زندگی به سبک امام صادق(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی معصومان(ع) بهترین سرمشق برای کسی است که بخواهد سعادت دنیا و آخرت را با هم داشته و از حسنات هر دو سرا بهره مند شود. سبک زندگی معصومان(ع) که بر اساس فلسفه توحیدی و یقین به غیب سامان یافته است، می تواند اسبابی را در اختیار انسان قرار دهد که نه تنها محدود به اسباب مادی دنیوی نیست، بلکه حتی از اسباب مادی قوی تر و کارآمدتر باشد، به طوری که شخص هرگز در مشکلات نمی ماند، بلکه به امدادهای غیبی از آنها به توفیق الهی عبور می کند، و هرگز اندوه نسبت به گذشته یا خوف و ترس نسبت به آینده به سراغش نمی آید؛ زیرا بر ایمان و باوری تکیه دارد که روان انسان را به آرامش و آسایش سوق داده و در مقام سکونت و اطمینان قرار می دهد. بنابراین، افسردگی، اضطراب، نومیدی و دیگر مفاهیم روان شناسی دردهای بی درمان و یا سخت درمان یا بد درمان معنا و مفهوم خویش را از دست می دهد.

برشی کوتاه از فلسفه و سبک زندگی امام صادق(ع)

بی گمان بیان مصادیقی جزیی از فلسفه و سبک زندگی امام صادق(ع) در این نوشتار و مطلب کوتاه شدنی نیست، و تبیین همه آنها نیز بیرون از حوصله این مقال و خوانندگان است؛ بر همین اساس تنها با برشی کوتاه از آن تلاش می شود تا بنیادها، اصول و قواعد این زندگی کشف شود.

  1. بنیان های چهارگانه زندگی: امام صادق(ع) خود در بیانی کوتاه فلسفه و سبک زندگی خویش را این گونه ترسیم می کند: قِیلَ لِلصَّادِقِ ع عَلَى مَا ذَا بَنَیْتَ أَمْرَکَ ؟ فَقَالَ عَلَى أَرْبَعَهِ أَشْیَاءَ- عَلِمْتُ أَنَّ عَمَلِی لَا یَعْمَلُهُ غَیْرِی فَاجْتَهَدْتُ؛ وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُطَّلِعٌ عَلَیَّ فَاسْتَحْیَیْتُ؛ وَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِی لَا یَأْکُلُهُ غَیْرِی فَاطْمَأْنَنْتُ؛ وَ عَلِمْتُ أَنَّ آخِرَ أَمْرِی الْمَوْتُ فَاسْتَعْدَدْتُ؛ از امام صادق علیه‏ السلام پرسیدند: کار خود را بر چه اساسى استوار ساخته‏ اى؟ فرمودند: بر چهار اصل: فهمیدم که عمل مرا کسى دیگر انجام نمى ‏دهد پس (برای انجام آن) تلاش نمودم؛ دانستم که خدا بر کار من آگاه است، پس از انجام کارهای ناشایست، حیا کردم؛  فهمیدم که روزى مرا دیگرى نمى‏ خورد پس آرام گرفتم؛ دانستم که پایان کار من مرگ است پس براى آن آماده شدم.(بحار الانوار، ج۷۵، ص۲۲۸)

الف: مهمان سفره عمل: شکی نیست که هرکسی مهمان سفره عمل خویش است؛ زیرا اگر در دنیا بخشی از نعمت های در قالب رحمت رحمانی و فضل الهی است؛ بلکه ادامه یا افزایش آن به رحمت رحیمی است که با پاداش عمل کار دارد؛ از این روست که در قرآن، بقای نعمت و عدم تبدیل آن به نقمت به نفس و عملکرد آن پیوند داده شده است.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ مائده، آیه ۹۶)

البته از نظر آموزه های قرآن، عمل صالح، ایمان را نیز شامل می شود؛ زیرا چنان که روایت های دیگر همین امام معصوم(ع) و دیگر معصومان(ع) بر می آید، ایمان ناظر به عقل عملی است(الکافی، ثقه الإسلام کلینى،‏ ج ۱ ، ص ۱۱؛ معانی‏ الأخبار، شیخ صدوق، ص ۲۳۹ ؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۱، ص ۱۱۶)؛ از همین روست که افراد کافر وقتی در صحنه قیامت با حقیقت و عالم غیب مواجه می شوند، خواهان بازگشت به دنیا هستند تا ایمان بیاورند(زمر، آیه ۵۸)؛ زیرا آنان در قیامت از نظر علمی به یقین رسیده اند، اما نمی توانند آن یقین را به قلب خویش پیوند زده و عقد القضیه علمی در اندیشه را به عقد القلب و عقیده تبدیل کنند(اعراف، آیه ۱۷۶؛ نمل، آیه ۱۴؛ زن در آینه جلال و جمال، جوادی آملی، ص ۲۷۰ و ۲۷۱)؛ زیرا امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ وَ غَداً حِسابٌ وَلا عَمَل؛. امروز روز عمل است و حسابى در کار نیست؛ و فردا روز حساب است و مجالى براى عمل نیست. (نهج البلاغه، خطبه ۴۲؛ ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۹۱)

هم چنین از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در آخرت نیز همین گونه است؛ زیرا در دوزخ که هر کسی مهمان سفره عمل خویش از کفر و نفاق و کفران و دیگر اعمال بد و زشت خویش است که براساس «جزاء وفاقا» به او می رسد.(نباء، آیه ۲۷) اما اهل بهشت در اصل آنان نیز مهمان سفره عمل خویش هستند؛ هر چند که خدا در ساحت پاداش، از فضل خویش نیز چیزی به آن می افزاید(ق، آیات ۳۴ و ۳۵) و ناتمام ها را تمام می کند و این گونه نقص را می زداید، هر چند که به نظر می رسد که در آن جا نیز عیب زدوده نمی شود؛ یعنی اگر کسی کمالی هر چند ناقص را نداشته باشد، در آخرت ایجاد کمالی برایش نمی شود؛ از همین روست که سخن از هشت بهشت و بهشت های گوناگون است که شامل مقربان و ابرار از سابقون و اصحاب یمین و مانند آنها است.(نگاه کنید، سوره واقعه، الرحمن، مطففین و مانند آنها) این تفاوت در بهشت به سبب عدم تحقق همه کمالات در همه افراد مومن صالح متقی است.

امام صادق(ع) می فرماید: اگر یقین دارم که هر کسی بر سر سفره عمل خویش است، پس هرگز بیکار نمی نشینم، بلکه نهایت کوشش و جهاد یعنی اجتهاد را خواهم کرد تا هر چه بیش و بهتر به ایمان و عمل صالح خویش بیافزایم و همه صفات کمالی را کسب کنم و چیزی را فرو نگذارم تا دست پر باشم؛ چرا که ایمان نیز دارای درجات و مراتبی است و لازم است تا آن را تشدید کرده و افزایش و ازدیاد دهم.(مائده، آیه ۹۳؛ فتح، آیه ۴) پس همان طوری که کسی در قیامت بار دیگری را به دوش نمی کشد، عملی را به دیگری پیش کش نمی کند(انعام، آیه ۱۶۴؛ فاطر، آیه ۱۸؛ نجم، آیه ۳۸)؛ چرا که در قیامت نه رابطه ای چون خویشاوندی است و نه ضابطه ای چون خرید و فروش و تجارت و بیع.(مومنون، آیه ۱۰۱؛ بقره، آیه ۲۵۴) بلکه این خویشاوندان از هم می گریزند و حتی می خواهند برای نجات خویش آنان را به عنوان فدای خویش داده و از عذاب و غضب و انتقام الهی رهایی یابند؛ چرا که هر کسی مشغول به خویش است.(عبس، آیات ۳۴ تا ۳۷؛ معارج، آیات ۱۰ تا ۱۴)

امام صادق(ع) در بیانی می فرماید که به چیزی امر می کنیم که خودمان به آن باور داشته و عمل می کنیم؛ بنابراین، وقتی از اجتهاد برای آخرت سخن می گوییم، این مطلب بر اساس فلسفه و سبک زندگی خودمان است. ایشان می فرماید: إنّی وَاللّه ِ ما آمُرُکُم إلاّ بِما نَأمُرُ بِهِ أنفُسَنَا فَعَلَیکُم بِالجِدِّ و الاِجتِهادِ؛ به خدا سوگند من شما را به چیزى فرمان نمى دهم مگر آن که خود را نیز بدان فرمان مى دهم ؛ پس بر شما باد که تلاش و کوشش کنید .(وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۲، ح ۸؛ کافی، ج ۵، ص ۷۸)

ب: حیا از خدا: دومین بنیان زندگی در فلسفه و سبک زندگی امام صادق(ع) حیا از خدا است؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان در محضر خدا است؛ یعنی خدای بصیر و سمیع او را می بیند و می شنود؛ چرا که حتی علم الهی همان علم حضوری است که به معنای قرار گرفتن معلوم در محضر اوست؛ چرا که علم الهی از مصادیق مفاهیم و معانی نیست، بلکه حقایق خارجی و وجودی است. بر این اساس، همگان در محضر خدا هستیم. کسی که به این نکته علم و یقین داشته باشد، دیگر کاری نمی کند که بر خلاف اصول ارزشی فطری و شرعی باشد که قلب سلیم با تعقل یا از طریق نقل وحیانی معتبر به آن علم و آگاهی دارد؛ خدا به انسان می فرماید: أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى ؛ مگر ندانسته که خدا مى ‏بیند! (علق، آیه ۱۴)

از نظر قرآن، عاقل حقیقی کسی است که بر اساس هدایت های فطری (طه، آیه ۵۰)  و تشریعی(بقره، آیه ۳۸) رفتار کند که اسلام بیانگر آن است؛ زیرا اگر این گونه نباشد، چنین شخصی سفیه و سبک مغز است که عقل در او رشد نکرده و به بلوغ نرسیده است؛ چرا که رشید بر اساس اسلامی عمل می کند که قلب سلیم به دور از مرض و ختم بر اساس فطرت آن را امضا می کند و فلسفه و احکام آن نیز بر اساس همان فطرت است.(بقره، آیه ۱۳۰؛ روم، آیه ۳۰؛ حجرات، آیه ۷)

اصبغ بن نباته از علی (ع) روایت می کند که جبرییل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم من مأمور شده ‏ام که ترا در انتخاب یکی از سه چیز مخیر کنم، پس یکی را برگزین و دوتا را وا گذار. آدم گفت: چیست آن سه چیز؟ گفت: عقل و حیاء و دین. آدم گفت: عقل را برگزیدم. جبرییل به حیاء و دین گفت: شما باز گردید و او را وا گذارید! آن دو گفتند: ای جبرئیل ما مأموریم هرجا که عقل باشد با او باشیم. گفت: خود دانید و بالا رفت.(کافی، ج‏۱، ص ۱۱.)

بر اساس این روایت هر کسی عقل داشته  و از سفاهت به دور باشد، دارای دین اسلام و حیاء است؛ زیرا این امور مطابق با همان هدایت فطری الهی است که قلب از آن برخوردار است و در مقام تعقل به آن می رسد؛ اما اگر کسی قلب سلیم نداشته باشد، به دلیل آن که توانایی تفقه و تعقل را از دست می دهد، نمی تواند دین اسلام را بفهمد و بدان ایمان آورد و اهل حیا و اخلاق الهی باشد و از منکرات و فحشاء دوری نماید؛ زیرا چنین قلب بیماری به عالم غیب و خدا ایمان ندارد تا خود را در محضر الهی ببیند  و بداند و حیا ورزد؛ چنین افرادی هم چون چارپایان یا پست تر از آن در سطح گیاهان بلکه جماداتی چون سنگ هستند.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ حج، آیه ۴۶) از این آیات فهمیده می شود که تعقل و تفقه در هر چیزی برای قلب سلیم است نه قلب بیمار یا مختوم یا مطبوع.

پس از نظر امام صادق(ع) اگر کسی خود را در محضر خدا بداند و ببیند، می بایست حیا ورزد و هنجارشکنی نکند و دست به منکرات و فحشاء دراز ننماید؛ زیرا اگر انسان خدا را نمی ببیند، بداند که خدا او را می بیند و در محضر خدا است؛ چنان که رسول الله(ص) می فرماید: أَنْ تَعْبُدَ اَللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ ؛ بنده آن است که خدا را چنان عبادت کنی مثل این که او را می بینى، که اگر تو او را نمی بینى او تو را مى‌بیند.( بحار الأنوار،  ج۶۷، ص۲۱۹؛ تفسیر نور الثقلین،  ج۱ ، ص۵۵۳)

ج: اطمینان به رزق الهی: یکی از دغدغه های اصلی انسان در زندگی دنیوی، دغدغه های رزق و روزی است. البته رزق در اصطلاح قرآنی محدود به غذا و تغذیه و طعام نمی شود، بلکه یکی از اصلی ترین و مهم ترین مصادیق رزق همان طعام و رزق مادی است. امام صادق(ع) می فرماید وقتی من به این امر مطمئن هستم که روزی من به من می رسد نه به دیگری، پس هیچ دغدغه ای از این جهت ندارم و در مقام اطمینان و آرامش قلبی هستم؛ زیرا ترس از گرسنگی و عدم دست یابی به رزق و روزی به ویژه طعام و خوراک موجب می شود که انسان گرفتار اضطراب و جزع و فزع شده و صبر و شکیبایی خویش را از دهد؛ در حالی که وقتی من به این امر ایمان دارم که روزی و رزق به دست خدا است و خدا آن را تقسیم می کند، دیگر نه تنها اضطراب نخواهم داشت، بلکه به جمع آوری و تکاثر و کنز آن نمی پردازم.(زخرف، آیه ۳۲)

البته خدا در رزق گاهی کم یا زیاد کرده و امر روزی را گاه تنگ و گاه دیگر گشاد می گیرد(قصص، آیه ۸۲)، اما هیچ کس را از رزق و روزی محروم نمی سازد. البته بسیاری از مردم دنبال فضل و زیادتر از رزق و روزی تقسیم شده مقرری خویش هستند که در این جا باید تلاش کنند تا به آن برسند(مزمل، آیه ۲۰)؛ اما در اصل طعام و رزق خدا مقرری خود را به هر کسی می رساند؛ چرا که خدا خیر الرازقین است.(حج، آیه ۵۸؛ سباء، آیه ۳۹؛ مومنون، آیه ۷۲)

از نظر قرآن کسی دنبال تکاثر و جمع آوری می رود و مانع الخیر می شود که به خدا و تقسیم رزق ایمان نداشته باشد وگمان کند که خدا انسان را از رزق ابتدایی محروم می سازد؛ چنین افرادی هستند که هماره گرفتار اضطراب بوده و نسبت به گذشته اندوهگین و نسبت به آینده هراسناک هستند و در امر انفاق بخل می ورزند(معارج، آیات ۱۸ تا ۲۱)؛ در حالی که هر چیزی در هستی بر اساس مقدرات الهی تعیین شده و تحقق می یابد و چیزی بر قضا و قدر الهی حاکمیت ندارد.(حدید، آیات ۲۲ تا ۲۴)

از آن جایی که دعا به عنوان اسباب معنوی غیر مادی بسیار تاثیرگذار است، حضرت امام صادق(ع) در راستای تامین رزق خویش در نماز شب و قبل از فخر به این دعا توسل می جوید و می فرماید: وَ اُرْزُقْنِی خَیْرَ مَا قَبْلَ اَلْمَوْتِ وَ اُرْزُقْنِی خَیْرَ مَا بَعْدَ اَلْمَوْتِ؛ خیر هر چه قبل از مرگ و بعد از مرگ است روزی من گردان!(کافی، ج ۲، کتاب الدعا، شماره ۱۸۶۳) از همین روست که ضمن دعا از عمل برای کسب روزی حلال نیز دست بر نمی داشت ؛ چنان که می فرماید: «إنِّی لَأعمَلُ فِی بَعضِ ضِیاعِی حَتَّی أعرَقَ و إنَّ لی مَن یَکفِینِی لِیَعلَمَ اللهُ عَزَّ و جَلَّ أنِّی أطلُبُ الرِّزقَ الحَلالَ؛با این که من می دانم کسی هست که روزی مرا در حد کفاف می رساند؛ امّا در ضیاع (زمین مزروعی) خود آن قدر کار می کنم تا عرق از بدنم سرازیر شود تا خدا بداند که من در طلب روی حلال هستم».(وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳، ح ۸)

د: آماده برای آخرت: فلسفه و سبک زندگی امام صادق(ع) بر این بنیان استوار است که دنیا مزرعه آخرت است و انسان می بایست برای آخرت خود را آماده کند و با آمادگی و استعداد تمام، همه توش و توان مناسب برای زندگی اخروی خود را فراهم آورد. در این فلسفه و سبک زندگی هر چند که حسنات دنیا می بایست مورد استفاده قرار گیرد(بقره، آیه ۲۰۱) اما هدف گذاری می بایست باری حسنات اخروی باشد؛ زیرا آن جا ابدی و اینجا موقت است. بنابراین، در هنگام نسبت سنجی و تقدیم و تاخیر، به گونه ای عمل می شود که آخرت مقدم و برتر قرار گیرد و حتی حسنات دنیوی برای صیانت از حسنات اخروی فدا و هزینه شود. این گونه است که از خود ایثار می کنند(حشر، آیه ۹؛ انسان، آیات ۸ و ۹) و هرگز دنیا را برای آخرت ترجیح نمی دهند، چنان که کافران این گونه عمل می کنند، بلکه برای آخرتی کار می کنند که خیر و ابقی است.(اعلی، آیات ۱۶ و ۱۷)

امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: تَجَهَّزُوا، رَحِمَکُمُ اللّهُ، فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ، وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَهَ عَلَى الدُّنْیَا؛ خداوند شما را رحمت کند، آماده کوچ [از این جهان] شوید، چرا که نداى رحیل در میان شما داده شده است و علاقه و تکیه خود را بر دنیا کم کنید.(نهج البلاغه، خطبه ۲۰۴)

شخصى از امیرمؤمنان(علیه السلام) پرسید: «مَا الاسْتِعْدادُ لِلْمَوْتِ؟»؛ (آماده شدن براى مرگ و سفر آخرت چگونه است؟) فرمود: «أداءُ الْفَرائِضِ وَ اجْتِنابُ الْمَحارِمِ وَ الاشْتِمالُ عَلَى الْمَکارِمِ ثُمَّ لایُبالی أوَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ»(۱)؛ (انجام واجبات و پرهیز از محرمات و دارا بودن فضایل اخلاقى است. سپس تفاوتى نمى کند او به سراغ مرگ برود [مانند استقبال از شهادت در میدان جهاد] و یا مرگ به سراغ او آید.(الامالی، صدوق، ص ۱۱۰؛ عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۷۹)

امام صادق(ع) نیز در تبیین استعداد و آمادگی برای آخرت می فرماید: أَعِدَّ جَهازَک وَ قَدِّم زَادَک وَ کُن وَصِیَّ نَفسِک وَ لَا تَقُل لِغَیرِک یَبعَثُ إِلیکَ بِما یُصلِحُک؛ دستگاه و وسایل خود را آماده کن و توشه خویش را پیش فرست و وصی خودت باش و کارهای خود را خودت انجام ده و به دیگری وامگذار که او برایت کارهایی را انجام دهد و اصلاح امر تو نماید.(شافی، ص ۸۷۱)

  1. سرعت در انجام حاجت دشمن: از نظر آن حضرت(ع) وابسته کردن دشمن به خود یکی از راه های حفظ و صیانت خویش از دشمن است. بنابراین، وقتی دشمن نیازی و حاجتی مشروع دارد که انجام آن می تواند موجب تالیف قلوب شود و دشمنی را به دوستی تبدیل کند، لازم است تا این گونه عمل شود تا تالیف قلوب با عملی انجام شود که حاجت دشمن بدان برطرف شده و او خود را از تو بی نیاز و مستغنی نیابد. امام صادق(ع) می فرماید: إِنّی لَأسارِعُ إلی حاجَه عَدُوّی خَوفاً اَنْ اَرُدَّهُ فَیسْتَغْنی عَنّی؛ من در برآوردن نیاز دشمن خود (نیز) شتاب می کنم؛ زیرا می ترسم دست رد به سینه او زنم و او از من بی نیاز شود.(بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۰۷)

آن حضرت(ع) در جایی دیگر نیز می فرماید: اَنَّ الرَّجُلَ لَیسْأَلُنی الْحاجه فَأُبادِرُ بِقَضائِها مَخافَه اَنْ یسْتَغْنِی عَنْها فَلا یجِدَ لَها مَوقِعاً إِذا جاءَتْهُ؛ هرگاه مردی از من درخواست حاجتی کرد، در رفع حاجت و نیاز او شتاب می ورزم؛ زیرا بیم آن می رود که کار از کار بگذرد و اقدام من در کمک به او دیگر به کارش نیاید. (عیون الاخبارالرضا – علیه السّلام -، ج ۲، ص ۱۷۹)

در فلسفه و فرهنگ امام صادق(ع) همه موجودات از جمله دشمنان نیز عیال الهی هستند، بنابراین، با این نگاه می توان به گونه ای رفتار کرد که حتی دشمنان نیز در رهن نیکی انسان قرار گیرند و وامدار شما باشند. آن حضرت(ع) می فرماید: الامام الصادق – علیه السّلام -: قال الله عزّوجل: ألخَلقُ عَیالی فَأَحبُّهُمْ إِلی أَلْطَفُهمْ بِهمِ وَ أَسعاهُمْ فی حَوائِجِهِمْ؛ خدای متعال می فرماید: مردم خانواده من هستند، پس محبوب ترین آنان نزد من کسانی هستند که با مردم مهربان تر و در راه برآوردن نیازهای آنان کوشاتر باشند. (الکافی، ج ۲، ص ۱۹۹)