سیر و صیرورت امت اسلامی در گام دوم انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم

گام دوم انقلاب اسلامی، گام تمدن سازی اسلامی در جهان معاصر برای ایجاد بستری مناسب برای ظهور در قالب انتظار «مصلح و منجی کل» حضرت امام مهدی(عج) است که این مهم جز از راه «بازیابی و بازسازی هویت الهی انسان» مقدور نیست. بنابراین، اگر نظام سیاسی ولایی بخواهد این گام را درست بردارد، می بایست نظریه جامع و مانع بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و قرآن سامان دهد و مشخص دارد که «انسان» از نظر این نظریه چه موجودی است؟ آیا «حیوان ناطق» است که از عقل ابزاری برای «لذت بیش تر» و شهوت سود می برد در حالی که دیگر حیوانات از «عقل ابزاری» برای بهره گیری و بهره مندی هر چه بیش تر از طبیعت ناتوان است؛ یا آن که انسان «مخلوق متالّه» خالق یگانه و یکتا است که برای «خلافت» ساخته و ماموریت یافته است تا هم «خود» و هم «طبیعت» و بلکه همه «هستی» حتی جنیان و فرشتگان را به کمال بایسته و شایسته ایشان برساند و بدون «تبدیل و تحویل» در سنت ها «تغییرات» مبتنی بر «حکمت آفرینش» در ساختار «نظام احسن عادلانه» داشته باشد؟

اگر انسان پیش از ورود در «تمدن سازی» نتواند تصویر و ترسیم درست از «حقایق» و «مقدرات» الهی داشته باشد، ممکن است در دام نگره های «شیطانی» بیافتد و با «خودبرتربینی کاذب» بر علیه «قوانین و سنت ها و حکمت ها و مشیت های الهی» طغیان ورزد و رفتاری «استکباری» داشته باشد، به طوری که در هر «تغییر» در نفوس انسانی (رعد، آیه ۱۱) یا «تغییر» در مخلوقات دیگر، عناصری از «باطل»، «ظلم»، «علو»، «عبث»، «لهو و لعب» و مانند آنها را به کارگیرد که خلاف «عدالت»، «حق»، «عبودیت» و «حکمت» الهی است و این گونه «تغییرات» با مدیریت شیطانی(نساء، آیه ۱۱۹) چیزی جز برآیند «فساد» در هستی نداشته باشد.(روم، آیه ۴۱)

در حقیقت لازمه «تمدن سازی» تغییراتی است که در سطوح گوناگون از جمله «نفوس انسانی» ، یعنی نگرش ها و گرایش ها و رفتارها و «محیط زیست و طبیعت» در قالب «استعمار الارض و آبادانی و عمران زمین»(هود، آیه ۶۱) انجام می شود. اگر این تغییرات هماهنگ با حکمت خلقت و آفرینش نباشد، در تضاد و تقابل با آن قرار می گیرد و خروجی و برآیند آن چیزی جز «فساد در انسان و طبیعت» نیست.

از همین روست که در گام دوم انقلاب اسلامی می بایست پیش از هر کاری «نظریه جامع» درباره هستی شناسی و انسان شناسی را بر اساس «اهداف خلقت الهی» تدوین کرد و انسانی را بر اساس آن «تعلیم و تزکیه» کرد که بتواند در این چارچوب الهی و صراط مستقیم، «امت و اجتماع» را شکل دهد و با بهره گیری از همه ظرفیت های عقلی و عملی و نقلی، به «کمال یابی» انسان و «کمال بخشی» هستی در قالب تمدن سازی اقدام کند و در مقام «قوامین لله والشهداء بالقسط» و «قوامین بالقسط و الشهداء لله»(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) سهم و قسط هر چیزی از بشر و غیر بشر را بشناسد و به عنوان «عادل» حق هر چیزی را به او بدهد و با اقامه عدالت قسطی مشهود، جوامع بشری را به «قیام بالقسط» دعوت و برانگیزاند و رهبری الهی را به عنوان «ولایت الله» به عهده گیرد و صفر تا صد هر چیز را در اختیار گرفته و آنان را به کمالات بایسته و شایسته بر اساس «مقدرات» در مقام «خلافت الله» و مظهریت در «ربوبیت» عالمانه و عاقلانه و حکمیانه و مقتدرانه برساند.(آل عمران، آیه ۷۹؛ بقره، آیات ۳۰ تا ۳۲)

بر اساس این نگره و رویکرد قرآنی، آن چه مهم است، ایجاد «امت» با انگیزه های مشارکت فعال در جایگاه «معاونت» برای اولیای امور سیاسی و رهبری، در همه اموری است که «برّ و نیکی فراگیر» و «تقوای الهی» است؛ از همین روست که جهت گیری تعلیم و تزکیه انسان مومن، «تعاونوا علی البرّ و التقوی» است تا از این طریق از «لاتعاونوا علی الاثم و العدوان» تحقق یابد.(مائده، آیه ۲) بنابراین، نگره اجتماعی به همه مباحث کلامی و فقهی می بایست در درجه نخست اهمیت قرار گیرد؛ زیرا بدون «امت» با ویژگی های انسانی نمی توان از تمدن اسلامی نوین سخن به میان آورد. این امت قرآنی اسلامی می بایست بر اساس فلسفه قرآنی جایگاه خویش درهستی را بشناسد و با طبیعت به عنوان نه تنها یک «ابزار» رشد و کمال یابی، بلکه «یک مخلوق خواهان رشد» به دست خلیفه الله نگاه کند و هر چیزی را به کمالی برساند که «مقدرات الهی و حکمت خداوندی» برای آن رقم زده است. پس همان طوری که به تعلیم «ملائکه» حتی در قالب «انبایی» می پردازد(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۳)، هم چنین به «تغییر» و «استعمار» زمین و «تسخیر» آسمان و زمین اقدام می کند تا آنها به عنوان مخلوقات الهی به کمالات مبتنی بر حکمت الهی دست یابند.

کمال فردی از گذرگاه مشارکت فعال اجتماعی

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، آن چه انسان فردی را نجات می دهد، رفتار اجتماعی اوست؛ در حقیقت روان شناسی زمانی می تواند موفقیت یابد که اجتماعی شناسی دقیق انجام و بر اساس آن عمل شده باشد؛ از همین روست که خدا به صراحت از جمله در سوره عصر، «خسران» و زیان از اصل سرمایه وجودی را به عنوان یک اصل اولیه و پیش فرض برای انسان اثبات می کند؛ زیرا در «عصر» و زمانه مشخص شده برای هر کسی در دنیا، تنها زمانی موفقیت کلید می خورد و از زیان به سود می رسد که «ایمان» و «عمل صالح» با دو اعمال اجتماعی «تواصی بالحق و تواصی بالصبر» آمیخته باشد. البته باید توجه داشت که «ایمان» نمی تواند تنها عقاید فردی نظری بدون «عمل» باشد؛ از همین روست که هماره ایمان در کنار عمل صالح مطرح می شود که خروجی آن تنها رفتارهای فردی چون عبادت شخصی نیست، بلکه اوج «عمل صالح» که انسان را می سازد و «متقی» می کند و به مرتبه بهره مندی از «تعلیم و تزکیه الهی» می رساند، بیش تر در دو عمل کاملا اجتماعی «عفو» از هر چیزی که بدان نیاز ندارد(بقره، آیه ۲۳۷) و «عدالت قسطی مشهود»(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) مطرح می شود؛ زیرا این دو عمل اجتماعی را «اقرب للتقوی» و نزدیک ترین عامل کسب آن معرفی می کند.(همان) نظر آموزه های وحیانی قرآن، بر این نکته توجه می دهد که وقتی «پرده ها» از چشم هنگام «احتضار» کنار می رود که حقایق هستی چنان که هست نمایان می شود(ق، آیات ۱۹ و ۲۰) محتضران فرصتی برای انجام یک عمل صالح می خواهند که عبارت از «صدقه» است؛ یعنی با صدق اموال خویش را در راه خدا به دیگران بدهند(منافقون، آیه ۱۰) که فراتر از عمل واجب دینی «زکات و انفاق مالی واجب» است که در کنار نماز بدان اصالت داده شده است.(بقره، آیه ۳)

این همه خود بیانگر اهمیت و نقش کلیدی و اساسی و بنیادین، اجتماع و عمل اجتماعی در ساختار «انسان سازی» و «کمال یابی» است.

در حقیقت این نگره قرآنی، وجودی مستقل و جدا از فردیت به «اجتماع» می بخشد، به طوری که قوانین خاص در قالب سنت های الهی برای آن مطرح و احکام ویژه ای نیز وضع می شود. در همین راستا، قرآن تاکید می کند که اگر برای هر شخص انسانی، «اجل» است؛ برای «امت» و اجتماع نیز اجل است.(اعراف، آیه ۳۴؛ یونس، آیه ۴۹) پس، همان طوری که برای عناصر سازنده یک سازه هم چون اتومبیل مانند آهن، شیشه، سوخت، جرم، پلاستیک و مانند آن ها، قوانین و احکام خاصی است، هم چنین برای سازه ترکیبی به نام «اتومبیل» نیز قوانین و احکام خاص است؛ هم چنین از نظر قرآن، اگر برای هر فردی، مناسک و عملی است، برای «امت» و اجتماع نیز مناسک و عملی خاص جدا از افراد سازنده اجتماع است که امت ها و اجتماعات انسانی بر اساس آن سنجش و داوری می شوند.(انعام، آیه ۱۰۸؛ نحل، آیه ۸۹؛ حج، آیه ۶۷)

آموزه های وحیانی اسلام به گونه ای با مساله اجتماع برخورد می کند که اگر شخصی در تکالیف خویش بخواهد با «اعتزال» و کناره گیری از «اجتماع» به کمالی برسد، دست یافتنی نیست و در شرایط اعتزال هیچ انسانی به کاملی نخواهد رسید، بلکه هماره از نقص برخوردار خواهد بود؛ زیرا راه «کمال فردی از گذرگاه مشارکت فعال اجتماعی» می گذرد؛ از همین روست که حتی در «نماز» که عبادتی بس به ظاهر فردی و ارتباط دو سویه میان «خالق و مخلوق» و «عبد و مولی» است، جماعت به شکل «اجتماعی» آن اصالت می یابد و «رکوع با راکعین» در دستور کار قرار می گیرد.(بقره، آیه ۴۳)

اصول فلسفی تمدن سازی نوین اسلامی

بی گمان تمدن نوین اسلامی تنها زمانی شکل می گیرد که «نفوس» امت اسلامی تغییراتی را در خود ایجاد کند که نگره هستی شناسی و انسان شناسی آن قرآنی باشد و بر اساس همان فلسفه الهی بخواهد برای «تغییر» در هستی از جمله طبیعت و «استعمار الارض» و «تسخیر السموات و الارض» سبک زندگی خاصی را در پیش گیرد که تامین کننده همان فلسفه الهی و قرآنی زندگی است. بنابراین، در گام نخست تمدن سازی نوین اسلامی می بایست «امتی» با ویژگی های خاص فلسفی الهی قرآن تعلیم و تزکیه شود. بدین منظور لازم است در گام نخست کاری کنیم تا هر کسی به بازیابی هویتی خویش براساس فطرت الهی و هدایت های تکوینی اقدام کند که در ذات هر کسی نهادینه شده است.(طه، آیه ۵۰)

به سخن دیگر، بر اولیای امور در ولایت سیاسی نظام اسلامی این تکلیف و مسئولیت الهی نهاده شده تا بستری برای «بازیابی انسان الهی» و «بازسازی» آن فراهم آورند تا این گونه «فلسفه زندگی و سبک زندگی اسلامی» دانسته و اقامه و اجرایی شود.

مهم ترین اصولی که در «فلسفه قرآنی» برای «بازسازی هویت انسانی» لازم است، افزون بر امور پیش گفته می توان به این اصول اشاره کرد:

۱ . اصل اول: جهان یک واقعیت واحد و ذومراتب تشکیکی است که شامل عالم شهادت و عالم غیب است.(توبه، آیه ۱۰۵؛ مومنون، آیه ۹۲) موجودات و مخلوقات الهی در این عوالم شامل فرشتگان، جنیان، جانوران، گیاهان، بی جانان از جمادات و مانند آن ها است. از نظر آموزه های وحیانی، همه هستی نه تنها از مرتبه ای از «شعور» و «فهم» برخوردار است، بلکه خداشناس و عبدالله نیز است و خواسته و ناخواسته مطیع خدا هستند.(اسراء، آیه ۴۴؛ نور، آیه ۴۱؛ فصلت، آیه ۱۱) البته فرق و تفاوتی میان موجودات بر اساس «مقدر» الهی است؛ زیرا هر چیزی برای هدفی آفریده شده و در نظام احسن همه چیزهایی که نیاز اوست در اختیارش قرار گرفته است. بنابراین، با توجه به مظهریت مخلوقات از اسماء و صفات الهی، می توان برای هر مخلوقی سطحی از دارایی صفات الهی بیان کرد که موجب تفاوت می شود؛ در این میان انسان به سبب «تعلیم الاسماء» و دارایی همه صفات الهی در سطح عالی(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۳) و دیگران از فرشته و جن و جانور و نبات و جماد در سطوح دیگر قرار می گیرند؛ زیرا دارایی آنان نسبت به انسان کم تر است. اما این بدان معنا نیست که از «وجود» و نیز «ادراک» برخوردار نیست، بلکه سطحی نازل از وجود و ادراک و شعور را دارد که موجب می شود تا «خالق و معبود» را بشناسد و بدان گرایش یافته و در مقام «عبودیت» خدای خالق را «تسبیح» کند. بر این اساس همه هستی، را می توان «آیات الله» دانست؛ زیرا هر یک به سهم خویش، نشانه ای از خدا و صفات الهی را دارا هستند و آن را به نمایش می گذارند. البته از آن جایی که هر صفت و اسمی، مقتضی ظهور است، صفات الهی در قالب «تناکح» آیات بسیاری را شامل می شوند که غیر قابل شمارش و احصاء است.

  1. اصل دوم تغییر برای برای دست یابی به هدف آفرینش است؛ زیرا اگر چه جهان خلقی و مادی تا زمان «انقلاب قیامتی» «تبدیل و تحول» بردار نیست؛ زیرا سنت های الهی از چنین قابلیتی برخوردار نیستند ؛ اما قابل تغییر هستند. البته خدا می فرماید در زمان انقلاب قیامتی، «زمین و آسمان ها» «تبدیل» به آسمان و زمینی غیر این ها می شوند.(ابراهیم، آیه ۴۸) به هر حال، اصل اساسی که مد نظر ما در این جا است، امکان تغییر بلکه وقوع آن است؛ چرا این تغییر در سطوح خلقی مشهود است؛ هر چند که در سطوح امری ممکن است مشهود نباشد یا غیر قابل تغییر دانسته شود. بر همین اساس، باید گفت که جهان خلقی، هماره در حال «تغییر» است. این گونه است که درآیات قرآنی از «تغییر» در «انفس» سخن به میان آمده است.(رعد، آیه ۱۱) از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان در «تغییر»ی که در «نفس و روان» خویش ایجاد می کند، ممکن است تغییر اصلاحی یا افسادی باشد. اگر این تغییر اصلاحی باشد که «مظهریت» اسماء و تجلیات آن را موجب می شود، انسان به سمت «جمال و اکرام» الهی می رود و با آن ملاقات می کند؛ اما اگر تغییر افسادی باشد، به سمت «جلال» الهی رفته و با خدای جلال ملاقات می کند و دوزخ آتش درونی و بیرونی بازتاب آن است. به هر حال، انسان در تغییر دایمی و سیر و «صیرورت» و «شدن ها»ی خویش به ملاقات «رب» خویش می رود؛ که می تواند «رب العالمین» با همه تجلیات صفات الهی باشد، یا «رب جلال».(انشقاق، آیه ۶؛ الرحمن، آیات ۲۷ و ۷۸) البته از نظر قرآن، صیرورت های انسان در نهایت به «انقلاب» الی «رب و پروردگاری» باز می گردد(زخرف، آیه ۱۴) که شخص خودش را تحت ربوبیت او قرار داده است؛ این رب و پروردگار ممکن است جلالی یا جمالی باشد. بنابراین، تغییر و صیرورت در حرکت انسانی پایانی ندارد تا به «انقلاب» ختم شود. این انقلاب در حقیقت تعیین کننده «هویت نهایی» که سازه اخروی او را تشکیل می دهد؛ زیرا انسان با انتخابات خویش در دو طریق جمالی و جلالی یا «انسان متاله» (بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) می شود، یا «انسان چارپا یا پست تر از آن» (اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵) پس انسان هر سطحی قرار گیرد، بدان بسنده نمی کند و بی گدار به آب می زند تا به «انقلاب» دست یابد و دگرگونی بنیادین داشته باشد. از همین روست که «ظلوم و جهول» از صفات انسانی دانسته شده است(احزاب، آیه ۷۲)؛ زیرا ظلم به معنای خروج از مرز عدالت و زیاده روی و جهل به معنای بی خردی و نادانی است. البته هر مخلوقی نوعی از این گرایش را در خود دارد و خواهان دست یابی به «کمال» خویش است؛ از همین روست که «تغییر» را برای دست یابی به کمال دارد و به وضع موجود دلخوش نیست و بسنده نمی کند. از همین روست که جماد می خواهد به مرتبه نبات و نبات به مرتبه حیوان و حیوان به مرتبه انسان برسد و این گونه خود را به نقطه کمال مطلق یعنی خدا برساند و بدان تقرب جوید. از همین روست که گفته می شود که سنگ ها و جانوران و گیاهان می خواهند به شکل جزیی از حقیقت انسانی باشند و از طریق انسان به کمالی برسند که به اوج کمال مطلق نزدیک است. وقتی مخلوقی مورد بهره برداری انسان کامل و مومن قرار می گیرد خود را در مرتبه ای از کمال می یابد؛ چنان که در برخی از روایات به این مضمون توجه داده شده است.
  2. اصل سوم، این است که شناخت و گرایش ذاتی به کمال مطلق در فطرت هر مخلوقی است؛ زیرا خدا می فرماید: رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ، پروردگار ما کسی است که به هر چیزی شایسته خلقتش را به او بخشیده و سپس آنرا هدایت کرده است.(طه، آیه ۵۰) این بدان معناست که در همه موجودات شناخت به خدا و گرایش به او به عنوان امری فطری وجود دارد و هر مخلوقی با توجه به قابلیت های خدادادی اش در حال حرکت به سوی کمال مطلق و قرب به اوست. علامه طباطبایی می نویسد: « دقت در خلقت اشیاء نشان می‌دهد که هریک دارای اجزایی موافق و مناسب با یکدیگر است و اینکه مجموع آن أجزاء مجهز به وسائل رسیدن آن موجود به کمال و سعادت خویش است و اینکه این مجهز بودنش به نحوی است که بهتر و کامل‌تر از آن تصور ندارد» (علامه طباطبائی، تفسیر المیزان،ج۱۶، ص۳۷۲)استاد شهید مطهری نیز برآنند که حکیم بودن خداوند به این معناست که موجودات را به کمال لایقشان می‌رساند(عدل الهی،ص۶۳)؛ چرا که خدا کسی است که« الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ ؛ هر چیزی را در نیکوتری و بهترین صورت آن آفریده است.(سجده، آیه ۷)
  3. اصل چهارم آن است که، هر سطح بالاتر وجودی بر سطوح پائین‌تر، دارای سلطه وجودی و در نتیجه از قدرت جهت دهی به تغییرات مستمر وجودی آنها برخوردار است؛ این واقعیت در بالاترین سطح هستی، به معنای ربوبیت و پروردگاری مستمر خداوند بر همه هستی است. ربوبیت الهی بر سطح مادی هستی به معنای آفریدن مستمر و خلق مدام آن است. در این چارچوب ، ظرفیت ربوبیت الهی در یک فرایند وجودی، و در ذیل ربوبیت الهی، در سطح وجودی انسان به عنوان خلیفه‌ی الهی ، نهاده شده است. بر این أساس، انسان تحت ربوبیت الهی بر سطوح پائین‌تر هستی از جمله فرشتگان به عنوان خلیفه‌ی خدا، سلطه‌ی تدبیری و شأن ربوبیت و پروردگاری پیدا می‌کند. (بقره، آیات ۳۰تا۳۴) هر چند که مرکز این خلافت الهی برای انسان در «زمین» است؛ زیرا انسان می بایست در مقام مظهریت در ربوبیت و پروردگاری، کاری کند تا همه عناصر هستی از پست تا بالا از جمله «خاک» به کمال بایسته وشایسته اش دست یابد؛ اما هرگز این بدان معنا نیست که انسان در خاک محدود است و در ماده زمینی می ماند، بلکه از این امکان شرافتی در «احسن تقویم» و کرامت ذاتی برخوردار است تا عناصر برتر از جمله فرشتگان از جنس نور و جنیان از جنس نار و آتش را در کنار «عنصر پست» خاک به کمالات بایسته و شایسته ایشان برساند. ملاک خلافت الهی انسان «متاله» و دارایی علمی همه «صفات» به شکل علم حضوری و ذاتی است. در حقیقت دانایی با دارایی با او آمیخته است و همین علم و قدرت است که موجب می شود تا انسان به عنوان «معلم» و «مستعمر» در هستی عمل کند و به تعلیم و تزکیه یعنی پرورش باطنی و تصرفات تکوینی بپردازد. این دانایی و دارایی موجب می شود که همه هستی از جمله مجردات یعنی فرشتگان را مطیع و مسخر انسان می کند.(همان؛ لقمان، آیه ۲۰) بر اساس این آیات همه‌ی انسان‌ها بالقوه جانشین خدا آفریده شده اند و جانشینی انسان از خدا یک امر حقیقی و تکوینی و در نتیجه یک امر وجودی است. وجود انسان‌ها هر اندازه به صفات الهی متصف‌ شود حقیقت جانشینی، بیشتر محقق می‌شود. بر اساس این مبانی انسان تا آن حد مى‌تواند تعالى و ارزش وجودى پیدا کند که کارهاى خدایى از او صادر شود؛ یعنى مى‌تواند کارهایى را انجام دهد که فراتر از مقتضاى اسباب و مسببات مادى در این جهان است(مصباح یزدی، پیش‌نیازهای مدیریت اسلامی، ص۵۶). به بیان دیگر، انسان تنها موجودی است که می تواند به نیابت از خداوند بر تمام موجودات دیگر اشراف پیدا نماید و به تدبیر امور آن ها بپردازد و این ظرفیت وجودی بی‌نهایت به دلیل ظرفیت علمی بی‌نهایت علمی انسان به او اعطا شده است؛ و پیداست که هر چیزی که در خلقت انسان تعبیه شده باشد به معنای آن است که ذاتی انسان است و انسانیت انسان بر آن استوار است، یعنی هر اندازه این ظرفیت وجودی او فعلیت پیدا کند، انسان‌تر شده است و این ماجرا تا بی‌نهایت ادامه دارد. براین أساس نظام آفرینش به گونه‌ای است که اگر هدف آفرینش ـ یعنی صیرورت وجودی و تحول عالم و آدم به سوی نقطه کمال هستی یعنی خدا ـ با مدیریت انسان، رقم بخورد، همه جهان و بخشهای مختلف جهان و همه سطوح و مراتب جهان از گیاهان، حیوانات و انسانها به غایات خود نائل خواهند شد و به عبارت دیگر اگر گیاهان و حیوانات و انسانها به همه اهداف ذاتی خود نائل شوند، آفرینش نیز به هدف خود ـ تقرب وجودی به خدا ـ نائل شده است. در این چارچوب نظری، تمدن و فن آوری، محصول تنزل یافته‌ی «خالقیت» مستمر خداوند در جهان، به وسیله‌ی «خلاقیت» انسان ـ به عنوان جانشین خداوند ـ برای تداوم فعلیت بخشی مستمر استعدادهای همه‌ی هستی و جهان آفرینش است. گویی خلاقیت انسان در طول خالقیت خدا، آفرینش جهان را ادامه می‌دهد. بر این أساس، رسالت انسان، فعلیت بخشی همه استعدادهای ذاتی هرجا و همه جای هستی به سمت غایات خود آنهاست. غایاتی که به صورت ذومراتب، هرسطحی از موجودات هستی را به سمت سطوح بالاتر وجودی ـ که نهایتاً به سوی خداست ـ جهت می‌دهد. این بدان معناست که فلسفه زندگی بشر می بایست در این چارچوب تعریف و سبک زندگی و نیز تمدن سازی امت اسلامی می بایست در همین راستا انجام پذیرد، و گرنه بیرون از این فلسفه و سبک زندگی، هر تمدنی که بشر می سازد، در قالب ولایت طاغوت و تغییر شیطانی است که سرانجامی جز فساد و تباهی و گمراهی و شقاوت ابدی ندارد و به جای حق و عدالت قسطی، ظلم و جور و فسق و فجور خواهد بود و انسان به جای لذت حقیقی، خلافت ربوبی، گرفتار لذات پست شهوانی شده و به خودبیگانگی دچار می شود و «هویت انسانی الهی» خود را از دست می دهد؛ چنان که جوامع غربی و طاغوتی و فرعونی در طول تاریخ از عاد و ثمود گرفتار چنین امری شدند.(نساء، آیه ۱۱۹ و آیات بسیار دیگر)