شرایط بودن در صراط مستقیم

بسم الله الرحمن الرحیم

صراط مستقیم ، همان بزرگراه روشن و نمایانی است که ابتدا و انتهای آن مشخص است و انسان را به مقصد و مقصود می رساند. از این روست که اسلام، پیامبر(ص) و عترت طاهر و معصوم(ع) به عنوان صراط مستقیم معرفی شدند؛ زیرا هر کسی به ثقلین یعنی کتاب الله و عترت پیامبر(ص) بیاویزد و اعتصام و تمسک یابد، به حقیقت می رسد و در مقام وجه الله ذی الجلال و الاکرام به دیدار و لقای الهی نایل می شود. اما پرسش این است که چگونه می توان در این صراط مستقیم وارد و از آن خارج نشد؟ شرایط بودن در صراط مستقیم چیست؟ چه کارهایی را انجام دهیم یا ترک کنیم تا در صراط مستقیم باقی بمانیم. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا به این پرسش اصلی پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

صراط مستقیم فطری

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر انسانی به طور فطری و تکوینی، در صراط مستقیم است؛ زیرا خداوند نرم افزاری در وجود انسان قرار داده است که از آن به فطرت یا عقل فطری یاد می شود. خدا می فرماید: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ موسی گفت: پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است. (طه، آیه ۵۰)

این نرم افزار فطری دارای علوم الهامی ذاتی است که به هر فرد انسانی کمک می کند تا حق را از باطل باز شناسد و به حق گرایش یابد و از باطل گریزش داشته باشد. از همین روست که در قرآن، به این حالت نفس که حالت استواء و اعتدال است، نفس ملهمه اطلاق می شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

این علوم ذاتی شامل معارف اصلی نسبت به علم حضوری نسبت به خود و خدا(اعراف، آیه ۱۷۲) و فضایل اخلاقی و آداب و رفتار نیک اجتماعی و مانند آن ها است. کسی که از علوم حضوری الهامی فطری ذاتی بهره می گیرد، از نظر قرآن، دارای تقوای ابتدایی است.(بقره، آیه ۲) چنین انسانی که از علوم ذاتی و الهامی نفس بهره مند باشد و تقوای ابتدایی را کسب می کند، یعنی بر مدار و محور فطرت و عقل سلیم ذاتی خویش فکر و عمل می کند، از این ظرفیت برخوردار می شود تا از هدایت تشریعی به عنوان پاداش عمل تقوایی بهره مند شود. از همین روست که در برابر آموزه های وحیانی قرآن و دیگر کتب آسمانی سر تسلیم فرود می آورد؛ زیرا آن را حق می یابد و به حکم فطرت به آن گرایش دارد.(بقره، آیات ۲ و ۳)

البته از نظر قرآن، علوم الهامی با علوم وحیانی هر چند در کلیت مطابق هستند(روم، آیه ۳۰)؛ اما علوم وحیانی به سبب آن که «انباء الغیب» هستند که انسان به طور طبیعی به جزئیات آن ها دسترسی ندارد، بخشی از علوم را شامل می شود که در حالت عادی عقل فطری به آن ها دسترسی نخواهد داشت. از همین روست که خدا می فرماید: وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَهٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا؛ و اگر فضل خدا و رحمت او بر تو نبود طایفه‏ اى از ایشان آهنگ آن داشتند که تو را از راه به در کنند، ولى جز خودشان کسى را گمراه نمى‏ سازند و هیچ گونه زیانى به تو نمى ‏رسانند و خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمى توانستی بدانى به تو آموخت و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بود. (نساء، آیه ۱۱۳)

پس بخشی از علومی که پیامبر(ص) در حالت عادی به عنوان یک انسان نمی توانست بداند، خدا به او آموخته است. همین علوم دست نیافتنی بر طور عادی را پیامبر(ص) پس از دریافت از طریق وحی و «انباء الغیب» در اختیار مردم گذاشت. چنان که خدا می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را تزکیه مى‏ گرداند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى‏ توانستید بدانید، به شما یاد مى‏ دهد. (بقره، آیه ۱۵۱)

خدا در این آیات نمی گوید «ما لم تعلمون» یا «ما لم تعلم»؛ یعنی چیزی که نمی دانستید یا نمی دانستی؛ بلکه می گوید:«مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» یا می گوید: «مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ»؛ یعنی چیزی که نمی توانستید بدانید یا نمی توانستی بدانی. بر این اساس، علوم وحیانی از مصادیق علومی خواهد بود که به طور عادی دور از دسترسی انسان است، مگر آن که وحی الهی نازل شود.

از نظر قرآن، هر کسی که بخواهد ذکر الهی داشته باشد و به مقام اطمینان برسد، می بایست بر اساس علوم اسلامی و وحیانی عمل کند که شامل آموزه های عبادی اسلام و وحی الهی است؛ از این روست که خدا می فرماید: فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَمَا عَلَّمَکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ؛ پس خدا را یاد کنید همان طوری که به شما تعلیم داد چیزهایی که شما نمی توانستید بدانید.(بقره، آیه ۲۳۹) پس برای این که خدا از سوی مومنان یاد شود، می بایست از علوم وحیانی غیبی استفاده کرد که خدا از طریق پیامبران به نام اسلام و شرایع آن به انسان یاد داده است؛ به این معنا که اگر علوم وحیانی نبود، انسان نمی دانست چگونه باید خدا را یاد کند؛ چرا که عقل فطری و علوم ذاتی به این جا نمی رسد که بگوید چگونه باید نماز خواند یا حج گذاشت یا دیگر اعمال عبادی و مناسک را انجام داد، جز آن که خدا از طریق وحی به انسان می آموخت. پس علومی که از طریق وحی در اختیار انسان است، علوم غیبی است که از طرق عادی با «سمع و بصر و فواد» دست یافتنی نیست.(نحل، آیه ۷۸)

از نظر قرآن این علوم وحیانی که نقلی و «سمعی» به شکل دیگری است، با عقل فطری و علوم آن تنها راهی است که می تواند انسان را نجات دهد.(ملک، آیه ۱۰)

البته از نظر قرآن، کاری که علوم وحیانی انجام می دهد، تنها آموزش این دسته از علوم غیر قابل دسترسی به طور عادی نیست؛ بلکه «اثاره» علوم ذاتی و فطری است که در نهاد انسان «دسیسه» و «دفینه» شده است؛ زیرا از نظر قرآن، انسان به جای تقوای الهامی ذاتی(شمس، آیه ۹) با گناه و فجور خویش ، علوم ذاتی و گرایش فطری را دسیسه و دفن می کنند(شمس، آیه ۱۰) و اجازه فعالیت به نفس مستوی ملهم نمی دهند.(شمس، آیه ۷) این جا است که پیامبران و معصومان(ع) با علوم فطری خویش به میدان می آیند تا این زمین نفس را شخم بزنند و زیر و رو کرده و با «ثوره» آن حقیقت را بیدار کرده و از زیر خاک بیرون آورند تا امکان سنجش عقلی برای هر نفسی فراهم آید و بتواند علوم وحیانی و حقانیت آن را دریابد و بدان گرایش یابد. از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ؛ تا دفینه های عقول را برایشان بر انگیزد.(نهج البلاغه، خطبه ۱) البته این اثاره و برانگیختن فطرت تنها اقدام پیامبران(ع) نیست، بلکه امام معصوم(ع) که « مُسْتَثَارِ الْعِلْم» هستند همان کار را انجام می دهند.

به هر حال، هر انسانی در فطرت خویش در صراط مستقیم است، مگر آن که با فجور و بی تقوایی آن را دفن و دسیسه کند که نیازمند پاکسازی نفس از طریق وحی الهی و تزکیه و تعلیم پیامبران و امام معصوم(ع) به عنوان استمرار ولایت الهی است.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیات ۶۱ و ۱۶۴؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۵۵ ؛ جمعه، آیه ۲)

شرایط اثباتی بقا در صراط مستقیم

با توجه به آن چه گفته شد می توان دریافت که صراط مستقیم و بقای در آن مستلزم دو نوع رفتار از انسان است که شامل شرایط اثباتی بقای در صراط مستقیم و نفی و اجتناب از برخی از امور است. مهم ترین شرایط برای حفظ و بقا در صراط مستقیم عبارتند از:

  1. اخلاص: از نظر قرآن برای حفظ و بقای در صراط مستقیم، لازم است تا انسان از اخلاص برخوردار باشد. البته اگر عنایتی الهی شامل شخص شود، ممکن است در مرتبه «مخلصین» یعنی اخلاص شدگان قرار گیرد که دیگر حتی ابلیس و شیطان نیز نفوذی بر او نخواهد داشت. چنین شخصی از عصمت درونی و بیرونی برخوردار است و همان طوری که هوای نفسانی بر او چیره نیست، وسوسه های ابلیسی نیز کارآیی ندارد.(حجر، آیات ۳۹ تا ۴۱) هر چند که این آیه به اخلاص شدگان و معصومان اشاره دارد، ولی می توان دریافت که اصولا اخلاص نقش اساسی در تحقق حفظ و بقا در صراط مستقیم دارد. پس اگر معصومان(ع) به فضل الهی از اخلاص برخوردارند، ولی هر انسانی که بتواند خود را در مقام اخلاص وارد کند، می تواند اطمینان یابد که در صراط مستقیم باقی خواهد ماند؛ زیرا شرط بقا و بهره مندی از صراط مستقیم، اخلاص است، خواه عنایتی باشد یا اکتسابی.
  2. اسلام: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی که در قالب وحی از سوی خدا به بشر نازل شده، اسلام است که دارای شرایع و مناهج چندی است.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۴۸) دین اسلام، صراط مستقیم الهى(طه، آیه ۱۲۵؛ حج، آیه ۲۴؛ ملک، آیه ۲۲؛ المیزان، ج ۱۴، ص ۲۴۰؛ انوارالتّنزیل، بیضاوى، ج ۴، ص ۸۰ ؛ جامع البیان، ج ۹، جزء ۱۶، ص ۲۹۵؛ تفسیر التحریروالتنویر، ج ۸ ، جزء ۱۸، ص ۲۳۵؛ التّبیان، ج ۷، ص ۳۰۵) و بدون هیچ انحراف و کجى است(انعام، آیه ۱۶۱) و هر کسی که بخواهد در صراط مستقیم باشد، می بایست به آن گرایش داشته و بر اساس آن عمل و رفتار کند و تسلیم محض آن باشد(انعام، آیات ۱۲۵ و ۱۲۶)
  3. اطاعت از خدا: اطاعت از خداوند، مساوى با قرار گرفتن در صراط مستقیم است(یس، آیه ۶۱)؛ زیرا برخى از مفسران عبادت در آیه را به اطاعت تفسیر کرده اند. (الکشّاف، ج ۴، ص ۲۳)
  4. احسان به والدین: احسان و نیکى به پدر و مادر و احترام به آنان، راه مستقیم خدا الهی است(انعام، آیات ۱۵۱ و ۱۵۳) البته توجه و اهتمام نسبت به مادر مورد تاکید بیش تر است(مریم، آیات ۳۱ تا ۳۶)؛ زیرا مشارالیه «هذا» دستورهایى است که حضرت عیسى(علیه السلام) از خدا خبر داده و لازم است تا از آن اتباع و پیروی شود. (مجمع البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۶۶۵ ؛ جامع البیان، ج ۹، جزء ۱۶، ص ۱۰۷)
  5. استفاده از قرآن: بهره مندى و استفاده از تعالیم قرآن، حقیقت صراط مستقیم است.(تکویر، آیات ۲۷ و ۲۸)
  6. ایمان به آخرت: در میان عقاید برخی هم چون توحید، نبوت و معاد از جایگاه ویژه ای برخوردار است. ازهمین روست که صراط مستقیم ، چیزی جز این امور از جمله ایمان به آخرت نیست.(مومنون، آیه ۷۴)
  7. توحید: چنان که گفته شد عقایدی از جمله توحید از مهم ترین اصول اسلامی است که صراط مستقیم را تضمین می کند.(حمد، آیات ۵ و ۶؛ آل عمران، آیه ۵۱؛ مریم، آیه ۳۶؛ یس، آیه ۶۱؛ زخرف، آیه ۶۴) از این آیات به دست می آید که توحید می بایست شامل توحید عبادی و نیز ذاتی و صفاتی و فعلی باشد.
  8. اقامه نماز: برخی از اعمال عبادی از جمله نشانه هایی اسلام و حافظ بقای انسان در صراط مستقیم است. از جمله مهم ترین اعمال عبادی می توان به نماز اشاره کرد که اقامه و برپایی آن به عنوان ستون دین لازم است.(مریم، آیات ۳۱ و ۳۶)
  9. پرداخت زکات: سالکان صراط مستقیم، متعهد به پرداخت زکات هستند؛ زیرا عامل حفظ و بقای انسان در صراط مستقیم است.(همان)
  10. راه خدا: راه خدا همان صراط مستقیم است که بدون هیچ انحرافی انسان را به مقصد و مقصود می رساند.(انعام، آیه ۱۵۳؛ هود، آیه ۵۶؛ شوری، آیات ۵۲ و ۵۳)
  11. نعمت داده شدگان: صراط مستقیم همان راه نعمت داده شدگان است(حمد، آیات ۶ و ۷) که عبارتند از مومنان به شریعت پیامبر(ص)، پیامبران، صدیقین، شهداء و صالحین؛ چنان که خدا می فرماید: وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا ؛ و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته یعنى با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند. (نساء، آیه ۶۹)
  12. عدالت: از نظر قرآن، عدالت در میان فضایل اخلاقی که علم الهامی ذاتی و فطری به آن تاکید دارد، مهم ترین بخش از صراط مستقیم است؛ زیرا عدالت به معنای قراردادن هر چیزی در جای مناسب و حق است که خدا آن را مشخص می کند. بنابراین، هر کسی که به عدالت اقدام کند و به اقامه آن بپردازد در صراط مستقیم است. البته یکی از جلوه های مهم عدالت در «قسط» (حدید، آیه ۲۵؛ نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) و عدالت در گفتار است(انعام، آیات ۱۵۲ و ۱۵۳) که می بایست آن را مراعات کرد که صراط مستقیم را تامین می کند. از نظر قرآن، تقوای الهی در عدالت خودنمایی می کند.(مائده، آیه ۸)
  13. عفو : عفو و گذشت نیز در کنار عدالت یکی از جلوه های اصلی اسلام است؛ زیرا «اقرب للتقوی» الهی است که صراط مستقیم را تامین می کند.(بقره، آیه ۲۳۷)
  14. شرح صدر: حق پویی با شرح صدر تامین کننده صراط مستقیم و عامل حفظ و بقای انسان در آن است.(انعام، آیات ۱۲۵ و ۱۲۶)
  15. وفای به عهد: انسان بر اساس فضایل اخلاقی که الهام فطری و از علوم ذاتی است در صراط مستقیم باقی می ماند. از این روست که در اصول تقوای ابتدایی و فطری شرط آن است که انسان افزون بر عدالت، صداقت، امانت و مانند آن ها وفادار به عهد باشد و پیمان شکنی نکند تا بتواند از هدایت تشریعی و وحیانی برخوردار شده و در صراط مستقیم اسلام به مراحل عالی ایمان و تقوا و یقین برسد.(انعام، آیات ۱۵۲ و ۱۵۳)

شرایط اجتنابی بقای در صراط مستقیم

انسان همان طوری که می بایست برخی از اعمال را انجام دهد تا در صراط مستقیم الهی باقی و از منافع آن بهره مند شود، هم چنین می بایست از برخی از امور اجتناب کند تا بتواند بقای خویش را حفظ کند. از جمله مواردی که باید از آنها اجتناب و پرهیز کند می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. اجتناب از جباریت: کبر و جبر از ویژگی های خدا است. انسانی که متکبر یا جبار است از خدا و صراط مستقیم آن دور می شود. از این روست که برای بقای در صراط مستقیم می بایست از جباریت و استکبار اجتناب کرد.(مریم، آیات ۳۱ تا ۳۶) «جبّار» بر انسانى اطلاق مى شود که ادّعاى منزلتى عالى را داشته باشد که مستحقّ آن نباشد. (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۱۸۳ – ۱۸۴، «جبر») مشارالیه «هذا» مى تواند سفارشهاى خداوند به عیسى علیه السلام باشد. (مجمع البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۶۶۵ ؛ جامع البیان، ج ۹، جزء ۱۶، ص ۱۰۷)
  2. اجتناب از اطاعت شیطان: شیطان موجودی است که از صراط مستقیم خارج شده و سوگند خورده تا انسان ها را از آن دور سازد. بنابراین لازم است تا برای حفظ و بقای در صراط مستقیم از شیطان و اطاعت او اجتناب کرد.(حجر، آیه ۳۲؛ مریم، آیات ۴۳ و ۴۴؛ یس، آیات ۶۰ و ۶۱)
  3. اجتناب از شرک: پرهیز از شرک، راهى راست به سوى خدا است و انسان را از هر گونه خروج از صراط مستقیم الهی باز می دارد.(انعام، آیات ۷۸ و ۷۹ و ۱۵۱ و ۱۵۳ و ۱۶۱؛ یونس، آیه ۱۰۵ و آیات دیگر)
  4. اجتناب از فحشاء: هر گونه رفتار ضد اخلاقی و ضد هنجاری چون زنا انسان را از صراط مستقیم خارج می سازد و لازم است تا انسان با پرهیز از کردارهاى شنیع، در راه راست به سوى خدا باقی بماند.(انعام، آیات ۱۵۱ و ۱۵۳)
  5. اجتناب از فرزند کشی: هر گونه فرزند کشی در قالب سقط جنین یا دفن و دسیسه کردن به دلیل شرایط سخت اقتصادی یا احتمال آن یا هر دلیل دیگری، انسان را از صراط مستقیم الهی خارج می کند. پس لازم است تا انسان برای حفظ و بقای خود در صراط مستقیم از این امر اجتناب کند.(همان)
  6. اجتناب از قتل بی گناهان: گاه لازم است تا انسان قصاص کند یا به حکم عقل و نقل کسی را بکشد که در اصطلاح قتل گناهکار است؛ اما قتل بی گناهان انسان را از صراط مستقیم خارج می کند که باید از آن اجتناب کرد.(همان)
  7. اجتناب از مال یتیم: خوردن مال یتیم عاملی است که انسان را به تباهی کشانده و از صراط مستقیم الهی خارج می کند. پس باید از این امر اجتناب کرد.(همان؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۴۷۷؛ تفسیر البغوى، ج ۲، ص ۱۱۸)
  8. اجتناب از کم فروشی: پرهیز از کم فروشى و رعایت عدالت در داد و ستد، صراط مستقیم الهى است.(همان)