ساختار شکنی مثبت و منفی از منظر قرآن

samamosهر چیز مرکبی دارای ساختاری است که موجب می شود تا آن چیز تحقق یابد و شکل خاص به خود گیرد. عواملی چون نوع مواد، چینش و چیدمان، تعداد اجزاء و مانند آن ساختارهای متفاوتی را پدید می آورد. یک خانه که دارای اتاق نشیمن، خواب، آشپزخانه، دستشویی و مانند آن است، دارای یک ساختاری است که آن را از ساختار خانه ای دیگر متفاوت می کند هم چنین چیدمان وسایل و تزیینات داخلی خانه ها نیز دارای ساختارهای متفاوتی است که تزیینات یک خانه را از خانه دیگر متفاوت می کند.

انسان ها در طول تاریخ یاد گرفته اند که بهترین ساختاری را در هر کار انتخاب کنند که با توجه به شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی و نیازهای آنان، بهترین پاسخ را به آنان دهد. از این روست که ساختارهای انتخابی انسان در کلیت ها شبیه هم هستند ولی در جزئیات تفاوت های بسیاری دارد.

به نظر می رسد که مردم به امور زندگی خود به دو شیوه متفاوت نگاه می کنند؛ برخی که ساختارهای موجود و وضعیت کنونی را بهترین و کامل ترین می دانند و هرگز به خود و دیگر اجازه نمی دهند که تغییرات کلان بلکه کوچک ترین تغییراتی در آن ها صورت گیرد. این گروه همان سنت گرایان و محافظه کاران هستند؛ گروه دیگر، نه تنها به وضعیت موجود رضایت نمی دهند و آن را بهترین و کامل ترین نمی دانند، بلکه همواره در این اندیشه هستند که با تغییرات کلان و انقلابی که از آن به ساختارشکنی یاد می شود، ساختارهای جدید و حتی غیر معمولی را ایجاد و خلق کنند و یا با تغییرات جزیی و متناسب با هر دوره به اصلاحات در ساختارها اقدام کنند و ساختار مناسب و متناسب با شرایط و مقتضیات پدید آورند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های قرآنی نشان دهد که از نگره آموزه های وحیانی کدام یک از رویه ها در زندگی درست و صحیح است؟ آیا آموزه های وحیانی ساختارگرا است یا ساختار شکن است؟ آیا اصولا ساختارگرایی ارزش و ساختار شکنی ضد ارزش است؟ با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معناشناسی و مفهوم شناسی ساختار

ساختار واژه ای فارسی در برابر واژه انگلیسی Structure است. این واژه بیانگر ساختمان، سازه و ترکیب است. بنابراین درباره امور مرکبی به کار می رود که دارای اجزاء هستند. اصطلاح ساختار به معنای آن است که یک چیز دارای یک ترکیب منطقی است که اگر بر خلاف آن رفتار شود، ساختارشکنی (Deconstruction) اتفاق می افتد و شالوده و بنیان آن چیز دگرگون می شود.

این واژه در علوم انسانی گوناگونی در سال های اخیر به کار رفته است. بیش ترین کاربرد آن را می توان در فلسفه و زبان شناسی و جامعه شناسی یافت. در جامعه شناسی، ساختارها الگوهایی از ارتباطات اجتماعی است. پس ساختارشکنان می کوشند تا الگوهای ارتباطی را تغییر دهند. البته گاه آنان الگوهای ساختارمند دیگری را ارایه می دهند و گاه هیچ گونه الگویی را جایگزین نمی کنند که منجر به هرج و مرج در آن حوزه می شود. به نظر می رسد که بسیاری از ساختار شکنان در اندیشه تغییر الگوها بدون جایگزین سازی ساختار دیگر هستند.

در برابر این جریان، گروه ساختارگرایان همواره در اندیشه حفظ ساختارهای موجود بوده و یا دراندیشه ساخت شبکه کامل تر و بهتر از همان اجزاء هستند تا روابط میان عناصر و اجزاء یک نظام در رابطه متقابل با یک دیگر طبق یک قواعد همنشینی شکل گیرد و اجزاء و عناصر در عین گوناگونی و تعدد، از یک کلیت ثابت در ساخت برخوردار باشد.

ساختارها با توجه به اهداف شکل و سامان می یابد. به این معنا که هر ساختاری در حقیقت پاسخی به یک نیاز انسانی است. بنابراین انسان ها در طول تاریخ همان گونه که به ساختار تکوینی و طبیعی جهان چون درختان، کوه ها و دریاها می نگریستند، در اندیشه این بودند تا بتوانند میان اجزاء گوناگون طبق فرمولی ساختاری منطقی پدید آورند و نیازهای خود را پاسخ دهند.

ساختارهای اجتماعی نیز این گونه شکل گرفته است. هر یک از این ساختارها پاسخی برای ایجاد ارتباط متقابل و منطقی میان افراد جامعه است تا بتوانند نیازهای یک دیگر را برطرف سازند. ساختار زبانی در کلمات و جملات نیز همین گونه است. تلاش همگانی همواره بر این است تا در کم ترین و بهترین اجزاء ، کامل ترین پاسخ را از ساختار برای اهداف خود داشته باشند.

جامعه پر از ساختارهای گوناگون انسانی

جامعه انسانی همان جهان تکوین با ساده ترین اجزاء، پیچیده ترین ساختارها را برای اهداف گوناگون خود ساخته است. اگر به عناصر و ذرات بنیادین طبیعت بنگریم می بینیم که همه ترکیبات جهان از ساده ترین اجزاء شکل گرفته است. در ساختارهای اجتماعی نیز این گونه عمل شده است.

جامعه انسانی در چارچوب عناصری بنیادین چون فلسفه زندگی و محیط و زمان، از ساختارهای بسیاری تشکیل شده که از جمله آنها می توان به هنجارهای اجتماعی، زبانی، رفتاری، قوانین، سنت ها، آداب و رسوم اشاره کرد. هر جامعه ای برای خود ساختاری خاص پدید آورده است که ما از آن به فرهنگ یاد می کنیم. این فرهنگ هر جامعه است که ساختار کلان هر جامعه را نیز شکل می بخشد و آن را از فرهنگ و ساختارهای کلان دیگر مجزا می کند.

ساختارهای ثابت و متغیر

ساختارها در هر فرهنگ و تمدنی، دارای دو دسته ثابت و متغیر هستند. به این معنا که برخی از ساختار به سبب آن که پاسخی به فطرت انسانی است در همه تمدن ها و فرهنگ یکسان بوده و از ثبات و پایداری برخوردار است؛ اما برخی از ساختارها چون پاسخ به مقتضیات زمانی و مکانی و در چارچوب شرایط محیطی و زیستی است، از چنان ثبات و پایداری برخوردار نیست، بلکه با تغییرات محیطی و زمانی و مکانی تغییر می کند.

بنابراین نمی توان ساختارهای فرهنگی و اجتماعی در جوامع را در همه دوره ها و زمان ها و نیز فرهنگ و تمدن ها یکسان یافت، بلکه تفاوت های بسیاری از هر لحاظ می توان یافت. برخی از این ساختارها با تغییرات آب و هوایی تغییر می کند و برخی دیگر با تغییرات زمانی دگرگون می شود.

ساختار شکنی خوب و بد

بنابراین در پاسخ به این پرسش اساسی که آیا ساختار شکنی و یا ساختارگرایی خوب است یا بد؟ می بایست به جهات و ابعاد متعلق و موضوع ساختار نگریست تا پاسخی درست و شایسته به پرسش داد.

از نظر آموزه های قرآنی، ساختارگرایی و ساخت شکنی با توجه به موضوعات و متعلقات می تواند خوب یا بد باشد. هر چند که جامعه شناسان از نگاه ارزشی و تجویزی به پدیده های اجتماعی نمی نگرند ولی اسلام به عنوان یک دین به خود نه تنها اجازه می دهد که این گونه بنگرد بلکه اصولا به همین علت دین آمده و معنا یافته است. به سخن دیگر، اگر دین به هر مساله و امر و پدیده ای از جایگاه ارزیابی ننگرد، از مسئولیت و نقش اصلی و اساسی خود دور شده است.

از همین جاست که اسلام به مساله ساختارگرایی و ساختار شکنی به عنوان یک موضوع می نگرد تا ارزشی بودن یا ضد ارزشی بودن را تبیین کرده و تکلیف مکلفان را در برابر آن بیان کند و مسئولیت آنان را در برابر آن بشناساند.

ساختارگرایی ارزشی و ساختار شکنی بد

از نظر قرآن، ساختارگرایی زمانی درست و ارزشی است که ناظر به امور فطری بشر باشد. باید و نبایدهای اخلاقی یا قانونی (شریعت و احکام) اگر ناظر به فطرت بشر باشد، به عنوان اصول بنیادین ثابت و غیر قابل تغییر است. این دسته از ساختارها می بایست همواره ثابت باقی بماند و از هر گونه تغییر و اصلاحی در امان ماند.

اصول اسلام که به عنوان اصول دین معروف است از چنین ساختاری سود می برد و از آدم(ع) تا خاتم(ص) و تا قیامت هیچ تغییری را بر نتافته و نمی تابد. البته بخش اعظم از شرایع نیز این گونه است و با کم ترین تغییرات رو به رو بوده است. خداوند در آیه ۲۱ سوره روم بر این نکته تاکید دارد که شریعت اسلام محمدی(ص) که آخرین شریعت وحیانی است، از چنین ساختاری در کلیت برخوردار است هر چند که در مناهج و روش ها و سبک های زندگی با توجه به محیط و زمان و مانند آن تغییر می یابد.

پس ساختار شکنی نسبت به آن چه مطابق فطرت است امری ضد ارزشی و هنجاری است. مبانی و اصول اخلاقی نیز این گونه است و تنها برخی از آداب و سنت های اخلاقی است که مرتبط با زمان و مکان است که می توان و بلکه باید در آن ها اصلاحات و تغییراتی با توجه به تغییرات محیطی و زمانی و مقتضیات دیگر انجام گیرد.

ساختار شکنی ارزشی و خوب

از نظر اسلام، گاه ساختار شکنی در جوامع لازم و بایسته است. به عنوان نمونه در برخی از جوامع اموری به عنوان ساختارهای اساسی و اصلی شکل گرفته است که می تواند بسیار خطرناک باشد. از جمله کفر و فجوری که در جامعه حضرت نوح(ع) بوده است. از این روست که پیامبر انقلابی آن زمان حضرت نوح(ع) با اقدامات انقلابی کوشید تا ساختار فکری و رفتاری آن جامعه را دگرگون سازد.

خداوند درباره ساختار قوم ابراهیم(ع) و عمل انقلابی آن نیز گزارشهایی دارد که نشان می دهد که اقدام انقلابی آن حضرت(ع) در ساختار شکنی بسیار عملی پسندیده بوده است؛ زیرا جامعه به کفر گرایش داشته و به جای پرستش خدا به پرستش بتان تمایل یافته بود و این امر در آن جامعه نهادینه شده بود. اقدام بت شکنی آن حضرت(ع) خود نوع ساختارشکنی انقلابی و ارزشی بوده است.(انبیاء، آیات ۶۱ تا ۶۵ و آیات دیگر)

اصحاب کهف نیز جوانانی انقلابی بودند که علیه ساختار جامعه قیام کرده و اقدام به ساختارشکنی کردند.(سوره کهف) هم چنین اقدام حضرت لوط (ع) علیه جامعه ای که به جای رفتار فطری ازدواج با جنس مخالف به هم جنس بازی می پرداختند، خود یک ساختار شکنی در جامعه ای بود که همه ایشان گرفتار نابهنجاری لواط بودند و آن را به عنوان یک هنجار پذیرفته و به کار می بردند و هر گونه رفتار پاک و فطری را سرکوب کرده و به مقابله بر می خاستند به گونه ای که تنها خانواده لوط از آن رفتار زشت دور بودند.(ذاریات ۳۳ تا ۳۷؛ عنکبوت، آیه ۲۸ )

ساختارشکنی انقلابی و اصلاحی

ساختار شکنی انقلابی در برخی از جوامع نسبت به اموری که یا مخالف فطرت است یا مخالف مقتضیات و شرایط است، لازم و بایسته است. حضرت شعیب(ع) با توجه به ساختار غلط جامعه مدین در حوزه رفتار اقتصادی بر آن شد تا اصلاحاتی را انجام دهد و ایشان را به اقتصاد سالم و مفید سوق دهد. از این روست که به شدت با هر گونه کم فروشی مبارزه کرد؛ چرا که ساختاری که در جامعه مدین ایجاد شده بود کم فروشی بود که به اقتصاد جامعه زیان می رساند؛ زیرا افزون بر این که موجب بی اعتمادی می شد، ظلم و ستمی آشکار و بر خلاف عدالت است که فطرت بدان می خواند و گرایش دارد.

برخی از جوامع به سبب سلوک و رفتارهای خلاف فطرت و عقل و دین، به چنان سقوط می رسند که ارزش های اخلاقی و فطری ضد ارزش شده و به جای آن ضد ارزش ها ارزش می شوند. در میان مردم نوح(ع) چنین حالتی پدیدار شده بود و آنان فجور و کفر را عین حق می دانستند و هر کسی بر خلاف آن سلوک می کرد به عنوان نابهنجار طرد می کردند.(نوح، آیه ۲۷) هم مشکل در میان مردم لوط(ع) بود که گرفتار هم جنس بازی و لواط و مساحقه بودند.

خداوند در تحلیل این گونه ساختارها و تثبیت آن در جامعه به عامل تقلید کورکورانه اشاره می کند و می فرماید که تقلید از نیاکان و پیشنیان بدون دلیل عقلی و منطقی و فطری و مانند آن موجب می شود تا ساختاری غلط و باطل جایگزین شود و به گونه تثبیت شود که هر گونه ساختار شکنی ناممکن و همراه با طرد اجتماعی و یا قتل به عنوان قانون گریزی و قانون ستیزی قلمداد شد.(هود، آیه ۹۱؛ کهف، آیه ۲۰ و ۲۲؛ مریم، آیه ۴۶؛ یس، آیه ۸۴؛ دخان، آیه ۲۰)

از نظر قرآن ساختار شکنی اصلاحی می بایست همواره درباره متعلقات و موضوعاتی انجام گیرد که مربوط و یا مرتبط با مقتضیات و شرایط زمانی و مکانی است. یعنی در ساختارهایی که با توجه به شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی ایجاد شده می بایست همواره اصلاحات ساختاری انجام گیرد. از این روست که اسلام در حوزه اموری که از آن به سبک ها و روش های زندگی (مناهج) یاد می شود قایل به اصلاحات و بلکه در برخی از موارد انقلاب های ساختارشکنانه است.

سیره امامان (ع) در طول مدت سیصد سال به خوبی نشان می دهد که چگونه باید با ساختارهای جامعه مواجه شد و آن را در دو شکل اصلی ساختارهای فطری و ثابت و ساختارهای اقتضایی و متغیر دسته بندی کرد و در ساختارهای فطری به ساختارگرایی و در ساختارهای اقتضایی به اصلاحات دایمی دست زد و گاه حتی در یک اقدام انقلابی ساختارشکنی کرد. این ساختارشکنی های است که مسیر رشد فرهنگی و تمدنی را موجب می شود و انسان به عنوان خلیفه الهی با ابداع و ابتکارات پیاپی به آبادانی زمین و محیط زیست و جامعه اقدام می کند. تغییردر نگرش ها نسبت به امور می بایست در این چارچوب انجام گیرد و سپس با این تغییرات در نگرش ها که در نفس انجام می گیرد در جامعه نیز رفتارها و ساختارهای اجتماعی تغییر یابد.(انفال، آیه ۵۳؛ رعد، آیه ۱۱)