سیاه نمایی از جامعه اسلامی در جنگ نرم

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

دشمنان جامعه ایمانی و اسلامی، به دو دسته بخش می شوند؛ گاه دشمنانی هستند که جامعه اسلامی را رقیب سرزمینی و جغرافیایی خود می بییند وگمان می کنند که قدرت یابی جامعه اسلامی و شکوفایی آن می تواند،‌ جامعه آنان را با خطر مواجه سازد. اما گروهی دیگر از دشمنان هستند که جامعه اسلامی را رقیب گفتمانی خود می دانند و از تسلط ذهنی و قلبی گفتمان اسلام هراسان هستند. این گروه خطرناک ترین دشمنان جامعه ایمانی به شمار می روند.

قرآن گفتمان های موجود در میان بشریت را به دسته اصلی کفر و ایمان بخش می کند. گفتمان کفر به اسباب درونی و بیرونی به گفتمان های بسیاری تکثر می یابد،‌ اما گفتمان اسلامی همواره یک گفتمان بیش تر نیست و آن چه از آن به نام شرایع یاد می شود، در حقیقت جلوه های همان اصل یگانه می باشد که به سبب مقتضیات زمانی و مکانی، تغییراتی در آن داده شده است.

تمامی کفر در برابر تمامیت اسلام قرار می گیرد و می کوشد تا اسلام را از دایره گفتمان غالب بیرون راند و خود جایگزین گردد؛‌ در برابر اسلام نیز بر آن است تا با جهانی سازی گفتمان خود، گفتمان رقیب را از میدان به در کند. این جاست که جنگ های متنوعی از سخت و نرم برای تسخیر و تسلط انجام می گیرد. اما از آن جایی که مساله گفتمانی است،‌ نقش جنگ نرم دراین میان اساسی تر است. از این روست که قرآن همواره بر جنگ نرم میان گفتمان اسلام و کفر تاکید می کند.

کافران در جنگ نرم، از شیوه های گوناگونی برای تسلط و تسخیر قلوب و اذهان بهره می گیرند که از جمله آن روش ها سیاه نمایی از جامعه ایمانی است تا از الگو شدن و معرفی آن به عنوان جامعه برتر انسانی جلوگیری شود.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا به یکی از شیوه های دشمنان در جنگ نرم برای شکست گفتمان اسلامی بر اساس آموزه های قرآنی یعنی سیاه نمایی نسبت به جامعه ایمانی و جلوگیری از الگو شدن آن بپردازد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ارایه جامعه برتر ایمانی به عنوان الگوی بشریت

پیامبران(ع) از حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص) تلاش بسیاری کردند تا جامعه نمونه ای را بر اساس آموزه های عقلانی و وحیانی بسازند و به جامعه بشری در هر عصری ارایه دهند. این تلاش های پیامبران گاه با شکست مواجه می شد و گاه با پیروزی همراه می گشت. جامعه نمونه سلیمانی(ع) در میان یهودیان که از آن به عصر طلایی نیز یاد می کنند، هر چند دارای نواقص و کمبودهایی بود،‌ ولی در زمانه خود بهترین و برترین جامعه انسانی بود که ایجاد شده بود.

پیامبر گرامی(ص) با بیست و سه سال تلاش بر آن شد تا از یک جامعه جاهلی و بی سواد و فرهنگ، جامعه برتری را به جهانیان ارایه دهد. انتخاب منطقه بکر و دست نخورده عربی از سوی خداوند از آن رو انجام گرفت که این مردم از سابقه تمدنی و فرهنگی درخور توجهی بهره مند نبودند تا مقاومتی را برای ارایه طرح و اجرای آن صورت گیرد. اگر در دو منطقه تمدنی و فراگیر ایرانی و رومی،‌ پیامبری فرستاده می شد،‌ لازم بود تا نخست گفتمان غالب و چیره فرهنگی را از جامعه بزداید و با تخلیه افکار و اندیشه ها و رفتارهای باطل و نابهنجار،‌ اذهان و قلوب را برای بینش و نگرش های اسلامی آماده سازد. در حالی که بستر و فضایی جامعه عربی از چنین مقاومتی برخوردار نبود و نیازی نبود تا تخلیه گفتمانی بسیار شدیدی صورت گیرد بلکه با کمی تلاش این امکان فراهم بود تا تغییر بینش و نگرش انجام گیرد.

درجه کم مقاومت گفتمانی جامعه عربی نسبت به گفتمان اسلامی موجب شد تا پیامبر(ص) موفق شود تا در دولت شهر مدینه النبی، جامعه ایمانی آرمانی عینی را تحقق بخشد و بینش ها و نگرش های اکثریت جامعه را بر اساس گفتمان اسلامی شکل دهد. این تلاش آن حضرت(ص) موجب شد تا در مدینه امت و جامعه ایمانی شکل گیرد که گفتمان جدیدی را به جامعه بشری ارایه می داد. خداوند از این جامعه ایمانی و امت نمونه به عنوان امت وسط و میانه یاد می کند؛ زیرا این جامعه ایمانی توانسته بود تا میان دنیا و آخرت جمع کند و سعادت نسبی را برای شهروندان خود فراهم آورد و ضمانتی برای آخرت آنان ارایه دهد. این گونه بود که جامعه مدینه به عنوان جامعه برتر و نمونه به جهانیان معرفی شد.(بقره، آیه ۱۴۳)

محور این جامعه همان چیزی بود که آرمان و ماموریت پیامبران در طول تاریخ بود. از این روست که امتی با فضایل اخلاقی، رفتارهای هنجاری و قانون گرا نه تنها بر پایه عدالت و قسط عمل می کردند(حدید، آیه ۲۵) بلکه با روشنگری و بهره گیری از قدرت مشروع بر آن شدند تا عدالت را در همه جوامع بشری گسترش دهند و ستمدیدگان و مستضعفان از پیران و کودکان را به حکم عدالت الهی رهایی بخشند.(نساء، آیه ۷۵)

با ایجاد جامعه برتر و نمونه در مدینه النبی بود که دیگرانی با نگاهی به جوامع خود یا پیرامونی خواهان الحاق به دولت اسلامی شدند. این گونه بود که گروه های مردمی فوج فوج به مدینه کوچ و مهاجرت می کردند تا به عنوان شهروندان امت اسلام زندگی جدیدی را در گفتمان اسلامی تجربه کنند.(سوره نصر و آیات دیگر)

مردمان تشنه عدالت و خواهان سعادت دنیا و آخرت، به سوی مدینه کوچ می کردند و اصطلاح جدید مهاجرت معنا و مفهومی دیگر یافت؛ زیرا این مهاجرت و کوچ برای تامین تنها دنیا و یا بهره گیری از مراتع و مانند آن نبود، بلکه مهاجرت الی الله برای الحاق به دولت اسلامی و گفتمان آن بود و مردم خواهان تابعیت دولت اسلامی و عنوان مومن و عضو امت بودند.(بقره، آیه ۲۱۸؛ انفال، آیات ۷۲ و ۷۴ و آیات دیگر)

در این میان گروه هایی از مردم خواهان تغییر دولت های محلی و بومی خود شدند و با الگوبرداری از دولت اسلامی مدینه بر آن بودند که شرایطی را در بوم زیست خود فراهم آورند که برگرفته از مدل و الگوی مدینه بود، بی آن که تن به مهاجرت دهند. در این جا بود که دشمنان و کافران، به سرکوب این قیام کنندگان علیه گفتمان کفر پرداختند و ایشان را زندانی، شکنجه و کشتند. البته برخی از آنان را تبعید و اخراج کردند تا این نهضت و قیام بخوابد.(آل عمران،‌آیه ۱۹۵)

با نگاهی به تاریخ می توان به سادگی دریافت که چرا دولت مقتدر ساسانی با آن همه قدرت نظامی و تجهیزات و نیروی نظامی با حمله ای کوچک فرو پاشید؛ زیرا گزارش های بسیاری از دولت شهر مدینه به گوش این مردم رسیده بود و مردمان خسته از ستم شاهنشاهی برای رهایی از ظلم و ستم از همراهی و همکاری با دولت ساسانی خودداری کرده و به امت اسلام پیوستند. این همان ترسی است که دشمنان کافر قریشی و احزاب متحد عربی و یهودیان و مسیحیان داشتند.

همسویی و همکاری طیف های کفر علیه دولت شهر مدینه

خداوند در آیات بسیاری گزارش می کند که هنگام شکل گیری گفتمان اسلامی فشارها روز به روز افزایش می یافت؛ زیرا هر روزی که می گذشت، گفتمان اسلامی شفاف تر می شد و آرمان و اهداف آن مشخص تر برای توده های مردم روشن می گشت. این گونه بود که کافران سخت گیری های خود را با توجه به رشد و افزایش امت اسلام تشدید می کردند. روز به روز بر تحریم های اقتصادی و محاصره افزوده شد و پیامبر(ص) را کافران قریشی در شعیب ابی طالب محاصره کردند تا نطفه گفتمان اسلامی خفه شود. اما این محاصره با شکست مواجه شد.

پس از کوچ و مهاجرت پیامبر(ص) به یثرت و بنیانگذاری دولت شهر مدینه النبی، دشمنان دریافتند که این گفتمان اگر سرکوب نشود به زودی بر همه جزیره العرب و سپس جهان گسترده خواهد شد؛ زیرا گرایش فوج های مردم به این گفتمان خود بیانگر سرعت و دایره نفوذ آن بود.

در شهر مدینه،‌ گروه یهودیان وجود داشتند که خود دارای گفتمان انحصاری بوده و بر آن گمان بودند که این گفتمان همان گفتمان غالب و چیره بر تمام بشریت خواهد بود؛ زیرا پیامبران پیشین بدان بشارت داده بودند که گفتمان توحید از مدینه و یثرب از طریق یکی از فرزندان حضرت ابراهیم(ع) بر جهان چیره خواهد و از این رو بود که به این شهر مهاجرت کرده بودند؛(بقره، آیه ۱۶۴؛ انعام،‌آیه ۲۰) ‌اما هنگامی که با این حقیقت مواجه شدند که این فرزند از نسل اسماعیل(ع) است و از نسل اسحاق(ع) نمی باشد،‌ به گفتمان کفر پیوستند و حتی گفتند که مشرکان از موحدان به حق نزدیک تر هستند.(نساء، ایه ۵۱)

آنان توطئه های بسیاری کردند تا امنیت مدینه با خطر مواجه شود. در این راه با همکاری با مشرکان عرب بر آن شدند تا تحریم های اقتصادی نسبت به دولت شهر مدینه به اجرا گذارند و با محاصره نظامی مدینه با کمک همه احزاب و اقوام هم پیمان از بیرون و همکاری منافقان از درون، دولت شهر مدینه را از نظر اقتصادی و امنیتی با مشکل مواجه سازند.

هدف از این گونه کارها این بود تا جامعه برتر و نمونه مدینه الگو برای مردمان دیگر نشود. از این روست که مهم ترین مولفه های یک جامعه یعنی آرامش و آسایش هدف حملات دشمنان از همه طیف ها از اهل کتاب، منافقان و مشرکان و کافران قرار گرفت.

منافقان با همکاری، احزاب و دولت های محاصره کننده شهر مدینه بر آن بودند تا با حملات نظامی از بیرون و تحرکات داخلی زمینه کودتا و اخراج مومنان از شهر مدینه را فراهم آورند و دولت شهر مدینه را با شکست مواجه کرد و این گفتمان را در مدینه سرکوب و در نطفه خفه کنند.(احزاب، آیه ۱۳ و آیات دیگر)

سیاه نمایی و وحشت افکنی از جامعه ایمانی

طیف دشمنان اسلام که در گفتمان کفر سامان یافته اند،‌ از همه ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری برای شکست گفتمان اسلامی و حفاظت بر گفتمان کفر بهره می گیرند. از شیوه هایی که شیاطین استکباری و کفر و ظلم بهره می گیرند، سیاه نمایی از جامعه ایمانی و ایجاد وحشت از گفتمان و نظام اسلامی است.

خداوند گزارش می کند که فرعون در جنگ نرم و جنگ روانی که علیه حضرت موسی(ع) راه اندازی کرده بود، افزون بر اتهام زنی به سحر و جادو، مردمان از گفتمان توحیدی آن حضرت می هراساند و با نمایشی از سحر و جادو و تسلط بر چشم مردم بر آن شد تا تصویری نادرست و ناروا و غلط از جامعه اسلامی ارایه دهد.

از جمله کارها و سخنانی که فرعون انجام می دهد و بیان می کند این است که جامعه آرمانی را همان جامعه کفر خود نشان دهد که بر همه چیز مسلط است و قدرت و ثروت در اختیار اوست و اگر کسی بخواهد از رفاه و امنیت و آسایش و آرامش برخوردار باشد می بایست به گفتمان او بپیوندد وگرنه شکنجه و کشته می شود.(اعراف، آیات ۱۲۰ تا ۱۲۹؛ یونس، آیه ۸۸ و آیات دیگر)

فرعون از تبلیغات گسترده بهره می برد و با اتهام زنی به گفتمان اسلامی حضرت موسی(ع) از جمله سحر شمردن معجزات(یونس، آیات ۷۵ تا ۷۷)، قدرت طلبی و استبدادگرایی و انحصارطلبی(یونس، آیات ۷۵ تا ۷۸)، آواره کردن قبطیان و ساکنان اصلی و اخراج آنان از مصر(طه، آیات ۵۷ و ۶۳)، توطئه گری علیه ملت (اعراف، ایات ۱۲۰ و ۱۲۳)، آموزش افراد به سحر و فریب مردم از این طریق(طه،‌آیات ۷۰ و ۷۱) بر آن بود تا گفتمان اسلامی را دارای نقص و فریبنده و دروغین و زیانبار برای آسایش و ارامش مردمان نشان دهد.

در برابر گفتمان کفر آلود خود را گفتمان برتر و مفید و سازنده برای مردمان دانسته و بر آن بود که این گفتمان خیرخواهانه،‌صلح جویانه،‌ سازنده و هدایت گر است.(غافر، آیه ۲۹) وی برای این که گفتمان خود را برتر جلوه دهد،‌ به تحمیق توده ها از طریق مشابه سازی و متشابه سازی با گفتمان اسلامی اقدام می کرد و سحر ساحران عین معجزه بر می شمرد( ) او هم چنین از تمامی ابزارهای تبلیغاتی برای تحمیق مردم استفاده می کرد و اموری را که ارتباطی با او نداشت به خود نسبت می داد و دولت خود را مقتدر و توانمند معرفی می کرد.(زخرف، آیات ۵۱ تا ۵۴)

فرعون از احساسات و عواطف مردم سوء استفاده می کرد و از آن علیه گفتمان اسلامی بهره می برد.(همان) او از امکانات عطا شده الهی به مردم مصر به عنوان خدمات و کارهای خود یاد می کرد و اموال و امکانات کشوری را به عنوان امکانات دولت خود معرفی می نمود.(یونس، آیه ۸۸) تا این گونه مردم را تحمیق کرده و از حماقت آنان برای ادامه حکومت استکباری و استبدادی خود استفاده کند.

پس دولت استکباری فرعون هم مردم خود را تحمیق می کرد و هم امکانات ملی و کشوری را به عنوان خود معرفی می نمود.(همان)

از سوی دیگر فرعون،‌ مردم از گفتمان اسلامی هراسان می کرد و اسلام هراسی را در دستور کار خود قرار داده بود و با سیاه نمایی از وضعیتی که اسلام ایجاد خواهد کرد نه تنها مجوزی برای ترور شخصیت و ترور فیزیکی افراد برای خود ایجاد می کرد و مردم را آماده کشتار بی گناهان و استضعاف مردمان می کرد،‌ بلکه اجازه نمی داد تا به گفتمان اسلامی گوش دهند و آن را به عنوان یک گفتمان رقیب بشناسند و سپس موضع گیری کنند.(قصص، ایه ۲۰، غافر، ایه ۲۶؛ اعراف، آیات ۱۲۰ تا ۱۲۶، قصص، ایه ۴)

همین روش را در طول تاریخ دیگران نیز به کار بردند. آنان با تبلیغات گسترده به اسلام هراسی اقدام می کردند و جامعه ای که مسلمانان بر آن تسلط داشته باشند،‌ جامعه مستبد به دور از هر گونه امنیت و آرامش نشان می دادند که مردمان را می کشند و از خانه ها و آشیانه های آنان بیرون می کنند و حق طبیعی سرزمین و تابعیت سرزمینی را از آنان سلب می کنند.( طه، آیات ۵۷ و ۶۳)

وقتی دولت اسلامی در مدینه شکل گرفت، دشمنان دولت اسلامی نیز به سیاه نمایی از دولت اسلامی و جامعه آن پرداختند و با محاصره های اقتصادی و مانند آن می کوشیدند تا جامعه اسلامی به عنوان یک جامعه برتر معرفی نشود و گرایش مردم جهان به این دولت کاهش یافته و یا از میان برود. در راستای سیاه نمایی یهودیان به کتمان حق می پرداختند(بقره، ایات ۱۴۶ و ۱۷۴) و مطالبی را مطرح می کردند که در جامعه اسلامی نبود.

از سوی دیگر، برای حصر اقتصادی و تضعیف اقتصاد دولت شهر مدینه، پول هایی که به امانت در نزد ایشان بود،‌ مصادره می کردند و نمی پرداختند.(آل عمران، آیه ۷۵) و از هر گونه کمک های اقتصادی به فقیران جامعه اسلامی جلوگیری می کردند تا مردم از جامعه اسلامی بیرون روند و دولت اسلامی را رها کنند.(منافقون،‌‌آیه ۷)

دولت اسلامی و جامعه ایمانی را متهم به قتل،‌ نقض حقوق بشر و قطع ارتباطات با جهان و خویشان و دوستان می کردند تا نشان دهند که جامعه اسلامی، جامعه خوبی نیست چه رسد که آرمانی و الگوی دیگر جوامع بشری باشد. این در حالی است که خود مستکبران و شیاطین نه تنها اهل ظلم واستبداد و اشغالگری و قتل مظلومان و تجاوزگری هستند،‌ بلکه به ساده ترین اصول انسانی چون آزادی اندیشه و عقیده دینی معتقد نیستند و به عناوین گوناگون علیه نمادها و نهادهای دینی مبارزه می کنند و استبداد دینی را بر جامعه خودشان حاکم می سازند.( اعراف ، آیات ۱۲۰ و ۱۲۱ و ۱۲۳ تا ۱۲۵ ؛ طه ،‌آیات ۷۰ تا ۷۳)

در جهان امروز نیز می بینیم که فیلم هایی که از جامعه اسلامی ایران ارایه می شود،‌همراه با سیاه نمایی از وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم،‌ استبداد گرایی و ستمگرایی و انحصارطلبی و ناامنی است. آنان با تبلیغات خود بهشت شداد را بهشت آرمانی جوامع بشری معرفی می کنند و گفتمان کفر سرمایه داری لجام گسیخته و لیبرالیسم و سکولاریسم را عقلانیت محض و گفتمان نهایی وپایان تاریخ می شمارند و در هنگام ارایه تصویر جلوه های خوب و جامعه را به نمایش می گذارند و امکانات خدادادی چون آب و جنگل و آب و هوای خوب و مانند آن را به دولت استکباری خود نسبت می دهند چنان که فرعون این گونه تبلیغ می کرد.(یونس، آیه ۸۸)

از سوی دیگر،‌ با نمایشی از فقر و تصویربرداری از مناطق کویری ایران و فیلم برداری از وضعیت برخی از روستاهای پرت و دور افتاده و نمایش درگیری های خانوادگی و مشکلات مردم و بزرگ نمایی از آن می کوشند تا جامعه ایران را فقیرترین و مردم ایران را بدبخت ترین مردم در سطح جهان نشان دهند. سیاه نمایی از ایران و ایجاد هراسی از زندگی ایرانی و اسلامی برای این است که مردم جهان،‌ ظلم ستیزی و استکبار ستیزی و عدالت گرایی مردم ایران را به عنوان گفتمان رقیب نپذیرند و آن را الگوی خود قرار ندهند. با نگاهی به فیلم هایی که در سه دهه از ایران به عنوان فیلم های جشنواره های بین المللی به نمایش گذاشته شده و جایزه گرفتند، سرشار از سیاه نمایی از ایران و ایرانی و مسلمانان بوده است. این خود نشان می دهد که برخی در ایران گول بازی شیاطین را خورده اند و در میدان جنگ نرم به نفع دشمنان حرکت می کنند و می جنگند.