرب شکل گیرد. از این روست که دعوت به دولت های لائیکی چون ترکیه می کند که اسلام به عنوان یک دین فردی و شخصی مطرح می باشد و تنها دین داران و مسلمانان هستند که نظام های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی غربی را مدیریت می کنند.

اما آن چه رهبری انقلاب اسلامی مطرح می کند، جامعه اسلامی ولی با مدل ها و روش های به روز و امروزی شده است. نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر اصل ولایت فقیه، یک مدیریت به روز شده از اسلام سیاسی در چارچوب اصل کلی نظام سیاسی اسلام یعنی امامت است.

از آن جایی که بسیاری از مسلمانان ، نظام سیاسی ولایت فقیه را نمی پذیرند،‌ ولی این بدان معنا نیست که قالب های دیگر نظام سیاسی اسلامی را نپذیرند و آن را راه حل نجات و مدیریت خود ندانند. از این روست که سخن از بومی سازی مدل نظام سیاسی اسلام با توجه به مذاهب فکری و فرهنگی است.

به هر حال، آن چه در بیداری اسلامی در حال تحقق است، قرار دادن اسلام به عنوان حاکمیت است نه حضور مسلمانان در حاکمیت. به سخن دیگر، برای مسلمانان، اسلام به عنوان نظام جامع و کامل و سبک زندگی مطرح می باشد، نه آن که گروهی از مسلمانان در حاکمیت قرار گیرند و همان اصول غربی را اجرا کنند.

شرایط مدیریت جامعه اسلامی

اکنون که سخن از مدیریت جامعه اسلامی است، دیگر نمی توان تنها به حکومت مسلمانان و شرایط آن بسنده کرد، بلکه می بایست شرایط حکومت اسلامی و مدیریت آن را بیان کرد.

بی گمان مهم ترین تفاوت در مدیریت جامعه اسلامی از جامعه مسلمانان در نگرش هاست؛ زیرا کسانی که معتقد به جامعه اسلامی هستند، خواهان شناخت نظام های اسلامی در حوزه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی می باشند تا بتوانند بر اساس این محتوا و روش سبک زندگی جامعه اسلامی را سامان دهند.

در حالی که معتقدان به جامعه مسلمانان، نگرشی دیگر دارند و برای آنان اسلام تنها راه حلی برای سعادت در آخرت و مسایل شخصی است و این گونه است که به حاکمیت اسلام نمی نگرند و برای آن برنامه ای ندارند.

بنابراین، اگر بخواهیم برای جامعه اسلامی مدیری انتخاب کنیم باید به نگرش او نسبت به دو جامعه مسلمانان و جامعه اسلامی توجه داشته باشیم. پس کسانی را برای مدیریت برگزنیم که معتقد به جامعه اسلامی و الاسلام هو الحل باشد.

این که خداوند در آیه ۲۸ سوره آل عمران اختصاص سرپرستی و ولایت و مدیریت در جامعه اسلامی را به مومنان می سپارد بیانگر این معناست که ایمان نقش اساسی را در مدیریت جامعه اسلامی ایفا می کند؛ زیرا ایمان به معنای پذیرش حاکمیت خداوند و اسلام به جای حاکمیت طاغوت و نظام های غیر اسلامی است. از این روست که هر گونه حاکمیت و حکمیت و مراجعه به طاغوت به جای مومنان و رهبران اسلامی را گناهی بزرگ بر شمرده و بر آن وعده عذاب داده است.(نساء، آیه ۶۰)

اصولا از نظر اسلام، نظام سیاسی می بایست در اختیار مومنانی قرار گیرد که اسلام را راه برونرفت از مشکلات و مصائب دنیوی و اخروی و رسیدن به سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی بدانند. از این روست که پذیرش نظام های طاغوتی و غیر اسلامی و مراجعه به حاکمان و قوانین و راهکارهای طاغوتی را بر نمی تابد و به شدت با آن مبارزه می کند.

با نگاهی به آیاتی چون۵۱ و ۶۰ و ۷۶ سوره نساء، ۲۵۶ و ۲۵۷ سوره بقره می توان دریافت که نگرش جامعه مسلمانان و مراجعه به حاکمان و قوانین و روش های طاغوت و اهل آن، نه تنها درست نیست بلکه با اصل هدایتگری اسلام و رهایی بخشی آن منافات دارد. پس کسی که معتقد به نظام های غیر اسلامی برای نجات و سعادت و رهایی از مشکلات دنیوی و اخروی و شخصی و اجتماعی است، از دایره ایمان و اسلام واقعی دور و خارج است و تنها در ظاهر مسلمان است و در واقع از ایمان و اسلام بویی نبرده است.

از آیات ۶۲ سوره نور و ۲۰ سوره ص نیز بر می آید که خداوند به مساله رهبری و مدیریت اجتماعی به عنوان یک اصل اساسی توجه داشته است و در نگاه وحی و قرآن، مساله رهبری و مدیریت، یک نیاز اساسی برای جامعه است. بنابراین، همان گونه که برای نیازها و مسایل دیگر انسان، قرآن راه حل و راهکار دارد، برای مساله ای به این مهمی به نام مدیریت جامعه اسلامی و رهبری آن نیز راه کار دارد و برنامه هایی را برای نظام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بیان کرده تا از طریق اعمال آن بشر به سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی برسد.

این که خداوند کافران برای ولایت و مدیریت جامعه ایمانی و اسلامی نااهل و ناشایسته می شناسد، (آل عمران، آیات ۲۸ و ۱۴۹ و ۱۵۰)تنها برای این نیست که انسان های کافری هستند که دارای خصوصیات نادرست اخلاقی می باشند، بلکه برای آن است که سبک زندگی اینان با توجه به تفاوت بینشی و نگرشی با سبک زندگی مسلمانان متفاوت است؛ ‌بنابراین، عدم صلاحیت آنان به کفر و سبک زندگی آنان باز می گردد. پس اگر علت نا اهلی کافران برای مدیریت، بینش و نگرش نادرست و ناروای آنان است، چگونه می توان پذیرفت که مسلمانی، مدیریت جامعه اسلامی را به دست گیرد، در حالی که می خواهد بر اساس سبک زندگی کافران و بینش و نگرش آنان جامعه را مدیریت نماید؟

در حقیقت، آن چه موجب شد تا کافران به عنوان افراد نااهل و ناشایست برای مدیریت جامعه اسلامی معرفی شوند، افزون بر قابل اعتماد نبودن و دیگر خصوصیات ناروای آنان، مساله بینش و نگرش نادرست آنان به اسلام و هدایت گری آن به سوی سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی است. پس هر مسلمانی که نگرش و بینشی چون کافران نسبت به راه حل بودن اسلام دارد، در زمره کافران بوده و قابلیت رهبری و مدیریت جامعه اسلامی را ندارد.

جامعه اسلامی نیز نمی بایست مدیریت این دسته افراد از کافر و مسلمان را بپذیرد؛ زیرا طاغوت در فرهنگ قرآنی هر کسی است که شایسته رهبری را نداشته ولی در جای رهبری جامعه قرار گرفته است؛ خواه این شخص کافر یا مسلمان باشد. اما در مقابل اگر کسی خود را باورمند به این دانست که توانایی مدیریت و شایستگی آن را دارد و به اسلام به عنوان سبک زندگی و راه سعادت دنیا و آخرت می نگرد، می بایست در صورت دیدن شرایط مدیریتی در خود، درخواست مدیریت جامعه اسلامی را ارایه دهد و از جامعه اسلامی بخواهد تا او را در این مقام قرار دهند و انتخاب نمایند. از نظر اسلام و قرآن این اقدام او به یک معنا واجب کفایی و در یک معنا امری پسندیده و مطلوب است.(فرقان،‌آیه ۷۴)

جامعه اسلامی برای انتخاب مدیر می بایست دقت بسیاری به عمل آورد و هر کسی را بر مدیریت جامعه بر نگزیند. در انتخاب مدیران لایق برای جامعه اسلامی می بایست اصل احراز صلاحیت مورد توجه قرار گیرد. برای احراز صلاحیت افزون بر تحقیقات و پژوهش های میدانی می بایست،‌ آزمون هایی نیز به عمل آید تا شایستگی افراد برای پست ها و مناصب به دست آید. از این روست که خداوند در آیه ۱۲۴ سوره بقره از آزمون های سخت حضرت ابراهیم(ع) سخن به میان آورده است؛ زیرا برای احراز صلاحیت رهبری جامعه و واگذاری پست های مهمی چون امامت و رهبری لازم است تا آزمون های سخت گیرانه ای به عمل آید.

اصول اساسی که در مدیریت جامعه اسلامی لازم است احراز شود،‌ اموری چون اهلیت و شایستگی(نساء، آیه ۵۸)، علم و دانش(یوسف،‌آیه ۵۵)، توانایی جسمی(بقره، آیه ۲۴۷)،‌ قاطعیت و شجاعت(آل عمران، آیه ۱۵۹)، سعه صدر و نقد پذیری و مشورت گیری(شوری، آیات ۳۴ و ۳۸؛ انشراح، آیات ۱ تا ۵؛ طه،‌ آیه ۲۵)، امانت داری و صداقت(یوسف، ایه ۵۵)، توانایی حفاظت بر منافع و منابع(همان)، توانایی بهره گیری از امکانات(کهف، آیات ۸۳ و ۸۴)، برخوردار از امکانات مورد نیاز در حوزه مدیریت های خاص(همان)،‌بهره مندی و برخورداری از فضایل و سجایای اخلاقی و الهی(نساء، آیه ۳۴)، توکل بر خدا و امید به یاری و یاوری او(آل عمران، آیه ۱۵۹) و عزم جدی و قاطع در حقانیت راه و روش(همان) می باشد.

اگر در کسی این اصول احراز شد می تواند در مناصب مدیریتی جامعه اسلامی قرار گیرد. البته باید توجه داشت که هر چه مسئولیت و مدیریت کلان تر و حساس تر باشد، شاخص های موجود می بایست در شخص قوی تر باشد و نمی بایست به حداقل ها اکتفا کرد، بلکه می بایست تا امکان هست از کسانی انتخاب شوند که دارای بیش ترین و کامل ترین خصوصیات و شرایط اهلیت باشند. از این روست که مساله برتری و فضلیت و افضل از مهم ترین شاخصه های انتخاب مطرح شده است.

هم چنین هر چه مسئولیت عظیم تر باشد، در انتخاب و گزینش می بایست از مسئولین بالاتر برای پذیرش و گزینش مدیر بهره برد. از این روست که خداوند در مساله امامت و رهبری امت، خود اقدام به انتخاب و معرفی می کند و با آزمون های سخت شخص را می آزماید تا بهترین ها به عنوان اسوه و رهبر و مدیر جامعه اسلامی انتخاب شوند.(بقره، ایه ۱۲۴)

به هر حال، مدیریت جامعه اسلامی تنها شایسته افراد خاصی است که مهم ترین ویژگی آنان می بایست نگرش و بینش درست آنان به نقش اسلام در جامعه و سبک زندگی باشد. اگر کسی اسلام را محدود به حوزه امور شخصی یا اخروی نماید، اصلا شایسته رهبری و مدیریت جامعه نیست؛ چرا که خود این شخص هر چند مسلمان است،‌ولی در حکم طاغوت شناخته می شود.

تنها کسانی اهلیت و شایستگی رهبری جامعه را دارند که از نظر نگرش و بینش و عمل صالح در اوج باشند و اسلام را به عنوان سبک زندگی بپذیرند و در محتوا و روش از اصول اسلامی پیروی کنند.