زشتی و زشتکاری از منظر عقل فطری

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

آموزه های وحیانی قرآن، بر عقلانیت تعبدی و تعبد عقلانی تاکید دارد. به این معنا که از یک سو، عقل حقیقی آن است که انسان را به تعبد و بندگی خدا برساند؛ و از سوی دیگر، عبودیت نیز می بایست مبتنی بر عقلانیت حقیقی باشد؛ زیرا که عقل به عنوان حجت باطنی در کنار حجت ظاهری نقل وحیانی، یکی از دو حجت الهی است که هرگز میان کشفیات آن دو تضاد و تناقضی راه ندارد. پس اگر تناقض و تضادی دیده شود می بایست درعقلانی بودن یا نقل وحیانی بودن شک کرد و دوباره هر یک را بر اساس موازین و شاخص هایی سنجید که البته به طور طبیعی این سنجه بر اساس معیار و شاخص های عقلانی خواهد بود که همانند منطق ریاضی هیچ شکی در آن راه نمی یابد.

از نظر آموزه های قرآنی، عقل فطری انسانی توانایی کشف حقایق را دارد که می تواند مبنایی برای کشفیات دیگری باشد که نقل وحیانی آن را بیان کرده است. بنابراین، تا شخص انسانی از تقوای عقلانی بهره مند نباشد، به مرحله و مرتبه بهره مندی از تقوای وحیانی نمی رسد که نقل آن را بیان کرده است. در آیات قرآنی، به کشفیات عقلانی در دو حوزه حسن و قبح اشاره شده است؛ زیرا آموزه های قرآنی بر این تاکید دارد که عقل فطری توانایی کشف این حقایق را در دو حوزه حسن و قبح دارد که از آن به حسن و قبح عقلی تعبیر می شود. بازخوانش کشفیات عقلی در وحی قطعی قرآنی به این معنا است که عقل فطری می بایست این امور را کشف کرده و در قالب عقل عملی در رفتار به نمایش گذارد، و گرنه کسی که به این حقایق از طریق عقل فطری نمی رسد یا در مقام عمل بدان توجه و اهتمامی ندارد، در حقیقت گرفتار جهالت و سفاهت است و نمی توان چنین شخصی را عاقل و خردمند دانست. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا مهم ترین مصادیق قبایح عقلی را بیان کند که عقل فطری می بایست آن را کشف و عقل عملی بدان پای بند باشد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عقل فطری و نقل وحیانی کاشف احکام الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حکم تنها از برای خدا بوده و او به عنوان شارع و قانونگذار از حق تقنیین و تشریع برخوردار است.(یوسف، آیات ۴۰ و ۶۷؛ انعام، آیه ۵۷) بنابراین، نمی توان از حکم کسی دیگر سخن به میان آورد و اگر سخن از حکم مثلا پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) به عنوان شارع مطرح است، در حقیقت به عنوان مظهریت از خدای شارع است و آنان کاشف از حکم الهی هستند.(حشر، آیه ۷؛ آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹ و آیات دیگر)

بر همین اساس، وقتی ما از احکام شریعت سخن به میان می آوریم، مراد همان احکام الهی است که از دو طریق عقل فطری و نقل وحیانی به دست می آید؛ زیرا این دو طریق است که کاشف از احکام الهی است و کسی که بر خلاف کشفیات عقل فطری و نقل وحیانی عمل کند، هرگز به مقصد و مقصود نمی رسد و در دنیا و آخرت به سبب مخالفت مجازات می شود.(ملک، آیات ۱۰ و ۱۱) بر اساس همین نگرش است که در روایات نیز از عقل فطری و نقل وحیانی پیامبران به عنوان دو حجت باطنی و ظاهری الهی یاد شده است.(کافی، ج ۱، ص ۱۱)

از نظر قرآن، عقل فطری و نقل وحیانی به گونه ای است که هرگز در تضاد و تناقض با هم نخواهد بود؛ زیرا نقل وحیانی مانند قرآن، و عقل فطری سالم و سلیم ، هردو مطابق هم هستند و هرگز علیه هم کشفی را نخواهد داشت. پس کشفیات وحی و عقل همسان خواهد بود.(روم، آیه ۳۰)

البته باید توجه داشت که عقلی که در این جا از آن سخن به میان می آید، همان چیزی است که امام صادق(ع) در تعریف آن فرموده است: قُلْتُ لَهُ: مَا اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُکْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ. قَالَ: قُلْتُ: فَالَّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَهَ ؟ فَقَالَ : تِلْکَ اَلنَّکْرَاءُ تِلْکَ اَلشَّیْطَنَهُ وَ هِیَ شَبِیهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ ؛ شخصى از امام ششم علیه السلام پرسید: عقل چیست‌؟ فرمود: چیزیست که به وسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید. آن شخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود: آن نیرنگست، آن شیطنت است، آن نمایش عقل را دارد، ولى عقل نیست.(کافی، ج ۱، ص ۱۱)

به هر حال، بر اساس آموزه های وحیانی، برای کشف احکام الهی دو راه و حجت باطنی و ظاهری به نام عقل فطری سالم و نقل وحیانی معتبر است. پس اگر سخن از حکم عقل یا نقل گفته می شود، مراد حکم نیست، بلکه کشف عقل و نقل از حکم الهی است؛ زیرا عقل و نقل جایگاهی برای حکم ندارد، بلکه حاکم خدا و کاشف از آن حکم الهی همان عقل و نقل است.

از نظر قرآن، همان طوری که نقل وحیانی کاشف اموری است که آن را زشت و ناپسند و اموری را خوب و پسندیده می داند، هم چنین عقل سلیم نیز کاشف از زشتی و خوبی اموری است که در اصطلاح از کشفیات نقل در این حوزه به عنوان حسن و قبح نقلی؛ و از کشفیات عقل به عنوان حسن و قبح نقلی یاد می شود.

مفهوم قبح عقلی

به نظر عدلیّه، افعالى وجود دارد که عقل از درون ذاتش بدون استعانت از نقل، حُسن آنها را درک و کشف از حکم الهی به وجوب انجام دادن آنها مى کند؛ هم چنین عقل فطری در اموری قبح چیزهایی را درک کرده، و کشف از حکم الهی به لزوم دورى از آنها مى نماید.

بر این اساس، اگر نقل وحیانی نیز آن چه عقل از حسن و قبح کشف کرده است را در قالب امر و نهی بیان کند، در چنین مواردی گفته می شود این امر و نهی نقلی، ارشاد به کشف عقل دارد.

البته باید توجه داشت که در اصول فقه و اصطلاحات اصولی به جای آن که از آن به کشف عقل و نقل سخن گفته شود، به حکم عقل و حکم نقل تعبیر می شود که نوعی تسامح است؛ زیرا چنان که گفته شد، عقل و نقل، در مقام شارع نیست تا حکمی داشته باشد، بلکه عقل و نقل تنها کاشف از حکم شارع است.

به سخن دیگر، هرگز عقل در برابر شرع و شریعت قرار نمی گیرد و تقابلی میان آنان ایجاد نمی شود، زیرا شارع در مقام مقسم است نه قسم؛ بلکه آن چه قسم عقل است همان نقل است و مثلا گفته می شود: عقل و نقل کشف یکسانی دارد، یا عقل و نقل کشف یکسانی ندارد و با هم مثلا تقابل دارد. پس اگر تقابلی است میان عقل و نقل است، نه عقل و شرع.

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مواردی است که عقل به تنهایی می تواند از یک حکم شرعی الهی مانند حسن و قبح چیزی، کشف نماید که اگر نقل نیز آن را تایید کند، در این موارد می گویند که کشف نقل ارشاد به کشف عقل است. البته بر اساس تسامح گفته می شود که نقل حکم مولوی ندارد، بلکه حکم ارشادی دارد. (نگاه کنید: الالهیات، ج ۱، ص ۲۳۱)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، اشیاء دارای حسن و قبح ذاتى است. پس برخى امور مانند کمک به همنوع، احسان، عدالت، وفاداری، امانت و مانند آن ها، ذاتاً حُسن دارد؛ و برخى دیگر مانند کذب و دروغ گفتن، ظلم کردن به غیر، خیانت، بی وفایی و مانند آن ها، ذاتاً قبیح است. به طور کلى هر چیزى که نفس و طبیعی و فطری انسان به آن علاقه و گرایش داشته باشد، حُسن نامیده شده؛ و هر چه بر خلاف این صفت باشد، سوء، مساءه و قُبح و زشت نامیده مى شود.(نگاه کنید: المیزان، ج ۵، ص ۱۰)

البته حسن و قبح در این موارد محدود نمی شود؛ زیرا بشر همین اوصاف حسن و قبح را از افعال حقیقی به افعال و معانى اعتبارى نیز تعمیم داده و هر آنچه را که در ظرف اجتماع، هماهنگ با غرض وى، چون سعادت حیات انسانى و بهره مند شدن از حیات باشد، حُسن نامیده؛ و اگر ملائم با آن نبوده، قبیح شمرده است.(المیزان، ج ۵، ص ۱۰)

البته باید توجه داشت که در برخى موارد، منشأ اعتبار حسن و قبح، امور محسوس غیر اختیارى مثل زیبایى صورت است، ولى گاهى حُسن و قبح، افعال اختیارى انسان است، مانند حُسن عدل و قُبح ظلم .(همان، ج ۱۲، ص ۲۷۷)

باید توجه داشت که همان گونه که اغراض انسان، سبب جعل امر و نهى و اعتبار حسن و قبح براى افعال شده، تشریع الهى نیز همین گونه است. وجود مصلحت و مفسده در امور، سبب امر و نهى الهى به آنها شده و بر همین اساس آنچه را امر کرده حَسَن و آنچه را نهى کرده قبیح است.(همان، ج ۸، ص ۵۶)

به سخن دیگر، از نظر آموزه های وحیانی قرآنی، همان طوری که حقایق هستی به دو قسم خوب و بد و زشت و زیبا تقسیم می شود، یا در امور اعتباری مانند رفتارهای اجتماعی نیز این تقسیم بندی تعمیم داده شده است؛ اصولا از نظرآموزه های وحیانی قرآنی، همان طوری که عقل کاشف از حسن و قبح اموری دارد، هم چنین نقل نیز کاشف از حسن و قبح اموری است؛ زیرا احکامی که نقل آن را کشف می کند، مبتنی بر حسن و قبح اشیاء است. با این تفاوت که عقل اگر کشفی دارد به طور کلی آن ها در دو دسته و در نهایت سه دسته حسن صددرصد، قبح صددرصد یا میانه دسته بندی می کند، اما نقل آن را در پنج حالت دسته بندی می کند؛ زیرا حسن و قبح چیزها ممکن است قطعی یا غلبه ای یا میانه. این گونه است که نقل کاشف احکام پنج گانه واجب و مستحب و نیز حرام و مکروه و در نهایت مباح است؛ زیرا بر اساس مصالح و مفاسد قطعی یا غلبه ای یا میانه ای دسته بندی خود را انجام می دهد.

بر همین اساس گفته می شود که احکام در شریعت مبتنی بر مصالح و مفاسدی است که در متعلق حکم است. پس اگر حسن و قبح یا مصلحت و مفسده ای قطعی باشد، واجب یا حرام ؛ و اگر به شکل غلبه ای باشد، مستحب یا مکروه و در صورت تساوی، از آن به مباح یاد می شود.

پس وقتی ما از حسن و قبح عقلی سخن می گوییم، مراد همان چیزی است که عقل سلیم آن را به عنوان حسن و قبح کشف کرده است؛ چنان که مراد از حسن و قبح نقلی یعنی اموری که نقل وحیانی معتبر کاشف آن است. پس هر یک از عقل و نقل در حقیقت در خدمت شریعت و کاشف از آن است؛ زیرا شریعت به معنای احکام الهی است که عقل و نقل آن را کشف می کند و مردم از راه این دو حجت نسبت به آن آگاهی می یابد.

از نظر قرآن، عقل انسانی به عنوان یک نرم افزار الهی به گونه ای پردازش شده که می تواند حسن و قبح ذاتی چیزها را کشف کند.(بقره، آیه ۱۶۹؛ عنکبوت، آیات ۲۸ و ۴۵؛ احزاب، آیه ۳۰؛ فاطر، آیه ۸؛ شوری، آیه ۳۷ و آیات بسیار دیگر)

مصادیق مهم و اساسی قبایح عقلی

از آن جایی که مصادیق حسن و قبح عقلی زیاد است، ناچار باید قبایح عقلی را از محاسن عقلی جدا کرد. در این مطلب از آیاتى استفاده می شود که در آنها، نقل وحیانی به تبیین چیزهایی پرداخته که از نظر عقل قبیح دانسته شده است؛ یعنی عقل به تنهایی می تواند کاشف از آن ها به عنوان امر قبیح باشد؛ پس اگر آیات و یا همان نقل وحیانی معتبر برای بیان مصادیق قبیح عقلی استفاده می شود به معنای این نیست که نقل آن را بر عقل تحمیل می کند، بلکه کشف عقلی است که نقل وحیانی می گوید باید آن را کشف کند و اگر کشف نکند می بایست در سلامت و صحت چنین عقلی شک کرد.

بنابراین، وقتی در نقل وحیانی قرآن، گفته می شود که عقل انسانی چیزی را به عنون قبیح کشف می کند، به این معنا است که عقل می بایست به چنین کشفی برسد و باید چنین امری را قبیح شمارد و اگر قبیح نشمرده است می بایست در سلامت چنین عقلی شک کرد. به عنوان نمونه نقل وحیانی می گوید که عقل باید به این کشف برسد که : « و ماربک بظلام للعبید ؛ پروردگارت به بنده ای کوچک ترین ظلم روا نمی دارد.» از این آیه به دست می آید که «اصل قبح ظلم» امری است که عقل به تنهایی می بایست آن را کشف کند و اگر به چنین کشفی نرسید می بایست آن عقل را سلیم و سالم ندانست و متهم به سفاهت و یا مشکلاتی چون دفن و دسیسه، زنگارگرفتگی، مطبوع، مکنون یا مختوم شدن کرد؛ زیرا عقل می بایست به تنهایی چنین حقیقتی را کشف می کرد؛ چنان که می بایست قبح اموری چون زنا و لواط را کشف کند و به این کشف خود ترتیب اثر داده و آن را در عمل مراعات کند.

به سخن دیگر، عقل سلیم و عقل سالم فطری به تنهایی کاشف از برخی از شرایع الهی است و می بایست آن را کشف کرده و حکم الهی را در باره حرمت آن پذیرا و در عمل به کار گیرد و اگر چنین کاری نکرد، آن عقل یا گرفتار سفاهت است یا شیطنت؛ زیرا بر خلاف عبادت و بندگی عمل و رفتار می کند.

در این جا به برخی از مهم ترین مصادیق کشفیات عقل سلیم فطری نسبت به قبایح ذاتی اشاره می شود که نقل وحیانی قرآن بر این باور است که می بایست عقل سلیم فطری آن را کشف و از شریعت و حکم الهی نسبت به آن آگاه باشد:

  1. قبح اختلاف افکنی: تفرقه افکنی میان مردم به ویژه مومنان عملی زشت است که عقل آن را به عنوان حکم الهی کشف می کند و حرمت آن را می فهمد(انفال، آیات ۴۵ و ۴۶؛ توبه ، آیه ۱۰۷)؛ زیرا قید «ان اردنا الا الحسنى» بیانگر آن است که خود منافقان هم مى فهمیدند که تفرقه افکنى، خلاف اصول و کشفیات عقلایى است و همه، آن را قبیح و زشت مى دانند، لذا ادعاى نیکوکارى و قصد نیک داشتن، مى کنند، در حالی که در این امر صادق نیستند.
  2. ازدواج با همسر پدر: ازدواج با زن پدر، عملى بسیار زشت، که عقل سلیم آن را کشف می کند(نساء، آیه ۲۲)؛ زیرا «فاحشه» افعال یا اقوالى را مى گویند که قبح آنها شدید است. (مفردات، ص ۶۲۶، «فحش») و «مقت» بغض شدید نسبت به کسى است کار قبیحى انجام مى دهد (مفردات، ص ۷۷۲، «مقت»)، با این اوصاف و با توجه به قید «ساء سبیلا»، که بیانگر زشتى این روش است، قبح عقلى این عمل استفاده مى شود.
  3. اطاعت از بی خرد و بی عقل: خردمند هرگز خود را تابع بی خرد و بی عقل قرار نمی دهد؛ زیرا اصولا عقل چنین اطاعت و پیروی را خلاف اصول بنیادین خود می یابد.(بقره، آیه ۱۷۰)
  4. اطاعت از نادان و فاقد علم: همان طوری که خردمند جز از خردمند پیروی نمی کند، هم چنین عقل انسانی نمی پذیرد که از جاهل و فاقد علم پیروی کند(یونس، آیه ۳۵)؛ زیرا جمله «فمالکم کیف تحکمون» استفهام تعجبى است از حکم آنان به پیروى شریکان و مبعودان باطل و رهبران نادان ، در عین کشف صریح عقل به عدم جواز پیروى از کسى که هدایت نیافته و هدایت به حق نمى کند. (نگاه کنید: المیزان، ج ۱۰، ص ۶۱)
  5. پیروی از هواهای نفسانی: از دیگر کشفیات عقل سلیم، عدم پیروی از هواهای نفسانی چون گرایش افراطی به شهوت و غضب است(قصص، آیه ۵۰)؛ زیرا قبح ظلم، موضوعى بدیهى است و در آیه پیروى از هواى نفس مصداق ظلم شمرده شده است. پس عقل سلیم به تنهایی هر گونه پیروی از هواهای نفسانی را قبیح می شمارد و این حقیقت و حکم الهی را کشف کرده و مطابق آن حرکت می کند. بنابراین کسی که از هواهای نفسانی پیروی می کند خلاف کشفیات عقل سلیم رفتار می کند.
  6. اظهار نظر بدون علم: عقل هر گونه اظهار نظر فاقد تحقیق و از روی گمان و ظن را امری قبیح می داند.(بقره، آیه ۸۰)
  7. پیروی از شیطان: اصولا کسی که گرفتار شیطنت است، قابل اعتماد نیست و عقل این را کشف می کند که از چنین شخص یا اشخاصی نمی بایست پیروی و اطاعت کرد(بقره، آیات ۱۶۸ و ۱۶۹)؛ زیرا سوء و فحشا چیزى است که عقل آن را زشت می یابد و نقل نیز آن را قبیح بداند.(انوار التنزیل بیضاوى، ج ۱، ص ۱۶۱) پس عقل و نقل هر دو کاشف از شریعت الهی نسبت به قباحت پیروی از شیطان است.
  8. بهتان و افترا: از دیگر کشفیات عقل آن است که افترا و نسبت دادن امری باطل و خلاف واقع به کسی، قبیح است به ویژه در اموری که اصلا روح شخص از آن بی اطلاع و موجب بهت و حیرت متهم می شود(نساء، آیه ۲۰) ؛ زیرا «بهتان» کارى است که باعث تحیر و بهت انسان شود. کاربرد آن در کذب قولى غلبه دارد. معلوم مى شود اصل بهتان، باید از نگاه عقلا امرى قبیح باشد که ندادن مهریه به زنان را بهتان و تعجب برانگیز شمرده است.(المیزان، ج ۴، ص ۲۵۷) آیات بسیاری دیگر در این زمینه وارد شده که از می توان به با مراجعه به قرآن آن را به دست آورد.(نگاه کنید: عنکبوت، آیه ۶۸؛ سجده، آیه ۳؛ احزاب، آیه ۵۸؛ سباء، آیه ۸)
  9. انتساب فرزند به خدا: انتساب فرزند به خدا از جمله دختر از اموری است که عقل نیز قبح آن را کشف می کند و نیازی به نقل برای کشف این حقیقت نیست؛ پس کسانی که چنین انتساب هایی را به خدا می دهند از عقل سلیم برخوردار نیستند(صافات، آیات ۱۵۱ تا ۱۵۵)؛ زیرا تعبیر «مالکم کیف تحکمون» در آیه براى این است که حکم آنها بدون دلیل است و عبارت «افلا تذکرون» براى توبیخ، و اشاره است به اینکه علاوه بر نداشتن دلیل، دلیل بر خلاف آن است.(المیزان، ج ۱۷، ص ۱۷۳)
  10. بی حرمتی به مهمان: عقل سالم از این حقیقت پرده بر می دارد که اهانت و بی حرمتی به مهمان زشت و قبیح و پذیرایی و کرامت و حرمت وی نیک و پسندیده است.(حجر، آیات ۶۷ تا ۶۹)
  11. بازداشت بی گناه: همان طوری که بازداشت گناه کار نیک است، عقل کشف می کند که بازداشت بی گناه امری قبیح و زشت است(یوسف، آیه ۷۹)؛ زیرا یوسف(علیه السلام) در پاسخ برادران که خواهان دستگیرى یکى از آنان به جاى بنیامین بودند، که در ظاهر متهم به سرقت شده بود، این عمل را مصداق ظلم دانست و آن را رد کرد. از این رو دستگیرى بى گناه، مصداق ظلم بوده، و قطعاً این عمل به کشف عقل، قبیح در نزد شارع مقدس و خدای حکیم است.
  12. سازه بر پرتگاه: انسان در کنار پرتگاه حرکت نمی کند، چه رسد که سازه ای در آن جا بسازد تا در آن سکونت یا کاری را به طور مداوم انجام دهد. پس بنا نهادن بنیان زندگى بر لبه پرتگاه سست و بى بنیاد، عملى قبیح و زشت از نظر عقل است.(توبه، آیه ۱۰۹)

از دیگر مصادیق مهمی که عقل از قبایح در حکم الهی کشف می کند می توان به تحریف کلام خدا(بقره، آیه ۷۵)، ترجیح دادن امور پست و بى ارزش بر امور برتر و ارزشمند(بقره، ایه ۶۱)، مساوى دانستن انسان هدایتگر راه یافته با انسان گمراه محتاج هدایت(یونس، آیه ۳۵)، قبح ترجیح مخلوق بر خالق(اعراف، آیات ۱۹۱ و ۱۹۲؛ نحل، ایه ۱۷؛ روم، آیه ۴۰)، ترجیح نابینا بر بینا(انعام، آیه ۵۰؛ رعد، آیه ۱۶)، ترک پاداش دادن به احسان و نیکى دیگران(رحمن، آیه ۶۰)، ترک عمل به علم(بقره، آیه ۴۴)، تساوى مجرم با مسلم(قلم، آیات ۳۵ و ۳۶)، مساوى دانستن نابینا با بینا و ناشنوا با شنوا(هود، آیه ۲۴)، تقلید کورکورانه و بدون ملاک(بقره، آیه ۱۷۰؛ مائده، آیه ۱۰۴؛ اعراف، آیات ۷۰ و ۷۱)، جهل و جهالت(بقره، آیه ۶۷؛ انعام، آیه ۳۵)، حق ناپذیرى و فراهم کردن زمینه هاى کور باطنى و ناتوانى از شنیدن حقایق(هود، آیات ۱۸ تا ۲۴)، خلف وعده(آل عمران، آیات ۹ و ۱۹۴؛ توبه، آیات ۷۷ و ۱۱۴)، خباثت و پستی(بقره، آیه ۲۶۷؛ آل عمران، آیه ۱۷۹؛ نساء، آیه ۲)، خسران طلبی و از دست دادن سرمایه و نابود کردن ارزشهاى انسانى، با ایستادن در مقابل حق(هود، آیه ۲۴)، کذب و دروغگو(آ ل عمران، آیه ۶۱؛ حشر، آیه ۱۱؛ منافقون، آیه ۱)، زنا(اسراء، آیه ۳۲)، سرقت و دزدى (یوسف، آیات ۷۰ تا ۷۷)، ظلم و ستم(بقره، آیه ۳۵؛ هود، آیه ۱۰۰ و آیات دیگر)، عهد و پیمان شکنی(بقره، آیه ۱۰۰؛ نساء، آیه ۲۰)، عقاب بلا بیان و عقاب انسانها در برابر عمل خلاف، قبل از بیان قانون و حکم آن(اسراء، آیه ۱۵)، غصب مال مردم(بقره، آیه ۱۸۸؛ نساء، آیات ۲۸ و ۱۶۱)، فساد (بقره، آیه ۱۱؛ کهف، آیه ۹۴؛ انبیاء، آیه ۲۲)، وابستگی و عدم استقلال(نحل، آیات ۷۵ و ۷۶؛ زمر، آیه ۲۹)، کتمان حق(بقره، آیات ۴۱ و ۴۲ و ۱۴۶)، نهی از معروف(توبه، آیه ۶۷) ، لواط و هم جنس بازی(اعراف، آیات ۸۰ و ۸۱؛ هود، آیه ۷۸؛ عنکبوت، آیات ۲۸ و ۲۹) و موارد دیگری اشاره کرد که در قرآن بیان شده است.