سبک زندگی امام تقی الجواد(ع) بخش اول

بسم الله الرحمن الرحیم

فلسفه زندگی هر انسانی تعیین کننده سبک زندگی اوست. کافر به سبب عدم باور به غیب و عوالم مجردات بر این باور است که چیزی جز عالم حس و شهادت و ماده نیست؛ بنابراین هر کسی زمانی در جهان زندگی می کند و سپس نیست و نابود می شود و اثری از او باقی و بر جا نخواهد ماند. سبک زندگی چنین کسی فاقد رفتاری است که پاسخ گویی غیر از قانون باشد و اگر بتواند آن را نیز دور می زند؛ اما کسی که به عالم غیب باور دارد و به خدایی به عنوان غیب ایمان دارد، و او را پروردگاری می داند که هدفی از خلقت و آفرینش هستی دارد، سبک زندگی متفاوتی را در پیش می گیرد. سبک زندگی امامان معصوم(ع) بر اساس فلسفه زندگی قرآنی شکل گرفته است و مومن باید آن را سرمشق خویش قرار دهد تا بتواند بر اساس فلسفه زندگی خویش را سامان دهد که آخرت او را تضمین و تامین نماید. نویسنده بر همین اساس به سراغ زندگی امام محمدتقی الجواد (ع) رفته تا فلسفه و سبک زندگی او را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

توجّـه قلبی بـه خــدا

از نظر آموزه های اسلامی آن چه عمل صالح و نیک را در مسیر کمالی و تاثیر رشدی قرار می دهد، نیت صالح است که از اعمال قلب است. به سخن دیگر، براساس آیات قرآنی، ازجمله آیه ۱۰ سوره فاطر این حسن فاعلی و نیت و کلمه پاک ایمان است که عمل صالح و نیک معنایی خاص می بخشد و عمل صالح آن نیت و حسن فاعلی را بالا می برد.

به معنای دیگر، عمل صالح صاحب نیت نیک را بلند می دارد و به سمت خداوند و تقرب به او بالا می برد. بنابراین، اگر نیت قلبی آدمی درست نباشد و حسن فاعلی وجود نداشته باشد، حسن فعلی تاثیر چندانی نخواهد داشت؛ زیرا این که انسان بخواهد هر کاری را برای تقرب به خداوند انجام دهد موجب می شود تا انسان در مسیر کمالی و رشدی قرار گیرد و اعمال صالح و کارهای نیک وی چنین تاثیری را از خود به جا گذارد. پس کسی که کاری نیک انجام می دهد ولی خبری از اخلاص نیست و شخص به قصد تقرب و قربه الی الله کار را انجام نمی دهد نمی تواند امیدی داشته باشد که آن کارش تاثیر مثبتی در مسیر کمالی و رشدی او داشته باشد؛ هر چند که خداوند به سبب کار نیک او را در همین دنیا پاداش می دهد و به حکم عدالت او را از خیر آن بهره مند می کند، ولی هیچ بهره ای از تقرب و قرب الهی نمی برد و در آخرت به سبب همین عدم تقرب جویی هیچ بهره ای از کارش نخواهد برد؛ زیرا کارش در سازه هویتی او تاثیری نگذاشته و او را متاله و خدایی نساخته است؛ بنابراین سبک و بی وزن در پیشگاه خداوند حاضر خواهد شد.(نگاه کنید: بقره، آیات ۱۰۲ و ۲۰۰؛ آل عمران، آیه ۷۷؛ توبه، آیه ۶۹)

خداوند به صراحت و روشنی در آیه ۲۰ سوره شوری می فرماید: مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِن نَّصِیبٍ؛ کسى که کِشت آخرت بخواهد، براى وى در کِشته‏اش مى‏افزاییم، و کسى که کِشت این دنیا را بخواهد به او از آن مى‏دهیم ولى در آخرت او را نصیبى نیست.

از همین روست که کافران و مشرکان از دنیا بیش ترین بهره را می برند و آنانی که کارهای خوب می کنند و ریاضت هایی را چون مرتاضان هندو بر خود تحمیل می کنند، در همین دنیا به توانایی و قدرت هایی می رسند که می توانند کارهای شگفت انگیز انجام دهند و یا کسانی که خواهان ثروت و قدرت هستند به آن ها دست می یابند به طوری که حتی موجب حسرت برخی از سست ایمان ها می شود. خداوند در این باره می فرماید: وَلَوْلَا أَن یَکُونَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً لَجَعَلْنَا لِمَن یَکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفًا مِّن فَضَّهٍ وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ وَلِبُیُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَیْهَا یَتَّکِؤُونَ وَزُخْرُفًا وَإِن کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَهُ عِندَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ؛ و اگر نه آن بود که همه‏ مردم در انکار خدا امّتى واحد گردند، قطعاً براى خانه‏هاى آنان که به خداى‏ رحمان کفر مى‏ورزیدند، سقفها و نردبانهایى از نقره که بر آنها بالا روند قرار مى‏دادیم؛ و براى خانه‏هایشان نیز درها و تختهایى که بر آنها تکیه زنند؛ و زر و زیورهاى دیگر نیز و همه اینها جز متاع زندگى دنیا نیست، و آخرت پیش پروردگار تو براى پرهیزگاران است.(زخرف، آیات ۳۳ تا ۳۵)

پس خداوند آخرت را برای متقین قرار می دهد که تنها نیت آنان خالصانه برای خداوند است و صفت تقوای الهی در آنان ملکه و مقام شده است. اینان ممکن است کارهای نیک زیادی نداشته باشند، ولی همان کم آنان در جان و هویت و شاکله وجودی آنان تاثیر مثبت می گذارد و آنان را متاله و خدایی (بقره، آیه ۱۳۸) و ربانی (آل عمران، آیه ۷۹) و خلیفه الهی(بقره، آیه ۳۰) می کند و بالا و بلند می دارد. از این روست که یک صدقه و انفاق یک دانه خرما از روی اخلاص از متقین موجب تاثیرات شگرفی است که میلیون ها دانه از کافر و مشرک و یا مسلمانی بی اخلاص آن تاثیر را ندارد. خداوند در آیه ۲۷ سوره مائده می فرماید: إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ؛ خدا فقط از تقواپیشگان مى‏پذیرد.(مائده، آیه ۲۷)

قلبی که تقوای الهی دارد خداترس است و هماره هر کاری را برای رضایت و رضوان الهی و قربت به سوی خدا انجام می دهد ؛ این گونه است که ارزش کارش خیلی بسیار است هر چند که کارش اندک باشد. امام جواد علیه السلام در این باره فرموده است: اَلْقَصْدُ اِلىَ اللّهِ تَعـالى بِالْقـُلُوبِ اَبْلَغُ مِنِ اتْعابِ الْجَوارِحِ بِالْأعْمالِ؛ تـوجـه قلبى بـه خـدا، رسـاتر است از زحمت دادن اعضاء و جوارح به عمل. (بحـارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۶۴)

این سخن امام(ع) به ما می آموزد که سبک زندگی خودمان را به گونه ای سامان دهیم که اعمال خوب ما هر چند اندک باشد باید تنها بر اساس رضایت الهی و حسن فاعلی باشد و هماره تقوای الهی را در نظر بگیریم و قبل و بعد و همراه عمل تقوای الهی داشته باشیم؛ زیرا شرط در صحت تنها اخلاص در زمان عمل است، اما شرط در قبولی اخلاص در همه احوال قبل و بعد و همراه عمل است. از این روست که اگر عملی خالصانه در وقت انجامش صورت گیرد اما بعد از عمل منت و اذیت و آزاری و توقع و انتظاری و مانند آن ها باشد ، آن عمل هر چند صحیح است ولی مقبول نیست و آن آثار را نخواهد داشت؛ اما اگر قصد قلبی ما در همه احوال خدا باشد آن عمل هر چند اندک باشد تاثیر گذار خواهد بود. این گونه است که عمل عبدالله غسیل الملائکه پس از اسلام فوری و شهادت وی خود گواه آن است که ارزش عمل به کیفیت آن است نه کمیت آن.

توکّل بر خــدا

مومن باید در زندگی اش بر خداوند توکل و اعتماد کند و تکیه گاه خود را نه نفس خویش و توانایی عاریتی و ودیعتی خویش بلکه خداوند غنی حمید قرار دهد. در آیات قرآنی خداوند به پیامبر(ص) فرمان می دهد که هر گاه بر مطلبی جزم یافتی و قصد انجام آن داشته و عزم ارادی عمل داشتی، آن گاه لازم است تا توکل بر خدا کنی تا خداوند موانع عمل را بردارد و مقتضیات آن را فراهم آورد؛ زیرا می دانیم که عزم و اراده ما تنها بخش کوچکی از تحقق یک چیز است و اگر موانع برداشته نشود و مقتضی فراهم نگردد هرگز یک عمل در خارج تحقق نخواهد یافت. بنابراین، این خداوند است که ۹۹ درصد موجبات عمل را فراهم آورده و موانع آن را برمی دارد، مقتضیات و موانعی که بیش تر آنان بیرون از اراده و توانا و قدرت و علم ما است.

خداوند در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران می فرماید: وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ و در کارهای مهم با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست مى‏دارد.

با توجه به آن که انسان خود موجودی فقیر است و فقر او ذاتی و هویتی است هماره باید به چیزی تکیه و اعتماد داشته باشد و چه کسی بهتر از خداوند غنی حمید که خلق و بقای ما به اوست.(فاطر، آیه ۱۵) انسان باید اعتمادش را به خدا قوی کند و هر کاری می کند بر او توکل نماید؛ چرا که اگر بخواهد به چیزی برسد باید نردبان و سببی داشته باشد که از آن بهره گیرد و هر چه مقصد و مقصود بلندتر و دورتر و بزرگ تر باشد به همان میزان سبب و نردبانی بلند و استوارتر می طلبد. پس اگر مقصد و مقصود هر بشری خداوند و کمالاتی است که از راه تقرب به دست می آورد، پس باید تکیه گاه خویش را خداوند قرار دهد. امام محمد تقى علیه السلام فرموده است: انسان الثِّقَهُ بِاللّهِ ثَمَنٌ لِکُلِّ غالٍ وَسـُلَّمٌ اِلى کُلِّ عـالٍ؛ اطمینان و توکل بر خدا بهاى هر چیز گرانقیمت و نـردبان هر مقام بـالا و رفیعى است. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۶۴)

قضـاى الهى

مومن بر این باور است که چیزی در جهان اتفاق نمی افتد مگر آن که به قدر الهی میزان آن معلوم شده و به قضای الهی حتم و قطعی شده است. پس اگر قدر و قضایی نباشد هرگز چیزی اتفاق نمی افتد. هم چنین مومن می داند که قضا و قدر الهی به حکمت و مشیت خداوند است و در آن مصلحت خلق و مخلوق دیده شده است.

هم چنین می داند که خداوند دانا و توانا و بخشنده است. پس نادانی در خدا راه ندارد تا بگوییم نمی داند چه بر سر ما می آید ؛ زیرا علم خداوند حضوری و شهودی است و همه هستی در محضر خداوند هستند و جایی نیست که بیرون از علم شهودی خداوند باشد. از سوی دیگر خداوند قادر و توانا است و این طور نیست که چیزی را بداند و بخواهد ولی نتواند انجام دهد و بیرون از قدرت خداوند باشد و خداوند نسبت به آن چیز عاجز و ناتوان. از سوی دیگر می دانیم که خداوند بخشنده و غنی حمید است و پیش از پرسش می بخشد و بی منت و اذیتی عطا می کند و این گونه نیست که بخیل باشد و به سبب ترس از کاهش داشته هایش بخواهد در خزائن و مخازن نگه دارد و به کسی ندهد، بلکه هرگز از خزائن خداوند چیز کم نمی شود. پس بخلی ندارد.

اگر چنین نگاهی به خدا و معرفتی نسبت به او داریم ، بسیاری از حقایق زندگی ما روشن می شود و دیگر در برابر مصیبت ها و بلایا همانند نعمت ها واکنش های غیر معقول و مقبول انجام نمی دهیم، بلکه صبر و حلم پیشه می گیریم و به قضا و قدر او تن می دهیم؛ زیرا می دانیم که قضا و قدر الهی بر اساس حکمت و مشیت حکیمانه است و حتی پیش از آن که ما و مصیبت آفریده شده باشیم در علم و حکمت و مشیت الهی بوده است؛ چنان که خداوند به صراحت در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید بیان کرده است: مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسْهاى شما به شما نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابى است. این کار بر خدا آسان است. تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به سبب آنچه به شما داده است شادمانى نکنید، و خدا هیچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد.

پس اگر همه امور این گونه در علم الهی مشخص و بر اساس حکمت الهی مشیت خداوندی به آن تعلق گرفته است، انسان هنگامی که با مصیبتی مواجه می شود باید صبر پیشه گیرد و به خداوند مراجعه نماید و ضمن گفتن استرجاع زمینه باور و بلکه تقویت باور به آن را فراهم آورده و دل خویش را با مراجعه به خداوند محکم و استوار کند.(بقره، آیه ۱۵۶)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، تا زمانی که حکم قطعی الهی نرسیده باشد هیچ چیز نمی تواند امری موجب شود و اگر همه هستی دست به دست هم دهد تا چیزی اتفاق بیافتد اتفاق نخواهد افتاد، چنان که اگر قضای الهی باشد دیگر هیچ چیز نیز جلودار آن نخواهد بود.(فاطر، آیه ۲؛ زمر، آیه ۳۸) پس تا زمانی که اجل مسمی نرسیده همه چیز از وی دفع می شود، ولی پس از آن دیگر قضای قطعی اجازه نمی دهد و آن چه باید اتفاق بیافتد می افتد (انعام، آیه ۶۱) بدون آن که تقدیم و تاخیری صورت گیرد.(اعراف، آیه ۳۴؛ یونس، آیه ۴۹؛ نحل، آیه ۶۱)

امام جواد علیه السلام در این باره می فرماید: إذا نَزَلَ الْقَضاءُ ضاقَ الْفَضاءُ؛ آنـگاه کـه قضـاى الهى فرا رسـد، فضا هم بر انسان تنگ مى شـود. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص۳۶۴)

پس تا زمانی که قضای الهی نیامده دست انسان باز است، ولی همین که قضای الهی به چیزی تعلق گرفت دیگر دست انسان بسته است و هر کاری می کند وضع نه تنها بهتر نمی شود، بلکه بدتر می شود ؛ زیرا تا آن چیزی که قضای الهی به آن تعلق گرفته تحقق نیابد، این وضعیت تغییری نخواهد یافت و کاری از دست هیچ کس بر نمی آید.

البته بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و روایات بسیاری از مردم خودشان به دست خویش برخی از قدرها را به قضا تبدیل می کنند و موجبات حتم بخشی به آن را فراهم می اورند. به عنوان نمونه خداوند بر اساس حکمت و مشیت خویش دو نوع اجل معلق و مسمی برای انسان در نظر گرفته که اولی بر اساس رفتار انسان ها خواهد بود. به این معنا که اگر انسانی کار خوب کند اجل معلق تا زمان مسمی خواهد ماند و اتفاقی برای او نمی افتد ولی اگر کار بدی کند به ویژه برخی از اعمال موجب می شود تا مرگ زودرس داشته باشد و خداوند مرگ وی را در همان اجل معلق بگیرد. اگر این کار را نمی کرد تا زمان اجل مسمی و قضای حتمی در دنیا می ماند و زندگی می کرد ولی خودش کاری کرد تا مرگش پیش بیافتد. امام جواد علیه السلام در این باره فرموده است: مَوْتُ الانسانِ بِالذُّنُوبِ أکْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالْأجَلِ وَحَیاتُهُ بِالْبِّرِ أکْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ؛ مرگ انسان به سبب گناه بیش از مگر با اجل است و زنـدگى به خـاطر نیـکوکارى بیش از زندگى عُمر و سال است ؛ یعنی برخى از گناهان سبب کوتاهى عمر وبرخى از کارهاى نیک سبب طول عمر انسان مى شود.( الفصول المهمه، ص ۲۷۴ ـ ۲۷۵)

چگونگی تعامل با مـواهب الهى

مومن باید بداند چگونه با مواهب الهی تعامل داشته باشد. نکته مهم در زندگی یک مومن آن است که خود و همه چیز را عاریتی بداند و گمان نکند که مالک جان و مال و عرض خویش است، بلکه همه این ها مواهب الهی است که به شکل عاریه در اختیار او نهاده شده تا بهره گیرد.

چنین نگاهی به خود یعنی پذیرش فقر هویتی و نگاهی به مواهب یعنی فقدان مالکیت نسبت به آن ها. پس همان طوری که مالک خود نیست مالک چیزی هم از مواهب الهی نیست. بنابراین، باید خود را امانت دار دانسته و در امانتی که به عنوان عاریه در اختیار اوست، خیانت نورزد و به درستی از آن برای همان کاری که از او خواسته شده به کار گیرد.

اگر انسان مالک چیزی نیست بلکه تنها امانت داری است که به عاریه آن را در اختیار دارد، دیگر بر داشته هایش خوشحال و بر از دست داده ها اندوهگین نشود؛ چنان که آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید بیان کرده است. اگر مالی داشته باشد گمان نمی کند که به علم و دانش و قدرت خویش به دست آورده است ؛ بلکه آن را از نعمت های خداوندی می داند که به امتحان داده نه به عنوان تکریم و کرامت. بر اساس آموزه های قرآنی بسیاری از مردم همانند قارون فکر و عمل می کنند و گمان دارند که دارایی هایی آنان به سبب علم و قدرت خودشان است(قصص، آیه ۷۸)؛ چنان که خداوند می فرماید: فَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَهً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَهٌ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ؛ و چون انسان را آسیبى رسد، ما را فرامى‏خواند سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا کنیم مى‏گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‏ام». نه چنان است، بلکه آن آزمایشى است، ولى بیشترشان نمى‏دانند.(زمر، آیه ۴۹)

اما اگر حقیقت را بخواهند بدانند باید گفت که هر نعمتی که انسان دارد به حکمت و مشیت الهی و مصلحت خداوندی است: وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍ فَمِنَ اللّهِ؛ و هیچ نعمتی در شما نیست مگر از سوی خدا.(نحل، آیه ۵۳) پس اگر آن نعمت گرفته شد به حکمت و مصلحتی است و اگر داده شد نیز این گونه است. بنابراین نباید بر رفته ها اندوهگین و بر آمده ها شادان شد.

امام محمد تقى علیه السلام بر اساس همین آموزه های وحیانی قرآن می فرماید: اِنَّ أنْفـُسَنا وَأَمـْوالَنـا مِنْ مَواهِبِ اللّهِ ألْهَنیئَهِ وَعواریهِ المُسْتَوْدَعَهِ یُمَتـِّعُ بِما مَتـَّعَ مِنْها فیسـُرُورٍ وَغِبْـطَهٍ وَیـَأخُذُ ما اَخـَدَ مِنْها فى اَجْرٍ و حِسْبَـهٍ. فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَنـَعـُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِکَ؛ همانا جانها و مالهایمان از موهبتهاى گوارا و امانتهاى سپرده خداوند است، هر چه بخواهد، با خوشحالى وخرسندى از آنها بهره مندمان مى گرداند، و هر چه را که بخواهد، با دادن ثواب و پاداش مى گیرد، آنکه بى تابیش بر تحمل و استقامت وى افزون شود، اجر او از بین رفته است و از این حالت به خدا پناه مى بریم. (تحف العقول،ص ۷۲۶)