زمانی برای اعتراف و اصلاح

توفیق

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، نسبت انسان به حقایق می تواند از نظر معرفتی و شناختی مبتنی بر جهالت و نادانی یا معرفت و دانایی باشد؛ چنان که پس از معرفت نیز کنش و واکنش وی می تواند قبول و رد باشد؛ زیرا بسیاری از مردم اهتمامی به دانسته ها و معلومات حتی یقینی خود ندارند و حاضر به اعتراف و اقرار نسبت به حقانیت امری نیستند تا تبعات و پیامدهای این اعتراف و اقرار را به جان نخرند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند، چه زمانی برای اعتراف و اصلاح خوب است؛ زیرا گاه زمانی می رسد که دیگر بسیار دیر است و اعتراف و اقرار هیچ سودی ندارد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

امکان معرفت حقایق با عقل و نقل

گروهی هم چون سوفسطایان که معتقدند امکان شناخت حقایق برای انسان فراهم نیست و هر آن چیزی که انسان گمان می کند حقیقت است، تنها توهم حقیقت است؛ و انسان نه تنها به واقعیت های محسوس درونی یا خارجی شناخت و معرفتی نمی تواند پیدا کند، بلکه اصولا حقایق و واقعیت ها چیزی جز تخیلات ذهن آدمی نیست؛ زیرا ابزارهای شناختی چون حواس دیداری و شنیداری یا بویایی و مانند آن ها خطا و اشتباه می کند و ذهن به عنوان مرکز تحلیلی با خیال بافی چیزی را به خورد انسان می دهد که اصولا واقعیت خارجی ندارد. بنابراین، امکان معرفت و شناخت حقایق برای انسان نیست، و آن چیزی که انسان گمان می کند وجود خارجی دارد یا موجود خارجی است، چیزی جز وجود ذهنی نیست که تحت تاثیر تخیلات قوه ذهن ایجاد شده است. بنابراین، تنها چیزی که می توان از آن به عنوان حقیقت و واقعیت خارجی یاد کرد، همین وجود ذهنی است که در تحلیل دقیق همان نیز چیزی جز خیال اندر خیال و وهم و توهم نیست.

در برابر آموزه های وحیانی قرآن نه تنها وجود خارجی را اثبات می کند، بلکه وجود ذهنی را برآیندی از حقایق و واقعیت می داند، به شرطی که انسان ابزارهای شناختی خویش را ناکارآمد نکرده باشد و قلب و عقل فطری خویش را دفن و دسیسه یا مطبوع و مختوم و مکنون نکرده باشد؛ زیرا هر گونه تصرف در ابزارها و قوای ادراکی در هر مرتبه ای می تواند انسان را از فهم حقیقت دور سازد و حتی دچار وارونگی کند به طوری که حقایق را نه تنها درک و فهم نکند، بلکه به شکل وارونه تبیین و تحلیل و تفسیر کرده و بر اساس چنین برداشت وارونه ای توصیه هایی را بدهد که انسان را از حقیقت و واقعیت دورتر و دورتر می سازد.

از نظر آموزه های وحیانی، خدا در ذات هر انسانی، نرم افزاری به نام نفس و روان جاسازی کرده است که نه تنها مدیریت همه هستی او را به سوی حقایق به عهده دارد، بلکه گرایش به سوی حق و گریزش از باطل را نیز برایش فراهم می آورد؛ زیرا این نرم افزار در دو حوزه علمی و عملی ، اندیشه ای و انگیزه ای فعال است و حکمت نظری و حکمت عملی او را تامین می کند. این نرم افزار به گونه ای طراحی شده است که از هدایت خود کار برخوردار بوده و به طور طبیعی و فطری امکان کسب اطلاعات بیرونی، تحلیل و تبیین گری را به عهده داشته و توصیه هایی را بر اساس معیارها و ملاک های از پیش تعیین شده ارایه می کند. از همین روست که خدا می فرماید: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَىٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ؛ گفت: پروردگار من کسی است که خلقت هر چیزی را به او بخشیده و سپس هدایت کرده است.(طه، آیه ۵۰)

این نرم افزار الهی در درون انسان از این ظرفیت بی پایان شناختی برخوردار است که همه هستی و حقایق آن را درک و تحلیل کند؛ زیرا روح الهی به معنای دارایی همه اسماء و صفات الهی است که بازتاب آن آسمان و زمین و مخلوقات خلقی و امری (نور، آیه ۳۵) است و به طور طبیعی نفس و روان آدمی که همان روح دارای همه صفات و خالق همه هستی از امری و خلقی است، دارایی همه هستی است(بقره، آیه ۳۱)، از همین روست که قابلیت دارد تا از پست ترین عنصر خلقی یعنی خاک تا برترین آن ها از فرشتگان مقرب الهی را به عنوان خلیفه، و مظهریت در ربوبیت، پروردگاری کند(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹ و آیات دیگر)؛ زیرا این روان آدمی به طور طبیعی دارای همه آن حقایق وجودی به شکل اجمالی همانند ذره ای است که ژنوم موجودی را تشکیل می دهد. پس در باطن خویش، به شکل اجمالی حقایق را دارا است و از همین دارایی می تواند درک تفصیلی نسبت به هر موجودی پیدا کند به شرط آن که شرایط را برای بهره گیری از نرم افزار فراهم شده، به کار گیرد و بر خلاف آن شرایط عمل نکند.

با توجه به آن چه گفته شد معلوم می شود که روان آدمی، در باطن از چیزی برخوردار است که امکان شناخت حقایق و واقعیت ها را فراهم می آورد. این همان چیزی است که از آن به عقل و فطرت و مانند آن تعبیر می شود. مغز فیزیکی و ذهن تنزلات همان عقل و فطرت هستند؛ چنان که عقل و فطرت نیز تنزلات همان روان و هم چنین نفس و روان تنزلات همان حقیقت روح است.

البته از نظر قرآن روش های دسترسی به واقعیت های بیرونی و خارجی و حقایق هستی تنها نرم افزار درونی عقل و فطرت نیست که از طریق حواس و ابزارهای حسی اقدامات به جمع آوری داده ها و تحلیل و تبیین آن می کند، بلکه راه دیگری نیز خدا برای صاحبان عقل و خرد قرار داده تا اطلاعات کلی را به شکل جزیی تر در قالب معارف نیز به دست آورند. این راه همان نقل وحیانی است که از طریق پیامبران در اختیار انسان ها قرار می گیرد که به طور جزیی تر به آن می پردازد و حقایق را تبیین تفصیلی می کند؛ زیرا عقل انسانی هر چند نسبت به محسوسات علم تفصیلی می تواند پیدا کند، اما نسبت به همه حقایق هستی از جمله حقایق غیبی نمی تواند علم تفصیلی به دست آورد؛ زیرا محدودیت های شناختی دارد و نمی توان از طریق ابزارهای حسی، عالم غیر حسی از جمله غیب را درک کرد. البته قلب و عقل فطری می تواند نسبت به کلیت وجودی عالم غیب آگاهی یابد و یا اطلاعات اجمالی نسبت به بسیاری از آن ها به دست آورد، اما در تفصیل راهی برای عقل و فطرت نیست؛ از این روست که هدایت های وحیانی و تبیین هایی جزیی تر معارف وحیانی این امکان را می دهد تا نسبت به امور غیبی چون بهشت و دوزخ و فرشتگان و عوالم آخرت و برزخ و مانند آن ها اطلاعات تفصیلی به دست آورد.

از نظر قرآن، امکان شناخت برای انسان نسبت به حقایق هستی از این دو طریق فراهم است و کسانی که از این دو طریق بهره نگیرند جایی لنگ می زنند. این دو طریق همان عقل سلیم و نقل معتبر وحیانی است که البته به سبب آن که از مصادیق مانعه الخلو است، می تواند با هم جمع شوند؛ زیرا مانعه الجمع نیست؛ پس اگر نمی توان بدون هیچ یک شناخت و معرفتی پیدا کرد و لازم است که دست کم از یکی بهره برد، ولی باید دانست که امکان جمع و بهره مندی از هر دو طریق است؛ زیرا از نظر قرآن، عقل و فطرت سالم و سلیم، هماره با نقل وحیانی معتبر قابل جمع است؛ زیرا هرگز میان کشفیات نقلی و عقلی به این معنا تضاد و تناقضی نیست.(روم، آیه ۳۰) از همین رو گفته می شود: کل ما کشف به العقل کشف به النقل؛ یعنی هر چیزی که عقل کشف کند نقل نیز همان را کشف می کند و پرده از روی همان حقیقت بر می دارد؛ زیرا از نظر قرآن، حقایق هیچ گاه در تضاد با هم نیست هر چند که دارای مراتب و درجات تنزلاتی است که از آنها به حقایق و رقایق یاد می شود؛ زیرا هر رقیقه که در پایین است، بیانگر حقیقتی است که در فراز است؛ زیرا رقیقه از حقیقت نشات می گیرد و برای رقایق خزائنی است حقایق است.(منافقون، آیه ۷؛ طور، آیه ۳۷) بنابراین، عقل و نقل هر یک کاشف از حقیقت است که البته ممکن است عقل در جزئیات معرفتی نتواند به حقایق بالا به شکل تفصیلی علم و معرفت پیدا کند، ولی کلیت آن را می فهمد و می پذیرد.

بهترین زمان برای معرفت و اعتراف

از نظر قرآن، انسان می بایست از دو حجت الهی که کاشف حقایق است، در دنیا بهره گیرد تا بتوانند مسیر درست خویش را عالمانه و عاقلانه بپیماید و از مسیر راست منحرف نشود؛ زیرا اگر چنین نکند، با بی خردی و نادانی کارهایی را انجام می دهد که وی را از مقصد و مقصود باز داشته یا دور می سازد به طوری که وقت از دست می رود و دیگر قابل اصلاح و اعاده نخواهد بود؛ از همین رو، دوزخیانی که در دنیا از این فرصت بهره نگرفتند و به معرفت نرسیدند، در زمانی به معرفت می رساند و اعتراف و اقرار می کنند که دیگر فرصت از دست رفته است و دیگر پیشمانی سودی ندارد. خدا درباره اینان می فرماید: وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ و گویند اگر شنیده و پذیرفته بودیم یا تعقل کرده بودیم، در میان دوزخیان نبودیم، پس به گناه خود اعتراف و اقرار مى کنند و مرگ باد بر اهل جهنم. (ملک، آیات ۱۰ و ۱۱)

واژه اعتراف از ریشه «عرف» است. عرف به مکان بلندی گفته می شود که از همه جا قابل رویت و دیدن است، همانند تپه و کوه یا ساختمان های بلندی که به سبب بلندی آن به عنوان نشانه مطرح می شوند و کسانی که بخواهند نشانی بدهند، آن را به عنوان نشانی مطرح می کنند و نشانی می دهند. از همین روست که معروف به کارهایی گفته می شود همه آن را می شناسند و بر کسی مخفی و پوشیده نیست؛ در برابر آن منکر است که به معنای ناشناخته است. معرفت نیز به معنای شناختی است که حتی شامل جزئیات می شود و بر کسی پوشیده و مخفی نیست. کسی که اعتراف می کند، به شناختی دست یافته که براساس آن دیگر چیزی بر او پوشیده نیست و نمی تواند مدعی شود که نمی شناسم. پس ناچار است که به سبب شناخت به آن اقرار کند و حقیقت و واقعیت آن را بپذیرد.

از نظر قرآن کسانی که می میرند به شناختی نسبت به حقایق دست می یابند که در زندگی دنیوی به سبب سفاهت و بی خردی یا عدم توجه به نقل وحیانی خود را از آن محروم کرده اند؛ زیرا هنگام مرگ دریچه ای به سوی حقایق باز می شود و پرده ها کنار می رود و انسان نسبت به حقایق معرفت می یابد که در دنیا خود را از آن محروم ساخته بود. خدا می فرماید: لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ ؛ به او مى‏ گویند: واقعا که از این حال، سخت در غفلت بودى، ولى ما پرده‏ ات را برداشتیم و دیده‏ ات امروز تیز است. (ق، آیه ۲۲)

از نظر قرآن، انسان می بایست پیش از آن که دیر شود به این معرفت و اعتراف برسد؛ زیرا پس از مرگ و آخرت زمانی برای معرفت و اعتراف نیست، بلکه دنیا زمانی برای معرفت و اعتراف است.

البته این طور نیست که هر کسی به معرفت در دنیا برسد، اهل اعتراف باشد و به آن اقدام کند، زیرا برخی از مردم با آن که به یقین صد درصد می رسند به طوری که هیچ شک و ریب علمی در آن نیست و به سخن دیگر از بصایر بهره مند می شوند، ولی اهل بصیرت علمی نیستند و از روی ظلم و برتر جویی خلاف یقین عمل کرده و اعترافی به حق و حقیقت نمی کنند؛ چنان که خدا می فرماید: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ ؛ و با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت از روى ظلم و برترجویی و تکبر آن را انکار کردند. پس ببین فرجام فسادگران چگونه بود. (نمل، آیه ۱۴)

از نظر قرآن، هر کسی که به معرفت دست یافت و از طریق عقل و نقل حقیقتی را کشف کرد می بایست به آن اعتراف کرده و بر اساس مفاد آن عمل کرده و با توبه و بازگشت به مسیر اصلی اشتباهات و خطایی که بر اساس جهالت و بی خردی مرتکب شده را جبران کند و به اصلاح امور بپردازد. خدا می فرماید: ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ ؛ با این همه پروردگار تو نسبت به کسانى که به نادانى مرتکب گناه شده سپس توبه کرده و به صلاح آمده‏ اند، البته پروردگارت پس از آن آمرزنده مهربان است. (نحل، آیه ۱۱۹)

و نیز می فرماید: إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُولَئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ؛ مگر کسانى که توبه کردند و خود را اصلاح نمودند؛ و حقیقت را آشکار نموده و حق را از باطل جداسازی و بینونه کردند، و پس بر آنان خواهم بخشود و من توبه‏ پذیر مهربانم. (بقره، آیه ۱۶۰)

پس باید پیش از آن که دیر شود به معرفت و اعتراف رسید و به اصلاح امور پرداخت؛ زیرا در دنیا دست عمل و اصلاح باز است و هر اشتباه و خطایی قابل اصلاح است، اما اگر زمان از دست برود و مرگ فرا رسد، دیگر فرصتی برای اصلاح نیست هر چند که معرفت به دست آید؛ زیرا در قیامت همانند کسی است که ستون فقرات ندارد و هیچ گونه کار و عملی را نمی تواند انجام دهد، هر چند که معرفت تمامی پیدا می کند؛ پس اگر عقرب به سوی او بیابد همانند کسی که زنجیر شده هیچ کاری نمی تواند انجام دهد و خود را از عقرب و نیش کژدم نجات دهد. از این روست که امیرمومنان (ع) می فرماید: وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ؛ امروز عمل و نه حساب و فردا حساب و نه عمل است.(نهج البلاغه، خطبه ۴۲)

دلیل این سخن همان آیات قرآنی است که خدا به کسانی که می میرند می فرماید: حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَهٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ تا آنگاه که مرگ یکى از ایشان فرا رسد مى‏ گوید پروردگارا مرا بازگردانید، شاید من در آنچه وانهاده‏ ام کار نیکى انجام دهم. نه چنین است. این سخنى است که او گوینده آن است و پیشاپیش آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته خواهند شد.(مومنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰)

از نظر قرآن کسانی اقدام دیرهنگامی نسبت به اعتراف می کنند که در دنیا هویت خویش را با زنگار گناهان پوشانده(مطففین، آیه ۱۴) یا مختوم و مهمور کرده اند(بقره، آیه ۷) و هنگامی که می میرند، پرده ها کنار می رود و حقایق برای آنان روشن می شود.

البته در دنیا فرصت های بسیاری به افراد داده می شود؛ زیرا برخی از عذاب ها و کیفرهای دنیوی نسبت به خود یا دیگران و هم چنین مسایل و معجزات موجب می شود تا هویت یابی مجدد انجام شود و انسان به فطرت خویش بازگردد، چنان که کارهای حضرت ابراهیم(ع) نسبت به بتان و احتجاج ایشان چنین شرایطی را برای بتان پرستان فراهم آورده بود(انبیاء، آیات ۶۲ و ۶۴) هر چند که آنان تن این حقیقت نداده و همان راه باطل خویش را ادامه دادند.

خدا در آیات قرآنی برخی از اعترافات و اقرار پس از معرفت را بی فایده و بی تاثیر می داند، چنان که بى‌اثر بودن اقرار به گناه و ستم، هنگام رسیدن عذاب الهى استیصال(غافر، آیه ۸۴) یا مرگ(اعراف، آیات ۴ و ۵؛ انبیاء، آیات ۱۳ و ۱۵) یا در قیامت و هنگام عرضه کافران به دوزخ(احقاف، آیه ۳۴) مورد تاکید قرار گرفته است.

البته باید توجه داشت که فرقی میان اقرار و اعتراف است؛ زیرا اقرار به حوزه عملی و اراده مربوط است در حالی اعتراف مربوط به عقل نظری است. کسانی که در دنیا گاه از روی جهالت و بی خردی و گاه از روی جحد و انکار یعنی با علم و معرفت خلاف می کردند، این ها در عمل اقرار به کار خیر ندارند. از این روست که در قیامت برای این افراد معلوم می شود که نظر انگیزه ای همانند اندیشه ای مشکل داشتند، یعنی نه اهل اندیشه درست بودند و نه انگیزه راست و از همین روست که معصیت می‌کردند. الآن که در قیامت اعتراف و اقرار دارند؛ ولی اقرار آنان فایده ای ندارد؛ زیرا دیگر زمان عمل نیست. به هر حال، این «اعترف» بر اساس معرفت است؛ یعنی از نظر علمی به جایی رسیدیم که می‌گوییم حق با دین اسلام است؛ و از نظر عملی هم هر دستوری که الآن دادید، ما سر جای خود قرار می‌دهیم و به آن اقرار می کنیم؛ زیرا اقرار برای عقل عملی است، اعتراف برای عقل نظری است.

به هر حال، از نظر قرآن، زمانی برای معرفت ارزشمند است و می تواند مثبت و سازنده باشد که آن معرفت بتواند در کنش و واکنش شخص یا اجتماع تاثیر داشته باشد که به طور طبیعی در دنیا و پیش از مرگ است؛ زیرا شخصی که به جهالت و بی خردی و نادانی عملی سوء و بد و خطایی کرده است می تواند در این شرایط اصلاح کند و با توبه از یک سو و اصلاح امری که فاسد کرده و عمل صالح آن را جبران کند؛ زیرا معرفت و اعترافی که با چنین توبه و اصلاحی همراه باشد، می تواند بدی ها را به نیکی تبدیل کند.

هم چنین از نظر قرآن، نقش معرفت در اصلاح امور و توبه از آن رو بسیار مهم است که انسانی که شناخت به خطا و اشتباه و فساد کاری پیدا نکند و سپس اقرار به خطا نداشته باشد، اقدام به اصلاح نمی کند.

به سخن دیگر، فرآیند تبدیل بدی به خوبی و فساد به اصلاح نیازمند چند گانه ای چون معرفت به حق و باطل، انکار باطل، گرایش به حق، توبه و بازگشت به آن، اصلاح کار و امر فاسد است. بنابراین، هستند کسانی که یا معرفت نمی یابند، یا پس از معرفت به انکار باطل نمی پردازند بلکه هم چنان جحود به انکار می پردازند(نمل، آیه ۱۴) و یا حتی با اقرار و اعتراف باز هم در عمل کنش و واکنشی مثبتی برای اصلاح امور و تغییر در کار فاسد و خطایی انجام نمی دهند، چنان که قوم حضرت ابراهیم(ع) این گونه بودند(انبیاء، آیات ۶۲ و ۶۴)؛ این در حالی است که ساحران پس از معرفت به حقانیت امر حضرت موسی(ع) نه تنها به دلیل آن که عمل و رفتاری بر خلاف حقانیت انجام داده بودند معذرت و پوزش خواهی می کنند و برای اصلاح امر فاسد خویش، به روشنگری می پردازند و در برابر فرعون و فرعونیان استقامت می کنند و حتی در این راه شهید می شوند. از این روست که می فرمایند: إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَمَا أَکْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى وَمَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى؛ ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهان ما و آن سحرى که ما را بدان واداشتى بر ما ببخشاید و خدا بهتر و پایدارتر است؛ در حقیقت هر که به نزد پروردگارش گنهکار رود جهنم براى اوست در آن نه مى‏ میرد و نه زندگى مى‏ یابد؛ و هر که مؤمن به نزد او رود در حالى که کارهاى شایسته انجام داده باشد براى آنان درجات والا خواهد بود. (طه، آیات ۷۳ تا ۷۵)