سیر و سلوک معنوی با امام سجاد(ع)

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

هر کسی کمال را دوست می دارد؛ هر چند که گاه به علل درونی و بیرونی در شناخت مصادیق آن و یا راه دسترسی بدان به اشتباه می رود و کسانی را الگو و اسوه کمالی خویش قرار می دهد که اصولا کمالی ندارد یا در کمال خود به تمامیت نرسیده یا جامع همه کمالات نیست تا به عنوان اسوه کامل و نیک خویش قرار دهد؛ با این همه کمال جویی، در فطرت آدمی نهادینه و سرشته شده است.

بر همین اساس، هر کسی به سادگی در می یابد که مادیات هر چند کمالی را تحقق می بخشد، ولی تمامیت خصوصیات و ویژگی های امر کمالی را دارا نیست؛ از این روست که در جست و جو کمال در امر معنوی بر می خیزد و راه سیر و سلوک معنوی را می پیماید. اما در این راه رهزنان بیش تری هستند؛ زیرا امور معنوی بسیار پیچیده و ظریف و لطیف است و به سادگی حق و باطل در آن قابل تشخیص نیست؛ از این رو، انسانی سالیان سال مسیر معنوی را می پیماید و آخر در می یابد که به جا حق با حق نما فریب خورده است و گنجشکی را به جای قناری به او قالب کرده اند.

بهترین و کامل ترین، پیشوایان کسانی هستند که میان دنیا و آخرت و مادیات و معنویت، فرد و جامعه جمع کرده اند و با عصمت و علم خویش، کمالات را نه تنها پیموده بلکه در خود تحقق بخشیده و توانایی دستگیری دیگران را دارا هستند. بی گمان بر اساس آموزه های قرآنی، چهارده معصوم(ع) از چنین ویژگی هایی برخوردار هستند و خداوند ایشان را به عنوان اهل عصمت و طهارت که به مطلق و تمامیت کمالات رسیده معرفی و به جامعه انسانی شناخته است.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به سنت و سیره امام سجاد(ع) یکی از این پیشوایان الهی، بر آن شد تا بخش هایی از سیر و سلوک ایشان را بر اساس مناجات خمس عشره(پانزده گانه) تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

پیشوایان دین و دنیا

انسان موجودی دست کم دو بعدی است؛ زیرا از جسم و روح آفریده شده است و کالبد جسمانی برگرفته از خاک با روح الهی در آمیخته شده و جانوری با نفس و روانی خاص به وجود آمده است. چنین آمیزه ای مقتضیات خود را دارد؛ چرا که هر یک خواسته هایی را بر انسان تحمیل می کند که نمی تواند بی پاسخ از کنار آن بگذرد. اموری غریزی خواسته های بعد مادی و جسمانی او را نشان می دهد، چنان که امور فطری خواسته های بعد معنوی و روحی او را به نمایش می گذارد.

بنابراین، نادیده گرفتن هر یک از آن دو بخش به معنای نادیده گرفتن کلیت انسانی اوست. انسان همان اندازه که به خواب و خورد و خوراک و مسایل جنسی نیاز دارد و لازم و واجب است تا به آن ها در حد نیاز و اعتدال پاسخ مناسب دهد، هم چنین نیازهای روحی و روانی چون تکریم، احترام، محبت،‌ عشق، دوستی، عبودیت و بندگی ، نماز و نیایش و مانند آن دارد که می بایست به آن پاسخ بدهد. مثلا اگر به خواسته های جنسی او در مسیر درست چون ازدواج با جنس مخالف پاسخ داده نشود، به خود ارضایی یا هم جنس گرایی یا زنا و تجاوزگری رو می آورد؛ هم چنین اگر به بندگی و عبادت خداوند نپردازد،‌ به بندگی هواهای نفسانی(فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه، ایه ۲۳) یا موجودات دیگر از شیاطین و جنیان(مریم، آیه ۴۴؛ سبا، آیه ۴۱) و فرشتگان(سبا، آیه ۴۰) و طاغوت و بت ها (نحل، ایه ۳۶؛ ابراهیم، ایه ۳۵) و حتی انسان هایی را مانند حضرت مسیح(ع) و عزیر(ع) را به عنوان خدا قرار داده و به عبادت آن ها می پرداختند.(آل عمران، آیه ۴۵)

برنامه ها و سیاست هایی که برای انسان ها می بایست ریخته شود می بایست هر دو بعد جسمی و روحی او را پوشش دهد وگرنه ناقص و نارسا خواهد بود. آموزه های اسلامی همواره به این مهم توجه داشته است که میان نیازهای جسم و روح اعتدال منطقی برقرار کند و به میزان مناسب و متناسب به آن ها پاسخ دهد؛ چنان که به نیازهای دنیا و آخرت آنان توجه داشته است؛ زیرا از نظر آموزه های اسلامی زندگی محدود به دایره دنیا نمی شود،‌ بلکه حتی زندگی دنیوی بخش مقدمی از زندگی حقیقی و جاودانه ای است که برای انسان در نظر گرفته شده است. از این روست که به مسایل اخروی بهایی خاص داده شده است تا برآورده شود و چیزی در این حوزه کم گذاشته نشود.

به هر حال، دین اسلام دینی جامع است که میان نیازهای مادی و معنوی و نیز دنیوی و اخروی تعادل ایجاد کرده است و بر اساس فطرت و غریزه انسانی برای آن برنامه و دستورالعملی صادر کرده است. پیشوایانی که به عنوان الگوهای نیک و برتر و جامع و کامل معرفی شده اند نیز همین خصوصیت برخوردار هستند و در این زمینه هیچ کوتاهی صورت نمی گیرد.

از جمله این پیشوایانی که خداوند برای بشریت معرفی کرده، امام علی بن الحسین (ع) مشهور به امام زین العابدین و امام سجاد است. ایشان نیز میان دین و دنیا و جسم و روح بشر جمع کرده است. البته با توجه به فضا و نیازهایی که هر جامعه ای در مقطع خاص نیاز دارد، توجه بیش تری به برخی از امور و حوزه ها نشان داده است تا با توجه به فضای آن دوره خاص پاسخ های مناسبی را در سنت و سیره ارایه دهد.

همین مساله توجه به مقتضیات زمان و مکان موجب شده است که ایشان به جنبه های ارتباطات معنوی و سیر و سلوکی بیش تر توجه داشته باشد و دیگران را به آن سمت و سو هدایت کند؛‌این گونه است که به عنوان امام سجاد یعنی بسیار سجده کننده و امام زین العابدین یعنی زینت عبادت کنندگان مطرح و معروف شود.

زمان امام سجاد(ع) به گونه ای بود که حاکمیت طاغوت اجازه فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و حتی علمی را به ایشان نمی داد و استبداد و خفقان استکباری دولت اموی و مروانی چنان سنگین بود که ایشان حتی بخشی از معارف حقوقی و فقهی را از طریق دعا و نیایش آموزش می دهد و به گوش خواهان آن می رساند. بخشی از این نیایش ها در صحیفه سجادیه به عنوان زبور آل محمد(ص) گردآوری شده است و بخشی دیگر در کتب دیگر آمده است؛‌هر چند که بسیاری از آن ها به دست ما نرسیده و بشریت از آن همه علوم و معارف انسانی و متعالی محروم شده است.

استاد کل عرفان و معرفت

انسان گمشده ای دارد که می کوشد آن را به دست آورد. انسان ها هر چند که از نظر مالی و مادی رشد پیدا می کنند و از نظر آسایشی و رفاه به اوج کمال نزدیک تر می شوند، احساس خلاء در آنان بیش تر افزایش می یابد. این افزایش تا به اندازه ای است که گاه به جنون و افسردگی کشیده شده و شخص در اوج رفاه و به ظاهر خوشبختی مادی و دنیوی، دست به خودکشی می زند و یا به مواد مخدر گرفتار شده و در مستی آن خود را فراموش می کند.

گمشده هر انسانی به ویژه مومن، حکمت و معارف الهی است.(نهج البلاغه؛ حکمت ۷۹) از آن جایی که ذات انسان و ارزش ایشان علم الهی است که در او سرشته شده است، همواره می کوشد تا آن را در خود زنده نگه دارد و هر گاه به هر دلیلی درونی و بیرونی چون هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی از آن دور می شود، احساس خلا و کمبود می کند؛‌چرا که کمال مطلق انسان در علم و حکمت است و انسان بی آن گویی از انسانیت خود خالی شده است؛ زیرا علت کرامت انسانی و مسجود شدن او همین روح تعلیم یافته الهی است که در کالبد خاکی انسان به ودیعت گذاشته شده است و اگر آن را نداشته باشد گویی چیزی از انسانیت را ندارد.

امام سجاد(ع) به عنوان یکی از پیشوایان و رهبران بزرگ الهی بر آن بود تا به سنت و سیره این حقیقت را برای مردمان آشکار کند و با توجه به ظرفیت و فضای موجود آن روز، گام هایی را بردارد. امام سجاد (ع) در زمانی می زیست که به سبب فتوحات بزرگ، مسلمانان از نظر ثروت به یک قطب بزرگ سرمایه داری تبدیل شده بودند و از مستی پیروزی و ثروت و رفاه در خوشی بودند.

این گرایش به مادیات به ویژه در میان رهبران و حاکمان به شکل افراطی ظهور پیدا کرده بود؛ زیرا این رهبران و حاکمان که در بیابان های خشک و بی آب و علف نجد و حجاز می زیستند و هسته اولیه رهبران را تشکیل می دادند، اکنون به سرزمین های دست یافته بودند که سرشار از آب و علف و بوستان و گلستان بود و ثروت های ایشان در شکل شمش های زرین را می بایست با تبر می شکستند ومیان وارثان تقسیم می کردند؛ چنان که درباره ثروت های خاندان طلحه و زبیر و عثمان و مانند ایشان این گونه در تاریخ آورده اند.

گرایش شدید به مادیات برای این مردم از رهبران به ارث می رسید؛ زیرا مردم بر دین و آیین ملوک و رهبران خود هستند و فرهنگ عمومی مردم از فرهنگ خاصه الگوبرداری می شود و به عنوان الگوی فرهنگی و رفتاری در جامعه گسترش می یابد. هنگامی که دولتمردان حریصانه به تکاثر و کنزاندوزی مشغول بودند و به عیاشی و رفاه زدگی و تنعم گرفتارند، مردم نیز آن را الگوی پسندیده یافته و آن را فرهنگ رفتاری خویش قرار می دهند. این گونه است که معنویت از جامعه رخت بر می بندد و حتی رفاه زدگان و مترفان را گرفتار نوعی جنون اتراف می کند که دارای خصوصیات و ویژگی های رفتاری خاصی است که در قرآن به آن اشاره شده است.

در این زمان است که امام سجاد(ع) ناچار است تا الگویی را معرفی کند تا دست کم گفتمان غالب و چیره را به مبارزه بطلبد و راه دیگری را در پیش روی دست کم عده ای سرخورده از رفاه زدگی و اتراف قراردهد. آن حضرت(ع) هر چند که نمی توانست به سادگی این گفتمان را در جامعه استکباری مدعی اسلامیت معرفی کند، ولی با توجه به شرایط خاص زمان بر آن شد تا با توجه به فهم مخاطبان خاص و عام، به ترویج گفتمان رقیبی بر خاسته از اسلام ناب بپردازد. آن حضرت(ع) هم به حکم «نحن معاشر الانبیاء نکلم الناس بقدر عقولهم؛ ما پیامبران با مردمان به اندازه عقل و فهم ایشان سخن می گوییم» در این چارچوب برخی از معارفی را بیان کند و به نمایش گذارد که بر خلاف گفتمان سرمایه داری و کنزاندوزی و تکاثر بود. البته گفتار ایشان چنان بود که هر کسی به قدر توان خود بهره برد. برخی از عبارات و یا اشارات آن سود می بردند و برخی دیگر در مراتب بالاتر از حقایق آن و برخی نیز از لطائف آن سود می جستند.

زمانه آن حضرت(ع) به گونه ای بود که ایشان چاره ای جز این ندید که از طریق دعا و نیایش معارفی را بیان کند که اوج معنویت را به نمایش می گذاشت و دقیقا در برابر افراطی بود که گفتمان دنیاگرایی اسلام آن روز از طریق فرهنگ خواص و رهبران دولتی به ملت عرضه می شد.

آن حضرت(ع) در فضای جنون آمیز مادیگرایانه آن روز جامعه اسلامی بر آن شد تا اوج معرفت و عرفان اسلامی را در برابر گفتمان بی روح اسلامی به نمایش عمومی گذارد و معارفی را در اختیار تشنگان بگذارد که تلالو آن چشمان را خیره می کرد. این گونه است که برخی از خستگان از رفاه و اتراف به سوی آن حضرت (ع) جذب شدند و هسته ای از شیعیان را بنیاد گذاشتند که امکان فعالیت های علمی و فرهنگی و فقهی را برای دیگر امامان از جمله صادقین(ع) فراهم آورد. جالب این که از این حلقه یاران حتی کسانی بیرون آمدند که تنها به همین جنبه عرفانی آن حضرت(ع) توجه داشتند و ایشان را رهبر چیزی کردند که اکنون به عنوان صوفیه و تصوف معروف و مشهور است. گروه های صوفی بسیاری را می توان یافت که خود را به مکتب عرفانی آن حضرت (ع) منسوب می دارند و ایشان را استاد کل عرفان و معرفت خویش می دانند.

مقامات عرفانی در سیر و سلوک امام سجاد(ع)

امام سجاد(ع) بر آن بود تا جلوه ای از اسلام را به نمایش گذارد که پیش از این کم تر امکان نمایش و جلوه گری داشت؛ زیرا امام علی(ع) هر چند در شرایطی توانستند بخشی از حقایق و معارف بلند عرفانی و سیرو سلوک را بیان کند ولی هم ایشان و هم امام حسنین(ع) نمی توانستند مجموعه ای بپرورانند که مکتب عرفانی اسلام را به نمایش گذارند. اگر از برخی از کلمات و سخنان امیرمومنان علی(ع) یا امام حسین(ع)‌در عرفه بگذریم، دیگر ما چیزی از عرفان و معارف را در اختیار نداریم که از بیانگر تمامیت عرفان اسلامی باشد و یا یارانی باشند که بتوانند مکتب عرفانی اسلام را نشان دهند.

امام سجاد(ع) در اوج بحران گرایش به سرمایه داری و مادیگری توانست، حلقه ای از اصحاب را شکل دهد که به این جنبه اسلام نیز توجه داشته باشند. سیرو سلوک امام سجاد(ع) پایه ای شد تا مقامات عرفانی دانسته و حتی از سوی غیر معصوم(ع) کسب و به جامعه عرضه شود. شاگردان آن حضرت(ع) توانستند بر اساس آموزه های سیر و سلوکی آن حضرت(ع) به مقاماتی بلند در عرفان و معرفت الهی دست یابند که خود نیز چون استاد در خدمت شاگردانی قرار گیرند.

اگر امام باقر (ع) و امام صادق(ع) استادانی در علوم مختلف پرورش دادند تا در مقام استاد معارفی دیگر از اهل بیت(ع) را بیان کنند و الگوی برای دیگران باشند؛ امام سجاد(ع) با ایجاد فضای آموزشی و تربیتی مناسب توانست استادی کل در حوزه عرفان اسلامی پرورش دهد که گنجینه اسرار آل محمد(ص) شوند و معارف عرفانی را در گنج خانه دل هایشان قرار دهند وبه گوش جهانیان برسانند. اکنون زبور آل محمد(ص) و بسیاری از ادعیه که حاوی آموزش های سیر و سلوکی است، از طریق همین شاگردانی که استاد کل شده اند به ما رسیده است.

با نگاهی کوتاه به گنجینه غنی معارف موجود در مناجات خمس عشره که علامه مجلسی آن را در بحار الانوار از امام سجاد(ع) نقل کرده و صاحب مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی آن را در کتاب خود آورده است، می توان راه درست سیر و سلوک عرفانی از نظر امام سجاد(ع) و مکتب رهایی بخش اسلام را به دست آورد و به مقامات بلند عرفانی دست یافت و در اوج انسانیت و در مقام خدایی نشست.

این نیایش ها با عنوان مناجات تائبین شروع می شود که بیانگر گام نخست حرکت در سیر و سلوک است؛ زیرا انسان می بایست خود را در مسیر صراط مستقیم الهی قرار دهد و از مسیرهای گمراهی دور سازد. پس لازم است تا به اصل فطرت و عقل خویش بازگردد و در چارچوب فطرت و پیمان الست(اعراف، ایه ۱۷۲) حرکت کند و بر پیمان وفادار باشد و امانت الهی را به عنوان خلیفه به عهده گیرد(احزاب، ایه ۷۲؛ بقره، ایه ۳۰) و با نوشیدن جام آب توبه امکان بهره مندی از هدایت خاص الهی را بیابد؛ چنان که حضرت آدم(ع) چنین امکانی را با توبه و هدایت خاص از طریق وحی الهی یافت.(بقره، آیات ۳۷ و ۳۸)

گام بعدی در سیر و سلوک آن است که از ناتوانی خود بنالد و شکوائیه و گلایه نماید و از خدا بخواهد تا او را از شر هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی باز دارد تا زمینه برای شناخت از مقام عظمت الهی فراهم آید و در مقام خائفین از عظمت الهی خائف و هراسان شود و از دوزخ خشم الهی خود را دور نگه دارد. اما همان اندازه که انسان از عظمت مقام جلالی الهی می هراسد می بایست روزنه امیدی برای رهایی داشته باشد و از مقام خوف در مقام رجا قرار گیرد و امیدوار به جمال رحمت الهی نیز باشد. این گونه است که اشتیاق ایشان و رغبت بازگشت به سوی خداوند کمال فراهم می آید و گام در وادی هدایت می گذارد که رحمت الهی مشمول او می شود و افزون بر عقل رشدی، وحی هدایتی دستگیر او می شود و همراه با رحمت رحمانی رحمت رحیمی او را به سوی خداوند هدایت می کند، پس خود را شاکر و سپاسگزار نعمت خاص هدایت وحیانی می یابد و شکر به جا می آورد.

چون در این مرحله قرار می گیرد و هدایت وحیانی او را به اموری می خواند که فراتر از عقل و احکام مستقل آن است و اطاعت تعبدی را می طلبد، پس بر اساس تعقل به تعبد و اطاعت محض از همه دستورهای الهی می پردازد و خود را مطیع لله می یابد و هیچ کوتاهی نسبت به فرمان ها و دستورهای الهی ندارد. آن گاه است که اراده می کند تا خود را به کمالاتی برساند که در خدایی بودن خود می بیند. پس گام در راهی می گذارد که بزرگراه و شاهراه است و در کوتاه ترین و بهترین شکل ممکن به خدا می رساند. در مقام مریدین می بایست اراده خود را وصول به خدا و خدایی شدن قرار دهد و صفات خدایی را در خود تحقق بخشد و اظهار نماید تا به سبب این که خدایی شده و صفات الهی یافته محبوب خدا شود؛ زیرا خداوند خود را دوست می دارد و کسی که خدایی شده و صاحب صفات الهی گشته است، محبوب خداوند می شود. آن گاه است که می بایست تنها به دامن خدا بیاویزد و توسل به ایشان جوید و سیر و سایر و مسیر و قاصد و مقصد و مقصود را یکی بداند و به دامن همان یکتا و یگانه بیاویزد و سبب و وسیله را او بداند.

در این جاست که مقام فقر ذاتی در خود می یابد و خود را فقیر ذاتی می بیند و پس گام در مقامات عارفین می گذارد و معرفت حقیقی را کسب می کند. بعد از آن است که در همه حال ذاکر خداست و خود ذکر و ذاکر و مذکور می شود و در مقام عصمت در می اید و دیگر ابلیس و شیطانی به این مقام راه نمی یابد تا او را از یاد خدا و ذکر بازدارد. این گونه است که در مقام خالص شدگان در آمده و ابلیس و شیطانی را دیگر تسلطی بر او نیست؛ چرا که مقامی بیرون از قدرت و علم و توان ابلیس و شیاطین است و مظهر عبودیت الهی شده که باطن آن ربوبیت و خلافت ربوبی است. آن گاه است که از همه چیز بریده و به خدا پیوسته و فرار از غیر مطلق را تجربه می کند(ذاریات ، ایه ۵۰) و از همه چیز زهد می ورزد و در مقام زهد مطلق قرار می گیرد و که همان مقام فنای مطلق است و زاهد واقعی می شود، که بریدن از همه کس و همه چیز و پیوستن به شعاع انوار الهی است.

این ها مقامات پانزده گانه سیر و سلوکی است که امام سجاد(ع) به اهل آن می آموزد. باشد تا این مسیر را بشناسیم و بپیماییم. و از حرکت و پیروی از رهزنانی که به عنوان اهل سیر و سلوک ما را به خود یا گمراهی می خوانند دوری و اجتناب کنیم.