شاخصه ها و معیارهای شناخت حق

samamosکمال گرایی و نقص گریزی امری فطری و طبیعی است. تنها بیماردلان و کسانی که از فطرت سالم بیرون رفته اند و پرده بر قلب و گوش و چشم و دیگر منابع شناختی آنان افکنده شده، از کمال گریزان هستند و یا نقص را کمال می بینند و از باب اشتباه در تطبیق به سوی نقص می روند.

حق کمالی است که هر انسان سالمی به سوی آن گرایش دارد و از نقیض آن یعنی باطل می گریزد. با این همه، مردمان بسیاری را می بیینم که به سوی باطل می روند و گرایشی به حق ندارند. پرسش این است که چرا مردمان این گونه رفتار و عمل می کنند؟ چه چیزی ایشان را از گرایش به امر کمالی و حق باز می دارد؟ چگونه می توان در جهانی که آمیخته از حق و باطل است و شناخت حق دشوار و گاه ناشدنی می نماید، حق را شناخت و به سوی آن رفت؟

نویسنده در این مطلب بر آن است تا به این پرسش ها و پرسش های دیگر، با مراجعه به آموزه های قرآنی پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

کمال گرایی و حق جویی انسان

انسان موجودی کمال گراست. به سبب همین کمال گرایی است که انسان به سوی حق گرایش می یابد و به سمت و سویی آن می رود، زیرا انسان به این باور رسیده است که نقیض حق ، یعنی باطل، نه تنها نقص است بلکه اصولا پوچ و هیچ است. از این روست که در میزان اعمال در رستاخیز، چنین انسانی، وزنی ندارد. خداوند در قرآن در گزارشی از وضعیت اهل باطل در رستاخیز آورده است کسانی که از حق گریخته و بدان نپیوسته اند، در قیامت سبک وزن می باشند؛ زیرا اهل باطل را چیزی بارشان نیست ؛ چون آن چه از هستی، بهره می برد همان حق است که ایشان در فرصت عمر خویش از آن بهره ای نبرده و آن را در خود نیاورده اند.

کمال گرایی انسان موجب می شود تا انسان موجودی حق جو و باطل گریز باشد. اما این که چرا برخی از مردمان بلکه بیش تر ایشان به سوی باطل می روند؟ می تواند علل و عوامل چندی داشته باشد که قرآن به تحلیل آن پرداخته و همه آن ها را تبیین نموده است.

در تحلیل قرآنی، گرایش به باطل از سوی انسان ها می تواند علل و عوامل چندی داشته باشد که یکی از آن ها اشتباه در تطبیق است که بسیاری از مردمان گرفتار آن هستند. به این معنا که شخص به سوی حق گرایش دارد، ولی به عللی باطل را حق می یابد و آن را به قصد این که حق است می جوید و گرایش به آن پیدا می کند.

اشتباه در تطبیق نیز علل و عواملی دارد که از جمله آن ها می توان به نقصان در منابع و ابزارهای شناختی شخص اشاره کرد. به این معنا که شخص یکی یا چند ابزار شناختی چون بینایی و شنوایی را از دست داده است. چنان که ممکن است شخص با از دست قوه درک و تحلیل یعنی قلب، ناتوان از تشخیص حق از باطل شود و باطل را حق بپندارد و به سمت و سویی آن گرایش یابد.

البته قرآن بیان می کند که همه مردمان در حالت استوا و اعتدال کامل آفریده شده اند و از ابزارهای شناخت و قوای آن بهره مند می باشند. به نظر می رسد که حتی کسانی که فاقد برخی از ابزارهای شناختی مانند چشم و گوش هستند، ابزارهای دیگر به یاری وی می آید و به او کمک می کند تا قدرت شناخت حق از باطل را پیدا کند.

به هر حال، هر انسانی به طور طبیعی و فطری از ابزارها و منابع شناختی و تشخیص حق از باطل بهره مند می باشد. به ویژه آن که فطرت و غریزه آدمی به طور طبیعی و خودکار گرایش به حق داشته و از باطل گریزان می باشد؛ زیرا گرایش به کمال و نقص گریزی طبیعی آدمی است و از آن جایی که حق، امری کمالی است بدان گرایش طبیعی دارد.

از دیگر علل و عوامل مخالفت با حق و موافقت با باطل، تغییر در فطرت و طبیعت آدمی است. به این معنا که شخص به علل درونی و یا بیرونی، از فطرت سالم و شخصیت متعادل بیرون می رود و نسبت به حق وکمال بیزاری می جوید و به سوی باطل و نقص گرایش می یابد. چنین اشخاصی یا خود با پیروی از هواهای نفسانی درونی و وسوسه های شیطانی بیرونی، فطرت خویش را تغییر می دهند و نه تنها راه های شناخت حق از باطل را بر خود می بندند بلکه به سوی باطل و نقص به عنوان کمال گرایش می یابند. این گونه است که در شر و بدی، کمال خود را می جویند و در ظلم و ستم ، حق را می خواهند. خداوند در آیات قرآنی گزارش می دهد که بسیاری از گمراهان و کافران و مشرکان کسانی هستند که با پیروی از هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی پرده بر چشم و گوش و قلب خویش افکنده اند و گوش هایشان چنان سنگین شده است که صدای سهمگین فروغلتیدن در چاه ویل باطل را نمی شنوند و زبانه های فروزان آتش جهل و ضلالت و گمراهی را نمی بینند و ناتوان از درک و تحلیل درست وقایع هستند و در درون فتنه ها، دست و پا می زنند و نمی توانند راه را از چاه تشخیص دهند.

در تحلیل قرآنی، این امور و مانند آن هستند که آدمی را از تشخیص حق از باطل و کمال از نقص باز می دارد و اجازه نمی دهد تا حق را بشناسند و به سمت و سوی آن بروند و از نقص و باطل گریزان شوند.

شاخصه های شناخت حق از باطل

چنان که گفته شد، انسان ها به طور طبیعی و فطری به کمال از جمله حق گرایش دارند و از نقص از جمله باطل گریزان هستند مگر آن که در تطبیق حق از باطل اشتباه کنند یا آن که قوای تحلیلی و منابع شناختی خویش را از دست دهند و یا آن را از میان ببرند.

با این همه، در بسیاری از موارد دیده می شود که کسانی که به نظر سالم و بر فطرت خدادادی هستند، در تشخیص حق از باطل اشتباه می کنند و یا انتخاب آن به بیراهه می روند. این مساله برای توده های مردم بسیار اتفاق می افتد، زیرا توده های مردم از نظر علمی و مقامی به جایگاهی نرسیده اند که اهل بصیرت باشند و توانایی شناخت و تحلیل جامع و کامل امور را داشته باشند و حقیقت را از پس و ورای حق نماهای باطل ببینند.

مشکل زمانی دو چندان می شود که بدانیم که از نظر قرآن، دنیا به گونه ای آفریده شده است که حق و باطل در هم آمیخته است. این آمیختگی به گونه ای است که تشخیص آن را از هم دشوار و گاه ناشدنی می سازد؛ زیرا آمیختگی آن ها همانند آبی است که خش و خاشاک و کف در آن آمیخته است.(رعد آیه ۱۷ و آل عمران آیه ۷۱) از این رو، زندگی انسان نیز همواره با گونه ای است که حق و باطل در آن آمیخته است و انسان به سادگی نمی تواند حق را تشخیص دهد و به سوی آن برود هر چند که به طور طبیعی و فطری به سوی حق به عنوان کمال گرایش دارد.

تلازم حق و باطل در زندگی بشر(رعد آیه ۱۷) زمانی مساله تشخیص حق از باطل را دشوار می سازد که بدانیم اصولا باطل همانند بسیاری از انگل ها به حقیقت می چسبند و مایه حیات باطل حقیقت می باشد. به این معنا که باطل از خود حیات و بقایی ندارد و این حیات و زندگی را از پیوستگی و آمیختگی با حق به دست می آورد. از سویی باطل خود را به چهره حق نشان می دهد و هرگز در چهره باطل خودنمایی نمی کند؛ زیرا اگر به شکل واقعی خود نمایان شود جز پوچی نیست و کسی به سویش گرایش نمی یابد.

از این روست که باطل همواره در چهره حق خود را نشان می دهد و امکان تشخیص ساده و آسان حق از باطل را از مردم می گیرد. باطل از آن جایی که باطل است می کوشد تا با دروغ های بزرگ تر به گونه ای خود را نشان دهد که آدمی گمان برد که اصولا حق همین باطل است ؛ زیرا در جلوه گری و آراستن خویش خیلی ماهرتر و فریبنده تر عمل می کند. این گونه است که باطل حق نما همواره ، برجسته تر به چشم می آید و زودتر دیده می شود و آسان تر به دست می آید و راحت تر با طبیعت آدمی هماهنگ می شود؛ زیرا باطل حق نما، با طبیعت آدمی در دنیا سازگارتر است و با هواهای نفسانی مرتبط تر و هماهنگ تر می باشد.

بخش بزرگی از آیات قرآنی به مساله حق و باطل پرداخته است و معیارها و شاخصه هایی برای شناخت و تشخیص آن به دست داده است. این شاخصه ها و معیارها گاه با بیان اموری است که حق را به آدمی می شناساند و گاه از طریق اموری می باشد که باطل را از پس هزاران افسانه و گریم و رنگ، لخت و عریان به نمایش می گذارد و چهره زشت و کریه باطل را آشکار می سازد.

در این جا به برخی از این شاخصه ها و معیارهای شناخت حق از باطل اشاره می شود؛ زیرا این شاخص ها از جمله مهم ترین آن ها می باشد که انسان با بهره گیری از آن به سادگی می تواند راه خویش را بیابد و از دام هزار چهره باطل بگریزد.

۱. سودمندی: یکی از مهم ترین شاخصه هایی که قرآن برای تشخیص حق از باطل به دست می دهد، سودمندی حق است. به این معنا که حق اصولا برای آدمی و هدف او سودمند می باشد. اگر انسان نسبت به فلسفه آفرینش و هدف زندگی آگاهی و شناخت داشته باشد، می داند که هدف زندگی برتر و والاتر از خواسته های زودگذر دنیایی و پاسخ گویی به نیازهای قوای نفسانی است. از این رو ، هر چیزی که تنها به همین خواسته های زودگذر پاسخ دهد و برای آن فراهم آمده باشد، نمی تواند حق باشد، مگر آن که این پاسخ گویی در راستای همان هدف کلی و اصلی آفرینش باشد. به عنوان نمونه اگر پاسخ گویی به شهوت غذایی و یا جنسی ، به قصد پاسخ گویی به یک نیاز طبیعی و بهره گیری از آن برای افزایش فرصت و توان پاسخ گویی به نیاز اصلی بشر یعنی سعادت و خوشبختی ابدی باشد، می تواند این بخش از پاسخ گویی به نیازهای قوای طبیعی و غریزی پاسخ گویی حقانی باشد، ولی اگر این پاسخ گویی اصالت پیدا کند و همه سرمایه وجودی انسان را به خود اختصاص دهد و اجازه ندهد تا انسان از آن برای اهداف اصلی وکلان سود برد، چنین پاسخ گویی باطل خواهد بود، زیرا وی را سرگرم جزئیات ناپایدار کرده و از هدف اصلی بازداشته است. در حقیقت شخص از این پاسخ گویی سودی واقعی برنگرفته است هر چند که گمان سودی زودگذر از قبل پاسخ گویی به این نیاز طبیعی به دست آورده باشد. خداوند در آیات سوره عصر به این نکته تاکید می کند که بسیاری از مردم گمان می کنند که سود می برند در حالی که از سرمایه وجودی خویش همواره زیان می دهند؛ زیرا فرصت عمر به سرگرمی به پاسخ گویی به نیازهای جزیی از دست می رود و شخص سود اصلی را فراموش کرده است. بنابراین سرگرم شدن به هواهای نفسانی و پاسخ گویی به سبب آن که سودمندی واقعی نیست بلکه خسران و زیان واقعی است ، به عنوان باطل قلمداد شده است.

۲. ماندگاری: دومین شاخصه و معیاری که قرآن برای شناخت حق از باطل به ویژه در دنیای تلازم حق و باطل و آمیختگی آن ها به دست می دهد، ماندگاری حق است. به این معنا که حق از خصوصیت پایداری و مانایی برخوردار می باشد. این در حالی است که باطل از چنین ویژگی مانایی و پایایی برخوردار نمی باشد. خداوند در آیات ۱۷ سوره رعد و ۱۸ سوره انبیاء به ماندگاری و پایایی حق به عنوان یک شاخص و معیار اصلی و جامع توجه داده است. در آیه ۱۷ سوره رعد با آوردن تمثیلی زیبا باطل را به کف آبی همانند کرده است که از مانایی و پایداری برخوردار نمی باشد در حالی که آب نه تنها پایدار و ماناست بلکه با باقی ماندن در زمین به انسان و دیگر موجودات زمین سود می رساند. خداوند می فرماید: أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاء حِلْیَهٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الأَرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ ؛ از آسمان آب فرستاد و هر رودخانه به اندازه خویش جاری شد ، و آب روان کف ، بر سر آورد و از آنچه بر آتش می گدازند تا زیور و متاعی سازند نیز کفی بر سر آید خدا برای حق و باطل چنین مثل زند؛ اما کف به کناری افتد و نابود شود و آنچه برای مردم سودمند است در زمین پایدار بماند. خدا این چنین مثل می زند. از نظر قرآن آمیختگی حق و باطل در دنیا همانند آمیختن گوهرهای گرانبها با سنگ است که به سادگی و اسانی نمی توان آن ها را جدا کرد ، بلکه این آتش فتنه است که سره از ناسره جدا می کند و موجب می شود تا زر و سیم گرانبها از درون سنگ های عظیم بیرون آید، در حالی که سنگ بزرگ است و بیش تر به چشم می آید و تنها ریشه ها و رشته ها و دانه هایی از زر به چشم می آید، ولی وقتی این سنگ در آتش فتنه قرار گیرد ، زر آن جدا می شود و حقیقت آن آشکار می گردد. در آتش فتنه ، زر سرخ است هم چون حق ، روشن و درخشان بیرون می آید و از مانایی و پایداری بیش تری برخوردار می باشد. حقیقتی که در زندگی میان باطل ها نهان شده و آمیزه ای حق و باطل همواره در پیش دیدگان ما قرار دارد، در زمان آتش فتنه است که آشکار می شود و به سبب آن که از قدرت و توان ماندگاری بیش تری برخوردار می باشد، این حق است که می ماند و باطل در درون آتش فتنه ها ذوب می شود و از میان می رود.

۳. مطابقت با فطرت: از دیگر ویژگی ها حق آن است که همواره مطابق با فطرت و طبیعت سالم بشر است. از این روست که حتی کودکان که بر فطرت و طبیعت سالم الهی می باشند، آن را می شناسند و می پذیرند. تنها انسان هایی که فطرت و طبیعت سالم خود را از دست داده اند، به سوی حق گرایش ندارند و از آن گریزان می باشند. خداوند در آیاتی که داستان گاو بنی اسرائیل را تعریف می کند به علت حق گریزی این دسته از یهودیان که از اشراف یهود بودند اشاره می کند. در این داستان که در آیات ۶۷ تا ۷۴ سوره بقره بیان شده ، به این نکته اشاره شده است که علت مخالفت اشراف یهود با اجرای حدود خداوندی که حکم حق بوده است، قساوت قلب ایشان بوده است. دل های اشراف یهودی به سبب پیروی از وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی به گونه ای در آمده بود که خداوند آن را چون سنگ بلکه سخت تر از آن دانسته است. از این روست که سخن حق را نمی پذیرفت و با آن مخالفت می ورزید. به هر حال، از نظر خداوند در این آیات و نیز آیاتی دیگر آمده است که قلوبی که بر فطرت و سلامت آن باقی باشد، گرایش به حق دارد. بنابراین می توان با استفاده از این شاخصه دریافت که آن چه انسان سالم به آن گرایش دارد، حق می باشد.(انبیاء آیه ۵۵)

۴. عقلانیت: از دیگر شاخصه هایی که قرآن بیان می کند، عقلانیت است. به این معنا که حق مطابق عقل می باشد و عقل بشری به سادگی حق را می شناسد و بدان گرایش پیدا می کند. البته می توان گفت که فطرت و عقلانیت شاخصه ها و معیارهای درونی بشر است. به این معنا که فطرت سالم و عقل مستقل ، حکم می کند که ظلم قبیح است و عدالت حسن می باشد. چنین قضاوت و داوری عقل و فطرت سالم، در حقیقت بیانگر حق بودن عدالت و باطل بودن ظلم می باشد. انسان ها اگر بر فطرت سالم تربیت و پرورش یابند و محیط اجتماعی آنان آلوده نباشد، به طور طبیعی به حق گرایش خواهند داشت و عقل ایشان حق را شناسایی و تایید کرده وفطرت سالم به سوی آن گرایش می یابد. البته قرآن گزارش می کند که برخی از جوامع به سبب آن که آلوده شده اند این فرصت را از مردمان می گیرند که بر پایه فطرت سالم رشد پیدا کنند و عقل ایشان به عوامل بیرونی بسته می شود و توانایی درک درست و تحلیل صحیح نخواهد داشت. از جمله این اقوام می توان به قوم نوح اشاره کرد که قرآن می فرماید آنان جامعه را چنان ساخته بودند که کودکان بیرون از فطرت زاده و رشد می یافتند و کفر و فجور به جای توحید و عدالت و اعتدال فطرت ایشان شده بود.(نوح آیه ۲۷)

۵. اعتدال و تعادل: از دیگر شاخصه های حق آن است که همواره بر پایه عدالت، اعتدال و تعادل است. به این معنا که هرگز به سوی افراط و تفریط گرایش نداشته و ظلم دو سویه را بر نمی تابد. حق اصولا مبتنی بر اعتدال و عدالت است. از این روست که هر گونه افراط و تفریطی چون اسراف، فجور، ظلم و تجاوز به معنای باطل می باشد و اگر به مواردی که قرآن به عنوان امور باطل از آن تعبیر کرده توجه شود، به آسانی می توان دریافت که شاخص اصلی حق همان ابتنای آن بر عدالت و اعتدال و تعادل می باشد.

۶. مطابقت با وحی: همان گونه که حق مطابق با فطرت و عقل سالم است، مطابق و سازگار با وحی نیز می باشد. به این معنا که حق همواره با آموزه های وحیانی مطابقت دارد و اگر به آموزه های قرآنی و یا کتب دیگر آسمانی مراجعه شود به سادگی دانسته می شود که آن چه یافته است حق می باشد یا آن که باطل است؟ خداوند در آیاتی چون ۱۸۵ سوره بقره و نیز ۳ و ۴ سوره آل عمران و آیه نخست سوره فرقان به این شاخصه حق توجه می دهد و می فرماید که اصولا حق نمی تواند مخالف با آموزه های وحیانی باشد و هر جایی دیده شود که امری مخالف آموزه های وحیانی است می توان یقین کرد که آن چیز باطل می باشد و هیچ بهره ای از حق نبرده است هر چند خود را به حق اراسته است و در جامه حق خودنمایی می کند.

۷. بصیرت زایی: اصولا حق به سبب ویژگی که دارد، بصیرت زاست و باطل در مقابل بصیرت زداست. به این معنا که حق ، پرده های سنگین و سهمگین را کنار می زند و موجب می شود تا انسان باطن امور و پیامدهای طبیعی آن را درک کند؛ در حالی که باطل می کوشد تا بصیرت را از آدمی بردارد و چشمانش را بر پیامدها و آثاری که بر آن بار می شود ببنند؛ زیرا با آشکار شدن پیامدها و آثار به سادگی دانسته می شود که آن امر، چیزی جز باطل نبوده است. این گونه است که باطل همواره بر هیاهو، غوغاسالاری و تیره کردن امور مبتنی است و از شفافیت و روشنی واقعی امور هراس دارد، زیرا به سادگی چهره باطلش آشکار می شود و رسوا می گردد. این گونه است که اهل باطل همواره بر عمل گرایی تاکید می کنند و به پیامدهای به ویژه در بلند مدت کم تر توجه می دهند و یا اصولا آن را می پوشانند تا دانسته و آشکار نشود. در برابر حق ، خواهان شفافیت امور، آشکار ساختن پیامدهای کوتاه و بلند می باشد و حتی به آخرت امر در قیامت و رستاخیز نیز توجه می دهد.

۸. وحدت زایی: حق گرایش به وحدت دارد، زیرا ریشه در توحید و یکتایی آفریدگار و پروردگار دارد. از این روست که همواره حق موجب وحدت و اتحاد مردم می شود چنان که قرآن و اهل بیت (ع) و پیامبر(ص) این گونه بوده است؛ زیرا حق هر گز به تفرقه و اختلاف دعوت نمی کند و حتی با آن مبارزه و مخالفت می ورزد. آیاتی چند از قرآن به این شاخصه توجه داده است که از جمله می توان به آیه ۲۱۳ سوره بقره اشاره کرد که در آن جا شاخصه باطل را تفرقه گرایی و ایجاد اختلاف در میان مردم می داند.

۹. ایمان زایی : حق اصولا مخالف کفر و شرک و نفاق است و مهم ترین عامل ایمان در بشر می باشد. از این روست که خداوند در آیه ۴۳ سوره سبا کفر را نتیجه طبیعی باطل گرایی دانسته است و به مردم هشدار داده است که یکی از راه های شناخت باطل از حق آن است که آن چیز آدمی را به سوی ایمان سوق می دهد یا به سوی کفر و شرک می برد.

۱۰. نیک فرجامی: اصولا پایان و نهایت حق به فرجام نیک ختم می شود. بنابراین هر چیزی که فرجام بدی داشته باشد نمی تواند حق باشد. از این روست که خداوند در آیات ۲ و ۳ سوره محمد از شاخصه های مهم حق ، نیک فرجامی آن دانسته است. انسانی که دارای فطرت سالم و عقلانیت کامل و سالم باشد، در می یابد که امری که به آن گرایش دارد از اموری است که فرجام نیکی دارد یا ندارد؟ اگر امری دارای فرجام بدی باشد نمی تواند حق باشد و چیزی جز باطل نیست. به عنوان نمونه اگر حضور مستکبران در جامعه ای مورد علاقه گروه ها و افرادی باشد، بی گمان نمی توان آن را گرایش به حق دانست، زیرا اصولا حضور مستکبران جز تباهی و فساد و ظلم چیزی به دنبال نخواهد داشت. بر این اساس اگر کسی از استکبار کس و یا گروهی آگاه باشد و خواهان حضور آنان گردد بی گمان خواهان حضور باطل است؛ زیرا این حضور باری جز بدبختی و بدفرجامی بهره جامعه نخواهد کرد.

۱۱. اصلاح سازی: از دیگر شاخصه های شناخت حق از باطل آن است که به تبعات و پیامدهای چیزی توجه شود. در حقیقت یکی از راه های شناخت توجه به پیامدهای آن است. اگر امری انسانی را به سوی هنجارها سوق دهد و یا رفتارهای خوب و نیک را در آدمی پدید آورد، آن امر می بایست امر حقی باشد، زیرا اصولا باطل نمی تواند پیامدهای خوب و نیکی به همراه داشته باشد و در نهایت آدمی را به سوی رفتارهای زشت سوق می دهد. اصولا گرایش به حسادت (بقره آیه ۱۰۹) ، تعصبات بی جا(سباء آیه ۴۳) اسراف و تبذیر و مانند آن نمی تواند ریشه در امور حقانی داشته باشد؛ بلکه امور حقانی اموری هستند که آدمی را به سوی کارهای نیک و صالح می کشاند و رفتارهای وی را اصلاح می کند. براین اساس می بایست گفت که حق اصولا اصلاح ساز است و رفتارهای و کردارهای آدمی را اصلاح کرده و از فساد و افساد باز می دارد.(مائده آیه ۸۲)

۱۲. رهایی از سرگردانی: از دیگر شاخصه های حق آن است که آدمی را از سرگردانی و تردید رهایی می بخشد و از تذبذب و حیرت بیرون می آورد. نوساناتی که در آدمی وجود دارد به سبب آن است که حق را از باطل نشناخته است ولی هر گاه انسان حقی را یافت،از ویژگی های حق آن است که دل آدمی را آرام می کند و اطمینان خاصی را به آدمی می بخشد. از این روست که خداوند در قران ، ایمان به خداوند و گرایش به توحید و عمل بر اساس آموزه های قرآنی و انجام کارهای عادلانه و صالح و مانند آن را که حق می باشند، عامل مهمی در آرامش و اطمینان افراد معرفی می کند. به هر حال حق ، از چنین خصوصیت و ویژگی ای برخوردار می باشد که آدمی بر پایه آن از سرگردانی رهایی می یابد (ق آیه ۵۰) و تردید و شک بردار نمی باشد.(بقره آیه ۲ و آیات دیگر)

به هر حال این ها برخی از شاخص ها و معیارهای قرآن تشخیص حق از باطل است که می توان با بهره گیری از آن دریافت که امری که اکنون در زندگی با آن مواجه است حق می باشد یا باطل؟ به عنوان نمونه حق هرگز دروغ را بر نمی تابد و هر جا دورغ آمد حق از آن جا رخت بر بست ، زیرا دروغ چیزی جز باطل نیست و حق نمی تواند در کنار نقیض خود بمانند. همه اموری که بر پایه دروغ شکل می گیرند امور باطل هستند و از مانایی و پایایی سود نمی برند و برای انسان نیز سودمند نیستند هر چند که در کوتاه مدت به ظاهر سودی به شخص می رسد که گاه در بلند زیان آن چندین برابر از آن است. اگر انسان حق را ببیند و بشناسد و در مسیر آن گام بر ندارد، می بایست بداند که اگر حق را انتخاب نکرده به یقین باطل را برگزیده است ، زیرا نسبت میان حق و باطل ، سلب و ایجاب یعنی نقیضین است. پس هر جا یکی آمد دیگری رفت؛ چنان که حافظ شیرین سخن ما می فرماید: دیو چو بیرون رود فرشته در آید.