زمینه های بهره مندی از توفیق الهی

 بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن این گونه نیست که هر کسی همه اسباب و عوامل انجام کاری را داشته باشد، حتما موفق می شود، بلکه اگر توفیق الهی همراه نشود، هرگز شخص به نتیجه دلخواه خود نخواهد رسید. بنابراین هیچ تلازم و ملازمتی میان فعل و نتیجه نیست؛ زیرا نسبت امور به هم چنان که تصور می شود، نسبت «علیّ و معلولیّ» نیست که اگر علت وجود یافت، معلول وجود می یابد؛ چرا که اسباب هر چند به سطح «علت» نزدیک باشد، هرگز استقلالی ندارد، بلکه زمانی آن امر نزدیک به «علت» تاثیر می گذارد که «مشیت الهی» بر تاثیر باشد، و گرنه هیچ  اتفاقی رخ نمی  دهد و موفقیتی حاصل نمی شود.

براساس همین سنت و قانون الهی حاکم بر هستی است که موضوعی در آموزه های وحیانی به نام «توفیق» مطرح شده است که به معنای ایجاد موافقت میان امری با امری است تا نتیجه دلخواه تحقق یابد؛ چنان که در قرآن به این سنت حاکم بر هستی این گونه اشاره شده است: وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ؛ و توفیق من جز به یارى خدا نیست بر او توکل کرده‏ ام و به سوى او بازگشته و از غیرش قطع امید می کنم.(هود، آیه ۸۸)

در حقیقت اگر انسان هر کاری از جمله اصلاحاتی را در اجتماع دنبال می کند، می بایست بداند که جز به توفیق الهی نمی توان موفقیتی را کسب کرد؛ چرا که حتی اسباب زمانی تاثیر می گذارد که مشیت و حکمت و قضای الهی بدان تعلق گرفته باشد. پس توفیق داشتن و توفیق نداشتن در کاری تنها فراهم آوری اسباب مناسب برای هر کاری نیست، بلکه فراتر از آن امید بستن به مشیت و قضای الهی است تا موفقیتی کسب شود.

پرسش این نوشتار این است که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، چگونه می توانیم امیدوار به توفیق الهی باشیم و چه کارهایی می تواند توفیق الهی را رفیق ما سازد و موفقیتی را برای ما رقم زند؟

نیاز انسان به توفیق الهی

توفیق اصطلاحی قرآنی است. توفیق از مادّه « وفق »، در لغت به معنای ایجاد مطابقت و موافقت بین دو چیز در کار خیر و نیک (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۸۷۷ – ۸۷۸ ، «وفق»)، و یا قرار دادن شخصى یا چیزى موافق با دیگرى است تا اندازه‌اى که تنافر و مخالفت از میانشان برود و موافقت و همدلى حاصل شود.( التّحقیق، ج ۱۳، ص ۱۵۹، «وفق»)

توفیق در اصطلاح قرآنی به معنای آن است که خدا به اراده خویش میان سبب و مسبب به گونه ای موافقت و سازگاری ایجاد کند که وجود چیزی یا انجام عملی، موجب تحقق مطلوب و نتیجه دلخواه شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دنیا بر اساس قوانین و سنت هایی الهی اداره می شود که یکی از مهم ترین آنها، سنت اسباب است؛ چنان که امام صادق(ع) می فرماید: أَبَى اَللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ اَلْأَشْیَاءَ إِلاَّ بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْ ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاکَ رَسُولُ اَللَّهِ ص وَ نَحْنُ ؛ خدا خودداری و امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد پس برای هر چیزی سبب و وسیله ای قرار داد و برای هر سبب شرح و گشایشی مقرر داشت و برای هر شرحی نشانه ای دانشی گذاشت و برای هر نشانه دری گویا نهاد، عارف حقیقی کسی است که این در را شناخت و نادان حقیقی کسی است که باین در نادان گشت، این در گویا رسول خدا(ص)است و ما.( الکافی ، الإسلامیه، ج ۱، ص ۱۸۳)

بر همین اساس است که به ذوالقرنین می فرماید تا برای رسیدن به هر چیزی اسباب مناسب همان چیز را به کار گیرد تا به نتیجه دلخواه و مطلوب برسد.(کهف، آیات ۸۴ و ۸۵ و ۸۶ و ۹۲)

وجود اسباب به این معنا است که هر چیزی سبب خاص خودش را دارد و نمی تواند برای رسیدن به چیزهای گوناگون تنها از یک سبب بهره برد. شناخت اسباب مناسب برای هر چیزی خود نیازمند توفیق الهی است که شخص بداند چه چیزی برای چه چیزی مناسب است.

البته باید توجه داشت که سنت اسباب در هستی به معنای این است که این سنت و قانون حاکم بر خود خدا باشد، به طوری که نتواند از تاثیر اسباب جلوگیری کند یا حتی خود مجبور باشد تا در دایره اسباب عمل کند، بلکه اذن الهی به تاثیرگذاری اسباب به عنوان یک اذن کلی نمی تواند محدودیتی برای قدرت الهی ایجاد کند؛ زیرا همه چیز از جمله قوانین و سنت های الهی تحت قدرت خدای عزیز و حکیم است. از همین روست که آتش با آن که اسباب سوختن است، در صورت قرار گرفتن مشیت الهی بر عدم تاثیر، موجب سوختن نمی شود، بلکه موجب سردی و سلامت است؛ چنان که در باره ابراهیم(ع) قضای الهی بر این قرار گرفته که آتش بر خلاف فطرت خویش نسوزاند: قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ؛ گفتم: ای آتش بر ابراهیم خنک و سلامت باش!(انبیاء، آیه ۶۹)

هم چنین خدا به صراحت درباره تاثیر سحر یا علوم غریبه دیگر از جمله تعلیمات دو فرشته هاروت و ماروت می فرماید: فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ؛ آنها از آن دو فرشته چیزهایى مى ‏آموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏ توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند.(بقره، آیه ۱۰۲)

پس تاثیر اسباب در محدوده مشیت، حکمت، اراده، اذن و قضای الهی است و این گونه نیست که قوانین، حاکم بر خدا یا بیرون از اراده الهی قرار گیرند، و خدا بر آنها سلطان عزت نداشته باشد.

از نظر آموزه های قرآنی، انسان در انجام هر کاری نیازمند توفیق الهی است. پس اگر کسی نیت و قصد کار خیر و نیکی کرد و اسباب آن را فراهم آورد، به معنا و مفهوم آن نیست که حتما آن کار خیر و نیک تحقق می یابد، بلکه اگر توفیق الهی نباشد، هیچ کاری به سرانجام نمی رسد. خدا به پیامبرانش توفیق داد تا خیرات را انجام دهند(انبیاء، آیه ۷۳) و در دل انسان می اندازد تا کار خیری را انجام دهد یا شاکر خدا باشد (احقاف، آیه ۱۵؛ نمل، آیه ۱۹)؛ زیرا «أَوْزِعْنِی» به این معنا است که خدا است که در دل آدمی می افکند تا کار خیری را انجام دهد. این همان معنای توفیق الهی در انجام کار خیر و عمل صالح است؛ چرا که علامه طباطبایی می نویسد: «أوزعنى» به معناى الهام عملى و دعوت باطنى به انجام دادن خوبیها و شکر نعمتهاست. (المیزان، ج ۱۸، ص ۲۰۱) پس این توفیق الهی است که شخص به کاری نیک از جمله شکرگزاری رو می آورد و شاکر و سپاسگزار خدا می شود.

از نظر قرآن، ایمان اشخاص به توفیق الهی و اراده اوست.(انعام، آیه ۱۲۵) وقتی خدا اراده کرد تا کسی ایمان آورد بر او منت می گذارد و دلش را گشاده می دارد تا اسلام و ایمان بیاورد.(همان؛ حجرات، آیه ۱۷)

خدا هم چنین می فرماید که خاستگاه و منشاء صبر در انسان تنها خداست و او به صابران توفیق می دهد تا در برابر مشکلات و مصیبت ها و مانند آنها صابر باشند؛ از همین روست که خدا در قرآن می فرماید: وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللهِ؛ و صبر کن و صبر تو جز به خدا نیست(نحل، آیه ۱۲۷)؛ یعنى: صبر تو نیست مگر با امداد و کمک خدا و توفیق او. (مجمع‌البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۶۰۶)

این که انسان توفیق توبه پیدا کند(بقره، آیه ۳۷؛ طه، آیه ۱۲۲؛ قلم، آیات ۴۸ و ۴۹)، یا از ابتلائات الهی سر بلند بیرون آید(بقره، آیه ۱۲۴؛ صافات، آیات ۱۰۳ تا ۱۰۶)، یا از اهل یقین و شهود و رویت شود(انعام، آیه ۷۵)، یا در صراط مستقیم قرار گیرد(نحل، آیات ۱۲۰ و ۱۲۱)، یا از موهبت های الهی و هدایت های خاص و رشدی بهره مند شود(کهف، آیات ۱۳ و ۱۴)، یا پیشگام در امور خیر باشد(فاطر، آیه ۳۲)، یا بر دشمن پیروز شود(بقره، آیه ۲۴۹)، یا اصلاحاتی در اجتماع پدید آورد(هود، آیه ۸۸) و از دست دشمن بگریزد(قصص، آیه ۲۲)، و از شرور آنان در امان ماند(شعراء، آیات ۶۱ و ۶۲) همه این ها در گرو و رهن اراده و توفیق الهی است.

زمینه ها و موانع توفیق الهی

از نظر قرآن، انسانی موفق می شود تا از توفیقات الهی بهره مند شده و اسباب در کارهایش مفید و سازنده واقع شده و او را به هدف مطلوب خویش برساند که از نظر اعتقادی و رفتاری بر اساس فلسفه و سبک زندگی قرآنی عمل کند.

از همین روست که خدا مهم ترین بسترها و زمینه های دست یابی به توفیق الهی را توبه و بازگشت به خدا و انقطاع از غیر خدا یعنی حتی اسباب دانسته و می فرماید که اگر انسان دل به اسباب ببندد نتیجه ای عاید او نخواهد شد؛ زیرا تاثیر این اسباب به اراده الهی است.(هود، آیه ۸۸؛ احقاف، آیه ۱۵)

امیدواری به خدا و اعتقاد و ایمان به این که تنها و فقط خدا دستگیر انسان در تنگناها و مشکلات است(قصص، آیه ۲۲)، و در همه طول و عرض زندگی خویش، هماره دست به دعا و نیایش به درگاه و پیشگاه الهی بلند کرده و در همان حال اقرار و اعتراف نماید که «لا موثر فی الوجود الا الله»؛ یعنی تنها خدا در هستی تاثیر می گذارد و هیچ یک از اسباب، خود به خود کاره ای نیست(احقاف، آیه ۱۵؛ نمل، آیه ۱۹؛ بقره، آیات ۱۲۷ و ۱۲۸)، و برای بندگی و عبادت تلاش کند و در بندگی خویش تنها حق جو بوده (انفال، آیات ۲۲ و ۲۳) و آموزه های وحیانی را اساس مناسک الهی خویش قرار داده (همان) و برای نجات محیط آلوده به محیط اسلام وارد شده (توبه، آیه ۱۱۷؛ کهف، آیه ۱۶) و در هر کاری قصد اصلاح امور را در دل داشته باشد(هود، آیه ۸۸) و خدا را معاون خود قرار داده و بدو استعانت بجوید(حمد، آیه ۵) آن گاه است که دست الهی از اسباب بیرون می زند و توفیق عمل می یابد و موفقیت و کامیابی برایش رقم می خورد.

البته از نظر قرآن، حتی زمانی که همه اسباب علیه اوست و ظاهر این است که شکست و عدم موفقیت برایش رقم خواهد خورد، اگر به این باور رسیده باشد که موثر در وجود تنها خدا است و این اسباب به اراده الهی می تواند تاثیر بگذارد، در همان هنگامی که همه اسباب قطع شده و نومید از اسباب است، خدای اسباب ساز خود اسبابی را فراهم می آورد که در اندیشه و فکر کسی نمی آید و در محاسبات عادی به حساب در نمی آید؛ چنان که آتش بر ابراهیم(ع) گلستان(انبیاء، آیه ۶۹) و دریا برای موسی(ع) راه نجات و برای دشمن اسباب غرق و نیستی می شود.(شعراء، آیات ۶۱ تا ۶۶)

به هر حال از نظر قرآن، انسان می بایست تنها به اسباب دل بسته نباشد، بلکه به موثر و مسبب الاسباب یعنی خدا توکل کند که توفیق می دهد تا هر چیزی تاثیر بگذارد؛ از همین روست که خدا از مردم می خواهد تا تنها به خدا به عنوان موثر فی الوجود توجه و اهتمام داشته و از خدا به دعا و نیایش این تاثیرات را بخواهند و توفیق الهی را بجویند؛ زیرا در روایتى در تفسیر آیه ۵ سوره حمد از «ایاک نعبد و ایاک نستعین» از امام رضا (علیه السلام) آمده است: مقصود، درخواست ازدیاد توفیق و ادامه نعمتهاست. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۱۹، ح ۸۱)

از نظر قرآن، اگر گاه چیزی تحقق نمی یابد و توفیق حاصل نمی شود با آن که  اسباب فراهم بوده، به سبب این است که خیری در آن نیست، هر چند که انسان گمان می کند که تحقق آن خیر است، اما از نظر قرآن هیچ خیری در آن نیست؛ از همین روست که توفیقی دست نمی دهد و آن چیز تحقق نمی یابد؛ زیرا خدا در قرآن می فرماید که اگر خیری بود حتما تحقق می یافت و خدا توفیق می داد تا اسباب تاثیر خود را بگذارد؛ به عنوان نمونه اگر خیر باشد تا کسی مومن شود، ایمان می آورد؛ اما چون خیری در ایمان آن فرد نیست، با آن که همه اسباب فراهم است، ولی او توفیق ایمان نمی یابد.(انفال، آیات ۲۲ و ۲۳)

خدداوند قرآن می فرماید: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى، وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى، وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى، وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى»؛ امّا آن کس که در راه خدا انفاق کند و پرهیزگارى پیش گیرد، و جزاى نیک الهى را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانى قرار مى ‏دهیم، امّا کسى که بخل ورزد و از این راه بى نیازى طلبد، و پاداش نیک الهى را انکار کند، بزودى او را در مسیر دشوارى قرار مى ‏دهیم.(لیل، آیه ۵ تا ۱۰)

در این آیات خداوند برای «توفیق الهی» سه عامل را بیان داشته است که عبارتند از: انفاق، پرهیزگاری و تصدیق جزاهای الهی و همچنین عوامل سلب توفیق را بخل، بی نیازی طلبی از خدا و انکار پاداش نیک الهی می داند .

برخی از عوامل توفیق غیر از انفاق، پرهیزگاری و تصدیق جزاهای الهی، عبارتند از: نیت خوب داشتن، چنانکه امام علی(علیه السلام) می فرماید: «من حسنت نیته أمّده التوفیق»؛ هرکه نیتش خوب باشد، توفیق یار او شود. (میزان الحکمۀ، ج ۱۳، ص ۶۵۷۴، ح ۲۰۹۸۳)

چنان که گفته شدیکی از عوامل دیگر توفیق، دعا است. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «علیک بالاستعانۀ بالهک و الرغبۀ الیه فی توفیقک»؛  برتوست که از خدایت کمک بگیری و توفیق را از او طلب کنی. (غرر الحکم ۲۰۳)

عامل دیگر، نصیحت پذیری و موعظه است. زیرا ممکن است حتی کسانی که اهل عبادتند گاهی دچار کم رغبتی شوند، که در این حالت، نیاز به عوامل دارند که نشاط عبادت را به آن‌ها بازگرداند و موعظه می‌ تواند بسیار کارساز باشد حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «من اکبر التوفیق الأخذ نصیحۀ»؛ بزرگترین توفیق برای انسان پذیرش نصحیت است. (میزان الحکمۀ، ج ۱۳، ص ۶۳۰۲، ح ۲۰۱۸۳.)

عوامل دیگری نیز برای توفیق بیان شده است، مانند: علم، مطالعۀ زندگی علماء و خوبان، مال حلال، توبه و استغفار، تلاش و پشتکار، حسن خلق، همنشین خوب، اخلاص، نظم و برنامه‌ ریزی، توسل و …

از عوامل سلب توفیق نیز علاوه بر بخل، بی نیازی طلبی از خدا و انکار پاداش نیک الهی، می توان به گناه اشاره کرد که یکی از این عوامل است. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «إنّ الرجل یذنب الذنب فیحرم صلاۀ اللیل، و إنّ العمل السیّ، أسرعُ فی صاحبه من السکّین فی للّحم»؛ (یعنی همانا، بنده گناهی می‌ کند و به سبب آن از نماز شب محروم می‌ شود، سرعت تأثیرکار بد در آدمی از سرعت تأثیر چاقو در گوشت بیشتر است». (میزان الحکمۀ، ج ۴، ص ۱۸۹۸، ح ۶۶۳۲.)

هم چنین حب دنیا(منافقون، آیه ۹)، اشتغال به لغویات(میزان الحکمۀ، ج ۱۱، ص ۵۳۳۶، ح ۱۸۲۸۷)غفلت و شرکت در مجالس گناه(اخلاق در قرآن، ج‏ ۲، ص ۳۵۹ و والاترین بندگان ص ۲۱۱) و تنبلی و کسالت، همنشین بد، حرام خواری، کفران نعمت موانع توفیق الهی است.(همان)

خدا در قرآن می فرماید کسانی از جمله کافران(مائده، آیه ۴۱؛ توبه، آیات ۴۵ و۴۶)، منافقان(همان)، یهودیان عنود و لجوج(همان) و کسانی که گرفتار ختم قلب(یونس، آیه ۸۸)، ضیق صدر به جای شرح صدر(انعام، آیه ۱۲۵)، مخالف با حق و حقانیت(انفال، آیات ۲۲ و ۲۳) و اهل شک در ساحت علمی و تردید در مقام عملی هستند(توبه، آیات ۴۵ و ۴۶) خدا به آنان توفیق نمی دهد تا به اهداف خویش برسند هر چند که همه اسباب عادی و معمولی را به کار گرفته باشند و بر اساس سنت و قوانین الهی حاکم بر هستی می بایست تاثیرگذار باشد، ولی هیچ تاثیری برای اسباب نیست و هدف و مطلوب آنان تحقق نمی یابد؛ زیرا خدا اجازه نمی دهد تا این افراد به اهداف خویش برسند.

امام سجاد(ع) در دعای خویش خواستار توفیق الهی شده و می فرماید: و وَفِّقنی لِطاعَهِ مَن سَدَّدَنی، و مُتابَعَهِ مَن أرشَدَنی؛ خدایا! به من توفیق اطاعت از کسی که مرا به راه راست هدایت می‌کند و توفیق پیروی از کسی که مرا راهنمایی می‌کند، عنایت فرما.(صحیفه سجادیه، دعای ۲۰)

ارزش و آثار توفیق الهی

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، توفیق همانند ایمان و اسلام از نعمت های بزرگ الهی است. چنان که امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) می فرماید: التَّوفیقُ‌ أوَّلُ‌ النِّعمَهِ؛ توفیق، نخستین نعمت است.( غرر الحکم، تمیمی آمدی، ح۷۳)

پس، قبل از بهره مندی از هر نعمتی، خداوند توفیق دریافت آن را به انسان داده است. همچنین در روایت دیگری طبق نقل می‌فرماید: مَن أمَدَّهُ التَّوفیقُ أحسَنَ العَمَلَ ؛ هر که توفیق یارَش شود، عمل نیکو انجام دهد. (غرر الحکم، تمیمی آمدی، ح۸۴۷۰)

آن حضرت اینچنین نقل شده است: عِبادَ اللَّهِ، سَلُوا اللَّهَ الیَقینَ؛ فإنَّ الیَقینَ رأسُ الدِّینِ… وارغَبوا إلَیهِ فی التَّوفیقِ؛ فإنّهُ اسٌّ وَثیقٌ ؛ اى بندگان خدا! از خداوند یقین مسألت کنید؛ زیرا یقین رأس دین است… و از او توفیق طلب کنید؛ زیرا که توفیق بنیادى استوار است. (تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص‌ ۱۵۰)

در اهمیت و ارزش توفیق الهی همین بس که امام جواد(ع) می فرماید: مؤمن به توفیق الهی محتاج است. (تحف العقول ص ۴۵۷.)؛ زیرا توفیق الهی پایگاه محکمی است که بدون آن امکان انجام کاری به طور صحیح امکان ندارد و انسان هماره به توفیق الهی نجات دارد تا اسباب به کار گرفته تاثیر مثبت و مطلوب خودش را بگذارد.

در برخی از روایات چنین آمده است که انسان مؤمن به سه خصلت‏ محتاج است: «توفیق از جانب خدا، واعظ و اندرزگویی از درون خود و پذیرش نصیحت از هر فرد خیرخواه که او را نصیحت کند».( برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج ۲، ص ۶۰۴، قم، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۷۱ق؛ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه و آله، ص ۴۵۷، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق، ۱۳۶۳ش.)

معنای توفیق که در جمله اول این روایت آمده است، در لغت به معنای پشتیبانی، هماهنگ شدن و موفق شدن است؛ و مقصود از آن فراهم آوردن اسباب و مقدمات انجام کار خیر است.

 به بیان دیگر، توفیق و عمل همواره همدیگر را تکمیل می‌کنند؛ یعنی اگر انسان، عمل خالصانه کوچکی انجام دهد، شرایط برای عمل بزرگ‌تر برای او فراهم خواهد شد و در صورت انجام آن، توفیقات بیشتری نصیب او شده و در صورت استفاده نکردن از شرایط، سلب توفیق خواهد شد.

در بیان ارزش و اهمیت توفیق الهی نیز می توان به روایات بسیاری اشاره کرد که به آثار و ارزش آن  اشاره داشته است . باید توجه داشت که از توفیق در روایات به عنوان «لاقائد کالتوفیق»؛ بهترین راهبر، (نهج‌البلاغه، کلمات قصار ۱۱۳) و «اجلٌ ما ینزل من السماء التوفیق»؛ با ارزشترین چیزی که از آسمان فرو می‌آید، (میزان الحکمۀ، ج ۱۴، ص ۶۹۵۰، ح ۲۲۲۲۸،) تعبیر شده است.

در دعاهای فراوانی هم ازخداوند، توفیق طلب شده، مثل «ارزقنی فیها التوفیق لما وفقت له محمد و آل محمد» (مفاتیح الجنان، دعای شب بیست و دوم رمضان) و یا «وفقنی للّتی هی أزکی ….» (همان، دعای مکارم الاخلاق) و یا «اللهم ارزقنی توفیق الطاعۀ و بعد المعصیۀ…»(همان، دعای توفیق الطاعه)

شاید گفته شود چرا این توفیقات شامل حال گروهى مى‏ شود، در حالى که گروه دیگرى از آن محروم مى‏ گردند؟ باید گفت در حقیقت انجام عمل خیر، سبب توفیق الهى مى‏ گردد، و انجام اعمال شرّ، توفیق را از آدمى سلب مى‏ کند. (تفسیر نمونه، ج‏ ۱۹، ص ۴۸۵.)

توفیق و موافق قراردادن همه اسباب و وسائل خارجی تنها از جانب خداوند متعال امکان‌ پذیر است؛ زیرا کسی را چنین نیروی فراگیر و کاملی نیست که بتواند در هر موردی که می‌خواهد همه اسباب و مسائل مادی و معنوی را موافق سازد. (مصطفوی، تفسیر روشن، ج ۱۱، ص ۲۸۵، ۱۴) در قرآن از زبان حضرت شعیب(علیه السلام) آمده است: «و ما توفیقی الا بالله»؛ توفیق من تنها از جانب خداوند است.(هود، آیه ۸۸)

به هر حال توفیق و نهادینه کردن روح عبودیت، مانند دیگر فضائل نیاز به تمرین و تلاش دارد، زیرا همان‌ طور که عواملی مثل فطرت و عقل، انسان را به سوی عبادت و تکامل سوق می‌ دهند، عوامل متعددی از شهوت و هوای نفس و … انسان را از عبادت و عبودیت باز می‌ دارند. این اراده و تلاش و پشتکار است که می‌ تواند عوامل منفی را خنثی کند و انسان را در طریق عبودیت قرار دهد، امام رضا(علیه السلام) می‌ فرمایند: «من سأل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه»؛ هرکس از خدا توفیق مسألت کند، در حالیکه کوشا و تلاشگر نیست، خود را به استهزاء گرفته است. (میزان الحکمۀ، ج ۲، ص ۸۶۲، ح ۲۷۹۰)

از نظر آموزه های وحیانی میان توفیق و دین داری رابطه مستحکم و استواری است، چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: کَما أنَّ الجِسمَ و الظِّلَّ لا یَفتَرِقانِ ، کذلکَ الدِّینُ و التَّوفیقُ لا یَفتَرِقانِ ؛ همان گونه که جسم و سایه از هم جدا نمى شوند، دیندارى و توفیق نیز از یکدیگر جدا نمى شوند.(میزان الحکمه، ج ۶، ذیل واژه توفیق)

امیرمومنان امام على علیه السلام درباره ارزش و اهمیت توفیق بسیار سخن گفته است که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از :   التَّوفیقُ عِنایَهٌ ؛ توفیق، عنایت [الهى ]است. یا امام على علیه السلام فرموده است: التَّوفیقُ رَحمَهٌ ؛ توفیق، رحمت [الهى ]است. یا : التَّوفیقُ مِن جَذَباتِ الرَّبِّ ؛ توفیق، از کشش هاى پروردگار است؛ یا :  التَّوفیقُ عِنایَهُ الرَّحمنِ ؛ توفیق، عنایت خداوند رحمان است؛ یا:  التَّوفیقُ أوَّلُ النِّعمَهِ ؛ توفیق، نخستین نعمت است؛ یا التَّوفیقُ قائدُ الصَّلاحِ ؛  توفیق، کشاننده به سوى پاکى و صلاح است؛ یا : التَّوفیقُ أشرَفُ الحَظَّینِ ؛  توفیق، با ارزشترین دو نصیب است؛ یا : التَّوفیقُ رأسُ النَّجاحِ ؛ توفیق، رأس کامیابى است؛ یا : التَّوفیقُ رأسُ السَّعادَهِ ؛ توفیق، اساس خوشبختى است؛ یا : بِالتَّوفیقِ تَکونُ السَّعادَهُ ؛  با توفیق، سعادت باشد؛ یا : التَّوفیقُ مِفتاحُ الرِّفقِ ؛ توفیق، کلید نرمش (مدارا) است؛  یا :  مَن أمَدَّهُ التَّوفیقُ أحسَنَ العَمَلَ ؛ هر که توفیق یارَش شود، عمل نیکو انجام دهد؛ یا : مَن لَم یُمِدَّهُ التَّوفیقُ لَم یُنِبْ إلَى الحَقِّ ؛  هر که توفیق مَدَدش نکند، به حق رو نیاورد؛ یا : کَیفَ یَتَمَتَّعُ بِالعِبادَهِ مَن لَم یُعِنْهُ التَّوفیقُ ؟! ؛ چگونه از عبادت بهره مند شود کسى که توفیق یاریش نکرده است! یا :  لا یَنفَعُ اجتِهادٌ بغَیرِ تَوفیقٍ ؛  هیچ کوششى بدون توفیق سود نمى بخشد؛ خَیرُ الاجتِهادِ ما قارَنَهُ التَّوفیقُ ؛ بهترین کوشش، آن است که با توفیق قرین شود؛ یا: لا یَنفَعُ عِلمٌ بغَیرِ تَوفیقٍ ؛ هیچ دانشى بى توفیق سود نبخشد؛ یا  لا نِعمَهَ أفضَلُ مِن التَّوفیقِ ؛ هیچ نعمتى برتر از توفیق نیست؛ و مانند آنها.(نگاه کنید: میزان الحکمه، ریشهری، جلد سیزدهم ، ذیل واژه توفیق)