سبک زندگی امام تقی الجواد(ع) بخش دوم

مومن سبک زندگی اش اسلامی و قرآنی است. این گونه است که هماره در راه شناخت سبک زندگی به سراغ آموزه های وحیانی قرآن و روایات معتبر از پیشوایان معصوم (ع) می رود و همان طوری که خداوند فرمان داده آنان را اسوه های حسنه قرار داده و زندگی خویش را بر اساس سنت و سیره معتبر آنان سامان می دهد. از جمله پیشوایان معصوم(ع) حضرت امام محمدتقی(ع) است که نویسنده در این مطلب به سراغ آموزه هایش رفته تا فلسفه و سبک زندگی آن حضرت(ع) را در سنت و سیره ایشان ره گیری و تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ترک نفاق در دوستى با خـدا

انسان مومن به این امور ایمان دارد که خداوند خالق و مالک و رب هستی از جمله جان و نفس اوست. بر این باور است که خداوند به علم شهودی و حضوری بر همه هستی داناست و چیزی نیست که بیرون از علم شهودی و حضوری او باشد. پس هر چیزی در پیشگاه خداوند حاضر است و این گونه نیست که چیزی بر او نهان و مخفی باشد و یا غیب تلقی شود. از آن جایی که همه هستی از جمله انسان در ایجاد و بقا نیازمند فیض دایمی خداوند است، قطع هر گونه پیوند به معنای نیستی و نابودی انسان خواهد بود. فقر هویتی و ذاتی انسان می طلبد تا هماره از خداوند غنی حمید فیض بطلبد تا باقی و برقرار باشد.(فاطر، آیه ۱۵) این ارتباط میان خدا و انسان و بلکه هر موجودی چنان است که خدا از خود آن موجود به خودش نزدیک تر است. از همین روست که خداوند می فرماید: وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛ ما به نفس انسان از شاهرگ گردنش نزدیک تریم.(ق، آیه ۱۶)

پس خداوند به حقیقت انسان که همان نفس اوست به خودش نزدیک تر است؛ زیرا اگر شاهرگ حیاتی انسان موجب بقای اوست، این خداوند است که این شاهرگ را حفظ کرده و بقای او را تضمین می کند و بلکه حتی نفس و روان آدمی به فیض الهی است. این نزدیکی تا جایی است که خداوند در جایی دیگر می فرماید: وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ؛ بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل مى‏گردد.(انفال، آیه ۲۴) به این معنا که خداوند میان شخص و حقیقت او قرار می گیرد؛ چرا که قلب آدمی تعبیری دیگر از مراتب نفس انسانی است؛ زیرا قوه ادراکی بشر را قلب می گویند که از قوای نفس انسانی است.(اعراف، ایه ۱۷۹؛ توبه، آیه ۸۷؛ نجم، آیه ۱۱)

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که هماره به انسان است و این معیت و همراهی یک همراهی قیومیتی است،(حدید، آیه ۴) به این معنا که همراه وجودی خدا با انسان و هر موجودی دیگر در هستی است که موجب بقا او می شود به طوری که اگر خدا را از چیزی برداری نیست و نابود.

وقتی خداوند به هر موجودی از جمله انسان این گونه نزدیک است که بقای موجود به حضور معیتی و افاضاتی خداوند است، پس خداوند می بایست به همه ابعاد موجودی هر موجودی احاطه کامل علمی داشته باشد. از همین روست که خداوند از احاطه علمی خود نسبت به هر موجودی و عدم احاطه علمی موجودات به خود و یا دیگران در آیاتی از قرآن خبر می دهد.(نگاه کنید: بقره، آیه ۲۵۵؛ طه، آیه ۱۱۰)

چنین احاطه علمی خداوند به موجودات هستی به معنای آگاهی از سر و خفی و اخفی موجودات است به طوری که اگر خود موجود به ضمیر ناخودآگاه خویش علم نداشته باشد، خداوند چنین علمی را داراست. خداوند در آیه ۷ سوره طه می فرماید: فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى؛ او نهان و نهان‏تر را مى‏داند. هم چنین در آیه ۱ سوره ممتحنه می فرماید: وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ؛ در حالى که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم.

مومن هر گاه به چنین ایمانی دست یافت به طور طبیعی کاری می کند که رضایت خداوند در آن باشد و در نیت و باطن خویش به گونه ای نیست که در ظاهر و رفتار خویش طور دیگری باشد. اگر کافر نفاق می ورزد و خود را مسلمان نشان می دهد تا از آسیب های دولت و حکومت اسلامی در امان ماند و از برکات دولت اسلامی سود برد، مسلمان نباید نفاق ورزد و به گونه ای خود را نشان دهد که از اولیای و دوستان خدا ولی در باطن دشمن خدا است. کسی که خود را مسلمان نشان می دهد و ربا می خورد و به جنگ خدا می رود و یا در ظاهر لباس اسلام برتن می کند و در باطن جامه شیطان و هواهای نفسانی بر تن دارد و استکبار می ورزد. امام جواد علیه السلام به مسلمان و مومن هشدار می دهد و می فرماید: لاتَکُنْ وَلیّا لِلّهِ فىِ الْعَلانِیّهِ، عَـدُوّا لَهُ فِى السِّـرِ؛ اینگونه مباش که در ظاهر با خدا دوستى کنى و در پنـهانى دشـمنى.( بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۳۶۵)

برخی از مسلمانان با نشانه های اسلامی در جامعه ظاهر می شوند و یا خود را از علمای اسلام معرفی می کنند و در جامه اولیای الهی ظاهر می شوند تا این گونه افرادی را دور خود جمع کنند، در حالی که در باطن بنده خدا نبوده، بلکه بنده هواهای نفسانی و شیطان هستند و هواهای نفسانی را خدای خویش قرار داده اند(فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه ، آیه ۲۳)؛ چنین افرادی به جنگ خدا رفته و دشمن خدایند و باید از این گونه رفتار بسیار بر خود و عاقبت خویش بترسند و هراسان باشند؛ زیرا خشم خداوند آنان را در دنیا و آخرت خوار و ذلیل می کند.

البته بسیاری از افراد نفاق می ورزند و گمان می کنند که کسی از آن آگاه نخواهد شد ولی باید گفت که روزگار افشـاگر بسیاری از اسرار و رازها خواهد بود. امام محمد تقى علیه السلام در این باره هشدار داده و فرموده است: اَلْأیّامُ تَهْتِکُ لَکَ الاَمْرَ عَنِ الأسْرارِ الْکامِنَهِ؛ روزگار از رازهاى نهفته برایت پرده بر مى دارد. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۶۵)

در آیات قرآنی از پیـروى از هواى نفس بر حذر داشته شده است ؛ زیرا شیطان خواهان آن است که انسان از هواهای نفسانی پیروی کرده و در نهایت خدا و دین را کنار بگذارد و به دوزخ برود. از همین روست که امام جواد علیه السلام فرمود: مـَنْ اَطاعَ هـَواهُ اَعْطى عَدُوَّهُ مُناهُ؛ کسى که از هواى نفس خود اطاعت کند آرزوهاى دشمن خویش را برآورده است. (سفینه البحار، ص ۷۲۸) یعنی کسی که هواهای نفسانی اش را پیروی می کند در حقیقت به خواسته های شیطان این دشمن سوگند خورده تن داده و رضایت او را برآورده کرده و آرزوی ابلیس را تحقق بخشیده است.

انسان مواظب باشد که شهوت بر او سوار نشود؛ زیرا کسی که اهل شهوت است زمانی می رسد که شهوت بر او سوار می شود و عنان اختیارش را در دست می گیرد. این گونه است که گرفتار گنـاه نابخشـودنى می شود که رنگ سعادت را بدان نخواهد دید. امام جواد علیه السلام فرموده است: راکِبُ الشَّهَواتِ لاتُسْتَقالُ لَهُ عَثْرَهٌ؛ کسى که بر مرکب شهوت سوار است، هیچ لغزشى، از او بخـشوده نمى شود. (بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۷۸)

تـولىّ و تبـرّى

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، آن چه به زندگی انسان معنا و مفهوم ایمانی یا ضد ایمانی می دهد و کفر و ایمان شخص را نشان داده و به رخ می کشد، همان تولی و تبری است. اگر کسی هر کاری بکند ولی ولایت خدا را در همه ابعاد زندگی خویش به نمایش نگذارد و در همان حال به تبری از دشمنان خدا نپردازد، نمی توان گفت که او مومن واقعی است. اگر در اسلام سفارش شده تا نسبت به دنیا زهد ورزد و دلبسته به دنیا نشود و با آن که از نعمت های طیب الهی در دنیا بهره می گیرد به آن علاقه و تعلق پیدا نکند، و از غیر خداوند فرار کند ، این ها همه موجب می شود تا بخشی از حقیقت ایمان را به نمایش گذارد، آن چه تمام حقیقت ایمان فرد را نشان می دهد همان ولایت الهی و تبری از غیر است که در آیات قرآنی به عنوان طاغوت از آن ها یاد شده است.(بقره، آیات ۲۵۶ و ۲۵۷؛ نساء، آیات ۵۱ و ۶۰ و ۷۶ و ایات دیگر)

بنابراین حقیقت ایمان همان شعار«لا اله الا الله » است که با نفی طاغوت و جبت و مانند آن ها شروع وبا اثبات خداوند تمام می شود. پس اگر کسی چنین تولی و تبری نداشته باشد از ایمان و اسلام بهره ای نبرده است. کسی که به کدخدای دروغین و مستکبر جهان دلبسته است و تحت حاکمیت و ولایت او قرار می گیرد و با او پیمان می بندد، از ولایت الهی خارج شده است. چنین شخصی هر چند که نماز می خواند و روزه می گیرد و حتی از زاهد دهر باشد ولی چون تحت ولایت طاغوت رفته و از ولایت الهی خارج شده نمی تواند مدعی ایمان و اسلام باشد. امام محمد تقى علیه السلام در این باره فرموده است: اَوْحَى اللّهُ اِلى بَعْضِ الأنبِیاءِ: أمّا زُهْدُکَ فی الدُّنیا فَتُعَجِّلُکَ الرّاحَهَ وَامّا انْقِطاعُکَ اِلىَّ فَیُعَزِّزُکَ بی، وَلکِنْ هَلْ عادَیْتَ لی عَدُوّا وَ والَیْتَ لی وَلیّا؛ خـداوند به یکى از پیامبران وحـى کرد: امّا زُهد تو، آسایشى را به دنبال دارد که به زودى به تو خواهد رسید، امّا جدایى از دیگران و پیوستنت به من، تو را عزیز خواهد کرد، (اینها براى خودت بود) امّا آیا براى من با دشمنم دشمنى کردى؟ و با دوستم رفاقت کردى؟ (تحف العقول، ص ۷۲۶)

تولی و هـمراهى با امـامان(ع)

از مصادیق بارز تولی و تبری نسبت به خدا و دشمنان خدا باید به ولایت نسبت به معصومان(ع) از پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان(ع) و تبری از دشمنان آنان به عنوان مصادیق عینی و دنیوی آن اشاره کرد. کسی که مدعی ایمان به خدااست و خود را از اولیا و دوستان الهی معرفی می کند باید ضمن تبری از دشمنان خدا، در عمل ولایت معصوم(ع) را پذیرفته و نسبت به ولایت دشمنان ایشان تبری جوید. این سبک زندگی اسلامی است که موجب سعادت دنیا و آخرت و رهایی و نجات از دوزخ خواهد شد.

اِسْماعیلِ بنِ سَهْلٍ می گوید: کَتَبْتُ اِلى اَبى جَعفرِالثّانى علیه السلام: عَلِّمِنى شَیْئا إذا أنَا قُلْتُهُ کُنْتُ مَعَکُمْ فِى الدُّنیا وَالآخِرهِ، قالَ: فَـکَتَبَ بِخَـطِّهِ أَعْـرِفْهُ: اَکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ «إنّا أنزَلْناهُ» وَرَطِّبْ شَفَتَیْکَ بِالأسْتِغْفارِ؛ اسماعیل بن سهل گوید: خدمت امام جواد علیه السلام نوشتم، چیزى به من تعلیم فرما که اگر آن را بگویم (بخوانم) در دنیا و آخرت با شما باشم. حضرت به خط خود نوشت: سـوره «انا انزالناه» را زیـاد بخـوان و لبهایت به گفتن استغـفار « تـر » باشـد، ؛ یعنى آنقدر استغفار کُنى که هیچگاه لبت خشک نشود. (ثواب الاعـمال، ص ۱۹۷)

می دانیم که سوره توحید بیانگر نسبت خداوند و توصیف و وصف الهی است و کسی که حقیقت این سوره را درک کرده باشد خداشناس بوده و معرفت به رب العالمین پیدا می کند؛ هم چنین سوره قدر نسبت و وصف پیامبر(ص) و معصومان(ع) است؛ زیرا خداوند در این سوره جایگاه و منزلت آنان را تبیین کرده است و بیان نموده که ایشان چگونه مقدرات عالم را ابلاغ و اجرایی می کنند.

هم چنین انسان باید هماره تحت مغفرت الهی رفته و آمرزش بخواهد؛ زیرا استغفار کردن سه خاصیت دفع بلا و رفع بلا و جلب منفعت را دارد که در ایات و روایات بیان شده است. بر همین اساس گفته شده که مومن در روز دست کم هفتاد بار استغفار می کند.

نیـازهاى سه گانه مـؤمن در زندگی

مومن باید سبک زندگی خود را به گونه ای سامان دهد تا هماره از برکات معنوی و مادی الهی بهره مند باشد. البته انسان نیازهای بسیاری دارد ولی به نظر امام محمد تقى علیه السلام سه نیاز در میان نیازهای بشر برجسته تر و اساسی تر و مهم است. ایشان فرموده است: اَلْمُؤمِنُ یَحْتاجُ اِلى تَوْفیقٍ مِنَ اللّهِ وَواعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ؛ مـؤمن به سه چـیز مـحتاج است: ۱ ـ توفیق الهى، که کارها را به خوبى به پیش ببرد. ۲ ـ واعظ درونى که هرلحظه او را پند و انذار دهد. ۳ ـ پذیرش نصحیت کسى که او را پند مى دهد. (تحف العقول، ص ۷۲۹)

این که انسان هماره به توفیق الهی نیاز دارد یک واقعیتی است که می توان از مطلب پیشین نیز به دست آورد؛ زیرا انسان فقر هویتی و ذاتی دارد و همه هستی او نیازمند به خداوند غنی حمید است(فاطر، آیه ۱۲)؛ و از سوی دیگر هیچ در هستی در اختیار بشر آن چنان که باید و شاید نیست، بلکه همه هستی به گونه ای طراحی شده تا بر اساس حکمت و مصلحت الهی در مسیری برود و باشد. بنابراین اگر انسان بخواهد هر کاری را انجام دهد تا وفق رضایت و حکمت و مصلحت الهی نباشد آن چیز شدنی نیست و تحقق نمی یابد. از همین رو، انسان هماره نیازمند توفیق الهی است تا میان آن چه می خواهد با حکمت و مصلحت یک وفاقی را ایجاد کند و انسان بتواند بر اساس آن وفاق الهی به هدف و مقصد و مقصود و مطلوب خویش برسد.

هم چنین انسان هماره در خطر است؛ زیرا یک دشمن درونی به نام هواها و خواسته های نفسانی و یک دشمن بیرونی وسوسه گر به عنوان شیاطین در اطراف دل او می گردد و طواف می کند تا به درون راه یافته و او را بفریبد و گمراه کرده و به ضلالت و شقاوت بکشاند.(اعراف، آیه ۲۰۱) بنابراین، هر دم ممکن است کسی در روانش زمزمه فساد و تباهی کند و انسان گمان کند که فکر و اندیشه خودش است ؛ در حالی که چنین نیست و این هواهای نفسانی یا زمزمه ها ونجواهای شیطانی است که در گوش جانش زمزمه می کند. (مجادله، آیه ۱۰) پس نیازمند یک موعظه کننده دایمی است تا او را به مراعات و مراقبت بخوانند و هشدارهای لازم و ضروری را بدهد تا به خطا و گناه نرود و اگر اشتباه و خطا و گناهی کرد او را به توبه و استغفار و پوزش و عذر خواهی تشویق و ترغیب کند. این واعظ درونی همان عقل و الهام الهی و نفس لوامه در مراتبی دیگر است. به این معنا که عقل و الهامات فجوری و تقوایی الهی در نفس (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) به انسان راه و چاه را نشان می دهد و گرایش و گریزش به خیر و شر را می نمایاند و به طور طبیعی او را به سوی خیر می برد و از شرور دور نگه می دارد تا این گونه رستگار و خوشبخت شود؛ از سوی دیگر هر گاه خطا و گناه و اشتباهی کرد او را بیدار می کند و سرزنش می کند که بر گردد و توبه کند.(قیامت، آیه ۲) اگر انسان با چنین واعظی در زندگی خود همراه و همدل باشد دیگر مشکلی نخواهد داشت و خوشبختی را در دنیا و آخرت برای خود رقم می زند. پس دومین نیاز هر انسانی یک واعظ درونی از الهامات قلبی و نفس لوامه است که او را هماره همراهی کند.

امام محمد تقى علیه السلام در جایی دیگر به انسان ها هشدار می دهد و می فرماید: مَنْ اَصْـغى اِلى نـاطِـقٍ فَقَدْ عَبَـدَهُ، فَإنْ کانَ النـّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقـَدْ عَبَدَاللّهَ، وَاِنْ کانَ النّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبْلِیسَ فَـقَـدْ عَبَـدَ إبْـلیـسَ؛ هرکس به گوینده اى گوش دهد (از او حرف شنوى داشته باشد) او را پرستیده، پس اگر گوینده سخن از خدا بگوید، او نیز خدا را عبادت کرده است، و اگر از شیـطان بـگوید، او هم بنده شیطان شده است. (تحف العقول، ص ۷۲۶)

پس این گوینده درونی یا بیرونی اگر سخن حق و بندگی بگوید و انسان را به خیر و پاکی و شریعت و معروف و خوبی ها دعوت کند، دعوت گر خوب و گرنه دعوت کننده شیطانی به شر است.

سومین نیاز هر انسانی همراهی یک نصیحت گر بیرونی است که البته این مشروط به همراهی همان قلب سالم و سلیم است که نصیحت پذیر باشد. البته معلوم است که میان موعظه و نصیحت تفاوت است. موعظه به کلیات توجه دارد و تذکرات کلی نسبت به معروف و منکر می دهد و می گوید معروف چیست و منکر چیست و این انسان باید پیرو معروف بوده و از منکر پرهیز کند. اما نصیحت به جزئیات کار دارد و ناصح کسی است که با توجه به خطاها و گناهان موردی با توجه به روحیات و خصوصیات شخص دستورهای لازم را می دهد. ناصح می تواند پدر و برادر و همسر و دوست بسیار نزدیک و مانند آن ها باشد که با خصوصیات و روحیات فرد و شخص آشنا هستند و می توانند با اشاره به جزئیات خطا و گناه و اشتباه او را راهنمایی کنند و آن شخص از وی حرف شنوی داشته و اطاعت می کند و سخنش را می پذیرد.

اگر کسی بخواهد سبک زندگی اسلامی داشته باشد باید به این سه گانه ها خودش را مهجز کند تا بتواند از مشکلات در زندگی بگذرد و در مسیر درست گام بردارد و سعادت و خوشبختی را برای خودش رقم زند.

خدمت رسانی برآیند شناخت نعمتهاى پروردگار

از دیگر ویژگی های ایمان که در سبک زندگی او تاثیر به سزایی می گذارد، شناخت نعمت های الهی است؛ زیرا هر چه شناخت انسان به خدا و نعمت هایش بیش تر باشد بهتر می تواند شکر زبانی و قلبی و عملی داشته باشد.

البته شناخت نعمت های الهی و قدر شناسی نسبت به آن سخت است و تنها کسانی به نعمت های الهی شناخت دقیق پیدا می کند که در برابر خواسته های عظیم مردم قرار بگیرند، آن وقت است که می داند خداوند چه اندازه بخشنده است و غیر از نعمت وجود که از بزرگ ترین نعمت های الهی است نعمت های بسیاری به هیچ منت و ازاری بخشیده است که انسان از شکر نعمت زبانی آن بر نمی آید چه رسد در عمل شکرگزار نعمت باشد.

امام جواد علیه السلام فرموده است: ما عَظُمَتْ نِعَمُ اللّهِ عَلى اَحَدٍ إلاّ عَظُمَتْ إلَیْهِ حوائِجُ النّاسِ فَمَنْ لَمْ یَحْتَمِلْ تِلْکَ الْمَعُونَهَ عَرَّضَ تِلْکَ النـِّعمَهَ لِلزَّوالِ؛ عظمت و بزرگى نعمتهاى الهى بر کسى معلوم نمى شود مگر آنکه مردم از او درخواستهاى بزرگى بکنند و هر کس این سخن (درخواستهاى مردم) را تحمل نکند، (پاسخ نگوید) آن نعمت خداوندى را در معرض نابودى قرار داده است.(الفصول المهمه ۲۷۴/۲۷۵)

در حقیقت وقتی انسان با درخواست های بزرگ مردم مواجه شد و بتواند آن را تحمل کرده و پاسخ گو باشد آن وقت است که در می یابد خداوند چه اندازه بخشنده است ؛ زیرا خداوند بی هیچ درخواستی این همه نعمت به او بخشیده و او را بی هیچ منتی بقا می دهد و نعمت ها را روزانه بر او فرو می ریزاند.

وقتی کسی با درخواست مردم مواجه می شود آن وقت است که می فهمد خداوند چه اندازه بخشنده است. چنین شناختی عظمت الهی را در نزد قلب شخص افزایش می دهد و خشیت و خشوع و خضوع او را موجب می شود.

کسی که پاسخ درخواست های مردم را ندهد باید خود را مواجه با از دست رفتن نعمتی بداند که به او داده شده است. پیامبران که در صراط مستقیم هدایت بودند از خداوند می خواستند به سبب آن که به عنوان «منعم علیهم» در پیشگاه خداوند هستند کاری کنند که مردمان از نعمتهایی که آنان از آن برخوردار شده اند نیز بهره برند و آن نعمت در راستای خیررسانی به مردم باشد نه شررسانی و کمک به بزهکاران و مجرمان که این گونه آن نعمت نیز تباه خواهد شد.(قصص، آیه ۱۷)

انسان باید به هر شکلی شده سـپاس گزار نعمت بوده و از ناسپاسى پرهیز کند. کسی که ناسپاس باشد برای خودش دشمن می تراشد ؛ و اگر این ناسپاسی نسبت به نعمت های الهی باشد به طور طبیعی خداوند را دشمن خویش کرده است؛ زیرا بر اساس آیات قرآنی از جمله آیه ۳ سوره انسان اصولا کفر و ایمان ارتباط تنگاتنگی با کفران و شکران نعمت دارد. امام جواد علیه السلام نیز می فرماید: کُفْرُ النِّعْمَهِ داعِیَهٌ لِلْمَقْتِ وَ مـَنْ جـازاکَ بِالشـُّکْرِ فَقَدْ أعْطاکَ اَکْثَرَ مِمّا اَخَذَ مِنْکَ؛ نـاسـپاسى نعـمت سبب دشمنى اسـت و هرکس پاداش تو را با شکر نعمت بدهد، پـس آنچـه بـه تـو داده اسـت بیش از آن چیزى است که از تو گرفته. (الفصول المهمه ۲۷۴/۲۷۵)

حـکمت هایی برای زندگی بهتر

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که پیامبران و اولیای الهی حکیم بوده و مامورند تا حکمت های الهی را به مردم برسانند و آنان را تعلیم دهند تا در زندگی رفتاری را در پیش گیرند که آنان را به سعادت برساند.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) سخنان حکمیانه به سخنانی گفته می شود که علم و عمل انسان را کامل کرده و آداب و رفتارهای هنجاری و پسندیده را می آموزد و منکرات و زشتی ها را برای مردم روشن می کند.

بسیاری از سخنان پیشوایان دین سخنان حکمیانه ای است که راه و رسم زندگی را به آدمی می آموزد. این سخنان هم به انسان می آموزد چگونه با خود و خدا و خلق تعامل داشته باشد. از جمله این حکمت ها می توان به این سخن امام جواد علیه السلام اشاره کرد که فرمود: اَلدّینُ عِزٌّ وَالْعِلمُ کَنزٌ وَالصَّمْتُ نُورٌ وَغایَهُ الزُّهدِ ألوَرَعُ وَلاهَدْمَ لِلدّینِ مِثْلُ الْبِدَعَ وَلااَفسَدَ لِلرَّجُلِ مِنَ الطـَّمَعِ وَبِالرّاعى تَصْلِحُ الرَّعِیـَّهُ وَبِالدُّعاءِ تُصْرَفُ الْبَلِیَّهُ؛ دین سرفرازى است، و دانش، گنج است، و سکوت نورى است، و نهایت زهد پاکدامنى است، و هیچ چیز مثل بدعت دین را از بین نمى برد، و هیچ چیز مثل طمع مرد را تباه نمى کند، و به واسطه رؤساء مردم هم اصلاح مى شوند، و بلا به وسیله دعا بر طرف مى گردد. (الفصول المهمه ۲۷۴/۲۷۵ ؛ مسند امام جواد، ص ۲۴۶)

بر اساس این سخن حکمیانه عزت انسان در دین و دین داری است و انسان اگر عزتی را می خواهد باید به دین و شریعت اسلام تکیه کند و اگر بخواهد ثروتی را برای خود بیاندوزد علم و دانش بیاموزد و اگر می خواهد دلش به نور حقیقت روشن شود صمت و خاموشی را در پیش گیرد و جهت فکر و روح خویش را در مسیر کمالات قرار داده و از هیاهوی درون و بیرون خودش را برهاند. این ها جنبه های اثباتی است و اما در جنبه نفی نیز می بایست دل را از تعلقات به دنیا رها ساخته و از هر گونه بدعت آفرینی پرهیز کند و چیزی که جزو دین نیست به عنوان دین نگوید و انجام ندهد و از نظر اخلاقی نیز گرفتار آز و آزمندی و طمع و حرص نشود.

امام جواد هم چنین در جایی دیگر در بیان برخی دیگر از حکمت های الهی توصیه ها و سفارش هایی دارد که بسیار راهگشا است. مردى از امام جواد علیه السلام درخواست وصیت و سفارش و موعظه ای کرد: وَ قالَ لِأبی جَعْفرِالْجَوادُ علیه السلام رَجُلٌ: أوصِنی، قالَ علیه السلام: وَتَقْبَلُ؟ قالَ: نَعَمْ. قالَ: تَوَسَّدِ الصَّـبْرَ وَاعْتـَنِقِ الْفـَقْرَ وَارْفَضِ الشَّهَواتِ وَخالِفِ الهَوى وَاعْلَمْ أنَّکَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَیْنِ اللّهِ فـَانْظُرْ کَیْفَ تـَکُونَ؛ حضرت فرمود: مى پذیرى؟ گفت: آرى. فرمود: صبر را بالش خودساز، فقر را در آغوش بگیر، لذتهـا را رهـا کن، بـا هـوس مخـالفت کـن ، و بدان که هرگز از دید خداوند بیرون نیستى، پس آنـگاه ببین در چـه حـالتى هسـتى. (تحف العقول، ص ۷۲۶)

از نظر امام جواد (ع) صـبر بر مُصیـبت موجب می شود تا آدمی در جایگاه عزت نشیند و آنانی که سرزنشگر هستند دهانشان بسته شود و مصیبتی بر آنان وارد شود. اگر انسان جزع و فزع کند هم باید مصیبت را به جان بخرد و هم بر رنج خویش بیافزاید و هم آن که سرزنش دیگران را تحمل کند که خود چند مصیبت می شود؛ اما اگر صبر کند از همه این ها رها می شود؛ چنان که امام جواد علیه السلام فرموده است: ألصَّبْرُ عَلىَ المُصیبَهِ مُصیبَهٌ لِلشّامِتِ؛ تحمّل مصیبت، مصیبتى است بر ملامت گران؛ یعنى اگر انسان در سختیها، صبر پیشه کند، صبر او مصیبتى خواهد بود براى کسى که انسان را سرزنش مى کند .( الفصول المهمه ۲۷۴/۲۷۵)

آن حضرت هم چنین می فرماید: ثَـلاثٌ یَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ تَعالى: کِثْـرَهُ الاْءسْتِغفـارِ وَلِینُ الْجانِبِ وَکَثْرهُ الصَّدَقَهِ. وَثَـلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ لَمْ یَنْـدَمْ: تَرْکُ الْعَجَلهِ وَالمْشَوَرَهِ وَالتَّوَکُّلِ عَلىَ اللّهِ عِنْدَ الْعَزْمِ؛ سه چیز است که اگر در کسى باشد سبب خوشنودى خداست: ۱. زیاد استغفار کردن؛ ۲. و همنشینى خوب؛ ۳. و زیاد صدقه دادن؛ و سه چیز است که هرکس دارا باشد پشیمان نمى شود : ۱ پرهیز از عجله ؛ ۲. و شتاب مشورت در کارها ؛ ۳. و توکل بر خدا وقتى تصمیم به انجام کارى گرفت. (الفصول المهمه ۲۷۴/۲۷۵)

امام جواد علیه‏السلام توصـیه‏هاى بسیار دیگری نیز دارد. از جمله ایشان فرموده است: لاتُـعاجِلُوا الْأمْرَ قَبْلَ بُـلُوغِهِ فَتَـنْدَمُوا وَلایَطُولَنَّ عَلَیْکُمُ الْأمَدُ فَتَقْسُو قُلُوبُکمْ وَارْحَـمُوا ضُـعَفـاءَکُـمْ وَاطْلُبُوا مِنَ اللّهِ الرَّحْمَهَ بِالرَّحْمَهِ فیهمْ؛ در هیچ کارى قبل از آنکه وقتش برسد عجله نکنید که پشیمان خواهید شد و زمان انجام آن طولانى نشود که سنگدل خواهید شد و به ضعیفان رحم کنید، و با این کار رحمت خدا را به دست آورید ؛ یعنى اگر به افراد ناتوان رحم کردید، خـداوند به شـما رحـم خواهـد کرد. (العقول المهمه ۲۷۴/۲۷۵)

امام محمد تقى علیه السلام هم چنین فرموده است: تَأْخیرُالتَّوْبَهِ اغْتِرارٌ وَطُولُ التَسـْویفِ حَـیْرَهٌ وَالاْءعُتِـلالُ عَـلىَ اللّهِ هَـلَـکَهٌ وَالاْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَکْرِ اللّهِ «وَلایَـأمَنُ مَکْرَ اللّهِ إلاَّ الْقَومُ الخاسِروُنَ» ؛ تأخیر توبه و پشیمانى، غرور است، و ادامه تأخیر، حیرت و سرگردانى، و امروز و فردا کردن با خدا، هلاکت، و تکرار گناه، ایمنى از مکر خداست، «و از مکر خدا جز زیانکاران ایمن نباشند».( تحف العقول، ص ۷۲۹)

از دیگر سخنان حکیمانه آن حضرت (ع) هشدار نسبت به اظهار کارهـاى خـام قبل از اتمام و استحکام آن است. امام محمد تقى علیه السلام فرموده است: إظْهارُ الشَّیْىءِ قَبْلَ اَنْ یُستَحْکَمَ مَفْسَـدَهٌ لَـهُ؛ آشکار کردن هرچیزى پیش از استحکام یافتن، سبـب خـرابى آن خـواهد بـود. (تحف العقول، ص ۷۲۹)

هم چنین آن حضرت (ع) اطمیـنان بدون آزمایش نسبت به اشخاص را نادرست دانسته و می فرماید: مَـنْ انْـقادَ اِلى الطُّـمَأْنینَهِ قَبْلَ الْخُـبْرَهِ فَقَدْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَکَهِ وَالْعاقِبَهِ الْمُتِعْبَهِ؛ هر کس قبل از آزمایش نسبت به چیزى اطمینان پیدا کند (بدون آگاهى اعتماد کند) خودش را در معرض نابودى و عاقبتى دردناک قرار داده است. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص۳۴۰) بسیاری از مردم بدون این که آزمایشی کنند به افراد اطمینان می کنند که کارهایی را به آنان می سپارند یا وام و قرضی می دهند که دیگر نمی توانند باز پس گیرند و پیشمان می شوند که سودی ندارد. خداوند می فرماید اگر می خواهی کاری را به کسی بسپاری نخست او را بیازما و ببین چگونه است و بعد مسئولیتی را به او بسپار.(نساء، آیه ۶)

همدلی در حکم همراهی

براساس آموزه های قرآنی همدلی انسان ها نسبت به کاری به معنای همراهی و مشارکت در آن کار است؛ حال اگر آن کار خیر باشد ثواب خیر برای او نیز نوشته می شود و اگر کار شر باشد آثار شر آن کار برای او نیز خواهد بود. این گونه است با آن که تنها یکی شتر صالح (ع) را پی کرد وکشت ولی همه قوم به سبب همدلی به عنوان همراه و مشارک در این کار قلمداد شده و مجازات و عقوبت شدند.(شمس، آیات ۱۰ تا آخر) بلکه از آیات قرآنی به دست می آید که حتی گاه سکوت می تواند نوعی همدلی حساب شود چنان که برخی از اصحاب سبت به سبب سکوت به عنوان همدل شناخته شده و گرفتار همان عذابی شدند که ماهیگیران بدان مبتلا شدند. (اعراف، آیات ۱۶۵ تا ۱۶۷)

امام محمد تقى علیه السلام در این باره هشدار می دهد و می فرماید: مَنْ شَهِدَ أمْرا فَکَرِهَهُ کانَ کَمَنْ غابَ عَنْهُ ومَنْ غابَ عَنْ اَمرٍ فَرَضِیَهُ کانَ کَمَنْ شَهِدَهُ؛ هرکس در کارى شرکت داشته باشد، ولى از آن کار ناراضى باشد مثل کسى است که در آن کار دست ندارد، و آن که غایب باشد و راضى، مانند کسى که در آن کار شریک است. (تحف العقول، ص ۷۲۶)

امام جواد علیه السلام بر اساس این قاعده در باره شـرکت در زشـتى‏ها فرموده است: مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحا کانَ شَریـکا فـیهِ؛  هر کس کار زشتى را نیکو بداند، او هـم در آن کار شریـک است.( الفصول المهمه ۲۷۴/۲۷۵)

هم چنین شخص اگر امانت دار باشد ولی این امانت داری برای اهل خیانت باشد خود شخص نیز خائن خواهد بود و باید گفت که چنین شخصی در عمل خائن است هر چند که به ظاهر امین است؛ زیرا همدلی با اهل خیانت داشته و امین آنان به شمار می رود. امام جواد علیه السلام فرمود: کَفى بِالْمـَرْءِ خِیانَهٌ أنَ یَکُونَ أمینا لِلْخَوَنَهِ؛ در خائن بودن شخص همین بس کـه امین خیـانتـکاران بـاشـد، کسى که امین خیانتکاران باشد، خود خائن است.( بحارالانوار، ج ۷۵، ص۳۸۰)

مومن باید همدل با اهل بیت (ع) باشد و اطاعت آنان را با همدلی نشان دهد تا خداوند او را در زمره همراهان حساب کند. این همدلی با مودت که در آیات قرآنی بیان شده موجب می شود تا انسان در دنیا و آخرت همراه آنان شود. امام جواد(ع) به یکى از دوستان خود نوشت: وَ کَتَبَ ابُوجَعفَر الثانى علیه السلام اِلى بَعضِ أولیائِهِ: اَمّا هذِهِ الدُّنیا فَإنّا فیها مُغْتَرِقُونَ وَلکِنْ مَنْ کانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ ودانَ بِدینِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَیْثُ کانَ، وَالاْخِرَهُ هِىَ دارُالقَرارِ؛ ما همه در این دنیا با هم آشناییم و با هم زندگى مى کنیم ولى هرکس با دوستش همفکر باشد و از مکتب و مرام او پیروى کند، هرجا برود با اوست و خانه همیشگى، آخرت است؛ یعنى اگر با ما همفکر باشى و از ما پیروى کنى همیشه با مایى حتى در آخرت. (تحف العقول، ص ۷۲۶)

انسان مومن همان طوری که نباید همدلی با دیگران در کارهای زشت داشته و همدلی با افراد در کار خیر داشته باشد ؛ هم چنین دوستان خوب انتخاب کند و از دوسـتان نـاباب پرهیز کند تا گرفتار آثار زشت بدکاری آنان نشود .امام جواد علیه السلام در این باره هشدار داده و فرموده است: إیّـاکَ وَ مُصـاحَبَهَ الشَّـریرِ فَاِنَّهُ کَالسَّیْفِ یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ ویَقْبَحُ اَثَرُهُ؛ از رفـاقت با تبـهکار بپـرهـیز که مانند شمشیر، ظاهرى خوب واثرى زشت دارد. (بحار، ج ۱۷، ص ۲۱۴)

پس دوست خوب و دوست بد آثار خوب و بدی را در زندگی انسان به جا می گذارد که سعادت و شقاوت ابدی یکی از آن هاست. البته دوست شناسی و دشمن شناسی کار خیلی سختی است ؛ زیرا به سادگی نمی توان دوست و دشمن را از هم بازشناخت مگر به ازمایش و گذر روزگار. برخی از افراد به ظاهر دوست و در عمل دشمن ما هستند؛ زیرا حقیقت تلخ را نمی گویند و دروغ شیرین را می گویند و این گونه با فریب کاری ما را گرفتار شقاوت و بدبختی در دنیا و آخرت می کنند. بنابراین دشمن آن نیست که حقیقت تلخ را می گوید یا دوست خوب آن نیست که دروغ شیرین را به ما می گوید. امام جواد علیه السلام فرموده است: قَد عاداکَ مَنْ سَتَرَ عَنْکَ الرُّشْدَ اتّبـاعا لِما تـَهْـواهُ؛ کسى که به دلخواه تو راههاى رشد و ترقّى را از تو پنهان مى کند، با تو دشمنى کرده است؛ یعـنى اگر با تـو دوسـت باشـد راههاى خیر و صلاح را به تو نشان خواهد داد. (بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۳۶۴)

دوستی را باید با حُسـن نیّت و کارهایی که انجام می دهد نشان داد. اگر نیت خیر باشد انسان باید آن را بپذیرد و آن شخص را دوست خویش بداند. البته کسی که حقیقت تلخ دوست خویش را به سبب حسن نیت آن شخص و سوء ظن خود نمی پذیرد هر کاری بکنید فایده ای ندارد. امام جواد علیه السلام در باره این افراد فرموده است: مَنْ لَمْ یَرْضَ مِنْ أخیهِ بِحُسْنِ النِّیَّهِ لَـمْ یَـرْضَ بِالْعَـطِیَّـهِ؛ کسى که حسن نیت برادر مؤمن خود را نپسندد هـدیه و بخشش او را نخـواهـد پسندید، ارزش نیّت خیر از هدیه مادى بهتر است. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۶۴)

عـزّت نفـس و نومیدی از غیر خدا

انسان باید عزت نفس داشته باشد و نفس خویش را عزیز و گرامی دارد. اگر کسی خودش را ذلیل در برابر غیر خدا کند و برای هر کاری دست نیاز به سوی غیر خدا دراز کند خودش را خوار و ذلیل کرده و عزت خویش را نابود ساخته است. در آموزه های اسلامی بر قناعت تاکید شده تا انسان عزت نفس خویش را حفظ کند و نیازها او را خوار و ذلیل نسازد.

امام جواد علیه السلام می فرماید: عِـزُّ الْمُؤمِـنِ، غِـناهُ عَنِ النّاسِ؛ عزّت مؤمن در بى نیازى از مردم است؛ یعنى خود را نیازمنـد خـدا بداند.( بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۰۹)

پس انسان مومن باید در زندگی اهل قناعت باشد و عزت نفس خویش را به باد ندهد. البته امیـدوارى به دیگران خود بدترین خواری و خفت را به دنبال دارد؛ به ویژه آن که انسان دست طلب و نیاز به سوی انسان های بدکار دراز کند و امید به آنان بسته باشد. امام جواد علیه السلام در این باره نیز فرموده است: مـَنْ أمِـلَ فـاجِـرا کانَ اَدْنى عُقُوبَتِهِ الْحِرْمانُ؛ هر کس به انسان بدکارى امید داشته باشد، کمـترین عقـوبت او محرومیت و نرسیدن به آرزوى خود است. (العقول المهمه ۲۷۴/۲۷۵؛ مسند امام جواد ، ص ۲۴۸)

پرهیز از جهل و جهالت و جاهل

انسان می بایست هماره بر مدار عقل و علم عمل کند. پس باید خردورزی کند و بر اساس علم و دانش عمل کند. انسانی اگر کاری را بی عقل و بی علم انجام دهد آن کار را تباه می کند. برای همین در آیات قرآنی بر ضـرورت خردورزی و تعقل از یک سو و تخصص در کار از نظر علمی از سوی دیگر تاکید شده است.

امام جواد علیه السلام نیز می فرماید: مَنْ عَمِلَ عَلى غَیْرِ عِلْمٍ ما یُفْسِدُ اَکْثَرَ مِمّا یُصْلِحْ؛ هـر کس بـدون آگاهى کـار کـند، بیش از آنکه درست کند، خراب مى کند. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص۳۴۶)

اصولا جاهل چه عقلی و چه علمی هر کار و سخنی می گوید و می کند موجب تباهی می شود. از همین روست که امام محمد تقى علیه السلام فرموده است: لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ؛ اگر نادان سخن نگوید. مردم اختلاف نمى کنند ؛ چرا که سخنان ناآگاهانه سبب بسیارى از اختلافات است. (الفصول المهمه ۲۷۴/۲۷۵)

اگر خداوند در آیه ۶ سوره حجرات فرمان می دهد که برای جلوگیری از اختلاف و درگیری باید تحقیق کنید و به سخنان فاسق اعتماد نکنید؛ باید مواظب بود تا براساس سخن جاهل بی خرد و نادان عمل نشود.

البته از آیه به دست می آید که انسان باید تبیین کند و روشنگری نماید و سپس بر اساس تحقیق عمل کند. این بدان معنا است که احتیاط و تحفظ قبل از عمل کار بسیار خوبی است ولی باید به این نکته هم توجه داشت که تحفظ و احتیاط می بایست با توجه به میزان اهمیت مساله و ترس باشد یعنی تناسب حکم و موضوع مراعات شود. امام جواد علیه السلام فرمود: اَلتَّحَـفُّـظُ عَلى قَدْرِ الْخَـوْفِ؛ احتیاط و تحفظ به مقـدار ترس لازم است؛ یعنى به مقدارى که خطر وجود دارد احتیاط باید کرد و نه بیشتر و زیاده روى درست نیست.( بحارالانوار، ج ۷۸، ص۳۶۵)

اگر کسی احتیاط کند و تقوای الهی در پیش گیرد به طور طبیعی چنان که خداوند در آیات ۲ و ۳ سوره طلاق و آیات دیگر قرآن بیان کرده علم و برونرفت را نشان می دهد؛ زیرا این ها از ثمـره های تقـوا است. امام جواد علیه السلام نیز فرموده است: لَؤْکانَتِ السَّمواتُ وَالْأرْضُ رَتْقَا عَلى عَبْدٍ ثُمَّ اتَّقىَ اللّهَ تَعالى لَجَعَلَ مِنْها مَخْـرَجا ؛ اگر آسمانها و زمین بر شخصى بسته باشد، ولى تقـواى الهى پیـشه کـند، خداوند گشایشى از آنها برایش قرار مى دهد. (الفصول المهمه ۲۷۴/۲۸۵)

زینـتهاى سـیزده‏گانه مومن

انسان مومن اگر بخواهد سبک زندگی اسلامی را داشته باشد باید اموری را به عنوان خصلت و صفت خویش در آورد و این گونه شود که امام جواد علیه السلام فرموده است: ألعِفافُ زینَهُ الْفَقْرِ وَالشُّکْرُ زینَهُ الْغِنى وَالصَّبْرُ زینَهُ البَلاءِ وَالتَّواضُعُ زینَهُ الْحَسَبِ وَالفَصاحَهُ زینَهُ الْکَلامِ وَالْحِفظُ زینَهُ الرِّوایَهِ وَخَفْضُ الْجِناحِ زینَهُ الْعِلْمِ وَحُسْنُ الْأدَبِ زینَهُ العَقْلِ وَبَسْطُ الْوَجْهِ زینَهُ الکَرَمِ وَتَرکُ الْمَنِّ زینَهُ الْمَعْرُوفِ وَالخُشُوعِ زینَهُ الصَلّوهِ وَالتَّنَفُّلُ زینَهُ القَناعَهِ وَتَرْکُ ما یُعنى زینَهُ الْوَرَعِ؛ * زینت فقر پاکدامنى است * زینت غنى (بى نیازى) شکر است * زینت بلا و سختى صبر است * زینت سخن فصاحت است * زینت روایت حفظ (از برداشتن) است * زینت علم تواضع است * زینت عقل، ادب است * زینت بزرگوار خوشرویى است * زینت نیکوکارى منّت نگذاشتن است * زینت نماز خشوع (توجه قلبى) است. * زینت قناعت انفاق بیش از وظیفه است * زینت ورع ترک خواسته هاست. (الفصول المهمه ۲۷۴/۲۷۵)

هر یک از این خصوصیات فواید و اثار بسیاری در زندگی انسان دارد که نمی توان از آن ها به سادگی چشم پوشید. چنین خصوصیاتی سبک زندگی انسان را متحول می کند. از این روست که در این جا و روایات دیگر مورد تاکید قرار گرفته است.

اهتمام به مساله ازدواج

در آیات قرآنی بر ازدواج تاکید شده و پیامبر(ص) آن را سنت خویش برشمرده است. اگر بخواهد جامعه اسلامی شود باید اشخاص برای ازدواج دیگران کمک کنند. خداوند این مطلب را نیز در قرآن بیان کرده است.

از سوی دیگر باید در ازدواج سخت گیری نکرد و ملاک ها و معیارها را آن چیزی قرار داد که خداوند و پیامبر(ص) بیان کرده است. در روایت است که ْحُسْینِ بْنِ بَشّارِ الواسِطى می گوید: کَتَبْتُ إلى أبى جَعْفرِ الثّانى علیه السلام أسْأَلُهُ عَنِ النِّکاحِ، فَکَتَبَ علیه السلام: مَنْ خَطِبَ إلیْکُمْ فَرَضیتُمْ دینَهُ وَامانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَهً فى الْأرْضِ وَ فَسادٍ کَبیرٍ؛ به امام جواد علیه السلام نامه اى نوشته ام تا در مورد ازدواج از او سؤال کنم، حـضرت در جوابم نگاشت: اگر خواستگارى برایتان آمد که از دیانت و امانت او راضى هستید، به او زن بدهید. و اگر او را ردّ کنید (و این دو شرط را در نظر نداشته باشید) سبب فتنه و فساد بزرگى خواهد شد. (التهذیب، ج ۷، ص ۳۶۹)

اهتمام به مــرگ و آخرت

مومن باید هماره مرگ و آخرت و معاد را در نظر بگیرد؛ زیرا عامل بازدارنده مهم در زندگی همین معاد و باور به آن است چنان که عدم باور به آن یا تشکیک در آن موجب فسق و فجور می شود(قیامت، ایات ۱ تا ۵).

البته باید دانست که مرگ چیزی عجیب و غریب نیست چنان که از حضرت جواد علیه السلام سؤال شد: مَا المَوْتُ؟ قالَ: هُوَ النَّوْمُ الَّذى یَأْتیکُمْ کُلَّ لَیْلَهٍ اِلاّ اَنَّهُ طَویلٌ مُدَّتُهُ لایُنتَبَهُ مِنْهُ اِلاّ یَوْمَ الْقِیامَهِ؛ مرگ چیست؟ در پاسخ فرمود: مرگ همان خواب است که هرشب سراغ شما مى آید جز آنکه مـدت خـواب مـرگ طـولانى اسـت وآدمى از آن خواب بیدار نمى شود، جز روز قیامت. (بحارالانوار، ج ۳، ص ۱۳۴)

برای این که هماره فکر مرگ باشیم باید به زیارت قبور برویم تا هم عبرت بگیریم و هم از آثار آن برخوردار شویم. امام جواد علیه السلام فرموده است: مَنْ زارَ قَبْرَ اَخیهِ الْمُؤْمِنَ فَجَلَسَ عَنْ قَبْرِهِ وَاسْتَـقْبَلَ الْقِبْلَهَ وَوَضَـعَ یَـدَهُ عَلىَ الْقَـبْرِ وَقَرَأَ «اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَیْلَهِ الْقَدرِ» سَبْعَ مَرّاتٍ أَمِنَ مِنَ الْفـَزَعِ الْأکْبَرِ؛ هر کس به زیارت قبر برادر مؤمن خود برود و کـنـار قـبر رو بـه قـبـله بنشیـند و دسـت خـود را بـر قـبر بـگذارد و سوره «قدر» را هفت مرتبه بخواند، از عـذاب بزرگ در امـان خواهد بود. (مسند امام جواد، ص ۲۱۵)