شجاعت ، مدیریت عقلانی خشم

samamosمیان پروا و بی باکی حد وسط و میانه ای وجود دارد که از آن به دلیری یاد می کنند. همه انسان ها حتی اگر دلیر نباشند و از شجاعت بهره ای نبرده باشند ولی از ترسو و جسور بودن نیز بیزاری می جوید و می کوشد از چنین اتهامی مبرا و پاک بنماید؛ زیرا هیچ کس در فضلیت اخلاقی دلیر و شجاع بودن شک و تردیدی نداشته و خواهان اتصاف خود به این صفت می باشد.

با این همه برخی در فهم مفهومی و برخی دیگر در درک مصداقی آن می مانند و دچار اشتباه می شوند. شناخت مفهومی و مصداقی آن می تواند ما را در شناخت این فضلیت کمک نماید چنان که شناخت آثار و پیامدهای آن افزون بر کمک به شناخت مفهومی و مصداقی می تواند انگیزه ای برای ایجاد و یا تقویت این فضلیت در انسان شود. از این رو نویسنده در این مطلب بر آن است تا با بهره گیری از آموزه های قرآنی تصویری روشن از مفهوم و مصداق و هم چنین آثار و کارکردهای شجاعت و دلیری به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

پیوند شجاعت و عقل

از آن جایی که رابطه و پیوند تنگاتنگ و استواری میان اعتدال و میانه روی با عقل و خرد وجود دارد، می توان پذیرفت که رابطه و پیوند میان شجاعت و عقل نیز می بایست پیوندی استوار و قوی باشد؛ زیرا شجاعت چنان که عرف مردم و علمای اخلاق و اولیای امور تربیتی بیان کرده اند حد وسط و میانه در رفتارها و منش های انسانی است. به این معنا که شجاعت به حالتی گفته می شود که اعتدال به عنوان محور و هسته اصلی آن را تشکیل می دهد.

استاد علم اخلاق آیت الله نراقی در کتاب شریف و وزین جامع السعادات در تعریف شجاعت می نویسد: شجاعت پیروی کردن نیروی خشم و انتقام از نیروی خردمندی در اقدام بر کارهای مهم و تشویش نداشتن در انجام دادن آن است.(جامع السعادات،‌ محمد مهدی نراقی ، ج ۱، ص ۲۴۲)

در این تعریف به خوبی نشان داده شده است که شجاعت چیزی جز مدیریت عقلانی خشم نیست. به این معنا که انسان دارای قوای چندی است که از جمله آن ها می توان به غضب و خشم اشاره کرد. خشم و غضب امری طبیعی در انسان است و بی وجود چنین قوه ای در انسان بسیاری از امور زندگی وی دچار اختلال می شود؛ زیرا قوه خشم کاربردهای بسیاری دارد که از جمله مهم ترین آن می توان حفظ و بقای آدمی در برابر تهدید دشمن اشاره کرد. بنابراین قوه خشم همانند قوه شهوت که موجب حفظ بقای فردی و نوعی از طریق تناسل می شود، از قوای مهم غریزی بشر است که فقدان آن به معنای نیستی و نابودی فرد و یا نوع بشر می باشد.

با این همه اگر این قوه همانند دیگر قوای غریزی و طبیعی بشر مدیریت و مهار نشود ممکن است که وی را به هلاکت افکند و فرصت رهایی از نقض و دست یابی به کمال را از وی سلب نماید. از این روست که پیامبر و راهنمای باطنی بشر یعنی عقل وارد صحنه مدیریت غرایز طبیعی می شود و آنها را مدیریت و مهار می کنند و به سمت فلسفه وجودی آن ها و اهداف آفرینشی انسان هدایت و سوق می دهد.

این جاست که عقل و خرد بشر برای مدیریت و مهار قوای بشر از جمله قوه خشم وارد میدان و صحنه می شود و آن را در حد وسط و میانه ای قرار می دهد که از آن به شجاعت یاد می شود. از این روست که آیت الله ملا محمد مهدی نراقی شجاعت را حد اعتدالی غضب و خشم تعریف می کند.(همان پیشین ، ص ۳۲۳) تا به این طریق هم به نقش اساسی عقل و خرد اشاره ای داشته باشد و هم به وجود قوه طبیعی و غریزی خشم و غضب توجه داده نموده و هم چنین از نقش اعتدال و میانه روی پرداخته باشد.

در این تعریف از ترس هر چند سخنی به میان نیامده است ولی بی گمان هنگامی که سخن از اعتدال در مفهوم شجاعت و دلیری سخن به میان می آید به معنا و مفهوم آن است که این رفتار به دور از ترس و جبن و پرواست؛‌زیرا از نظر خردمندان رفتاری که بر خاسته از ترس و جبن باشد به عنوان یک رذیلت و پستی اخلاقی شناسایی و از آن پرهیز داده شده است.

با این همه آن چه در شجاعت بیش تر معنا و مفهوم می یابد مدیریت خشم و غضب است؛ زیرا اگر قوه خشم و غصب مدیریت و مهار نشود به شکل بی باکی و تهور خودنمایی می کند و می تواند آسیب های جدی به فرد و دیگری وارد سازد. از این روست که کم تر به مساله ترس و جبن پرداخته می شود.

آثار و کارکردهای شجاعت

بی گمان برای شناخت ارزش و جایگاه فضلیت اخلاقی شجاعت می بایست به آثار و کارکردهای آن توجه کرد؛ زیرا ارزش هر چیزی به تاثیرات آن در زندگی فردی و جمعی بشر است.

خداوند در آیات قرآنی برای تبیین فضلیت شجاعت و دلیری به آثار و کارکردهای آن توجه می دهد. البته در این آیات افزون بر معرفی ارزشی فضلیت شجاع با اشاره به آثار و کارکردهای آن به نشانه هایی از آن نیز توجه داده است. در این جا به برخی از این آثار و سپس کارکردها و نشانه های آن اشاره می شود.

مهم ترین اثری که خداوند در آموزه های وحیانی قرآن برای فضلیت شجاعت بر می شمارد جلب محبت و رضایت الهی است. بی گمان هر انسانی می کوشد تا به کمال مطلق که از آن به خدا یاد می شود نزدیک شود ، زیرا افزون بر آن که نزدیکی و تقرب به کمال مطلق به معنا و مفهوم رهایی از نقص و دست یابی به کمال است هم چنین به معنا و مفهوم دست یابی به مقام عبودیتی است که کنه و ذات آن ربوبیت و پروردگاری می باشد. بنابراین نتیجه چنین تقرب و عبودیتی چیزی جز دست یابی انسان به مقام خلافت الهی نمی باشد. از این روست که شجاعت به ویژه در هنگامی که برای دست یابی به دیگر کمالات انسانی از طریق فعلیت بخشی به اسما و نام های الهی سرشته در ذات بشر باشد یک مفهوم بسیار ارزشی و گران بهاست که آدمی حاضر است برای دست یابی به آن هر کاری را انجام دهد.

بی گمان دست یابی به مقامی چون مرضی خدا و یا محبوب وی بودن، از آروزهای هر بشری است. اگر برخی از مردمان چنین گرایشی را ابراز نمی کنند و یا نشان نمی دهند از آن روست که یا درک درستی از مساله نداشته و یا در تطبیق مساله اشتباه می کنند. به این معنا یا حقیقت تقرب و محبوبیت و مرضی بودن خدا را نمی دانند و نمی شناسند و یا این که گمان می کنند که دست یابی به کمال در مسیر دیگری است؛ زیرا هر انسانی به طور طبیعی گرایش به کمال داشته و از نقص و عیب می گریزد.

کسانی که در جست و جوی رضای الهی بر نمی آیند بی گمان در شناخت حق دچار اشتباه و خلط شده و در تطبیق موضوع بر مصداق به بیراهه رفته اند ؛ زیرا گمان می کنند که حق و کمال را می توانند در جای دیگر جست و جو کنند و یا این که کمال را به درستی نشناخته و نقص و عیبی را کمال شمرده اند. بسیاری از مردمانی که در زندگی روزانه خود با آنان رو به رو هستیم گرفتار چنین درک نادرست و یا تطبیق غلطی می باشند.

بنابراین کمال جویی و کمال خواهی و رهایی از نقص و عیب ، گرایش و میل باطنی و طبیعی هر بشری بلکه همه موجودات هستی است. از این رو اگر کسی خواهان دست یابی به کمال است می بایست رضایت و محبوبیت خداوندی را سرلوحه اهداف و برنامه های خویش قرار دهد.

خداوند در آیه ۱۴۶ سوره آل عمران و نیز ۴ سوره صف تبیین می کند که هر چند شجاعت فی نفسه امری مطلوب وارزشی است ولی زمانی که این فضلیت در مسیر درست مورد استفاده قرار نگیرد نمی تواند به عنوان یک ارزش واقعی مورد توجه قرار گیرد. ازاین روست که تنها به شجاعتی بها و ارزش می دهد که بتواند در مسیری کمالی قرار گیرد که خداوند از آن به صراط مستقیم توحید یاد می کند. خداوند در این آیات، شجاعت و مقاومت در رویارویی با دشمنان دین خدا از انسان و شیطان را مایه جلب محبت الهی می داند. بنابراین شجاعت تنها زمانی می تواند موجب دست یابی به مقام حبی را فراهم آورد که در مسیر اصلی کمال بشریت و بلکه هستی قرار گیردو

از دیگر آثار و پیامدهایی که خداوند برای شجاعت بر می شمارد دست یابی به پیروزی است. هر چند که این نیز می تواند به عنوان یک اثر عمومی برای همه شجاعان مطرح باشد ولی از آن جایی که خداوند پیروزی واقعی را در دست یابی به کمالات و پیمودن مسیر صراط مستقیم بر می شمارد ، هر گونه پیروزی مادی را پیروزی بر نمی شمارد بلکه تنها زمانی پیروزی واقعی خواهد بود که مومنان و بندگان خداوند با مجاهدت و تلاش خویش بر کافران و دشمنان دین پیروز شوند و اهداف و فلسفه وجودی انسان و دین را تحقق بخشند و در مسیر خلافت الهی گام بردارند و در تحقق آن بکوشند. آیات ۲۴۹ تا ۲۵۱ سوره بقره به این مفهوم از شجاعت توجه داده و آثاری که بر آن مترتب می کند را مورد تاکید قرار می دهد.

از دیگر آثاری که قرآن برای شجاعت بر می شمارد دست یابی به تفضل و بخشش ها و توجهات خاص خداوندی است که گاه به شکل امدادهای غیبی و اعجازی در زندگی بشر خودنمایی می کند. خداوند در آیه ۵۴ سوره مائده شجاعت مجاهدان و کارزاران الهی در برابر کافران و دشمنان دین را موجب تفضل خداوند از خزانه غیب و بخشش بی پایان خویش می شمارد و از مردمان می خواهد تا با رشادت و شجاعت در میدان کارزار با کفر در مسیری قرار گیرند که فضل بی پایان الهی آنان را در برگیرد و از این مقام بهره های بسیار مادی و معنوی در دنیا و آخرت برند.

مهم ترین کارکردهایی که قرآن برای شجاعت بر می شمارد کارکرد در حوزه های مجاهدت های علمی و جنگی است. به این معنا که انسان می بایست به فضلیت شجاعت به این عنوان توجه ویژه داشته باشد که دست یابی به بسیاری از مقامات خاص چون محبوبیت از این راه شدنی است. بنابراین اگر کسی بخواهد در مسیر علم و عمل صالح درست گام بردارد نیازمند شجاعت می باشد تا به عنوان مهم ترین عامل دفاع از دین خودنمایی کند. انسان همان گونه که به عواطف و مهر و محبت نسبت به دیگری نیازمنداست تا دیگران مجذوب رفتار و منش وکنش وی شوند هم چنین نیازمند قوه ای است وی را در برابر تجاوزات و تهدیدات دشمن حفظ کند. این گونه است که جاذبه و دافعه نیاز تکاملی بشر است.

شجاعت در نقش دافعه می تواند هرانسانی را به پیروزی در میادین مختلف و گوناگون کارزارهای متعدد با شیطان درون و بیرون برساند.

شجاعت در حوزه ابلاغ رسالت الهی از سوی پیامبران بدون ترس و هراس نیز نقش وکارکرد مهمی داشته است. بی گمان ابلاغ مطالبات حقوقی مردم به ایشان با وجود دشمنانی از جنیان و انسان هایی که مخالف دست یابی مردم به حق خود می باشند ،‌ نیازمند شجاعت است.

امام خمینی (ره) در زمانی که می خواست نظریه ولایت فقیه را مطرح سازد با مشکلاتی مواجه بود که اگر شجاعت لازم را نداشت نمی توانست در این کار خویش موفق شود؛ زیرا در حوزه بسیاری با این نظریه مخالفت می ورزیدند و حتی متهم به گرایش های وهابی بود. بنابراین در طرح نظریه های علمی و ابلاغ حقوق مردم که با مخالفت های جدی برخی از گروه ها و افراد مواجه می شود می بایست شجاعت را به عنوان یک اصل مهم مورد توجه قرار داد.

در مقام اجرا این مساله دشوارتر است وانسان های ترسو نمی توانند هرگز طرح های مهمی چون عدالت را به اجرا گذارند. ازاین روست که شجاعت لازم اجرایی کردن بسیاری ازطرح ها و برنامه هاست.

به هر حال خداوند در آیات ۱۰ سوره نمل و نیز ۳۹ سوره احزاب به یکی از کارکردهای شجاعت اشاره می کند. در این آیات تبیین شده است که تغییر بینش و نگرش انسان ها نیازمند مجاهدت و شجاعت است و اگر پیامبر و یا هر کسی دیگر بخواهد به هدف ابلاغ پیامی برسد می بایست شجاعت داشته باشد و از مردم و به ویژه مخالفان نهراسد.

همان گونه که برای هر چیزی چون ایمان نشانه هایی در شخصیت و رفتار و گفتار آدمی است هم چنین برای شجاعت شخص نشانه هایی را می توان یافت که در قرآن به برخی از آن ها اشاره شده است.

از جمله نشانه هایی که قرآن برای انسان شجاع بیان می کند صداقت و راستگویی است. کسی که از فضلیت شجاعت برخوردار می باشد هرگز از بیان حقایق نمی هراسد و انسانی ترسو نیست. از این روست که حق گویی و راستگویی از جمله بارزترین و آشکارترین رفتارهای انسان شجاع دانسته شده است. کسی که از بیان حقیقت می ترسد و یا دارای صداقت نیست نمی تواند مدعی شجاعت باشد.

انسان هایی که در کارهای خویش نیز صادق هستند و از صداقت و راستگویی برخوردار می باشند انسان های راستگویی هستند. از این رو می توان گفت که صداقت و شجاعت لازم و ملزوم یک دیگر هستند. به این معنا که صداقت برای انسان شهامت و شجاعت به ارمغان می آورد و هم چنین شجاعت برای او راستی را به همراه خواهد داشت.

خداوند در آیه ۱۷۷ سوره بقره شهامت اهل ایمان در میدان جهاد را نشانه ای از صداقت ایشان در ایمان می داند چنان که صداقت خود نشانه ای از شجاعت شخص می باشد؛ زیرا انسان های ترسو ، انسان های صادق و راستگویی نیستند و برای آن که از شخص و یا چیزی می هراسند به دروغ تمسک می جویند تا خود راحفظ کنند.

درهمین آیه شجاعت صابران در میدان جهاد و کارزارهای دینی به عنوان نشانه ای از تقوا پیشگی آنان شناخته و معرفی می شود. این بدان معناست که انسان های با تقوا یعنی کسانی که تنها از خداوند باک دارند و از وی خشیت و ترس دارند در مقام و موقعیتی خود را می یابند که از دیگران هراس و ترسی ندارند.

به سخن دیگر، خشیت از خداوند و تقوای از مقام وی موجب می شود تا از هر کس و هرچیز دیگری باک و ترس نداشته باشند و شجاعانه با آن رو به رو شوند.

شجاعان

بی گمان پیامبران الهی شجاع ترین مردمان در طول تاریخ بوده اند؛ زیرا آنان برای تبیین حقایق و آشناسازی با حقوق و مطالبات مردمی و ایجاد دولت های مردمسالار دینی که قیام به عدالت و قسط کند ناچار بودند با انواع و اقسام انسان ها و تفکرات مبارزه کنند و به تنهایی به جنگ شیاطین بیرون و درون بروند. دراین میان کسانی که از دست رفتن برخی از امتیازات ویژه می هراسیدند به دشمنی در مقام عمل وارد می شدند و همه گونه سختی ها و تضییقات را در حق آنان انجام می دادند. این گونه بود که کار پیامبران با مخالفانی چون ملا و اشراف و اهل قدرت و ثروت و تزویر بسیار دشوار و سخت بود و اگر خشیت و تقوای ایشان از خدا و صداقت و راستی در دین و ایمان آنان نبود هر آینه نمی توانستند با آن همه مخالفت ها و مخالفان به پیروزی برسند و کاری را از پیش برند.(آل عمران آیه ۱۴۶ و نمل آیه ۱۰ و یس آیه ۱۳ تا ۱۹ و مائده آیه ۴۴)

خداوند در توصیف شجاعت پیامبران در آیه ۳۹ سوره احزاب می فرماید که ایشان تنها از خداوند ترس و هراس داشته و از هیچ کسی غیر از او نمی هراسیدند و شجاعانه به مقاومت می پرداختند و رسالت های الهی را به گوش مردمان می رسانیدند.

این گونه است که حضرت ابراهیم خلیل الله (ع) به تنهایی امتی می شود که می بایست در برابر بسیاری از زورگویان و صاحبان زر و زور و تزویر بیایستد و ندای توحید را سر دهد و مردم را به آن دعوت نماید.(بقره آیه ۲۵۸ و نیز انعام آیات ۸۰ و ۸۱ و مریم آیات ۴۱ تا ۴۶ و انبیا آیات ۵۱ تا ۶۸)

پس از پیامبران شجاع ترین مردمان را می بایست در پیروان خداپرست و مومن ایشان جست و جو کرد که خداوند از آنان به ربانیون در آیه ۱۴۶ سوره آل عمران یاد می کند.

نمونه های دیگر ازایشان را می توان در افرادی چون حبیب نجار (یس آیات ۲۰ و ۲۶) اصحاب کهف (کهف آیات ۱۳ و ۱۴) جادوگران فرعون ( اعراف آیات ۱۲۱ تا ۱۲۶) ایرانیان (مائده آیه ۵۴ و مجمع البیان ، ج ۳ و ۴ ، ص ۳۲۱) ذوالقرنین و کوروش کبیر بنابر تفسیر المیزان (کهف آیات ۸۳ تا ۸۷) و امامان معصوم از جمله امیرمومنان (بقره آیه ۲۰۷ و نیز مجمع البیان ،‌ج ۱ و ۲ ، ص ۵۳۵) و مانند آنان یافت که مردانی شجاع بودند که از سرزنش سرزنش کنندگان نمی هراسیدند و از کسی جز خداوند پروا و ترسی نداشتند.

عوامل شجاعت در مومنان

بی گمان ریشه و خاستگاه شجاعت خاص در مومنان را می بایست در ایمان به خدا(آل عمران آیه ۱۷۳ و ۱۷۵) توجه به معاد و عقیده سالم نسبت به آن (بقره آیات ۲۴۹ تا ۲۵۱) خوف از خدا و خشیت از وی (مائده آیات ۳ و ۲۳ و ۴۴) و توکل بر خدا (همان ) و توجه به امدادهای غیبی (آل عمران آیات ۱۲۵ و ۱۲۶) و تمرین و آماده سازی خود برای مقابله با دشمنان و ایجاد زمینه های مادی و معنوی رویارویی (نمل آیات ۱۰ تا ۱۳) جست.

این علل و عوامل مادی و معنوی موجب شده است تا انسان مومن انسانی شجاع باشد که با عقل و درایت در کنار ایمان و توکل بر خداوند از هیچ کسی نهراسد و تنها از وی بهراسد.این گونه است که ترسی از جهانیان از آمریکا و استکبار جهانی و نفرین و دشنام و هیاهوی مردمان نداشته ( مائده آیه ۴۴) و وسوسه های شیاطین جنی و انسی دل هایشان را خالی نمی کند و پایدار و محکم در برابر همه یاوه گویی های می ایستند و شجاعانه کارهای الهی را انجام می دهند بی آن که در انتظار نتیجه باشند بلکه به حکم وظیفه و مسئولیت همه بلاها و رنج ها را تحمل می کنند؛ زیرا بر این باورند که چه پیروز شوند و چه شکست بخورند باز هم آنان پیروز واقعی هستند.(آل عمران آیه ۱۷۵ و آیات د یگر) باشد با مدیریت و مهار عقلانی خشم وغضب از این قوه که به ظاهر بر ضد بشر و بشریت است به درستی بهره گرفته و خشم و خشونت را در مسیر درست و کمالی خود و دیگران به کار گیریم.