سازه های انسان با احکام شریعت

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان در حال شدن های پیاپی در یک حرکت جوهری است. کسانی در این صیرورت و انقلاب به تعبیر قرآنی موفق هستند که حرکت جوهری ذات خویش را در صراط مستقیم اسلام و آموزه های معرفتی و دستوری آن بسازند. این گونه است که هم سازه وجودی و درونی خودشان و هم سازه های بیرونی ایشان کمال ترین از جهت جلال و جمال خواهد بود و شخص نه تنها خودش جنت نعیم و بهشت می شود، بلکه بهشت ساز نیز خواهد بود؛ در برابر اگر این مسیر و صراط مستقیم را ترک کند و بر اساس شریعت وحیانی اسلام نکند ، چیزی بر وجودش نمی افزاید، بلکه می کاهد و این گونه است که در ترازوی آخرت سبک و بی وزن است و دوزخی شده و در دوزخ سقوط می کند.

نویسنده در این مطلب بر اساس آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا نقش آموزه های معرفتی و دستوری اسلام را در سازه های انسانی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تزکیه به معنای تنمیه

یکی از مهم ترین و اصلی ترین کلید واژه قرآنی، تزکیه است که خداوند در آیات قرآنی آن را عامل اصلی فلاح و رستگاری انسان دانسته است. خداوند می فرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى؛ رستگار آن کس که خود را تزکیه کند.(اعلی، آیه ۱۴) و نیز می فرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا؛ که هر کس نفس را تزکیه قطعا رستگار شد.(شمس، آیه ۹)

خداوند درباره فلسفه بعثت پیامبران از جمله پیامبر گرامی اسلام به دو امر مهم تعلیم و تزکیه اشاره کرده و بیان داشته است که پیامبران آمده اند تا با تعلیم علوم و دانش هایی که انسان از راه های عادی نمی تواند به دست آورد و تصرفاتی که موجب تزکیه نفس و روان می شود، آدمی را به کمال بایسته و شایسته برسانند: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را تزکیه کند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى‏ دانستید به شما یاد مى‏ دهد. (بقره، آیه ۱۵۱)

از نظر قرآن، این عنایت و فضل الهی در هدایت بنی آدم(بقره، آیه ۳۷) منتی بزرگ است که انسان را از چیزهای دیگر بی نیاز می کند؛ زیرا منت و منون به معنای مقطوع و بریدن از غیر به سبب غنا و بی نیازی است که به دست می آید. ا ز این روست که خداوند می فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ؛ به یقین خدا بر مؤمنان منت نهاد که پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و ایشان را تزکیه گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند. (آل عمران، آیه ۱۶۴)

پس پیامبران در راستای مظهریت در اسمای الهی و وسائط فیض خداوندی، به تعلیم و تزکیه انسان می پردازند؛ البته در این میان خود انسان باید بستر آن را فراهم آورد تا تصرفات آنان تاثیرگذار باشد؛ از این روست که تزکیه واقعی با بسترسازی خود شخص و تصرفات خدا از طریق پیامبران و معصومان (ع) این وسائط فیض الهی انجام می شود به طوری که اگر این وسائط نبود هیچ بشری خود به تنهایی نمی توانست تزکیه نفس کند؛ چنان که خدا می فرماید: وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمى ‏شد؛ ولى این خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‏ گرداند و خدا است که شنواى داناست. (نور، آیه ۲۱)

باید توجه داشت که تزکیه تنها به معنای پاک کردن نیست؛ زیرا واژه تزکیه برگرفته از مادّه «زکو» به معناى رشد و نموّ است. از همین روست که به زکات که در باطن موجب افزایش و رشد مال می شود، زکات گفته می شود. البته به طور طبیعی شرایط رشد و نمو مقتضی این معنا است که آن چیز در شرایطی مناسب از نظر پاکى، صلاح و شایستگى باشد تا به رشد واقعی دست یابد.(نگاه کنید: لسان‌العرب، ج‌۶‌، ص‌۶۴‌-‌۶۵‌، «زکا».)

پس تزکیه نفس، تلاش براى دستیابى به سببهایى است که به رشد و نمو نفس در راستای طهارت و پاکى آن مى‌انجامد. در حقیقت هر آن چیزی که موجب می شود تا نفس در مسیر نمو و رشد قرار گیرد. در این صورت باید مقتضیات رشد و نمو فراهم و موانع برطرف شود. در حقیقت باید تخیله و رفع موانع انجام و تحلیه و ایجاد مقتضی فراهم آید. این گونه است که ما با سه دسته از امور مواجه هستیم که شامل واجبات به عنوان متقضیات، محرمات به عنوان موانع و مباحات به عنوان امور خنثی و بی تاثیر مواجه هستیم. البته برخی از امور نیز هستند که در ایجاد مقتضی یا تحکیم و تثبیت آن کمک می کنند که از آن ها به عنوان مستحبات یاد می شود و گروه دیگری که می تواند مانعیتی را در حد ضعیف ایجاد کرده یا موجب تقویت مانعی شود که از آن به مکروهات یاد می شود.

در حقیقت احکام پنج گانه ناظر به مقتضیات و موانع و مباحات است. به این معنا که هر چیزی قوی تر باشد واجب و یا محرم و هر چه ضعیف تر باشد به معنای مستحب و مکروه سامان داده شده است. البته اموری که خنثی هستند به عنوان مباح در نظر گرفته شده که البته برخی از این مباحات در مواقع و مواردی به عنوان مانع شناسایی و از آن ها پرهیز داده می شود که عمومیت ندارد بلکه در شرایط خاص و موارد ویژه و برای افراد خاص است.

البته در آیات قرآنی از دو نوع تزکیه سخن به میان آمده است: ۱. تزکیه ‌با عمل صالح شایسته که این طریقه پسندیده است؛ ۲.‌تزکیه زبانی که با ‌گفتار و ستایش نسبت به خویشتن همراه است. این تزکیه زبانی از نظر قرآن ناپسند و مذموم است. خداوند می فرماید: فَلَا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى ؛ پس خودتان را تزکیه زبانی نکنید که خداوند به متقی آگاه تر است.(نجم، آیه ۳۲)

پس تزکیه به معنای تنمیه است؛ یعنی کسی با اعمالب صالح هم چون انجام واجبات و مستحبات – البته نه در گفتار- بخواهد خود را بسازد و به بهترین سازه الهی تبدیل کند.

احکام الهی، بیان مقتضیات و موانع تزکیه و تنمیه

«حکم» در لغت به معناى منع است.(المصباح المنیر، ج ۱ – ۲، ص ۱۴۵، «الحکم».) پس حاکم با حکم خویش مانع ایجاد می کند و اجازه ظلم و ستم و تعدی به دیگران را نمی دهد تا هر کسی به حق خویش برسد و عدالت قسطی اجرا شود.

اما حکم در اصطلاح علم اصول، بنا بر نظر مشهور، خطابى شرعى است که به افعال مکلّفان تعلّق مى گیرد.( ایضاح الفوائد، ج ۱، ص ۹؛ مستمسک العروه الوثقى، ج ۱۱، ص ۴؛ مباحث الحکم عند الاصولیّین، ج ۱، ص ۵۵؛ الاحکام فى اصول الاحکام، ج ۱، ص ۱۳۵؛ الاصول العامّه للفقه المقارن، ص ۵۵؛ دروس فى علم الاصول، الحلقه الاولى، ص ۶۱ .)

البته برخى بر این باورند که حکم شرعى همواره به افعال مکلّفان تعلّق نمى گیرد، بلکه گاهى به ذوات مکلّفان یا به امور دیگر مرتبط با مکلّفان نیز تعلّق مى گیرد؛ زیرا هدف از حکم شرعى تنظیم زندگى انسان است؛ و این هدف چنان که با خطابهاى متعلّق به افعال مکلّفان مانند «صَلِّ، صُمْ و لاتَشْرِب الْخَمر» محقّق مى شود، هم چنین با خطابهاى متعلّق به ذوات مکلّفان مانند «زوجیّت» و نیز خطابهاى متعلّق به امور مرتبط با آنان مانند «ملکیّت» نیز محقّق مى شود؛ از این رو، بهتر است حکم شرعى چنین تعریف شود: حکم شرعى، تشریعى است از جانب خداوند براى تنظیم زندگى انسان، اعمّ از آنکه به افعال، ذات یا به اشیاى دیگر مربوط به زندگى انسان تعلّق گیرد.( دروس فى علم الاصول، شهید محمد باقر صدر، الحلقه الاولى، ص ۵۲ – ۵۳.)

گفتنى است قلمرو حکم، شامل اعمال ظاهرى و باطنى می شود؛ زیرا اگر حکم شرعى را تنها ویژه اعمال ظاهرى و جوارحى بدانیم، بسیارى از مباحث فقهى چون حرمت حسد و بغض مؤمن، استحباب تفکّر و وجوب حبّ فى اللّه از دایره حکم شرعى خارج مى شوند؛( هدایه المسترشدین، محمّدتقى اصفهانى، ج۱، ص۶۱ .) این در حالی است که قرآن کریم به صراحت، حرمت اعتقاد به شرک را بیان مى دارد: «قُل تَعالَوا اَتلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُم عَلَیکُم اَلاّ تُشرِکوا بِهِ شیـئـًا؛ بگو : بیایید تا بر شما آن چه پروردگارتان حرام کرده و تحریم نموده را تلاوت کنم که از جمله آن ها این که چیزی را شریک خدا قرار ندهید.»(انعام، آیه ۱۵۱)

حکم شرعى تقسیماتى دارد؛ زیرا از یک نظر به دو دسته : ۱. حکم تکلیفى مانند وجوب، حرمت، استحباب، کراهت واباحه)؛ ۲. و حکم وضعى مانند زوجیّت و صحّت تقسیم می شود. حکم تکلیفی خطابى از جانب شارع است که از مکلّف، انجام یا ترک آن را طلب کند و یا مکلّف را بین فعل و ترک به صورت مساوى مخیّر کرده باشد. (الاصول العامّه للفقه المقارن، السّیّد محمّدتقى الحکیم، ص ۶۵)

حکم وضعى، حکمى شرعى است که به طور مستقیم متوجّه و مرتبط با افعال مکلّفان نیست، ولى به صورت غیر مستقیم بر افعال انسان تأثیرگذار است. البته حکم وضعی خود بر دو نوع است: الف: حکم وضعی که خود موضوع حکم تکلیفى است؛ نظیر زوجیّت که حکمى است وضعى ولى موضوع براى احکامى تکلیفى می شود، مانند وجوب انفاق شوهر به همسر، وجوب اطاعت و تمکین از سوى زن؛ ب: حکم وضعی که منتزع از حکم تکلیفى است؛ مانند جزئیّت سوره براى نماز که از امر به مرکّب از آن و غیر آن، انتزاع شده است. (دروس فى علم الاصول، الحلقه الاولى، ص ۶۲ ؛ الحلقه الثّانیه، ص ۱۵)

هم چنین احکام به دو دسته : ۱. احکام واقعى؛ ۲. احکام ظاهرى تقسیم می شود. البته در حکم واقعى دو اصطلاح است: الف: حکمى که از جانب شارع براى شىء با عنوان اولى یا ثانوى وضع شده باشد و مستند آن دلایل قطعى و یا دلایل اجتهادى است؛ همانند امارات و ظنونى که بر اعتبار آن دلیل قطعى وجود داشته باشد، در مقابل حکم ظاهرى که عبارت از حکمى است که از دلایل فقاهتى استفاده گردیده و در موضوع آن شک لحاظ شده باشد؛ همانند حکم مستند به استصحاب و برائت.

ب: حکم واقعى عبارت از حکمى است که از جانب شارع وضع شده باشد و مستند آن دلایل قطعى است، در مقابل حکم ظاهرى که مستند آن دلایل غیر قطعى است؛ اعمّ از اینکه اماره باشد یا اصل. (الاصول العامّه للفقه المقارن، السّیّد محمّدتقى الحکیم، ص ۷۴ – ۷۵)

هم چنین احکام شرعی به دو دسته دیگر : ۱. احکام مولوى؛ ۲. احکام ارشادى تقسیم می شوند. احکام مولوی حکمى است که نشان دهنده طلب و اراده حقیقى شارع باشد. (اصول الفقه، ج ۱ – ۲، ص ۲۳۷)

اما اوامر ارشادى، فرمانهایى است که در آن طلب حقیقى وجود ندارد و فقط به مصالح واقعی راهنمایى مى کند. از این رو، بر آن ثواب و عقابى غیر از آنچه بر مرشدٌالیه مترتّب است؛ ثواب و عقابی نیست. (اصطلاحات الاصول و معظم ابحاثها، ص ۷۵)

مقصود از حکم در این جا، اصطلاح اصولى در گستره عام آن که شامل احکام اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، اعتقادى و مانند آن ها است.

در آیات قرآنی واژه هایی چون «حرّم»، «أحلّ»، «شرع»، «فرض»، «کُتِبَ»، «وَصّى» و نیز از آیات بیانگر تشویق،( زبده البیان، ص ۶۲۳) و نیز آیات تهدید(جواهرالکلام، ج ۱۳، ص ۳۱۰؛ کنزالعرفان، ج ۲، ص ۳۶۶؛ زبده البیان، ص ۵۳۵) برای این مفهوم از حکم استفاده می شود.

قابل ذکر است، برداشت حکم مولوى از آیات، در صورتى است که مولوى بودن مستلزم تحصیل حاصل و یا تسلسل نباشد؛ چنانکه وجوب معرفت و وجوب اطاعت خدا، اینگونه اند؛ زیرا وجوب معرفت خدا به عقل مسلّم فهمیده مى شود و اگر وجوب آن مولوى باشد، الزام به چیزى خواهد بود که از طریق عقل حاصل شده است. بر این اساس است که اصولیان در این گونه موارد معتقدند که حکم ارشادى است.( اصول الفقه، ج ۱ – ۲، مستقلاّت عقلیّه، ص ۲۳۸)

هم چنین استفاده حکم از قصص قرآنى یا به صورت گزارش احکام شرایع پیشین است که قابل تردید نیست، یا به صورت اثبات استمرار احکام شرایع پیشین در اسلام، که تنها در مواردى استفاده مى شود که حجّت شرعى بر آن وجود داشته باشد. از آیات اخلاقى نیز متناسب با قراین، حکم استفاده شده است؛ چنانکه خداوند عبادالرحمان را پس از ستایش، وعده پاداش داده است: «وعِبادُ الرَّحمـنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَى الاَرضِ هَونـًا واِذا خاطَبَهُمُ الجـهِلونَ قالوا سَلـمـا اُولـئِکَ یُجزَونَ الغُرفَهَ بِما صَبَروا ویُلَقَّونَ فیها تَحیَّهً وسَلـمـا»(فرقان، آیات ۶۳ و ۷۵) از این آیات نیز مى توان حکم الهى را درباره تواضع، عفو و مانند آن برداشت کرد.

تا این جا مفهوم و مراد از حکم شرعی، اقسام آن و نیز طریق استنباط آن از قرآن و آیات بیان شده است؛ اما آن چه مقصود این نوشتار است، نقش آن در سازه های انسانی است از جمله سازه اخروی از خودش و نیز چیزهایی که برای آخرتش می سازد است.

از نظر قرآن، هر کسی در دنیا با تلاش و کوششی که انجام می دهد خودش و نیز آخرتش را می سازد. از این روست که در آیات قرآنی از صیرورت و شدن های همیشگی نفس انسانی سخن به میان آمده که یک حرکت جوهری در نفس انسانی است. این صیرورت هماره به سوی خدا خواهد بود: الیه المصیر (مائده، آیه ۱۸؛ غافر، آیه ۳) یا الی الله المصیر.(فاطر، آیه ۱۸)

البته هر از گاهی این حرکت جوهری به انقلابی بزرگ منجر می شود که در سه گانه تولد و مرگ و بعثت خودش را بیش تر از موارد دیگر نشان می دهد. از این روست که باید انسان مواظب سلامت خود در این سه مقطع باشد: وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا.(مریم، آیات ۳۳) در این سه مقطع انقلاب اساسی رخ می دهد که البته انقلاب اصلی در انقلاب رجعت به سوی خدا است: وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ ؛ و به راستى که ما به سوى پروردگارمان منقلب می شویم. (زخرف، آیه ۱۴)

پس حرکت جوهری نفس با صیرورت و انقلاب همراه است و انسان هرگز لحظه ای از این صیرورت و حرکت دایمی باز نمی ایستد: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ ؛ اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى، پس او را ملاقات خواهى کرد. (انشقاق، آیه ۶)

البته انسان با کارهایی که انجام می دهد تعیین می کند که با کدام وجه از وجوه الهی مواجه خواهد شد: آیا با وجه جمالی او با چهره شاد و خوشحال مواجه شده (قیامت، آیات ۲۲ و ۲۳) یا با وجه جلالی خدا با چهره های عبوس و در هم کشیده مواجه می شود.(قیامت، آیه ۲۴)

از نظر قرآن، انسان با اعمال صالح یا طالح خود، خودش و جهان دنیوی و به ویژه اخروی خویش را می سازد؛ زیرا آخرت همان سازه انسانی است که خروجی و چهره ملکوتی و اخروی اعمال است. از این روست که می فرماید آخرت جزای وفاق همین اعمال دنیوی انسان است.(نباء، آیه ۲۶) و نیز می فرماید: عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ ؛ هر نفس بداند چه حاضر و فراهم آورده است. (تکویر، آیه ۱۴)

کارکردهای دو گانه اعمال در قالب احکام

چنان که گفته شد، هر فعل و عملی از اعمال انسانی حکم شرعی دارد که از آن به احکام پنج گانه یاد می شود. هر یک از این احکام و اعمال در حقیقت دارای چهره ملکوتی است که نفس انسانی و سازه های دیگر او را می سازد. واجبات آن چیزهایی است که استخوان بندی اصلی سازه انسانی را می سازد؛ چنان که محرمات به دلیل این که مانع اصلی ایجاد این استخوان بندی است باید ترک شود.

اگر واجبات مقتضیات را فراهم می آورد، محرمات باید ترک شود تا مانع اصلی ایجاد نشود. البته واجبات همه در یک سطح نیست، بلکه برخی مهم تر و برخی مهم هستند؛ چنان که محرمات نیز این گونه است. مجموعه واجبات اهم و مهم سازه اصلی را از نیز سخت افزاری و نرم افزاری کامل می کند. در این میان مستحبان نیز کمک به تقویت و آراستن این مجموعه سازه اصلی می کند. ترک محرمات و مکروهات هم موجب می شود تا به اصل سازه و زیبایی و آرایه های آن آسیبی نرسد.

البته در برخی از موارد لازم است تا گاه مباحات و موارد مجاز و تجویزی نیز کنار گذاشته شود؛ زیرا در شرایطی برای برخی ترک آن لازم است چنان که ترک آن در مراتبی لازم است. از این روست که در تقوای عام لازم که گام اول صیرورت است لازم است واجبات انجام و محرمات ترک شود؛ و در تقوای خاص در مرتبه دوم صیرورت باید افزون انجام واجبات ، مستحبات نیز انجام شود و غیر از ترک محرمات از مکروهات نیز پرهیز و اجتناب شود. در مرتبه سوم که تقوای اخص است باید برخی مباحات نیز ترک شود. در ماه رمضان که دوره کوتاه مدت آموزش عملی تقوای اخص است افزون بر انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات از مسلمان خواسته شده تا مباحاتی خوردنی و نوشیدنی و لذایذ حلال جنسی را ترک کرده تا نفس تقویت شود و در مسیر درست به صبر و مقام حلم دست یابد.

از نظر قرآن، هر یک از واجبات کارکردی خاص در سازه انسانی دارد. نماز و روزه و حج و جهاد و مانند آن ها کارکردهای عام و کارویژه های خاصی دارد که باید شناخت و از آن بهره برد. هم چنین ترک محرمات و مکروهات آثار عام و خاصی دارد که باید به آن توجه کرد.

در برخی از روایات آمده است که مثلا ذکر تسبیحات موجب می شود که آجر قصر بهشتی فراهم آید و یا کسانی که به زیارت امام حسین(ع) می روند در بهشت دارای قصر خواهند شد. این نشان می دهد که این گونه اعمال یک کارکرد عام و هم چنین یک کارکرد خاص و ویژه ای دارد که از آن به کارویژه آن عمل یاد می شود.

هم چنین باید توجه داشت که انسان با اعمال خودش در قالب احکام پنج گانه هم خودش را می سازد و هم آخرت خویش را. بنابراین، سازه های انسانی با انجام احکام شریعت دو کارکرد اصلی یکی سازه نفسانی و دیگری سازه خارجی را به هم دارد. پس انسان هم خودش بهشتی می شود و هم بهشتش را می سازد.

البته ممکن است که انسان نتواند به برخی از واجبات مانند جهاد یا حج به سبب فقدان استطاعت عمل کند؛ ولی می تواند با بهره گیری از مصادیق جایگزین به این اسباب و ابزارها دست یابد؛ مثلا در روایت است که اگر برای اهل و عیال و کسب روزی حلال تلاش کند، مانند مجاهد است، یا زیارت کربلا در حکم حج است؛ حتی برخی از اعمال کارکرد قوی تری دارد. بنابراین، اگر هر عملی خروجی خاص و کارویژه خاص خود را دارد، ولی مواردی به عنوان جایگزین مطرح شده است که انسان می تواند با آن اعمال به کارویژه و کارکرد خاص دست یابد.

از امام صادق علیه السلام روایت شده: به خدا قسم، اگر درفضیلت زیارت امام حسین علیه السلام با شما سخن می‌گفتم، قطعا، حج را به طور کلی رها می کردید، و هیچکدام از شما حج نمی رفت، مگر نمی دانی که خداوند سبحان قبل از اینکه مکه را حرم خود بگیرد، کربلا را حرم امن و مبارک خود گرفت، ابن ابی یعفور عرضه داشت؛:خداوند حج بیت الله را بر مردم واجب نمود، در حالی که ذکری از زیارت امام حسین علیه السلام نیاورد، حضرت فرمودند: اگر چه این گونه است، چرا که این چیزی است که خداوند آن را چنین قرار داده است، آیا نشنیده ای کلام امیرالمومنین علیه السلام را که: همانا کف پا( باطن قدم) سزاوارتر به مسح کشیدن نسبت به روی پا می باشد، لیکن خداوند مسح ظاهر پا را بر بندگان واجب نموده است، آیا نمی دانی که احرام بستن اگر در حرم بود، بهتر می بود، لیکن خداوند احرام بستن را در غیر حرم مفروض نمود.(وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۵۱۴)

محمد بن مسلم از امام باقرعلیه السلام روایت کرده: اگر مردم می دانستند، زیارت امام حسین علیه السلام چقدر فضیلت و ثواب دارد، به درستی که از شوق می مردند و نفسهایشان از روی حسرت بند می آمد. گفتم: چقدر فضیلت دارد، حضرت فرمودند: هر کس امام حسین علیه السلام را زیارت کند از روی اشتیاقی که به او دارد، خدا برایش هزار حج مقبول و هزار عمره مبروره و اجر هزار شهید از شهداء بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب هزار بنده آزاد کردن که مراد از آن رضای خدا باشد، می نویسد.( وسائل الشیعه، ج۱۴،ص۴۵۳)

از نظر قرآن، هر یک از احکام پنج گانه کارکردی دارد که باید به آن در راستای صیرورت و انقلاب نفس انسانی توجه کرد. مجموعه اعمال انسان است که انسان بهشتی را می سازد و هم چنین بهشت آن بهشتی را ایجاد می کند. انسان تا خودش بهشتی نشود بهشتی نخواهد داشت. خداوند در آیه ۸۹ سوره واقعه می فرماید که خودش شخص روح و ریحان و بهشت است: فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ.

به هر حال، بر اساس آموزه‌های قرآنی، بهشت و دوزخ سازه‌ای انسانی هستند؛ زیرا آنچه در قیامت از بهشت و دوزخ برای هر آدمی است، همان اعمالی است که در دنیا از زیبا و زشت انجام می‌دهد. انسان در قیامت به شکل جزاء وفاق (نباء، آیه ۲۶)، هر آنچه را در دنیا کشت کرده درو می‌کند و هر آنچه را انجام داده، حاضر می‌یابد. (آل عمران، آیه ۳۰؛ کهف، آیه ۴۹؛ انعام، آیه ۱۳۲؛ نحل، آیه ۳۴؛ احقاف، آیه ۱۹)

پیامبر(ص) درباره اینکه بهشت و دوزخ سازه خود انسان است، در عبارتی درباره بهشت می‌فرماید: الجنه قیعان و ان غراسها لااله الاالله؛ بهشت زمین بایر است و نهال‌هایی که در آن کاشته می‌شود لا اله الا الله است» (بحارالانوار، ج۳، ص۹۰)

در حدیثی دیگر آمده است: «ان‌الجنه قیعان، و ان غراسها سبحان‌الله، و الحمدلله، و لااله الاالله، و الله اکبر، و لاحول و لا قوه الا بالله؛ بهشت فعلا صحرایی خالی است بی‌کشت و زراعت که اذکار سبحان‌الله و الحمدلله و لااله الاالله و الله اکبر و لاحول و لاقوه الا بالله درخت‌هایی هستند که در آنجا کاشته می‌شوند.»

امام صادق(ع) روایت می‌کند که: رسول خدا(ص) فرمودند در آن هنگامی که مرا در آسمان، معراج دادند من داخل بهشت شدم، دیدم در آنجا زمین‌های بسیار سفید و روشن افتاده و هیچ چیز در آنجا نیست، ولیکن فرشتگانی را دیدم که ساختمانی را می‌سازند که یک خشت از طلا و یک خشت از نقره است و گاهی آنان در هنگام کار، دست از ساختن بر می‌دارند. من به آن فرشتگان گفتم: به چه علت شما گاهی مشغول ساختن می‌شوید و گاهی دست بر می‌دارید؟

فرشتگان گفتند: وقتی که نفقه ما بر سد ما می‌سازیم و وقتی که نفقه و مصالحی نمی‌رسد دست بر می‌داریم و صبر می‌کنیم تا نفقه برسد.

رسول خدا(ص) به آن فرشتگان گفتند: نفقه شما چیست؟ گفتند: نفقه(و مصالح) ما گفتار مؤمن در دنیاست که بگوید: «سبحان الله و الحمدلله ولا إلا الله و الله أکبر». پس چون مومن آن را بگوید، ما بنا می‌کنیم؛ و زمانی که از گفتن دست بردارد ما نیز باز می‌ایستیم».(منهج الصادقین، ج ۱ ، ص ۳۳۷)

در حدیث دیگر آمده است که رسول اکرم(ص) فرمود: هرکس که بگوید سبحان‌الله خدا برای او درختی در بهشت می‌نشاند و هر کس بگوید الحمدلله خدا برای او درختی در بهشت می‌نشاند و هر کس بگوید لااله الا الله خدا برای او درختی در بهشت ‌می‌نشاند و هرکس بگوید الله اکبر خدا برای او درختی در بهشت می‌نشاند. مردی از قریش گفت: پس درختان ما در بهشت بسیار است. حضرت فرمودند: بلی، ولی مواظب باشید که آتشی نفرستید که آنها را بسوزاند.

دوزخ نیز چنین است؛ چرا که آن هم سازه‌ای انسانی است. از همین رو در آیات قرآنی از آوردن دوزخ سخن به میان می‌آید که همین انسان است که دوزخ شده است. خداوند می‌فرماید: وجیء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الإتسان و أنی له الذکری؛ و جهنم را در آن روز حاضر آورند، آن روز است که انسان پند گیرد؛ ولی کجا او را جای پندگرفتن باشد؟(فجر، آیه ۲۳)

این انسان خودش دوزخ و سوخت آن است.(بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶) از همین رو دوزخ در درونش شعله می‌کشد.(همزه، آیه ۶ و ۷)

به هر حال، هر کسی در دنیا با اعمال خود که در قالب احکام پنج گانه انجام می گیرد خودش و نیز آخرتش را می سازد. پس باید تلاش کرد تا در انجام و عمل به شریعت کوتاهی نکرد ؛ زیرا نه تنها حقیقت از طریقت شریعت شناخته می شود، بلکه ساخته می شود. هر یک از ما اگر بخواهد خودش و آخرت خویش را به بهترین شکل و وجه بسازد باید کاملا بر اساس توضیح المسایل عمل کند.

روزی پس از درس از مرحوم آیت الله بهجت فومنی پرسیدم که برای سیر و سلوک چه باید کرد، ایشان پاسخ داد: اینکه ایمان به خدا داشته و به تمام توضیح المسایل از اول تا آخر آن عمل شود.

هر چند که ایشان به برخی ها روش ساده تری را می گفت؛ ولی اگر پرسشگر طلبه و روحانی بود، دستور کمی سخت تر بود. به عموم مردمی که دستور سیر و سلوک می خواستند می گفت: عمل به واجبات و ترک محرمات؛ ولی به طلاب می گفت: عمل به توضیح المسائل؛ چون در توضیح المسایل و رسائل عملی افزون بر واجبات و محرمات، مکروهات و مستحبات نیز بیان شده است که بر طلبه است تا به آن نیز عمل کند تا مقامات را دریابد.

این دسته از معلمان انسانیت و بشریت برخلاف عارفان، حقیقت معرفت و مقامات را در عبودیتی می دانستند که در شریعت بیان شده است. به نظر ایشان شریعت تنها راه واقعی و صراط مستقیم وصول به حقیقت است؛ زیرا خداوند می فرماید: فاعبد ربک حتی یاتیک الیقین؛ برای دست یابی به حق الیقین می بایست عبادت شرعی کرد. (حجر، آیه ۹۹) البته برای بیشتر مردم این یقین پس از مرگ حاصل می شود که کشف الغطا صورت می گیرد. (ق، آیه ۲۲) اما برای عبادالرحمان و ربانیون (آل عمران، آیه ۷۹) این کشف الغطاء در همین دنیا با مرگ اختیاری و قیامت کبرای ایشان حاصل می شود که از طریق انجام شریعت به تمام و کمال به دست می آید.