زندگی برزخی از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، مرگ، پایان زندگی نیست، بلکه مرگ عامل انتقال انسان از جهانی به جهانی دیگر است که از نظر رُتبی برتر از دنیا است. از این جهان دیگر به «آخرت» یاد می شود، آخرین نشئات از نشئاتی است که انسان به آن جا منتقل می شود؛ از همین روست که از آن به عنوان «آخَرت» به معنای «پایان» یاد می شود.

البته پیش از استقرار انسان در عالم آخرت، انسان نشئات دیگری را تجربه می کند که از آن به «عالم برزخ» یاد می شود که عالم واسطه است که میان دنیا و آخرت قرار می گیرد. بنابراین، از نظر قرآن، سیر انسان از دنیا به برزخ و از برزخ به آخرت است و انسان در یک تعبیر کلی در سه عالم زندگی می کند.

ویژگی های عالم برزخ و زندگی برزخی

برزخ، در لغت به معنای حالت میانه دو چیز است که مانع از تداخل میان آن دو چیز می شود(مجمع‌البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۱۸۵ – ۱۸۷)؛ به عنوان نمونه خدا درباره برزخ میان دو دریا می فرماید: وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا ؛ و اوست کسى که دو دریا را موج‏زنان به سوى هم روان کرد. این یکى شیرین و گوارا و آن یکى شور و تلخ است؛ و میان آن دو برزخ و مانعی چون سنگ چنین حریمى استوار قرار داد. (فرقان، آیه ۵۳)

بنابراین، می بایست گفت که هر چیزی که به عنوان «برزخ» قرار می گیرد، نوعی مانعیت را پدید می آورد تا مثلا میان دو آب دریا که یکی شیرین و دیگری شور است، مانع باشد. حِجر از همان حَجر به معنای سنگ است که در گذشته برای محدودیت کردن دو ملک یا چیز حصاری می ساختند که هم ملکیت خویش را بیان کنند و هم مانع از عبور دیگران باشد. پس برزخ غیر از «حجر» است؛ زیرا آن چه در آیه بیان شده این است که دو عمل خدا میان دو دریای آب شیرین و آب شور انجام داده است؛ یکی آن که میان آن ها «برزخ» قرار داده و دیگر آن که میان آن ها «حجر محجور» نهاده است.

به نظر می رسد که برزخ به همان حالتی گفته می شود که نوعی انفصال همراه با اتصال باشد. خدا در جایی دیگر نیز به این نکته توجه می دهد که برزخ میان دو دریا موجب می شود که آنان به یک دیگر تجاوز نکنند و به شکلی مانعیت و انفصال میان آن دو دریا را موجب می شود؛ خدا می فرماید: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا یَبْغِیَانِ ؛ دو دریا را به گونه‏ اى روان کرد که با هم برخورد کنند؛ میان آن دو، برزخ و حد فاصلى است که به هم تجاوز نمى کنند. (الرحمن، آیات ۲۰ و ۱۹)

پس هر گاه سخن از «برزخ» می شود، می توان گفت که حائلی است که دو چیز همانند مانند دو دریا را از هم جدا می کند؛ ولی این برزخ بودن آن چنان همانند خشکی نیست که هیچ گونه ارتباطی میان دو دریا نباشد، بلکه دو دریا با هم متصل هستند، ولی با این عامل برزخ از هم جدا و منفصل شده است.

عالم برزخ، حد فاصل عالم دنیا و عالم آخرت

بر این اساس اگر در اصطلاح قرآنی، برزخ به عالم پس از مرگ تا برپایی قیامت و ورود انسان به عالم آخرت گفته می شود(مجمع‌البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۱۸۵ – ۱۸۷) به این معنا است که عالم برزخ همانند حائلی است که میان عالم دنیا و عالم آخرت قرار داده شده است و هر کسی که از «عالم دنیا» می میرد، نخست به این «عالم برزخ» وارد شده و سپس به «عالم آخرت» وارد می شود؛ زیرا خدا درباره حقیقت عالم برزخ می فرماید: حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ تا آنگاه که مرگ یکى از ایشان فرا رسد مى‏ گوید پروردگارا مرا بازگردانید … و پشاپیش آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته خواهند شد. (مومنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰)

مرگ عامل، انتقال در عوالم

از نظر قرآن، مرگ و حیات هر دو از آفریده های الهی هستند.(ملک، آیه ۲) بنابراین، مرگ نمی تواند «فوت» و نیستی باشد، بلکه آفریده ای است که مسئولیت و وظیفه خاصی را به عهده دارد. مسئولیت و وظیفه ای که بر عهده مرگ گذاشته شده است، انتقال «نفس» از عالم و نشئه ای به عالمی دیگر است.

به سخن دیگر، آن چه هنگام مرگ اتفاق می افتد، «توفی» به معنای گرفتن کامل و تمام چیزی است؛ یعنی هنگام مرگ، خدا و فرشتگانش «نفس» انسان را به طور کامل می گیرند و به عالم دیگر مثل عالم برزخ منتقل می کنند. از همین روست که خدا به صراحت در قرآن، از توفی نفوس انسانی سخن به میان می آورد، نه از فوت و نیستی؛ (غافر، آیه ۶۷؛ انفال، آیه ۵۰؛ حج، آیه ۵؛ زمر، آیه ۴۲) توفی و وفات انسان از سوی خدا یا کارگزاران از ملک الموت تا فرشتگان مرگ، در زمان اجل مسمی یا اجل معلق انجام می شود؛ چنانکه خدا می فرماید: خدا نفوس مردم را هنگام مرگشان به تمامی باز می ستاند و نیز نفسی را که در موقع خوابش نمرده است، قبض می ‏کند. پس آن نفسی را که مرگ را بر او واجب کرده، نگاه می دارد؛ و آن دیگر نفس ها را تا هنگامی معین به سوی زندگی دنیا بازپس می‏ فرستد. قطعا در این امر برای مردمی که می‏ اندیشند نشانه‏ هایی از قدرت خداست.(زمر، آیه ۴۲)

بر این اساس، می بایست باور کرد که مرگ، «فوت»، فنا و نیستی نیست، بلکه «توفی و وفات» و بازپس گیری تمام و کمال نفس آدمی از سوی خدا و انتقال آن به جهانی دیگر است؛ چنانکه پیامبر گرامی (ص) می فرماید: ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء و انما تنتقلون من دار الی دار؛ شما برای فناء و نابودی خلق نشدید، بلکه برای بقا آفریده شدید و فقط از خانه‏ای به خانه‏ای دیگر منتقل می شوید.‏ (بحارالانوار، طبع کمپانی، ج ۱۴، ص ۴۰۹؛ رساله الانسان بعدالدنیا، علامه طباطبائی ص۲؛ معادشناسی، ج ۱ ص ۷۹).

مرگ برزخی و انتقال به عالم آخرت برای دوزخیان

از نظر قرآن مسئولیت و «وظیفه مرگ» در همه نشئات و عوالم همین «توفی» و انتقال است؛ از همین رو، همان طوری که با مرگ انسان از عالم دنیا به عالم برزخ می رود، هم چنین با «مرگ» از عالم برزخ به «عالم آخرت» می رود که نخستین صحنه از عالم آخرت همان «قیامت» است که انسان ها با آن مواجه می شوند. از همین روست که در آیات قرآنی از «دو موت و دو حیات» سخن به میان می آید: قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ؛ مى‏ گویند: پروردگارا دو بار ما را به مرگ رسانیدى و دو بار ما را زنده گردانیدى. پس به گناهانمان اعتراف کردیم. پس آیا راه بیرون‏شدنى از آتش هست.(غافر، آیه ۱۱؛ مجمع‌البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۸۰۴ ؛ تفسیر الصّافى، ج ۶ ، ص ۲۹۵؛ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۱۳)

حیات بدون مرگ برزخی برای اهل بهشت

از نظر قرآن، اهل بهشت و دست کم «مقربان و متقین» تنها یک مرگ از دنیا به آخرت را تجربه می کنند و پس از آن مرگی برای آنان نیست و آنان در عوالم دیگر حیات بدون مرگ دارند؛ یعنی بر اساس آیه ۱۱ سوره غافر که نقل از سخنان اهل دوزخ است، و نیز از آیات دیگر، معلوم می شود که «دو مرگ و دو حیات» برای اکثریت مردم به ویژه دوزخیان است(مجمع‌البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۸۰۴ ؛ تفسیر الصّافى، ج ۶ ، ص ۲۹۵؛ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۱۳)؛ ولی کسانی هستند که تنها یک مرگ و آن نیز «مرگ از عالم دنیا» را تجربه می کنند و مستقیم به عالم آخرت می روند؛ یعنی عالم برزخ را چنان سیر می کنند که نیازی به مرگ نیست؛ از همین روست که خدا درباره متقین اهل بهشت می فرماید: لَا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَهَ الْأُولَى وَ وَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ فَضْلًا مِنْ رَبِّکَ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ؛ در آن جز مرگ نخستین، مرگ را نخواهند چشید؛ و خدا آنها را از عذاب دوزخ نگاه مى دارد و این فضلی از جانب پروردگار تو این است، همان کامیابى بزرگ. (دخان، آیات ۵۶ و ۵۷)

انشاء در نشئات هستی

از نظر قرآن، عوالم هستی برای «نفس» انسانی همانند «نشئات» است. واژه «نشئه» به معنای رشد و نمو خاص و حالتی است که در آن نوعی «انقلاب» رخ می دهد. در حقیقت اگر سیر انسان به شکل طبیعی همانند سیر کرم پروانه در رحم مادر باشد، دارای «صیرورت»(غافر، آیه ۳) و شدن های بسیاری از نطفه و علقه و مضعه و مانند آن هاست تا جایی که یک «انقلاب» در قالب «انشاء» رخ می دهد(مومنون، آیه ۱۴) و مثلا پروانه از پیله خارج می شود. این «انشاء» در نشئات گوناگون به ویژه «نشئه رحم مادر»، «نشئه دنیا»، «نشئه برزخ» و «نشئه آخرت» در قالب انقلاب های بزرگ برای «انسان» پدید می آید. البته همین اتفاق در نشئات برای «انقلاب بزرگ» به سوی پروردگار است: وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ ؛ و به راستى که ما به سوى پروردگارمان منقلب شونده ایم. (زخرف، ایه ۱۴)

خدا به صراحت از نقش «مرگ » برای انتقال در «نشئات» دیگر برای «انسان» که شبیه نشئه دنیا ولی غیر آن است این گونه سخن به میان آورده است: نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ … عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ وَنُنْشِئَکُمْ فِی مَا لَا تَعْلَمُونَ وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَهَ الْأُولَى فَلَوْلَا تَذَکَّرُونَ ؛ ماییم که میان شما مرگ را مقدر کرده‏ ایم… بر این که جایگزین کنیم امثال شما را و در نشئاتی که نمی دانید انشاء کنیم؛ و قطعا انشاء در نشئه نخستین خود را شناختید. پس چرا سر یاد نمی آورید و عبرت نمی گیرید؟(واقعه، آیات ۶۰ تا ۶۲)

بدن های مثالی در عالم برزخ و آخرت

واژه مثل و مثال از یک ریشه است. این واژه در لغت به معنای «همانند» است؛ البته شکی نیست که این همانندی بیانگر آن است که از جهاتی تشابه و از جهاتی دیگر تمایز دارند؛ پس «عین» هم نیستند و عینیت ندارند. از نظر قرآن، «انسان» در «نشئات» گوناگون دارای حالتی است که از آن به «مثلیت» و «امثال» یاد شده است. بنابراین، همان طوری که نفس انسانی در «صیرورت» در حال «تغییر»(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳) است و ممکن است «نفس متاله»(بقره، آیه ۱۸۳) یا «نفس کالانعام»(اعراف، آیه ۱۷۹) شود، هم چنین «حالاتی از مثلیت» برای بدن های انسانی است که همانند و مثل این بدن های خاکی است، ولی عین آن نیست.

البته در اصطلاح فلسفی و عرفانی، واژه «مثال» برای عالم برزخ به کار می رود؛ ولی می توان گفت که بر اساس آیه ۶۱ سوره واقعه، اختصاص به آن عالم ندارد، بلکه در نشئات دیگر نیز نوعی «مثلیت» برای انسان است که بازگو کننده تمایز و تشابه همزمان است.

از نظر قرآن، بدن های مثالی انسان در عالم برزخ که از آن «عالم مثال منفصل» یاد می شود، از چنین قابلیتی برخوردار است که می توان شخص را شناخت، ولی نوعی تمایز از جهات گوناگون دارد که شامل لطافتی شبیه به لطافت جسم در آخرت است؛ البته باید توجه داشت که همان طوری که انسان با غذا جسم دنیوی خویش را می سازد، با غذای معنوی، جسم مثالی یعنی برزخی و اخروی خود را می سازد. پس «انسان متاله» یا «انسان چارپا» و مانند آن ها در بدن های مثالی برزخ و آخرت خودنمایی می کند.

عالم مثال متصل و منفصل

برای درک دقیق تر عالم برزخ می بایست به این نکته توجه داشت که از نظر قرآن، عالم خواب چیزی همانند عالم برزخ است و از یک نظر عالم خواب، حقیقی تر و واقعی تر از عالم ماده دنیوی است. آن چه در خواب انسان از بدن خویش یا دیگران می بیند، به نوعی «عالم تمثلات» است. از همین روست که انسان در خواب «علم» را به شکل «آب» و حکمت را به شکل «شیر» می بیند یا خانواده های خوب وبد را به شکل «درخت» و میوه های طیب و خبیث می بیند.(اسراء، آیه ۶۰) هم چنین انسان های درنده را به شکل گرگ و پلنگ و انسان های موذی را به شکل مار و موش و مانند آن ها می بیند؛ یعنی هر صفتی که در حیوانی قوی است همان در حقیقت بیانگر خصلت انسانی است که با او در زندگی دنیا مواجه است.

البته از نظر قرآن، عالم مثال می تواند منفصل از نفس باشد که از آن به عالم برزخ یاد می شود، و اگر متصل به نفس باشد آن را رویا و عالم خواب می گویند. البته حالتی میانه و برزخی نیز وجود دارد که از آن به «حالت منامیه» یاد می شود که شخص حقیقت بیرونی مثلا از عالم برزخ را در بیداری در خود می یابد؛ چنان که حضرت مریم(س) حضرت روح القدس را به شکل «بشرا سویا» می بیند. از این حالت به «تمثل» یاد می شود که حالتی برزخی میان عالم مثال متصل و عالم مثال منفصل است. خدا می فرماید: فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا ؛ و در برابر آنان پرده‏ اى بر خود گرفت پس روح خود را به سوى او فرستادیم تا به شکل بشرى خوش‏اندام بر او تمثل یافت و نمایان شد. (مریم، آیه ۱۷)

نور و ظلمت در عالم برزخ

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عالم برزخ به سبب آن که «عالم مثال منفصل» است، ولی به نوعی با «عالم مثال متصل» نفس ارتباط تنگاتنگی دارد؛ از نظر قرآن، عالم برزخ هر کسی همانند عالم آخرت از یک جهت «سازه» خود نفس انسانی است و این اعمال انسان است که فضای برزخ و آخرت را می سازد، همان طوری که «جسم برزخی و اخروی» او را می سازد یا همان طوری که «حالات متنوع نفس» او را می سازد.

به سخن دیگر، هر کسی با برزخی مواجه است که خودساخته است. البته خدا در بخش «تفضل» به مومنان بخشش می کند و بر اساس «لدینا مزید» (ق، آیه ۳۵) کیفیت را افزایش می دهد و سازه های نفس را تقویت می کند و آثار و برکات آن را بیش تر می کند. بنابراین، وقتی شخص به عالم مثال منفصل و برزخ می رود، چیزی را می یابد که سازه خود اوست. از آن جایی که «خورشیدی» در آن عالم به این معنا نیست، نوری در آن فضای برزخی با آن مواجه می شود، همان نوری است که خودساخته است. از همین روست که منافقان و کافران در ظلمات قرار می گیرند و نوری ندارند. بنابراین، این گونه نیست که عالم قبر و برزخ افراد یکسان باشد و کسی که تجربه نزدیک به مرگ یا همان حالت «احتضار و سکرات و غمرات مرگ» را دارد، مواجهات یکسانی در عالم برزخ و هنگام «کشف الغطاء» و کنار رفتن پرده ها ندارند؛ زیرا کافران و منافقان هر چند که به یک آگاهی و علم مطلق می رسند، ولی این علم بیانگر وضعیت تاریک و ظلمانی آنان و معرفت نسبت به وضعیت نورانی مومنان است.(ق، آیه ۲۲) خدا درباره وضعیت اسف منافقان در عالم برزخ وقیامت می فرماید: یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ ؛ آن روز مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده‏ اند مى‏ گویند ما را مهلت دهید تا از نورتان اندکى برگیریم، گفته مى ‏شود: بازپس برگردید و نورى درخواست کنید. آنگاه میان آنها دیوارى زده مى ‏شود که آن را دروازه‏ اى است باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد. (حدید، آیه ۱۳)

این آیه به صراحت می فرماید که کسب نورانیت و رهایی از ظلمات عوالم بستگی به عملکرد هر نفس انسانی دارد و اگر کسی نوری را در عالم دنیا کسب نکرده باشد، در فضای ظلمانی قرار می گیرد که خود ساخته است.

به سخن دیگر همان طوری که انسان در خواب با وضعیت های گوناگونی مواجه می شود که گاه از بیان آن شرم یا وحشت دارد، هم چنین در عالم سکرات مرگ مانند حالت بیهوشی و نیز عالم برزخ دچار چنین وضعیتی است که بیان آن نیز وحشتناک است، چه رسد که شخص بخواهد تجربیات خویش را در این باره به اشتراک بگذارد و برای دیگران تعریف کند. بسیاری از انسان ها از کارهای خویش در دنیا شرمنده هستند و هیچگاه آن را بر زبان نمی آورند و تنها خوبی ها و خوشی ها را می گویند، عالم برزخ و دیدارکنندگان و شاهدان این نیز این گونه هستند.

آسایش و آرامش و فقدان آن ها در عالم برزخ

بر اساس آن چه گفته شد معلوم می شود که همه «نفوس» در عالم برزخ در آسایش و آرامش نخواهند بود؛ بلکه آسایش و آرامش یا عدم آن ها بستگی به عملکرد دنیوی شخص بستگی دارد؛ زیرا عالم برزخ مانند عالم خواب یا عالم آخرت سازه و ساخته خود انسان است.

از همین روست که مقربان الهی از پیامبران و معصومان(ع) در آسایش و آرامش هستند(آل عمران، آیات ۱۶۹ و ۱۷۰؛ واقعه، آیات ۸۸ و ۸۹) در حالی که کافران و مشرکان در بدبختی و شقاوت آن گرفتار هستند، چنان که فرعون این گونه است: النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ ؛ اینک در عالم برزخ هر صبح و شام بر آتش عرضه مى ‏شوند؛ و روزى که رستاخیز بر پا شود، ندا مى ‏رسد که فرعونیان را در سخت‏ ترین انواع عذاب درآورید. (غافر، آیه ۴۶)

خدا در قرآن بیان می کند که اصحاب شمال که همان کافران هستند در عوالم از جمله عالم برزخ عذاب های الهی را به سبب کارهایشان می بایست بچشند. نخستین چیزی که به آنان در هنگام ورودی به عالم برزخ می دهند، آب بسیار جوشان است.(واقعه، آیات ۹۰ تا ۹۳) در روایتى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: مقصود از «فنزل من حمیم» عذاب در قبر است.( تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۲۳۰) این برداشت بر اساس این است که آیه ۹۲ در مقابل آیه ۹۰ بیان شده است، پس مقصود از «مکذّبین الضالّین»، همان اصحاب شمال از کافران هستند.

مرگ آسان و مرگ سخت

از نظر قرآن، همه نفوس هنگام «توفی» مرگ آسانی را تجربه نخواهند کرد؛ زیرا مرگ هر کسی بستگی به عملکرد اشخاص در دنیا دارد؛ یعنی همان طوری که رفتار مادر و تغذیه کودک در رحم عاملی در سلامت و آسانی زایمان است، هم چنین رفتار هر کسی تعیین کننده چگونگی مواجه با مرگ خواهد بود. از نظر قرآن، کسانی که کافر هستند، فرشتگان مرگ هنگام مواجه با این افراد به سختی نفس را از تن آنان بیرون آورده و به عالم برزخ منتقل می کنند؛ زیرا وقتی «کشف الغطاء» می شود و شخص با حقایق مواجه و وضعیت خود را در عالم برزخ و آخرت می بیند، خواهان ماندن و عدم خروج از بدن می شود. این جاست که فرشتگانی از عقب با سیخونک او را هل می دهند و فرشتگانی از جلو پیشانی اش را می کشند تا جان را به جان آفرین تسلیم کند؛ خدا می فرماید: وَجَاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ ؛ و هر کسى مى ‏آید در حالى که با او سوق‏دهنده و گواهى ‏دهنده‏ اى است. (ق، آیه ۲۱)

اما مقربان و متقین با سلامت از دنیا می روند و فرشتگان به استقبال آنان می آیند و چنان که در روایات آمده است، مرگ برای آنان هم چون بو کردن سیب معطر است.( بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۵۲) پس آنان با راحتی تمام می میرند و به راحتی مطلق می رسند. در روایتى از امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیه ۸۹ سوره واقعه نقل شده است: مقصود از راحتى و آسایش مقرّبان، آسایش آنان در عالم قبر است. (تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۲۲۸)

در آیات قرآنی است که کافران به سختی جان می دهند به طوری که پاهایش در هنگام احتضار به خود می پیچید(قیامت، آیات ۲۶ تا ۲۹) و چشمانش در حدقه به گردش در می آید(احزاب، آیه ۱۹) و از دیدن فرشتگان مرگ وحشت می کند(انعام، آیات ۹۱ تا ۹۳) و حالتی از سکر و مستی به او دست می دهد(ق، آیه ۱۹) و او را به سوی مرگ می برند(انعام، آیه ۹۳؛ انفال، آیه ۶) و حالتی از غمرات و خواری به آنان دست می دهد(همان؛ سجده،‌ آیه ۱۱؛ انعام، آیه ۹۳؛؛ دخان، آیه ۵۶؛ فجر آیات ۲۷ تا ۳۰؛ المیزان، ذیل آیات، روایات تفسیری، نور الثقلین) پس با بی تابی و غم و غصه و فزع و گلوگیری فرشتگان مرگ ، نفس او را با تازیانه از بدن وی بیرون می کشند.(محمد، آیات ۲۵ تا ۲۷؛ واقعه، آیات ۸۳ تا ۸۷؛ قیامت، آیات ۲۵ و ۲۶؛ سبا، آیات ۵۱ تا ۵۴(

خدا به صراحت می فرماید که فرشتگان از دو جهت بر کافران ضرباتی را وارد می کنند: فَکَیْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِکَهُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ ، پس چگونه تاب مى ‏آورند وقتى که فرشتگان عذاب جانشان را مى‏ ستانند و بر چهره و پشت آنان ضربات گوناگون از جمله تازیانه مى ‏نوازند .(محمد، آیه ۲۷)

روز و شب در عالم برزخ

از آیات قرآنی این معنا به دست می آید عالم برزخ روز و شب دارد؛ البته تفاوتی در زمان نسبت به دنیا وجود دارد؛ زیرا برزخ از یک جهت شبیه دنیا و از جهتی شبیه آخرت است و هم چنین تمایزی با آن دو دارد. از نظر قرآن، شب و روز در عالم برزخ برای افراد با توجه به همان نورانیت و ظلمات نفس آنان معنایی دیگر می یابد. مومنان در شبانه روز بهشت برزخی از مواهب الهی برخوردار می شوند؛ در حالی که دوزخیان برزخی از عذاب در این دو زمان بسیار رنج خواهند برد.(غافر، آیات ۴۵ و ۴۶)

از تعبیر «غدواً و عشیا» استفاده مى‌شود که در عالم برزخ هم، شب و روزى مثل شب و روز دنیا وجود دارد؛ چنان‌که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: این جریان در برزخ، قبل از فرا رسیدن قیامت است. (مجمع‌البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۸۱۸ ؛ البرهان، ج ۴، ص ۷۶۲)

البته باید توجه داشت که زمان در عوالم با آن چه در دنیا داریم بسیار متفاوت است؛ از همین روست که نمی توان بر اساس زمان دنیوی، زمان برزخی را محاسبه کرد. هم چنین مکان و جهت در عالم برزخ مفهومی غیر از جهت و مکان در دنیا دارد؛ هر چند که به سبب همان «برزخ» بودن، شباهتی دارد، ولی تمایزات آن بسیار است. اشخاصی که در عالم برزخ هستند، به نوعی دیگر زمان و مکان را فهم می کنند که انسان در دنیا فهم می کند. از آن جایی که واژگان دنیوی نمی تواند مفاهیم معنوی را به تمامیت بیان کند، به طریق اولویت ناتوان از بیان امور و مسایل برزخ و توصیف آن است؛ چنان که خواب بیننده در بیان رویا نیز از این ناتوانی رنج می برد و نمی تواند دیده ها و شنیده های خویش را بیان کند.

سوال و جواب در عالم برزخ

از نظر آموزه های اسلامی نکیر و منکر مسئولیت دارند تا در همان آغاز از اصول دین مردگان بپرسند. (ابراهیم، آیه ۲۷) مقصود از «فى الأخره» در آیه بنا بر نظر بیشتر مفسّران، عالم برزخ یعنی همان عالمی است که گاه از آن به عالم قبر یاد می شود؛ چنان‌که روایاتى از ائمّه (علیهم السلام) از جمله حضرت على (علیه السلام) نقل شده است: …وقتى فرد را وارد قبرش مى‌کنند دو فرشته بر او وارد مى‌شوند و از او درباره پروردگار، دین و پیامبرش مى‌پرسند و وى در جواب آنها مى‌گوید: خدا، پروردگارم و محمّد (صلی الله علیه و آله)پیامبرم و اسلام، آیینم است…

تغییر و رشد و تکامل برزخی

از نظر آموزه های وحیانی، هر چند که نفس انسان از عمل با مرگ بریده می شود؛ ولی هنوز فرصت تغییر در عالم برزخ است؛ زیرا در روز قیامت و عالم آخرت دو دسته از اعمال مورد ملاحظه و بررسی قرار می گیرد: اعمالی که شخص پیش فرستاده و اعمالی که شخص پس فرستاده است: عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ؛ هر نفسى آنچه را پیش فرستاده و بازپس گذاشته بداند. (انفطار، آیه ۵)

از نظر آموزه های قرآن، باقیات صالحات یا باقیات طالحاتی که انسان در دنیا از فرزند صالح و کارهای ماندگار مانند مسجد و مدرسه و قنات و مانند آن ها یا کارها و سنت های بد و خوب از خود به جا می گذارد، به عنوان «ما اخرت» حساب می شود؛ زیرا تا زمانی که دنیا هست و قیامت برپا نشده است، اعمال و آثار اعمال ثبت و ضبط می شود و شخص در عالم برزخ وضعیتی پیدا می کند که می تواند بدتر یا بهتر شود؛ زیرا خدا می فرماید: نَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ؛ آرى ماییم که مردگان را زنده مى‏ سازیم و آنچه را از پیش فرستاده‏ اند با آثار و اعمالشان درج مى ‏کنیم ؛ و هر چیزى را در کارنامه‏ اى روشن برشمرده‏ ایم. (یس، آیه ۱۲)

پس در عالم برزخ همانند دنیا فرصتی برای بهتر شدن یا بدتر شدن و تغییر اوضاع نفس وجود دارد که البته بستگی به همان آثار اعمال خوب و بد فرد در دنیا دارد.