سلام، آرزوی سلامت برای دیگران

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از آداب اجتماعی از نظر قرآن، تحیت و سلام در آغاز ملاقات و دیدار است. این عمل اجتماعی در برخی از حالات از استحباب به واجب تبدیل می شود؛ چنان که جواب سلام به همان شکل یا بهتر از آن، به عنوان واجب جزو احکام شریعت اسلام است.

در ارزش و اهمیت سلام همین بس که یکی از اسماء نیک و حسنای الهی و هم چنین یکی از نام های بهشت سلام است. اهل بهشت نیز به دور از شنیدن هر لغو و گناهی، با سلام گویی روزگار می گذارنند و آرزوی ابرار در بهشت آن است که بتوانند با پیامبر(ص) ملاقات کرده و به ایشان سلام گویند.

سلام و سلامت از هر عیب و آفت

واژه سلام، در دو قالب اسم و صفت الهى به معناى سلامت از عیوب و آفات است. وقتی آن را درباره خدا به کار می برییم به معنای آن است که ذات احدیّت از جمیع نقصها و عیوب سالم و مبرّا است.(شرح اسماء اللّه الحسنى، عبدالکریم النّیشابورى القشیرى، ص ۱۴۸)

سلام در فرهنگ قرآنی یکی از پرکاربردترین  و پر تکرارترین واژگان است. در آیه ۲۳ سوره حشر نیز  اسم سلام به صورت «مصدرى» یک بار در مورد خداوند به کار رفته است: هُوَ المَلِکُ القُدّوسُ السَّلامُ.

تحیت و زنده باد با سلام

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، یکی از آداب اجتماعی و معاشرت در فرهنگ اسلامی، تحیت و سلام است. تحیّت، برگرفته از حیات و به معناى دعا براى بقا‌ و ‌زندگى دیگری است.( مفردات الفاظر قرآن کریم، ص‌۲۷۰، «حیى»؛  لسان‌العرب، ج‌۳، ص‌۴۲۸، «حیا»؛ مجمع‌البیان، ج‌۳‌-‌۴، ص‌۱۳۰)

خدا در قرآن می فرماید که مومنان خواسته ها و دعوت های خویش را با «سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ» انجام می دهند. این بدان معناست که عامل ایجادی هر چیزی برای آنان در بهشت است، همین جمله است؛ یعنی مومن وقتی بخواهد چیزی را در بهشت ایجاد کند، با این کلام «سبحانک اللهم» آن را ایجاد می کند؛ چنان که خدا وقتی بخواهد چیزی را ایجاد کند با امر «کن» این کار را انجام می دهد و «فیکون» تحقق می یابد. وقتی چیزی برای آنان تحقق یافت، آنان در آخر شکرگزار بوده و می گویند: آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ.(یونس، آیه ۱۰) علت این که آنان این گونه هستند، به دلیل همان مظهریتی است که از خدای رب العالمین دارند؛ بنابراین، خلقت آنان نیز به عنوان مظهریت همانند خدا خواهد بود؛ پس اهل بهشت با تسبیح الهی و استعانت به مقام الوهیت که مستجمع همه صفات الهی است، هر خلقتی را انجام می دهند.

هم چنین خدا در همین آیه می فرماید که آنان نسبت به یک دیگر دعا برای بقا و حیات می کنند؛ و جالب این که این تحیت با سلام است، نه عبارتی دیگر؛ چنان که خدا می فرماید: وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ؛ و زنده باد آنان نسبت به یک دیگر همان سلام است.(یونس، آیه ۱۰)

از این جا دانسته می شود که حیات برای اهل بهشت امری فطری است؛ زیرا در بهشت مرگی نیست که مخلوقی دیگر در تضاد با حیات است(ملک، آیه ۱۰)؛ زیرا خدا در وصف آخرت می فرماید: وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ؛ به راستی که خانه آخرت همانا زنده و حیات محض است.(عنکبوت، آیه ۶۴) از همین روست که حتی دوزخیان نیز در دوزخ مرگ ندارند، بلکه میان مرگ و زندگی دست و پا می زنند: لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى.(اعلی، آیه ۱۳؛ طه، آیه ۷۴)

در حقیقت خدا در این آیه با توجه به فرهنگ اسلامی در دنیا و ملکه رفتاری مومنان که برای یک دیگر زنده باد و حیات مادی و معنوی می خواستند، می گوید که در بهشت که حیات محض است، آن جا چیزی که برای یک دیگر از خدا می خواهند سلامت است نه حیات؛ یعنی وقتی می خواهند زنده باد بفرستند، به سلام آن را انجام می دهند.

علت این که تحیت در بهشت به شکل سلام است، به دلیل آن است که حیات محض برای همه آنان ثابت است؛ اما سلام برای همه آنان در سطح تمام آن نیست؛ زیرا سلامت چنان که گفته شد به معنای رهایی و برائت از هر عیب و آفاتی است؛ از همین روست که اهل بهشت برای یک دیگر در قالب تحیت و دعا، سلامت را می خواهند.

البته باید یادآور شد که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، منشاء هر کمالی از جمله حیات و سلامت خدا است؛ بنابراین، این گونه نیست که حتی اهل بهشت از حیات یا سلامت ذاتی برخوردار باشند، بلکه منشاء و خاستگاه آن همان خدا خواهد بود؛ از همین روست که تلقی حیات و سلامت برای اهل بهشت زمانی است که خدا آن را به ایشان بدهد؛ از همین روست که در قرآن آمده است: أُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَهَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّهً وَسَلَامًا خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا؛ اینانند که به پاس آنکه صبر کردند غرفه هاى بهشت را پاداش خواهند یافت و در آنجا تحیت و سلام را تلقی کرده و با آن مواجه خواهند شد؛ در آنجا جاودانه خواهند ماند؛ چه خوش قرارگاه و مقامى! (فرقان، آیات ۷۵ و ۷۶)

پس این که گفته شد که حیات برای آنان فطری است، فطرتی است که خدا به آنان عنایت می کند؛ و سلامت نیز از سوی خدا برای آنان خواهد بود؛ البته از آن جایی که اهل بهشت دارای درجات و مراتب گوناگونی هستند، برخی مستقیم مورد عنایت الهی هستند و تحیت و سلامت را مستقیم از خدا تلقی می کنند که اینان همان مقربان هستند؛ اما دیگران از طریق مقربان به این تحیت و سلام دست می یابند؛ چنان که از قرآن بر می آید که حتی غذا و دیگر سازه های بهشتی با عنایت از مقربان بر دیگران از ابرار و اصحاب یمین خواهد بود.(مطففین، آیات ۱۸ تا ۲۷؛ انسان، آیات ۵ تا ۱۲)

خدا در جایی دیگر از قرآن پس این که از مومنان می خواهد تا بامدادان و شامگاهان تسبیح بگویند و ذکر کثیر داشته باشند؛ چرا که این گونه خدا و فرشتگانش بر آنان صلوات می فرستند و ایشان را از ظلمات به سوی نور می برد تا رحمت رحیمی خویش را بر مومنان ارزانی دارد، آنگاه  می فرماید: تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا کَرِیمًا ؛ زنده باد آنان روزى که ملاقات و دیدارش کنند، سلام خواهد بود، و براى آنان پاداشى کریمانه و نیکو آماده کرده است. (احزاب، آیه ۴۴)

مراتب و درجات سلام از نظر قرآن

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، ایمان و تقوا (مائده، آیه ۹۳) و نور و حتی متضاد آنها از کفر و فجور نیز دارای مراتب و درجات تشکیکی است؛ به طوری که شخص گمان می کند که نسبت به میان مرتبه پایین تا مرتبه عالی، یک شباهت ظاهری است و اشتراک آنها همانند اشتراک لفظی است؛ یعنی همان طوری که میان شیر آب، شیر جنگلی و شیر خوراکی تنها وجه اشتراک همان لفظ شیر است؛ هم چنین میان افراد صاحب ایمان و تقوا و نور نیز تنها یک شباهت ظاهری و لفظی است؛ اما با دقت نظر معلوم می شود که اشتراک آنها معنوی است، ولی به سبب همین تفاوت و فرق بسیار زیاد میان درجه پایین با عالی موجب شده که آدمی تخیل و توهم کند که میان آنها تنها اشتراک لفظی و ظاهری است. از این نوع مشترکات به عنوان مراتب و درجات تشکیکی یاد می شود که انسان را به شک می افکند که آیا ماهیت همه آنها یکی است یا دارای ماهیات گوناگون است.

از آن جایی که انسان ها از نظر ایمان و تقوا و نور و نیز کفر و فجور و ظلمت بسیار متفاوت هستند، درجات آنان نیز در بهشت و دوزخ نیز این گونه است و همه آنها در یک سطح قرار نمی گیرند، از همین روست که از هشت بهشت و هفت دوزخ سخن به میان می آید.(زمر، آیات ۷۲ و ۷۳؛ روایات تفسیری؛ الرحمن، آیه ۶۲)

بنابراین، اهل بهشت همه در یک درجه از درجات قرار نمی گیرند، بلکه فاصله بهشت ها بسیار زیاد است که به توّهم و تخیّل آدمی نمی آید. از نظر قرآن، عالی ترین درجه بهشت برای مقربان سابقون است(واقعه، آیه ۱۱) و سپس ابرار که در مرتبه دوم قرار می گیرند.(انسان، آیه ۵) از نظر قرآن، همه کسانی که پس از مقربان قرار می گیرند، همان اصحاب یمین هستند(واقعه، آیه ۲۷) که ابرار نیز شامل آنان می شوند.

از آن جایی که انسان با ایمان و اعمال خویش، خود اخروی خویش را می سازد و بهشت و  دوزخ نیز سازه خود اوست؛ هر شخص بهشتی چیزی است که خودش ساخته است. پس اگر او در دنیا صفاتی را ایجاد کرده باشد که صفات الهی است، همان صفات را به عنوان ملکه و مقوم ذاتی و هویتی خویش داراست؛ اما اگر صفاتی را ملکه و مقوم خویش نکرده باشد، به همان میزان از خدایی بودن دور است و آن دسته از صفات الهی را ندارد. این همان چیزی است که در اصطلاح از آن به عنوان «عیب» یاد می شود؛ زیرا عیبی در زمانی است که شخص بتواند آن را دارا باشد، ولی ندارد.

وقتی ما خدا را به سبوح بودن می ستاییم به این معنا است که خدا را دارای همه صفات حسنای کمالی می دانیم و هیچ عیبی را در وی سراغ نداریم. چنان که وقتی از قدوس بودن خود سخن می گوییم، به این معنا است که این خدا همه صفات را در تمام صد درصدی آن دارا است و نقصی ندارد. پس خدا سبوح از عیب و قدوس از نقص است.

حال در نظر بگیریم کسی به بهشت با عیب یا عیوبی وارد شده و کمالی را ندارد، بهشتی ها دیگر برایش دعا می کنند که افزون بر حیات محض خدا او را از عیب رهایی بخشد و به او سالم از عیب گرداند.

البته اگر سلام را تنها به معنای سلامت از عیب بدانیم، این بدان معناست که شخصی صفتی را ندارد، و اهل بهشت از خدا می خواهند تا او را از عیب رهایی بخشند. از این دعا می توان دریافت که اهل بهشتی که دارای نقصی در کمالی هستند، به فضل الهی به تمامیت در آن صفت می رسند. از همین روست که در آن جا برای اهل بهشت سخن از قدوس نیست، بلکه سخن از سبوح است. این که آنان تسبیح می کنند و دایم در تسبیح هستند، رهایی از عیوب برای خود یا دیگران هستند. از همین رو، می توان گفت که ارتباط تنگاتنگی میان تسبیح و سبحان با مساله سلام و سلامت است؛ زیرا هر دو ناظر به عیب هستند.

سلام اهل بهشت بر مقربان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه هستی به مقربان سلام می کنند؛ زیرا سلام خدا در همه حال برای مقربان ثابت است و خدای سلامت بر آن است تا همان طوری که خود از همه عیوب مبرا و منزه است و همه صفات کمالی را دارا است، هم چنین در مقام سلام دیگران را به سلامت برساند.

از آن جایی که مقربان در قرب الهی در اقرب منازل و مقامات هستند تا جایی که پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان که نفس ایشان هستند(آل عمران، آیه ۶۱) در «قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى»(نجم، آیه ۹) قرار دارند، سلام الهی به شکل مطلق همه ابعاد وجودی آنان را در بر می گیرد؛ چنان که در همین دنیا نیز خدا از سلامت مقربان از هر عیب و آفتی این گونه پرده بر می دارد ومی فرماید: وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا؛ سلام بر او روزی که زاده شد و روزی که می میرد و روزی که زنده بر انگیخته می شود.(مریم، آیه ۱۵)

خدا در قرآن بیان می کند که مقربان در بهشت از همه سوی سلام را دریافت می کنند و از سلامت از همه جهات بهره مند هستند: إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا.(واقعه، آیه ۲۶) این دو سلام می تواند ناظر به تن اخروی و روان اخروی آنان باشد که از این دو جهت در سلامت کامل بوده و از هر عیب مبرا و منزه هستند. این معنای کمال آنان از هر جهت و لحاظ است.

از نظر قرآن، یکی از انتظارات و آرزوهای عالی ابرار و اصحاب یمین آن است که مورد نظر مقربان قرار گیرند و بتوانند به آنان سلام بگویند و از پاسخ سلام آنان بهره مند شوند؛ زیرا سلام مقربان برای آنان نوعی تنزیه به دنبال می آورد و آنان را از عیب رهایی می بخشد. در حقیقت اصحاب یمین با آرزو دارند تا به ملاقات مقربان برسند و به شخص پیامبر(ص) سلامی خاص بفرستند و از سلام الهی آن حضرت(ص) بهره مند شده و خود را از عیب رهایی کرده و درجات عالی تر بهشت را به دست آورند؛ از همین روست که خدا در قرآن می فرماید: فَسَلَامٌ لَکَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ ؛ پس سلام بر تو از سوی اصحاب یمین.(واقعه، آیه ۹۱)

باید توجه داشت که یکی از آرزوهای مومنان نظری است که خدا یا اهل بیت(ع) به آنان می کند و این گونه مورد نظر آنان قرار می گیرند. این در حالی است که خدا در قرآن می فرماید به سبب غضب الهی بر گروهی از اهل اسلام از شرایع گوناگون حتی خدا به آنان نظری نمی کند و این گونه بدترین و سخت ترین عذاب را متحمل می شوند؛ زیرا از نظر رحمت و لطف الهی محروم شده اند: إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ؛ کسانى که پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى مى‏ فروشند آنان را در آخرت بهره‏ اى نیست و خدا روز قیامت با آنان سخن نمى‏ گوید و به ایشان نمى ‏نگرد و تزکیه و پاکشان نمى‏ گرداند و عذابى دردناک خواهند داشت.(آل عمران، آیه ۷۷)

در روایات اسلامی گروهایی از مسلمانان چون قاطع رحم و همسایه بد(الفردوس، ج ۱، ص ۴۱۴، ح ۱۶۷۴)، زن ناسپاس و برخی از نمازگزاران نظر نمی کند و نگاهی از رحمت نمی اندازد. به عنوان نمونه پیامبر(ص) می فرماید: أَرْبَعَهٌ لاٰ یَنْظُرُ  اَللَّهُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَهِ عَاقٌّ وَ مَنَّانٌ وَ مُکَذِّبٌ بِالْقَدَرِ وَ مُدْمِنُ خَمْرٍ.؛ در قیامت‏ خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد: عاق والدین‏،  منت‏گذار،  منکر قضاء و قدر و شرابخوار.( بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۱؛ خصال صدوق، ص ۲۰۳)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقیقت سلام همان کلام ظاهری نیست که بر زبان جاری می شود، بلکه ملکوتی دارد که موجب رهایی از عیب است؛ چنان که سلام خدا بر حضرت ابراهیم(ع) در آتش نمرودیان، سلامت و رهایی از عیب سوزش و تبدیل آن به سرمای نیک است.(انبیاء، آیه ۶۹) بنابراین وقتی خدا به مقربان خویش در دنیا سلام می فرستد، آنان را از هر گونه عیب در منازل سه گانه زاد و بقا و مرگ حفظ می کند؛ چنان که اهل بهشت را این گونه از هر عیبی رها می سازد و به سلامت کمال می رساند.(ق، آیه ۳۴؛ انعام، آیه ۵۴؛ اعراف، آیه ۴۶) پس در یک کلمه می بایست گفت: سَلامٌ‌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ؛ سلامی به عنوان قول از سوی پروردگار رحیم(یس، آیه ۵۸)، چیزی جز همان قول «کن فیکون» خدا نیست که ایجاد و انشاء را موجب می شود؛ پس این قول الهی تصرف در تکوین هر چیزی از جمله وجود اهل بهشت است که آنان را به سلامت کامل می رساند و از هر عیبی پاک می کند و این گونه تزکیه اهل بهشت اتفاق می افتد.

از آیات قرآنی دانسته می شود مومنان همان طوری که از سوی خدا و فرشتگان و یک دیگر از سلامت بهره مند می شوند، بلکه حتی در زمان قبض روح در شرایطی قرار می گیرند که سلام الهی نصیب آنان شده و آنان از هر عیب و آفتی رها می شوند و به کمال بایسته و شایسته خویش می رسند.(نحل، آیه ۳۲)