سیاست بر مدار فرزند و خویشان

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

سیاست را تدبیر منزل گفته اند که در حوزه کشور دارای به معنای تدبیر امور کشوری به گونه ای است که اهداف و فلسفه وجودی دولت و نهادهای سیاسی در قبال اجتماع تحقق یابد و این گونه با تحقق کارآمدی، مشروعیت سیاسی نهادهای سیاسی حفظ شود؛ زیرا اگر فلسفه وجودی اجتماع و نهادهای آن از طریق فعالیت ها و عملیاتی سیاسی و تدبیر امور، برآورده نشود، در حقیقت گرفتار فقدان کارآمدی و مشروعیت می شود؛ زیرا نتوانسته است که کارویژه های خود را چنان که اجتماع برای آن تعریف کرده را برآورده سازد.

یکی از عوامل یا موانع تحقق کارویژه و در نتیجه کارآمدی و مشروعیت، گردش سیاست بر مدار منافع شخصی، حزبی، جناحی، خویشاوندی و مانند آن ها به جای منافع و مصالح اجتماعی و اهداف و فلسفه وجودی دولت ها و نهادهای سیاسی و اجتماعی است. به نظر می رسد که مهم ترین خطر برای اهل سیاست و دولت ها، گردش سیاست بر مدار فرزند و تامین منافع و مصالح آن است؛ زیرا انسان ها هماره در خطر فتنه و آزمونی سخت توسط دشمن شیرینی به نام فرزند هستند، به طوری که حتی پیامبران بزرگی چون حضرت نوح(ع) و حضرت یعقوب(ع) گرفتار آزمون سختی نسبت به فرزندان شدند که نجات از ان تنها به توفیق الهی شدنی است.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی بر آن است تا تاثیرات مخرب گرایش به خویشاوندان به ویژه فرزندان را تبیین کند.

سیاست در نظام ولایی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سیاست معنای ساماندهی و مدیریت امور امت برای دست یابی به کمالات و اهداف خلافت الهی و سعادت دنیا و آخرت بشر است. بنابراین، همه حوزه ها و ساحات بشری را در بر می گیرد و این گونه نیست که تنها در حوزه اجتماعی محدود شود، بلکه به حوزه های فردی و حریم خصوصی نیز کشیده می شود؛ زیرا در نظام ولایی، مشروعیت به سبب مظهریت ولی الله از ولایت الله است. از آن جایی که ولایت الهی محدود به محدوده ای نیست، بلکه ولایت مطلقه است، به طور طبیعی حریم های خصوصی را نیز در بر می گیرد، تا جایی که جان و مال و عرض امت در اختیار ولی الله است و به تعبیر قرآن، ولایت ولی الله، اولی از ولایت خود انسان بر نفس خودش است؛ چنان که می فرماید: النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ پیامبر نسبت به مومنان از خودشان برتر و اولی است.(احزاب، آیه ۶)

بنابراین، کسی نمی تواند در مقام ولایت الهی خاص و مناصبی چون حکومت، ملکیت، قضاوت و مانند آن ها بنشیند، مگر آن که مظهر ولایت الله باشد؛ زیرا ولایت مطلقه نخست برای خدا است و ولایت منحصر در اوست(شوری، آیه ۹)، بنابراین کسی می تواند از این ولایت مطلقه سود برد که مظهریت خدا را داشته باشد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همین ولایت مطلقه برای امامان معصوم(ع) به عنوان اولیای امور ثابت است(نساء، آیه ۵۹) و به حکم روایات معصومان(ع) برای فقهای جامع الشرایط است که در چنین مقام مظهریت با تعلیم و تزکیه الهی قرار گرفته است.

هر چند که در قرآن، واژه سیاست به کار برده نشده، بلکه مفهوم اصطلاحی آن از طریق واژگان و اصطلاحات دیگری چون ملک، حکم، ولی و مشتقات آن ها بیان شده است، اما برای فهم واژه سیاست می بایست به ریشه لغوی آن توجه یافت تا با درک این واژه بتوان نسبت آن را با اصطلاحات قرآنی در این حوزه به سنجش و داوری و قیاس نشست.

واژه سیاست از «سوس» به معنای مهتری و تیمار ستوران به شکل دایم و همیشگی به شکل مفید و خوب است. از همین روست که فعالیت های دایمی باکتری یا موریانه که موجب کپک یا پوسیدگی چوب می شود، سیاست نامیده می شود.(نگاه کنید: فرهنگ نامه های عربی) بنابراین، وقتی از سیاست سخن به میان می آید، به معنای فعالیت های بر اساس ولایتی است که هماره و دایمی انجام می شود تا امور افراد خانواده یا اجتماع به شکل درست سامان یابد. پس در ذات سیاست، نوعی ولایت محبت همانند تیمارگری و نوعی فعالیت دایمی و مستمر وجود دارد تا اهداف تحقق یابد.

چنان که گفته شد این واژه سیاست در قرآن به کار نرفته است، اما واژگانی دیگر همین مفهوم اصطلاحی را بیان کرده است که مهم ترین آن ها در فرهنگ قرآنی، همان واژه ولایت است؛ زیرا در آیات قرآنی واژه «مَلک» برای حاکمان و سیاست مداران حق و باطل نیز به کار رفته است؛ چنان که برای نمرود، پادشاه مصر و دیگران این واژه به کار رفته و خدا مثلا می فرماید: وَکَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَهٍ غَصْبًا؛ ملک که هر کشتی را به غضب می گیرد و تصاحب می کند.(کهف، آیه ۷۹)

در جایی دیگر می فرماید: قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ المُلکِ تُؤتی المُلکَ مَن تَشاءُ وتَنزِعُ المُلکَ مِمَّن تَشاءُ؛ خدایا مالک مُلک تویی. مُلک به هر که بخواهی می دهی و مُلک را از هر که بخواهی می گیری.(آل عمران، آیه ۲۶) پس پادشاهان و اولیای امور اجتماعی همه بر اساس مشیت الهی به این مقام و منزلت رسیده اند؛ چرا که سیاست و سنت الهی بر این است که با این امور انسان ها در دنیا آزموده شوند.

البته واژه «حکم» و مشتقات آن نیز در آیات قرآنی برای بیان همین مفهوم سیاست به کار رفته است؛ ولی از آن جایی که این واژه بیش تر در جنبه قضاوت و داوری و فصل الخطاب به کار می رود، جنبه عمومی آن کم تر مد نظر است، مگر در برخی از آیات که به مفهوم کلی سیاست اشاره دارد. از آن جایی که واژه حکم با حکمت آمیخته است، می توان دریافت که هدفمندی و استواری در سیاست بیشتر از جنبه های دیگر مد نظر است. بر این اساس، این واژه کم تر در مفهوم گسترده تر یعنی مفهوم اصطلاحی سیاست به کار رفته است، بلکه بیش تر در ساحت خاصی از سیاست یعنی قضاوت به کار رفته است.

چنان که گفته شد، نزدیک ترین واژه قرآنی به مفهوم سیاست همان مفهوم ولایت است که البته با برجسته سازی سرپرستی مبتنی بر محبت، بر جنبه تیماری و مهتری آن تاکید بیش تر می شود. البته واژه سیاست، تنها به تدبیر امور بیرونی تاکید دارد، در حالی که در واژه ولایت اموری دیگر نیز مطرح است که یکی از مهم ترین آن ها، تصرفات درونی در قالب تزکیه و مانند آن است. از همین روست که واژه ولایت گسترده تر از مفهوم اصطلاحی سیاست در فرهنگ قرآنی و اصطلاحات سیاسی آن است.

در آیات قرآنی شاخص های سیاست در نظام ولایی بر اموری چند از جمله اجرای عدالت قسطی(حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸)، اقامه نماز، ایتاء و گردآوری زکات، امر به معروف، نهی از منکر(حج، آیات ۳۹ تا ۴۱)، دفاع از مظلوم و مستضعف، مبارزه با ظالم و مستکبر(نساء، آیه ۷۵) ، بستر سازی برای امت برای رسیدن به کمالات بایسته و شایسته و مانند آن ها است. برهمین اساس هر گونه تدبیر امور و سیاست ورزی که بر خلاف این امور باشد، خروج از فلسفه وجودی نظام سیاسی در امت اسلام است.

به سخن دیگر، مدار سیاست می بایست بر پایه حق و عدالت به ویژه عدالت قسطی و عفو و گذشت نسبت به امت بگردد؛ زیرا تقوای الهی تنها زمانی تحقق می یابد که حق مد نظر قرار گیرد و عدالت بر اساس حق تعیین شده از سوی خدای انجام شود و در صورت خطا و اشتباه امت، نظام ولایی نسبت به آنان گذشت و عفو را پیشه کند؛ زیرا از نظر قرآن، معیار هر چیزی عدالتی است که به معنای قراردادن هر چیزی در جای حق و مناسب آن و یا بخشیدن حق هر صاحب حقی است که به طور طبیعی خدا آن را تعیین کرده است. کاشف این حق و حقانیت نیز عقل سلیم فطری و نقل وحیانی معتبر است(روم، آیه ۳۰؛ ملک، آیات ۱۰ و ۱۱)؛ زیرا این دو راه به عنوان حجت های الهی است که می تواند حکم الهی را در قالب سنت های تکوینی و تشریعی به دست آورد و شخص بتواند تقوای الهی را در مدار و محور حکم الهی به جا آورد؛ از همین روست که خدا نزدیک ترین راه به تقوای الهی را همان عمل به عدالت قسطی (مائده، آیه ۸) و عفو و گذشت و احسان(نساء، آیه ۲۳۷) است.

بر همین اساس در دعای توفیق الطاعه از امام زمان(ع) نقل شده است که فرمود: وَعَلَى الاُمراءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَهِ، بر امیران است که به عدالت و شفقت عمل کنند. مراد از شفقت همان مهرورزی و دلسوزی است که همراه با احسان و عفو و گذشت همراه است. پس مدار امارت و ولایت اسلامی بر چیزی جز عدالت و عفو نیست.

دولت اسلامی یا دولت مسلمانان

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان دریافت که نظام سیاسی می بایست بر اساس ولایت الهی شکل گیرد؛ زیرا ولایت مطلقه الهی تنها برای مظاهر کامل الهی است. از آن جایی که شناخت مظاهر کامل از طریق عادی به دست نمی آید، خدا از طریق وحی قرآنی و نیز فرمان خاص به پیامبر(ص) مظاهر آن را بیان می کند؛ چنان که در آیاتی از جمله آیه ۵۵ سوره مائده می فرماید: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ جز این نیست که ولی شما خدا و رسولش و کسانی هستند که نماز می گذراند و زکات می دهند و در حالی که در رکوع هستند.(مائده، آیه ۵۵؛ روایات تفسیری) بر اساس روایات معتبری که فریقین از عامه و خاصه نقل کرده اند، مراد از این آیه حضرت مولی الموحدین، امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) است.

بنابراین، در نظام سیاسی قرآن، اولیای امور از سوی خدا منصوب می شوند؛ زیرا تنها خدا است که نسبت به مظاهر خویش علم کامل دارد. پس در نظام سیاسی قرآنی، دولت اسلامی بر اساس نصب الهی شکل می گیرد که از آن به نظام سیاسی غدیری یا نظام سیاسی ولایی یاد می شود.

اما در نظام سیاسی غیر قرآنی، جایگاهی برای نصب الهی مطرح نیست؛ زیرا ولایت عمومی کفایت می کند و نیازی به ولایت خاص نیست؛ یعنی همان ولایت عمومی متقابلی که برای همه مسلمانان نسبت به هم است، برای تصدی امر امور سیاسی کفایت می کند.

به سخن دیگر، همان ولایتی که در امر به معروف و نهی از منکر به عنوان ولایت متقابل عمومی برای مسلمانان ثابت است(توبه، آیه ۷۱)، برای ولایت سیاسی کفایت می کند. از همین روست که خلافت سقیفه بر آمده از همین رویکرد است که برآیند آن نیز دولت مسلمانان به جای دولت اسلامی است.

سیاست بر مدار خویش و فرزند

در نظام غیر ولایی از جمله مدعیان ولایت و خلافت مسلمانان به جای دولت اسلامی، سیاست به جای آن که بر محور و مدار حق باشد، بر مدار و محور هواهای نفسانی است. در حقیقت بازگشت دولت مسلمانان به همان نظام جاهلی است که در علم و اندیشه بر اساس ظنون و در انگیزه و عمل بر اساس هواهای نفسانی است؛ چنان که خدا می فرماید: اِنْ یَتَّبِعُونَ اِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَی الْاَنْفُسُ؛ جز از ظن و هر آن چه که هواهای نفسانی بدان گرایش دارد، پیروی نمی کنند.(نجم، آیه ۲۳)

این در حالی است که در نظام سیاسی ولایی و دولت اسلامی، عمل جز بر اساس عقل، قطع و یقین و علم نیست(رعد، آیه ۴؛ نحل، آیات ۱۲ و ۶۷) و در مقام عمل جز به عدالت و عدالت قسطی قیام نمی کنند که مبتنی بر حق و حقانیت است.(نحل، آیه ۹۰؛ مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵)

پس دولت اسلامی بر مدار حق است که تحقق آن در ساحت اندیشه و علم، قیام دولت و امت بر عقلانیت(رعد، آیه ۴؛ نحل، آیات ۱۲ و ۶۷) و در ساحت انگیزه و عمل، قیام به قسط و عدالت قسطی است.(نحل، آیه ۹۰؛ مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵)

از نظر قرآن، پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) تجلی کامل و مطلق حق تعالی هستند؛ زیرا آنان همه حقیقت هستی هستند که اگر در آفاق و انفس درنگ شود این حق تعالی دیده می شود.(فصلت، آیه ۵۳) پس اگر حق تعالی بخواهد تجسم و تجسد یابد، امامان معصوم(ع) همان تجسد و تجسم حق تعالی هستند و صورت ایشان همان صورت اوصاف و اسمای کامل الهی در تمامیت آن است. از این روست که پیامبر(ص) امیرمومنان امام علی (ع) که نفس اوست(آل عمران، آیه ۶۱) را به عنوان حق مطلق معرفی می کند و می فرماید: عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیْثُمَا دَارَ؛ علی با حقّ است و حق با علی. هر کجا علی باشد، حق هم آن جاست. حق به دور علی می‌گردد، نه این که علی به دنبال حق باشد.( کفایه الأثر، ص ۱۸ عن عبد اللّه بن عبّاس؛ الاستغاثه، ج ۲، ص ۶۳ عن سعد بن أبی وقّاص نحوه؛ مجلسی، محمد‌باقر، بحار الانوار، ج۳۶، ص۲۸۶، ح۱۰۷؛ ج ۳۸، ص ۲۸)

بر اساس این روایت، حق بر مدار علی(ع) می گردد، یعنی هر جا علی (ع) باشد همان جا حق است؛ زیرا امامان معصوم(ع) همان تجسم و تجسد حق تعالی هستند. از این روست که آنان هرگز براساس مدار ظن و هواهای نفسانی فکر و عمل نمی کنند، بلکه بر اساس عقل و علم قطعی و یقینی و عدالت قسطی عمل می کنند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، هرکسی امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است؛ زیرا گرفتار حکومت ظنی و هوای نفسانی دولت مسلمانان خواهد بود که باطل است؛ پیامبر(ص) می فرماید: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیه؛ هر فردی که بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.(علامه مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۸، ص۳۶۸؛ ابن حنبل، مسند احمد، ۱۴۲۱ق، ج۲۸، ص۸۸)

خدا به مومنان هشدار می دهد که پس از شهادت یا رحلت پیامبر(ص) نمی بایست به عقب بازگردند و حکومت جاهلی را که طاغوتی است، پذیرا شوند(آل عمران، آیه ۱۴۴)، بلکه باید با اولیای امور که از سوی خدا و پیامبر(ص) نصبت شده اند(مائده، آیات ۳ و ۵۵؛ نساء، آیه ۵۹) در مسیر دولت اسلامی به راه خویش ادامه دهند؛ زیرا اگر به جای دولت اسلامی و اولیای امور منصوب عمل کنند، و بخواهند دولت مسلمانانی داشته باشند، گرفتار همان جاهلیت ظنی و هوای نفسانی می روند که شقاق میان امت و شقاوت در دنیا و آخرت را برای امت اسلام به دنبال خواهد داشت. خدا به صراحت در همین آیات مربوط و مرتبط با ولایت و دولت اسلامی و اولیای الهی منصوب از سوی خود به دولت و حکومت جاهلی یعنی همان دولت مسلمانان اشاره می کند و می فرماید: أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ؛ آیا پس حکم جاهلیت را می جویید و چه کسی بهتر از خدا در حکم و حکومت برای اهل قیام به یقین است.(مائده، آیه ۵۰)

پس از نظر قرآن، پذیرش ولایت مسلمانان به جای ولایت اولیای الهی یعنی خروج از دولت اسلامی غدیری به دولت مسلمانان سقیفه که ادامه همان حکومت طاغوتی جاهلی است؛ زیرا چنین نظام سیاسی مبتنی بر عقل در اندیشه و عدل در عمل نیست، بلکه حکومت مسلمانان همانند حکومت جاهلی طاغوتی بر مدار و محور ظن در اندیشه و هوی و هوس در عمل خواهد بود.

با توجه آن چه بیان شد معلوم می شود که دولت مسلمانان که مصادیقی از دولت جاهلی است، صلاحیت آن را ندارد که بر اساس حق قوامین بالقسط و شهداء لله باشد و از عقلانیتی سود برد که سعادت دنیا و آخرت را تامین کند؛ زیرا بر اساس ظنون و هواهای نفسانی عمل می کند.

این گونه است که از نظر قرآن، چنین نظام سیاسی جاهلی به جای آن که بر مدار حق و عقل و عدل باشد، بر مدار و محور ظن و شهوت های نفسانی عمل می کنند و اموال مردم را نه بر اساس قسط، بلکه براساس استئثار و انحصار به تملک خویش در می آورد.

از نظر قرآن، خویشاوندان انسان و گرایش های جناحی و حزبی است که دولت مسلمانان و دولت جاهلی مدرن را مدیریت می کند؛ از این روست که به مسلمانان هشدار می دهد و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید برای خدا بسیار قیام کنید و گواهان قسط باشید و دشمنی مردمی شما را به این سمت نکشاند که بی عدالتی کنید؛ بلکه عدالت ورزید که آن نزدیک تر به تقوا است و تقوای الهی داشته باشید که خدا به آن چه می کنید خبیر است.(مائده، آیه ۸)

اصولا گرایش های خویشاوندی (همان) و حزبی(روم، آیه ۳۲) موجب می شود که انسان به جای عدالت ورزی و اجرای عدالت قسطی، به هواهای نفسانی خویش توجه کند و آن را مدار و محور عمل قرار دهد.

در این میان فرزندان به ویژه فرزندان پسر بزرگ ترین خطر برای دولت مسلمانان است که مبتنی بر ظن و شهوت عمل می کند؛ زیرا اصولا فرزندان به ویژه پسران برای اکثریت این گروه زینت دنیا است(کهف، آیه ۴۶) و همه چیز خویش را برای آن فدا می کنند.

خدا در آیات قرآنی بارها به اشکال گوناگون هشدار می دهد که مال و فرزند فتنه هستند که باید با احتیاط با آن مواجه شد(تغابن، آیات ۱۵ و ۱۶) این بدان معنا است که حق و باطل در فرزند آمیخته است و انسان ممکن است در این کوره آتش فتنه به سلامت بیرون نیاید؛ زیرا اگر همه فرزندان دشمن انسان نباشند، ولی برخی از این فتنه الهی از مصادیق دشمن هستند؛ چنان که در آیه قبل می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید به راستی که برخی از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند. پس از آنان برحذر باشید.(تغابن، آیه ۱۴)

با نگاهی به آیات دیگر قرآن معلوم می شود که چگون حتی پیامبر اولوالعزمی چون حضرت نوح(ع) گرفتار فتنه فرزند شد و خدا به او هشدار می دهد که با گرایش به فرزند کافر خویش از مصادیق بی خردان نباشد: قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِن أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِح فَلاَ تَسْأَلْنِى مَا لَیْسَ لَکَ بهِ عِلْمٌ إِنِّى أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ.(هود، آیه ۴۶)

همین فرزند است که فتنه ای برای حضرت یعقوب (ع) می شود که در سوره یوسف(ع) به تفصیل به آن پرداخته شده است. از نظر آموزه های وحیانی فرزندان و محبت ایشان در کنار مال دوستی بزرگ ترین عامل انحراف انسان از جاده و مدار و محور حق و حقیقت به سوی باطل و ظلم است.

به عنوان نمونه زبیر بن عوام پسر خاله حضرت امیرمومنان (ع) و یکی از دوستان آن حضرت(ع) بود. امام علی(ع) می فرماید: مَا زَالَ الزُّبَیْرُ رَجُلًا مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حتّی نشا ابنه المشئومُ عبدالله؛ که زبیرهمیشه از ما اهل بیت بود تا زمانی که فرزند نامبارکش، عبدالله بزرگ شد.(عقد الفرید، ج۳، ص۳۱۴؛ اُسدالغابه، ج۳، ص ۲۴۴، الرقم ۲۹۴۷؛ شرح نهج البلاغه، حکمت ۴۵۰)

به هر حال، برخی در دولت های مسلمانان بر این هستند تا رضایت فرزند خویش و خویشان و هم حزب ها و هم جناحی ها را به دست آورند و رضایت خدا و خلق را فراموش می کنند و این گونه است که شهوت و هواهای نفسانی آنان را از طریق عدالت و عدالت قسطی دور می کند و به جای این که قوامین بالقسط و مقسطین باشند، قاسطین بیت المال می شوند و خود و قیامت خویش را بر باد می دهند و هیزم دوزخ می شوند.(جن، آیات ۱۵ و ۱۶)

سیاست برمدار عقل و عدل یا ظن و شهوت؟!

از آن چه گذشت معلوم می شود که از نظر قرآن، سیاست می تواند به دو گونه باشد: ۱. بر مدار عقل و عدل یعنی در از نظر اندیشه مبتنی بر عقلانیت و از نظر انگیزشی بر عدالت باشد؛ ۲. بر مدار ظن و شهوت؛ یعنی در ساحت اندیشه ظنی است که حقی را اثبات نمی کند و در ساحت انگیزشی بر اساس شهوت باشد.

از نظر قرآن، دولت اسلامی و نظام سیاسی ولایی بر اساس عقلانیت و عدالت و بر محور و مدار آنها می گردد، در حالی که نظام سیاسی مسلمانان و دولت جاهلی بر محور و مدار ظن و شهوت می گردد.