زیبایی های خوش خویی

خوش خویی که در عربی به آن حسن خلق می گویند، یکی از مهم ترین و بهترین خصلت های بشری است. انسان ها به هر دلیلی بی اجتماع و دیگری نمی توانند زیست کنند و به آرامش و آسایش برسند. نیاز انسان به دیگری که به سبب استخدام گری یا طبعیت ذاتی وی برای انس با دیگری باشد، هرگز به زوج و جفت و همسر معنا نمی یابد. همین نیاز به همسر و جفت است که بنیاد اجتماع را پی ریزی کرده و تداوم و استمرار آن را معنا می بخشد.

برای این که بنیاد اجتماع باقی و برقرار بماند خوش خویی استوانه و ستون میانی خیمه آن است که بی آن چادری بر پا نمی ماند. اگر نماز ستون دین است، بی گمان خوش خویی ستون زندگی اجتماعی بشر است. از این روست که اسلام و قرآن پیش از آن که بر حقوق تاکید کند بر احسان و نیکوکاری به عنوان بنیاد اجتماع تاکید می کند تا به این طریق مکارم اخلاقی انسان را به کمال و اتمام برساند.

احسان و نیکوکاری بی خوش خویی و حسن خلق نمی تواند معنا و مفهومی داشته باشد. از این روست که اسلام و قرآن بر آن تاکید می کنند و بسیاری از آموزه های آن به این معنا و مفهوم باز می گردد. از نظر اسلام بهترین و آسان ترین عبادت خداوند در خوش خویی نسبت به دیگران است. از این روست که پیامبر اکرم (ص) در باره ارزش خوش خویی می فرماید: «ألا أخبرکم بأیسر العباده و أهونها فى البدن، الصمت و حسن الخلق.» «آیا شما را به آسان‏ترین و سبک‏ترین عبادت بر بدن خبر بدهم؟ سکوت و حسن خلق.»(نهج الفصاحه)

در ارزش و جایگاه خوش خویی همین مقدار بس که خداوند در هنگام ستایش اخلاق آن حضرت در سوره قلم وی را چنین می ستاید: وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ. این خلق عظیم را می بایست در مفهوم خوش خویی آن حضرت جست؛ به گونه ای که خداوند در آیات دیگر به سبب همین خوش خویی می فرماید که آن حضرت " اذن خیر" برای مردمان و گوش شنوا ایشان است به گونه ای که هر چه می گوید می شنود و نسبت به مردم بی احترامی نمی کند و حرف های به قول معروف صد یک غاز آن ها را نیز می شنود و آزرده خاطر نمی شود. از این روست که مردمان چون پروانه دور آن حضرت می گردند و هرگز وی را ترک نمی کنند.

پیامبر (ص) خوش خویی را از کمال ایمان دانسته و فرموده است : أکمل المؤمنین إیماناً أحسنهم خلقاً ؛ کامل ترین مومن کسی است که خوش خویی تر باشد.( سن أحمد وأبوداود).

امام صادق (ع) در تبیین کمال ایمان به خداوند بر حسن خلق به عنوان یکی از ارکان چهارگانه آن اشاره می کند و می فرماید: قال الصادق(علیه السلام): أربع من کنّ فیه کمل إیمانه و إن کان من قرنه إلى قدمه ذنوباً لم ینقصه ذلک، قال و هو الصدق و اداء الأمانه و الحیاء و حسن الخلق؛ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: اگر کسى چهار صفت را داشته باشد ایمان او کامل است و چیزى از او نمى کاهد حتّى اگر از فرق سر تا نوک پا غرق گناه باشد این صفات عبارتنداز:۱ـ صداقت ۲ـ اداى امانت ۳ـ حیاء و شرم ۴ـ حسن خلق (وسائل الشیعه ، حر عاملی، ج ۸، ح ۲، باب ۱۰۴ از ابواب آداب العشره.)

در شرح حدیث گفته ا ند : معناى حدیث این است که اگر انسان این چهار صفت را داشته باشد آلوده به گناه نمى ماند چرا که بسیارى از گناهان در اثر نبود صداقت و حیا است. حیاء به این معنى است که از منظره گناه ناراحت شود و حالت تنفّر پیدا کند، پس حالت حیاء عاملى براى از بین بردن گناه است. بسیارى از گناهان هم در سایه بداخلاقى و کج خلقى هاست و بسیارى از دشمنى ها و کینه ها و حسادتها بر اثر بد اخلاقى پیدا مى شود.

أنس بن مالک از پیامبر (ص) روایت می کند که آن حضرت فرمود: علیک بحسن الخلق وطول الصمت، فوالذى نفسى بیده ما تجمل الخلائق بمثلهما؛ برتوباد به خوش خویی و خاموشی طولانی؛ سوگند به خدایی که جانم به دست اوست،هیچ چیزی آفریده های خدا را به این دو زیبا نسازد.

بنابراین هر کسی در جست و جویی زیبایی واقعی است می بایست به دو خصلت اخلاقی خوش خویی و خاموشی توجه داشته باشد؛ زیرا انسانیت انسان به خوش خویی است و درهای حکمت به خاموشی گشوده می شود.

در پاسخ به این پرسش که "چرا حسن خلق تا این اندازه داراى اهمیّت است؟" به سادگی می توان با نگاهی به ارزش ذاتی خوش خویی, پاسخ روشنى داد؛ زیرا شکی نیست که تک تک افراد در جامعه بشرى همانند آجرهاى یک بنا هستند که اگر بخواهد این بنا و ساختمان ایجاد و برقرار بماند نیازمند آن است که به هم چنان منسجم و پیوسته درونی باشند که هرگز چیزی آنان را از هم جدا نکنند. عامل پیوندی که اجتماع بدان نیاز دارد، خوش خویی است که نقش سیمان را میان آجرهای یک ساختمان ایفا می کند. همان گونه که سیمان میان آجرها پیوند می زند تا هرگز از هم جدا نشوند ، خوش خویی عامل پیوند جان و تن های آدمیان است. از این روست که خوش خویی را عامل انسجام جوامع دانسته اند و از مردم خواسته شده تا آن را حفظ کنند. این مساله در میان جوامع اسلامی و امت اسلام قوی تر است؛ زیرا هر فردی از افراد امت، در حکم بردار دینی است. در جامعه اسلامى عامل پیوند افراد، محبّت و برادری ایمانی است که نشانه و تجلی آن حسن خلق است. با محبّت سخن گفتن، مؤدّب و خیرخواه بودن، لبهاى پر تبسّم داشتن و پرهیز از کلمات خشن همه از حسن خلق است و سبب محبّت مى شود که عامل پیوند اجتماع بشرى است.

در اهمیت و ارزش خوش خویی همین بس که نصف ایمان و دین را تشکیل می دهد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: حسن الخلق نصف الدین ؛ اخلاق نیکو نصف دیانت است.( وسائل الشیعه ، حر عاملی، ح ۲۷، باب ۱۰۴ از ابواب آداب العشره.)

قیل یا رسول الله ماأفضل ماأعطی المرء المسلم؟ قال: الخلق الحسن؛ از حضرت پرسیدند بهترین فضیلت مسلمان کدام است؟ فرمود: اخلاق نیکو.

هر کسی در هر محیطی زندگی می کند می بایست خوش خو باشد. پدر و مادر باید با فرزند خوب صحبت کنند، تحقیر نکنند همچنین فرزند با پدر و مادر، و یا همسران نسبت به یکدیگر، چرا که بسیارى از طلاقها و از هم پاشیدگى خانواده ها بر اثر سوء خلق است.

در اداره ها کارمندان باید با مردم برخورد خوب داشته باشند و بدانند که خادم مردمند و از بیت المال که براى همه است حقوق مى گیرند تا به آنها خدمت کنند، همان طور که مرحوم امام مردم را ولى نعمت مى دانستند. ارباب رجوع هم باید در برخورد با کارمندان با حسن خلق رفتار کنند که اگر هم اینگونه باشند انسجام حاصل مى شود.

جناح هاى سیاسى همه متعلّق به این مملکت هستند و باید با هم تعامل خوب داشته باشند باید با هم رقابت سالم داشته باشند اگر انتقادى هم هست، توأم با ادب و محبّت باشد نه اینکه یکدیگر را تخریب کنند; اخیراً نشانه هایى از تخریب در بین جناحها پیدا شده که اگر ادامه یابد مردم آنها را کنار خواهند گذاشت.

در بین مذاهب اسلامى هم اگر حرفى هست باید با اخلاق پسندیده باشد نه توأم با توهین که این جز کینه و عداوت نتیجه اى نخواهد داشت. کنار قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) به میهمانان حرم اهانت مى شود در حالى که پیامبر حسن خلق را نصف دین مى دانند.

اهل علم هم که با مردم تعامل دارند اگر تکیه بر حسن خلق کنند به سرعت تبلیغات آنها در میان جمعیّت پیشروى مى کند، ولى اگر روحانى و اهل علم خشن باشد مردم از دور او پراکنده مى شوند. خداوند در بیان علت همراهی مردم با پیامبر (ص) به مهر و خوش خویی وی اشاره می کند و می فرماید که اگر تند خویی بود مردمان از دورش پراکنده می شدند: ولو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک.

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: إنّ الله تبارک و تعالى لیعطی العبد من الثواب على حسن الخلق کما یعطی المجاهد فی سبیل الله؛ خداوند به بندگان مؤمنش در اثر حسن خلق همان ثوابى را خواهد داد، که به مجاهدان فى سبیل الله مى دهد. ( وسائل الشیعه ، حر عاملی، ح ۱۵، باب ۱۰۴ از ابواب آداب العشره.)

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید : اوّل مایوضع فی میزان العبد یوم القیامه حسن خلقه؛ اولین چیزى که در میزان عبد در روز قیامت قرار داده مى شود، حسن خلق است..( وسائل الشیعه ، حر عاملی، ح ۳۶، باب ۱۰۴ از ابواب آداب العشره.)

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: أقربکم منی مجلسا یوم القیامه أحسنکم خلقا و خیرکم لأهله؛ نزدیکترین شما نسبت به من در قیامت از نظر جایگاه و زندگی کسانی هستند که اخلاق شان ازهمه بهتر و رفتار شان با اهل و عیال نیکوتر باشد.

عن الرضا(ع) عن آبائه قال رسول الله(ص) نزل علی جبرئیل من رب العالمین فقال: یامحمد علیک بحسن الخلق فإنه ذهب بخیر الدنیا والآخره ألا و إن أشبهکم بی أحسنکم خلقا؛ امام رضا (ع)از پدران معصومش نقل می کند که فرمود: جبرئیل از سوی پروردگار جهانیان بر من نازل شد گفت : ای محمد ! بر توباد خوش خویی ؛ زیرا بهترین ثروت و زر دنیا و آخرت است. آگاه باشید که همانند ترین مردمان به من نیک خوترین شماست.

برای حسن خلق و خوش خویی فواید بسیاری گفته اند. در روایات است که حسن خلق محبت را جلب می کند و دل های مردمان را به سوی هم می کشاند ؛ در حالی که بدخویی بغض و کینه و حسد را در پی دارد و مردمان را از یک دیگر دور می سازد و آنان نسبت به هم پشت می کنند: وحُسن الخلق یوجب التحاب والتآلف، وسوء الخلق یُثمر التباغض والتحاسد والتدابر.

پیامبر(ص) مردمان را بر خوش خویی بر می ا نگیخت و تشویق می کرد و می فرمود که تقوا را با خوش خویی جمع کنید. ترمذی و حاکم در سنن خویش از آن حضرت (ص) روایت کرده اند که فرمود: أکثر ما یدخل الناس الجنه، تقوى اللّه وحسن الخلق؛ بیش ترین مردم که وارد بهشت می شوند به تقوای الهی و خوش خویی است.

خوش خویی را می تواند در همه جا داشت و نیازی نیست که انسان خود را به رنج و زحمت افکند؛ زیرا از مصادیق خوش خویی آن است که چهره گشاده داریم و چهره در هم نکشیم و با مردم خوش رو و خوش سخن باشیم . در برخی از مصادیق آن گفته اند که حتی خودداری از اذیت و آزار دیگران خود از مصادیق خوش خویی است ؛ چنان که مدارا کردن د رهنگام خشم و غضب و احتمال اذیت و آزار دیگران نیز از مصادیق خوش خویی است. گذشت و عفو از گناه و خطای دیگری، بذل و بخشش و کمک و احسان و گاه سکوت در برابر تندی های دیگری خود از مصادیق خوش خویی است.

بهترین مصداقی که برای خوش خویی گفته اند، چهره خوش داشتن و نیکو سخن گفتن است. دست کم این کار آسان را می تواند هر کسی انجام دهد.

از دیگر مصادیقی که برای خوش خویی گفته اند، صله رحم و دیدار با خویشان و بستگان و کمک و یاری به آنان، عفو و گذشت از کسانی که در حق تو ظلم و ستمی کرده اند و بخشش نسبت به کسی که تو را محروم داشته است، می باشد. در روایتی از پیامبر (ص) این معنا به عنوان مصادیق خوش خویی آمده است: وأوصى النبی صلى اللّه علیه وسلم أبا هریره بوصیه عظیمه فقال: یا أبا هریره! علیک بحسن الخلق. قال أبو هریره: وما حسن الخلق یا رسول اللّه؟قال: تصل مَنْ قطعک، وتعفو عمن ظلمک، وتُعطی من حرمک (رواه البیهقی).

از نظر پیامبر(ص) بهترین مردم در نزد خدا سودمندترین ایشان است و بهترین اعمال در نزد خداوند آن است که انسان سرور و شادی را در دل مسلمانی وارد سازد و او را خشنود سازد یا آن که غمی را از دلش بزداید و دین او را بپردازد و یا گرسنگی اش را بر طرف سازد و این که اگر برای برآورد حاجت مسلمانی با او همراهی کند بهتر و محبوب تر از آن است که ماهی را در مسجد اعتکاف کند: قال رسول الله : أحب الناس إلى اللّه أنفعهم، وأحب الأعمال إلى اللّه عز وجل، سرور تدخله على مسلم، أو تکشف عنه کربه، أو تقضی دیناً، أو تطرد عنه جوعاً، ولئن أمشی مع أخی المسلم فی حاجه أحب إلیَّ من أن أعتکف فی المسجد شهراً . [رواه الطبرانی].

بهترین خوش خویی آن است که انسان در زندگی و رفتارش حیا و عفت داشته داشته باشد و به دیگران صلاح و خیر برساند و در کلامش راستگویی پیشه گیرد و کم گو و گزیده گو باشد و بسیار اهل عمل و کم تر گرفتار اشتباه و خطا بوده در کار دیگری فضولی نکند و تنها قصد خیر و نیکوکاری داشته باشد. انسانی شکیبا و صبور و شاکر بوده و خشنودی خدا را بخواهد و حلم و رفق را نسبت به دیگران داشته و از نمامی و سخن چینی و بدگویی و تهمت و افترا پرهیز نماید . این گونه است که می تواند در جامعه خوش خویی خویش را نشان دهد.

پیامبر (ص) می فرماید که در روز قیامت هر کسی بخواهد به من نزدیک تر باشد می بایست خوش خویی باشد. ترمذی درسنن خویش نقل می کند که آن حضرت (ص) فرمود: إن أقربکم منی مجلساً یوم القیامه أحسنکم أخلاقاً . جابر انصاری نیز همین را از پیامبر(ص) روایت می کند که فرمود: قال :" إن من أحبکم وأقربکم منی مجلساً یوم القیامه أحسنکم أخلاقاً " چنان که دورترین مردم در روز قیامت از ایشان بدخوی ترین ایشان می باشد: وإن أبغضکم إلی وأبعدکم منی فی الأخره أسوؤکم أخلاقاً.

به هر حال خوش خویی و نیک خویى کن و خاموشى طولانى گزین، که سوگند به خدایى که جان من به دست اوست ، خلایق را زینتى مانند آن نیست: علیک بحسن الخلق و طول الصّمت فو الّذی نفسی بیده ما تجمّل الخلائق بمثلهما.

بی گمان بهترین مردمان از نظر قرآن و پیامبر(ص) خوش خوترین ایشان است: إن من خیارکم أحسنکم أخلاقاً.

هر کسی می خواهد تا به درجات عالی آخرتی دست یابد و منزلت های شرافت و کرامت را طی کند بهتر است که راه خوش خویی را بپیماید و از بدخویی دوری کند که آدمی را به پست ترین مراتب دوزخ می کشاند: عن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال:" إن العبد لیبلُغ بحسن خلُقه عضیم درجات الأخره وشرف المنازل وإنه لضعیف العباده وإنه لیبلغ بسوء خلقه أسفل درجه فی جهنم "( رواه الطبرانی )

از ابن عباس روایت شده که آن حضرت (ص) درباره نقش خوش خویی می فرمود که آن همانند آب پاک کننده است : عن ابن عباس رضی الله عنهما قال : قال رسول الله صلى علیه وسلم :" الخلق الحسن یذیب الخطایا کما یذیب الماء الجلید والخلق السوء یفسد العمل کما یفسد الخَلُ العسل "

بی گمان خوش خویی سنگین عمل در ترازوی عمل روز قیامت و رستاخیز است:" ما من شیء أثقل فی میزان المؤمن یوم القیامه من حسن الخلق "(سنن أبوداود والترمذی )

آثار بدخویی در قبر و قیامت

سعد از قبیله اوس و از صحابه بزرگ پیامبرصلى الله علیه وآله بود و در جنگ بدر پرچم دار اوسیان بود. در جنگ خندق مجروح شد و در آستانه شهادت قرار گرفت وچون غایله بنى‏قریظه پایان یافت و مسلمانان به شهر بازگشتند،ناگهان زخمى که در دست سعد بود سرباز کرد و آن قدر خونریزى کرد که منجر به مرگ و شهادت او گردید این زخم در جنگ خندق با تیرى از ناحیه مردى از قریش ایجاد شده بود رسول خدا در مراسم تشییع و دفن سعد حاضر شد و مرگ او مسلمانان را سخت متأثر و غمگین ساخت و عموما در مرگ او گریستند،و خود پیغمبر نیز مى‏گریست و در مراسم دفن او خود آن حضرت شرکت کرد،زیرا سعد در پیشرفت اسلام و پشتیبانى از رسول خدا(ص)بى دریغ فداکارى مى‏کرد و با موقعیتى که از نظر اجتماعى داشت و ریاست قبیله اوس با او بود خدمات مؤثرى به نفع مسلمین در مدینه انجام داده بود.رسول خدا درباره مرگ او فرمود:عرش خداى رحمان در مرگ سعد لرزید،و فرشتگان یکدیگر را به صعود روح سعد به آسمان بشارت مى‏دادند.

سعد یکى از یاران بزرگ پیامبر اکرم -سلام و درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد- و از اهل مدینه بود. او نزد رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- و مسلمین به طورى احترام داشت که وقتى سواره مى‌آمد، رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- مسلمین را به استقبالش می‌فرستاد و خود نیز هنگام ورودش تمام قامت در برابر او بر مى‌خواست.

سعد بن معاذ، این یار دلاور پیامبر، در جنگ خندق از خود گذشتگى‌هایى نشان داد تا آن که تیرى به دستش اصابت کرد و دچار خون‌ریزى شد.

به دستور پیامبر اکرم -صلى الله علیه و آله و سلم- در مسجد، خیمه‌اى برافراشتند و سعد در آن خیمه، تحت درمان قرار گرفت و خود پیامبر -صلى الله علیه و آله و سلم- پرستارى او را عهده‌دار گشت و این دعا را در حق او مى‌کرد: "خدایا! سعد در راه تو جهاد کرد و پیامبرش را تصدیق نمود، روح او را به خوبى بپذیر".

بعد از خاتمه جنگ خندق و محاصره قلعه‌ی بنى قُریضه، حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- داوری و میانجی‌گری جنگ با یهودیان را به او واگذار کرد و دستور داد او را بر تختخوابى گذاشتند و پیش یهود آوردند.

و سعد اینگونه حکم کرد که: یا رسول الله! مردان ایشان را بکش ‍ و زنان و اطفال آنان را اسیر کن و اموالشان را در میان مهاجر و انصار قسمت فرما.

بعضی کارها هرچند خودشان کوچکند [البته به ظاهر] اما آثار و تبعات بزرگی دارند حال چه خوب، چه بد.

حضرت فرمود: حکمى کردى که خدا در بالاى هفت آسمان چنین حکم کرده بود.

بعدها سعد بر اثر خونریزی همان زخم از دنیا رفت.

صبح آن روزى که سعد از دنیا رفت. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله ! چه کسى از امت تو از دنیا رفته است، که فرشتگان آسمان روح او را به یک دیگر مژده مى‌دهند؟

حضرت امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

عده‌اى به خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم آمدند و گفتند: یا رسول الله سعد بن معاذ رحلت کرده است.

رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- [وقتى خبر درگذشت سعد را شنید] همراه اصحاب خود برخاستند، [و به طرف منزل سعد حرکت کردند] و در حالى که در تکیه‌گاه بودند، امر کردند تا سعد را غسل دهند.

وقتى غسل به پایان رسید و او را حنوط و کفن کرده و به سوى تابوتش حرکت دادند رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- پا برهنه و بدون ردا، جنازه را تشیع مى کرد، گاهى طرف راست و گاهى جانب چپ تابوت را مى‌گرفت تا آن که کنار قبرش رسیدند.

آنگاه حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- داخل قبر شد و او را در لحد گذاشته و خشتها را جدا کرده و چید.

می‌‌فرمود: "به من سنگ بدهید" ؛ " به من گِل بدهید" ، و با آن ها میان خشت ها را پر کرد.

رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- چون از این کار فارغ شد و خاک بر روى سعد ریختند و قبر را مرتب کردند فرمود: مى دانم که پوسیدگى به این قبر مى رسد، اما پروردگار دوست دارد بنده‌ی خدا وقتی کارى را انجام مى‌دهد، در آن محکم کارى کند.

درست است که در داستان ما "سعد" یک مرد بود، اما قضیه‌ی بدخُلقی و آثار وحشتناک آن‌[همان فشار قبر را می‌گویم] مربوط به همه‌ی بداخلاقها می‌شود، حتی خانم‌ها!

چون از مرتب کردن قبر فارغ شد و خاک به روى آن ریختند. مادر سعد گفت: "بهشت بر تو گوارا باد."

حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: "اى مادر سعد! بر اینکه گفتی مطمئن نباش".

رسول خدا بعد از دفن سعد مراجعت کرد و مردم نیز مراجعت نمودند و عرض کردند: یا رسول الله! ما امروز کارهایى را درباره سعد از شما مشاهده کردیم که تا به حال درباره هیچ کس دیگر ندیده بودیم که انجام دهید، بدون ردا، و کفش به دنبال جنازه‌ی سعد حرکت کردید!

فرمود: فرشتگان آسمان بدون کفش و رداء به تشییع جنازه سعد آمده‌اند، من هم به آنها تأسى کردم.

عرض کردند: شما گاهى جانب راست و گاهى جانب چپ سریر را مى گرفتید! فرمود: دست من در دست جبرئیل بود، هر طرف را که او می‌گرفت من نیز می‌گرفتم.

عرض کردند: شما دستور دادید که سعد را غسل دهند و خود بر جنازه‌اش نماز خواندید و براى او لحد قرار دادید و بعد از آن فرمودید که "قبر، بدن سعد را فشار داد"؟[این شخصیت و فشار قبر؟!]

فرمود: آرى ، چون سعد با اهل منزلش بداخلاق بود.