سبک زندگی اسلامی در سیره امام کاظم(ع) 2

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

سبک زندگی بر اساس فلسفه شناختی و معرفتی انسان شکل می گیرد؛ بنابراین هر کسی سبک زندگی خاص خودش را خواهد داشت؛ چرا که شناخت او نسبت به هستی و جهان بینی اش با دیگری متفاوت است. بنابراین، به میزان شناخت و نیز اراده و عزم در عمل به آن ها در چارچوب بینش ها و نگرش ها می توان از تفاوت های افراد و اشخاص در سبک زندگی سخن به میان آورد، اما بی گمان می توان همه آن ها در دو نوع فلسفه کلی اعتقاد به عالم غیب و انکار آن دسته بندی کرد که به طور طبیعی دو شیوه زندگی توحیدی و غیر توحیدی شکل می گیرد و بر اساس این دو شیوه زندگی است که سبک ها و مناهج زندگی شکل می گیرد. اسلام در چارچوب شیوه زندگی توحیدی و بر اساس شریعت محمدی(ص) سبک های را برای زندگی بیان کرده که همان منهاج و روش های زندگی است.

پیشوایان دین در مدت ۲۵۰ سال حضور مستقیم بر آن بودند تا بر اساس شیوه و شریعت کلی اسلام محمدی(ص) و روش و سبک و منهاج خاص زمانی و مکانی در قالب سنت و سیره ، بهترین و کامل ترین و آسان ترین شیوه و سبک زندگی را ارایه دهند. بنابراین، خوانش این ۲۵۰ سال از سنت و سیره معصومان(ع) مهم ترین و کلیدی ترین امکان شناخت نسبت به سبک زندگی اسلامی را به ما خواهد داد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا سبک زندگی امام کاظم (ع) را بر اساس سنت و سیره آن حضرت(ع) بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

رفتارهای اجتماعی هنجاری و نابهنجار

از آن جایی که خروجی و ظهور و بروز هر فکر و خلق و خوی درونی در قالب رفتارهای آدمی به ویژه رفتارهای اجتماعی خودنمایی می کند، می توان گفت که رفتارهای اجتماعی شخص بیانگر باطن اوست به طوری که هر چه رفتارها اخلاقی تر و بر اساس محاسن و مکارم اخلاقی باشد به همان میزان می توان گفت که شخص از نظر اعتقادی و فلسفه زندگی و سبک آن تا چه اندازه به موازین و معیارهای اسلامی نزدیک است و هرچه شخص در رفتار از این محاسن و مکارم دور باشد به همان میزان دورتر از معیارهای اسلامی خواهد بود.

بنابراین، اخلاق و رفتار اجتماعی آینه تمام نمای باطن و خلق و خوی و منش هر کسی است. از این روست که در اسلام بر رفتارهای اجتماعی تاکید به سزایی شده است؛ زیرا میان رفتارها و شخصیت انسانی تعامل دو سویه است. به این معنا که هر آن چه از رفتار شخص دیده می شود به معنای بازتابی از فلسفه، اخلاق و بینش و منش و نگرش شخص است؛ و از سوی دیگر همین رفتارها در تثبیت شخصیت هر کسی نقش به سزایی دارد.

به سخن دیگر، تعامل دو سویه میان علم و عمل وجود دارد؛ علم موجب می شود که عمل ویژگی خاصی پیدا کند و عمل در چارچوب علم سامان یابد و عمل موجب می شود تا علم تثبیت شده و جزو از وجود و جوهر ذاتی شخص در آید و زمینه برای ظهور و بروز علم دیگر و حل مجهولی دیگر فراهم آید. پس همان طوری که خداوند فرموده هر کسی بر اساس شاکله و سرشت و شخصیت خودش عمل و رفتار می کند(اسراء، آیه ۸۴)، هم چنین هر عملی در ساختار شخصیتی و هویتی شخص تاثیر مستقیم از خود به جا می گذارد. این گونه است که علم و عمل و به سخن دیگر نیت و عمل تاثیر متقابلی در یک دیگر داشته و دو بال پرواز آدمی است.(فاطر، آیه ۱۰)

به هر حال، رفتارهای هنجاری و ضد هنجاری آدمی بیانگر شخصیت انسان و همین رفتارها در تثیبت هویتی شخصیت نقش به سزایی دارد. از همین روست که در اسلام رفتارهای انسانی به شدت زیر نظر شارع قرار گرفته و احکام پنج گانه واجب و محرم و مستحب و مکروه و مباح برای تعیین وضعیت رفتار مکلفان مورد تاکید قرار گرفته است، به طوری هر رفتار انسانی دارای حکمی خاص است. پس حتی آب خوردن آدمی نیز حکمی دارد چه رسد رفتارهای اجتماعی که بیش تر مورد عنایت و توجه شارع و شریعت است.

نجــوا، ممـنوع!

از جمله مهم ترین رفتارهای اجتماعی، نحوه و چگونگی معاشرت با دیگران است. خداوند در قرآن حتی به زمزمه و نجوا کردن افراد در یک جمع یا نهانی توجه داشته است. خداوند در آیه ۷ سوره مجادله و ۳ سوره طه می فرماید که ما به نجواهای شما گوش می دهیم و از آن همانند اسرار شما که در دل ها و نیات شما جریان دارد آگاه هستیم.

خداوند می فرماید که بیش تر این نجواها و درگوشی ها شیطانی است که به قصد اختلاف افکنی و ایجاد حزن و اندوه در دل های مردم انجام می گیرد.(مجادله ، آیه ۱۰) از نظر روان شناسی وقتی به این مساله نگریسته می شود می توان دریافت که وقتی دو نفر در کنار آدم درگوشی سخن می گویند یا او را نامحرم دانسته یا درباره اش سخن می گویند که در دو حال شخص احساس بدی خواهد داشت و همین موجب افسردگی و اندوه می شود.

از همین روست که خداوند فرمان می دهد که اگر جلسات محرمانه و سری دارید باید در آن جلسات به جای توطنه گری و تجاوزگری و گناه و مانند آن ، برای کارهای خوب محافل و جلسات سری و مخفیانه داشته باشید و برای کارهای خیر نجوا و درگوشی را به کار گیرد.

البته اصل اولی در نجوا حرمت و ترک این عمل است و اصلا انسان نباید در جمع به نجوا بپردازد و در گوشه ای محافل سری و محرمانه ای تشکیل بدهد و به نجوا بپردازد، اما اگر ضرورتی اقتضا کرد در آن نجواها تنها به کار خیر فرمان دهید و به آن مسایل بپردازید؛ چنان که خداوند در قرآن می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَى ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَیَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاؤُوکَ حَیَّوْکَ بِمَا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّهُ وَیَقُولُونَ فِی أَنفُسِهِمْ لَوْلَا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِیرُ؛ آیا کسانى را که از نجوا منع شده بودند، ندیدى که باز بدانچه از آن منع گردیده‏اند، برمى‏گردند و با همدیگر به [منظور] گناه و تعدّى و سرپیچى از پیامبر، محرمانه گفتگو مى‏کنند و چون به نزد تو آیند، تو را بدانچه خدا به آن [شیوه‏] سلام نگفته سلام مى‏دهند و در دلهاى خود مى‏گویند: «چرا به آنچه مى‏گوییم خدا ما را عذاب نمى‏کند؟» جهنّم براى آنان کافى است در آن درمى‏آیند، و چه بد سرانجامى است.(مجادله، آیه ۸)

پس اصل اولی نهی از انجام نجوا است و خداوند از نجوا کردن منع کرده است. اما اگر روزی نجوایی انجام می شود بهتر است که در چارچوب خیر باشد. خداوند مصادیق این خیر را درباره نجوا این گونه مشخص می کند و می فرماید: لاَّ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَهٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ ابْتَغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا؛ در بسیارى از نجوا کردن ها و رازگوییهاى ایشان خیرى نیست، مگر کسى که [بدین وسیله‏] به صدقه یا کار پسندیده یا سازشى میان مردم، فرمان دهد. و هر کس براى طلب خشنودى خدا چنین کند، به زودى او را پاداش بزرگى خواهیم داد.(نساء، آیه ۱۱۴)

امام کاظم علیه السلام با اشاره به آثار سوء نجوا به ویژه در مجامع عمومی که دیگران حضور دارند فرموده است: اِذا کانَ ثَلاثَهٌ فى بَیْتٍ فَلایَتَناجىَ اثنانِ دُونَ صاحِبِهِما، فَإنَّ ذالِکَ مِمّا یَغـُمـُّهُ؛ هـر گاه سه نفر در خانه اى هستند، دو نفرشان جدا از رفیق خود، نجوا و صحبتِ درگوشى نکنند، چرا که این کار، او را اندوهگین مى سازد. (مسندالامام الکاظم علیه السلام، ج ۱ ص ۴۹۷)

یکرنگی با دیگران

انسان در جامعه باید یکرنگ باشد و دوچهره و منافق نباشد؛ زیرا انسانی به کمال می رسد که ظاهر و باطن وی یکی باشد و کسی که از نظر اعتقادی یک طوری می اندیشد و از نظر رفتاری طوری دیگر رفتار می کند، دچار تضاد شخصیتی خواهد شد و به طور طبیعی تعادل خودش را از دست خواهد داد. این که نفاق در اسلام بسیار بدتر از کفر دانسته شده است به سبب تاثیرات زیانبار فردی و اجتماعی این گونه رفتارها است.

اصولا انسان باید ظاهر و باطنش یکی باشد. پس آن چه اعتقاد دارد را در رفتار به نمایش گذارد، تا این گونه تاثیرات مثبت و متقابل اعتقاد در رفتار و رفتار در اعتقاد خودش را بروز دهد.

کسانی که ظاهر خودشان را خوب نشان می دهند ولی در باطن پلید هستند به طور طبیعی ممکن است کسی را فریب بدهند ولی این فریب اولا دایمی نخواهد بود و از سوی دیگر خودش شخص را دچار بحران شخصیت و هویت می کند و پیش از آن که به دیگری ضربه بزند به خودش ضربه زده است.

در رفتار اجتماعی انسان باید نفاق را کنار بگذارد. برخی از مسلمانان سست ایمان خواسته و ناخواسته به نوعی نفاق در رفتار گرفتار هستند به طوری که در برابر شخص نوعی و پشت سرش نوعی دیگر رفتار می کنند که نوعی نفاق در رفتار است. به این معنا که اگر نوع نفاق اعتقادی در میان مسلمانان وجود داشته باشد، نوعی دیگر از نفاق نیز گاه خودنمایی می کند که از مصادیق نفاق رفتاری است. یعنی شخص نسبت به اسلام و مسلمانی هیچ شک و تردیدی ندارد ولی نسبت به اشخاص دچار نوعی نفاق است و نمی تواند آن طوری که نسبت به شخصی اعتقاد دارد یعنی بدش می آید را به نمایش بگذارد بلکه در نزدش علاقه مندی خود را نشان می دهد ولی پشت سرش حسادت و کینه و دشمنی خویش را به نمایش می گذارد؛ چنین نفاق رفتاری بسیار بد است که باید از آن پرهیز کرد. در سبک زندگی اسلامی که پیشوایان دین به ما آموخته اند چنین رفتاری بسیار زشت و زننده است. امام کاظم علیه السلام در این باره فرموده است: بِئْسَ الْعَبـْدُ عَبـْدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَذا لِسانَیْنِ یـُطْرى اَخـاهُ اِذا شاهـَدَهُ وَیـَأْکُلُهُ اِذا غابَ عَـنْهُ؛ بد بنده اى است، بنده اى که دورو و دوزبان است، هرگاه برادر دینى اش را مى بیند، او را مى ستاید و تملّق مى گوید و پشت سرش (بابدگویى) او را مى خورد! (بحارالانوار، ج ۷۵ ، ص ۳۱۰)

مسلمان باید از خداوند شرم داشته باشد؛ زیرا خداوند این رفتار دوگانه شخص را می بیند و به حسابش می نویسد. جالب این است که این شخص از مردم شرم می کند ولی از خداوند شرم نمی کند؛ زیرا اگر از خداوند شرم داشت در حضور خداوند به چنین رفتاری نمی پرداخت و پشت سر دیگری سخن نمی گفت که از گناهان کبیره است. امام کاظم علیه السلام فرمود: اِسْتَحْیـُوا مِنَ اللّهِ فى سـَرائِـرِکُمْ کَما تَسْتَحْیُونَ مِنَ النّاسِ فى عَلانِیَتِکُمْ؛ در پنهان هایتان از خداوند شرم کنید، همـچـنان کـه در آشـکارِ خـود از مـردم خـجالت مى کشید. (تحف العقول، ص ۳۹۴)

نحوه ابراز علاقه

در آیات و روایات است که علاقه خویش را به دیگران بروز دهید. اگر پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) را به حکم الهی دوست می دارید و نسبت به آنان مودت می ورزید این علاقه و محبت و مودت را با اشکال گوناگون چون صلوات فرستادن، اطاعت کردن و مانند آن ها نشان دهید.(آل عمران، ایات ۳۱ و ۳۲؛ احزاب، آیه ۵۶ و آیات دیگر)

در روایات است که عشق و علاقه خود را به همسرتان بیان و ابراز کنید. فرزندان و همسرتان را ببوسید. هم چنین با دوستان خودتان دست داده و معانقه کنید و ابراز علاقه نمایید.

البته درباره بوسیدن آنان گفته شده که دوستان خود را ببوسید ولی نه لب آنان را. امام کاظم (ع) در بیان سبک اسلامی بـوســه می فرماید: لَیْسَ الْقـُـبْلَهُ عَلَى الْفـَمِ اِلاّ لِلزَّوْجَهِ وَالْوَلَدِ الصَّغیرِ؛ بوسـه زدن بر دهــان، جز نسبت به همسر و فرزند خردسال، روا نیست. (بحارالانوار، ج ۷۵ ص ۳۲۱)

پس نباید لب های فرزندان بزرگ خودتان را ببوسید، بلکه صورت و دست و یا جاهای دیگر آنان را ببوسید. همین بوسیدن روی دوستان جایز است نه لب آنان. این مطلب همان طوری که درباره مردان صادق است درباره زنان نیز صادق است و دختران و زنان نباید لب دوستان دختر و زن خویش را ببوسند.

موجبات قرار گرفتن در سـایه عـرش و امنیت خــدا

هر کسی دوست دارد که در سایه عرش الهی قرار گیرد و مستقیم از خداوند بهره مند شود. برای دست یابی به این چیز باید کارهای خاصی انجام دهد که همه آن ها در حیطه عمل اجتماعی انسان قرار می گیرد. به سخن دیگر این خدمات رسانی نسبت به دیگران در رفتار اجتماعی است که انسان را در سایه عرش الهی قرار می دهد. امام هفتم فرمود: ثَلاثَهٌ یَسْتَظِلُّونَ بِظِلِّ عَرْشِ اللّهِ یـَوْمَ لاظـِلَّ اِلاّ ظـِلُّـهُ: رَجُلٌ زَوَّجَ اَخاهُ الْمُسْلِمَ، اَوْ اَخْـدَمـَهُ، اَوْکَتَمَ لَهُ سِرّا؛ سه کس اند که در روز قیامت، که هیچ سایه اى جز سایه عرش الهى نیست، در پناه سایه عرش خداوند هستند: مردى که براى برادر دینى اش زن بگیرد، یا به او خدمت کند، یا راز او را نگهدارد.(بحارالانوار، ج ۷۲ ص ۷۰)

بر اساس این روایت کمک کردن به ازدواج دیگران عمل بسیار مهمی است. خداوند در آیاتی از قرآن از جمله ۳۲ سوره نور از مومنان می خواهد تا در تحقق ازدواج دیگران نقش مثبتی ایفا کنند. در حقیقت یکی از اعمال صالح بسیار مفید فراهم آوری امکانات ازدواج دیگران است. در این کار هر قدمی که انسان بر می دارد مثبت بوده و خداوند اجر و پاداشی بزرگ به کمک کننده این کار می دهد که از جمله بهره مندی از سایه الهی در عرش خداوندی است. شکی نیست که عرش الهی همان مقام فرمانروایی و سلطه خداوندی است. پس چنین کسی از سلطه و فرمانروایی خاص در آخرت بهره مند خواهد شد.

هر نوع خدمتی به برادر مسلمان و یا رازداری از اسرارش نیز همین حکم را دارد. پس انسان اگر بخواهد اهل تصرف در کائنات شود و از مقام عرش الهی بر جان و جامعه و جهان حاکم گردد باید خدمت رسانی به برادر مسلمان را در اولویت قرار دهد تا این گونه از عرش الهی و سایه آن بهره مند شده و بر جهان حاکم گردد.

انسان باید امروزش از دیروز بهتر باشد و هر روز اخلاق فردی و اجتماعی اش بیش از دیروز ترقی و رشد پیدا کند و شخصیت او به سوی ثباتی رود که خیر او است. انسان باید هماره در هر موضوع محاسبه نفس داشته باشد و خودش را بسنجد. این گونه است که می تواند دریابد در مسیر شدن های کمالی در کجای کار قرار دارد. اگر بالا رفته شکرگزار باشد و اگر سقوط کرده استغفار نماید و با توبه و بازگشت خود را اصلاح کند و نواقص را برطرف نماید. امام موسى بن جعفر علیه السلام در این باره فرموده است: مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزّیادَهَ عَلى نَفْسِهِ فَهُوَ فى النُقْصانِ وَمَنْ کانَ اِلَى النـُّقْصانِ اَکْثـَرَ فَالْمَوْتُ خَیـْرٌ لَهُ مِنَ الْحـَیاهِ؛ هرکس که در خود، افزایش و رشد نبیند، پیـوسـته در حـال کاهـش اسـت و هرکس که بیشتر رو به نقصان و کاهش رود، مـرگ براى او بهـتر از زنـدگى است. (کشف الغُمه، ج ۳ ص ۴۲)

أبِى الحَسَنِ الماضِى امام کاظم علیه السلام علیه السلام هم چنین درباره محاسبه نفس به طور روزانه می فرماید: لَیْسَ مِنّاَ مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهَ کُلَّ یَوْمٍ فَاِنْ عَمِلَ حَسَنا استَـزادَ اللّهَ وَاِنْ عَمِلَ سَیِّئَا اسْتَغْفَرَاللّهَ مِنْهُ وَتابَ اِلَیْهِ؛ کسى که هر روز به حساب خود نرسد، از ما نیست. پس اگر کار نیک کرده است، از خداوند توفیق بیشتر آن را بخواهد، و اگر کار بـد کرده است، از آن کار استغـفار کند و به سوى خـدا توبه نماید. (وسائل الشیعه، ج ۱۱ ص ۳۷۷)

پس هماره برای رضایت خداوند در جست و جوی رضایت برادران مومنی باشد که خداوند از آنان راضی است. امام کاظم(ع) خشـنود کـردن مـؤمن را خشنودی اهل بیت (ع) و پیامبر(ص) و خدا می داند و به على بن یقطین فرموده است: مَنْ سَرَّ مُؤْمِنا فَبِاللّه بَدَءَ وَبِالنَّبِىِّ صلی الله علیه و آله ثَنّى وَبِنا ثَلَّثَ؛ : هر کس مؤمنى را شاد سازد، اوّل خدا را شاد کرده است، دوّم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را، و در مرحله سوّم، ما را. (بحارالانوار، ج ۷۱ ص ۳۱۴)

البته به طور طبیعی خدمت کردن به کسی که محتاج است، نقش مثبت تری دارد؛ زیرا دستگیری نیازمند هر کسی باشد چه سایل و چه محروم همانند این است که به عنوان دست خداوند عمل کرده باشید. معمّر بن خلاد گوید شنیدم که أبَا الحَسَن امام کاظم علیه السلام مى فرمود: اِنَّ لِلّهِ عِبادا فىِ الأَرْضِ یَسْعَوْنَ فى حَوائِجِ النّاسِ هـُمُ الاْمِنُونَ یـَوْمَ القِیـامَهِ؛ خـداوند را در روى زمین بندگانى است که در تأمین نیازهاى مردم مى کوشند. آنـان در روز قیـامت، ایمـن اند. (وسائل الشیعه، ج ۱۱ ص ۵۸۲)

انسان باید هماره در کارهای خیر چه خرد و چه بزرگ و در هر زمان شتاب کرده و سرعت گیرد و بر دیگران پیش دستی و سبقت پیدا کند. همین کارهای کوچک و روزانه خیر است که روزی دریایی از کار خیر برای آدمی را به وجود می آورد. بنابراین، هماره در هر کار خیر و نیکی پیشگام باشیم و آن را خرد نشماریم. سلام کردن و یک تکه نان به دست فقیر دادن و عبور دادن کودکان و پیران و ناتوانان از خیابان و حمل بار آنان و مانند آن ها هر چند کوچک باشد ولی روحیه شما را بزرگ کرده و هم مجموعه اعمال خیر شما در آخر زیاد می کند. اصولا آن چه در کارهای اجتماعی و خدمت رسانی مهم است نیت خیر است نه میزان و حجم آن . امام کاظم علیه السلام فرموده است: لا تَسْتَکْثِرُوا کَثیرَ الْخَیْرِ وَلا تَسْتَقِلُّوا قَلیلَ الذُّنُوبِ، فَإنَّ قَلیلَ الذُّنُوبِ یَجْتَمِعُ حَتّى یَکُونَ کَثیرا؛ کار نیک بسیار را، زیاد نشمارید، و گناهان کم را هم کم به حساب نیاورید، چرا که گناهان اندک، جمع مى شوند، تا آنکه گناه بزرگ و بسیار مى گردند. (امالى، شیخ مفید، ص ۱۵۷)

در کارها و رفتار اجتماعی باید به گونه ای عمل کرد که حق دیگران به ویژه برادران دینی تضییع نشود. امام کاظم علیه السلام فرموده است: لاتُضَیِّعْ حَقَّ اَخیکَ إتِّکالاً عَلى مابَیْنَکَ وَبَیْنَهُ، فَاِنَّهُ لَیْسَ بِأَخٍ مَنْ ضَیَّعْتَ حَقَّهُ؛ حق برادر دینى خود را، به اتکاى دوستى و رفاقت میان خود و او، ضایع مکن، زیرا کسى که حقش را تباه کنى، دیگر «برادر» نیست! (حیاه الامام موسى بن جعفر علیه السلام، ج ۱ ص ۲۸۰)

یکی از حقوق برادر دینی آن است که در پیش رو با او خوش رفتار کنید و پشت سرش نیز به حمایت او بپردازید و اجازه ندهید تا کسی سخنی به خلاف یا حق در باره او بگوید که موجب آزارش می شود اگر آن سخن را بشنود و به گوشش برسد. البته مـرز غیبت و تهـمت بسیار نزدیک است و به کوچک ترین امری انسان را مبتلا به یکی از آن دو می سازد. أبُوالحَسَن امام کاظم علیه السلام درباره مرزهای تهمت و غیبت فرموده است: مَنْ ذَکَرَ رَجُلاً مِنْ خَلْفِهِ، بِما هُوَفیهِ مِمّا عَرَفَهُ النّاسُ لَمْ یَغْتَبْهُ، وَمَنْ ذَکَرَهُ مِنْ خَلْفِهِ، بِما هُوَ فیهِ مِمّا لا یَعْرِفُهُ النّاسُ اِغْتابَهُ، وَمَنْ ذَکَرَهُ بِما لَیْسَ فیهِ فَقَدْ بـَهـَتَهُ؛ هر کس پشت سر دیگرى، چـیزى بگوید که در او هست و مـردم هـم آن را مى دانند، او را غیبت نکرده است. هر کس پشت سر او چیزى بگوید که در او هست ولى مردم آن را نمى دانند، غیبتش را کرده است. و هر کس چیزى درباره کسى بگوید که در او نیست، به او بهتان زده است. (اصول کافى، ج ۲ ص ۳۵۸.)

به هر حال، آن که انسان را می سازد افکار و رفتار اوست. پس باید به گونه ای رفتار کنیم که مبتنی بر عقاید اسلامی باشد و سبک زندگی ما با فلسفه اسلامی تطابق داشته باشد. به این معنا که اگر معتقد به خدا و قیامت و حساب و کتاب آن جا هستیم باید کاری کنیم که آخرت ما آباد باشد و به سادگی و آسانی از دوزخ گذشته و وارد بهشت شویم بی آن که ترس از سقوط از پل صراط را داشته باشیم.