ستم اجتماعی مستعضفان

samamosستم اجتماعی یکی از گونه های ستم انسان به خود است. با این تفاوت که در ستم اجتماعی، تخریب و زیانی بیش تر از ستم شخصی متوجه شخص می شود؛ زیرا بازتاب آن به شکل تشدیدی به سوی شخص ستمگر اجتماعی باز می گردد. نمونه آن را می توان کسانی دانست که جامعه ای را به مواد مخدر آلوده می کنند و زمینه را ناخودآگاه بر تباهی فرزندان خویش فراهم می آورند. این گونه است که در دام فسادی و تباهی می افتند که خود فراهم آورده اند.

از جمله ستم های اجتماعی می توان به یاری رسانی به دیگران برای سطله بر دیگران و حاکمیت باطل اشاره کرد. بسیاری از مردم خواسته و ناخواسته در دام ستم های اجتماعی می افتند و گاه نقش ابزاری را برای ستمگران حرفه و مستکبران ایفا می کنند. این گونه است که همانند کسی می شوند که آخرت خویش را به دنیای دیگری فروخته است؛ زیرا بی آن که خود سودی از دنیا برده باشد، آخرت خویش را نیز فدای دنیای دیگران کرده است.

شاید معروف ترین مصداق آن را بتوان عمرو عاص و نیز عمر سعد دانست؛ زیرا کسانی بودند که برای دنیای معاویه و یزید آخرت خویش را فروختند و عمر سعد حتی نتوانست از گندم شهر ری ، نانی را بخورد و این آرزو را با خود به گور برد.

نویسنده در این مطلب بر پایه آموزه های قرآنی به تحلیل و تبیین ستم اجتماعی و آثار آن در زندگی انسان در دنیا و آخرت پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مشارکت امت بی بصیرت در حاکمیت ستمگران اجتماعی

ستمگران اجتماعی را می توان به دو دسته اصلی فرمانروایان و فرمانبرداران بخش کرد. در این میان فرمانبرداران ، ستمگرانی است که خسران دنیا و آخرت را نصیب و بهره خود می کنند و در روز رستاخیز به مجادله با خدا پرداخته(ابراهیم‌، آیه ‌۲۱ و آیات بسیار دیگر) و از فرمانروایان و اولیای خویش به عنوان قرین سوء یاد می کنند و خواهان مجازات مضاعف آنان می شوند و یا آن که می خواهند با انداختن بار مسئولیت به دوش آنان، خود را از ستم های خویش د رحق خود و دیگری پاک و مبرا سازند.

هر چند که نقش اساسی را در ستمگری های اجتماعی رهبران و فرمانروایان ایفا می کنند، ولی این توده های ساده و بی بصیرت هستند که زمینه نفوذ و حاکمیت مستکبران را فراهم می آورند و به آنان قدرت و شوکت می بخشند تا بتوانند به سادگی و آسانی بر دیگران حکومت کنند.

فرمانبرداران حاکمیت مستکبران را می توان به دو دسته همراهان و خاموشان تقسیم کرد. بخشی از توده های مردم به عنوان اولیای و دوستداران حاکمیت های مستکبر و ستمگر در همه صحنه های اجتماعی فعالانه مشارکت می جویند و در حقیقت ابزارهای مستقیم آنان می باشند. این بخش از مردم، آگاهانه و عامدانه با مستکبران و ظالمان همکاری می کنند.

اما بخشی دیگر از توده های مردم هستند که با سکوت، مشارکت منفعلانه و بی طرف های خویش به حاکمیت مستکبران کمک و یاری می رسانند. در تمامی دوره های بخش بزرگی از جامعه را همین توده های منفعل تشکیل می دادند که به طور ناخواسته آب به آسیب دشمنان ملت و اجتماع می ریختند. این گونه است که بخش اقلیت جامعه با زور، قدرت و خشونت عریان و سکوت امت بی طرف، جامعه را به سوی تباهی و فساد و ظلم می کشانید و ملتی را خوار و ذلیل می ساخت. این در حالی است که همگان موظف و مسئول هستند که در برابر ظالمان بیایستند و به یاری مستعضفانی بشتابند که توانایی عمل و قدرت کنش و واکنش ندارند.(نساء آیات ۷۵ و ۱۲۷)

اما کسانی که در برابر ظلم ظالمان سکوت می کنند و واکنش و کنشی نسبت به آن انجام نمی دهند، خود در دایره ظالمان قرار می گیرند. از این روست که خداوند در آیات ۹۷ و ۹۸ سوره نساء تن دادن مستضعفان به سلطه کافران و مشرکان و عدم اقدام آنان به هجرت با وجود توانایى را، از مصادیق ستم به نفس بر می شمارد. بنابراین کسانی که توانایی مقابله و مبارزه با ستمگران را دارند به هر دلیل و علتی بخواهند سکوت کنند یا بی طرفی پیشه کنند می بایست خود را آماده مجازات الهی در دنیا و آخرت نمایند. از این روست که خداوند در آیه ۹۷ سوره نساء ، دوزخ و جهنّم را، جایگاه و کیفر شوم مستضعفان گناه‌کار و تارک هجرت از محیط کفر می داند تا این گونه آنان را تهدید کرده و آنان را به مبارزه و مقاومت در برابر کفر و ظلم و هجرت از جامعه در صورت ناتوانی تشویق و ترغیب کند. در حقیقت پیروى مستضعفان از مستکبران و ظالمان، موجب گرفتارى آنان به عذاب الهى در قیامت شده است و اگر ایشان در دنیا به مقاومت و مبارزه حتی منفی رو می آورند و بی طرفی و سکوت اختیار نمی کردند ، خداوند آنان را چنین مجازات نمی کرد؛ زیرا این سکوت ایشان ، موجب گستاخی ظالمان و مستکبران شده و آنان را به اعمال زشت و ستمگرانه تشویق نموده است. ازاین رو می توان گفت که چنین مستضعفانی خود ، اولیای و همراهان و همکاران مستکبران و ظالمان بودند و می بایست مجازات سخت ستمگری خویش به سکوت را تحمل کنند.

خداوند در داستان اصحاب کهف ، گروه بی طرف را به سبب رفتار منفعلانه ، بخشی از کسانی قرار می دهد که به سبب ظلم و ستم می بایست مجازات شوند و تنها کسانی را از مجازات بیرون می داند که به مخالفت با ظلم رهبران و یا گروه های ظالم می پرداختند.

این بدان معناست که از نظر اسلام و قرآن ، هر گونه سکوت و بی طرفی در برابر ظلم ستمگران به معنای همراهی و همکاری با آنان است که شخص را مستحق مجازات می کند.

حکومت ظالمان ، مجازات بی طرفی و جهالت

خداوند در آیه ۱۲۹ سوره انعام در تحلیل چرایی حاکمیت یابی ستمگران بر جامعه ای به این مطلب مهم اشاره و توجه می دهد که ، حکومت ظالمان، پیامد طبیعی ظلم مردمان است. به این معنا که زمانی ظالمان و ستمگران بر ملت و امتی حاکمیت می یابند که مردم نسب به خود و دیگران ظلم و ستم روا داشته باشند و همین گرایش به ظلم در حوزه فردی و شخصی است که بستر مناسبی برای حکومت و حاکمیت ستمگران فراهم می آورد. بر این اساس می بایست گفت که به نظر قرآن، حاکمیت و ولایت ظالمان بر جامعه ای ، معلول کردار ستم گرانه مردم در جامعه است.

خداوند در این آیه به یکی از سنت های الهی و قوانین جاری بر تاریخ اشاره می کند و می فرماید که حاکمیت یافتن ستمگران بر مردم زمانی صورت می گیرد که آن مردم و جامعه مسیر نادرست را پیموده باشند و به دیگران و خود ظلم و ستم روا داشته باشند. بنابراین طبیعی است که ملتی به جای آن که دیگران را مواخذه کند نخست می بایست خود را مواخذه کند که چرا به خود و دیگران ظلم و ستم روا داشته است تا این که به عنوان یک پیامد طبیعی و سنت الهی ستمگرانی جبار بر مردمان حکومت یابند.

بر اساس ا ین سنت الهی ، ظالمان و ستمگران ، تنها کسانی هستند که شایسته حاکمیت یابی بر ستمگران هستند. به این معنا که اگر ملتی دارای حاکمیت ستمگری شد می بایست به خود و رفتار خویش مراجعه کند و دریابد که چه ستمی به خود و دیگران در ابعاد فردی و جمعی روا داشته است که فرصت و بستری برای حاکمیت ظالمانه دیگران بر خود فراهم آورده است.

آیات ۱۸ و ۱۹ سوره جاثیه ، به تحلیل علل و چرایی پذیرش ولایت و حکومت ستمگران از سوی جامعه ای اشاره می کند. در این آیه تبیین می شود که تمایلات جاهلانه و به دور از بصیرت توده های مردم موجب می شود تا ولایت و حکومت ستمگران را بر خود بپذیرد و به آن تن دهد.

در حقیقت جامعه است که به ستمگران امکان خودنمایی و بروز می دهند و اگر مردم جامعه ای به دور از عقلانیت و خرد باشد، ستمگران به سادگی بر ایشان حکومت و حاکمیت می یابند.

بر این اساس می توان گفت که در تحلیل و تبیین قرآنی عامل بی طرفی از سویی و دیگر جهالت از سوی دیگر به حکومت و حاکمیت ستمگران بر جامعه ای می انجامد.

بی طرفی و جهالت توده های مردم که در برابر ظلم سکوت می کنند و یا به رفتارهای زشت خود نمی اندیشند و رفتارهای ظالمانه خویش را ادامه می دهند، موجب می شود تا رهبرانی برسر کار آیند که اصولا از نظر قرآن لیاقت و شایستگی رهبری جامعه را ندارند(بقره آیه ۱۲۴ و هود آیه ۱۱۳) ولی چون خواسته امت و جامعه ای این است که چنین اشخاصی بر سرکار آیند خداوند نیز به حکم تنبیه و مجازات و سنت الهی بر تاریخ و جامعه ، به ایشان حاکمیت می بخشد.(انعام آیه ۱۲۹)

تاثیر چنین رفتاری از سوی امت و جامعه آن است که هم خود در دنیا از دست ستمگران در امان نخواهند بود و به کمالات شایسته خویش دست نمی یابند و هم فرصت را از فرزندان و خویشان خود می گیرند به گونه ای که بازتاب این فرصت سوزی در قیامت و رستاخیز به شکلی سقوط در دوزخ نمایان می شود.(صافات آیات ۲۲ و ۲۳ و شوری آیات ۴۴ و ۴۵)

به سخن دیگر، زیان و خسران همراهی توده های ملت با ستمگران به شکل سکوت و یا همراهی چیزی جز تباهی خود و خانواده ایشان نیست؛ زیرا ستمگران و اولیا و دوستان ایشان ، سرمایه های وجودی و حقیقت انسانی خویش را از دست می دهند که این بزرگ ترین خسران و زیانی است که شخصی می تواند متحمل شود.(هود آیات ۱۸ و ۲۱ و نیز شور آیه ۴۵)

پیامدهای همراهی با ستمگران

کسانی که به هر شکلی با ظالمان و ستمگران همراهی و دوستی می کنند، می بایست خود را آماده زیان های این همراهی و دوستی کنند. به این معنا که اگر کسی با سکوت خویش و در نقش امت بی طرف یا با همکاری و دوستی خود ، به حاکمیت و حکومت یابی ظالمان کمک کند، می بایست خود را آماده مجازات در دنیا و آخرت نماید.

خداوند در آیاتی چون ۲۷ و ۲۸ و ۲۹ سوره فرقان دوستی با افراد ناباب و ظالم را عاملی مهم در گمراهی می شمارد و در ادامه تبیین می کند که این افراد در رستاخیز سر خورده از این دوست می شوند و پشیمانی به سراغ ایشان می آید.

تصویری که خداوند از ظالمان و دوستان ایشان در روز رستاخیز نشان می دهد به خوبی وضعیت امروز ایشان را در دنیا نیز تبیین می کند؛ زیرا روز رستاخیز تنها روز ظهور و بروز چهره ای است که انسان در دنیا از خود ساخته است. بنابراین ترس و ذلت و خواری که خداوند در روز رستاخیز برای این ستمگران نشان می دهد واقعیت امروزی ایشان در دنیاست. به این معنا که آنان در همین دنیا در عمل مردمانی خوار و ذلیل هستند که ترس همه وجودشان را در بر گرفته است هر چند که به ظاهر خود را عزیز و آرام نشان می دهند.

یکی از پیامدهای طبیعی حاکمیت ظالمان بر جامعه ، خشم و غضب الهی است که به شکل حذف بسیاری از نعمت های الهی انجام می گیرد. به این معنا که چنین مردمانی از نعمت های طبیعی و خداداد محروم می شوند و بهره ای از نعمت های خاص الهی نمی برند.(نساء آیه ۱۶۰ و نحل آیه ۱۱۸)

ستم های اشخاص به خود و دیگر در یک فرآیندی موجب می شود تا مهر بر دل های گذاشته شود و امکان درک و فهم مطالب را از دست بدهند. این گونه است که قدرت تشخیص حق از باطل را از دست می دهند و بصیرت آنان تباه می شود و ناتوان از درک حقایق هستی و یا نتیجه نهایی هر کار و عملی می شوند.(یونس آیه ۷۴)

به سخن دیگر، ستمگری های خرد و درشت ایشان ، بصیرت را از ایشان می گیرد و نمی توانند درک و تحلیل درستی از رخدادها و امور داشته باشند.

جامعه ستمگر با حکومت و حاکمیت ستمگران هم چنین دچار بلاهای آسمانی و عذاب های دنیوی چون سیل ، صاعقه ، توفان ؛ خشکسالی، آفات گیاهی و حیوانی و بیماری های گوناگون و اموری از این دست می شود که بیانگر خشم الهی نسبت به ایشان است. (بقره آیه ۵۹ و اعراف آیه ۱۶۲)

خداوند در گزارش های تحلیلی خود به عذاب های آسمانی نسبت به اقوامی چون نوح (هود آیه ۴۴) ، قوم لوط (هود آیات ۸۲ و۸۳) و فرعون و قوم قبطی (قصص آیه ۴۰) و مانند آن اشاره می کند و در آیات ۱۱ تا ۱۴ سوره انبیاء به صراحت بیان می کند که درهم شکستن و نابودی بسیاری از امت و جوامع به سبب ظلم و ستمی بود که آنان مرتکب شده اند.

از نظر خداوند، ستم اجتماعی که مستضعفان ، امت بی طرف ، جماعت خاموش و ساکت امت با رفتار خویش انجام می دهند، بسیار بدتر است؛ زیرا چنین رفتارهایی موجب گستاخی ستمگران شده و موجبات حضور مستکبران در جامعه را فراهم آورده است.

خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید تبیین می کند که زمانی عدالت فراگیر و حاکمیت عدالت محور پدید خواهد آمد که همه توده های مردم به دور از هر دین و ایین و مسلکی و ملتی ، خود برای احقاق حق و عدالت قیام کنند و با بهره گیری از قوانین عقلانی و عقلایی و شرعی و قدرت توده های مردمی ، عدالت را در جامعه اجرا کنند. بر این اساس هر گونه سکوت، عدم مشارکت فعال سیاسی و اجتماعی، بی طرفی و مانند آن به معنای مخالفت با عدالت و همراهی با ولایت ظالمان و ستمگران خواهد بود که نتیجه آن نیز حکومت و حاکمیت ظالمان و بیدادگری آنان خواهد بود.

به سخن دیگر، زمانی حکومت و حاکمیت عدالت محور در جامعه پدید خواهد آمد و ماندگار خواهد شد تا امت هوشیار، بصیر ، آگاه ، حاضر ، فعال و حق جو در همه صحنه های اجتماعی مشارکت نمایند تا کسی گمان تخلف و تجاوز در پندار خود راه ندهد. در این صورت است که جامعه عدالت محور ایجاد خواهد شد.

بر این اساس هر گونه سکوت و بی طرفی و رفتار جهالانه و ظالمانه خرد، به معنای نفی عدالت فراگیر خواهد بود و از آن جایی که نفی عدالت به معنای پذیرش ظلم بزرگ تر خواهد بود سنت الهی مقتضی آن است که حاکمیت ستمگران به شکل مجازات الهی تقحق یابد.

در آموزه های دینی، همان گونه که از ظلم و ستمگری، به شدت اعلام انزجار شده، از تن داده به ظلم و ستمگری نیز نهی شده است. علاوه بر آن، دفاع از ستمدیدگان و مظلومان و یاری رساندن به آنان، به عنوان یک وظیفه و تکلیف شرعی، قلمداد شده است. در قرآن کریم، آیات فراوانی، مقوله ظلم و ستمگری را از زوایای گوناگون و مختلف، مطرح نموده است. در این نوشته، همان گونه که از عنوان آن پیداست، هدف و مقصود، طرح آیات و روایاتی است که به نوعی دفاع از مظلوم و یاری و حمایت از ستمدیدگان را گوشزد می نماید.

خداوند در سوره انفال می فرماید: «… إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ… ؛ اگر گروهیبه خاطر حفظ دین و آئین شان از شما یاری طلب کنند، بر شما لازم است که به یاری آنان بشتابید.» آیه شریفه با کمال صراحت، مسلمانان را ملزم می نماید تا به یاری برادران دینی خود که مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند، شتافته و به وظیفه دینی خود عمل نمایند.

خداوند هم چنین، کسانی را که نسبت به کمک و یاری ستمدیدگان، سکوت و بی تفاوتی اختیار کرده اند و قیام نمی کنند، سرزنش و ملامت نموده، مورد سؤال قرار می دهد و می گوید: « وَ ما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیه الظَّالِمِ اَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً »؛ «چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند، پیکار نمی کنید همان افراد (ستمدیده ای) که می گویند : خدایا ! ما را از این شهر که اهل آن، ستمگرند، بیرون ببر و برای ما از طرف خود، سرپرست قرار ده و برای ما از طرف خود، یار و یاوری تعیین فرما!»

وجوب جنگ و جهاد در راه خدابرای نجات و رهایی مستضعفان از چنگال ستمگران و توبیخ و سرزنش متخلفان از جنگ وجهاد و… مطالبی است که از آیه شریفه استفاده می شود. مؤلف تفسیر «اطیب البیان»، در ذیل آیه می گوید: «از این آیه استفاده می شود که بر مسلمانان واجب است اگر دیدند مسلمانی گرفتار ظالمی شده، به قدر قوه و قدرت خود باید اقدام کنند و رفع شر آن را بنمایند.»

«از سیاق آیه یک نوع تهدید استفاده می شود و آن این است که اگر مسلمانی، تحت شکنجه ستمگران باشد و مسلمانان دیگر، بتوانند او را آزاد کنند، ولی تجاهل وسهل انگاری کنند، مشمول تهدید این آیه می شوند و خدای توانا در موقع حساب از آنان، مؤاخذه می کند.»

از پیامبر اکرم نقل شده است که: «خدای متعال به داود وحی فرمود: ای داود! هیچ بنده ای نیست که ستمدیده ای را یاری رساند یا در ستمی که به او رفته، همدردی کند، مگر این که گام های او را در آن روزی که همه گام ها می لغزد، استوار نگه دارم».

در جمله دیگر پیامبرخاتم (ص) می فرماید: «… و مَن اخذ للمظلوم مِن الظالم کان معی فی الجنه مصاحباً…»؛ «هرکسی داد ستمدیده ای را از ستمگر بگیرد، در بهشت با من و یار و همنشین من باشد.»

امام علی (ع) نیز می فرماید: « اَحسَنِ العَدلِ نصره المظلوم؛ بهترین عدالت یاری مظلوم است،.

از امام صادق(ع) نیز نقل شده است: « مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یُعِینُ مُؤْمِناً مَظْلُوماً إِلَّا کَانَ اَفْضَلَ مِنْ صِیَامِ شَهْرٍ وَ اعْتِکَافِهِ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَنْصُرُ اَخَاهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَی نُصْرَتِهِ إِلَّا نَصَرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه»؛ هیچ مؤمنی، مؤمن ستمدیده ای را یاری نمی رساند، مگر این که عمل او، برتر از یک ماه روزه و اعتکاف در مسجد الحرام باشد و هیچ مؤمنی نیست که بتواند برادر خود را یاری رساند و یاریش دهد، مگر این که خداوند در دنیا و آخرت او را یاری کند.»

امام علی (ع) از جمله عوامل پذیرش حکومت و خلافت، عهد و پیمانی را معرفی می کند که خداوند از علما و دانشمندان گرفته است که نباید در برابر ظلم ظالمان و مظلومیت ستمدیدگان، سکوت و بی تفاوتی اختیار کنند: «.. اَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّه وَ بَرَاَ النَّسَمَه لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّه بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا اَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ اَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّه ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَاَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَاْسِ اَوَّلِهَا وَ لَاَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ اَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَه عَنْزٍ ؛ «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید! اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران، حجّت را بر من تمام نمی کردند و اگر خدا از علما پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهانش انداخته، رهایش می ساختم و آخرش را به کاسه اول آن، سیراب می کردم، آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای، بی ارزش تر است.»

رسول اکرم (ص) افراد سُست عنصر و سهل انگار را نسبت به سرنوشت مظلومان وستمدیدگان، توبیخ و سرزنش می نماید وی می فرماید: « مَنْ اَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ کسی که صبح کند و نسبت به سرنوشت مسلمانان بی تفاوت بوده واهتمام به خرج ندهد، مسلمان نیست.» آن حضرت هم چنین می فرماید: «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ هر کسی فریاد و استغاثه انسانی را بشنود که مسلمانان را به یاری وکمک می طلبد و به یاری او نرود، مسلمان نیست.»