سلوک باطنی سالکان در طریقت عبودیت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلوک باطنی سالکان و عرفان، یک حرکت جوهری در ذات آنان است که آنان را تزکیه کرده و در مقام رشدی به جایی می رساند که خدایی و متاله می شوند و می توانند به عنوان دارنده شاکله خدایی بودن، عملی چون خدا داشته باشند؛ چرا که بر اساس آیه ۸۴ سوره اسراء هر کسی بر اساس شاکله و شخصیت شکل گرفته خویش از اسماء الله عمل می کند. بنابراین، آنان به عنوان دارندگان اسماء الله از توانایی برخوردار هستند که دیگران فاقد آن توانایی و قوت و قدرت هستند. با این همه وقتی به ظاهر این افراد مثل آیت الله بهجت فومنی این معلم به علم لدنی نظر و نگاه می شود، نه تنها چیزی قابل ارزش گذاری دیده نمی شود، بلکه توده مردم در قضاوت به خطا می روند و خود را برتر از ایشان می یابند و می دانند؛ چنان که نویسنده خود بارها کنش ها و واکنش های توده مردم را نسبت به ایشان دیده و شگفت زده شده بودم تا جایی که جماعتی از روحانیون مدعی نه تنها ایشان را نمی شناختند، بلکه به جنگ ایشان می رفتند و با سخنانی درشت در کوی و برزن، ایشان را به تمسخر می گرفتند و تحقیر می کردند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا حرکت جوهری در باطن سالکان و عارفان سیر و سلوک را بر اساس آموزه های وحیانی تبیین کرده و نشان دهد چرا در قضاوت توده مردم ایشان هیچ فضل و برتری بر دیگران ندارند تا جایی که پیامبران نیز به همین ادعای شما نیز بشری همانند ما هستید، مورد انکار و تکذیب قرار گرفته و حتی از سوی توده مردم بلکه حتی احبار و دانشمندان و عالمان ظاهر بین طرد می شدند.

ظاهر غلط انداز عارفان و حرکت جوهری سالکان

سیر و سلوک، حرکتی نهان و باطنی است که عارفان برای رسیدن به لقاء الله می پیماند. بنابراین، اگر به ظاهر این افراد نگاه شود، کشف و شهودی نمی توان داشت تا جایی که گویی این افراد اصولا هیچ فرقی با دیگران نداشته، بلکه حتی به نظر می رسد که گاه کم تر از دیگران در مسیر کمال گام بر می دارند؛ زیرا آنان «مُرائی» نیستند تا اعمال عبادی خویش را به نمایش گذارند؛ از این رو، اگر برخی از اهل تظاهر چون منافقان، سافر و ظاهر هستند، آنان همان طوری که درباره ایشان آمده، اهل سیر و سلوک هستند.

به سخن دیگر، اهل معرفت، چون پیامبران گویی بشری همانند دیگران هستند که می خورند و می آشامند و در بازار می گردند و ازدواج دارند(فرقان، آیات ۷ و ۲۰)؛ در حالی که اگر به باطن نفس پیامبران نگریسته شود، دانسته می شود تا چه اندازه فرق میان بشری با بشری است؛ بشری چون پیامبران که در ساحت رشد نفسانی و تزکیه و تعلیم به جایی رسیده اند که هم سخن خدا شده و به آنان وحی می شود(کهف، آیه ۱۱۰؛ فصلت، آیه ۶؛ بقره، آیه ۲۵۳؛ نساء، آیه ۱۶۴)، در حالی که در برابر بشری است که یا هیچ بالا نرفته اند، بلکه حتی سقوط کرده و از مقام انسانیت به مقام حیوانیت، بلکه پست تر از آن به مقام نبات و جماد سقوط کرده اند.(اعراف، آیه ۱۷۹)

عارفان حقیقی، اهل سیر هستند که بر خلاف سفری آشکار و هویدا نیست؛ زیرا سفر به حالتی گفته می شود که شخص از شهر و روستا خارج شده و در بیرون محیطی شهری و روستایی بر همگان آشکار می شود که در حال خروج از جایی به جایی دیگر است؛ بنابراین، سفر هرگز مخفی و نهان نیست، بلکه در روز و به شکلی آشکار و هویدا انجام می شود؛ اما سیر به حرکتی گفته می شود که نهان و مخفی باشد، چنان که به حرکت شبانه «سیر» گفته می شود: سبحان الذی أسری بعبده لیلا؛ پاک و منزه کسی است که بنده اش را شبانه به سیر در آورد.(اسراء، آیه ۱)

به نظر می رسد که «لیلا» تاکید بر نهان بودن سیر باشد، چرا که ذات سیر حرکت نهان و مخفی است؛ پس وقتی در شب باشد، این امر مخفی تر و نهان تر می شود؛ البته ممکن است شخصی روز حرکتی مخفی و نهان داشته، اما تحقق مفهوم «سیر» در شب بیش تر نمود دارد.

به هر حال، سیر عارفان در یک حرکت باطنی است که در جوهر نفس انجام می شود. این گونه است که «انشاء و انقلاب» عارفان به چشم نمی آید؛ زیرا آنان چنان نهان و مخفی سیر و سلوک دارند، که اصولا دیده نمی شود و توده مردم تفاوت و فرقی میان خویش و آنان نمی بینند؛ زیرا اگر مبنا قضاوت ظاهری باشد، برخی از توده مردم بیش تر اهل خیرات هستند و اعمال عبادی انجام می دهند؛ چرا که بیش تر دوست دارند تا اعمال خیر عبادی آنان دیده شود؛ از همین روست که نمازهای مستحبی خویش را در جلوی چشم انظار انجام می دهند و خیرات و مبرات را آشکار می سازند و انفاقات مالی پر سر و صدا دارند، به ویژه وقتی که از نظر مالی وضعیت خوبی داشته و ثروتمند باشند. این در حالی که عارفان، بیش از آن که عبادت خویش را آشکار کنند، نهان می کنند؛ و نمازهای شب هایشان در نهان ترین حالت برگزار می شود و انفاقات مالی نهان داشته و یا کم دارند؛ زیرا دنبال مال و ثروت نیستند، تا به دست آورند و انفاق کنند. آنان در حقیقت پیش از آن که دنبال عبادت به ویژه ظاهری باشند، دنبال عبودیت هستند. از این روست که مخفی برادر و فرزندی بلکه همسری به این عارفان می نگرند، با خود می گویند: این چه چیزی بیش تر از من دارد؟ بلکه چیزهایی که خود دارند را به سبب ظواهر بیش تر و برتر می دانند . بنابراین به همسر خویش ایمان نمی آورند؛ یا درباره مقام معرفتی و شخصیتی او به بیراهه رفته و حتی ایمان نمی آورند و داشته خویش را از دست می دهند؛ چنان که همسران و فرزندان پیامبران گرفتار این مساله بودند تا جایی که همسران پیامبر اکرم(ص) می گویند اخبار ما را از کجا دانستی؟ و پیوند وحیانی پیامبر(ص) با خدا را نمی بینند یا نمی خواهند ببیند: فلما انباها به قالت من انباک هذا؟ قال نبانی العلیم الخبیر؛ پس آن گاه که بخشی از آن را به آن زن خبر داد، گفت: چه کسی تو را به این خبر داد؟ گفت: علیم خبیر به من خبر داد.(تحریم، آیه ۳)

پس می بایست گفت که حتی آنان در میان خویشان نزدیک خویش غریب هستند و کسی از اخبار احوالات درونی آنان و حرکت جوهری تحقق یافته در باطنشان خبری ندارند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان از نطفه، سیر وجودی خویش را در یک حرکت جوهری آغاز می کند تا به جایی می رسد که «انشاء» رخ می دهد و خلق جدیدی ایجاد می شود که از آن به بشر و انسان یاد می شود.(مومنون، آیه ۱۴) این انشاء به ظاهر همان مفهوم ایجاد و خلق را می رساند، اما حقیقت انشاء، ایجاد بدیع و نوآوری خاص در امری است که هیچ پیشینه ای نداشته باشد. به نظر می رسد که این انشاء با «نفخ روح» انسانی در کالبد انسانی ارتباط دارد که پس از خلق روح نباتی و حیوانی است که پیش از این در این کالبد انجام شده است؛ اما چون این «نفخ روح» در کالبد انسانی اهمیت به سزایی دارد که با احوالات پیشین بسیار متفاوت است، از آن به «انشاء» یاد شده است؛ زیرا نفخ روح انسان را به جایگاه و منزلتی بالا می برد(حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲؛ سجده، آیه ۹) که استعداد کسب خلافت الهی برای وجود دارد و او بدان کرامت و شرافت می یابد؛ چنان که حضرت آدم(ص) بدان کرامت و شرافت یافته(اسراء، آیه ۷۰) و در مقام خلافت الهی به سبب تعلیم الاسماء و تحقق اسمی انوار صفات الهی قرار گرفته (بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴) و همگان از آسمانی ها و زمینی ها مامور به سجده اطاعت بر او می شوند.(همان)

اگر بخواهیم تشبیه و تمثیلی داشته باشیم، حرکت جوهری کرم پروانه است که پس از دوره کرم، در پیله ای می رود و سپس دگردیسی و دگرگونی «انشاء» بلکه «انقلاب» در جوهر کرم پروانه ایجاد شده و تبدیل به پروانه شده و از پیله بیرون می آید.

به نظر می رسد همان طوری که حرکت جوهری در کرم پروانه چنین تبدیل و انشاء و انقلابی را به دنبال دارد، هم چنین سیر و سلوک عارفان این گونه است که در یک حرکت جوهری با تزکیه نفس به توفیق الهی، تبدلات و انشائات و انقلاباتی در نفس او پدید می آید که به چشم ظاهر نمی آید؛ زیرا در ظاهر بشریت آنان هیچ تفاوت و  فرقی با دیگران وجود ندارد، اما در باطن آنان انقلابات بسیاری رخ داده و می دهد تا جایی که اگر کسی چشم بصیرت قلبی داشته باشد، نورانیت آنان را می بیند و در می یابد که آنان تا چه اندازه تغییر کرده و نورانی شده و چون پروانه از پیله تن و کالبد جسمانی و خاکی بیرون آمده و هر کجا خواهند می روند و در همان زمان که در زمین و کالبد جسمانی خاکی هستند، ۱۴ تا ۱۸ هزار عالم و جهان را سیر می کنند و همزمان در همه جا هستند و فرازمان و مکان به سر می برند. از این روست که نه گرفتار زمان و مکان هستند، و نه چیزی آنان را محدود می کند و در بند می گیرد؛ زیرا آنان هم چون خدای خویش «متاله» و خدایی شده و به رنگ و صبغه الهی(بقره، آیه ۱۳۸) در آمده اند؛ پس در توصیف این عارفان کامل و متالهین می بایست گفت: یا من لایشغله سمع عن سمع، یا من لا یمنعه فعل عن فعل  یا من لایلهیه قول عن قول یا من لایغلطه سوال عن سوال یا من لایحجبه شی عن شی؛ ای کسی که شنیدنی او را از شنیدنی دیگر مشغول نمی سازد، ای کسی که فعلی او را از فعلی مانع نمی شود، ای کسی که سخنی او را از سخنی دیگری سرگرم نمی کند، ای کسی که پرسشی او را از پرسشی دیگر به غلط و اشتباه نمی افکند؛ ای کسی که چیزی او را از چیز دیگر محجوب و نهان نمی سازد. (مفاتیح الجنان، جوشن کبیر)

سیر و سلوک باطنی عارفان

چنان که گفته شد، سیر حرکت نهان و مخفی است که به چشم نمی آید. پس وقتی از سیر عارفان سخن به میان می آید، نمی تواند جز حرکت جوهری باشد که در باطن و نفس آنان انجام می شود. این بدان معنا است که آنان برای شناخت حق و گرایش بدان و متحقق شدن به همه صفات حق تعالی که حق مطلق است، اگر سیر آفاق دارند، این سیر در آفاق با اهتمام به سیر در انفس ، چیزی جز تحقق حرکت جوهری در نفس و ذات خویش جهت متحقق شدن به حقیقت نیست. پس نهایت سیر آفاق و انفس ایشان در یک حرکت و سیر جوهری نه تنها به این حقیقت است که «انه الحق»(فصلت، آیه ۵۳)، بلکه خود متحقق به آن حقیقت شده و رنگ خدایی گرفته و متاله و خدایی و به تبع آن ربانی شده و مظهریت ربوبیت الهی را یافته اند.(بقره، آیات ۳۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سلوک عارفان نیز یک سلوک باطنی است تا جایی که عبودیت نه تنها ظاهر ایشان را در قالب عبادت به نمایش می گذارد، بلکه همه هستی آنان «عبدالله» یا بالاتر «عبده» می شود و اسراء آنان چیزی جز عروج به ملکوت اعلی و ملاء اعلی(ص، آیه ۶۹؛ صافات، آیه ۹) و افق اعلی (نجم، آیه ۷) و «تدنی» به «قاب قوسین او ادنی» و دریافت مستقیم وحی از مقام «لدن» و رویت حقیقت قلبی و فوادی از بصر بصیر قلب است که برتر از آن در اندیشه نگنجد و در وهم نیاید.(همان، آیات ۸ تا ۱۱)

آنان با عبودیت خویش حرکت جوهری را در خویش چنان نهان انجام می دهند که اصولا به نظر و چشم نمی آید، به ویژه آن گاه که بخواهند شناخته نشوند و از سوی اطرافیان اذیت و  آزار نبینند و مردم با درخواست های بی پایان مادی، متعرض آنان نشوند؛ زیرا وقتی آنان به کمالی برسند، مثلا دست شفابخشی خواهند داشت؛ چرا که مظهر «شافی» می شوند، یا به علم غیب آگاهی دارند، چرا که مظهر عالم الغیب هستند و غیب و ملکوت عالم همانند عالم شهادت مشهود آنان است و نور و ظلمت افراد را می بینند و به سادگی می توانند قضاوت کنند و یا از نهان دلهای دیگران آگاه هستند و نیات خوب و بد ایشان را نه تنها می دانند، بلکه می بینند. بنابراین، سیر و سلوک آنان هماره نهان و مخفی است؛ چنان که حقیقت سیر و سلوک نیز چیزی جز حرکت جوهری در نفس و ذات ایشان نیست؛ چرا که واژه سلوک از ریشه «سلک» نیز به معنای رفتن و کشیدن به درون چیزی و نیز حرکت درونی و باطنی در چیزی است؛ به عنوان نمونه خدا به حضرت موسی(ع) می فرماید: اسلک یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء؛ دستت را در گریبانت ببر تا بدون هیچ عیبی سفید و درخشان بیرون آید.(قصص، آیه ۳۲)

خدا در جایی دیگر به حضرت نوح(ع) می فرماید: فاسلک فیها من کلٍ زوجین اثنین؛ پس در آن کشتی از نوع، دو جفت را وارد کن.(مومنون، آیه ۲۷)

هم چنین خدا در جایی دیگر می فرماید: الذی جعل لکم الارض مهدا و سلک لکم فیها سبلا؛ همان کسی که زمین را برای شما بستری گسترده قرار داد و برای شما در آن راه هایی دردرون آن ایجاد کرد.(طه، آیه ۵۳) و نیز فرموده است: لتسلکوا منها سبلا فجاجا؛ تا از درون راه ها و جاده های وسیع آن بروید.(نوح، آیه ۲۰)

درباره زنبور عسل می فرماید: ثم کلی من کل الثمرات فاسلکی سبل ربک ذللا؛ آن گاه از همه محصولات و میوه ها بخور. پس در درون راه های پروردگارت که برایت هموار و آسان شده در آی!(نحل، آیه ۶۹)

و نیز فرموده است: الم تر ان الله انزل من السماء ماء فسلکه ینابیع فی الارض؛ آیا ندانسته ای که خدا از آسمان آبی نازل کرد. پس آن را به صورت چشمه هایی در درون زمین در آورد.(زمر، آیه ۲۱)

و نیز می فرماید: ثم فی سلسله ذرعها سبعون ذرعا فاسلکوه؛ سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد ذرع است به بند در آورند.(حاق، آیه ۳۲) این گونه این شخص دوزخی از هر سو در بند و در درون آن گرفتار است؛ نه این که این زنجیر هفتاد متری به دنبال کشیده شده باشد، بلکه با این زنجیر به بند کشیده می شود و در درون آن زندانی و محدود می شود. اصولا عدد هفتاد در کم متصل زمانی و کم منفصل عددی، بیانگر کثرت است؛ یعنی دوزخی در چنین زنجیری بس بلند به بند کشیده و در درون آن محدود می شود.

از نظر قرآن، حرکت جوهری کافران موجب می شود تا آنان به جای بهشت به دوزخ در افتند: ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین و لم نک نطعم المسکین و کنا نخوص مع الخائضین؛ به آنان می گویند: چه چیزی شما را به درون سفر کشاند؟ گفتند: از مصلین و نمازگزاران نبودیم، و نبودیم که به مسکین اطعام کنیم و با فرو افتادگان در افکار و رفتار و گفتار باطن فرو می رفتیم.(مدثر، ایات ۴۲ تا ۴۵)

خدا در جایی دیگر تبیین می کند که گناهکاران در دوزخ افزون بر گرفتار شدن با چنین زنجیری، از عذابی بسیار سخت و صاعد رنج می برند که در درون آنان شعله می کشد و سلوک دارد(جن، آیه ۱۷)؛ آتشی که از دلهای مجرمان بر می خیزد و به شکل ستون عمودی بالا می رود.(همزه، آیات ۶ تا ۹)

خدا در  قرآن می فرماید، سلوک و حرکت جوهری می تواند خوب و بد باشد؛ چنان که مجرمان در باطن خویش حرکت جوهری باطل و بدی را تجربه می کنند و با آن که حقایق بر ایشان روشن است، ولی مجادله گرایانه دنبال جرم می روند تا به عنوان مجرم زندگی کنند. با آن که ما تلاش می کنیم تا راهی به دل های بسته مجرمان پیدا کنیم تا حقایق را به آنان گوشزد کرده و اتمام حجت نماییم، هر چند که آنان با این همه زیر بار حق نمی روند؛  از این روست که خدا پس از تبیین حقیقت قرآن عربی و مدعی تعلیم اعجمی می فرماید که پیامبر قرآن را بر ایشان قرائت کند هر چند که بدان ایمان نیاورند، ولی هدف ما بر آورده می شد:  کذلک سلکناه فی قلوب المجرمین؛ این چنین قرآن را به درون قلوب مجرمین در آوریم تا بفهمند.(شعراء، آیه ۲۰۰) البته که آنان ایمان نمی آورند مگر زمانی که در قیامت عذاب الهی را ببیند.(شعراء، آیه ۲۰۱) همین معنا در آیات دیگری از جمله آیات ۱۱ تا ۱۳ سوره حجر بیان شده که خدا حقایق را در درون قلوب مجرمین سلوک می دهد هر چند که بدان ایمان نمی آورند.

از نظر قرآن، پیامبران به عنوان کسانی که خدا از ایشان راضی است، از علم غیب آگاه بوده و خدا از همه جهات در ایشان سلوک دارد تا  ایشان را محافظت نماید و علم دانش غیبی را در دلهایشان قرار دهد تا مشخص کند که پیام های پروردگارشان را به طور کالم راسنده اند و او به آن چه نزد آنان است احاطه دارد و همه چیز را از نظر عدد به طور کامل به شماره و آمار در اختیار دارد.(جن، آیات ۲۶  تا ۲۸)

این بدان معنا خواهد بود خدا کسانی که مورد رضایت او باشد، مورد عنایت و توجه خاص قرار می دهد تا جایگاه از علوم غیبی آگاه می شوند و خدا به جهات گوناگون و اشکال متنوع بر آن است تا حرکت جوهری را در دلهایشان ایجاد کرده و ایشان را از همه ابعاد صیانت و حفظ کند. این حرکت جوهری با تزکیه باطنی الهی هماره خواهد بود که در قالب تزکیه و تعلیم رشدی انجام می شود.(نور، آیه ۲۴؛ کهف، آیات ۶۵ و ۶۶)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سیر و سلوک عارفان، یک سیر و سلوک باطنی و حرکت جوهری در شخص است که شاکله شخصیت آنان را متحول می کند. این حرکت جوهری در قالب «صیرورت» و شدن به سوی خدا در چارچوب اسلام و شرایع آن از نوع مثبت و کمالی است(بقرع، آیه ۲۸۵)، نه بد و زشت، یعنی «بئس المصیر» که انسان را دوزخی می سازد.(بقره، آیه ۱۲۶)

این حرکت جوهری در یک «کدح» ارادی مثبت به سوی لقاء الله(انشقاق، آیه ۶) انجام می شود تا جایی که انسان «خدایی» و متاله می شود و انقلاب رخ می دهد و شخص به سوی پروردگارش منقلب می شود.(زخرف، آیات ۱۳ و ۱۴) بنابراین، سالکان در طریقت عبودیت در یک حرکت جوهری در ذات خویش چنان نهان و مخفی حرکت می کنند که به چشم نمی آیند و در نهایت خدایی شده و به عنوان خلفای الهی در کائنات تصرفات تکوینی دارند، ولی چنان مخفی و نهان هستند که دیده و شناخته نمی شوند.