سلطه استکباری، چرا و چگونه؟

samamosبا نگاهی به تاریخ بشریت، با مساله ای با نام سلطه استکباری مواجه می شویم که بر خلاف مبانی، اصول و قواعد جوامع شکل گرفته و هم چون شجره خبیث، به جامعه پیچیده و شیره درخت انسانیت را می مکد. به نظر می رسد که کم تر دوره و عصری را می توان یافت که جامعه در شکل آرمانی خود تحقق یافته باشد و به تعبیر قرآن بلد طیب و جامعه ای پاک را تاریخ بشری تجربه کرده باشد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های قرآنی تحلیل قرآن را از چرایی و چگونگی تسلط دشمنان انسان و انسانیت به دست دهد و علل و عوامل سلطه استکباری بر جوامع را تبیین و روشن نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تاریخ غیر قابل دفاع بشریت

شاید فرشتگانی که در آغاز آفرینش حضرت آدم ابوالبشر(ع) به عنوان اعتراض به خلافت وی اعتراض نمودند، چیزهایی را می دانستند و از حقایق و واقعیت هایی آگاه بودند که تجربه زندگی بشر در زمین آن را آشکار و هویدا ساخت؛ چرا که بشر از همان آغاز آفرینش، در مسیری گام نهاد که فرشتگان پیش بینی کرده بودند؛ زیرا قابیل نخستین انسان زاده شده در زمین خاکی، برادر خویش هابیل را کشت و بی هیچ حقی، خون بی گناهی را بر زمین ریخت و فساد را آغاز کرد.

گزارش های قرآنی از تاریخ بشری در بردارنده، تاریخی تلخ و زشت و خشونت بار از حضور بشر خاکی در زمین دارد. به نظر می رسد که در میان اقوام بشری، کم تر قوم و نژادی را می توان یافت که در مسیر عدالت و سازندگی و حق گام برداشته و دوره تاریخی خوبی را رقم زده باشد. قرآن از میان اقوام، تنها به قوم یونس اشاره می کند که در مسیر درست قرار گرفتند و مدت و دوره ای از همه برکات الهی بهره بردند؛ اما هر قوم و ملتی دیگر، در همه عصور تاریخی، چنان کردند که خشم و غضب الهی را به جان خریده و به عذابی سخت، نابود و هلاک شدند.

از این روست که می توان گفت تاریخ بشری، تاریخی نیست که بتوان از آن دفاع کرد؛ زیرا هرگز دوره ای را تجربه نکرده است که بتوان از آن به عصر طلایی یاد کرد؛ هر چند اقوامی چون یهود، ایران، یونان و روم برای خود عصر طلایی ساخته و بدان دل خوش داشته اند؛ ولی این عصر طلایی تنها شمایی از خیر و خوبی دارد و در باطن خود پر از درد و رنج و نیز استحمار و استثمار است. اگر حتی این ملت ها برای خود جامعه آرمانی ساخته باشند، ولی این جامعه آباد و آرمانی را بر دوش ملت هایی ساخته اند که در رنج و عذاب زندگی می کردند. این گونه است که بخشی برای آسایش و آرامش خویش، بخش دیگری از جامعه انسانی را فساد کشیدند و حقوق ایشان را تباه ساختند. بنابراین، نمی توان از چنین عصرهای طلایی دفاع کرد و آن را مطلوب و جامعه ای پاک دانست.

تاکنون جوامع بشری نتوانسته است در مسیری گام بردارد که اهداف آفرینش را به تمام و کمال تامین کند؛ بلکه بسیاری از جوامع بشری حتی اگردر مقطعی در مسیر حق قرار گرفتند، ولی به سرعت از جاده حق بیرون رفته و راهی فساد و تباهی را در پیش گرفتند.

عدالت، زیربنا و هدف آغازین جوامع بشری

اصولا جوامع بشری به هدف ایجاد عدالت و اجرای آن پدید آمدند. انسان ها دریافتند که اگر در کنار هم قرار گیرند بهتر می توانند از امکانات یک دیگر بهره گیرند؛ زیرا هر یک دارای توانمندی ها و استعدادهای خاصی هستند که دیگری از آن محروم هستند. قرار گرفتن افراد گوناگون با توانمندی های متفاوت، همانند پازلی است که در کنار هم تصویر زیبایی را پدید می آورد؛ هر چند که قطعات پازل متفاوت و ریز و درشت دارد، ولی این تفاوت هاست که جامعه متعادل و زیبایی را پدید می آورد و رشد و شکوفایی و نوآوری را موجب می شود.

جوامع بشری، به این نتیجه رسیدند که اگر بخواهند پازلی زیبا از افراد و قطعات گوناگون و متفاوت داشته باشند، می بایست اصل عدالت را مراعات کنند. از این روست که بر محور عدالت، روابط اجتماعی تنظیم و سامان یافت و قوانین و مقررات به مردمان کمک کرد تا در چارچوب بهتری این هدف تامین شود؛ زیرا قوانین بر پایه اصول عقلانی و عقلایی تنظیم شده بود که حقوق هر یک از افراد جامعه را تعیین و تبیین می کرد.

دولت ها و نهادهای رهبری اجتماعی، به عنوان یک نیاز طبیعی خود را نشان داد. پس جوامع دریافتند که اجرای قوانین و مقررات نیازمند کسانی است که بتوانند در صورت تجاوز و تخطی به آن ها، تبیهاتی را نسبت به تجاوزگران اعمال نمایند. این گونه است که جامعه، بخشی از قدرت خود را به این افراد تفویض کردند تا به عنوان فرمانده و داور عمل کنند و عمل به قوانین و مقررات از سوی همگان را مدیریت نمایند.

مستکبران و سوء استفاده از قدرت

اما زمانی که قدرت به این افراد تفویض شد، مدتی نگذشت که نوعی خودبرتربینی در این اشخاص پدید آمد. همین خودبرتربینی در طبقه حاکمه موجب می شود تا قوانین و مقررات را تنها در زیر دستان مجاز دانسته و اجرای آن را در طبقه حاکمه و اشرافیت زور و زور مجاز نشمارند. این گونه است که دولت از مسیر اصلی خود خارج می شود و ابزار عدالت به ضد خود تبدیل می گردد.

طبقاتی شدن جامعه به دو دسته هیات حاکم و توده مردم، عامل اصلی خروج از مسیر اصلی در جوامع بشری است. در یک فرآیندی به توده های مردم چنین قبولانیده می شود که حاکمان، انسان های برتر با اختیارات و امتیازات استثنایی هستند و توده های مردم نیز می پذیرند که برای دولتمردان حقوق و مزایای بیش تری قایل شوند.

یکی از اصول مبارزاتی پیامبران، تبیین حقوق مردمان و روشنگری نسبت به آن است. از این روست که پیامبران ماموریت می یابند تا هستی شناسی مردمان را دگرگون سازند و بینش و نگرش درست و راست را به ایشان نشان دهند تا بتواند این تبعیض ها را درک کنند و حقوق خود را بشناسند و قوانین راستین و مقررات را بدانند و در چارچوب هستی شناسی توحیدی و بینش و نگرش عدالت محور، خواهان تحقق عدالت در جامعه شده و در راه آن به پا برخیزند و قیام کنند.(حدید، آیه ۲۵)

در حقیقت هدف پیامبران، مبارزه با مستکبرانی است که تحلیل و تبیین نادرستی از هستی و زندگی و جامعه و دولت به دست داده و جامعه را به دو دسته مستکبران و مستعضفان بخش نموده اند.

روش های مستکبران

مستکبران برای این که هم چنان قدرت و امتیازات خویش را حفظ کنند و از قدرت برای تامین منافع خود بهره گیرند، روش هایی را در پیش گرفتند تا هم چنان به استحمار و استعمار و استثمار توده های مردم ادامه دهند.

از جمله روش هایی که مستکبران برای ادامه حیات ننگین و زشت خویش از آن بهره می گیرند، دروغگویی است؛ زیرا با تغییر حقایق می کوشد تا اهداف شوم و زشت خویش را درست و راست جلوه دهد. اصولا حیات استکباری به دروغ و تشبیهات وابسته است. به این معنا که حقایق را وارونه جلوه دهد یا حق را به باطلی بیامیزد و با آراستن باطل، مردم را بفریبد.

جالب این است که همه مستکبران افزون بر دروغ گویی اهل دروغ بستن نیز هستند. به این معنا که راستگویان را دروغگو می شمارند و با ایجاد فضایی روانی ، اجازه نمی دهند تا حقیقت چنان که هست آشکار شود. از این روست که همه مستکبران به عنوان مکذبان نیز معرفی شده اند؛ زیرا به تکذیب راستگویان می پردازند و آنان را دروغگو می شمارند تا مردمان به سمت و سوی ایشان نروند. این گونه است که مهم ترین حربه و سلاح مستکبران در طول تاریخ تکذیب گری بوده است. خداوند در آیات بسیاری از قرآن تبیین می کند که چگونه مستکبران با این سلاح به جنگ پیامبران رفته اند. فرعون مصداق بارز این دسته از افراد مستکبر است که هم دروغ می گفت و هم دیگران را به دروغگو بودن متهم می ساخت؛ یعنی صفتی که در خود بود به دیگری نسبت می دهد تا این گونه هم خود را از اتهام دروغگویی برهاند و هم مخالفان و دشمنان خویش را در موضع ضعف و سستی قرار دهد و اجازه ندهد تا توده های مردم به مخالفان مراجعه کنند و در جبهه مستکبران قرار گیرند.(غافر، آیات ۲۶ تا ۲۸ و نیز طه ، آیه ۵۶و نازعات ، آیات ۱۷ تا ۲۱)

از دیگر روش های مستکبران برای بقای قدرت و استبداد، بهره گیری از خشونت عریان است. خشونت عریان ، به معنای بهره گیری از قدرت در جهت نسل کشی و قتل و غارت است. از این روست که فرعون با کشتن فرزندان مخالفان، استثمار و بهره کشی جنسی زنان آنان به خشونت عریان برای بقای قدرت استکباری خویش تمسک می جست.(بقره، ایه ۴۹ و اعراف، آیات ۱۲۷ و ۱۴۱ و نیز ابراهیم، ایه ۶)

این خشونت مستکبران گاه از دایره مخالفان بیرونی نیز خارج می شود و حتی به محیط خانه و خانواده نیز کشیده می شود. به این معنا که خشونت عریان را حتی نسبت به زن و بچه خود برای حفظ قدرت استکباری به کار می برند؛ زیرا برای ایشان لذت قدرت بالاتر از هر لذتی است و همه چیز را فدای لذت قدرت استکباری می کنند. در طول تاریخ دیده شده که چگونه قدرت های استکباری زن و فرزند و پدر و مادر خویش را فدای قدرت خود کرده و بستگان و خویشان درجه یک خود را نیز به قتل رسانیدند. همین روش را خداوند در باره فرعون گزارش می کند و در آیه ۱۱ سوره تحریم روشن می سازد که چگونه فرعون برای بقای قدرت استکباری خویش به خشونت عریان علیه زن و همسر خویش سود جست و آسیه همسرش را به قتل رسانید.

همه دولت های استکباری از خشونت عریان سود می برند. اینان اگر بتواند از قدرت نرم و فشارهای روانی سود می برند و با باج دادن و مانند آن می کوشند تا مخالفان را به جرگه موافقان خویش در آورند. ازاین روست که فرعون نخست با ساحران از در وعده وارد می شود و در زمانی که وعده را سودمند نمی یابد به وعید رو آورده و در نهایت خشونت عریان را به اجرا می گذارد.(غافر، آیه ۲۶)

مستکبران از روش های تبلیغ به خوبی بهره می برند. از این روست که از همه ابزارهای تبلیغی استفاده می کنند تا خود را بهترین جلوه داده و راه و روش خویش را راه رشد و کمال معرفی نمایند و در برابر مخالفان و روش ها و بینش ها و نگرش هایشان را تقبیح و زشت نشان دهند. فرعون به صراحت راه خویش را راه رشد معرفی کرده و راه پیامبران را راه گمراهی،اختلاف و فروپاشی جامعه معرفی می کند.(یونس، آیه ۸۸ و ۸۹)

اصولا مستکبران، راه راست را راه خویش می دانند و حقیقت را در خویش می جویند. این گونه است که قایل به انحصار همه خوبی ها در خود می شوند و حاکمیت را نیز حق خویش می دانند.(شعراء، آیه ۲۹ و قصص ، آیه ۳۸ و زخرف، آیه ۵۱)

اهانت و تحقیر دیگران، از روش ها و ترفندهایی است که قدرت های استکباری برای مبارزه با مخالفان از آن سود می برند. به نظر ایشان برای این که مخالف از درجه اعتبار ساقط شود ، بهتر آن است که وی را با تبلیغات و جنگ روانی در موضع ضعف و سستی قرار دهند. این گونه است که با اهانت های پیاپی و بهره گیری از روش های کاریکاتوری و جوک سازی، شخص را در جامعه خوار و خفیف می سازند، تا دیگر الگوی برای اندیشه و رفتار دیگران قرار نگیرد.(زخرف، آیات ۵۱ و ۵۲) این گونه است که فرعون نه تنها روش خویش را بهترین و کامل ترین روش برای زندگی بر می شمارد، بلکه با تمسخر و به استهزا گرفتن منطق و روش موسوی، می کوشد تا وی را تحقیر کند و اجازه ندهد تا مردمان از وی پیروی کنند. گفتمان سازی که این گونه صورت می گیرد، فضا را علیه مخالفان چنان آلوده می کند که مردمان شرم می کنند که خود را منتسب به گروه مستکبرستیزان نمایند و در جرگه حضرت موسی(ع) معرفی کنند؛ زیرا مورد ریشخند و تمسخر دیگران قرار می گیرند.(زخرف ، آیات ۴۶ و ۴۷ و نیز غافر، آیه ۲۶ و شعراء، آیات ۲۳ تا ۲۷)

مستکبران، از روش تفاخر نیز سود می جویند؛ زیرا تفاخر به ایشان این امکان را می دهد تا در چشم دیگران برتر نشان داده شوند و برای خود امتیازاتی را به عنوان امری طبیعی کسب کنند. تفاخر نوعی خوار کردن دیگران و اهانت و توهین به آنان است. شخص هنگامی که با فردی مواجه شود که از جهاتی چون قدرت و ثروت و مانند آن برتر است، این احساس به وی دست می دهد که می بایست برای وی امتیازاتی را قایل شود. به عنوان نمونه عناوینی چون دکتر و پرفسور و تکرار آن موجب می شود تا شخصی که دارای ایده های خوبی است ولی از این عناوین بهره ای ندارد، خود را در برابر این عناوین کوچک تر بیابد و امتیازاتی را برای صاحب عناوین در نظر گیرد و نتواند ایده ها و افکار خویش را به درستی ارایه دهد. اصولا عناوین دهان پر کن ، یکی از ابزارهای روان شناخی در سرکوب افراد از نظر روحی و روانی است.

قدرت های استکباری با دادن عناوین و القاب های دهان پرکنی چون برندگان جایزه نوبل و حقوق بشر از مراکز بین الملی تلاش می کنند تا بتوانند راه و روش خویش را بر دیگران تحمیل کنند. این در حالی است که این عناوین تفاخری ابزاری برای استحمار و استثمار توده هاست تا امتیازاتی را کسب کنند. در همین دوران اخیر بسیاری از قدرت های استکباری با عناوینی چون برندگان جوایز صلح نوبل توانستند چهره ای انسانی برای خود ترسیم کنند و ملت را فریب دهند.(زخرف، آیات ۵۱ تا ۵۳)

بهره گیری از روش های اسراف و تبذیر از دیگر شگردهایی است که مستکبران از آن سود می جویند. این روش به ایشان امکان آن را می دهد تا خود را برتر از دیگران بدانند. هر کسی که با شیوه این مردم در زندگی مواجه می شود از نظر روانی به آنان حق می دهد تا از برخی از امتیازات سود برند. به این معنا که می گویند اینان از چنان دارایی و قدرتی بهره مند هستند که ثروت و قدرت دیگران برای ایشان ارزش و اعتباری ندارد. بنابراین به سادگی آنان از هر اتهام از سوء استفاده از قدرت و ثروت پاک می دانند؛ زیرا بر این باورند که ایشان را نیازی به دو ریال و سه ریال مردم نیست؛ در حالی که مستکبران از این روش خویش سود برده و این باور را در اذهان زنده می کنند و به غارت از طریق دو ریال و سه ریال ادامه می دهند و ثروتی هنگفت از این غارت های به ظاهر کوچک و جزیی دست می یابند. اصولا ، قدرت های استکباری از تحمیق توده ها از طریق اسراف و تبذیر برای رسیدن به این مقاصد خویش سود می برند.

البته اسراف گری قدرت های استکباری تنها در این زمینه ها نیست بلکه در هر امری اسراف می کنند. این گونه است که قرآن از اسراف گری قدرت های استکباری در قتل و غارت نیز سخن به میان می آورد؛ به این معنا که در قتل بی گناهان چنان اسراف می کنند و با نسل کشی های خویش چنان زمینه روحی و روانی را برای توده ها فراهم می آورند که اگر قتلی در یک جایی انجام دهند اصولا نادیده گرفته می شود هر چند که مقتول از مهم ترین مخالفان و دشمنان ایشان باشد. به سخن دیگر، نسل کشی مستکبران و قدرت های استکباری نسبت به توده های مردم این فضای روانی و روحی را فراهم می آورد تا بتوانند رهبران مخالف خویش را به سادگی از دور خارج کنند بی آن که تاثیر چندانی در جامعه به جا گذارد. نسل کشی فرعون در میان توده های مردم یهودی موجب شده بود که مردم به سادگی به قتل ساحران و مانند آن کنار آیند و حتی فرعون بتواند به قتل موسی (ع) نیز اقدام کنند.(غافر،آیات ۲۶ تا ۲۸ و دخان، آیات ۳۰ و ۳۱ و آیات دیگر قرآن)

شکنجه مخالفان، تهدید و ارعاب آنان از جمله روش های استکباری است که از سوی مستکبران انجام می گیرد. مستکبران برای افزایش فساد در جامعه و دست یابی به فضای مبهم و آبی گل آلود ، می بایست مرزهای میان حق و باطل را در هم شکنند و در یک فضای مبهم به اهداف خویش برسند. این گونه است که با بهره گیری از همه ابزارهای فشار تلاش می کنند که این مرزهای حق و باطل و خودی و غیر خودی از میان برود و در یک فضای پر از شبهه و تشبهات بتوانند به سرکوب مخالفان و بهره مندی از تحمیق توده های برسند. کسانی که می خواهند فضا را از تیرگی و تاریکی در آرند، مورد تهدید و شکنجه های سپید و سیاه و روحی و جسمی قرار می گیرند. این روشی است که فرعون بارها و بارها در حق مخالفان به کار گرفته و خداوند در آیاتی از جمله ۱۰ و ۱۲ سوره فجر ۱۲۰ تا ۱۲۴ سوره اعراف بدان اشاره کرده است.

آن چه بیان شد تنها گوشه ای از روش هایی است که مستکبران برای سلطه بر جامعه به کار می گیرند و اجازه نمی دهند تا قدرت و ثروت در مسیر سازندگی و عدالت به کار گرفته شود، بلکه در مسیر عدالت ستیزی و فساد مورد مصرف قرار گیرد. با شد با شناخت این روش ها خود را برای مقابله و مبارزه با آن آماده کنیم و اجازه ندهیم تا سلطه مستکبران بر جوامع بشری تداوم یابد.