سرمشق های رفتار اجتماعی

حجاب در اربعین

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین مباحث در حوزه رفتارهای اجتماعی، جامعه پذیری با بهره گیری از سرمشق ها و الگوهای رفتاری است؛ زیرا بر اساس روان شناسی اجتماعی، دوره هایی برای شخصیت یابی کودکان بیان شده که دوره دوم آن به سرمشق ها و الگوهای اجتماعی مربوط است. بنابراین، هر فرد از افراد اجتماع دوره ای را تجربه می کنند که در آن دنبال سرمشق ها و الگوهایی می روند که فلسفه و سبک زندگی آنان را شکل می دهد. آموزه های مبتنی بر فطرت اسلام نیز به موضوع سرمشق ها و الگوها در رفتار اجتماعی و کسب فلسفه و سبک زندگی از آنان توجه داده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگره قرآن را به سرمشق های رفتاری اجتماعی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شخصیت اجتماعی

شخصیت مفهومی انتزاعی همانند مفهوم انسان است؛ اما دارای منشای انتزاع است و می توان حقیقت شخصیت هر فردی را از طریق عقاید و افکار بیان شده، رفتارها، هیجانات، نگرش ها، انگیزه ها و مانند آن ها مشاهده کرد. خداوند به صراحت می فرماید: کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ؛ هر کسی بر اساس شاکله و شخصیت خود عمل می کند.(اسراء، آیه ۸۴) هم چنین در جایی دیگر می فرماید: وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَیْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ؛ اگر بخواهیم قطعا آنان را به تو مى ‏نمایانیم در نتیجه ایشان را به سیماى حقیقى شان مى ‏شناسى و از لحن و آهنگ سخن به حال و شخصیت آنان پى خواهى برد.(محمد، آیه ۳۰) پس شناخت و معرفت نسبت به شخصیت و افکار و عقاید باطنی دیگران از راه هایی گوناگونی شدنی است که یکی توجه به هیجاناتی است که حتی در کلام و سخن آنان بروز می کند. در حقیقت لحن و طنین صدا افراد بازتاب دهنده انگیزه ها و هیجانات درونی و باطنی و افکار و عقاید نهانی است که این گونه خودنمایی و بروز می کند.

از نظر قرآن، هر انسانی یک ماهیت مشترک دارد که انسان را از دیگر انواع از جمله اسب و گاو جدا می کند؛ اما با این همه هر انسانی از چنان ظرفیت بی پایان برخوردار است که می تواند به عنوان جنس الاجناس عمل کند. به این معنا که هر فرد انسانی جوهری است که می تواند در فرآیند صیرورت و شدن های پیاپی(فاطر، آیه ۱۸) و انقلاب های اساسی(زخرف، آیه ۱۴) در مقاطعی به «انسان سنگ»(بقره، آیه ۷۴) یا «انسان چوب»(جن، آیه ۱۵) یا «انسان گاو»(اعراف، آیه ۱۷۹) و مانند آن ها(همان) تبدیل شود یا به جایی برسد که به عنوان«انسان ربانی»(آل عمران، آیه ۷۹) و «انسان متاله»(بقره، آیه ۱۳۸) در مقام خلافت الهی(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) قرار گیرد. بنابراین، شخصیت انسانی هماره در حال تغییر و شدن است(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳) و این تغییرات تا زمان مرگ و اجل مسمی به شکل عمیق و سریع تری ادامه می یابد؛ و پس از آن در عوالم برزخ و قیامت به شکل آهسته و کندتری استمرار می یابد.(انفطار، آیه ۵؛ یس، آیه ۱۲)

پس این تغییرات شخصیتی تا زمانی که به یک هویت متشخص در نیامده و تثبیت نشده باشد ادامه و استمرار دارد. با این همه شخصیت هر انسانی وقتی شکل گرفت از نوعی پایداری برخوردار است به طوری که می توان او را با صفات مشبهه و تفضیلی چون پرهیزگار، پرخاشگر، نیکوکار، بدکردار و مانند آن ها توصیف کرد. در گام اول هر کسی بر اساس تاثیرات متقابل علم و عمل، حالات مختلفی را از خود بروز و ظهور می دهد و شخصیت متغیر و غیر ثابتی دارد که از آن به حال و بی حال نیز تعبیر می کنند. در قرآن از آن به تذبذب یاد می شود که بیان گر عدم ثبات شخصیتی است. این حالت در دوره هفت سالگی اول و دوم یعنی کودکی و نوجوانی خودش را نشان می دهد. در این مرحله شخص در مساله عدالت گاهی عادلانه و گاه ظالمانه عمل می کند و به تعبیر قرآن، گرفتار خلط صالح و طالح است.(توبه، آیه ۱۰۲)

در گام دوم، این تاثیرات متقابل علم و عمل به گونه ای می شود که برخی از حالات در شخصیت وی به شکل «ملکه» در می آید و از نوعی پایداری برخوردار است که می توان صفات مشبهه را بر وی بار کرد. این حالت در هفت ساله سوم یعنی جوانی تحقق می یابد. در این مرحله شخص گرایش قوی به صفتی دارد و آن را در اکثر اوقات بروز می دهد هر چند که گاه خلاف آن نیز ممکن است از وی سر زند. مثلا در مساله عدالت، قیام به قسط دارد.(حدید، آیه ۲۵)

در گام سوم، تاثیرات متقابل علم و عمل به گونه ای است که شخصیت از پایداری برخوردار شده و شاکله شخصیت را می توان به گونه ای دانست که اصطلاحا «مقوم» است؛ یعنی صفات خوب و بد در شخصیت فرد قوام و استواری یافته و هم چون ستونی حقیقت شخصیت او را شکل می دهد و محکم و ثابت نگه می دارد. در این مرحله شخص هماره به صفتی متصف است و اگر سرش برود آن صفت در وی تغییر نمی کند. مثلا در مساله عدالت «قوامین بالقسط» است.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸)

پس شخصیت هر کسی تشخصاتی است که او را از دیگری جدا می کند و باز می شناساند. عناوینی چون شاعر، فیلسوف، هنرمند، نیکوکار، پرهیزگار و مانند آن ها بازتاب دهنده شخصیت هر کسی در حوزه اجتماعی است. اما این بدان معنا نیست که شخصیت فرد تنها در همین عناوین خلاصه می شود ؛ بلکه این ها تنها بازتاب دهنده صفات برجسته یک شخصیت است.

از این روست که برخی گفته اند: شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف فلسفه و سبک زندگی یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه، احساسات، ادراک شخص از خود، وجهه نظرها، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.

شخصیت اجتماعی بیانگر فلسفه و سبک زندگی هر کسی است. البته ما فلسفه زندگی هر کسی را تنها از طریق سبک زندگی او کشف و مشاهده می کنیم؛ هر چند که ممکن است برخی در بیان فلسفه زندگی خود مطالبی دیگری بیان کنند، ولی فلسفه حقیقی زندگی هر کسی همان سبک زندگی اوست که بازتاب می دهد. البته در تعبیرات قرآنی کسی که عقاید و افکاری را به عنوان فلسفه زندگی بیان می کند و سبک زندگی او متفاوت است به عنوان منافق از دو گروه دیگری که فلسفه و سبک زندگی آنان همسان است باز شناخته است. دو گروه دیگر همان مومن و کافر است که همسانی در فلسفه و سبک زندگی آنان نمودار و آشکار است.(بقره، آیات ۱ تا ۲۰)

عوامل تاثیرگذار در شخصیت اجتماعی

از نظر قرآن عواملی چون وراثت، محیط اجتماعی(نوح، آیه ۲۷) و دوستان گرمابه و گلستان(ق، آیات ۲۳ و ۲۷؛ صافات، آیه ۵۱؛ زخرف، آیه ۳۶) نقش بسیار مهم در شخصیت انسان دارد. بنابراین نمی بایست به این امور بی توجه بود؛ زیرا هر یک می تواند ابدیت ما را چنان تحت تاثیر قرار دهد که خوشبخت یا بدبخت ابدی باشیم.

روان شناسان بر این باورند که وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها، شامل اکسیژن، غذا، آب، استراحت، فعالیت، خواب، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها، تمایلات و بیزاریها، هدفها و مقاصد، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود، مهمترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.

اما چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز، کسی دیگر، عینا از آن برخوردار نیست.(برگرفته از سایت رشد، روان شناسی شخصیت)

برترین سرمشق اجتماعی

از نظر قرآن، هر انسانی نیازمند سرمشق های عینی و ملموسی است تا با بهره گیری از این سرمشق ها فلسفه و سبک زندگی خود را سامان دهد؛ زیرا هر انسانی برای رسیدن به بلوغ کامل که بتواند به طور مستقل فکر و رفتار کند، باید فرآیند طولانی را پشت سر بگذراند که در حوزه اندیشه ای و فکری از خیال و تخیل آغاز و به وهم و عقل پایان می یابد. در حوزه عمل نیز از شک فکری تا تردید در عمل آغاز تا به تثیبت در مقام عزم و همت عالی و عزم الامور خاتمه می یابد. بنابراین، در دو حوزه اندیشه ای و انگیزه ای باید فرآیندی طولانی را پشت سر گذراند. بر همین اساس لازم است تا در همان گام نخست یعنی در مقام تخیل نظری و شک علمی و هم چنین تردید و تذبذب رفتاری(نساء، آیه ۱۴۳) انسان کس یا کسانی را به عنوان سرمشق علمی و عملی خویش قرار دهد و به ایشان اقتدا کند تا با خرد و عزم آن فرد یا افراد به بلوغ برسد و مدتی از عمر خویش را به خسران و زیان از دست ندهد. بر همین اساس، خداوند به نقش پررنگ اسوه ها در زندگی بشر برای کسب فلسفه و سبک زندگی درست و راست تاکید دارد و می فرماید: لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَمَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ؛ قطعا براى شما در پیروى از آنان سرمشقى نیکوست؛ یعنى براى کسى که به خدا و روز بازپسین امید مى ‏بندد و هر کس روى برتابد بداند که خدا همان بى ‏نیاز ستوده صفات است.(احزاب، آیه ۶)

در جایی دیگر نیز می فرماید: قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛ قطعا براى شما در پیروى از ابراهیم و کسانى که با اویند سرمشقى نیکوست آنگاه که به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى ‏پرستید بیزاریم به شما کفر مى ‏ورزیم و میان ما و شما دشمنى و کینه همیشگى پدیدار شده تا وقتى که فقط به خدا ایمان آورید.(ممتحنه، آیه ۴)

و نیز درباره سرمشق بودن پیامبر(ص) می فرماید: لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا ؛ قطعا براى شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى ‏کند.(احزاب، آیه ۲۱)

از نظر قرآن برترین اجتماع انسانی که می توان سرمشق قرار گیرد، اجتماعی است که برخوردار از آرامش، امنیّت و رفاه فراوان برخاسته از توحید و نعمت های الهی باشد، بی آن که کفر و کفران نعمتی داشته، و در یک کلمه از تقوای الهی برخوردار شده باشند: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَهً کَانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ؛ و خدا شهرى را مثل زده است که امن و امان بود و روزیش از هر سو فراوان مى ‏رسید پس ساکنانش نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏ دادند طعم گرسنگى و هراس را به مردم آن چشانید.(نحل، آیه ۱۱۲)

تاکید بر دو عنصر اساسی ایمان و تقوای الهی از آن روست که خداوند دست یابی به امکانات و برکات برای اجتماع را متوقف بر آن دانسته و فرموده است: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛ و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏ گشودیم ولى تکذیب کردند پس به کیفر دستاوردشان گریبان آنان را گرفتیم.(اعراف، آیه ۹۶)

انسان با بهره گیری از اسوه ها و سرمشق های عینی که راه را به درستی پیموده و از مواهب الهی بهره مند شده اند، افزون بر این که بر درستی راه و موفقیت آن یقین می کند، بلکه ترس و خوف از آینده و شکست نیز از وی بیرون می رود و امیدوارانه تلاش و کوشش می کند و از شکست نمی هراسد بلکه آن را پلی برای پیشرفت و موفقیت قرار می دهد. از همین روست که هماره خواهان بهره مندی از راه و رهروانی است که موفقیت را برای خود رقم زده اند: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ؛ ما را به راه راست هدایت فرما! راه آنان که گرامى‏ شان داشته اى نه مغضوبان و نه گمراهان.(فاتحه، آیات ۶ و ۷)

از نظر قرآن این گروه های موفق عبارتند از: وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا؛ و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته ؛ یعنى با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.(نساء، آیه ۶۹)

اینان همان کسانی هستند که از قدرت و توان خویش برای یاری مظلومان بهره گرفته و هرگز پشتیبان مجرمان و ظالمان نبوده اند؛ چنان که حضرت موسی(ع) به عنوان یکی از این اسوه های عینی می فرماید: قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیرًا لِلْمُجْرِمِینَ؛ گفت پروردگارا به پاس نعمتى که بر من ارزانى داشتى هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود.(قصص، آیه ۱۷)

این اسوه های برتر الهی هم چنین اهل توحید و مبارزه با شرک هستند(ممتحنه، آیات ۴ و ۶) و در مسیر هدایت الهی گام بر می دارند(انعام، آیات ۸۳ و ۹۰) و میانه روی و اعتدال و وسطیت را در کارها مراعات می کنند(بقره، آیه ۱۴۳)، در مشکلات بسیار صبور و صاحبان عزم در امور هستند(احقاف، ایه ۳۵؛ انعام، آیات ۳۴ و ۹۰) و با همه قدرت و ثروتی که در اختیار دارند دنبال حق و حقیقت می روند و از اعمال استبدادی و استکباری کافران هر کسی که باشد چه شوهر و فرزند و مانند آنان تبری می جویند(تحریم، آیه ۱۱) و عفت و حیا و پاکدامنی می ورزند.(تحریم، آیه ۱۲)

صفات مهم آنان افزون بر آن چه بیان شد شامل اموری چون: تصدیق آموزه های پیامبران(تحریم، آیات ۱۱ و ۱۲)، اعتقاد به قیامت و معاد(ممتحنه، آیه ۴)، بیزاری از شرک (همان) ، ثبات بر ایمان(تحریم، آیه ۱۱)، فرمانبرداری و اطاعت از خدا(تحریم، آیات ۱۱ و ۱۲) انابه به درگاه خداوند(ممتحنه، آیه ۴)، توکل(همان) و مانند آن ها است.