زمینه ها و موانع هدایت

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

هدایت به معنای ارشاد و راهنمایی، بیان راه رشد، کمال و بسترسازی برای رسیدن به چیز مطلوب در امور مادی و معنوی به کار می رود. نقیض هدایت،‌ ضلالت و گمراهی است. فلسفه آفرینش دست یابی موجودات به کمالات بایسته و شایسته ایشان است. در این میان انسان به سبب ویژگی اراده و اختیار،‌ دارای حق انتخاب می باشد. از این روست که نیازمند هدایت های عمومی و خصوصی است.

هدایت های عمومی از طریق راه های گوناگونی چون عقل، فطرت و غرایز انجام می گیرد؛‌ اما این به تنهایی کافی نیست؛ زیرا انسان با شرایط خاص از جمله دشمن سوگند خورده ای به نام ابلیس و شیطان مواجه است؛ از این روست که نیازمند هدایت های خصوصی و خاصی است که از آن به هدایت وحیانی یاد می شود. این هدایت از طریق فرستادن پیامبران و کتب آسمانی انجام شده است.

آن چه در این مطلب آمده است،‌ زمینه ها و موانع بهره مندی انسان از هدایت خاص و وحیانی می باشد. نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن شد تا این بسترها و موانع را در حوزه هدایت وحیانی و خاص شناسایی و معرفی نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ارزش هدایت

انسان موجودی شگفت انگیز است. ترکیب انسان از پست ترین عنصر مادی و خلقی هستی یعنی گل و برترین عنصر امری هستی یعنی روح، موجب شده است تا شرایط خاص برای انسان در هستی و آفرینش پدید آید و قابلیت متاله و خدایی شدن را بیابد و در مقام مظهریت ربوبیت، خلافت الهی را بر همه آفریده های الهی به دست آورد و همه آنها را تحت سلطه و تسخیر خود بیاورد.

اما راه رسیدن به این مظهریت و متاله و ربانی شدن، بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا دو دسته موانع درونی و بیرونی اجازه نمی دهد تا انسان مرید و مختار بتواند به سادگی راه شدن های کمالی را بپیماید و خدایی شود.

مهم ترین دشمن انسان در درون خودش نهفته است. انسان تحت تاثیر غرایز طبیعی و فطری و حضور در جهان ماده ، توجه خاصی به پاسخ گویی به این غرایز پیدا می کند به گونه ای که این ابزار رشدی تبدیل به دشمن شماره یک انسان می شود، به گونه ای که پیامبر گرامی در هشداری به مومنان می فرماید: أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ خطرناکترین دشمنان تو همان نفس خودت است که در میان دو پهلویت قرار گرفته است.( بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۶۴)

این دشمن ترین دشمنان انسان، اگر افسار نفس آدمی را به دست گیرد، چنان به هستی آدمی چیره می شود که خود را در مقام معبود و الهه قرار می دهد و انسان را کور و بنده خود می سازد. خداوند در این باره می فرماید: أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ؛ آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده است.(جاثیه، آیه ۲۳۹

در این صورت انسان به جای این که معبود و مقصد خود را خدا و خدایی شدن قرار دهد، هواهای نفسانی را خدایی خود قرار می دهد و این گونه گرفتار ضلالت و گمراهی و سقوط و دوری از خداوند می شود و در دوزخ فراق فرو می افتد.

دشمن دیگرانسان، ابلیس و شیاطین تحت فرماندهی او از انسان و جنیان است؛ زیرا ابلیس که خود مدعی خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت بود، حاضر به پذیرش خلافت انسان نشد و ضمن فریب و وسوسه گری حضرت آدم(ع) سوگند خورد تا همه فرزندان آدم (ع) را به لغزش انداخته و به ضلالت و گمراهی کشاند و ظن و گمان خویش را نسبت به انسان راست کند.(حجر، آیه ۳۹ ؛ ص ، آیه ۸۲ و آیات دیگر)

هر چند که انسان از نعمت عقل و هدایت عمومی برخوردار می باشد و همین عقل می تواند او را در مسیر کمالی قرار دهد و هم چنین فطرت و غریزه کمال جویی او را به سمت خیر، نیکی و کمال می برد و از نقص ، شر و بدی دور نگه می دارد؛ ولی انسان به اسباب درونی و بیرونی گاه گرفتار اشتباه در تطبیق می شود و کمال را تشخیص نمی دهد و در شناخت حق از باطل باز می ماند و عقل و فطرت نیز در دام هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی، دسیسه و دفن می شود و در یک فرآیند قدرت تشخیص را از دست می دهد. به سبب همین و اسباب دیگر، لازم می آید تا خداوند هدایت خاصی را ارایه دهد تا انسان از این چاه ویل گمراهی به ویژه پس از هبوط بیرون آید.(بقره، آیه ۳۸)

براساس آموزه های قرآنی، هدایت خاص از طریق پیامبران و کتب آسمانی، فضل و عنایت خاص انسان به بشر بوده است. پس وصول انسان به صراط مستقیم و هدایت های الهی، عنایت و منتی از سوی خداوند رحمان و رحیم نسبت به انسان می باشد؛ چرا که اگر این هدایت خاص نبود، هرگز انسان راه راست و صراط مستقیم خدایی شدن را نمی یافت.

در ارزش هدایت های خاص همین بس که خداوند احیای معنوی و هدایت یک انسان را به منزله هدایت احیای همه انسان ها بر می شمارد و در آیه ۳۲ سوره مائده بر این نکته تاکید می کند؛ زیرا هدایت حتی یک انسان و خدایی شدن وی به تنهایی پاسخی به حقیقت خلافت انسان می باشد.

امام صادق(ع) در ذیل همین آیه در بیان مقصود از احیاها را نجات انسان ها از گمراهی به هدایت می داند(الکافی، ج ۲،‌ص ۲۱۰، حدیث ۱) تا این گونه نشان دهد که هدایت خاص و معنوی تا چه اندازه از ارزش در جهان هستی برخوردار می باشد.

انتخاب هدایت و گمراهی

چنان که گذشت انسان ها از ویژگی خاص و انحصاری برخوردار می باشند. از این روست که موجودی مرید و دارای اراده می باشند. همین وجود اراده در انسان مهم ترین علت در اختیار و انتخاب انسان است. پس در هر سر دو راهی انسان می تواند میان حق و باطل، خوب و بد،‌ زشت و زیبا، هدایت و ضلالت و مانند آن، هر یک را بخواهد انتخاب کند.(بقره، آیه ۳۸؛ آل عمران، آیات ۲۰ و ۱۰۳؛ انعام، آیات ۳۵، ۱۰۴ و ۱۴۹)

انسان ها هر چند به سبب عوامل درونی چون فطرت،‌ غریزه کمال جویی و عقل در پی کمالات می رود که نتیجه طبیعی آن خدایی شدن اوست؛ ولی در درون انسان عواملی چون هواهای نفسانی است که وی را به سوی فجور می کشاند و از خدایی شدن دور نگه می دارد. افزون بر این که دشمن سوگند خورده درونی هر دم او را وسوسه می کند و با تزیین و شبیه سازی باطل را حق جلوه می دهد و قدرت تشخیص حق از باطل و مصادیق درست را از وی می گیردو

از این روست که انسان ها نمی توانند به هدایت عمومی و درونی خویش کاری از پیش ببرند و همواره نیازمند هدایت خاص الهی و امدادهای خداوندی در مسیر شدن ها خود در طول مدت عمر هستند.(آل عمران، آیه ۸)

البته خداوند بر خود به عنوان یک سنت و قانون الهی فرض کرده تا همواره هدایت انسان را تداوم و استمرار دهد و ایشان را به هدایت خاص به سوی خدایی شدن رهنمون سازد.(توبه، ایه ۱۱۵) سنت هدایت انسان از آغاز هبوط بر روی زمین وجود داشته است(بقره، ایه ۳۸؛ طه، آیه ۱۲۳) و خداوند این سنت را سنت حتمی دانسته (احزاب، آیه ۴؛ انسان ، آیه ۳؛ لیل، ایه ۱۲) و به انسان ها وعده داده تا همگی را از هدایت و هادی بهره مند سازد(رعد، آیه ۷؛ نحل، آیه ۳۶ ؛ زخرف، آیات ۵ تا ۱۰) و اجازه ندهد تا شیاطین بی حجتی از سوی خداوند به انسان، بر ایشان مسلط شوند.(کهف، آیات ۵۰ و ۵۱؛ ‌المیزان، ج ۱۳، ص ۳۲۷)

این جاست که برخی از انسان ها را برای مسئولیت خطیر پیامبری اصطفا و اجتبا و برگزیده است تا به عنوان مخلصان( خالص شدگان)، راسخان در علم، معصومان و مطهران به دور از هر پلیدی، انحراف فکری و عملی، وسوسه و مانند آن(آل عمران، آیات ۷ و ۸؛ ص ، آیه ۸۳؛ و آیات دیگر) مسئولیت هدایت مردمان به عهده گیرند و سرمشق و اسوه ایشان در زندگی شوند و ایشان را به کمال بایسته و شایسته برسانند.

اما این بدان معنا نیست که جبری در کار هدایت خاص انسان ها وجود داشته باشد،‌ بلکه هم چنان انسان ها مختار هستند تا یکی از دو راه هدایت خاص و پیروی از پیامبران یا ضلالت را برگزیند و با معبود قرار دادن هوای نفس یا ابلیس و شیطان از خدایی شدن اجتناب ورزند.

در حقیقت خداوند بر انسان منت نهاده و به سبب حضور قوی ابلیس و شیطان، هدایت خاصی را به عنوان راهنمایی بیرونی قرار داده تا مسیر هدایت تکوینی فطرت و عقل را برگزیند(طه، آیه ۵۰) و از مسیر هواهای نفسانی و ابلیسی دور کند.(انعام، آیه ۱۰۴؛ نحل، آیه ۹؛ نمل، آیه ۹۲؛ انسان، آیه ۳ و آیات دیگر)

اما چنان که گفته شد، بهره مندی از هدایت های خاص الهی نیازمند بسترهای مناسب به عنوان مقتضی و زدودن موانع تاثیرگذاری هدایت های خاص الهی می باشد. بر این اساس، لازم است تا عوامل تاثیرپذیری و موانع شناخته شود.

زمینه های پذیرش هدایت خاص و موانع آن

خداوند در آیاتی از جمله ۲۶ سوره بقره اراده خود را نسبت به هدایت خاص انسان بیان می کند ولی آن را مشروط به دارای بودن زمینه های هدایت پذیری می داند؛ زیرا برخی از انسان ها هر چند که از هدایت تکوینی و عمومی (طه، آیه ۵۰) بهره مند می باشند، ولی به گونه ای عمل کرده اند که هدایت بیرونی و خاص نمی تواند تاثیر مطلوب از خود به جا گذارد؛ چرا که ایشان با پیروی از هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی، فطرت و عقل سالم خویش را دسیسه و دفن کرده اند و اجازه نمی دهند تا عقل و فطرت حقیت وحی را بیابد و از آن پیروی کند.

به سخن دیگر، وحی الهی و هدایت خاص بیرونی زمانی تاثیرگذار خواهد بود که فطرت و عقل از درجه از سلامت برخوردار باشد و زیر غرایز دفن نشده باشد؛ چنان که وحی شیطانی و وسوسه های ابلیسی زمانی در شخص تاثیر می گذارد که شخص عقل و فطرت خود را دفن کرده باشد و غرایز و هواهای نفسانی را بر نفس مسلط داشته باشد. پس تاثیر هر عامل بیرونی به حضور عامل درونی است مثبت و منفی است. اگر عامل عقل و فطرت از سلامت برخوردار باشد، هدایت و وحی الهی تاثیر خواهد گذاشت و اگر عامل هواهای نفسانی مسلط باشد و عقل و فطرت دفن یا مخدوش شده باشد، وحی شیطانی و القائات و وسوسه های آن است که تاثیر خود را بر جان آدمی می گذارد. از این روست که خداوند انسان هایی که فاقد زمینه های هدایتی یعنی سلامت عقل و فطرت هستند،‌ قابل هدایت و راه یابی به مسیر حق و خدایی شدن نمی داند.(زخرف، آیات ۳۶ تا ۴۰)

از آن جایی که انسان ها در نوع برخورد با عقل و هواهای نفس،‌ تفاوت های بسیاری دارند به گونه ای که برخی عقل را به کناری می نهند و برخی دیگر هواهای نفس را سرکوب می کنند یا به اشکال گوناگون با هر یک مواجه می شوند، تفاوت های بسیاری در مواجه با وحی دارند. در حقیقت تفاوت ها و واکنش های متفاوت انسان ها نسبت به وحی به سبب تفاوت در مواجه انسان با امور درونی یعنی عقل و غریزه دارد.(اسراء، ایه ۸۴؛ نجم، آیه ۳۰؛ قلم، آیه ۷)

با آن که خداوند قادر مطلق است و توانایی فراهم آوری زمینه های هدایت و حق پذیری همه افراد را دارا می باشد(فاطر، ایه ۲۲) ولی تنها از طریق اتمام حجت عمل می کند و هرگز کسی را وادار به پذیرش هدایت خاص نمی کند.

بنابراین، اشخاص می بایست زمینه و بستر لازم درونی برای هدایت خاص را داشته باشد تا از آن بهره برد. هر چه فطرت و عقل از سلامت کامل تری برخوردار باشد، تاثیر وحی نیز بیش تر خواهد بود وانسان ها در پیروی از هدایت های وحیانی قوی تر و بهتر عمل می کنند و هر چه فطرت و عقل از سلامت کم تری برخوردار باشد، تاثیرپذیری انسان از وحی و هدایت های آن نیز کم تر خواهد بود.

مهم ترین و نخستین عامل در پذیرش و اطاعت از وحی، تقوای عقلانی است. به این معنا که انسان نسبت به هر آن چه از نظر عقل و فطرت قبیح و زشت است پرهیز داشته و نسبت به آن چه نیک و پسندیده است، گرایش داشته باشد.

هدایت تکوینی و فطری به انسان ها می گوید که اموری چون ظلم، قبیح و عدل، حسن است یا این که دروغ زشت و ناپسند و صداقت و راستی پسندیده است؛ یا این که وفای به عقد و پیمان خوب و پیمان شکنی زشت و بد می باشد. این ها اموری است که عقل و فطرت به آن حکم می کند و به عنوان زیبایی ها و نیکویی های عقلانی و یا زشتی ها و بدی های عقلانی دانسته می شود. اگر انسان پیرو مستقلات عقلانی و اصول اخلاقی عقلانی و فطری شود، زمینه برای بهره مندی کامل از وحی وهدایت های آن فراهم می باشد.(بقره، آیات ۲ و ۵، آل عمران، آیه ۱۳۸)

به هر حال، تقوای شایسته و عقلانی، زمینه نیل به هدایت وحیانی انسان است. این همان چیزی است که ما از مانع زدایی عقلانی و فطری برای تاثیرگذاری وحی در جان آدمی از آن سخن به میان آورده ایم. قرآن نیز در ایاتی از جمله ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره آل عمران و آیات ۱۰۸ و ۴۶ سوره مائده و مانند آن به این مهم اشاره کرده است.

به سخن دیگر، هر گونه بهره مندی از هدایت های بیرونی متوقف بر شرایط مساعد و مناسب درونی است که از آن به تقوای فطری و عقلانی یاد می شود.(آل عمران، آیه ۱۳۸ و ایات دیگر)

مراقبت نفس(مائده، آیه ۱۰۵)، تزکیه آن از هر گونه پلیدی و زشتی(بقره، آیات ۱۵۰ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲ ؛ نازعات، آیات ۱۸ و ۱۹)، خردمندی (غافر، آیات ۵۳ و ۵۴)، حق گرایی(یونس، آیه ۳۲)، درستکاری(انعام، آیات ۸۵ تا ۸۸)، مطالعه تاریخ و آگاهی از سنت های الهی (آل عمران، آیات ۱۳۷ و ۱۳۸)، یقین به هدفمندی آفرینش و آخرت گرایی(بقره، آیات ۲ تا ۵؛ نمل، آیات ۲ و ۳؛ لقمان، آیات ۳ تا ۵)، خشیت خردمندانه از خدا و نترسیدن از غیر او(توبه، آیه ۱۸) ، تسلیم در برابر حق و خداوند(نحل، آیه ۸۹ ؛ آل عمران، آیات ۱۰۲ و ۱۰۳)، ذکر و یاد خداوند(رعد، آیات ۲۷ و ۲۸)، روحیه احسان و نیکوکاری(لقمان، ایه ۳)، روحیه انفاق گری و کمک مادی به دیگران(بقره، آیات ۳ و ۵) ، توبه از کارهای زشت و ناپسند و اصلاح و جبران گذشته (آل عمران، آیات ۸۶ و ۸۹) ، دوری از هر گونه زشت کاری فردی و اجتماعی و تفرقه و دسته بندی های مبتنی بر خلاف و اختلاف(آل عمران، آیه ۱۰۳) بیانگر همان ذات سالم و عقل سلیم است که موجبات بهره مندی از ایمان و اسلام و اطاعت از پیامبران را فراهم می آورد و انسان را در مسیر صراط مستقیم هدایت قرار می دهد.

در یک کلمه شناخت مبتنی بر عقل و خرد از سویی و رفتارهای مبتنی بر احکام عقلانی و فطری از سویی دیگر، به انسان کمک می کند تا حقیقت هستی را بشناسد و به افریدگاری و پروردگاری خداوند ایمان بیاورد و عقل و قلب حکم به تسلیم و اسلام کند. این گونه است که عقل و عاطفه ایمان را می سازد و این باور را که خداوند به حکم ربوبیت و پروردگاری پیامبرانی را می فرستد تا مسیر کمال یابی و خدایی شدن را نشان دهد و صراط مستقیم را بنمایاند. پس به حکم عقل و قلب مطیع وحی می شود و از کتب آسمانی و احکام آن همانند احکام عقل و فطرت پیروی و اطاعت می کند. در حقیقت این درون انسان است که او را به پیروی از خیر بیرون یعنی وحی دعوت و هدایت می کند. پس آن چه مهم در پذیرش وحی است، سلامت عقل و قلب انسان است که در آیات بسیاری از قرآن به آن اشاره شده است.

در برابر هنگامی که بخواهیم موانع هدایت وحیانی را بشناسیم و بدانیم می بایست به همه آن چیزهایی اشاره داشته باشیم که عقل و قلب را می میراند یا می پوشاند و اجازه نمی دهد تا درون حقیقت روشن را بشناسد و بیابد و از آن پیروی کند. از این روست که مهم ترین موانع هدایت های وحیانی و اسمانی را می بایست در بی خردی و بی تقوایی انسان ها جست و جو کرد.(مائده، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸؛ قصص، آیه ۵۷ و ایات دیگر)

نمادها و نشانه های این بی خردی و بی تقوایی در اموری چون خیانت(مائده، آیات ۱۰۶ تا ۱۰۸)، دروغ گویی(زمر، آیه ۳؛ غافر، ایه ۳۸)، شک و تردید(غافر، آیه ۴۳)، تعصب(بقره،آیه ۱۷۰)، تکبر(اعراف، آیه ۱۴۶)، اذیت و آزار دیگران از جمله حق جویان و رسولان(صف، آیه ۵)، عهدشکنی(بقره، ایه ۲۷)،‌غفلت(زخرف،آیات ۳۶ و ۳۷)، فسادگری(بقره، آیات ۲۶ و ۲۷)، فسق و فجور(بقره،ایه ۲۶ و مائده، آیه ۱۰۸)، فقدان بصیرت(فاطر، ایات ۱۹ و ۲۲)، قساوت قلب(زمر، آیات ۲۲ و ۲۳)، گرایش به ظلم و ظالمان(مائده، آیات ۵۱ و ۵۲)، کوردلی و حق ناپذیری(یونس، ایه ۲۳)، کتمان حق(بقره، آیات ۱۷۴ و ۱۷۵)، قطع رحم و پیوندهای خویشاوندی(بقره، آیات ۲۶ و ۲۷)، قسم دروغ(مائده، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸)، گناه(سبا، آیه ۳۲)، لجاجت در برابر حق (زمرف ایات ۱۷ و ۱۹)، مکر و نیرنگ(رعد، ایه ۳۳)، نفاق و دورویی(بقره،ایات ۸ و ۱۶)، تبعیت از هواهای نفس(انعام، ایه ۵۶) و پیروی از شیطان(اعراف، ایه ۳۰) بروز و ظهور می یابد.

به سخن دیگر، انسان بی خرد و بی تقوا هر گونه رفتاری که خلاف حکم عقل و فطرت است انجام می دهد و در فکر و اندیشه جز به دنیا و دنیا طلبی و مادیات و ظواهر آن دل نمی بندد.(بقره، ایه ۱۷۴) و در هر کاری به سوی افراط و اسراف تمایل دارد.(غافر، ایه ۲۸ و ۳۴) و این گونه است که از حق و آیات حق از جمله قرآن و کتب آسمانی دیگر اعراض می کند و هیچ تحت هدایت و ولایت اسلام و ایمان وارد نمی شود.(کهف، ‌ایه ۵۷ و انعام، ایه ۱۵۷ و آیات دیگر)

باشد با پرهیز از هر آن چه خلاف عقل و فطرت است اجازه ندهیم تا هدایت کامل وحیانی از ما دریغ شود و ما به هدف اصلی و مقصد نهایی یعنی خدایی و ربانی شدن نرسیم.