سبک زندگی مرفهان بی درد

بسم الله الرحمن الرحیم

مترفان، مرفهان بی درد اجتماع هستند که حتی با ظاهر مسلمانی، از اسلام و فلسفه اسلامی، طرفی نبسته اند و بیش از آن که مسلمان باشند کافرانی عملی هستند که سبک زندگی آنان فریاد می زند که به آخرت ایمانی نداشته و همه عمرش خویش را صرف دنیای فانی کرده اند. آنان در عمل نه درد دین دارند و نه درد مردم را می فهمند و چنان در رفاه غرق هستند که فریاد گرسنگان را نمی شنوند و لقمه نانی در کف آنان می نهند.

خدا در آموزه های وحیانی قرآن، به فلسفه و سبک زندگی آنان پرداخته و با نگرشی انتقادی این شیوه و سبک زندگی را بر خلاف فلسفه زندگی اجتماعی انسان دانسته است. آن چه در این مطلب بیان شده گوشه ای از افکار و رفتار مترفان از منظر آموزه های وحیانی قرآن است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

خوشگذران بی درد غرق در نعمت

واژه «مترف» از ریشه «ترف» به معنای فراخ روزی ، دست باز و آزاد، خوشمزه ، لذیذ ، شیرین ، دلپذیر، خوشایند در معانی چندی از جمله مرفه ، راحت ‌ طلب ، خوشگذران ، بی ‌ غم ، بی ‌ درد، غرق در لذات و مانند آن ها به کار رفته است. وقتی گفته می شود: تَرَّفَ : تَتْریفاً هُ المالُ ؛ یعنی مال و ثروت او را بى خیال و فاسد کرد. از همین ریشه «تُرْفَه» به معنای نعمت و روزى فراخ و برآمدگى میانه ى لب بالا به کار رفته است و واژه «أَتْرَف» به معنای آنکه در لبش برآمدگى یا در ناز و نعمت فراوان بی حساب باشد، به کار می رود.

در اشتقاق کبیر «ترف» با واژه «راف» از نظر معنا نزدیک است؛ زیرا واژه «ریف» مانند ریف دمشق به روستا، حومه زیبای شهر یا مکانی پرآب و گیاه و کشت پر برکت، نزدیک آب و گیاه، خوش آب و هوا و ییلاقی با محیطی باز، گشاده، فراخ و آبادان دارای شرایط رفاه و آسایش زندگى گفته شده است.

بنابراین، می توان گفت که مترف در چنین شرایطی قرار دارد که یک «ریفی» در آن شرایط قرار دارد، با این تفاوت «ترف» به کسی اطلاق می شود که ناز و نعمت فراوان او را فاسد و بی خیال کرده است.

از نظر قرآن، برخی از صاحبان نعمت بسیار، به بیماری اجتماعی، اتراف گرفتار می شوند و خدا به صراحت از آنان با عنوان «مترفان» یاد کرده است.(زخرف، آیه ۲۳)

از نظر اجتماعی «ملأ» و چشم پرکن های اجتماعی که طبقات بالای اجتماع را تشکیل می دهند و در حاکمیت قدرت نفوذ دارند، به ثروتی دست می یابند که بستر مناسبی برای رفتارهای مترفانه آنان فراهم می آورد. از این روست که اشراف و طبقات بالای اجتماع بیش ترین بلکه اکثریت مترفان را تشکیل می دهند.(مومنان، آیات ۳۳ تا ۳۷؛ یونس، آیه ۸۸؛ قصص، آیه ۷۶) خداوند این طبقات اجتماعی را در جناح چپی ها و اصحاب شمال و اصحاب مشئمه و شوم بختی دسته بندی می کند که در برابر اصحاب یمین و اصحاب برکت و ممینت قرار می گیرند.(واقعه، آیات ۴۱ تا ۵۱)

در آیات قرآنی از این دسته از انسان های ثروتمند با فلسفه و سبک زندگی خاصی یاد شده و خدا با نگرشی انتقادی به فلسفه و سبک زندگی آنان اشاره داشته و با بیان صفات و ویژگی هایی آنان در صدد تبیین موضع گیری آنان و آثار و تبعات آن در دنیا و آخرت پرداخته است. در حقیقت می توان گفت که صفات ایشان که در آیات قرآنی بیان شده ، بیانگر فلسفه و بینش هستی شناختی آنان نسبت به جهان و نیز رویکرد رفتاری آنان بر اساس همین فلسفه است؛ زیرا این فلسفه هستی شناختی آنان است که رویکردهای رفتاری آنان را شکل داده و سبک زندگی آنان را می سازد. از همین رو، قرآن به این صفات و ویژگی های فکری و رفتاری آنان توجه می دهد تا فلسفه و سبک زندگی مترفان را تبیین کند. از نظر قرآن، مهم ترین صفات و ویژگی هایی علمی و عملی و فکری و رفتاری آنان عبارتند از:

  1. سنت پرستی: مترفان مردمانی سنت پرست هستند و به سنت های نیاکان بی توجه به اصول عقلانی و وحیانی اهتمام ویژه دارند.(زخرف، آیات ۲۳ و ۲۴)
  2. ملی گرایی: فلسفه و سبک زندگی مترفان با ملی گرایی افراطی آمیخته است. از این روست که بر آیین ملی و نیاکانی خویش تاکید و اهتمام دارند.(همان)
  3. تقلید کورکورانه از نیاکان: عقلانیت در زندگی مترفان کم تر نمود دارد، و آن چه از عقلانیت می توان یافت، همان عقلانیت ابزاری است که در حوزه اقتصادی نمود می یابد، اما در مسایل دیگر به تقلید کورکورانه از نیاکان می پردازند؛ زیرا آسایش و رفاه خویش را مدیون همان شیوه نیاکانی خویش می دانند.(همان)
  4. ثروت محوری: از نظر مترفان، محور ارزش گذاری در دنیا و حتی آخرت، ثروت است. کسانی که در دنیا از ثروت بهره مند هستند، در آخرت نیز از ثروت بهره مند خواهند شد؛ از همین روست که مترفان، مدّعى عنایت ویژه خدا نسبت به خودشان هستند.(سباء، آیات ۳۴ و ۳۵)
  5. ثروت مایه برتری اجتماعی: دارایى بیشتر و اولاد زیادتر، ملاک برترى و ارزش در ادّعاى مترفان است. بنابراین، با مردم بر اساس همین ملاک و معیار رفتار می کنند و در اجتماعات حضور می یابند.(همان؛ کهف، آیه ۳۴)
  6. ثروت مایه رهایی از عذاب: مترفان برخوردارى از کثرت مال و اولاد را باعث در امان دانستن خود از عذاب الهى می دانند؛ بنابراین، هیچ عامل دیگری را به عنوان عامل امنیت از عذاب نمی دانند . پس نسبت به عواملی چون تقوای الهی و رفتار مبتنی بر شریعت اهتمام و توجه خاص و ویژه ای ندارند.(سباء، آیات ۳۴ و ۳۵)
  7. کفر و تکذیب پیامبران و رسالت آنان: چنان که گفته شد، از نظر مترفان ملاک و معیار ارزش گذاری چیزی جز ثروت نیست؛ و از آن جایی که خود در ناز و نعمت بسیار به سر می برند، نسبت به هر گونه عامل دیگر از جمله دعوت های پیامبران(ع) واکنش منفی نشان داده و به آن کافر هستند و مبتنی بر آن رفتار نمی کنند.(سباء، آیات ۳۴ و ۳۵)
  8. جاودانگی ثروت: از نظر مترفان ثروت و مال دنیوی جاودانه است و هرگز رنگ تغییر به خود نمی گیرد و از میان نمی رود؛ در حالی که چنین نیست.(کهف، آیات ۳۴ و ۳۵)
  9. ثروت مایه غفلت: از نظر قرآن، ثروت بسیار موجب غفلت مترفان از خدا به عنوان منشای ثروت می شود؛ زیرا آنان گمان می کنند که آن چه دارند به علم و فعالیت های اقتصادی خود و نیاکان ایشان فراهم شده است؛ در حالی که چنین نیست.(سباء، آیات ۳۴ تا ۳۶؛ قصص، آیه ۷۸؛ زمر، آیه ۴۹) غفلت مترفان از نظام حسابرسى دقیق اعمال و کیفر و پاداش آخرتى است(مومنون، آیات ۶۲ تا ۶۳)؛ زیرا مرجع ضمیر در «قلوبهم» کفّار است (المیزان، ج ۱۵، ص ۴۵) و معناى «غمره» در آیه، غفلت است. (التبیان، ج ۷، ص ۳۷۹) از نظر قرآن، اینان نظام هستی را هدفدار نمی دانند و از این امر غافل هستند(انبیاء، آیات ۱۳ و ۱۴)؛ زیرا سیاق آیات دلالت دارد که مترفان از هدفمند بودن نظام آفرینش در غفلت‌اند.
  10. شرک ورزی: مترفان به دو دسته کافران و مشرکان تقسیم می شوند، و حتی آنانی که به ظاهر اهل اسلام هستند، رویه و روش آنان بیانگر شرک به خدا است. از همین روست که خدا مترفان را انسان های کافر و مشرک معرفی کرده و آنان را تهدید به عذاب در دنیا و آخرت می کند.(روم، آیات ۳۳ تا ۳۵)
  11. انکار معاد و قیامت: مترفان از نظر فلسفی و رفتاری گرفتار انکار قیامت و معاد هستند و همین امر موجب فسق و فجور و رفتارهای باطل و نابهنجار از سوی آنان می شود.(مومنون، آیه ۳۳؛ مزمل، آیه ۱۱؛ زخرف، آیه ۲۵)
  12. فرحناکی : یکی از ویژگی های مترفان، هیجان زدگی افراطی در شادی است که از آن به فرح یاد می شود. از نظر قرآن، مترفان فرحناک وگرفتار هیجانات شدیدی هستند که ایشان را به رقص در آورده و سرمستانه و بدمستانه از خدا و قیامت غافل می سازد.(انعام، آیه ۴۴)
  13. ظلم و ستم: از نظر قرآن مترفان گرفتار ظلم و ستم به خود و دیگران هستند؛ زیرا هم امکانات خویش را تباه می سازند و فرصت کوتاه عمر خویش را به خسران از دست می دهند و هم با رفتارهای خویش دیگران را مجذوب خود کرده و از خدا وآخرت غافل می سازند. خانه ها و کاخ های آنان و نیز دیگر اسباب و اثاثیه رفاهی دنیا به گونه ای فراهم می آورند که از مصادیق اسراف و تبذیر و نیز تفاخر و هم چنین موجب تحریک دیگران به رفتارهایی از همین دست غافل زا خواهد بود. به هر حال، مترفان جزو ظالمین هستند.(انبیاء، آیات ۱۲ تا ۱۴)
  14. استکبارورزی: مترفان هم چنین گرفتار برترجویی و رفتارهای استکباری هستند. آنان در برابر نیازمندان چنان رفتاری برترجویانه دارند که موجب خشم خدا شده و خدا به سبب همین رفتار آنان را به خواری می گیرد و استهزا می کند.(انبیاء، آیات ۱۲ تا ۱۴) گفتنی است مقصود از «لعلّکم تسئلون» این است که شاید مساکین و حاجتمندان براى رفع نیاز خود به شما هجوم آورند و از شما کمک خواهند؛ ولى شما رفتار مستکبرانه و مکّارانه با آنها خواهید داشت و یا آنها را محروم خواهید کرد و این کنایه از برترى، عزّتمندى و خود را ارباب دانستن در برابر پیروان خود و این نیازمندان است. (المیزان، ج ۱۴، ص ۲۵۵)
  15. قضاوت نادرست و نسنجیده: از نظر قرآن، مترفان گرفتار قضاوت های نادرست نسبت به خود و دیگران به سبب دارایی و ثروت و رفاه هنگفت و زیاد هستند. از همین روست که خدا مترفان کافر را به تدبیر و اندیشه در آیات قرآن و پرهیز از داوریهاى نسنجیده درباره آن و امور دیگر می کند که بر اساس ملاک باطل و نادرست ثروت به آنان دست داده است.(مومنون، آیات ۶۴ تا ۶۸) گفتنی است مقصود از «القول» قرآن است. (تفسیر القرآن الکریم، شبّر، ص ۵۲۱)
  16. اجتناب از اطعام گرسنگان: مترفان با همه دارایی که در اختیار دارند حتی حاضر نیستند تا لقمه ای در اختیار گرسنگان قرار دهند و ایشان را سیر کنند. از همین روست که خدا به مترفان اجتناب‌کننده از اطعام به مساکین هشدار می دهد که روزی می رسد که باید پاسخ گوی این عمل زشت خویش باشند؛ چرا که آنان هنگام دریافت نامه اعمال خود، مردمانى پشیمان در قیامت خواهند بود و آن زمان دیگر خیلی دیر است تا بتوانند جبران مافات کنند.(حاقه، آیات ۲۵ تا ۳۵)
  17. ارتجاع: از دیگر ویژگی های مترفان می بایست به ارتجاع و واپس‌گرا در برابر آیات الهى و دعوت پیامبران اشاره کرد.(مومنون، آیات ۶۴ تا ۶۷؛ زخرف، آیه ۲۳) در حالی که همین افراد به جای پشت کردن به سنت های باطل نیاکان، به آن رو می آورند. به سخن دیگر، به جای آن که به حق و دعوت عقلانی و عقلایی پیامبران رو آورند به آن پشت می کنند و به جای پشت کردن به سنت های باطل نیاکان، به آن رو می آورند.
  18. اسراف: مترفان مردمانی متجاوز هستند. اینان در امور اعتقادی و رفتاری اسراف می کنند و حدود حق را مراعات نمی کنند. از این روست که اسراف در امور به ویژه اقتصادی از شیوه های رفتاری آنان به شمار می رود.(انبیاء، آیات ۹ و ۱۳)
  19. گمراه و گمراه کننده: از نظر قرآن، مترفان انسان های گمراه و ضال و هم چنین گمراه کننده و مضل هستند و دیگران را نیز به ورطه گمراهی می کشانند.(یونس، آیه ۸۸)
  20. اعراض از قرآن: مترفان، اعراض‌کننده از ذکر و قرآن هستند و گرایشی به آموزه های معرفتی و دستوری آن ندارند و بر خلاف آن فکر و عمل می کنند.(مومنون، آیات ۶۴ تا ۶۷) گفتنی است که واژه «نکوص» در آیه از باب تمثیل براى اعراض است. (تفسیر التحریر و التنویر، ج ۱۸، ص ۷۰)
  21. بخل: مترفان با آن همه ثروت و سرمایه در اختیار مردمانی بخیل هستند و هیچ انفاق و کمک مالی حتی نسبت به گرسنگان ندارند و آنان را اطعام نمی کنند.(توبه، آیات ۷۶ و۷۷)
  22. تجاوزگری: از نظر قرآن، مترفانی چون قارون اهل تجاوز به حدود حتی هنجارهای پذیرفته شده اجتماعی هستند و بر خلاف عرف عمل می کنند و نسبت به حقوق دیگران تجاوز دارند.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۸)
  23. تعصب: مترفان اهل عصبیت و تعصب های کورکورانه هستند. از همین روست که آنان به حفظ سنّتهاى قومى و ابقاى باورهاى کهن اهتمام می ورزند(زخرف، آیات ۲۳ و ۲۴) زیرا ذکر «انّا» و تکرار آن اشاره به خصیصه مرفّهان است که منافع آنان در حفظ باورهاى خرافى کهن و اندیشه شرک است و در نتیجه پایبندى ایشان را به آنها مى‌رساند. خدا در این آیات بیان می دارد که اشراف و مترفان تاریخ، به جهت تعصّب و تقلید کورکورانه در رأس مخالفان انبیا و پیامبران بودند ؛ و آنان در برابر استدلال های منطقی و عقلانی و عقلایی پیامبران(ع) به روش ها و آیین های باطل و خرافی پدران خویش استدلال می کردند و با تعصب بر آن ها از اطاعت پیامبران و آموزه های وحیانی سر باز می زدند.(همان)
  24. تفاخر: مترفان انسان هایی هستند که به دیگران فخرفروشی کرده و مال و فرزندان ذکور خویش را به رخ دیگران می کشند و با خیال بافی در اجتماع زندگی و رفتار می کنند.(کهف، آیات ۳۲ تا ۳۴؛ سباء، آیات ۳۴ تا ۳۵)
  25. اتهام زنی: مترفان خود را برتر دانسته و همین موجب می شود تا در برابر حق به اتهام زنی رو بیاورند و پیامبران را به سحر و جادو و جنون و مانند آن ها متهم سازند.(مومنون، آیات ۶۴ تا ۷۰)
  26. تکاثرگرایی: مترفان با آن همه امکانات و ثروت و سرمایه ، هرگز از تکاثر و افزایش ثروت دست بر نمی دارند و با بخل ورزی خویش به افزایش آن اقدام می کنند. (کهف، آیات ۳۲ تا ۳۴؛ سباء، آیات ۳۴ تا ۳۵)
  27. تکبر: کبر و خودبزرگ بینی در مترفان موجب می شود تا در رفتار اجتماعی نیز تکبر و استکبار ورزند.(مومنون، آیات ۶۴ و ۶۷؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۷۸)
  28. جهادگریزی: مترفان منافق، مردمانى گریزان از جهاد هستند؛ زیرا اینان هیچ ایمانی ندارند و برای دفاع از ثروت و سرمایه به ظاهر اسلام آورده اند.(توبه، آیات ۸۶ و ۹۳)
  29. حق ناپذیری: مترفان در برابر حق می ایستند و باطل گرایی آنان را از هر گونه پذیرش حق باز می دارد. این خصلت در میان آنان بیش تر خودنمایی می کند.(اسراء، آیه ۱۶؛ سباء، آیات ۳۴ و ۳۵)
  30. دشنام گویی: مترفان نه تنها اتهام زنی می کنند، بلکه بدزبان و دشنام گو هستند و نسبت های ناروا و زشت به اهل حق و مومنان می دهند. ریشه چنین رفتاری را باید در بی خردی و عدم تعقل آنان و هم چنین بی تدبیر آنان جست و جو کرد.(مومنون، آیات ۶۴ تا ۷۰) اینان در محافل شبانه و مراکز زیر زمینی و مخفی خویش علیه اسلام توطئه می کنند و با افکار و رفتارهای زشت از مسلمانان و رهبران اسلامی یاد می کنند.(همان)
  31. سرمستی: با نگاهی به سبک زندگی مترفان می توان دریافت که مال و ثروت بسیار آنان را سرمست و بد مست کرده و رفتارهایشان برخاسته از این سرمستی است.(انعام، آیه ۴۴؛ هود، آیات ۹ و ۱۰؛ رعد، آیه ۲۶؛ قصص، آیه ۷۶؛ روم، آیه ۳۶؛ شوری، آیه ۴۸)
  32. عجب و خودپسندی : مترفان گرفتار خودپسندی هستند و دنیا و مال آنان را مغرور کرده و فریفته است. از همین روست که گرفتار تشکیک در قیامت و معاد هستند و اعتقادی به آن ندارند.(کهف، آیات ۳۲ تا ۳۶؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۷۸)
  33. فاسد و مفسد: سبک زندگی مترفان فاسد و حتی مفسد است؛ زیرا این سبک زندگی دیگران را نیز فاسد می کند و به دیگران نیز ضرر می رساند.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۷)
  34. فسق: مترفان انسان های فاسق هستند و زشتی ها را آشکار و فحشاء را علنی می سازند و با دریدگی پدیده های زشت را در اجتماع تولید و گسترش می دهند.(اسراء، آیه ۱۸) به سخن دیگر، مردمانی هنجارشکنی هستند که نابهنجارهای را به شکل یک ارزشی در اجتماع گسترش می دهند و با فسق خویش مفسدانه در زمین رفتار می کنند.
  35. مجرم: هم چنین آنان مردمانی مجرم هستند که قوانین رسمی و مکتوب را نادیده می گیرند و مرتکب اعمال خلاف قانون می شوند که مجازات و کیفری قانونی دارد. (هود، آیه ۱۱۶)
  36. لجاجت: مترفان مردمانی لجوج و لج باز هستند و بر گناه و هنجارشکنی و جرم اصرار و پافشاری دارند.(واقعه، آیات ۴۵ و ۴۶)
  37. کارشکنی در بیان حقیقت: مترفان با حق مخالفت می کنند و مانع فعالیت های کسانی می شوند که به تبلیغ حق می پردازند.(مومنون، آیات ۳۱ تا ۳۸؛ سباء، آیات ۳۴ تا ۳۸؛ اعراف، آیات ۷۳ تا ۷۵)
  38. مکر و حیله گری: مترفان مردمانی حیله گر و مکار هستند و در برابر حق و اهل حق توطئه و مکر می ورزند. از همین روست که خدا علیه مکر ایشان مکر می کند.(یونس، آیه ۲۱) مقصود از مکر خدا، مجازات بر مکر آنها است.(تفسیر القرآن الکریم، شبّر، ص ۳۲۵)
  39. دشمنی با اسلام: دشمنى و عنادورزى مترفان نسبت به آیات الهى، موجب عذاب مشقّت‌بار و گرفتارى به کوهى از آتش در جهنّم است(مدثر، آیات ۱۱ تا ۱۷)؛ زیرا مقصود از «صعوداً» عذاب مشقّت‌بار و بنا بر روایتى از پیامبر صلی الله علیه و آله کوهى از آتش در جهنّم است.(جامع‌البیان ج ۱۴، جزء ۲۹، ص ۱۹۴ )
  40. دنیا طلبی: مترفان مردمانی دنیا طلب هستند و هیچ گرایش واقعی و حقیقی به آخرت ندارند؛ از این روست که تمام تلاش خویش را مصروف دنیا و لذات آن می کنند. آنان گام به گام در ورطه باتلاقی دنیا فروتر می روند و دنیاطلبی در جان ایشان رسوخ می کند(انبیاء، آیات ۱۱ تا ۱۳)؛ زیرا جمله «اُترفتم فیه» حاکى از فرو رفتن مترفان ستمگر در ناز و نعمت دنیوی است. پس آنان در دنیاطلبی خویش غرق می شوند.
  41. فراموشی نسبت به حق: آنان هرگز از دنیا غافل نیستند؛ اما نسبت به حق و آخرت گرفتار غفلت و نیسان هستند و سرانجام بدی را برای خویش رقم می زنند.(انعام، آیه ۴۴)
  42. مسئولیت گریزی: از نظر قرآن هر کسی در برابر نعمت های الهی مسئول است و باید پاسخ گو باشد(اسراء، آیه ۳۶)؛ اما مترفان به مسئولیت خویش در قبال نعمت ها و امکانات الهی توجهی نداشته و همین امر موجب خواری و خفت ایشان در دنیا و آخرت می شود؛ از همین روست که خدا از اظهار ندامت و پشیمانى مترفان با اعتراف به ستمگرى خود در پى سؤال از آنان درباره برخوردشان با انبیا با آن همه دارایی سخن به میان می آورد(انبیاء، آیات ۱۳ و ۱۴)؛ زیرا معناى «تسئلون» این است که از رفتار استهزاآمیز آنان با انبیاء با آن همه امکانات و ثروت سؤال مى‌شود و آنها در چنین هنگامى به لغزش خود اعتراف مى‌کنند (التبیان، ج ۷، ص ۲۳۵)؛ ولی این اعتراف دیر هنگام سودی به حال ایشان ندارد.
  43. نومیدی: مترفان انسان هایی بی جنبه ای نیز هستند، از همین روست که وقتی با مشکلاتی در زندگی دنیوی مواجه می شوند گرفتار یاس و نومیدی می شوند(روم، آیه ۳۶) و از آن جایی که در بدمستی گرفتارند راه نصرت الهی را بر خود بسته و در همین دنیا خدا آنان به عذابی می گیرد که راهی گریز نخواهند یافت. پس در آن زمان نیز گرفتار نومیدی می شوند(انعام، آیه ۴۴)؛ زیرا «مبلسون» به معناى یأس و ناامیدى نیز آمده است. (الکشاف ج ۲، ص ۲۳؛ التبیان، ج ۴، ص ۱۳۷)

آثار اتراف در زندگی دنیوی و اخروی

به طور طبیعی رفتار مترفان در زندگی فردی و اجتماعی آنان و نیز از نظر مادی و معنوی و هم چنین دنیوی و اخروی تاثیر مستقیم منفی به جا می گذارد و آثار و تبعات زیانباری دارد. از همین روست که خدا در آیات قرآنی به اشکال گوناگون به این مهم توجه داده و مردمان به ویژه ثروتمندان را از هر گونه رفتار مترفانه باز داشته است. از جمله آثاری که قرآن برای مترفان بیان کرده ، عبارتند از:

  1. انتقام الهی: فلسفه و سبک زندگی مترفان از موجبات خشم الهی است و خدا به سبب همین امر از آنان انتقامی سخت می گیرد و آنان را گرفتار دوزخ وعذاب های آن می کند.(زخرف، آیات ۲۳ تا ۲۵) خدا در آیات قرآنی در تبیین علل و عوامل انتقام الهی به فلسفه و سبک زندگی آنان توجه داده و اموری چون کفر به خدا، کفر به آموزه های پیامبران، تعصب و تقلید کورکورانه از نیاکان و مخالفت با پیامبران و شریعت را موجب انتقام الهی از آنان دانسته است.(همان) البته این انتقام پس از اتمام حجت است؛ چنان که انتقامی است تا درس عبرتی برای دیگران باشد و دیگران دنبال چنین فلسفه و سبک زندگی نروند.(همان)
  2. بیهودگی استغاثه: از نظر قرآن، مترفان چنان در دنیا غرق غفلت و خوشگذرانی هستند که هنگام مرگ و دیدن عذاب های الهی تازه بیدار شده و دستان خویش را به استغاثه و فریادرسی به سوی خدا دراز می کنند؛ در حالی که استغاثه پیش از رویت و دیدن عذاب الهی سودی برای آنان ندارد و خدا به فریاد استغاثه مترفان کفرپیشه، در روز کیفر پاسخ منفی می دهد.(مومنون، آیات ۶۴ و ۶۵) گفتنی است که واژه «یجئرون» همانند واژه های مجیر و استیجار به معنا و مفهوم استغاثه و پناهجویی در هنگام عذاب و کیفر به کار رفته است. (نگاه کنید: التبیان، ج ۷، ص ۳۷۹ – ۳۸۰؛ الکشاف، ج ۳، ص ۱۹۳)
  3. عذاب دنیوی: از نظر قرآن، مترفان نباید خود را از عذاب الهی در دنیا ایمن بدانند؛ زیرا عذاب استیصال آنان را در همین دنیا نیز در برمی گیرد.(انبیاء، آیات ۱۱ تا ۱۳)
  4. خواری و استهزای خدا: مترفان به سبب ظلم خویش به خدا و مردمان، گرفتار خواری در دنیا می شوند و حتی خدا ایشان را در همین دنیا به استهزاء می گیرد؛ زیرا آنان را در همین دنیا به عذاب خویش گرفتار کرده به طوری که از خانه های امن و آسایش خویش فرار کنند و اجازه زندگی و ماندن در آن را نیابند؛ در این زمان است که خدا هنگام فرار کردن از خانه‌ها و زندگانى مرفّهانه خود ایشان را با سخنان استهزاء آفرین سرزنش و خوار می کند و به آنان می گوید: کجا دارید فرار می کنید، به خانه هایی خودتان برگردید.(انبیاء، آیات ۱۱ تا ۱۳) گفتنی است که جمله «لاترکضوا وارجعوا» از باب استهزا به مترفان گفته می شود.(مجمع‌البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۶۷)
  5. وحشت مترفان از عذاب الهی: وحشت و اضطراب شدید و ناگهانى مترفان ستمگر، هنگام ظهور علایم عذاب الهى از جمله آثار رفتارهای مترفانه آنان در زندگی دنیوی است که در آیات قرآنی به آن توجه داده شده است(انبیاء، ایات ۱۱ تا ۱۳)؛ زیرا معناى «یرکضون» فرار با سرعت به سبب ترس از عقوبت و دشمن است. (مجمع‌البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۶۶) پس این فرار ناگهانى مى‌تواند دلیل بر وجود اضطراب و وحشت باشد که مترفان گرفتار آن می شوند.
  6. گرفتاری مطیعان مترفان: از نظر قرآن همان گونه که مترفان گرفتار انواع عذاب های کیفری و خوار کننده در دنیا و آخرت می شوند، هم چنین کسانی که از مترفان اطاعت و پیروی می کنند، آنان نیز همانند مترفان در کارهایشان شریک بوده و همان عذاب را خواهند چشید. از همین روست که خدا می فرماید که فریاد استغاثه اطاعت‌کنندگان از مترفان کفرپیشه، هنگام مشاهده گرفتارى آنان به عذاب الهى بلند است ولی هیچ سودی برای هر دو دسته ندارد.(مومنون، آیه ۶۴)
  7. فساد نظام هستی: از نظر قرآن، اگر نظام تشریع و تکوین بر اساس اطاعت از تمایلات نفسانى مترفان، تنظیم شود، همین امر موجب و عامل تباهى نظام هستى خواهد بود.(مومنون، آیات ۶۴ و ۷۱) به سخن دیگر، نظام هستی بر اساس عدالت و حق و اصولی سامان یافته است نه بر اساس هواهای نفسانی و تمایلات شهوانی انسانی؛ زیرا اگر چنین باشد ، نظام هستی به تباهی و فساد رو آورده و نابود می شود.
  8. مقابله حق طلبان: از نظر قرآن، رفتار مترفان موجب می شود تا در تقابل با ایشان حق طلبان عملی را مخالفت خواسته ها و تمایلات مترفان انجام دهند؛ به سخن دیگر، لازم است تا حق طلبان علیه مترفان قیام و عمل کنند؛ زیرا اگر چنین عملی از سوی حق طلبان انجام نشود، تمایلات نفسانی مترفان موجب تباهی نظام عادلانه و حق مدارانه هستی می شود. بر این اساس قرآن بر لزوم پایدارى حق‌طلبان، دراجتناب از اطاعت هوسها و تمایلات نفسانى مترفان تاکید داشته و مخالفت با آن ها را امری ضروری و حتمی دانسته است؛ تا این گونه نظام تکوین و اجتماع از هر گونه تبعات فسادآمیز مترفان در امان ماند.( مومنون، آیات ۶۴ و ۷۱)
  9. اعتراف در قیامت: از نظر قرآن، مترفان با این که در دنیا کفر می ورزند و بر خلاف آموزه های وحیانی قرآن و دعوت پیامبران عمل می کنند، در قیامت ناچار هستند به خلاف ها و ظلم و ستم خویش اعتراف و اقرار کنند.(انبیاء، آیات ۱۳ و۱۴)
  10. هشدار و ترغیب مترفان: خدا در آیات چندی به مترفان هشدار می دهد تا از امکانات و نعمت های الهی در اختیار برای ایمان و عمل صالح بهره برند. خدا با بیان پاداش برای ایمان و عمل صالح، آنان را ترغیب می کند تا به این مسیر گام نهند و این گونه خود و دیگران از پاداش عمل ایشان بهره مند شوند.(سباء، آیات ۳۴ تا ۳۷)
  11. دعوت و ترغیب مترفان به تقرب به خدا: از نظر قرآن برخوردارى مترفان از امکانات و متاعهاى دنیایى در مقابل تقرب به خداوند وایمان و عمل صالح امرى بى ارزش است. بنابراین، آنان باید با این همه امکانات برای تقربی تلاش کنند که ارزشمند است، نه این که ثروت را هدف و خوشگذرانی را سبک زندگی خویش قرار دهند که هیچ سودی برای آنان ندارد.(همان)
  12. انذار : خدا نسبت به کسانی که مترف هستند، هشدار می دهد تا گرفتار خشم و انتقام و کیفر الهی در دنیا نشوند؛ پس اتراف عامل انذار از سوی خدا است.(سباء، آیه ۳۴)
  13. سقوط در جهنم: از نظر قرآن ، مترفان به سبب فلسفه و سبک زندگی نادرست و باطل خویش، دچار سقوط در جهنم می شوند.(مدثر، آیات ۱۱ و ۱۲)
  14. خواری در دوزخ: خداوند به مرفّهان تکذیب‌کننده رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله، نسبت به گرفتار شدن به عقوبتها از جمله خواری در دوزخ و شعله ور شدن به آتش جهنّم هشدار می دهد تا دست از رفتار و افکار باطل بردارند.(مزمل، آیات ۱۱ و ۱۲)
  15. گرسنگی و ناامنی: مترفان خوشگذران گمان نکنند که ثروت باقی و برقرار است و تغییری نمی یابد و تبدیل به نقمت نمی شود؛ بلکه رفتار آدمی موجب تغییر در نعمت می شود(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳) ؛ از همین روست که خدا به به مترفان ناسپاس هشدار می دهد که رفتار و گفتار اعتقادی آنان موجب می شود تا آنان گرفتار گرسنگى و ناامنى حتی در این دنیا شوند و خدا نعمت را به نقمت تبدیل کند.(نحل، آیه ۱۱۲)
  16. مایه عبرت: از نظر قرآن انتقام الهی از مترفان در دنیا خود مایه عبرت برای دیگران است تا در این فلسفه و سبک زندگی باطل گرفتار نشوند.(کهف، آیات ۳۲ تا ۳۴)
  17. کفران نعمت: از نظر قرآن، مترفان با خوشگذرانی و اسراف و تبذیر خویش، کفران نعمت می کنند و باید مراقب خشم و انتقام الهی از خودشان باشند.(روم، آیه ۳۴)
  18. حزن و اندوه: مترفان خوشگذران هر چند که در ظاهر گرفتار بدمستی و فرحناکی هستند، ولی این شادی و فرح ایشان ریشه و خاستگاه بنیادین ندارد؛ از همین روست که این نوع افراد حتی در دنیا گرفتار حزن هستند و اندوه از گذشته در ایشان نمودار می شود؛ زیرا زمانی متوجه می شوند که عمرشان رفته و کاری نکرده اند. البته این حزن و اندوه نسبت به گذشته دنیوی در قیامت بیش تر بروز و ظهور می کند که البته پیشمانی آنان سودی ندارد و حزن و اندوه دامن گیر آنان خواهد بود(انعام، آیه ۴۴)؛ اصل «ابلاس» در کلام و نظر بعضى از عرب، حزن بر چیزى و پشیمانى از آن است.(جامع البیان ج ۵ جزء ۷ ص ۲۵۶)
  19. حسرت : هر چند از نظر قرآن، قیامت روز حسرت همگانی است(مریم، آیه ۳۹)؛ زیرا آن که آورده کم آورده و آن که نیاورده باخته است؛ اما برخی از حسرت بیش تری رنج می برند که از جمله آنان مترفان هستند که با آن همه دارایی چیزی برای آخرت خویش نیاندوخته اند(انبیاء، آیه ۱۲ تا ۱۴؛ انعام، آیه ۴۴)؛ زیرا مقصود از «مبلسون» حسرت، یأس و ناامیدى است. (الکشاف، ج ۲، ص ۲۳)
  20. خواری و ذلت در دنیا: مترفانی که خود را به سبب ثروت بسیار عزیز و کریم می دانند، هنگامی که خدا به سبب رفتار مترفانه انتقام می گیرد و در همین دنیا خوار و ذلیل می کند، در می یابند که عزت و کرامت بر اساس ثروت معیاری باطل بوده است. خدا به مترفان هشدار می دهد که ، هنگام نزول عذاب ناگهانى در همین دنیا ذلّت و خذلان را خواهند چشید(انعام، آیه ۴۴) ؛ زیرا گفته شده که مقصود از «مبلسون» کسى است که در حال خذلان و ذلّت رها شده است.(جامع‌البیان، ج ۵، جزء ۷، ص ۲۵۶)
  21. ضجه و ناله: از نظر قرآن، مترفان هنگام عذاب خواهان بهره‌مندى از امدادهای الهی و رهایی از عذاب می شوند؛ در حالی که ضجه و ناله و استغاثه های آنان در این زمان دیگر، بى‌فایده و بى‌تأثیر است؛ زیرا زمان از دست ایشان برفته و در وقت مناسب استغاثه نکردند.(مومنون، آیات ۶۴ تا ۶۷)
  22. عذاب استدراج: از نظر قرآن، مترفان گرفتار عذاب استدراج هستند. فراموشکارى مترفان نسبت به تذکرات و مواعظ الهى ، عامل برخوردارى آنان از امکانات و رفاهیات دنیایى و موجب عذاب استدراجى خداوند می شود.(انعام، آیه ۴۴) خدا در قرآن به پیامبرش فرمان می دهد تا به اینان مهلتی دهد که البته چیزی جز استدراج نیست؛ زیرا مترفان هرگز به حق گرایش نیافته بلکه در برابر آن موضع گیری تند و زشتی دارند.(مزمل، آیه ۱۱)
  23. محرومیت از نصرت الهی: اتراف مترفان موجب می شود تا ایشان از هر گونه نصرت و یاری خدا در دنیا و آخرت محروم شوند.(مومنون، آیات ۶۴ تا ۶۷)
  24. محرومیت از دوست: آنان هم چنین به سبب همین رفتار مترفانه خویش، از هر گونه دوست صمیمی گرمابه و گلستان محروم می شوند؛ دوستانی که بتوانند در شادی و مشکلات در کنارشان باشد و ایشان را یاری رسانند.(حاقه، آیه ۳۵)