سرمایه در خدمت خیانت

samamosمال و ثروت،‌ از آرایه های زندگی دنیوی است. بنابراین، به اقتضای زندگی مادی و دنیوی، نیاز به مال و ثروت امری طبیعی است. پس بر اساس آموزه های قرآنی، مال و ثروت در جهان دیگر، هیچ ارزش و جایگاهی ندارد. این بدان معنا خواهد بود که انسان به ثروت تا آن اندازه ای نیاز دارد که مقتضیات زندگی مادی و دنیوی خویش را برآورده سازد و ثروت اندوزی بیش از حد نیاز، به معنای بی خردی و از دست دادن فرصت های بی مانندی است که هرگز تکرار نمی شود و دوبارگی ندارد.

بر اساس این نگره قرآن به مال و ثروت، هر گونه نگرشی دیگری به مال و ثروت، خیانت به خود و دیگران است. مشکل زمانی فزون تر می شود که انسان های ثروتمند و سرمایه دار بخواهند آن را علیه حق و مسیر تکاملی و سعادت انسان در خدمت بگیرند. بر اساس تحلیل قرآن، سرمایه اندوزان به دلیل تغییر در روحیات، گرفتار چنین افکار و رفتاری می شوند.

نویسنده در این مطلب بر آن شده است تا نقش سرمایه و سرمایه داران را در فساد و تباهی فکری و فرهنگی و اجتماعی بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ثروت، ابزاری برای زندگی دنیوی

مال در لغت به معنای تمامی چیزهایی است که انسان مالک آن می شود.(لسان العرب،‌ ابن منظور،‌ج ۱۳، ص ۲۲۳، ذیل واژه مول) البته بیش ترین کاربرد را در سنگ های قیمتی چون زر و سیم داشته است؛ هر چند که در جوامع مختلف به سبب ارزش و جایگاه هر چیزی در زندگی مصادیق آن مختلف می شود؛ چنان که در میان عرب و تازیان، شتر مال دانسته می شد؛ زیرا بیش ترین ارزش را در نزد ایشان داشته است(همان) و در میان کوچ کنندگان، گاو و گوسفند،‌ مال و ثروت دانسته می شود.

از نظر فقهی مال به چیزی گفته می شود که دارای شرایطی چون منفعت عقلایی حلال و قابل نقل و انتقال باشد.(مکاسب، شیخ انصاری، ص ۲۰ و ۷۹)

خداوند مال و ثروت را از جلوه ها و آرایه های زندگی دنیوی بر می شمارد.(کهف، آیه ۴۶) این بدان معناست که مال از متقضیات زندگی دنیوی می باشد و نمی توان آن را نادیده گرفت و در به دست آوردن آن به مقدار نیاز می بایست کوشید. از این روست که در آیات قرآنی، اصل داشتن مال و ثروت در دنیا به عنوان یک امر ارزشمند (بقره، آیات ۱۸۰ و ۲۱۵) و از مصادیق فضل الهی دانسته شده است.(بقره، ایه ۱۹۸؛ مائده، آیه ۲)

اما کارکرد مال و ثروت تنها در زندگی دنیوی است؛ اما در زندگی اخروی مال هیچ جایگاهی ندارد و این واژه در فرهنگ بهشتی ها وجود ندارد؛ زیرا در زندگی اخروی، همه چیز به اراده فراهم می شود و ترس از گرسنگی، تشنگی و گرمازدگی و سرمازدگی و مانند آن نیست، چرا کحه همه چیز برای انسان آماده و فراهم است و انسان در بهشت جاودانه در آسایش و آرامش است؛ چنان که برای حضرت آدم(ع) در بهشت نخستین فراهم بوده و از هر گونه عامل رنج و شقاوت و بدبختی به دور بوده است.(طه، ۱۱۷ تا ۱۲۰)

انسان در زندگی دنیوی نیازمند آن است تا برای امرار معاش خود از اموال بهره برد و بدان نیازهای خویش را برآورده سازد؛ ولی همواره قرآن به انسان هشدار می دهد که کارکردهای مال تنها در زندگی دنیوی است و نمی بایست ارزش مال و ثروت در دنیا موجب شود تا آن را به عنوان هدف برگزیند و یا جاودانگی را در آن بیابد؛ زیرا حتی در همین دنیا، هر چند که آسایش ظاهری و مقطعی با مال و ثروت به دست می آید، ولی هرگز مال و ثروت نمی تواند آسایش دایمی را برای دارنده آن فراهم آورد چه رسد که عاملی برای آرامش او شود. از این روست که ثروت مادی دنیوی را به تنهایی ارزش نمی داند(آل عمران، آیه ۱۱۶) و آن را با ارزش های معنوی برابر نمی شمارد.(آل عمران، آیه ۱۵۷ ؛‌نمل، ایه ۳۶)

از نظر قرآن، ارزش و نقش معنوی مال و کارکرد واقعی آن را می بایست در سایه ایمان و عمل صالح جست و جو کرد(سباء، آیه ۳۷) ؛ زیرا در این صورت است که انسان می داند که مال را برای چه و به چه هدفی به کار برد و تا چه اندازه در جمع و ذخیره آن بکوشد.

در حقیقت، از نظر قرآن، مال به تنهایی نمی تواند خلای ایمانی را پر کند و آرامش واقعی را برای انسان به ارمغان آورد(آل عمران، ایه ۱۱۶؛ حاقه، آیات ۲۷ تا ۲۹) بلکه این مال می تواند برای ثروتمند یک آسایش مقطعی ایجاد کند ولی آرامش را به زندگی ایشان نمی بخشد؛ پس اگر خواهان آرامش و آسایش حتی در این دنیا هستند می بایست آن را با ایمان و عمل صالح بیامیزند و به قصد ابزاری برای زندگی دنیوی به کار گیرند.(سباء، آیه ۳۷ و آیات دیگر)

پس برخلاف تصوری که دنیاگرایان و ثروت اندوزان دارند نمی توان برای مال ارزش نفسی قایل شد و آن را هدف زندگی خود قرار داد. این تصور باطل از آن جا پدید می اید که ایشان آسایش را در ثروت می یابند و نمی دانند که این آسایش واقعی و پایدار نیست همان گونه که موجب آرامش حتی در دنیا نیز نخواهد شد.

ثروت اندوزی مترفان، عامل سرمستی

در جامعه انسانی برخی از افراد به دلیل بینش و نگرش نادرست نسبت به هستی و هدف آفرینش، زندگی را منحصر به زندگی دنیوی می دانند و به ثروت به عنوان تنها عامل خوشبختی و سعادت توجه یافته و به گردآوری آن مشغول می شوند تا آسایش و آرامشی را برای خود به ارمغان آورند.(قصص، ایه ۷۹)

اما باید توجه داشت که گردآوری مال اختصاص به کافران ندارد، بلکه حتی برخی از سست ایمان ها نیز گرفتار تحلیل و تبیین نادرست از ثروت هستند و گمان می کنند که ثروت یک ارزش است. اینان حتی به برخی از آیات و روایات تمسک می جویند و یادآور می شوند که ثروت یک ارزش است؛‌ولی باید توجه داشت که همین ارزش، خود مهم ترین عامل برای آزمون و امتحانهای الهی است.

هم چنین باید توجه داشت که برخورداری از نعمت و ثروت بسیار که از آن به ترف و رفاه زدگی یاد می شود(لسان العرب، ج ۲، ص ۳۰) نوعی روحیه را در انسان سبب می شود که از آن به سرمستی تعبیر می کنند.(همان) همین پرورش انسان در ناز و نعمت و بهره مندی از همه لذات مادی و پرورش در چنین محیط و فضایی یکی از مهم ترین عوامل طغیان گری انسان می باشد؛(همان و نیز جامع البیان، ج ۷، جزء ۱۲، ص ۱۸۲) زیرا پرورش یافتن شخص در ناز و نعمت ها، زمینه غفلت او از معنویات می باشد.(التحقیق، مصطفوی، ج ۱، ص ۳۸۵، ذیل واژه ترف)

از نظر قرآن ما با دو دسته از مترفان مواجه هستیم، گروه نخست مترفانی هستند که به آخرتی اعتقاد نداشته و کافر می باشند و جاودانگی و آسایش و آرامش و خوشبختی را در ثروت می جویند.(کهف، آیات ۳۴ و ۳۵) و گروه دیگری که اعتقاد به خدا و آخرت دارند، ولی بر این باور و ادعا هستند که مال و ثروت ایشان را از عذاب های الهی در امان نگه می دارد.(سباء، آیات ۳۴ و ۳۵) این گروه دوم مدعی این معنا هستند که خداوند نسبت به آنان عنایت ویژه ای داشته است و از همین روست که ایشان دارای ثروت زیاد هستند.(همان)

خداوند از این دسته از مترفان می خواهد تا بینش و نگرش خود را کمی تغییر دهند و از این فرصت دارندگی برای کمال خود و جامعه بهره گیرند نه آن که ثروت را منحصر به خود نمایند و از امکانات و رفاهیات دنیایی جهت کارهای اخروی سود نبرند. خداوند این دسته از مترفان را ترغیب می کند که از این امکانات برای ایمان و عمل صالح سود برند و نیازهای اخروی خود و دیگران را از طریق این امکانات برآورد سازند.(سباء، آیات ۳۴ تا ۳۷)

بینش و نگرش نادرست مترفان درباره جایگاه ارزشی مال و ثروت و بهره مندی زیاد ایشان از آن، موجب می شود که اینان در بستر غفلت بیارامند و از بهره گیری درست ثروت غافل شوند و سرگرم جمع و گردآوری بیش آن شوند.

مترفان در جامعه اسلامی و ایمان، نه تنها موجبات فساد و تباهی روحیه ایمانی و معنوی خود و خانواده می شوند، بلکه عامل مهم در فساد و تباهی جامعه و انجام خیانت های بسیاری می باشند.

افکار و اخلاق فاسد نازپروردگان ثروت

مترفان و نازپروردگان ثروت و سرمستان از باده آن، به سبب همین محیط و فضای زندگی، دارای افکار و اخلاق فاسدی می شوند. اینان به سبب این که ثروت را نشانه ای از توجه و فضل الهی به خود بر می شمارند(سباء، آیات ۳۴ و ۳۵) گرفتار نوعی تکبر و خودبرتربینی هستند و رفتارهای متکبرانه از ایشان بروز و ظهور دارد.(مومنون، آیات ۶۴ و ۶۷)

در جامعه نسبت به دیگران رفتاری تفاخر آمیز دارند و به مردم فخرفروشی می کنند و دیگران را ارذال و اوباش می دانند(کهف، آیات ۳۲ و ۳۴؛ سباء، آیات ۳۴ و ۳۵؛ هود، آیه ۲۷)

اینان به سبب آن که در ساختار و نظام موجود به ثروت دست یافته اند، اهل محافظه کاری هستند و هرگز نمی پذیرند تا تغییرات اصلاحی یا ساختاری در جامعه ایجاد شود و نظام موجود دست خوش تغییر گردد. از این روست که بر حفظ سنت های که ایشان را به این ثروت رسانده پافشاری می کنند و اجازه تغییر در سنت ها و قوانین موجود را به کسی نمی دهند. از این روست که در طول تاریخ بشریت همواره دشمنان اصلاحات پیامبران،‌همین مترفان بودند.(زخرف، آیات ۲۳ و ۲۴)

در حالی که پیامبران مصلح و خواهان تغییرات اصلاحی، با استدلال و برهان خواهان تغییرات منطقی و معقول می باشند، مترفان با تعصب نسبت به آیین و سنت ها و قوانین موجود اجازه نمی دهند تا این تغییرات انجام گیرد؛ زیرا هر گونه تغییری را به معنای فروپاشی نظام کنونی می دانند که ایشان را به ثروت رسانده است.(همان)

خداوند در آیاتی از جمله همین آیات پیشین و نیز آیات ۶۴ تا ۶۶ سوره مومنون، مترفان و نازپروردگان را انسان های مرتجع و واپس گرا در برابر اصلاحات پیامبران معرفی می کند.

از دیگر روحیات نازپروردگان می توان به بخل و خساست ایشان (توبه، آیات ۷۶ و ۷۷)، اسراف و زیاده روی در فکر و عقیده و عمل(انبیاء، آیات ۹ و ۱۳) و روحیه تجاوزگری و قانون گریزی ایشان اشاره کرد. (قصص، ایات ۷۶ و ۷۸)

خداوند در همین آیات اخیر، مترفان و نازپروردگان را انسان های خوشگذران و مغرور و متجاوز به حقوق دیگران معرفی می کند که حاضر نیستند گامی برای رفاه جامعه بردارند و برخی از امکانات رفاهی خویش را در اختیار نیازمندان قرار دهند، بلکه بر آن هستند تا با استفاده از روش هایی و یا دور زدن قانون و قانون گریزی، بر ثروت و امکانات و اموال خویش بیافزایند. از این روست که عطش سیرناپذیری برای جمع و گردآوری بیش تر ثروت دارند و ثروت همانند آب شور دریا بر تشنگی و عطش ایشان بیش از پیش می افزاید.(قصص، ایات ۳۲ و ۳۴؛ سباء ، ایات ۳۴ و ۳۵)

مهم ترین هنجارشکنان از طبقه مترفان و نازپروردگانی هستند که از معنویات و اصول اخلاقی و آخرت غافل شده اند(انبیاء، ایات ۱۳ و ۱۶) و مغرور (کهف، آیات ۳۲ تا ۳۶)سرمست (قصص، ایه ۷۶)به فساد (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷)، فسق و فجور(اسراء، آیه ۱۶) و گناه و جرم و جنایت(هود،آیه ۱۱۶) مشغول می باشند.

این افراد سرمست از باده ثروت با لجاجت تمام بر انحراف و هنجارشکنی و قانون گریزی و فسادگرایی و فسق و فجور و ترویج آن مشغول می شوند(واقعه، ایات ۴۵ و ۴۶) و به هیچ سخن حقی (اسراء، ایه ۱۶) گوش نمی دهند و پیامبران اصلاح گر و مدافع حق و حقوق مردم و مجریان قانون و مدافعان اخلاق را به جنون و سفاهت و بی خردی متهم می کنند(مومنون، آیات ۶۴ و ۶۹ و ۷۰) و گمراهی خود را به جامعه ترزیق می کنند و با شبهه و تردید افکنی در دل های ساده لوحان ، مایه اضلال دیگران را فراهم می آورند.(یونس، ایه ۸۸)

روحیه تجاوزگری و قانون گریزی و زیر پاگذاشتن اصول اخلاقی و هنجاری جامعه، ایشان را به انسان های بدزبان و دشنام گو تبدیل کرده است به گونه ای که بی خردانه و سفیهانه همگان را دشنام می دهند و نسبت به قوانین با تمسخر و استهزاء مواجه می شوند(مومنون، آیات ۶۴ تا ۷۰)

اینان پارتی های شبانه ای دارند که در آن به فسق و فجور مشغول می شوند و در آن محافل و بزم شبانه به توطئه گری علیه جامعه و رهبران اصلاحی می پردازند و با دشنام گویی و تمسخر رهبران مصلح جامعه، سرمستانه باده می نوشند و توطئه می کنند.(همان)

بی گمان نازپروردگان مهم ترین دشمنان جامعه و هنجارها و اصول اخلاقی آن هستند. اینان همان گونه که مخالف هر گونه تغییرات اصلاحی هستند و با تکبر و غرور و واپسگرایی در برابر آن می ایستند و در محافل شبانه و بزم ها و خانه های تیمی به توطئه علیه آن مشغول می شوند، با دشمنان اسلام و جامعه ایمانی هم دستان می شوند تا علیه جامعه مکر ورزند و اجازه ندهند تا جامعه راه حق را بشناسد و بپیماید.(یونس، ایه ۲۱)

آنان در اجرای قانون و تبلیغ حقوق مردم و اصلاحات واقعی کارشکنی می کنند و به اشکال گوناگون با بهره گیری از قدرت و ثروت خود اجازه نمی دهند تا حقیقت به گوش مردم برسد و مردم از حقیقت آگاه شوند و خواهان تغییر اصلاحی گردند.(مومنون، آیات ۳۱ تا ۳۸؛ سباء، آیات ۳۴ تا ۳۸ ؛ اعراف، آیات ۷۳ تا ۷۵)

خداوند به جامعه بشری هشدار می دهد که مراقب مترفان و نازپروردگان سرمست از ثروت باشند؛ زیرا نقش مترفان در طول تاریخ نسبت به زوال تمدن ها و سقوط جوامع بشری، بسیار پررنگ است. بسیاری از تمدن های بشری به سبب فعالیت های مترفان از درون فساد و تباه شد و از هم فروپاشید.(اسراء، آیه ۱۶؛ انبیاء، آیات ۱۱ و ۱۳) بنابراین نمی بایست به این گروه خودسر و متکبر در جامعه به عنوان یک طبقه ساده اجتماعی نگریست، بلکه باید توجه داشت که نقش مترفان و آقازادگان در جامعه بشری، جز نقش تخریبی و فساد نداشته است. اینان نه تنها به رشد و بالندگی و پیشرفت بشر کمکی نکرده و نمی کنند بلکه مهم ترین عامل در سقوط و نابودی جوامع بشری و تمدن ها بوده اند.

در هر جامعه هر چه شمار مترفان و ثروتمندان فاسق و آقازادگان سرمست از ثروت و قدرت افزایش پیدا کند به همان میزان نابودی اخلاقی و هنجاری در جامعه افزایش می یابد و به افزایش فساد و هنجارشکنی و فسق و فجور در جامعه و گسترش آن از طریق این گروه اجتماعی، هلاکت و نابودی آن جامعه دور از انتظار نخواهد بود؛ زیرا از سنت های الهی این است که جوامع گرفتار مترفان فاسق را از درون فرو پاشد و از میان بردارد.(اسراء، ایه ۱۶) پس نمی بایست از مترفان جامعه انتظار خیری داشت بلکه همواره می بایست هوشیارانه از آن پرهیز کرد و محدودیت های قانونی در برابر آنان به اجرا گذاشت و اجازه نداد تا بر افکار و رفتار جامعه مسلط شوند؛ زیرا ثروت و قدرت ایشان خود عاملی برای تغییر رفتار جامعه به سوی هنجارشکنی است.

به هر حال، سرمایه هایی که در اختیار مترفان و آقازادگان سرمست و فاسق است، سرمایه هایی است که در خدمت خیانت به مردم و جامعه بشری است. در حقیقت این ثروت و سرمایه هم شخص ثروت مند را تباه می سازد و روحیات او را دگرگون می کند و هم موجبات تباهی و فساد جامعه و فروپاشی تمدنی می شود.