شخصیت پرستی، بیماری توده ها

samamosبیماری های جسمی و روحی هر گاه شخصی باشد، زیان کم تری به بیمارهای اجتماعی دارد؛ زیرا بیماری های اجتماعی چنان واگیر است که جامعه ی سالم را بیمار کرده و موجبات سقوط و نابودی جمعی را فراهم می آورد. از این روست که درمان بخش های مهم و بسیاری از آموزه های قرآنی به مسایل اجتماعی به ویژه بیماری های آن توجه و پرداخته است.

از نظر قرآن ، جامعه سالم زمانی می تواند پدید آید و یا پایایی خویش را حفظ کرده و مانا باشد که بتواند بیماری های اجتماعی را بشناسد و با آن برخورد کند و در ریشه کنی آن تلاش نماید. از این روست که بخش عمده ای از مسایل اجتماعی قرآن و نیز مصادیق و مباحث تقوای الهی به موضوعاتی اختصاص یافته است که ارتباط تنگاتنگی با مساله بیماری های اجتماعی و شیوه های درمان آن دارد.

از نظر قرآن تقوای اجتماعی ، حوزه مهم و اساسی از تقوای الهی است؛ زیرا چنان که گفته آمد بی تقوای اجتماعی نمی توان جامعه سالم داشت و یا حتی انسانی سالم را پرورش داد.

یکی از بیماری های اجتماعی که بسیار خطرناک و آسیب زاست، بیماری کیش شخصیت و شخصیت پرستی است که بسیاری از توده ها گرفتار آن می شوند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل قرآن را درباره شخصیت پرستی تبیین کرده و توصیه های قرآن را در زمینه مقابله و مبارزه با این بیماری اجتماعی به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شخصیت سازی افراطی، شیوه ابلیسی

ابلیس با آن که موقعیت و منزلت خود را در میان آفریده های آفریدگار هستی می دانست ، در مقام مجادله با پروردگار به شخصیت سازی دروغین از خود پرداخت و کوشید تا این گونه خود را در میان فرشتگان و دیگر آفریده های هستی ، برتر از همه دانسته و شایستگی خویش را برای دست یابی و تصاحب منصب عظمای ولایت الهی و خلافت بر هستی را به اثبات رساند.

بر پایه چنین تصویرسازی دروغین است که به اموری چون برتری برخی از اجزای خود نسبت به دیگری چون آدم(ع) اشاره می کند تا با غلو کردن در این بخش، نواقص و کاستی های وجودی و شخصیتی خویش را بپوشاند. تاکید بر برخی از خصلت ها، خصوصیات و صفات از آن رو صورت می گیرد تا کاستی ها دیده نشود.

همین شیوه رفتاری را می توانید در بسیاری از تبلیغات رسانه ای جست و جو و ردگیری نمایید؛ زیرا بسیاری از اهالی رسانه ها و مبلغان خبره با بهره مندی از روان شناسی تبلیغ ، با تاثیرگذاری بر مخاطب از طریق تحریک عواطف و احساسات وی با بیان خوبی ها و صفات مثبت می کوشند تا این گونه وانمود کنند که کالا و یا شخص و یا جامعه مورد نظر از هر گونه کاستی پاک و مبراست.

بارها دیده شده است که برای تحریک عواطف قوم و مردمی جنبه های منفی آن ها نادیده گرفته شود و کاریکاتوری از صفات خوب به شکل بسیار برجسته و چشم پر کن ترسیم و کشیده می شود. این گونه است که حتی مخاطب نیز در دام نیرنگ شخصیت سازی دروغین می افتد و نواقص و کاستی های خویش را از یاد می برد و در بازسازی و اصلاح آن نمی کوشد.

در برخی از بیانیه ها و اطلاعیه هایی که به مناسب درگذشت کسی صادر می شود، گاه چنان از شخصیت برجسته وی سخن به میان می آید که گویی اسوه و الگویی قابل تقدیر و سزاوار پیروی است. این در حالی است که بسیاری از کاستی ها و نواقص وجودی و شخصیتی وی می تواند آسیب جدی به مخاطبی وارد سازد که با شخصیت سازی دروغین دیگران در دام پیروی از آن به عنوان الگو می افتد.

خداوند در آموزه های قرآنی بیان می کند که بسیاری از توده های مردم به سبب شخصیت سازی دروغینی که از سوی برخی از خواص انجام می گیرد، به گمراهی و ضلالتی کشیده می شوند که جز سقوط و تباهی ابدی نتیجه و ثمره ای ندارد. از جمله آن ها می توان به شخصیت سازی که از سوی برخی از خواص نسبت به حضرت عیسی (ع) انجام گرفته اشاره کرد. این خواص برای مقاصدی خاص ، به شخصیت سازی دروغینی از حضرت مریم (س) و حضرت عیسی (ع) دست زدند تا جایی که ایشان را به مقام فرزند خداوندی و بلکه یکی از خدایان سه گانه بالا بردند و برای خداوند شریک قرار داده و به پرستش و عبادت وی پرداختند.

این گونه است که خداوند نسبت به شخصیت سازی و شخصیت پرستی که با عنوان غلو انجام می گیرد هشدار می دهد و خواهان مبارزه و مقابله با این بیماری خطرناک می شود.

چیستی غلو

غلو که از واژه غلا یغلو گرفته شده است به معنای گذشتن از حد و مرز است. از این روست که در زبان عربی ، به گرانی اجحافی ، غلا می گویند. این واژه در فرهنگ قرآن کاربردهایی دارد که از جمله کاربردی است که در باره اشخاص انجام می گیرد. راغب اصفهانی اندیشمند قرآنی درباره این باره می نویسد: هرگاه درباره منزلت و مقام کسی ، زیاده روی صورت گیرد، این واژه به کار می رود.(مفرادت الفاظ القرآن الکریم، راغب اصفهانی ، ص ۶۱۳ ذیل واژه غلا)

محمد فرید وجدی درباره غلو می نویسد: گاهی معنای غلو به معنای خارج نمودن انسان ها از حدود انسانیت و وصف آنان به اوصاف خدایی است.(دایره معارف القرن العشرین ، وجدی ، ج ۷ ، ص ۸۳)

چنان که می بینید این واژه در اصل به معنای گذشتن از حد و مرز است . از این روست که در تمامی کاربردها تکیه بر خروج از حد و مرزهایی است که برای هر چیزی است که از جمله خارج نمودن انسان تا حد خدایی و پرسش و عبادت آن به عنوان خدا و معبود است.

پیشینه غلو

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۷۷ سوره مائده و آیه ۳۰ سوره توبه به پیشینه و تاریخ غلوگویی و داشتن افکار و عقاید غلو آمیز اشاره می کند و آن را به دوران پیش از یهود و مسیحیت نسبت می دهد. خداوند در این آیات، ریشه و خاستگاه غلو کردن و غلو گرایی را هواهای نفسانی اقوام پیشین می شمارد و به یهودیان و مسیحیان هشدار می دهد که همانند پیشینان نباشند که با غلوگرایی خویش موجبات نابودی و نیستی خود را در دنیا و آخرت فراهم آوردند.

آیه ۱۷۱ سوره نساء در کنار آیات پیشین به نکته توجه می دهد که پیش از ظهور پیامبر گرامی(ص) و نبوت و رسالت ایشان، یهودیان و مسیحیان به غلو گرفتار بودند و درباره دین خود و هم چنین شخصیت ها و رهبران خویش پا از حد و مرزها بیرون نهاده و آنان را به صفاتی چون فرزند خدا ستوده اند. این گونه است که یهودیان عزیر (ع) و مسیحیان ، حضرت عیسی (ع) را فرزند و ابن الله خوانده و راه گمراهی و ضلالت را در پیش گرفته اند.

شخصیت سازی و شخصیت پرستی

هر چند که غلو در هر امر و چیزی اتفاق می افتد و انسان ها در باره هر چیزی گرفتار غلو و زیاده روی می شوند، چنان که بسیاری از مردم نسبت به دین خود راه غلو را در پیش می گیرند و اموری را به دین نسبت می دهند که بیرون از دایره دین و دینداری است، چنان که اهل کتاب این گونه بوده و خداوند آنان را از غلو در دین باز داشته و نهی نموده است(نساء آیه ۱۷۱ و مائده آیه ۷۷) ولی آن چه بیش تر مورد توجه است ، غلو در اشخاص و شخصیت هاست.

از آن جایی که انسان به صورت طبیعی به الگو و اسوه هایی نیازمند هستند تا با همانند سازی خود با ایشان، مسیر و راه خویش را بیابند و حتی رفتار و عقاید خویش را توجیه کنند و فلسفه ای برای آن بسازند، شخصیت سازی پاسخی ساختگی به این نیاز طبیعی است.

به این معنا که شخص می کوشد تا به جایی شناخت شخصیت های سالم و کامل و پیروی از آنان، برای خود شخصیت هایی را بسازد که از آن به اشخاص آرمانی یاد می شود که الگو و اسوه ایشان به حساب آید. در این حالت است که با چشم فروبستن از تمامی کاستی شخص و شخصیتی فرد مورد نظر و نیز تاکید بر کمالات و خوبی های وی، از او انسان آرمانی و سوپرمن بسازد تا بتواند رفتارهای خویش را با وی هماهنگ کرده و فلسفه و توجیهی برای رفتارهای خویش بسازد.

البته گاه شخصیت فوق العاده افراد و اشخاص و ویژگی های برجسته ایشان موجب می شود که اصولا نواقص و کاستی ها یا دیده نشود و کم ارزش جلوه داده شود. از سویی دیگر، گاه شخصیت ها از نظر انسانی در مراتب کمال و تمام هستند، ولی برای انسان ها به ویژه توده های مردم امری ناپسند است که وی را به انسان کامل بستایند از این روست که در ستایش وی از حد و مرزهای انسانی فراتر می روند و او را در حد خدایی و همانند وی قرار می دهند. این گونه است که غلو و گزافه گویی در باره شخصیت های بزرگ رواج می یابد و شخصیت ها به جای خداوند پرستش شده و معبود قرار می گیرند، چنان که این مساله در حق حضرت عیسی (ع) از سوی مسیحیان و حضرت عزیر (ع) از سوی یهودیان بیان شد.(توبه آیات ۳۰ و ۳۱)

ناگفته نماند که انسان های کاملی چون امامان معصوم (ع) که از نور واحد نبوی و نفس وی ساطع شده اند (آیه مباهله ) هر چند که انسان های فوق العاده ای هستند و به ظاهر از مرز انسانیت بیرون رفته ا ند، ولی در هیچ حالی نمی تواند آنان را خدا دانست هر چند که متاله و خدایی گونه شده اند.

متاله و خدایی شدن انسان نه تنها امری طبیعی بلکه فرمانی لازم و واجب است که انسان ها می بایست در این راه تحقق آن در خود بکوشند؛ زیرا از مهم ترین اهداف آفرینش و فلسفه حضور انسان در زمین آن است که انسان خود را به مرزهای خدایی برساند و در گام های نخست رنگ خدایی به خود گیرد و در ادامه خداگونه شده و در نهایت خدایی گردد. هنگامی که انسان خدایی شد در آن صورت است که مقامات الهی را در خود می یابد و مظهر خداوند در خالقیت و ربوبیت و مانند آن می شود. این بدان معناست که انسان ها می توانند به مقامات خدایی دست یابند و همانند خداوند مسجود آفریده ها شوند؛ چنان که حضرت آدم(ع) به سبب دارا بودن اسمای تعلیمی الهی این شایستگی را یافت که مسجود فرشتگان شود.

هر گاه سخن از ربوبیت طولی انسان از خداوند به میان می آید و یا اموری از این دست در حق انسان های کاملی چون امامان معصوم (ع) گفته می شود به معنای مظهریت ایشان است؛ زیرا هیچ موجودی در طول و عرض خداوند معبود و یا مسجود و یا ربوبیت نخواهد داشت و الوهیت و ربوبیت خداوندی در زمین و آسمان یکتا و یگانه است و هر کسی دیگر تنها در مقام مظهریت می نشیند. براین اساس سخن گفتن از معبودیت و الوهیت و ربوبیت انسانی به چیزی جز مظهریت نخواهد بود و این معنا با غلو در شخصیت انسان ها ارتباطی ندارد.

این که در آیاتی چون آیه ۱۷۱ سوره نساء و یا ۳۰ و ۳۱ سوره توبه و مانند آن، خداوند مسیحیان را سرزنش می کند و آنان را مردمی آلوده به غلو در دین و شخصیت عیسی (ع) و یا حتی راهبان خویش معرفی می نماید، از آن روست که مسیحیان این افراد را در جایگاه ابن الله نشانیده اند و یا آن که برای آنان ربوبیت عرضی یا طولی قایل شده و آنان را از مقام مظهریت در این مقامات فراتر برده اند.

خداوند در آیه ۵۹ و ۶۱ سوره آل عمران و آیات ۷۲ و ۱۱۶ سوره مائده و ۶۳ تا ۶۵ سوره زخرف تبیین می کند که مسیحیان درباره شخصیت عیسی (ع) چنان غلو و زیاده روی می کنند تا آن جا که به وی نسبت الوهیت می دهند و او را مالوه خود بر می شمارند. جالب این که همین نسبت الوهیت را نیز به حضرت مریم (ع) می دهند (مائده آیات ۷۳ و۷۵ و ۱۱۶ و نیز نگاه کنید : تفسیر التبیان ، ج ۴ ، ص ۶۷) چنان که همین نسبت را یهودیان به عزیر (ع) می دهند.

یهودیان نیز همانند مسیحیان در دانشمندان و رهبانان خویش راه غلو و گزافه گویی را در پیش گرفته و نسبت های ناروا چون ربوبیت را برای آنان قایل شده و خداوند را از ربوبیت در امور بیرون دانسته اند. به این معنا که خداوند تنها آفریدگار هستی است و پروردگاری امور هستی را به راهبان و دانشمندان یهودی واگذار کرده است. ( توبه آیه ۳۱) چنین تفکری به معنای تعطیل حکم ربوبیتی است که از سوی بت پرستان و دیگر مشرکان نیز انجام می شود؛ زیرا آنان با پذیرش خالقیت و آفریدگاری برای خداوند، امور ربوبیت و پروردگاری را در دست دیگران می دانند. این در حالی است که خداوند ربوبیت را همانند الوهیت و خالقیت برای خود اثبات می کنند و دیگرانی که در این امر به عنوان ربوبیت طولی شناخته می شوند همان مظهریت ایشان در ربوبیت است که برای معصومان (ع) در روایات اثبات شده است.

زمینه های غلو

این که چرا انسان ها به سوی غلو گرایش می یابند و به غلو در دین و اشخاص می پردازند؟ ریشه های چندی را در قرآن شناسایی و معرفی کرده است.

از جمله ریشه های غلو و زیاده روی در امر دین و اشخاص را می بایست در تقلید از گذشتگان و پیشینیان جست. خداوند در آیه ۷۷ سوره مائده درباره علل گرایش مسیحیان و یهودیان به غلو می فرماید که پیروی اهل کتاب از افکار و عقاید پیشینیان گمراه و هواپرستشان موجب شده است تا زمینه غلو و گزافه بستن آنان به دین و اشخاص فراهم آید.

بسیاری از توده های مردم به پیروی از گذشتگان و سنت ها و افکار و عقاید ایشان به گمراهی ، خرافه پرستی و غلو گرایش می یابند؛ زیرا ایشان پدرانشان را بزرگ می شمارند و برای آنان ارزش و اعتبار قایل می شوند. ازاین رو گمان می کنند که همه آنان به کمال و تمام بوده و افکار و عقاید و سنت های انان نیز کامل و تمام است. بر این اساس از روش و شیوه زیست آنان در همه امور پیروی می کنند و به خود اجازه نمی دهند حتی در اموری که مخالف حکم عقل مستقل است، بر خلاف پیشینیان عمل کنند. این گونه است که نسل به نسل افکار و عقاید باطل و گزافه گویی ها به عنوان سنت و افکار پیشینیان ادامه می یابد.

عامل دیگری که زمینه ای برای غلو در اشخاص را فراهم می آورد، شخصیت فوق العاده و استثنایی برخی از افراد می باشد. به این معنا که برخی از افراد چون دارای شخصیت استثنایی هستند که از آن جمله می توان به پیامبران و معصومان (ع) اشاره کرد، مورد توجه خاص قرار می گیرند و دوستداران و پیروان ایشان در حق ایشان غلو کرده و آنان را فراتر و برتر از انسان دانسته و جای خدا قرار می دهند. خداوند در آیاتی از جمله ۸۰ سوره آل عمران و ۳۰ و ۳۱ سوره توبه به این زمینه در ایجاد غلو اشاره می کند و ضمن هشدار از مردمان می خواهد تا هر کسی را در همان حد خود توصیف و ترسیم نمایند و از حد و مرزها بیرون نروند که به کفرو الحاد و شرک می انجامد.

سومین عاملی که زمینه ساز غلوگرایی در بشر می شود، هواهای نفسانی است. آیه ۷۷ سوره مائده به غلو و افراط در دین که از سوی برخی از هواپرستان صورت می گیرد اشاره می کند. تمایلات نفسانی و هواپرستی ها موجب می شود تا انسان عقاید و رفتاری بیرون از چارچوب ها را در پیش گیرد. این گونه است که برای خشنودی دیگران و یا دست یابی به خواسته های نفسانی به غلو در شخصیت ها می پردازد و یا شخصیت را برای خود بت می کند.

آثار و پیامدهای زیانبار غلو

برای آن که حکم شرعی غلو در دین و اشخاص را بدانیم بهتر آن است که به آثار و پیامدهای آن در زندگی انسان بپردازیم تا با توجه به نقش و آثار آن بتوانیم درک و تفسیر درستی از حکم شرعی آن داشته باشیم.

خداوند غلو در دین را مایه اضلال و گمراهی مردم می داند(مائده آیه ۷۷) و شرک را نتیجه طبیعی غلو در اشخاص می شمارد(آل عمران آیه ۶۴ و نساء آیه ۱۷۱ و مائده آیه ۷۲ و توبه آیه ۳۱) .

بنابراین کسانی که به غلو در دین می پردازند می بایست خود را آماده عذاب الهی کنند، زیرا غلو در دین ایشان را به ضلالت و گمراهی می کشاند و زمینه کفر (مائده آیه ۷۳) را در ایشان فراهم می آورد و موجب می شود تا آنان به جای پرستش خداوند به پرستش دیگرانی از جمله اشخاص بپردازند(توبه آیه ۳۰) و ایشان را الهه و معبود خویش شمارند(همان)

خداوند در آیه ۳۰ سوره توبه ، غلو در اشخاص را که موجب بیرون رفتن از دین و کفر می شود، در پی دارنده توبیخ و نفرین الهی بر می شمارد و می فرماید کسانی که در حق دیگران چنان غلو می کنند تا ایشان را در جای خدا می نشانند و زمینه گمراهی دیگران را نیز سبب می شوند، گرفتار نفرین ابدی الهی خواهند شد.

اصولا از نظر قرآن غلو به سبب آن که افراط و زیاده روی در دین و اشخاص می باشد، موجب می شود تا شخص از حالت اعتدال بیرون رفته و سلامت شخص و شخصیت خویش را نیز از دست دهد؛ زیرا بنیان انسانیت بلکه هستی بر اعتدال و تعادل و عدالت است و هر گونه زیاده روی و افراط در دین و شخصیت نیز می تواند، تعادل و سلامت شخص را از میان بردارد و زمینه تباهی و نابودی را فراهم آورد.(مائده آیه ۷۷ و توبه آیه ۳۰)

از این روست که خداوند در این آیات پیش گفته همواره غالیان را به عذاب های دردناک از سوی خداوند تهدید می کند و غلو در دین و اشخاص را نادرست و ممنوع می شمارد.(مائده آیات ۱۱۶ و ۱۱۸ و نیز زخرف آیات ۶۳ تا ۶۵)

خداوند در آیه ۷۹ سوره آل عمران ، به مومنان هشدار می دهد که از غلو و ستایش افراطی رهبران دینی و پیامبران خودداری ورزند ، زیرا این غلو و ستایش افراطی ایشان را به سوی تباهی سوق می دهد و اجازه نمی دهد تا تفکر درست و تحلیل راستینی از حقیقت و واقعیت ها به دست دهند و در مسیر بالندگی و رشد حرکت کنند.

به هر حال خداوند عذاب دردناک را وعده غالیان و گزافه گویان دانسته و از شخصیت سازی و شخصیت پرستی برحذر داشته است. در همین رابطه برای مبارزه با پندارهای غلو آمیز مردم درباره دین و خودشان ، به پیامبران دستور داده است تا با هر گونه غلوی مبارزه کنند(آل عمران آیات ۷۹ و۸۰)

از نظر خداوند عامل بازدارنده ای که می تواند جلو گرایش مردم را به غلو و شخصیت سازی و شخصیت پرستی بگیرد، ایمان راستین به خدا و پیامبران و قرار دادن آنان در جایگاه مناسب و شایسته ایشان به دور از هر گونه افراط و تفریط است که آیه ۱۷۱ سوره نساء به آن اشاره دارد.

باشد با پرهیز از شخصیت سازی و شخصیت پرستی در مسیری گام برداریم که اعتقادات خود و دیگران را خراب نکنیم ؛ زیرا با چنین رفتاری جامعه ای را به تباهی می کشیم و به کسانی ارزش های بی جایی را عنایت می کنیم که سزاوار آن نیستند و در نتیجه آن در هنگام عمل اجتماعی و سیاسی ناتوان از انجام درست کار می شوند و جامعه را با بحران های پیچیده اجتماعی و سیاسی و فرهنگی مواجه می سازیم و به نابودی می کشانیم. ترس و تقوا از خداوند تنها بازدارنده از این رفتار نادرست اجتماعی است.