سلطه بر کائنات با اسم اعظم

samamosانسان بر آن است تا بر همه هستی تسلط یافته و آن را به تسخیر خود در آورد؛ زیرا این در ذات انسان نهادینه شده و خلافت الهی نیز مقتضی این امر است. اما چگونگی دست یافتن به آن خود مساله است که در این مقاله به آن پرداخته شده است.

شدن ها و ظرفیت های بی پایان انسان

انسان با آن که از پست ترین عناصر مادی آفریده شده ولی از روحی برخوردار می باشد که متصل به ذات الهی و شعاع وجودی اوست؛ از این روست که خداوند از روحی که انسان دمیده شده و به شکل نفس در ماده تجلی و ظهور یافته است، به عنوان روح من یاد می کند تا این گونه ظرفیت بی پایان وجودی آدمی را بیان دارد و بر همه آفریده های دیگرش برتری و فضلیت بخشد و آنان را به سجده طاعتی به اطاعت در آورد و خلافت تکوینی و تشریعی وی را بر همه آفریده ها اثبات کند.

با این همه حضور روح الهی در این پست ترین عنصر، اقتضائاتی را دارد که می بایست آن را بپذیرد و با آن کنار آید. یکی از این اقتضائات شدن ارادی و غیر ارادی انسان است. آدمی در میان یک جبر و تفویضی قرار دارد که می بایست همواره ظرفیت های نهفته خویش را در یک فرآیندی در دنیا آشکار سازد و به فعلیت رساند. این تحقق بخشی ظرفیت های انسانی که از آن به تحقق اسمای الهی ودیعه شده در ذات، یاد می شود، موجب می شود تا انسان در " شدن " های پیاپی باشد. بنابراین هرگز تا زمانی که در دنیاست ، دارای شکل و صورت ثابت نیست و هر دم در حال تحول و تبدیل و شدن های مکرر است. از این رو، سخن گفتن از " بود" در انسان جز به عنوان اشاره به شدنی پیشین معنایی نمی یابد.

این ظرفیت انسانی موجب می شود تا هرگز به مرز پایانی نرسد و " حد یقفی " نداشته باشد که در آن جا به تمام رسد مگر آن که فنای ذاتی با حق تعالی را تجربه کند. از این روست که خداوند از انسان به ظلوم یاد می کند ؛ زیرا هرگز در مقام و مرتبه و درجه ای از هستی توقف نمی کند و از هر حد و مرزی می گذرد و تجاوز می کند.

انسان ها در حالت شدن های مکرر خود می توانند دو مسیر را طی کنند که به طور کامل در تقابل یک دیگر هستند و از آن به سیر صعودی و هبوطی یاد می شود. با آن که انسان در هر دو سیر صعودی و هبوطی خویش به کمال مطلق می رسد و به حکم دایره " انا لله وانا الیه راجعون" به خداوند باز می گردد ، ولی تفاوت های ماهوی و جدی میان دو بازگشت به سوی خدا وجود دارد که از آن به شکل نمادین به بهشت و دوزخ یاد می شود.

انسان هایی که در مسیر صعود بر پایه برنامه هدایتی الهی حرکت می کنند، به سبب عبودیت و اطاعت خاص و خالص از خداوند به مراتبی دست می یابند که در ارتباط کامل با تحقق بخشی به اسمای الهی و ظرفیت های ذاتی نهادینه شده در هر انسانی می باشد. به این معنا که هر کسی در این سیر صعودی از طریق عبادت، هر اسمی از اسمای الهی را در خود فعلیت بخشد، به مقام ربوبیت و خلافت در همان اسم دست می یابد که به وی توانایی های به خصوص و ویژه ای می بخشد که مقتضی همان اسم می باشد.

متاله شدن ، مقام اسم اعظم

از جمله مراتب و مقاماتی که انسان در شدن های پیاپی می تواند به آن دست یابد مقام تحقق بخشی به همه اسما و نام های الهی ظاهری می باشد که در یک نام از آن به عنوان الله یاد می شود. الله که از آن به نام اسم جامع یاد می شود در برگیرنده همه اسما و نام های الهی است که ظهور یافته و در انسان ها به ودیعه گذاشته شده است. اگر انسان بتواند در مسیر صبغه الله شدن و رنگ خدایی گرفتن به جایی برسد که متاله شود و الله را در خود فعلیت بخشد، به مقام خلافت و ربوبیتی می رسد که از آن به مقام اسم اعظمی یاد می شود. کسی که دارنده اسم اعظم الهی است یعنی کسی می باشد که توانسته است همه نام ها و اسمای الهی را که در الله جمع شده است، در خود فعلیت بخشد و مظهر آن نام بزرگ گردد.

با این همه از آن جایی که شدن هایی انسانی بی پایان و بی نهایت است و پس این نام الله نیز نام های بسیاری است که هنوز ظهور نیافته و از آن به اسم مستاثر یاد می شود که در آیات قرآنی با ضمیر " هو " از آن یاد می شود، می توان گفت که هنوز چنین اشخاصی در خطر هستند؛ زیرا هر انسانی در خطر خسران و زیان است حتی اگر از کسانی باشد که متاله شده و از اسم اعظم برخوردار گردیده است؛ زیرا این گونه اشخاص در خطر بزرگ تر و عظیم تری می باشند.

خداوند در سوره توحید و سوره نور بیان می کند که " مقام هویت ذات" به شکل الله تجلی و ظهور یافته است و همین ظهور هویت ذات به شکل الله است که به عنوان نور وجودی همه هستی را روشن کرده و آفریده است. از آن جایی که درک این معنا و مفهوم برای عموم بشردشوار و دست نیافتنی است به حضرت پیامبر(ص) که نخستین صادر و عقل اول و آفریده نخستین است فرمان می دهد تا به عنوان واسطه میان الله و آفریده ها عمل کند و به مردمان بگوید که الله همان تجلی و ظهور " هو " است. البته صادر نخستین به سبب واسطه نخستین در مقام " عبده " است که برتر از مقام عبدالله است؛ زیرا وی افزون بر آن که متاله کامل و مطلق است توانایی آن را یافته است تا با اسمای مستاثر الهی نیز ارتباط بر قرار کند.

به هر حال انسان در سیر صعودی و شدن های پیاپی خویش از راه عبودیت و اطاعت و تقرب ، می تواند متاله شود و تمامی اسمای ظهوری در الله را در خود فعلیت بخشد. این گونه است که شخص را دارای اسم اعظم الهی و انسانی متاله می نامند. بنابراین دارنده اسم اعظم الهی به کسی گفته می شود که با تحقق بخشی و فعلیت بخشی به تمامی نام ها و اسمای الهی توانسته است متاله شود. از این روست که چنین شخصی را به سبب آن که توانسته جامع اسمای الهی باشد، بزرگ و برتر می شمارند.

هر چند که تعبیر اسم اعظم در قرآن نیامده است ، اما در روایات و آیات از آن بسیار یاد شده است. اسم اعظم ، اسم الهی است که جامع ، مرجع و منتهای همه اسما و صفات الهی است و همه حقایق هستی را در بردارد.(المیزان، علامه طباطبایی ، ج ۸، ص ۳۵۴) بنابراین می توان گفت که وی همان متاله است ؛ زیرا الله همان اسم جامع و کامل است که همه اسما و صفات الهی را در خود دارد.

اسم اعظم، حقیقت خارجی

اسم اعظم تنها یک نام و اسم و لفظ نیست تا بر زبان آورده شود، بنابراین کسی نمی تواند به صرف آگاهی از لفظی و نامی مدعی شود که دارای اسم اعظم است؛ زیرا اسم اعظم به معنای متاله شدن است که در یک فرآیندی با فعلیت بخشی به همه اسما و صفات الهی از طریق عبودیت و تقرب در انسان پدید می آید و چنین شخصی به اذن الهی در هستی تصرف می کند؛ زیرا کسی که متاله شود و دارای اسم اعظم گردد، بر اساس سنت و قانون الهی، خلیفه اوست و می تواند در کائنات تصرف کند.

بسیاری بر این باورند که اسم اعظم نام و لفظی است که با گفتن صوتی و لفظی آن می توان تصرف کرد؛ اگر چنین چیزی درست باشد، تنها از آن کسی است که ذات وی متاله باشد و ظرفیت بیان این اسم و نام را دارا به دست آورده باشد. به این معنا که این اسم و نام حتی به شکل لفظی از حلقوم چه کسی بیرون می آید؟ اگر کسی که فاقد ذاتی باشد نمی تواند با بیان و گفتن قولی اسم اعظم تصرفی در کائنات داشته باشد. از این روست که در قرآن همواره از " اذن الهی" در هنگام تصرف در کائنات سخن به میان آمده است و حتی پیامبران (ع) در هنگام آوردن معجزه و بینه ای براین نکته تاکید داشتند و خداوند آنان را از این امر مستثنا نکرده است.

تاکید بر اذن الهی از آن روست که شخص در مسیرشدن های کمالی به جایگاه و درجه ای از انسانیت می رسد که همه اسما و صفات الهی را در خود تحقق وفعلیت می بخشد. از این رو به عنوان خلیفه الله ظهور می یابد و می تواند به سبب همین مقام و منزلت خلافت الهی ، در کائنات تصرف کند و محدوده و مرزهای تصرف وی نیز در دایره هستی است که به نورانیت الله ظهور یافته است. بنابراین نمی تواند در ورای این هستی که به نورانیت الله ظهور نیافته تصرف کند؛ چنان که کسی نتوانسته است متاله شود ، اصولا هیچ اذنی برای تصرف ندارد ؛ زیرا تنها کسانی خلیفه الهی هستند و توانایی تصرف در کائنات را دارا می باشند که اسمای الهی را در خود تحقق بخشیده و متاله شده باشند.

از مطالب پیش گفته به دست می آید که تصور این که اسم اعظم ، تنها نام و اسم لفظی باشد که بتوان با کشف آن و به دست آوردن آن از حروف مقطعه قرآن یا آیه کریمه بسم الله الرحمن الرحیم یا در آیه الکرسی و مانند آن در جهان و کائنات تصرف کرد، سخنی بیهوده و به دور از واقعیت های هستی و اراده تکوینی خداوند می باشد؛ زیرا اگر این گونه بود هر کسی می توانست به این نام دست یافته و برای هواهای نفسانی خویش در کائنات تصرف کند.

آثار متاله شدن

اگر کسی به اسم اعظم دست یافت و متاله شد می تواند به اذن الهی و خلافت بر کائنات ، در آن تصرف تکوینی نماید. در آیات قرآنی به غیر از پیامبران و معصومان (ع) از کسانی دیگری به عنوان دارندگان و حاملان اسم اعظم یاد شده است.

از جمله کسانی که به اسم اعظم دست یافته بود و در مقام متاله به سر می برد، می توان از بلعم باعورا یاد کرد. خداوند در آیه ۱۷۵ سوره اعراف بیان می کند که وی در مسیر شدن هایش به جایگاهی عالی و بلند رسیده بود و آیات الهی را در اختیار داشت. از روایات تفسیری استفاده می شود که تعبیر قرآن به این که بلعم باعورا دارنده آیات الهی بوده است ، همان رسیدن به مقام متاله و دارندگی اسم اعظم الهی بوده است.(نورالثقلین ، ذیل ایه ، حدیث ۳۶۷ و مراه العقول ، ج ۳، ص ۳۷)

بلعم باعورا که از امت حضرت موسی (ع) بود با اطاعت و بندگی خود را جایی می رسد که می توانست در کائنات تصرف کند. گزارش هایی چندی از تصرفات وی در کائنات در برخی از روایات اسلامی و غیر اسلامی آمده است.

از دیگر کسانی که متاله شده و دارنده اسم اعظم گردیده می توان به آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان (ع) و عفریت جنی یاد کرد. آن دو نیز دارنده اسم اعظم الهی بودند و می توانستند در کائنات و هستی تصرف نمایند. خداوند در آیه ۴۰ سوره نمل با تعبیر این که وی دارای " علم من الکتاب" است از دارندگی اسم اعظم وی یاد می کند. از این روست که وی می توانست تخت بقلیس را که در یمن بود در کم تر از یک چشم بر هم زدن به فلسطین منتقل کند. روایات اسلامی نیز این معنا را تایید می کند که مراد از " علم من الکتاب " دارندگی اسم اعظم و متاله شدن است( تفسیر نورالثقلین ، ذیل آیه)

کسانی که متاله و دارنده اسم اعظم هستند بر تکوین و امور هستی و کائنات ، تسلط و سلطه دارند و می تواند آنان را هر گونه که ماذون هستند تصرف کنند. از جمله تصرفاتی که در قرآن به صراحت از آن سخن به میان امده جا به جایی تخت بلقیس بوده است که از سوی آصف بن برخیا انجام می پذیرد. تصرفات حضرت عیسی (ع) از جمله زنده کردن مردگان ، خلقت پرندگان ، درمان بیماری های سخت درمان و مانند آن، طبق روایات از جمله دخل و تصرفاتی است که با اسم اعظم صورت می گرفت.(مراه العقول ، ج ۳ ، ص۳۷)

اسم اعظم و متاله شدن ، در حقیقت عامل ترفیع درجات بشر است به گونه ای که می تواند در مقامات عالی هستی قرار گرفته و در آن تصرف کرده و تغییرات و تبدیلات و تحویلاتی در آن انجام دهد. آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ سوره اعراف این معنا را روشن می سازد که اسم اعظم و متاله شدن تا چه اندازه سبب می شود تا خلافت الهی را در اختیار گیرد و بتواند در مقام ربوبیت طولی عمل کند.

البته همه دارندگان اسم اعظم در یک مرتبه و درجه نیستند؛ زیرا برخی از آنان تنها توانایی تصرفات در بخشی را دارا می باشند و برخی دیگر در همه بخش های هستی و کائنات ماذون به تصرف می باشند، چنان که کیفیت تصرفات نیز متفاوت می باشد . این معنا را می توان از کیفیت تصرف آصف و عفریت به دست آورد.

از سویی دیگر، دارندگی اسم اعظم و یا متاله شدن به معنای دست یابی به عصمت نیست؛ زیرا عصمت مقام برتری است که نیازمند توجه ویژه از سوی خداوند و تطهیر الهی است. (احزاب آیه ۳۳) البته شاید بتوان گفت که متالهان از نوعی عصمت در درجات پایین برخوردار می باشند ولی این عصمت هرگز آنان را تا پایان حیات دنیوی از شر شیطان و وسوسه های نفسانی و بیرونی حفظ نمی کند. از این روست که تفاوت های ماهوی میان هر یک از مقامات وجود دارد.

از آیات قرآنی که در ارتباط با دارندگی اسم اعظم وارد شده است نه تنها عصمت اثبات نمی شود بلکه مواردی را نیز بیان می کند که دارنده آن دچار لغزش شده و حتی سقوط کرده است.

از جمله این افراد می توان به بلعم باعورا اشاره کرد که در نهایت به جای این که از اسم اعظم و توانایی های خویش در مسیر کمالی خود و دیگران استفاده کند به جنگ حضرت موسی (ع) می رود و پیرو شیطان می شود و این گونه است که اسم اعظم از وی منسلخ می شود؛ زیرا چنان به دنیا چسبیده بود که عطش سیر ناپذیرش را قرآن به تشنگی سگ همانند می کند که از نوشیدن آب سیر نمی شود و چه بنوشد و چه ننوشد زبانش آویزان از حرص و طمع است.

سامری نیز از کسانی بود که در مسیر صعودی گام های بلندی از راه تقرب و اطاعت برداشته بود و جزو خواص حضرت موسی (ع) بود ولی به سبب آن که در معرض خطر عظیم وسوسه های ابلیسی در حوزه رهبری بود، برای دست یابی به مقام رهبری مردم ، از علم و دانش خویش برای تصرفات باطل سود می برد و گوساله ای را می سازد و مدعی می شود که این گوساله زرین و طلایی همان خدای حضرت موسی (ع) است تا این گونه در زمان فقدان رهبری حضرت موسی (ع) خلافت و رهبری را از حضرت هارون (ع) خلیفه و جانشین به حق حضرت موسی (ع) بگیرد و آن بزرگوار را چنان در تنگنا و ضعف قرار دهند که نتواند از حق خویش دفاع کند و مردمان را در مسیر درست هدایت کند. سامری پس از کسب قدرت از طریق اسم اعظم ، رهبری جامعه یهودی را در اختیار می گیرد و رهبر جامعه را تهدید به مرگ و قتل می کند به گونه ای که حضرت هارون (ع) نتوانست در برابر قدرت نامشروع و سلطه سامری مقاومت کند و برای این که امت دچار اختلاف و تشتت نشود سکوت اختیار می کند. این داستان در سوره های چندی و ایات بسیاری آمده است که خود بیانگر تهدید جدی دارندگان اسم اعظم به سبب وسوسه های درونی و بیرونی شیطان و هواهای نفسانی قدرت طلبی و مانند آن می باشد.

امامان معصوم (ع) افزون بر دارندگی اسم اعظم که در آیه ۴۳ سوره رعد بنا بر روایات تفسیری بیان شده است ، دارنده عصمت بودند که آنان را از شر هر گونه پلشتی و رجس حفظ می کرد و در طهارت مطلق قرار می داد.(احزاب آیه ۳۳)

به نظر می رسد که متاله شدن می بایست همواره به گونه ای باشد که اطاعت و تعبد در آن تقویت شده باشد و شخص هرگز همانند ابلیس دچار غرور و نخوت نشود که نتیجه آن استکبار می باشد که هستی خود و دیگران را به نابودی می کشاند. باشد هماره در مسیر عبودیت گام برداریم و متاله شدن را ابرازی برای تقرب به خداوند بشماریم نه ابزاری برای قدرت و بهره مندی از دنیا ؛ چنان که شماری این گونه عمل کردند و با تصرفات باطل خویش در تکوین خود و دیگران را به نابودی کشانیدند.