سلاخی آیات توسط دانشمندان

بسم الله الرحمن الرحیم

سلاخی به معنای پوست کندن از حیوان، اصطلاحی است که خدا برای دانشمندانی به کار می برد که آیات الهی را از آیات بودن خارج می کنند و حقیقت نشانه و علامت بودن را از آن سلب می کنند تا جایی که آفریده که آیتی از آفریدگار است، به یک پدیده تبدیل شود که بیانگر هیچ چیزی جز وجود داشتن نیست. چنین رفتاری امروز از سوی دانشمندان در همه علوم و معارف دیده می شود؛ زیرا هر رفتاری که بیرون از فلسفه وجودی چیزی باشد که خدا برای آن به عنوان «حق» قرار داده، نوعی سلاخی آفریده ها است. بنابراین، نگاهی صرفا مادی و لذت جویانه و دنیاگرایانه نسبت به هر چیزی، نوعی سلاخی آیات الهی است که خدا این افراد سلاخی کننده را با عنوان «سگ» معرفی می کند که هماره زبانش آویزان است.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، حقیقت علم و آثار آن از نظر قرآن، و سلاخی آیات الهی در تکوین و تدوین از سوی برخی از دانشمندان را تبیین کرده است. با هم این مطلب را از نظر می  گذرانیم.

حقیقت سلاخی و انسلاخ از آیات الهی

واژه «انسلاخ» از ریشه «سلخ» که دوباره در قرآن به کار رفته، در اصل به معنای پوست کنده است؛ زیرا «سَلْخَهُ الحیَّهِ» به معنای پوست مار است؛ چرا که مار به طور غریزی هر از گاهی پوست می افکند و پوست جدید به دست می آورد. هم چنین در زبان عربی متداول، به زمین بی درخت که هیچ پوشش گیاهی ندارد، «سَلِیخ» می گویند. در فرهنگ عربی به پایان ماه که دیگر ماهی در آسمان نیست، «سَلْخُ الشهرِ» گفته می شود؛ چرا که گویی پوست آسمان شب در آن شب های انتهای هر ماه، کنده شده و قمری در آسمان نیست. خدا در قرآن می فرماید: فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ؛ پس چون ماه ‏هاى حرام مُنسَلَخ و سپرى شد مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهى به کمین آنان بنشینید.(توبه، آیه ۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسانی هستند که به سلاخی از آیات الهی می پردازند که در اختیار آنان است. خدا در قرآن می فرماید: وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذَلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان: پس از آن آیات منسلخ شد. آنگاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد؛ و اگر مى‏ خواستیم قدر او را به وسیله آن آیات بالا مى ‏بردیم؛ اما او به خلود سوی زمین گرایید و بدان چسبید، و از هواى نفس خود پیروى کرد، از این رو داستانش چون داستان سگ است که اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنى، باز هم زبان از کام برآورد؛ این مثل آن گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را براى آنان حکایت کن شاید که آنان بیندیشند.(اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶)

در این آیات سخن از کسی است که «انسلاخ آیات» به او نسبت داده شده است. او کسی است که خدا آیاتش را به او داده است. به نطر می رسد که مراد از «آیات» همان کرامات در سطح معجزات باشد؛ زیرا در آیات قرآنی، به معجزات و کرامات، آیات اطلاق شده است؛ چنان که درباره فرعون می فرماید: فَأَرَاهُ الْآیَهَ الْکُبْرَى؛ پس آیت و معجزه بزرگ خود را بدو نموده و ارایه کردیم.(نازعات، آیه ۲۰)

البته ممکن است مراد همان آیات تدوینی باشد؛ زیرا آیات تدوینی که در قالب کتب الهی تورات، انجیل و قرآن، نازل شده، آیات الهی است که بعلم به آن علم داشت.(مریم، آیه ۷۳؛ مطففین، آیه ۱۳؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۵۳؛ شیخ طوسی،‌ التبیان، ج۵، ص۳۲)

هم چنین باید توجه داشت که آیات الهی در قرآن به همه آفریده های الهی نیز اطلاق می شود؛ زیرا همه آفریده های الهی و نیز قوانین و سنت های حاکم بر هستی، آیات و نشانه های الهی هستند.(بقره، آیه ۱۶۴؛ نحل، آیات ۶۵ تا ۶۹ و ۷۹؛ انعام، آیه ۹۹)

با این همه براساس گزارش های تفسیری و روایی، شخصی مستجاب‌الدعوه به نام «بَلْعم باعورا» در زمان موسی نبی(ع) می‌زیست. او برای رضایت حاکم ظالم زمان، سوار بر الاغ خود شد تا بالای کوه رود و با بهره گیری از اسم اعظم قوم خویش بنی اسرائیل را نفرین کند. در آن جا به مشیت الهی اسم اعظم را فراموش کرد و زبانش وارونه می‌شد به‌طوری‌که قوم دشمن را نفرین می‌کرد و برای بنی‌اسرائیل دعا می‌نمود.

در این هنگام بَلْعم باعورا به حاکم ظالم گفت: اکنون دنیا و آخرت من از من گرفته شد، و جز حیله و نیرنگ باقی نمانده‌است. آنگاه چنین دستور داد: «زنان را آراسته و آرایش کنید و کالاهای مختلف به دست آن‌ها بدهید تا به میان بنی‌اسرائیل برای خرید و فروش ببرند، و به زنان سفارش کنید که اگر افراد لشکر موسی خواستند از آن‌ها کامجویی کنند و عمل منافی عفّت انجام دهند، خود را در اختیار آن‌ها بگذارند، اگر یک نفر از لشکر موسی زنا کند، ما بر آن‌ها پیروز خواهیم شد.» آن‌ها دستور بلعم باعورا را اجرا نمودند، زنان آرایش کرده به عنوان خرید و فروش وارد لشکر بنی‌اسرائیل شدند، کار به جایی رسید که «زمری بن شلوم» رئیس قبیله شمعون دست یکی از آن زنان را گرفت و نزد موسی آورد و گفت: «گمان می‌کنم که می‌گویی این زن بر من حرام است، سوگند به خدا از دستور تو اطاعت نمی‌کنم.» آنگاه آن زن را به خیمه خود برد و با او زنا کرد، و این چنین بود که بیماری واگیر طاعون به سراغ بنی‌اسرائیل آمد. طاعون بیست هزار نفر از لشکر موسی(ع) را کشت.( نگاه کنید: تورات، سِفر اعداد، ۲۲: ۲۱-۳۲؛ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷، ج۸، ص۲۹؛ علامه مجلسی،‌ بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق،‌ ج۱۳،‌ص۳۷۹؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۵۳؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۴۳۷؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ق، ج۷، ص۱۴؛ راوندی،‌ قصص الأنبیاء، ۱۴۰۹ق، ص۱۷۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۰، ص۳۹۶؛ آلوسی،‌ روح المعانی، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۱۰۴؛ طبری، جامع البیان، ۱۴۱۲ق، ج۹، ص۸۲)

به نظر می رسد که این عالم به آیات الهی، همه دانا به کتب آسمانی از جمله تورات بود؛ و هم از کسانی است که برخوردار از توانایی خاص بود که می توانست در عالم تکوین تصرفاتی داشته باشد؛ چنان که چنین توانایی برای «سامری» نیز بوده است؛ خدا در باره سامری نیز می فرماید: قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی ؛ گفت: به چیزى که دیگران به آن پى نبردند بصیریت یافته و پى بردم، و به قدر مشتى از رد پاى فرستاده خدا (جبرئیل) را برداشتم و آن را در پیکر گوساله انداختم؛ و نفس من برایم چنین فریبکارى کرد.(طه، آیه ۹۶) سامری با استفاده از این علم و دانش خاص خود، گوساله ای ساخت که ویژگی خاصی داشت: أَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ؛ پس براى آنان پیکر گوساله‏ اى که صدایى داشت بیرون آورد.(طه، آیه ۸۸) این گوساله زرین (طه، آیه ۸۷) را به عنوان خدای مردم وخدای موسی معرفی کرد.(طه، آیه ۸۸)

پس در امت موسی(ع) کسانی بودند که دارای مقامات خاص بوده و اهل کرامت و بصیرت نیز بودند؛ ولی آنان به سوء استفاده از قدرت و کرامت و بصیرت خویش پرداختند و تحت تسویلات نفس(طه، آیه ۹۶) و پیروهای هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی(اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶) آن را علیه خدا و اسلام و رهبران الهی به کار گرفتند.

از نظر قرآن، هر چیزی در هستی از آسمان و زمین(اعراف، آیه ۱۸۵) «مُلک و ملکوت» (یس، آیه ۸۳) دارد که همان ظاهر و باطن هر چیزی است. همان طوری که ظاهر و ملک هر چیزی در دست خدا، ملکوت و باطن هر چیزی نیز در دست خدا است: بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ.(یس، آیه ۸۳؛ مومنون، آیه ۸۸) از این روست که خدا خود را «مالک الملک»(آل عمران، آیه ۲۶) و مالک ملکوت معرفی می کند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، ملکوت هر چیزی همه حقیقت هر چیزی است که تعیین کننده آن چیز است. هر چیزی بر اساس مشیت حکیمانه الهی بهره ای انوار صفات الهی دارد که مُقدّر اوست: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا.(فرقان، آیه ۲) مقدر انسان از انوار صفات الهی آن است که همه «صفات الهی» را دارا باشد؛ زیرا بهره مند از «روح الله» است که به «نفَس رحمانی» در کالبد و جسد آدمی دمیده شده است.(ص، آیه ۷۲؛ حجر، آیه ۱۵)

اندازه مُقدر هر چیزی بر اساس «اهداف و ماموریتی» است که به آن چیز داده شده است. بر این اساس، ملکوت هر چیزی بیانگر اهداف خلقت او نیز است؛ زیرا هر چیزی که بر اساس آن اهداف از دارایی صفات و انوار الهی بهره مند شده و هیچ عیب و نقصی نسبت به هدف و ماموریت و مسئولیت خود ندارد: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ گفت: پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.(طه، آیه ۵۰)

خدا از انسان ها می خواهد تا در هستی نظاره کنند و ملکوت هر چیزی را به دست آورند و بدانند: أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ؛ آیا و نمی نگرند در ملکوت آسمان ها و زمین و آن چه را خدا خلق کرد و آفرید.(اعراف، آیه ۱۸۵)

بی گمان دانستن و نظاره ملکوت هر آفریده ای به انسان کمک می کند تا هم خداشناس باشند و حق تعالی را بشناسند و هم این که اهداف خلقت هر چیزی را دانسته و از آن برای آن اهداف بهره گیرند یا به عنوان خلیفه الله هر چیزی را به آن هدف برسانند؛ زیرا انسان در مقام مظهر اسماء الله و خلیفه الله در مقام مظهریت ربوبی و پروردگاری قراردارد و به عنوان ربانی می بایست در کائنات تصرفات ربوبی کند تا به کمال هر چیزی برسانند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴؛ آل عمران، آیه ۷۹)

از نظر قرآن، گام نخست در شناخت هر چیزی، آیه دانستن آن است که بیانگر علامت و نشانه ای نسبت به خدا است؛ زیرا هر چیزی در سطح دارایی خود، آیتی از انوار صفات الهی است و هر کسی به چیزی نگاه می کند در همان سطح انوار صفات الهی نسبت به خدا شناخت می یابد؛ زیرا صفات الهی بسیار است و هر چیزی به میزان دارایی و مقدرات خود از آن بهره برده و علامت و نشانه ای از خدا است. این گونه است که با نگاه به هر چیزی می توان «حق تعالی» را در آن یافت و به همان میزان علامت بودن نسبت به خدا شناخت یافت؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ؛ به تحقیق نشانه‏ هاى خود را در افقهاى گوناگون و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است. آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد و مشهود هر چیزى است.(فصلت، آیه ۵۳)

باید توجه داشت که شهید در آیه می تواند به معنای فاعل یا مفعول باشد؛ یعنی خدا هم شاهد برچیزی است و هم مشهود در هر چیزی است؛ پس با نگاه به هر چیزی به عنوان «آیه» می توان نسبت به خدا به همان میزان ظرفیت وجودی آن چیز، شناخت و آگاهی یافت.

از نظر امیرمومنان امام علی(ع) انسان می بایست وقتی به هر چیزی می نگرد آن را آیتی از آیات خدا و نشانه و علامتی از آن بداند و خدا شناس شود: ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ وَ رَأَیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فیهِ؛ «به هیچ چیز نظر نینداختم مگر آن که خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن مشاهده کردم.»( فیض کاشانی ، عین الیقین ، ج ۱ ، ص ۴۹ )

باباطاهر نیز می سراید:

«به دریا بنگرم دریا ته وینم

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا ته وینم»

بنابراین، هدف از علم و دانش آن است که انسان خدا شناس باشد، و از آن جایی که انسان همان آفریده ای است که انوار تمام صفات الهی را در ذات خویش دارد، بهترین آیت از آیات الهی است؛ از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) از پیامبر(ص) نقل می کند که ایشان فرمود: مَنْ عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ؛ هرکسی نفس خویش را بشناسد و معرفت یابد نسبت به پروردگارش معرفت یافته است.»( طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۱۶۹؛ جوادی آملی، توحید در قرآن، ۱۳۹۵ش، ص۱۸۱؛ منسوب به امام جعفر بن محمد علیهما السلام، مصباح‌الشریعه، ۱۴۰۰، ص۱۳؛ ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی العزیزه، ۱۴۰۵ق، ج۴،‌ ص۱۰۲؛ فخررازی، تفسیر کبیر، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۹۱، ج۹، ص۴۶۰ و ج۳۰، ص۷۲۱؛  تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ۱۴۱۰ق، ص۵۸۸)

پس از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسلاخ آیات به معنای پوست کندن از آنها است به طوری که حقیقت ملکوتی آن دیده و شنیده نشود یا در عمل مورد عنایت و اهتمام قرار نگیرند و برای مقاصدی دیگر غیر از مقاصد و اهداف الهی که برای هر چیزی تعریف شده به کار گرفته شود که این خود نوعی کفران عملی نعمت الهی است؛ زیرا شکر عملی آن است که انسان حق هر نعمتی را بشناسد و از آن برای مقاصد حق بهره گیرد که برای آن چیز تعریف شده است. این گونه است که انسان در مقام ایمان به سرمایه وجودی خویش می افزاید و به کمالات الهی نزدیک تر شده و صفات را در خود به حالت اسم و فعل در می آورد.(ابراهیم، آیه ۷)

از نظر قرآن، حضرت ابراهیم(ع) چون به ملکوت آسمان و زمین علم شهودی یافت و خدا آن ملکوت را به او نمایاند و او در مقام «موقنین»در آمد: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ ؛ و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد(انعام، آیه ۷۵) از این ظرفیت الهی بهره درست برد و به جای انسلاخ آیات از حقیقت ملکوتی آنها، آیات الهی در تکوین از ماه و ستارگان و خورشید را به عنوان نشانه های صفات نور، عزت و عظمت و فطرت الهی دانست(انعام، آیات ۷۶ تا ۷۸) و این گونه در برابر حقیقت آیات وملکوت آنها سر فرود آورد و فرمود: إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ؛من از روى اخلاص پاکدلانه روى خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را فاطر بوده و پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.(انعام، آیه ۷۹)

پس عالم ودانشمندی که هر آیتی از آیات الهی در تکوین و تدوین بهره می گیرد و برای مقاصد «حق» الهی به کار می برد و ملکوت و باطن و اهداف آن را نادیده نمی گیرد، عالم ربانی است که از بصیرت و یقین خویش را برای ربوبیت وپروردگاری در مقام خلافت الهی بهره می برد و هر چیزی را به کمال بایسته و شایسته می رساند که از جمله آنها فن آوری ها و اختراعات و ابتکارهایی است در زمین برای استعمار و آبادانی آن انجام می دهد.(هود، آیه ۶۱)

دانشمندان سگ صفت و خر صفت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دانشمندانی که آیات تکوین و تدوین الهی را از ملکوت و مقاصد آن منسلخ کرده و پوست می کنند و سلاخی می کنند، جز سگان(اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶) و خران (جمعه، آیه ۵) نیستند؛ زیرا آنانی که چون بعلم باعورا از آیات تکوینی و کرامات و دانش خاص الهی برای مقاصد پست دنیوی و علیه حقانیت و اسلام ومومنان بهره می برند، کسانی هستند هواهای نفسانی بر آنان غلبه کرده و پیرو شیطان شدند و در دام شیطان افتادند و این گونه هماره چون سگی تشنه زبان از کام بیرون انداخته و له له می زنند(اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶)؛ زیرا این افراد در حقیقت قلب سالم و سلیم خویش را بیمار کرده و مختوم ومطبوع کرده اند و از مقام انسانیت خارج شده و در مقام چارپایان ساقط شده اند: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ؛ و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم، چرا که دلهایى دارند که با آن حقایق را دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند، آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ ترند. آرى آنها همان غافل‏ماندگانند.(اعراف، آیه ۱۷۹)

باید توجه داشت که غافل از نظر قرآن، کسی است که چیزی در برابرش است ولی به علت سرگرم شدن به امری کم اهمیت یا بی اهمیت، آن حقیقت متعالی را نمی بیند. کسانی که میثاق ابدی پروردگارشان را نمی بینند(اعراف، آیه ۱۷۲) و بر خلاف فطرت الهی و هدایت های آن(طه، آیه ۵۰) حرکت می کنند و دنبال فسق و فجور بوده و هواهای نفسانی را برعقل خویش غالب ساخته و جاهلانه دنبال به جای علم حقیقی دنبال ظنون می روند، یا سفیهانه اسلام فطری و تشریعی را کنار می گذارند(نجم، آیه ۲۸؛ یونس، آیه ۳۶؛ بقره، آیه ۱۳۰؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰) اینان از خود و خدا غافل بلکه به عنوان فاسق خود و خدایشان را فراموش کرده اند.(حشر، آیه ۱۹؛ توبه، آیه ۶۷)

از نظر قرآن، انسان در دنیا در بهترین حالت است؛ زیرا می تواند به عنوان خلیفه الله واسطه در ربوبیت و پروردگاری الهی باشد و هستی را که تحت تسخیر اوست(جاثیه، آیه ۱۳) ، برای مقاصد متعالی الهی و حق به کار گیرد و خود و هستی را به کمالات بایسته و شایسته برساند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴؛ هود، آیه ۶۱)

در حقیقت انسان در زمین در جایگاه واسطه فیض و اسباب الهی قرارگرفته است که هیچ آفریده ای در این سطح انسانی قرار ندارد؛ حتی اگر فرشتگان مقرب الهی باشند. هر دمی که انسان در زمین و دنیا زندگی می کند، چنان ارزشمند است که بهشت برزخی و بهشت اخروی به ارزشمندی آن نیست؛ زیرا انسان در دنیا خلیفه الله است، در حالی که در آخرت و بهشت دیگر، چنین مقام ومنزلتی ندارد، بلکه پاداش خلافت الهی را می برد و خدا مستقیم و بی واسطه به افاضه می کند.

البته عبودیت برای انسان ذاتی است(ذاریات، آیه ۵۶)؛ اما خلافت برای انسان «جعل» است(بقره، آیه ۳۰)؛ به این معنا که انسان در همه عوالم  حتی بهشت اخروی در مقام قرب الهی نیز «عبد» است؛ اما جعل خلافت فقط برای زندگی دنیوی اوست. پس انسان هر اگر بخواهد براساس فلسفه ذاتی وجودی خویش به خود بنگرد، عبودیت خویش را ببیند و بگوید: انا العبد؛ اما وقتی به فلسفه وجودی خویش نسبت به دنیا بنگرد می بایست بگوید: انا العبد و خلیفه الله. باید توجه داشت که «جعل» غیر از «خلق» است؛ از همین روست که در باره «ظلمت» خدا از واژه «جعل» سخن به میان می آورد(انعام، آیه ۱) چنان که در باره زوجیت نیز این گونه است.(نحل، آیه ۷۲)

به هر حال، دانشمندانی که آیات الهی در تکوین و آسمان وزمین را به عنوان «پدیده» نگاه می کنند و آن را «آفریده » نمی بینند، به سلاخی آیات پرداخته و خدا را از آن حذف کرده اند؛ چنان که با این کار ملکوت آن را نیز حذف کرده و هم چنین هدف از وجود آن را نادیده گرفته اند. اینگونه است که چون سگان با آیات الهی برخورد می کنند و برای مقاصد شوم و پلیدی مادی و دنیوی و هواهای نفسانی آن را به کار می گیرند که از جمله آن ها ساخت بمب های شیمیایی و میکربی و هسته ای است که بشریت را در معرض خطرانقراض قرار می دهد. این دانشمندان در حقیقت مفسدانی هستند که محیط زیست بشری را در معرض خطر قرار می دهند و مقاصد اتم و اکمل این آیات هستند: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ. قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ ؛ به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده فساد در خشکى و دریا نمودار شده است تا [سزاى] بعضى از آنچه را که کرده‏ اند به آنان بچشاند باشد که بازگردند. بگو: در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانى که پیشتر بوده [و] بیشترشان مشرک بودند چگونه بوده است.(روم، آیات ۴۱ و ۴۲)