سرعت و سبقت پسندیده در کار خیر

samamos9بسم الله الرحمن الرحیم

شما در بزرگراه ها همیشه تابلوهای بزرگی را می بینید که بر روی آن هشدار داده شده از سرعت پرهیز کنید. فلاسفه امروز، سرعت را در زندگی بشر بزرگ ترین آفت می دانند که زندگی را برانسان سخت و تلخ کرده است. عشق سرعت و مسابقه برای سبقت در زندگی مادی چنان مردم را به خود مشغول کرده که اصلا سر نمی دارند ببیند چه می کنند؟ و چرا این همه از خود و عمر هزینه می کنند؟ دستاورد چنین سرعت جویی و سبقت گرفتن ها چیست؟

شگفت تر این که در بزرگراه اسلام و صراط مستقیم بندگی، تابلوهایی از این دست زده شده و بر روی آن نوشته شده است: باید سرعت و سبقت بگیرد که سستی و درنگ زیانبار و خسران آور است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا تحلیل و تبیین قرآن را از چرایی و چگونگی سرعت و سبقت به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

زندگی مهار نفس خیالی و وهمانی

انسان موجودی پیچیده و بسیار شگفت انگیز است. همه هستی در انسان خلاصه شده است. این بدان معناست که همه فن آوری هایی که پیش از ابداع انسان صورت گرفته در انسان به شکلی بسیار خردتر هم چون ریزتراشه ها مورد استفاده قرار گرفته است تا امکان داشتن همه اسماء و حقایق وجودی در او فراهم آید و بتواند از نظر سخت افزاری و نرم افزاری درک درستی از هستی و نیازهای هر یک داشته و در مقام خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت الهی، خواسته های هر موجودی را درک و فهم کرده و با توجه به ظرفیت آنان در پرورش و رساندن آن ها به کمال به آن ها کمک کند. از این روست که خداوند در آیه ۳۱ سوره بقره از تمام ظرفیت انسانی وبهره مندی از تمامی فن آوری های موجود در هستی به عنوان تعلیم الاسماء به انسان یاد کرده و امیرمومنان علی(ع) آن را برابر نهاد تمام هستی دانسته و فرموده است:

انسانی این گونه پیچیده، برای کسب مسئولیت خلافت الهی لازم بود تا فراتر از هر موجودی دیگر در هستی باشد. این گونه است که نفسی به او از روح الهی داده شده که توانایی تحمل این مسئولیت را داراست، با این تفاوت که همین نفس می تواند در دو شکل مثبت و منفی رشد و ظهور یابد: گاه می تواند در مسیری اصلی و صراط مستقیم قرار گیرد و خود و همه هستی را به کمال بایسته و شایسته اش برساند و گاه دیگر می تواند از آن در جهت تخریب بهره برد و موجبات سقوط خود و فساد در هستی را فراهم آورد.

خداوند در آیاتی به همین ظرفیت بی پایان و متفاوت او اشاره کرده است و فرموده که روحیه بی نهایت خواهی انسان در هر دو جهت مثبت و منفی، مقتضی این معنا شد که انسان موجودی ظلوم و بسیار متجاوز در آید؛ زیرا به هیچ چیزی قانع نمی شود و بسنده نمی کند و به حد و مرزی بند نمی شود. از سوی دیگر، از آن جایی که به بی نهایت دسترسی ندارد و آن چه می داند نسبت به نادانسته هایش بسیار اندک و قلیل است(اسراء، آیه ۸۵)، رفتاری جاهلانه دارد.(احزاب، آیه ۷۲)

البته همین روحیه ظلوم تجاوزگری و بی نهایت خواهی اش و رفتارهای جاهلانه اش، مقتضی این معنا شد که مسئولیت بار امانت الهی و خلافت را به عهده گیرد و بخواهد تا این مسئولیت را به عنوان جانشین خدا در مظاهر هستی انجام دهد.(همان)

به هر حال، انسان دارای روحیاتی از ظلوم و جهول است که او را در مسیر زندگی اش با دشواری های بس خطرناک مواجه می سازد. این جاست که انسان می بایست خود به درستی در زندگی خود شیوه عدالت و اعتدال را برگزیند تا بتواند میان توانایی های خویش تعادلی را برقرار کرده و در حالت استوا حرکت کند؛‌ یعنی همان گونه که ظاهر و خلقت در حالت استوا و راست قامت است، در روحیه و شخصیت به تعادلی دست یابد که بتواند میان قوای درونی خود اعتدال ایجاد کرده و به درستی از آن ها برای هدف متعالی عبودیت عالمانه بهره گیرد.(ذاریات، ایه ۵۶؛ قصص، ایه ۵۵ و آیات دیگر)

البته در میان هدایت های تکوینی از طریق غرایز(برای برطرف کردن نیازهای ابتدایی و جسمی) و فطرت و قلب و عقل(برای برطرف کردن نیازهای متوسط روحی و روانی) و بلکه حتی از طریق الهامات به هر نفس برای شناخت درست نیازها و پاسخ گویی در حد اعتدال در حوزه فکر و عمل(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و هم چنین هدایت های تشریعی از طریق وحی و نبوت برای کسانی که از هدایت های تکوینی بهره برده اند(بقره، آیه ۲) به کمک می آید تا در انتخاب مسیر اشتباه و خطا نکند و گمراه نشود.

از نظر آموزه های قرآنی، زندگی چیزی جز حرکت در جاده عدالت و اعتدال نیست و عقل و فطرت و قلب و الهام و وحی نخستین حکمی که صادر می کند همان عدل و اعتدال است. از این روست که زندگی را می بایست همان مدیریت عادلانه ای دانست که از طریق این قوای هدایت گر در بیرون و درون صورت می گیرد؛ چرا که دو قوه اساسی در نفس انسانی وجود دارد که گرایش به زیاد خواهی در آنها نیز موج می زند و ظلوم و جهول نصیب و بهره آنان نیز شده است؛ چرا که وقتی اصل دارای چنین روحیاتی باشد، فروع آن نیز این گونه است. این دو قوه که از آنان به قوه شهوت و قوه غضب یاد می شود برای مدیریت جسم و کمک به آن درانسان قرار داده شده است. این نرم افزارهایی است که به انسان کمک می کند تا نیازهای جسمی خود را بشناسد و به آن پاسخ دهد یا در دفاع از حریم نفس و جسم بر آید و اجازه ندهد کسی به جسم او آسیب برساند. بنابراین قوه شهوت و غضب همواره در خدمت جسم بشر و کالبد خاکی اوست.

البته از آن جایی که انسان در آغاز تا پایان به شکلی به جسم نیازمند است یعنی حتی در بهشت نیز نیازمند جسم هر چند غیر این جسم خاکی و چیزی شبیه و مثل آن دارد، همواره نیازمند قوای دیگر به ویژه قوه شهوت است. اما مشکل این است که تجاوزگری و ظلوم بودن قواهای شهوانی و غضبانی، موجب می شود تا در حق عقل که در شرایطی سخت در دنیاست، سخت تر و بدتر شود و به عقل ظلم شود و حقوق او غصب گردد؛ زیرا عقل و قلب که همان وجه حقیقی و الهی نفس است، همان دستگاه و نرم افزار اصلی است که مسئولیت خلافت را به عهده گرفته است. بنابراین ظلم به عقل انسانی حتی از نفس خودش،‌ ظلم به دیگران نیز خواهد بود.

عقل انسانی برای این که به کمال برسد نیازمند است تا در کالبد انسانی با قوای دیگر تغذیه شود؛ چرا که ایجاد و بقای نفس و روان انسانی در کالبد جسمانی خاکی انجام می گیرد.(مومنون، آیه ۱۴) البته نفس انسانی پس از بلوغ می تواند از این جسم خاکی بیرون آید و در اجسام دیگری که مثل یا مثال جسم خاکی هستند به حیات ادامه دهد؛ چرا که در عالم برزخ همین نفس در جسم خاکی به حیات ادامه نمی دهد بلکه در جسمی مثالی است، چنان که در هنگام خلع و هم چنین موت شبانه و توفی انفس در آن زمان(زمر، آیه ۴۲) دارای جسم است. در عالم برزخ دارای جسم مثالی و در آخرت دارای جسم مثلی است.(واقعه، آیه ۶۱؛ و نیز نظریه معاد جسمانی صدرایی)

عقل پیش از کمال یابی اگر تحت نفوذ قوای شهوانی و غضبانی قرار گیرد، در همان حالات اولیه خود به شکل قوه وهمانی و خیالی باقی می ماند. این گونه است که دیگر نمی تواند مانند یک عقل کامل انسانی عمل کند و حقایق را درک کند،‌ بلکه به شکل عقل ابزاری مادی در می آید و در خدمت اهداف جسمانی خاکی و مادی و دنیوی درمی آید و همه غم و هم او نیز این خواهد بود که این ها را بر آورده سازد و دیگر درکی از آخرت و عوالم معقول نخواهد داشت تا بدان گرایش یابد؛ چرا که کمالی جز ماده و دنیا و شهوات دنیوی نمی یابد تا بدان گرایش یابد. این عقل در حقیقت دسیسه و دفن شده و فتیله آن پایین آورده شده و نمی تواند افق های دورتری از ماده را روشن کند تا به عنوان یک معلوم و مطلوب برای صاحب آن در آمده و بدان گرایش یابد. این گونه است که به فجور گرایش یافته و همه حدود و مرزهای عقل و دین را می شکند و به جنگ عقل و وحی و خدا و پیامبر و آخرت و معاد می رود.(سوره شمس)

پس می بایست گفت که زندگی انسان در دنیا جز مهار قوای شهوانی و غضبانی برای رشد و کمال عقل نیست تا این گونه قوای وهمانی و خیالی که همان عقل ابتدایی و ضعیف است مسلط بر کل نظام نفس بشر نشود.

مهار کردن قوه خیال توسط عبادالرحمن

این عقل بشر که تحت طغیان و فجور قوای دیگر اجازه رشد نیافته است و در همان مرتبه قوّه خیال و وهم باقی مانده است، وقتی مسلط شد مانند شمشیری در دست زنگی مست خواهد بود که آرام نمی‌گیرد و می خواهد همه چیز را برای دنیای صاحب خود فراهم آورد. این عقل ناقص و دسیسه شده، از آن جایی که سهمی از تجرّد برای اوست، خواب و چرت ندارد و همواره فعال است. این گونه است که نه تنها در بیداری بیدار و فعال است بلکه در خواب هم بیدار است. از این روست که چنین شخصی که گرفتار عدم تسویه و عدم تعادل است و در بچگی خیالی و وهمانی خود مانده است، به بازی کودکانه ای مشغول می شود و دنیای که برای خردمندان و عقلا لعب و لهو است و اصالت ندارد، برای این شخص کودک مانده هم چنان اصالت دارد و به بازی های کودکانه خود به عنوان حقیقت و واقعیت مشغول است.(انعام، آیات ۳۲ و ۷۰؛ اعراف، آیه ۵۱)

خداوند در آیه ۹۸ سوره اعراف بیان می کند که چنین شخصی که به جمع دنیا و پاسخ گویی به قوای شهوانی و غضبانی مشغول است و یا در حال خورد و خواب و شهوت جنسی است یا در حال کشتار و قتل و فساد، در حقیقت در حال لعب و بازی است. از این روست که در این آیه و نیز آیاتی دیگر از این کارها به عنوان اشتغال به لعب یاد می کند.

چنین شخصی هم در بیداری کارهای زشت و فاسد می کند و هم در خواب ها کارهای ناروا انجام می دهد. این خوابهای ناروا که انسان می‌بیند بر اساس فعالیّت همین قوّه خیال است. در خواب نیز مشغول کارهای نابهنجار و زشتی چون زنا،‌ چریدن و خوردن، کشتن و زدن و غارت و تجاوز است؛ چرا که این شخص خدمتگزار شهوت و غضب است.

کسی که گرفتار شهوت است دائماً قوّه خیالش صوَری را ترسیم می‌کند تا قوّه شهوی را ارضاء کند؛ یا این که برای دیگری نقشه می‌کشد که او را به چاه بیندازد تا قوّه غضبی خوشش بیاید. این همان گونه که در بیداری برای او صورت سازی می کند تا به عنوان هدف تصدیق کند و به آن جزم و عزم نماید و آن را به هر شکل حق و باطلی به دست آورد، در شب نیز آرام نمی‌گیرد و می کوشد تا با صورتگری و صورت سازی، این نفس بیمار را ارضا کند. قوه شهوت و غضب همانند دو ماری است که از دوش اژدهاک بیرون می آید تا از کاسه عقل انسان تغذیه کند و هرگز ارضا نمی شود؛‌ چرا که خیال و وهم را پایانی نیست و هر چه بیش تر از این آب شور بدبختی و فجور می خورد و می آشامد بیش تر تشنه و گرسنه و آزمند و حریص می شود.

اما بندگانی که عقل را به خدمت گرفتند و با عبودیت و بندگی مهار و مدیریت دو مار شهوت و غضب را به دست دارند،‌ این ها فتیله عقل خودشان را در حد وهم و خیال نگه داشته اند و یا آن را پایین نیاورده اند تا دسیسه شود و نتوانند فراتر از دنیا و مادیات را ببینند،‌ بلکه آنان در افق های دیگر نیز می نگرد و با عقل رشد یافته خود به آخرت ایمان می آورند و با بهره گیری از عقل وحیانی و نور بیرونی که از آسمان حقیقت و عرش الهی بر آنان تابیده است حرکت خود را به سوی کمالات واقعی و برآوردن نیازهای حقیقی آغاز می کنند.

این ها در بیداری دنبال کارهای نیک و خیر هستند و در خواب نیز قوای عقلانی او را به سمت خاطرات شیرین هدایت می کند و اجازه نمی دهد تا بر زباله پرواز کند یا بر آن بنشیند. از این روست که در همه مراحل زندگی خودشان از هر گونه زور و باطل و دروغ پرهیز دارند. پس در محافلی که باطل است برای شهادت نمی روند، فکر باطل ندارند بلکه از این اباطیل پرهیز می کنند، خیال باطل در خواب و بیداری ندارند و کابوس های شهوانی و غضبانی نمی ببیند، بلکه همواره در خواب و بیداری خوبی ها و نیکی ها را می ببیند و به آن توجه داشته و اهتمام می ورزند.

این ها همانند زنبور عسل هستند که همیشه در بوستان و گلستان است و اگر یک وقت عبورش به کنار سطل زباله بیفتد به سرعت از آن می‌گذرد. از این روست که بندگان خدای رحمان وقتی با لغو و زور مواجه می شوند، به سرعت و کرامت بی آن که تحت تاثیر آن قرار گیرند عبور می کنند و با سلام خداحافظی در آن محفل نمی مانند و خود را به بوی بد آن آلوده نمی کنند.(فرقان، آیات ۶۳ و ۷۲)

این ها نسبت به کار خیر تمایل دارند؛ چرا که عقل و وحی به این حقیقت رهنمون کرده که هر چیزی را بخواهند در کارهای نیک و صالح است و حقیقت انسانی اقتضای آن را دارد و باید آن را تحصیل کند. از این روست که همسر و فرزندانی را از خداوند می خواهند که مانند خودشان باشند و به کارهای خیر و نیک گرایش داشته باشند تا این مسیر کمالی در مقام خلافت الهی ادامه یابد و خودشان به عنوان امام متقین قرار گیرند؛‌ به این معنا که الگوی رفتاری دیگرانی قرار گیرند که در مسیر تقوا گام بر می دارند و می خواهند تا عقل ایشان به کمالی برسد که خلافت الهی را به عهده گیرد.

اینان وقتی به کار خیر و نیکوکار مواجه می شوند شاد می شوند و خنکای اشک شوق چشمان ایشان را روشن می کند. پس دوست دارند که فرزندانی داشته باشند که چشم روشنی آنان باشد و وقتی ایشان و کارهای نیک آنان را می بینند اشک سرد شوق بر دیدگان ایشان جاری و روان شود؛ نه آن که با دیدن ایشان اشک گرم و سوزان فراق از خیر و حق بر دیدگان بریزد و موجب کوری و نابینایی آنان شود. خداوند در آیات قرآنی از فرزندان نیکوکار و صالح به قره اعین تعبیر می کند، چون قرّه و قریر به معنای هوای سرد است. اشکی که از غم و دلسوختگی بیرون آید گرم است،‌ ولی اشک شوق همواره خنک است که موجب روشنایی دیدگان است. چنین فرزندانی نیکوکار مایه چشم روشنی می شوند چون آدمی با کار نیک آنان اشک شوق می ریزد که خنکای آن روشنی بخشی دیدگان و آرام بخش دلهاست.(فرقان،‌آیه ۷۴)

سرعت و سبقت ممدوح

انسان ها در کار خیر و آخرتی می بایست سرعت بگیرد و در هنگام سرعت اجازه ندهد که کسی دیگر در انجام کار خیر بر او سبقت بگیرد.

انسانی که در مسیر حق و حقیقت قرار گرفت و با عقل خودش به معرفت صحیح از هستی دست یافت و از نفس و پلید خواسته های هجرت کرد و مهاجر الی الله شد و در محافل زشتکاران نه تنها حضور نیافت و بلکه به سرعت از آن جا عبور کرد تا دامن او آلوده به گناه و آثارش نشود، در این گذر به خوبی سرعت می گیرد و در انجام خیرات از حد تعادل خارج می شود. دیگر این جا که در صراط مستقیم و بزرگراه افتاد و کامل عقل بر نفس مسلط شد و حقایق ملکوتی در برابر دیدگانش ظهور یافت،‌دیگر جای تردید و اما و اگر نیست. دست اندازها و از میان رفته و دیگر نه در شناخت حق و یا توان انجام آن شک و تردیدی ندارد و اینجاست که باید سرعت و سبقت بگیرد و اجازه ندهد کسی در انجام کار خیر بر او پیشی گیرد.

اگر در مراحل آغازین یا میانی سخن از این است که «خیر الامور اوسطها؛ بهترین کارها حد وسط و میانه آن است.( الکافی, ج۶, ص۵۴۱) اما وقتی در بزرگراه هدایت مستقیم قرار گرفت و دیگر حقایق روشن وعلنی است اینجا جای «خیر الامور أشدّها و أکثرها و أوفرها و أعلاها؛ بهترین کارها سخت ترین،‌بیش ترین ، فراوان ترین و برترین آن هاست. از این روست که امیرمومنان علی(ع) که در دعای کمیل می فرماید «و أقربهم منزله منک و أخصّهم زلفه لدیک».

پس اگر در بزرگراه صراط مستقیم هدایت حقایق بر او آشکار شد و در آن جا می رود،‌می بایست سرعت و شتاب بگیرد و آهسته نراند، بلکه حتی باید سبقت بگیرد و از دیگران جلو بزند.( آل‌عمران، آیهٴ ۱۳۳؛ حدید، آیهٴ ۲۱) در این جا چون سخن از هوا و هوس ها نیست و انسان دنبال دنیا و ریاست بر آن نیست بلکه در چارچوب عقل و تقوا در حرکت است؛ چنین شخصی با معیار عدل و تقوا باید سرعت بگیرد و جلو بزند. این که در تواضع و فروتنی برتر از دیگری باشد و در بخشش و اکرام و اطعام پیشتاز باشد این دیگر امری مذموم نیست؛ آن امری مذموم است که انسان بخواهد در کارهای زشت پیش تازی کند و سرعت و سبقت بجوید. این که بخواهد در میان اهل تقوا امام و پیشوا شود این بسیار ممدوح است؛ زیرا این ریاست نیست بلکه خدمتگزاری بیش تر و انجام مسئولیت های بیش تر است. از این روست که امام المتقین از همه ثروت خویش می گذرد و هر آن چه را دارد در طبق اخلاص ایثار می کند و از افطار روزه اش به اسیر و فقیر و مسکین می بخشد.(سوره انسان)

به هر حال،‌ سرعت و شتاب بیش تر برای سبقت جویی در کارهای خیر در بزرگراه صراط مستقیم هدایت نه تنها پسندیده است بلکه واجب است که هر کسی بکوشد تا در تقوا و کارهای خیر پیشتاز و امام دیگر کسانی باشد که می خواهد تقوا پیشه گیرند یا حتی متقی هستند و دارای صفت پایدار تقوا می باشند.