شایسته گرایی و پیش‌گیری

شایسته در زبان فارسی دارای بار ارزشی است. اگر در بایسته افزون بر ارزش، حضور نیرومندی برای تکلیف و وظیفه شناسایی می کنیم ، در مساله شایسته این حضور بسیار کم رنگ است. به جای تکلیف و وظیفه نیروی دیگری خود را تقویت می کند که نیروی وجدان و گرایش به نیکی و پسنده و زیبایی هاست.

این بدان معنا نیست که امور بایسته فاقد این ویژگی هاست ؛ زیرا امور بایسته از آن رو در حوزه بایستگی و تکلیف قرار گرفته اند که این ویژگی ها در آن به شدت تقویت شده و مصالح و منافع در آن صد در صد است ، چنان که وجدان نیز در آن حضور قوی تر و موثرتری دارد، ولی آن چه موجب می شود که آدمی نسبت به آن نوعی واکنش عاطفی منفی بروز دهد ، مساله تکلیف و وظیفه است. به نظر می رسد که آدمی از هر آن چه نوعی وجوب و تکلیف غیر قابل گریز همراه با مواخذه و مجازات را با خود همراه دارد کراهت داشته و آن را ناخوش می دارد. اما در امور شایسته که به اراده فرد واگذار شده و گرایش به آن ها به جهت ساختار زیباشناختی و پسندیدگی آن ها است ، چنین کراهت و ناخوش آمدی در انسان ظاهر نمی شود.

امور شایسته را دراسلام به معروف می شناسیم ؛ هر چند که دامنه و گستره معنایی آن چنان فراگیر است که حتی واجبات و بایسته را نیز شامل می شود ، ولی تاکید در عنوان معروف همان واژه شایسته بر روی امور بیرون از دایره تکلیف و واجب است. معروف و شایسته امور عقلایی و عرفی است نه امور عقلانی ، هر چند که گاه عقل برخی از معروف و شایسته ها را تایید و امضا می کند ولی تاکید بر عقلایی بودن آن را از دایره امور محض عقلی بیرون می برد. از آن رو به معروف ، معروف گفته اند که در میان عرف جامعه پسندیده و مورد گرایش و استقبال است.
در هر جامعه ای دسته ای از سنت ها و هنجارهای اخلاقی ، تربیتی و اجتماعی وجود دارد که نمی توان آن ها را نادیده گرفت . اموری که حافظ همبستگی و نظم اجتماعی است. این عناصر و امور بیشتر از آن که مکتوب باشند ، عناصر شفاهی هستند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند. برخی از آن ها خطوط قرمزی هستند که می توان به قانون های شفاهی جامعه از آن یاد کرد. تخلف و سرپیچی از آن ها موجب طرد اجتماعی و یا مجازات های دیگراز سوی جامعه است. این امور از آن جایی که عقلایی هستند و ارتباط تنگاتنگی با عاطفه و احساسات دارند در فرایند زمانی تغییر می کند و جا به جا می شوند ، البته این جا به جایی آن چنان آرام و کند است که قابل درک و احساس نیستند و گاه نسل ها این جا به جایی و تغییر را درک نمی کنند مگر آن که اسناد و مدارکی از پیش بر جا مانده باشد که دلالت بر این تغییر کند.

قانون های نانوشته
شایسته های هر جامعه ای چون قانون نانوشته شفاهی و ملاک داوری و ارزش گذاری است؛ اما دربیشتر موارد به جای پشتوانه های تنبیهی برای اجرا از روش های دیگری سود می برد که مهم ترین آن ها عواطف و احساسات ، جامعه پذیری و عنصر زیبایی و پسندیدگی است. به این معنا که بر خلاف قوانین و وظایف و تکالیف که عنصر زیباشناختی و احساس در آن ها یا اصولا نادیده گرفته می شود و کم رنگ است و این به نوع ساختار قوانین که بیشتر عقلانی است بر می گردد ، در معروف و شایسته ها ، عناصر قوی و نیرومندی از احساس و زیبایی به جهت همان عقلایی بودن وجود و حضور دارد که موجب می شود که نیازی به عناصر بازدارنده و تنبیهی چنان که درقوانین است ، نیازی پیدا نشود.
از آن چه گفته شد، این مطالب آشکار شد که شایسته و معروف ، امور عقلایی ، قوانین شفاهی ، ارزشی همراه با عناصری از احساس و عاطفه و مولفه های زیبا شناختی است که به سادگی در جامعه پذیرفته و عمل می شود و عنصر وجدان جمعی حافظ و نگه دار آن می باشد و گاه در فرایند زمانی تغییر کلی و یا جزیی غیر محسوس می کند بدون آن که جامعه آن را احساس کند.
سخن از مجازات در مساله شایسته و معروف همانند مجازات در مساله قوانین و وظایف نیست و می توان آن را مجازات های بازدارنده و پیش گیرانه ای دانست که در حکم تنبیه و بیداری و هوشیار باش از سوی جامعه اجرا می شود. برخلاف مجازات های تعیین شده در بخش قوانین و وظایف که نه تنها از نظر شدت نسبت به این مجازات تفاوت محسوسی دارند بلکه مجازات هایی هستند که بدون توجه به احساس و عاطفه و تنها بر پایه عقل محض اعمال می شود.

معروف عقلایی از نظر اسلام
پرسش اساسی در این نوشتار این است که معروف و شایسته درنظر اسلام و قرآن از چه جایگاه و اهمیتی برخوردار می باشد؟
آن چه می توان از آیات به دست آورد و روایات نیز آن را تایید می کند، این است که قرآن برای شایسته و معروف ارزش مهم و جایگاه والایی قایل است. مساله معروف در اسلام به عنوان یکی از اصول ده گانه در فروع دین مطرح است. اگر از مسلمانی بپرسند که اصول شریعت ( فروع اصلی دین) را نام برد بی گمان از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از دهگانه ها نام خواهد برد. بدین صورت که پاسخ می دهد: نماز و روزه( صوم و صلاه) ، حج و جهاد ، خمس و زکات، امر به معروف و نهی از منکر ، تولی و تبری.
امر به معروف و نهی از منکر در حقیقت در قالب حکم به شایسته انگیزی و ناشایست ستیزی از مسایلی است که قرآن در آیات بسیاری بدان تاکید ورزیده و ترک کنندگان را به مجازات سخت هشدار داده است.
نکته شگفت در آیات قرآنی آن است که شایسته انگیزی در آن بر ناشایست ستیزی مقدم شده است . تاکید اسلام بر عنصر شایسته انگیزی از آن روست که آدمی به طور طبیعی به شنیدن شایسته ها گرایش دارد و از این که کسی وی را به سوی شایسته ها بخواند خشنود می گردد. همین گرایش طبیعی است که شایسته انگیزی را اصل و اساس قرار می دهد.
از سوی دیگرناشایسته ستیزی خود نیازمند عناصری توبیخی است که طبعیت آدمی از آن گریزان است . در تعبیر و بیان نهی از ناشایست نیازمند آنیم که از خود ناشایست یاد کرده و نام آن را بر زبان آوریم . مثلا بگوییم دروغ نگو، غیبت مکن ! بسیار دیده شده است که وقتی به بچه ای گفته شود که دروغ مگو ، می پرسد دروغ چیست ؟ بیان این مطلب نیازمند توضیح و تشریح امری ناشایست است و نوعی تحریک و کنجکاوی را در بچه بر می انگیزد . در حالی که در شایسته انگیزی مساله بر عکس است و واکنش مثبت کودک را به همراه خواهد داشت. افزون بر آن که این مساله موجب می شود تا با مفاهیم شایسته ارتباط برقرار کند و طبع و طبیعتش از آن همان آغاز با پسندیده ها و زبیایی ها ارتباط برقرار می کند.

تاکید بر معروف به جای نهی از منکر
به نظر می رسد که به جای آن که بر نهی از منکر و ناشایست ستیزی در جامعه تاکید شود، بهتر است که بر عنصر امر به معروف و شایسته انگیزی توجه ویژه ای معطوف گردد و مردم را به شایسته بخوانیم و شایسته را به او بنمایانیم.
از این رو پیشنهاد می شود که در همه عرصه های آموزشی و جامعه پذیری بر عناصر شایسته انگیزی به عنوان مهم ترین عناصر پیش گیرانه از هر جرم و جنایت و بزهکاری و هنجار شکنی تاکید شود و مسئولان آموزشی و پرورشی و تربیتی به عنصر شایسته انگیزی توجه بیشتری را مبذول دارند.
در مراکز تخصصی که برای به عنوان سازمان و تشکیلات شایسته انگیزی و ناشایست ستیزی ( امر به معروف و نهی از منکر ) ایجاد می شود مردم را به شایسته ها دعوت کرده و بدان سو بخوانیم نه آن که ماموران تنها در حوزه ناشایسته ستیزی وارد شوند.
بهره گیری از هنرها و روش های روان شناختی برای این منظور می تواند مفید و سازنده باشد.
به نظر می رسد که آن چه مورد نظر و تاکید اسلام و قرآن است شایسته انگیزی است که به عنوان عامل پیشگیرانه از هر ناهنجاری عمل می کند. بنابراین می بایست این بعد از مساله را مورد تاکید و توجه قرار داد. به ویژه آن که معروف خوانی و شایسته انگیزی به جهت ساختار همساز و همسان با فطرت طبیعی بشر بهتر می تواند خود را نشان دهد و تاثیر گذار باشد.

نقش مثبت نگری در تربیت
نگره مثبت و سازنده قرآن و اسلام به مساله گرایش فطری انسان سالم و مومن به شایسته ها و هنجارها ست که بعد شایسته انگیزی در دیگران ( امر به معروف و توصیه به صبر و حق ) را به عنوان نیک اندیشی و بهنگری تقویت کرده است . اصل شایسته گرایی ذاتی انسان و نیز اصل شایسته انگیزی دیگران، اصول دیگری را در اسلام پدیدار ساخته است که می توان به دو اصل اصولی مهم اصالت صحت در حوزه حکمی و عملی و نیز اصالت برائت در این دو حوزه اشاره کرد. به این معنا که اسلام اصالت را به صحت و درستی گفتار و رفتار مومن و مسلمان می دهد و او را از هر عنصر ناشایسته ای بری و پاک می داند؛ از این روست که مسلمان را فردی شایسته و درستکار می داند مگر آن که خلاف آن ثابت شده باشد. این در حقیقت چیزی جز تاکید بر این مساله نیست که در نگره اسلام و قرآن شایسته انگیزی دیگران نیز به عنوان اصل نخستین و اساسی در هر دعوت دیگری است.
مسلمان در نگره اسلامی و قرآنی انسانی با گرایش ذاتی به شایسته است و اصل در رفتار و گفتارش درستی و صحت و سلامت است و او از هر ناشایست و ناهنجاری بری و پاک است ؛ از این روست که گفته شده است که نگاه قرآن به انسان نگره مثبت و سازنده است و بر همین پایه است که او را اشرف آفریده ها و خلیفه و امام قرارداده است . بنابراین می بایست در دعوت اصل را بر شایسته قرار داد و بر همین اساس حرکت کرد. دعوت دیگری به شایسته نیز بر همین اساس و پایه توجیه می شود و شایسته انگیزی اصالت می یابد و ناشایست ستیزی به عنوان فرع آن قرار می گیرد و در رتبه دوم جا می گیرد.