سخن چینی در آیات و روایات

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

برخی از رفتارهای اجتماعی، تاثیرات زیانباری را بر کل جامعه تحمیل می کند؛ چرا که موجب سلب اعتماد متقابل می شود که بزرگ ترین سرمایه اجتماعی است. از جمله رفتارهای نابهنجار اجتماعی که چنین پیامد زشتی را به دنبال دارد، سخن چینی است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر پایه آیات و روایات برخی از ابعاد روان شناختی و جامعه شناختی آن را تبیین و تحلیل نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

 

اصطلاح اخلاقی سخن چینی

سخن‌چینی در زبان فارسی به معنای خبرکشی است.( دهخدا، علی‌اکبر؛ فرهنگ دهخدا، تهران، سیروس، ۱۳۳۹، ج ۴،‌ص ۳۵۸)

سخن چینی در اصطلاح اخلاقی به عمل سخن چین گفته می شود که با کیفیت و رویه خاصی سخن می گوید و رفتاری را انجام می دهد. سخن چین در این اصطلاح کسى است که سخن کسى را به دیگرى گوید و موجب اختلاف آنان گردد؛ و یا کسى که راز شخصى را افشا کند. پس سخن چینی، نوع چینش خاص سخن و بیان مطالب است که میان دو شخص اختلافی را موجب شود یا راز و خبر کسی فاش و گفته شود.

در زبان عربی و فرهنگ قرآنی، واژگانی چون نمام ، نمیم ، هماز و همزه برای این معنا به کار رفته است.( فرهنگ فارسى، ج ۲، ص ۱۸۴۳، «سخن چینى») از حضرت رسول اکرم(ص) ‌روایت است که نمام، همان خبرکش است، یعنی کسی است که اخبار کسی را به دیگری می رساند. از این روست که آن حضرت(ص) می فرماید: همانا کسی که سخن می‌برد خبرکش است.»( محمدی ری‌شهری، محمد؛‌میزان الحکمه؛ ترجمه حمدرضا شیخی،‌قم، دارالحدیث، ۱۳۷۹، ج۱۳، ص ۶۴۷۹)

از آن جا، خبر کشی و سخن چینی زشت دانسته شده که این گونه رفتار موجب می شود که سخن دیگری که به شخص خاصی گفته شده، به دیگران منتقل شود که یا موجب اختلاف می شود یا آن که رازش فاش می گردد، در حالی که آن راز را تنها به آن شخص گفته است. به این معنا که شخص به دیگری اعتماد می کند و سخنی را با او در میان می گذارد و این شخص آن سخن را به دیگری منتقل می کند و موجبات اختلاف و یا افشای رازی می شود.

پس سخن‌چینی به معنای رساندن و گفتن سخن کسی به دیگری است که موجب اختلاف میان آن دو گردد و یا راز شخص بدین وسیله فاش گردد.( معین، محمد؛ فرهنگ نادری،‌ تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۰، چ۴، ج۲، ص ۱۸۴۳)

آن چه که از کتب لغت درباره اصطلاح سخن چینی گفته شده بر گرفته از اصطلاحات اخلاقی و فرهنگ اسلامی است. از این روست که در کتب اخلاقی نیز سخن چینی به همین اصطلاح به کار رفته است. در کتب اخلاقی نیز سخن چین به کسی گویند که حرفی را از یک فرد بشنود و به فرد یا افراد دیگری انتقال دهد، به طوری که انتقال این حرف باعث مفارقت و قطع ارتباط دوستی میان آن دو فرد و یا افراد گردد و یا راز شخص فاش و آشکار شود در حالی که شخص دوست نداشته است این راز آشکار شود.

رابطه سخن چینی با اعتماد

اما در باره رابطه سخن چینی و اعتماد باید گفت که اشخاص به دلایل روحی و روانی گاه دیگری را سنگ صبور خود قرار می دهند و می خواهند آن چه که روح و روان ایشان را می آزارد بر زبان رانند و خود را سبک کنند. اصولا گفتن یکی از راه های تخلیه فشارهای سنگین درونی است. از همین روست که امیرمومنان علی(ع) برای رهایی از فشارها در نیمه های شب به بیابان می رفت و با چاه سخن می گفت(بحارالانوار، طبع کمپانی، ج۲۲ ، ص۱۰۵ تا ۱۰۷) و یا در برخی از روایات است که هرگاه بر تو امری سنگین شد به چاه سخن بگوید. جابربن یزید جعفی که از خواص اصحاب حضرت امام محمد باقر و امام صادق علیهما السلام است، می گوید: برای من حضرت باقر علیه السلام هفتاد هزار حدیث و گفتار سری بیان کردند که من تا به حال به هیچ کس نگفته ام و از این به بعد نیز به احدی نخواهم گفت.

او می گوید: من به حضرت امام علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! شما یک بار بسیار سنگین و بزرگی را بر من حمل نمودید، بواسطه بیان اسرار شما که من نمی توانم به کسی بازگو کنم! و چه بسا حرکت و خلجانی از آنها در سینه من پیدا می شود که شبیه حالت جنون است، از بازگو نکردن و پنهان نمودن آنها.

حضرت فرمودند: ای جابر! چون چنین حالی برای تو پیش آید از منزلت به سوی صحرا برو و گودالی را در زمین حفر کن و سر خود را در آن حفیره کن و سپس بگو: محمد بن علی به چنین و چنان سخنانی مرا آگاه کرده است؛ و حفیره را از آن اسرار خسته کنندۀ خود آگاه کن!»

اما برخی از انسان ها وقتی این فشارها سنگین شد دنبال سنگ صبوری می گردند که همان دوستان و آشناییان است. پس به سراغشان می روند و اسرارهای مگوی خویش را بر زبان می رانند و آن را در نزدشان امانت می گذارند، در حالی که این افراد در این امانت خیانت کرده و آن را به گوش دیگرانی می رسانند و موجبات اختلاف یا اختلاف بیش تر یا افشای راز و سری می شوند که شخص تنها در نزدش به امانت گذاشته بود. این گونه است که عمل خیانت در امانت نیز به رفتار نابهنجار سخن چین نیز افزوده می شود.

در روایت آمده است مردی به امام علی بن الحسین (ع) عرض کرد که فلان شخص در مورد شما چنین وچنان می گوید حضرت به او فرمود : حق برادری برادرت را به جا نیاوردی، با اینکه او تو را امین دانست. تو درباره او خیانت کردی و نیز احترام ما را هم نگاه نداشتی زیرا که ما از تو سخنی شنیدیم که نیاز و احتیاجی به شنیدن آن نداشتیم، آیا نمی دانی که سخن چینان سگ های دوزخند به برادرت بگو مرگ برای همه ماست و قبر ،ما را در بر می گیرد روز قیامت وعده گاه ماست خداوند در آن روز بین ما قضاوت کند(ارشاد القلوب، ابومحمد حسن بن محمد ابی الحسن دیلمی)

انسان ها به سبب همان گرایش اجتماعی دوست دارند تا با دیگران باشند و سخنان خویش را با آنان در میان گذارند. در این میان سخنان مگو و اسرار و رازهایشان را به کسانی می گویند که به ایشان اعتماد دارند. حال اگر این افراد این سخنان را به گوش دیگران برسانند، نه تنها خیانت ورزیده اند بلکه اعتماد به دیگران را از وی سلب کرده اند به گونه ای که دیگر حاضر نخواهد بود به کسی اعتماد کند و همین مساله موجبات انزوا و گوشه گیری بیش تر و در نهایت افسردگی و بسیاری از بیمارهای روحی و روانی می شود و شخص را از تعادل بیرون می برد.

آموزه های اسلامی به ما هشدار می دهد که نمی توان به سخن چین اعتماد کرد؛ زیرا کسی که سخن دیگری را نزد تو می آورد نمی توان در امان بود که به تو نیز خیانت نکند و سخن تو را به دیگری نرساند. از پیامبر(ص) روایت است: هر که عیب دیگران نزد تو آورد و شمرد بی گمان عیب تو نزد دیگران خواهد برد.( ثواب الاعمال)

با توجه به زیان و ضررهای بسیاری که نمامی و سخن چینی بر افراد و جامعه می گذارد، اسلام این گونه رفتار را به عنوان منکرات اجتماعی شناسایی و به شدت با آن مبارزه کرده است؛ زیرا خداوند خواهان افزایش ارتباط اجتماعی و ایصال و ارتباط میان انسان ها به ویژه مسلمانان است؛ در حالی که نابهنجاری سخن چینی و نمامی موجب قطع این ارتباط سالم و فساد انگیزی در میان جامعه و افراد آن و نیز گسست و رویگردانی از جامعه می شود. خداوند در قرآن می فرماید: و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنه و لهم سوء الدار؛ و کسانی که قطع می کنند آنچه را که خداوند امر به وصل آن فرموده و در زمین فساد می کنند برای ایشان است دوری از رحمت خداوند و بدی سرای آخرت و عذاب اخروی.(رعد، آیه ۲۵)

آثار زیانبار سخن چینی

چنان که گذشت نابهنجاری سخن چینی که در برخی یک خصلت و منش رفتاری شده است، برای جامعه بسیار زیانبار و فسادانگیز است. از این روست که در دین مبین اسلام، یکی از گناهانی که بسیار از مذمت و نکوهش شده نمامی و سخن چینی است. از نظر اسلام این نابهنجاری و منکر اجتماعی چنان رفتاری زشت و قبیح است که سخن چینی از بدترین افراد جامعه اسلامی شناخته و معرفی شده است. امام صادق (ع) از رسول خدا(ص) روایت می کند که آن حضرت(ص) به صحابه خویش فرمود : الا انبئکم بشرارکم؟ قالوا بلى یا رسول الله قال المشّاؤن بالنمیمه، المفرّقون بین الاحبّه، الباغون للبراء المعایب؛ آیا شما را به بدترین شما آگاه نکنم؟ گفتند: بلی یا رسول الله! فرمود : آن که سخن چینی نموده و میان دوستان جدایی افکند و برای مردمان پاکدامن عیب جویی کند .( جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۱۲؛ و نیز اصول کافی، ج ۴، ص ۷۵، حدیث ۱) همین حدیث هم چنین از امیرمومنان علی(ع) نیز نقل شده است. همان، حدیث ۳)

این که سخن چین و سخن چینی این گونه نکوهش می شود، به سبب همان آثار زیانبار و مخربی است که بر جامعه به جا می گذارد. شکی نیست که اسلام به روابط اجتماعی بسیار توجه دارد و از هر گونه علل و عواملی زیانبار به این رابطه پرهیز می دهد. بر همین اساس، سخن چین از نظر اسلام و قرآن، دشمن ترین مردم به خدا معرفی و وعده دوزخ و خشم الهی داده شده است.

از نظر اسلام، زبان یکی از ابزارهایی است که انسان می بایست بسیار مراقب آن باشد؛ زیرا بسیاری از گناهان ریشه در زبان دارد و این زبان است که خاستگاه انجام آن می شود. بسیاری از گناهان کبیره چون غیبت و دروغ به زبان باز می گردد. در این میان سخن چینی نیز یکی از گناهان کبیره ای است که زبان ابزار ارتکابی آن است. کسی که سخن چینی می کند، هم در امانت خیانت می کند و هم غیبت کرده و امری که برادر دینی اش مکروه دارد، بر زبان جاری می کند و موجبات اختلاف و تفرقه و دشمنی می شود و هم آن که اسرار و رازهای مگوی اشخاص را فاش می کند. از همین روست که سخن چین نیز خدا و خلق منفور است.

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «بر تو باد که از سخن‌چینی دوری نمائی که آن کینه را در دل می‌کارد و شخص را از خدا و خلق دور می‌گرداند.»( تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غرر الحکم و درر الکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۶، ج۲، ص ۲۹۶)

از این روایت به دست می آید که یکی از عوامل کینه در افراد، سخن چینی است. از این روست که حضرت امیرمومنان علی(ع) از سخن چینی و سخن چین پرهیز می دهد تا انسان از کینه رهایی یابد.

هم چنین حضرت امیرمومنان امام علی(ع)‌ در باره این تاثیر سخن چینی در ایجاد دشمنی و کدورت میان افراد جامعه فرموده است: «هرکس کارش سخن‌چینی باشد خویشش با وی بجنگد و بیگانه دشمنش گردد». (تمیمی آمدی؛ غرر الحکم و درر الکلم ، ج ۵، ص ۳۶۷)

با توجه به زیان های سخن چینی به ویژه درایجاد اختلاف میان مردم و سلب اعتماد اجتماعی و افزایش کینه و کدورت میان افراد جامعه است که در روایات اسلامی سخن چینی یکی از اقسام سحر دانسته شده است. به این معنا که نمامی وسخن چینی یکی از بزرگترین اقسام سحر است به طوری که افراد به وسیله سحر وجادو میان افراد جدایی می افکنند و خونها می ریزند و خانه هایی را ویران ساخته و اسرار و رموز افراد را منکشف می سازند، نمامی و سخن چینی نیز چنین اثرات پلیدی را از خود به جای می گذارد. چنانچه امام صادق (ع) در این رابطه می فرماید: خبر این نیست که بزرگترین اقسام سحر، نمامی و سخن چینی است که به واسطه آن بین دوستان جدایی می اندازد و دشمنی را به جای صفا در بین کسانی که با یکدیگر یکرنگ بودند قرار می دهند و به سبب سخن چینی خون ها ریخته می شوند و خانه ها خراب می شوند و پرده ها کشف می شوند و نمام بدترین کسی است که روی زمین راه می رود .( احتجاج، جلد ۲، ص ۸۲)

سخن چینی یکی از عوامل مهم عدم استجابت دعا است. پس کسانی که مرتکب چنین گناهی می شوند، نمی بایست امیدوار باشند که خداوند دعاهای ایشان را اجابت گوید. در وسائل الشیعه ( کتاب حج) آمده است بنی اسرائیل را قحطی فرا گرفت، موسی( علیه السلام) از خدا درخواست باران نمود وحی رسید ای موسی ، دعای تو و کسانی را که با تو هستند مستجاب نمی کنم، زیرا در بین شما نمامی هست که از سخنی چینی دست بر نمی دارد. موسی (علیه السلام) گفت: خدایا آن شخص کیست تا او را از بین خود بیرونش کنیم؟فرمود: من شما را از نمامی نهی می کنم، چگونه راز دیگری را آ شکار سازم؟ پس آنها توبه جمعی نمودند و آن فرد نمام نیز با آنها توبه نمود پس بر ایشان باران بارید .

هم چنین سخن چینی موجب ذلت و خواری شخص سخن چین می شود. این یکی دیگر از آثار سخن چینی است که قرآن به آن اشاره شده است. خداوند در آیات ۱۱ و ۱۶ سوره قلم، سخن چینى را درپى دارنده ذلّت و خوارى شخص دانسته و نسبت به این رفتارها نابهنجار هشدار می دهد.

سخن چین رنگ بهشت را نخواهد دید. امام باقر (علیه السلام) در رابطه با حرام بودن بهشت بر فرد نمام و سخن چین فرمودند: “محرمه الجنه:علی القتاتین المشائین بالنمیمه “ ( بهشت بر دروغ تراشانی که برای سخن چینی می روند حرام است .( اصول کافی ، ج ۴، ص ۷۵، حدیث ۲)

خداوند به سخن چین هشدار و انذار می دهد که از این عمل زشت و قبیح دست بردارد، زیرا از پیامدها و تبعات آن، عذاب های اخروی در دوزخ است. خداوند در آیات ۱ تا ۹ سوره همزه سخن چینى را زمینه گرفتارى به عذاب سوزان و شکننده جهنّم دانسته است.

این عذاب های اخروی برای سخن چین پس از مرگ آغاز می شود؛ زیرا در روایات آمده که سخن چین از همان آغاز مرگ در قبر با عذاب های اخروی مواجه خواهد شد. پیامبر اکرم(ص) در این باره می‌فرماید: کسی که بین دو نفر برای سخن‌چینی رفت و آمد کند خداوند بر او در قبرش تا روز قیامت آتش مسلط کند.» (حر عاملی، محمد بن الحسن؛ وسائل الشیعه، بیروت، دارالصباح، چ پنجم، ۱۴۱۹، ج ۸، ص ۶۱۸)

عذاب های قبر این افراد نشان می دهد که نابهنجاری سخن چینی تا چه اندازه تاثیراتی بر روح و جسم افراد جامعه دارد؛ از این روست که جسم و روح این افراد سخن چین نیز می بایست در قبر عذاب ببیند. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمودند: «کسی که بین دو نفر برای سخن‌چینی رفت و آمد کند… وقتی که از قبر بیرون می‌آید، یک مار بزرگ سیاه مسلطش می‌کند که گوشت او را نیش می‌زند و می‌خورد تا اینکه داخل آتش شود.»(همان)

از نظر اسلام، سخن چینی را می بایست در حوزه سحر و جادو مورد بررسی کرد؛ زیرا این نوع سخن گفتن، آثار بسیار زیانبار و فسادانگیزی چون سحر دارد که می بایست از آن پرهیز کرد. از این روست که امام صادق(ع) در حدیثی می‌فرماید: «از بزرگترین جادوها سخن‌چینی است؛ زیرا با سخن‌چینی میان دوستان جدایی افکنده می‌شود، یاران یکدل را با هم دشمن می‌کند، بواسطه آن خون‌ها ریخته می‌شود، خانه‌ها ویران می‌گردد و پرده‌ها دریده می‌شود. آدم سخن‌چین بدترین کسی است که روی زمین گام برمی‌دارد.»( محمد ری‌شهری، محمد؛ میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۹، ج ۱۳، ص ۶۴۷۹)

علل سخن‌چینی

علمای علم اخلاق برای این صفت پست و خلصت زشت و رفتار نابهنجار، علل و عوامل متعددی را بیان کرده اند که از جمله آن ها می تواند به عوامل زیر اشاره کرد:

۱- حسادت و بدخواهی: گاهی حسادت به دیگری در مقام یا مال یا شخصیت او، سبب می‌شود که فرد بدخواه او گردد و در صدد برمی‌آید که هر طوری شده لطمه و ضربه‌ای به او وارد کند و خوار و ذلیلش نماید. به دنبال این اندیشه می‌کوشد با خبرچینی و نقل گفتار و رفتار ناپسندی که او در حق دیگران گفته یا انجام داده وی را، ‌خوار و بدنام گرداند و بالاخره منشأ بعضی از موارد سخن چینی حسد و رشک بردن است و لذا در روایات اسلامی حسد تباه کننده ایمان و نیکیها و موجب سلب آرامش و بدبختی دنیاو آخرت آدمی معرفی شده است.( علم الهدی،‌سید احمد؛ اخلاق و روانکاوی از نظر اسلام، تهران،‌انتشارات یاسر، چ دوم،‌۱۳۶۰،‌ص ۲۵۰)

۲- نفاق: یعنی دوروئی. امام صادق(ع) می‌فرماید: «لقمان به فرزندش گفت:‌ »منافق سه نشانه دارد: زبان او با قلبش، قلب او با عملش و ظاهر او با باطنش هماهنگ نیست.»( مجلسی،‌محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء،‌۱۴۰۳، ج ۶۹، ص ۲۰۶)

اساساً دوروئی و نفاق دلیل بر ضعف و حقارتی است که در باطن منافق وجود دارد. امام علی(ع) می‌فرماید: دوروئی انسان از حقارت و ضعف و ذلتی است که در باطن خود احساس می‌کند.( تمیمی آمدی ، عبدالواحد بن محمد؛ غرر الحکم و درر الکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۶، ج۶، ص ۱۱۸)

پس سخن‌چینی که در باطن خود حقارت و ذلت را احساس می‌کند برای جبران شکستهای درونی خود و رسیدن به اهداف شوم خود متوسل به این حربه می‌شود.

۳- عداوت و دشمنی: عداوت به دو گونه است: عداوت و دشمنی شخصی را در دل پنهان کردن و منتظر فرصت مناسبی بودن (کینه) و یا آشکارا در صدد اذیت و آزار شخصی برآمدن و او را دشمن دانستن. حال در برخی موارد اشخاص برای اظهار کینه و عداوت خود متوسل به سخن‌چینی می‌شوند. بدین صورت که آنها تلاش می‌کنند با نقل گفتار و کردار ناپسند فردی که مورد دشمنی واقع شده، از او انتقام گرفته و او را بکوبند و منفور گردانند. لذا در اسلام علاوه بر اینکه دستور به عفو و گذشت داده شده از کینه و دشمنی سخت نکوهش شده است.

۴- طمع و چشم دوختن به اموال مردم: و آن یکی از شاخه‌های حبّ به دنیاست و از جمله رذایل به حساب می‌آید. گاهی افراد به خاطر طمعی که دارند در نزد فرد مخاطب، گفتار و رفتار ناپسند دیگری را که درباره‌ی او گفته و یا انجام داده، برایش بازگو می‌کند و هدف از این کار زشت، چشم طمعی است که به اموال فرد مخاطب دوخته است.

۵- پرگوئی و هرزه‌گویی: سبب پرگویی، یا حرص داشتن فرد بر شناخت چیزهای بی‌فایده یا تفریح و سرگرمی یا جلب دوستی و وقت گذرانی بوسیله‌ی نقل حکایات، احوال و داستان‌های بی‌فایده و غیبت و سخن‌چینی از این و آن است که اینها همه از پستی و زبونی قوه‌ی شهویّه می‌باشد. پس یکی از عللی که می‌توان برای سخن‌چینی نام برد پرگوئی و بیهوده گویی است.( نراقی، ملا مهدی؛‌علم اخلاق اسلامی،‌ترجمه‌ی سید جلال الدین مجتبوی، تهران، حکمت، چ سوم، ۱۳۷۲، ص ۲۴۵)

۶- عامل وراثتی: ‌یکی از زمینه‌هائی که نقش بسزائی برای سوق دادن انسان به سوی گناه دارد، زمینه‌های بد خانوادگی است. چنانکه زمینه‌های نیک خانوادگی اثر بسیار خوبی در اجتناب از گناه خواهد داشت.

یکی از این امور قطعی و مسلم این است که برخی از صفات از والدین به ارث می رسد؛ زیرا در تربیت اموری چون وراثت، محیط و زمان نقش تاثیرگذاری دارند. پس همانگونه که فرزندان در شئون جسمی از پدر و مادر، ارث می‌برند، در امور معنوی و حالات روحی نیز از آنان ارث می‌برند.( قرائتی، محسن؛ گناه‌شناسی، تهران، پیام آزادی، ۱۳۷۰، ص۸۹)

راههای درمان سخن‌چینی

زینب برجی نژاد در مقاله ای با عنوان سخن چینی، در بیان راه های درمان سخن چینی می نویسد که سخن‌چینی مانند بسیاری از صفات رذیله تدریجاً بصورت یک بیماری روانی درمی‌آید به گونه‌ای که سخن‌چین از کار خود لذت می‌برد و از اینکه پیوسته دو بهم زنی می‌کند، احساس خشنودی می‌کند و این یکی از مراحل بسیار خطرناک اخلاقی است. اینجاست که سخن‌چین باید قبل از هر چیز به درمان انگیزه‌های درونی که در اعماق روح است بپردازد و باید از طریق خودسازی و تفکر در عواقب سوء این صفت رذیله و نتایج شومی که به بار می‌آورد، خود را از این معصیت کبیره نجات دهد.

درمان توسط خود فرد سخن‌چین

این درمان از دو راه علمی و عملی صورت می‌پذیرد، اما درمان عملی آن این است که کسی که گرفتار این گناه کبیره است برای اصلاح و رهایی خود اولاً باید در مفاسد و پیامدهای شوم سخن‌‌چینی بیندشید. ثانیاً: در آیات قرآن کریم و روایات اسلامی که درباره‌ کیفر و عذاب‌های سخن‌چینی وارد شده دقت کند. ثالثاً: بیاندیشد که در روز قیامت آن زمانی که در درگاه عدل الهی در حضور انبیاء و اولیاء برای رسیدگی به اعمال او حاضر می‌شوند چه جوابی خواهد داد. انسان باید در این دنیا به حساب خود رسیدگی کند تا در آخرت رسوا و مفتضح نگردد.

اما درمان عملی سخن‌چینی این است که فرد سخن‌چین باید بکوشد تا علل و عوامل سخن‌چینی را بشناسد تا بتواند باید از بین بردن علت، معلول را از میان بردارد (به علل و عوامل سخن‌چینی اشاره شده است).

درمان توسط فرد مخاطب

مخاطب و کسی که فرد سخن‌چین برای وی خبر ناپسند می‌آورد، برای جلوگیری از نمامی و مفاسد مهلک آن باید نکات زیر را رعایت کند تا فرد سخن‌چین به کار زشت خود پی ببرد و سعی در نابودی این صفت رذیله کند.

۱. مخاطب نباید گفته و سخن نمام را تصدیق و یا تأیید نماید. چرا که نمام به خاطر مرتکب شدنش به گناهانی از قبیل غیبت، تهمت، اختلاف و دشمنی و… فاسق است و خبر فاسق از نظر اسلام و قرآن مجید مردود و مطرود است.(حجرات، آیه ۶)

احادیث زیادی ما را از تصدیق خبر سخن‌چین نهی می‌کند. امام علی(ع) فرمودند: «گفته‌های هیچ سخن‌چینی را زود باور مکن اگر چه در لباس خیرخواهان باشد.»( محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۱۳، ص ۶۴۷۹)

۲. مخاطب باید عمل سخن‌چین را تقبیح نماید و قبح عملش را به او گوشزد کند و بصورت خیرخواهانه و دلسوزانه او را نصیحت کند که دست از این کار قبیح بردارد.

۳. مخاطب باید نسبت به نمّام، خشمگین و غضبناک بوده و او را بواسطه‌ گناهی که از او سرزده، دشمن خود بداند. چرا که مؤمن باید با کسی که مبغوض خداوند است دشمن باشد. چنانکه پیغمبر اسلام(ص) فرمودند: «همانا دشمن‌ترین شما نزد خداوند کسی هستند که تلاش در سخن‌چینی می‌کنند.( نراقی، ملا احمد، جامع السعادات، تهران، حکمت، چ سوم، ۱۳۷۲، ج۲، ص ۶۳)

۴. مخاطب نباید به دنبال گفتار نمام درصدد تجسس و کنجکاوی برآید. زیرا خداوند متعال می‌فرماید: «هرگز در کار دیگران تجسس نکنید».(حجرات،‌آیه ۱۲)

۵. مخاطب علاوه بر اینکه این قبیل کارها را انجام می‌دهد باید برای سخنن چین طوری واکنش نشان دهد که او از کار خود شرمنده و پشیمان شود. نقل شده است مردی به حضور حضرت علی(ع) رسید و درباره مرد دیگری سخن‌چینی کرد. امام علی(ع) به او فرمود: «ای شخص! ما درباره‌ آنچه گفتی پرسش و تحقیق می‌کنیم، اگر راست گفته باشی، تو را دشمن‌ می‌داریم (زیرا تو سخن‌چینی کردی) و اگر دروغ گفته باشی تو را مجازات می‌کنیم. (زیرا که به شخصی بهتان زدی) و اگر خواستی، کلام خود را پس بگیر، (تو را می‌بخشم) عرض کرد: یا امیرالمؤمنین کلام خود را پس می‌گیرم.»( مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، الوفاء، ۱۴۰۳، ج ۷۲، ص ۲۶۶)