سیره تربیتی فاطمه(س)

samamosتربیت به معنای پرورش استعدادها و فعلیت بخشی به قوا، از مهم ترین وظایف انسان است. هر چند که مرد و زن در تربیت فرزند نقش دارند، ولی باتوجه به شرایط مختلف و نیازهای متفاوت کودک، گام نخست تربیتی بر دوش مادر است. در حقیقت این مادر است که بنیادهای تربیتی و پرورش استعدادهای کودک را به عهده دارد. مادران، مسئولیت سنگین آموزش و پرورش کودک را از زمانی که نطفه در رحم بسته می شود تا زمان شیرخوارگی به عهده می گیرند. آنان از تغذیه کودک که بستر رشد و نمو کودک را فراهم می آورد تا آموزش راه رفتن و زبان آموختن و مانند آن را به قصد تربیت، پرورش و رشد و نمو کودک از لحاظ جسمی و روحی، مادی و معنوی به خوبی انجام می دهند. از این رو همگان از دامن مادر به معراج و بهشت می روند و بهشت در زیر پای مادران قرار دارد.

هر چند که همه مادران بطور فطری و طبیعی می دانند که چگونه فرزند خویش را تربیت کرده و پرورش دهند؛ اما دست یابی به بهترین شیوه تربیتی نیازمند بهره گیری از سلوکی است که عقل و وحی در اختیار مادران قرار می دهد. آگاهی از شیوه های تربیتی، اسوه های کمالی و نیک بشریت، می تواند فرآیند تربیتی کودک را بهبود بخشد و فرصت بهتر و مناسب تری را برای حضور مناسب و خوب و قوی کودک در صحنه های زندگی دنیوی فراهم آورد و امکان عروج او به مقامات انسانیت را آسان تر کند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، سلوک تربیتی حضرت فاطمه(س) را که از سوی خدا به عنوان برترین زنان جهان و سرمشق همگان معرفی شده، بیان کند.

پرورش توان خدایی از طریق بندگی

انسان ها موجوداتی بس پیچیده هستند. پیچیدگی انسان به سبب آن است که همه صفات الهی در او نهاده شده است. در برخی از روایات بیان شده که خداوند حضرت آدم(ع) را به صورت خویش آفریده است؛ به این معنا که اگر خداوند بخواهد صورت بپذیرد و تجسم یابد، در شکل انسانی تجسم می یافت. ریشه این سخن را می توان در آیه ۳۱ سوره بقره یافت که در آن از تعلیم همه اسماء الهی به انسان سخن به میان آمده است؛ زیرا اسم در خداوند به معنای صفاتی است که در خداوند است و هر اسمی بیانگر صفتی از صفات الهی می باشد؛ چرا که اسم به معنای نشانه برجسته ای است که گویای صفات الهی است؛ بنابراین، خداوند هنگامی که همه اسماء الهی را به انسان تعلیم بخشیده، در حقیقت صفات خویش را در صورت انسانی قرار داده است.

از آن جایی که همه اسماء و صفات الهی در انسان قرار داده شده، انسان موجودی بس پیچیده شده است. این پیچیدگی آثار و پیامدهایی در زندگی بشر دارد؛ زیرا به عنوان نمونه، از اسماء و صفات الهی مرید و اراده است؛ پس انسان نیز موجودی مرید و دارای صفت اراده است. همین یک صفت به تنهایی وضعیت انسانی را از دیگر موجودات و آفریده های هستی متمایز می سازد؛ زیرا انسان به اراده و اختیار خود می تواند راه های متضادی را در پیش گیرد که گاه در تقابل سلب و ایجابی یکدیگر قرار می گیرد.

از آن جایی که صفات الهی تنها در انسان ها به ودیعت گذاشته شده، نیازمند عوامل و بسترهایی است تا این صفات بروز و ظهور کند و به فعلیت برسد. به این معنا که صفات الهی در انسان ها به شکل قوه و توان وجود دارد و می بایست آن را با کمک علل و عوامل به نیرو و فعلیت در آورد. اینجاست که نقش پر اهمیت علل و عوامل فعلیت بخش قوا و توان، به خوبی روشن می شود.

براساس آموزه های وحیانی قرآن، در ذات انسان، عاملی به عنوان عقل و فطرت قرار داده شده است تا به درستی این نقش را ایفا کند و توان انسان ها را به نیرو و قوای او را به فعلیت درآورد؛ چرا که فطرت و عقل انسانی به صورت طبیعی گرایش به کمال داشته و از هرگونه نقص در هر شکل و قالبی گریزان است؛ پس تلاش می کند تا با استفاده از ابزارهای موجود در طبیعت، توان خویش را به نیروی فعلیت یافته تبدیل کند. پس هر انسانی به طور طبیعی به کمک عقل و فطرت، به پرورش خود مشغول می باشد و راه کمال و نمو و پرورش استعدادهای خویش را دنبال می کند.

اما در این میان، مشکلی است که اجازه نمی دهد تا انسان ها به سلامت بگذرند؛ زیرا یک عامل درونی ونیز یک عامل بیرونی، می تواند این مسیر را تخریب کند و یا گمراهی را موجب شود و انسان نتواند به پرورش خود بپردازد و توان خویش را به درستی آزاد کرده و به عنوان انسان خدایی و متاله، ظهوریابد؛ چرا که عامل هواهای نفسانی در درون و وسوسه های شیطانی از بیرون، او را از انتخاب درست راه باز می دارد و علل و عواملی را در پیش روی انسان قرار می دهد که از راه راست بیرون می رود، به ویژه که وسوسه های شیطانی و نجواهای پیاپی در گوش جان آدمی، فرصت درست فکر کردن و درست عمل کردن را از شخص می گیرد و گاه آدمی را در انتخاب درست راه و علت و عامل رشدی به اشتباه می افکند و فریب می دهد؛ چرا که شیطنت ابلیس و شیاطین، در ایجاد اشتباه و فریب و تزیین باطل به عنوان حق و تشابه سازی است. (آل عمران، آیه۱۴؛ انعام، آیه۴۳؛ نساء، آیه۱۱۹)

در اینجاست که فطرت و عقل آدمی، نیازمند عاملی است که او را در انتخاب راه حق و راست یاری کند و از اشتباه و خطا درآورد. خداوند پس از هبوط آدم(ع) به زمین به او عده داد تا با کمک وحی او را به سوی حق هدایت کند و راه راست را بشناساند تا انسان با پیروی از آن خود را پرورش دهد و در مسیر عبودیتی گام بردارد که توان هایش را آزاد ساخته و او را به مظهر تمامی اسماء و صفات الهی درآورد و خدایی و ربانی کند. (بقره، آیه۳۸ و آیات دیگر) از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: العبودیه جوهره کنهها الربوبیه ، گوهر و جوهر عبودیت همان ربوبیت الهی است. به این معنا که انسان از طریق عبودیتی که عقل و وحی بیان می کند، متاله و خدایی می شود و استعداد و توان الهی او که به شکل اسماء و صفات در انسان سرشته شده را پرورش و فعلیت می بخشد و می تواند به عنوان مظهر خداوندی در مقام خلافت الهی، به ربوبیت و پرورش دیگران بپردازد.

فاطمه(س) اسوه ای حسنه

انسان ها هر چند که به عقل و وحی مجهز شده اند، ولی از آنجایی که راه فعلیت بخشی به توان و استعدادهای بشری بس سخت و دشوار و دوزخی است، (مریم، آیه۷۱) بسیاری هر چند که بدین راه یقین دارند حتی از گام نهادن در آن ناتوان و یا از ادامه آن دلسرد می شوند؛ چرا که مسیر پرورش استعدادها و تربیت آن، سنگلاخی و پوشیده از سختیها است: حفت الجنه بالمکاره و حفت النار بالشهوات؛ بهشت را ناملایمات و ناکامیها و دوزخ را کامروائیها فرا گرفته است. (بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۷۲)

چه بسا کسانی که بیشتر راه را به درستی می پیمایند، ولی در ادامه دلسرد می شوند؛ یا چکاد مظهریت در الوهیت و ربوبیت و متاله و ربانی شدن را بس عظیم و دشوار می بینند و آن را دور از دسترس بشر می دانند؛ چنان که مشرکان و کافران نسبت به ارتباط انسان با خدا این گونه می اندیشیدند و وحی را به سبب همین وهم و خیال می دانستند و می گفتند: شما بشری مثل ما هستید. (ابراهیم، آیه ۱۰؛ هود، آیه ۲۷ و آیات دیگر)

در چنین شرایطی لازم است نمونه های بشری به مردم معرفی شوند که متاله و ربانی شده اند و از انسانها خواسته شود راه و روش ایشان را در پیش گیرند تا خدایی گردند. (آل عمران، آیه ۷۹)

پیامبران(ع) نمونه هایی بودند که خداوند به مردم نشان می دهد. اما همه پیامبران(ع) به تمامیت در کمال نرسیده اند و تفاوت های بسیاری با هم دارند، هر چند که همه آنان در کف معیارها و موازین انسانیت مشترک هستند و از دیگر انسان ها برتر می باشند و مثل دیگران نیستند؛ چرا که خود را از بشر بودن بیرون برده و انسان شده و لیاقت و شایستگی دریافت وحی را یافته اند (انعام، آیه ۸۶) ولی تفاوت های آنان در میزان دسترسی به سطح نهایی و غایی انسانیت و متاله و ربانی شدن است. (بقره، آیه ۲۵۳)

خداوند حتی حضرت ابراهیم(ع) را اسوه تمام و کمال معرفی نمی کند و دست کم یک مورد را در ایشان نشان می دهد که قابل پیروی نیست. (ممتحنه، آیه ۴) در این میان خداوند تنها پیامبر گرامی(ص) را اسوه حسنه کامل و تمام و مطلق معرفی می کند که بی چون و چرا قابل پیروی است و می تواند اسوه همگان در همه دوران و اماکن تا روز قیامت باشد. (احزاب، آیه ۲۱) از این رو قول و فعل و تقریر آن حضرت(ص) به عنوان سنت معتبر، نه تنها شایسته پیروی است بلکه انسان ها می بایست از ایشان اطاعت محض کرده و در همه زندگی او را برتر از خود بدانند (احزاب، آیه ۶) و به اطاعت از ایشان بپردازند؛ چرا که اطاعت ایشان عین اطاعت خداوند است. (آل عمران، آیات ۲۳ و ۱۲۳)

در آیات قرآنی، دیگرانی که نفس و جان آن حضرت(ص) معرفی شده اند (آل عمران، آیه ۶۱) نیز در مقام عصمت (احزاب، آیه ۳۳) اسوه های کامل و نیک الهی معرفی شده اند. این افراد همان چهارده معصوم(ع) هستند که شامل پیامبر(ص)، دوازده امام(ع) و حضرت فاطمه(س) می شود.

خداوند در میان زنان، حضرت مریم(س) و همسر فرعون آسیه(س) را به عنوان اسوه در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره تحریم معرفی می کند، ولی حضرت فاطمه(س) را به عنوان برترین زنان جهان و هستی به جهانیان معرفی می کند و ایشان را بی چون و چرا الگوی زندگی نه تنها زنان بلکه همه انسانها می داند. در سوره انسان و نیز آیه ۳۳ سوره احزاب و آیات دیگر، آن حضرت را معرفی و جایگاه برتر وی را بیان می کند.

فاطمه(س) خود سری از اسرار الهی است و دسترسی و شناخت مقام بلندش برای ما انسانهای خاکی به سادگی ممکن نیست، بالاتر از آن، گوشه های بسیاری از زندگانی اش چون أرّ در صدف، مخفی و پنهان باقی مانده است. آنچه از برخی آیات و روایات می توان در شناخت مقامات فاطمه(س) گفت، در یک کلمه همان متاله و ربانی بودن ایشان است که او را شایسته اسوه مطلق و تمام انسانیت کرده است.

از نامهای معروف فاطمه زهرا(س) محدثه است که امام صادق(ع) در سبب نامگذاری مادرش فاطمه به محدثه چنین می فرماید: انما سمیت فاطمه محدثه لان الملائکه کانت تهبط من السماء فتنادیها کما تنادی مریم بنت عمران( عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، علامه بحرانی، ص ۳۶) اینکه فاطمه(س) به محدثه نامگذاری شد چون فرشتگان پیوسته از آسمان فرود می آمدند و به فاطمه(س) خبر می دادند همانطور که به مریم دختر عمران خبر می دادند.

فرشتگان خطاب به فاطمه(س) این آیات را تلاوت می کردند: -یا فاطمه – ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساءالعالمین- یا فاطمه – اقنتی لربک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین. (آل عمران، آیات ۴۲ و ۴۳)

فاطمه(س) به فرشتگان خبر می داد و آنان به او خبر می دادند و سخنانی با یکدیگر داشتند که در یکی از شبها فاطمه به آنها گفت: آیا مریم دختر عمران بر زنان عالم برتری ندارد؟

گفتند: مریم در روزگار خویش بانوی بزرگ زنان بود ولی خداوند عزوجل تو را در عصر خویش و در عصر او بزرگ بانوی زنان قرار داده است وتو «سیده نساءالاولین و الاخرین» هستی. (عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ص ۳۶)

گر چه فرشتگان با کسی جز پیامبران الهی گفتگو نداشتند، ولی چهار بانوی بزرگ در تاریخ انبیاء بودند که پیامبر نبودند و در عین حال فرشتگان با آنان سخن می گفتند: الف)مریم، مادر حضرت عیسی(ع)؛ ب) همسر عمران مادر حضرت موسی و مریم (علیهما السلام)؛ ج)ساره، مادر حضرت اسحاق و یعقوب(ع)؛ د) فاطمه زهرا(س). (مناقب ابن شهر آشوب، انتشارات علامه، ح۳، ص ۳۳۶).

سیره تربیتی فاطمه(س)

هر انسانی نیازمند تربیت خود و پرورش استعدادهایش است. این امر با تعلیم و تزکیه انجام می گیرد. البته خداوند نخستین مربی و تربیت کننده انسان است. خداوند آدم(ع) را از آن رو برگزید تا او را تربیت کند و پرورش دهد. (طه، آیه ۱۲۲) ناگفته نماند که واژه تربیت از ریشه «ربو» به معنای فزونی و نمو است. (لسان العرب، ج۵، ص ۱۲۶- ۱۲۸، «ربا»)راغب می نویسد: «ربیت الولد» از واژه «ربو» است (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۳۰۴، «ربو») و برخی گفته اند: اصل آن از مضاعف (رب- ربب) بوده است. بدین جهت در معنای رب می نویسد: رب، در اصل به معنای تربیت و آن ایجاد شیء به صورت تدریجی تا حد رسیدن به کمال است. (همان، ص ۶۳۳) بر این اساس، تربیت، پرورش دادن و استعدادهای درونی، بالقوه را به فعلیت رساندن (تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری، ص ۵۷) و کاربرد آن در اشیایی همانند فرزند و زراعت است که قابلیت رشد و نمو داشته باشد. (لسان العرب، ج۵، ص ۱۲۸، «ربو»)

بنابراین نخستین معلم و مربی و تربیت کننده بشر، خداوند است. خداوند حتی زمانی که آدم(ع) برخلاف آموزه های تربیتی اش عمل کرد و هبوط نمود، از پرورش او از طریق وحی باز نایستاد.(بقره، آیات ۳۷و ۳۸) این عمل خداوند خود بیانگر ارزش و اهمیت تربیت در نظام الهی است. از سوگند های قرآن در آیات ۱ تا ۹ سوره شمس نیز می توان این اهمیت و ارزش را استنباط کرده و به دست آورد.

از آیات ۱۲۹ و ۱۵۱ سوره بقره و نیز آیه ۱۶۴ سوره آل عمران و آیه ۲ سوره جمعه نیز می توان به دست آورد که تربیت انسان ها از اهداف ماموریت و فلسفه بعثت پیامبران از جمله پیامبر(ص) بوده است. آن حضرت(ص) در جمله مشهوری می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من جز برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته نشده ام.

خداوند تربیت اهل خانواده از جمله تربیت دینی آنان را از جمله وظایف و مسئولیت های مومنان دانسته است. (تحریم، آیه ۶) این تربیت می بایست از زمان انتخاب همسر یعنی انتخاب کفو و از خانواده خوب و شریف و مومن آغاز شود و تا زمان آبستنی و سپس در دوره شیرخوارگی ادامه یابد. روایات بسیاری در این باره وارد شده که در منابع می توان آنها را مطالعه کرد.

در دوره کودکی وظیفه و مسئولیت سرپرست خانواده بسیار افزایش می یابد تا کودک را به گونه ای آموزش و پرورش دهد که در مسیر رشد و کمالی قرار گیرد و از دوزخ نقص و دوری الهی رهایی یابد. (تحریم، آیه ۶)

تربیت فرزندان

مراقبت و پی گیری آموزش مسایل اخلاقی و دینی (ابراهیم، آیات ۳۷ و ۴۰؛ مریم، آیه ۵۵)، اقامه نماز و آموزش و تربیت کودک بر آن و نیز آموزش و تربیت پرداخت حقوق مالی و حفظ حیا وعفت و حجاب، ترغیب به رعایت تقوا و نهی از گفتار تحریک آمیز، ملازم بودن دختر و جنس مونث در خانه و پرهیز از جلوه گری های جاهلی (احزاب، آیات ۳۲ و ۳۳) و نیز آموزش و چگونگی ورود به حریم خصوصی افراد حتی والدین (نور، آیات ۵۸ و ۵۹) از نمونه هایی است که در آیات قرآنی به آن اشاره شده و به عنوان مسئولیت والدین در تربیت فرزندان بیان شده است.

با نگاهی به سیره حضرت فاطمه(س) می توان او را الگوی عینی و اسوه تمام و کمال همه خوبی ها و نیکی ها دانست. ایشان بر آن بود تا در محیط زندگی خود آموزه های قرآنی را تجسم بخشد و آن را عینیت دهد. از این رو طوری عمل می کرد که تاثیرات تربیتی را برخانه و خانواده و حتی اطرافیان به جا گذارد و مسئولیت اجتماعی خویش را نیز به خوبی ادا کند.

آن حضرت(س) در دوره آبستنی با قرائت قرآن می کوشید تا روح و روان کودک را آماده رشد و تکامل کند. پس از تولد اذان و اقامه برگوش ایشان خواند. در روایت است که چون هنگام ولادت کودک فاطمه(س) فرا رسید، رسول خدا(ص) به اسماء بنت عمیس و ام سلمه فرمود: نزد فاطمه بشتابید و چون کودکش به دنیا آمد در گوش راستش اذان گویید و در گوش چپ او اقامه بگویید زیرا با هر کودکی که این گونه رفتار شود از شیطان ایمن می ماند.

در هنگام خردسالی، کودکانش را به آغوش می کشید و برایشان لالایی می خواند. آن حضرت به هنگام حرکت دادن کودکش می فرمود: اشبه اباک یا حسن و اخلع عن الحق الرسن و اعبد الها ذا المنن و لا توال ذا الاحن یعنی: حسن جان مانند پدرت باش، حق را از بند اسارت رها ساز، خدایی پرفضل و احسان را بپرست، از دشمنان کینه توز دوستی و پیروی مکن.

آنگاه که حضرت زهرا(س) امام حسین(ع) را بر روی دست نوازش می کرد، می فرمود: انت شبیه بابی؟ لست شبیهابعلی؟«حسین جان تو به پدرم شباهت داری و به پدرت علی (ع) شبیه نیستی.» امام علی (ع) سخنان فاطمه (س) را می شنید و لبخند می زد.

از آن جایی که اسم و نام کودک بسیار مهم و تاثیرگذار حتی در شخصیت کودک است، نامگذاری را با شرایط و حساسیت سختی انجام می دهد و بر آن است تا نامی برگزیده شود که نماد خاندان اهل بیت عصمت و طهارت باشد. از این رو بر شوهر عالم خویش پیشی نمی گیرد تا آنکه نام از سوی خداوند بر پیامبر (ص) وحی می شود.

علی (ع) عرض کرد: هرگز بر شما پیشی نمی گیرم! رسول خدا (ص) فرمود: من نیز بر خدای خویش پیشی نمی گیرم! پس خدا به جبرئیل فرمود: فرود آدمی و محمد را از جانب ما سلام و تهنیت گوی و به او بگوی که خدایت می فرماید نام فرزند تو همسان نام فرزند هارون (جانشین و برادر حضرت موسی (ع) باید باشد، پیامبر پرسید: نام پسر هارون چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: شبر. فرمود: به عربی چه نامیده می شود و جبرئیل پاسخ داد: حسن. پیامبر نام کودک را حسن گذاشت.

امام صادق (ع) فرمود: فاطمه زهرا (س) هر دو پسرش را عقیقه کرد و در روز هفتم تولدشان موی سر آنان را تراشید و به اندازه و زن آن پول های نقره صدقه داد. در روایتی دیگراضافه فرمود: فاطمه زهرا (س) حسن و حسین را عقیقه نمود، به خانم قابله ای که درتولد آنان کمک کرده بود یک ران گوسفند و یک سکه طلا هدیه داد. در روایت آمده، امام حسن (ع) مریض شد و درد و بی تابی آن بزرگوار بالا گرفت، حضرت زهرا (س) فرزند عزیزش را خدمت رسول خدا برده و گفت: ای رسول خدا!پروردگارت را بخوان تا فرزندت را شفا دهد.»

حضرت فاطمه (س) خود به تعلیم و تربیت کودکان مشغول شد و به آنان خط نوشتن و سواد خواندن متون را بیاموخت و ضمن آموزش های مورد نیاز آن روز، در تعلیم معارف و احکام و پرورش عملی تلاش کرد. او کودکان را برای نماز شب درخردسالی بیدار می کرد تا سلوک عبادت شبانه را بیاموزند؛ چرا که در روایات است کودکان را بیدار کنید تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زاری پـدر و مادر درس های فردا را فراگیرند.

امام حسن مجتبی (ع) می گوید: شب جمعه ای مادرم را می دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و همواره دررکوع و سجود بود تا سپیده دمید، در تمام این مدت می شنیدم که برای مؤمنین و مؤمنات دعا می کرد و آنان را نام می برد و هیچ گاه برای خودش دعا نکرد. به او گفتم: مادرجان چرا برای خودت دعا نکردی و همه اش برای دیگران دعا نمودی؟! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس خانواده. درنمونه ای دیگر می بینیم که حضرت زهرا (س) چگونه کودکان خویش را به عبادت و شب زنده داری وامی دارد. امیر مؤمنان (ع) فرمود: چون شب بیست و سوم ماه رمضان فرامی رسید زهرا (س) دراین شب نمی گذاشت هیچ یک از افراد خانواده اش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذای کمتر برای این شب زنده داری آماده می ساخت و خود از روز بیست و دوم برای شب زنده داری شب بیست و سوم مهیا می شد و می فرمود: محروم (واقعی) کسی است که از خیر امشب محروم شود.

در همه زندگی فاطمه (س) توجه به تربیت خانواده به خوبی نمایان است. البته ایشان به تربیت خانواده بسنده نمی کرد. بلکه به آموزش و پرورش زنان مدینه می پرداخت و چون سخنور و شیوا بیان بود زنان به حضور ایشان می شتافتند و از ایشان بهره می بردند.