سخن چینی و آثار آن در تحلیل قرآنی

samamosجستار گشایی : زبان که در عربی به معنای لسان است، هر چند که عضوی گوشتی کوچک در در دهان جانوران از جمله انسان است و کاربرد اصلی آن در میان جانوران، چشیدن و بلعیدن است، در انسان نقش اساسی و اصلی را دارد؛‌ زیرا انسان ، جانوری است که اندیشه و تفکر در آن محوری ترین بخش وی را تشکیل می دهد و ارتباط زبان با اندیشه و تفکر،‌ چنان روشن و استوار است که حتی برخی بر این باورند که انسان با سخن گفتن است که تفکر می کند و می اندیشد.

اصولا می توان گفت ربوبیت طولی انسان و خلافت وی از سوی خداوند در میان موجودات، به یاری و کمک این ابزار قدرتمند انجام می گیرد. تمدن و فرهنگ انسانی نیز مدیون زبان است؛ زیرا با زبان است که انسان ها می توانند اندیشه ها و افکار خویش را منتقل کنند و از تراکم اندیشه ها و تجربیات در طول تاریخی بشر که از راه زبان منتقل شده است تمدنی چنین شکوفا بسازند و جهان را به حکم مسئولیت انسانی آباد و عمران کنند و راه را برای ربوبیت و خلافت کامل بر هستی فراهم آورند. زبان است که انسان بدان اموری را آشکار می کنند که در باطن و ضمیرشان نهفته است. انسان بدان برای گویش و تفهیم مقاصد و بیان منویات خویش سود می برند.(آل عمران آیه ۷۸ و مائده آیه ۷۸ و نحل آیه ۶۲ و آیات دیگر)

این زبان در کنار قدرت بیانی که خداوند به انسان تعلیم داده (الرحمن آیات ۳ و ۴) موجب شده است که نظامی از علائم و نشانه ها شکل بگیرد که در هر جامعه زبانی متفاوت می باشد. نظام آوایی هر جامعه زبانی ، هر چند که قراردادی است ولی نمی توان از تاثیر اندازه و شکل زبان گوشتی در ایجاد آن تردید و شک کرد. از این روست که برخی از آواهایی قراردادی در هر قوم فرهنگی تفاوت های محسوسی دارد. چنان که برخی از چینی ها برای تلفظ آواهایی نیازمند عمل جراحی بر روی زبان خود می شوند.

به هر حال، این عضو گوشتی کوچک در انسان، ابزاری است که گویش ها و آواها پدید می آید و افراد هر فرهنگی می توانند ارتباط آسانی را با یک دیگر داشته باشند.

البته در تحلیل قرآنی، زبان به معنای تکلم و ارتباط آوایی داشتن اختصاص به انسان ندارد، زیرا در قرآن از نطق و تکلم پرندگان و گفتار خاص آنان(نمل آیه ۱۶) ، نطق و تکلم مورچگان (نمل آیات ۱۸ و ۱۹) گویش و زبان مخصوص فرشتگان (صافات آیات ۷ و ۸) نطق و کلام جنیان و شیاطین (همان و جن آیه ۱ ) و توانایی فهم نطق فرشتگان از سوی جنیان (همان) سخن به میان آمده است. بر اساس روایتی حوریان بهشتی نیز به زبان عربی فصیح سخن می گویند(الدرالمنثور ، سیوطی ، ج ۸ ص ۱۸) چنان که به نظر می رسد که جنیان نیز به زبان عربی آشنایی داشته و آن را می فهمند(جن آیه ۱) و یا دست کم در هر ناحیه ای که زندگی می کنند توانایی فهم زبان مردمان همان منطقه را دارا می باشند.

با این همه ،‌ همین عضو گوشتی که ابزار سخن گفتن و ارتباط با این همه آثار است، یکی از مهم ترین اعضای بشر است که وی را در ورطه هلاکت سوق می دهد و جامعه را با بسیاری از زشتی ها و نابهنجاری اخلاقی و رفتاری درگیر می سازد. البته آیات ۸ و ۹ سوره بلد به لب ها در کنار زبان توجه می دهد که این دو نعمت و عضو در کنار هم می توانند مقاصد گویشی و نطقی انسان را برآورده سازند. از این روست از آن ها به دو نعمت بزرگ خداوند یاد می کند.

فهرست طویلی را در کتب اخلاقی و روان شناسی اجتماعی و علوم تربیتی و رفتاری و فقهی و دینی به عنوان راذیل و گناهان بر شمرده اند که خود بیانگر حساسیت و جایگاه ویژه زبان و سخن گفتن است. در آیات قرآنی برخی از گناهان و رذایلی که انسان به ابزار زبان مرتکب شده را فهرست نموده که می توان به اذیت و آزار،‌ توهین (ممتحنه آیه ۲) افترا ،‌ تهمت ،‌ سخنان جاهلانه درباره دیگران (نور آیات ۱۵ و ۱۶) ، بدعت ، تغییر حقایق ، (آل عمران آیه ۷۸ و نحل آیه ۱۱۶) تحریف و دگرگون کردن حقایق (آل عمران آیه ۷۸ و نساء آیه ۴۶) ، دروغ (نحل آیه ۶۲ و فتح آیه ۱۱) ، دشنام (نساء آیه ۴۶)و قذف و اتهام روابط نامشروع(نور آیات ۱۱ تا ۲۳) اشاره کرد.

یکی از آسیب ها و زیان هایی که جامعه به سبب استفاده نادرست و نا به جا از ابزار زبان با آن درگیر و مواجه است، سخن چینی است.

آداب سخن گفتن

سخن به معنای کلام ، قول ،‌گفتار،‌ بیان و نطق است.(لغت نامه دهخدا، ج ۸ ص ۱۱۹۰۶) پیام ها و مفاهیم مختلف که از طریق زبان ارایه می شود نطق و سخن گفتن نامیده می شود. انسان را ناطق یعنی سخنگو گفته و دانش معیاری مرتبط به عقل را منطق نامیده اند؛ زیرا خرد انسانی از راه سخن گفتن بیش تر نمود می یابد و گفته اند که تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد، زیرا هنگامی که شخص سخن می گوید توانمندی و مقدار ظرفیت بهره برداری شخص از عقل نیز دانسته می شود.

قرآن برای سخن گفتن آدابی را بیان می کند تا به انسان ها به درستی از این ابزار ارتباطی بهره گیرند. از جمله این آداب می توان به شروع و آغاز آن با سلام اشاره کرد؛ زیرا هنگامی که شخص با سلام سخن خویش را آغاز می کند، مخاطب خود را در امنیت و سلامتی می یابد و انتظار آن را دارد که شخص سخنی بر پایه سلامت عقل و منطق بر زبان آورد.(هود آیه ۶۹ و حجر آیات۵۱ و ۵۲ و ذاریات آیات ۲۴ و ۲۵)

در آیه ۵۶ سوره انعام آغاز سخن گفتن با مومنان مورد تاکید خاص و ویژه ای قرار گرفته است تا روابط میان برادران دینی پیش از پیش از راه سخنان سودمند و بشارت آور استحکام یابد.

از دیگر آداب سخن گفتن آن است که شخص هنگام بیان مسائل جنسی و مانند آن ، عفت کلام را رعایت کند و دریده سخن نگوید و حرمت کلام را نگه دارد. از آن جایی که هتک حرمت و دریدگی در این حوزه ها می تواند به جامعه آسیب جدی برساند و خطوط قرمز را بشکند ، رعایت عفت کلام در بیان مسایل جنسی در حد لزوم می باشد و کوچک ترین تعلل و بی ادبی و عفت شکنی را در این حوزه تحمل نمی کند. آیات بسیاری این موضوع را مورد توجه و تاکید قرار داده است که می توان به آیاتی چون ۱۸۷ و ۱۹۷ و ۲۲۲ و ۲۳۰ و ۲۳۷سوره بقره و ۴۷ سوره آل عمران و ۲۱ سوره نساء و مانند آن اشاره کرد.

در جامعه امروز ارسال پیامک از طریق تلفن همراه و مانند آن،‌ هنجارهای اجتماعی و عفت بیانی را در معرض خطر جدی قرار داده است و زمینه برای فساد و تباهی را در بیش تری مردم با شکستن خطوط عفت عمومی فراهم می آورد. به کار بردن واژگان جنسی و زشت و خروج از مرزهای عفت عمومی می تواند امنیت عمومی را نیز با خطر جدی مواجه سازد. از این روست که قرآن بر حفظ حریم ها و حرمت ها در حوزه بیان و سخن گفتن تاکید می کند تا امنیت اجتماعی جامعه حفظ شده و زمینه برای تباهی و فحشای جنسی فراهم نیاید.

ملاطفت در سخن گفتن به ویژه نسبت به والدین و خویشان (اسراء آیات ۲۳ و ۲۴ و صافات آیه ۱۰۲ ) و ملایمت و نرمی (آل عمران آیه ۱۵۹ و اسراء‌آیه ۲۸ و طه آیه ۴۴) نیکویی و نیک سخن گفتن ( بقره آیه ۸۳ و اسراء آیات ۲۳ و ۲۴ و ۵۳) در کنار پرهیز از بدزبانی وزشت گویی (نساء آیه ۱۴۸) از مهم ترین آدابی است که قرآن برای سخن گفتن با دیگر بدان تاکید و توجه می دهد که برخی از این آداب در حکم وجوب بوده و ترک آن گناه شمرده می شود.

اعتدال و میانه روی در سخن گفتن و پرهیز از داد و فریاد (اسراء آیه ۱۱۰ و لقمان آیه ۱۹) و نیز دوری از پرخاش گری (نساء آیه ۱۴۸) گوش دادن به گوینده و توجه داشتن به وی (زمر آیات ۱۷ و ۱۸ و توبه آیه ۶۱ و آل عمران آیه ۱۹۰ و ۱۹۳) خوش آهنگ بودن (روم آیه ۲۲) استوار گویی و پرهیز از بیهوده گویی (نساء آیه ۹ و احزاب آیه ۷۰) رسا و تاثیرگذار سخن گفتن (نساء آیه ۶۳) سخن شایسته گفتن (بقره آیه ۲۶۳) و پرهیز از سخنان سطحی گفتن (رعد آیه ۳۳) از جمله آداب دیگر سخن گفتن است.

البته ناگفته نماند که مجموعه ای که از آداب سخن در آیات قرآنی بیان شده ناظر به شکل و محتوا می باشد. به این معنا که برخی از این آداب متوجه شکل و چگونگی حالات سخن گو و ادای کلمات و آوای آن و آهنگ سخن گفتن و برخی دیگر ناظر به محتوای بیان وسخن می باشد. این مجموعه بیش از آن است که در این جا به همه پرداخته شود و به همین مقدار بسنده می شود.

سخن چینی ، نابهنجاری اجتماعی

سخن چینی به معنای عمل و کیفیت چینش سخن و مطالب است. سخن چین کسی است که سخن کسی را به دیگری می گوید و موجب اختلاف و یا دامن زدن بدان می شود. هم چنین کسی که راز دیگری را فاش کند به عنوان نمام و خبرکش می شناسند که آن خود یکی از مصادیق سخن چینی می باشد.

به نظر می رسد که واضع واژه و اصطلاح سخن چین ، ناظر به این موضوع بوده است که شخص سخن چین، هم در گزینش سخنان و مطالب دیگری دخالت می کند و هم با شیوه چینشی خاص می کوشد تا مطالب را به گونه ای بیان و نقل کند که موجب اختلاف و یا دامن زدن بدان شود.

به سخن دیگر، سخن چین گاه با گزینش گفته های شخص و انتقال ناقص و نادرست آن به دیگری موجب می شود که دشمنی و اختلافی را ایجاد کند و گاه دیگر با بیان عین همان مطلب ولی با شیوه چینشی و تقدیم و تاخر و یا گویش و آوای خاص ، زمینه را برای اختلاف و دامن زدن میان دو شخص فراهم می آورد.

بسیاری از مردم ، هنگامی که در کنار هم هستند مطالبی را بیان می کنند که دارای مقدمات و موخراتی می باشد و شرایط و مقضتضیات جلسه به گونه ای است که هیچ گونه توهین و خرده گیری نسبت به دیگری نیست ، ولی سخن چین با تغییر شرایط و نادیده گرفتن مقتضیات ، کلام را یا ناقص و دستکاری شده و یا عین آن ولی با تغییر شرایط آوایی و بیانی منتقل می کند که موجب می شود تا شخص شنونده نسبت به گوینده اصلی واکنش منفی نشان دهد و کینه وی را به دل گیرد.

البته گاهی گوینده اول، سخنانی در نقد کسی بیان می کند که این سخن گفتن تنها به سبب باور به امانت داری شخص شنونده و اطمینان به وی و یا از سر درد دل و یا برای کسب درمان و راهکاری از شنونده ، گفته می شود ولی شنونده امانت را حفظ نکرده ،‌ آن را به سومی منتقل می کند که مرتبط با کلام گوینده نخست است و این گونه است که میان دو نفر اختلاف افتاده ویا تشدید می شود.

قرآن به این مساله توجه داشته و سخن چینی را از مصادیق گناه بر شمرده و از آن باز داشته است. از مصادیقی که قرآن برای سخن چین و سخن چینی بیان داشته می توان دریافت که سخن چینی از خصوصیات غیر مسلمان و مومن است. به این معنا که انسان سالم و مومن و مسلمان هرگز اقدام به سخن چینی نمی کند. خداوند در آیات ۸ تا ۱۱ سوره قلم تبیین می کند که سخن چینی از ویژگی های تکذیب کنندگان رسالت می باشد.

در کتب تفسیر آمده که مراد از حلاف مهین در آیات پیش گفته ولید بن مغیره یا اخنس بن شریق و یا اسود بن عبد یغوث بوده است. (مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج ۹ و ۱۰، ص ۵۰۱ و نیز الکشاف ، زمخشری ، ج ۴ ص ۵۸۷) اینان افرادی بودند که به تکذیب رسالت می پرداختند و می کوشیدند پیامبر (ص) را استهزا کرده و مطالب وی را به تمسخر گیرند.

از دیگر مصادیق سخن چین می توان به همسر ابولهب اشاره کرد که زنی سخن چین و آتش بیار نزاع ها و معرکه بوده است؛ زیرا برخی از مفسران مراد از حماله الحطب بودن وی را هیزم آوری برای آتش افروزی از راه زبان و سخن چینی بوده است. دشمنی وی به آن اندازه بود که می کوشید به هر طریقی به اسلام و پیامبر آن ضربه بزند. از این روست که سخن چنین را حماله الحطب ،‌‌آتش بیار یا هیزم آور معرکه نزاع ها و اختلافات بر می شمارند.

به نظر می رسد که همسر ابولهب با سخن چینی نزد همسر و یا دیگر کافران آتش کینه نسبت به پیامبر(ص) رادر دل های مکیان می افروزد. (مجمع البیان ،‌ ج ۹ و ۱۰ ، ص ۸۵۲)

منافقان نیز برای ایجاد فساد و تباهی و اختلاف در میان مسلمانان می کوشیدند تا با سخن چینی افکار مومنان و مسلمانان را مخدوش سازند. ( توبه آیه ۴۷)

بنابراین می توان گفت که کافران،‌ مشرکان و منافقان کسانی هستند که گرایش به سخن چینی دارند؛ زیرا هیچ مسلمان و مومنی دوست نمی دارد که اختلاف میان دو کس وجود داشته باشد و تلاش وی آن است که اگر اختلافی در میان کسی است به اصلاح ذات البین آن را از میان بردارد و تنش ها و شعله اختلاف را فرو نشاند ، نه آن که با حماله الحطب بودن و انتقال سخن از کسی به کسی دیگر آتش افروزی کرده واختلافی را ایجاد و یا دامن زند.

در حقیقت از صفات مومن و مسلمان حل و کاهش اختلافات است نه آن که آن را ایجاد کرده و یا بدان دامن زند؛ زیرا هدف مومن و مسلمان ایجاد جامعه ای سالم و نمونه است که همگی از تمام توانمندی و ظرفیت خویش برای تقرب و کمال و خلافت ربوبی بهره گیرند.

خداوند در آیات ۹ و ۱۰ سوره قلم پیامبر(ص) را از هم نشینی و پاسخ و اطاعت از خواسته های سخن چینان پرهیز می دهد و در همان آیات و نیز آیه نخست سوره همزه مردمان را از سخن چینی باز می دارد.(روض الجنان ، ج ۲۰ ص ۳۹۶) زیرا سخن چینی از نظر قرآن صفتی مذموم و ناپسند بوده و شخص را از مسیر تعالی و تکامل باز می دارد و امنیت روانی و اجتماعی جامعه را در خطر می افکند.

از این روست که خداوند کسانی را که سخن چینی می کنند سرزنش کرده و نیتجه این اعمالشان را در دنیا و آخرت ذلت و خواری می شمارد.(قلم آیات ۱۱ و ۱۶ و نیز کشاف ، ج ۴ ، ص ۵۸۸) سخن چین با سخن چینی خویش ، زمینه گرفتاری به عذاب سوزان و شکننده دوزخ را فراهم می آورد.(همزه آیات ۱ تا ۹) و زندگی دنیوی و اخروی خویش را تباه می سازد.

از نظر قرآن سخن چینی نه تنها شخص را در آخرت گرفتار آتش دوزخ می سازد بلکه زمینه روگردانی مردم از وی را در دنیا نیز فراهم می آورد؛ زیرا شخص به سبب نمامی و سخن چینی ، فردی خائن شناخته و معرفی می شود و کسی به وی اطمینان نمی کند تا امین رازها و سخنان خویش بداند.

سخن چینی در روایات

روایات بسیاری در نکوهش سخن چینی و سرزنش آنان وارد شده است که از جمله می توان به روایتی از رسول خدا (ص) اشاره کرد که فرمود : أَلَا أُنَبِّئُکُمْ بِشِرَارِکُمْ قَالُوا بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَهِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّهِ الْبَاغُونَ لِلْبُرَآءِ الْمَعَایِب؛ آیا شما را به بدترین افرادتان آگاه نکنم ؟ عرض کردند : بله ای رسول خدا . فرمود : بدترین افراد آنهایی هستند که به سخن چینی می روند و در میان دوستان جدایی می افکنند و در جستجوی عیب برای افراد صالح و پاکدامن اند .(کافی ، کلینی ، ج۲ ، ص۳۶۹)

امیر مؤمنان (ع) نیز فرمود : شِرَارُکُمُ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَهِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّهِ الْمُبْتَغُونَ لِلْبُرَآءِ الْمَعَایِب؛ بدترین شما کسانی هستند که سخن چینی می کنند و میان دوستان جدایی می افکنند و دنبال عیوب افراد پاکدامن می روند .( همان )

علت این مطلب را می بایست در تفرقه و اختلاف افکنی جست که از راه سخن چینی در جامعه پراکنده می شود و اطمینان و اعتماد عمومی نسبت به یک دیگر سلب می شود و انسان می هراسد که سخنی را بگوید و نقدی را در جلسه ای خصوصی نسبت به شخص یا گروهی و یا مسئولی بیان کند. از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود: وَأَبْغَضُکُمْ إِلَی اللَّهِ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَهِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّهِ الْمُلْتَمِسُونَ لِلْبَرَاءِ الْعَثَرَات؛ دشمن ترین شما نزد خدا کسانی هستند که برای سخن چینی بین دوستان کوشش می کنند و جمعیتهای متشکّل را پراکنده می سازند و کارشان تفرقه افکنی میان انجمن ها و عیب جویی از پاکان و نیکان است .(مستدرک الوسائل، محدث نوری ، ج۹ ،ص۱۵۰)

از این روست که روایات بسیاری تلاش دارد تا مردمان را از سخن چینی دور سازد و با بیان انذاری و تبیین وضعیت نمام و سخن چین در قبر و محشر و قیامت و دوزخ عاقبت بد ایشان را ترسیم و تصویر سازد. از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود : قَالَ صلی الله علیه وآله إِنَّ عَذَابَ الْقَبْرِ مِنَ النَّمِیمَهِ وَالْغِیبَهِ وَالْکَذِبِ؛ عذاب قبر به خاطر سخن چینی و غیبت و دروغ است .(همان) و نیز امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند :قَالَ عَذَابُ الْقَبْرِ یَکُونُ مِنَ النَّمِیمَهِ ؛ عذاب قبر به خاطر سخن چینی است .(بحار الانوار، ج۷۲ ،ص۲۶۵)

درباره وضعیت سخن چین در صحرای محشر آمده که معاذ بن جبل در منزل أبو ایوب انصاری نزدیک رسول خدا (ص) نشسته بود . معاذ عرض کرد : یا رسول اللّه نظر شما در باره این آیه که می فرماید : یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأتُونَ افْواجا (نبأ آیه ۱۸ ) چیست ؟ فرمود : ای معاذ مطلب بزرگی را پرسیدی . سپس اشک از چشمان آن حضرت جاری شد و فرمود : ده صنف از امّت من پراکنده محشور می شوند و خداوند آنان را از دیگر مسلمانان جدا کرده و چهره هایشان را مسخ نموده است .

بعضی از آنان به صورت میمون ، بعضی به صورت خوک ، بعضی واژگون که پاهایشان بالا و رویشان به طرف پایین است و به همین وضع کشیده می شوند ، بعضی کورهای سرگردانند ، بعضی کر و گنگ اند که هیچ چیز را درک نمی کنند ، بعضی زبانهای خود را می جوند و چرکی از دهانشـان سرازیر می شـود که اهل محشر از آن متنفّر می شوند ، بعضی دست و پا بریده اند ، بعضی بر شاخه هایی از آتش آویخته اند ، بعضی بوی گندشان از مردار بدتر است ، و برخی به جبّه هایی [ لباسهایی ] از مس یا روغن گداخته پوشانده می شوند که از فرط داغی به بدنهاشان می چسبد. نگاه رسولخدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم فرمود : آنان که به صورت میمون محشور میشـوند سخن چینانند ، آنان که به صورت خوک وارد می شوند کارشان حرام و رشوه خواری است ، آنها که واژگون هستند ربا خوارانند ، آنها که کور وارد می شوند کسانی هستند که در حکومت و قضاوت ستم می کنند ، کسانی که کر و گنگ محشور می شوند افرادی هستند خودپسند که شیفته کارهای خویش اند ، کسانی که زبان خود را می جوند علما و قاضیانی هستند که کردارشان مخالف گفتارشان است ، دست و پا بریدگان آنهایند که همسایگان خود را اذیت می کنند ، آویختگان به شاخه های آتش ‍ جاسوسان و سعایت کنندگان از مردم نزد پادشـاهانند ، آنها که بوی گندشان از مردار بیشتر است فرو رفتگان در شـهوات و لذّات دنیا هستند و حقوقی را که خدا در اموالشان قرار داده نمی پردازند ، آنان که به جبّه ها و لباسهای گداخته پوشانیده می شوند متکبّران و سرکشان هستند.(بحار الانوار، علامه مجلسی ، ج۷ ،ص۸۹)

در روایت است که در زمان حضرت موسی در میان بنی اسرائیل خشکسالی شدیدی روی داد. حضرت موسی برای دعای باران به همراه عده ای دیگر بیرون رفت ولی هر چه دعا کرد اثری نبخشـید و باران نیامد. حضرت در این باره مناجات کرد ، از جانب پروردگار به او وحی شـد: در میان شـما یک نفر هست که زیاد سخن چینی می کند و به خاطر او دعای شما را مستجاب نمی کنم . حضرت موسی از خدا خواست او را معرفی کند تا وی را از میان خویش بیرون کنند . خدای متعال فرمود : من شما را از نمّامی نهی می کنم ، چگونه او را به شما معرفی کنم و خود مرتکّب نمّامی شوم ؟ حضرت موسی این مطلب را با قوم خود در میان گذارد ، کسی که نمّام بود متنبّه شد و توبه کرد ، آنگاه خداوند باران رحمت خود را بر آنها فرو فرستاد .(بحار الانوار، علامه مجلسی ، ج۷۲ ، ص۲۶۸)