ریشه ها و نشانه های ستمگری

samamosاز ستم به خود تا ظلم به دیگران

خرد انسانی برابری و عدالت را می پسندد و از ستم و ظلم بیزاری می جوید. از این رو گفته اند که حسن عدالت و قبح ظلم از مستقلات عقل می باشند. به این معنا که عقل سالم چنین احکامی را نسبت به عدالت و ظلم صادر می کند.

بر اساس آموزه های قرآنی، هستی بر محور و مدار عدالت می گردد و انسان کامل و سالم، انسان عادلی است که بر برقراری عدالت در همه حوزه های زندگی بشر تلاش می کند و بلکه پا را از حوزه مسائل انسانی فراتر نهاده تلاش می کند که آن را در همه هستی برقرار کند.

اما با همه تلاش هایی که از سوی خردمندان صورت می گیرد، ظلم و ستم هم چنان بر زندگی بشر حاکم است و آدمی همواره از عدالت عدول کرده و در دام ستمگری می افتد. از این روست که یکی از اهداف رسالت پیامبران، برقراری عدالت و دعوت دیگران برای فراهم آوری زمینه های تحقق آن در تمامی زندگی بشر می باشد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا به ریشه های گرایش انسان به ستمگری بپردازد و چرایی آن را تبیین نماید و توضیح دهد که چرا انسان ها حتی به خود نیز مهر نمی ورزند و بر خود نیز ستم روا می دارند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

سطوح و مراتب ستم

ظلم که به معنای قرار دادن چیزی در غیر جایگاه اختصاصی و مناسب خود به کم یا زیاد کردن یا تغییر در زمان و مکان آن می باشد، در حقیقت تجاوز از حقی است که به منزله نقطه مرکزی دایره است. به این معنا که حق مرکز دایره ای که ظالم از آن تجاوز می کند و با افراط و تفریط، زیادی و کوتاهی اجازه نمی دهد تا حق چنان که باید و شاید بروز و ظهور کند.

این عبور و تجاوز از حق ، به سه گونه و نسبت به سه چیز اتفاق می افتد. گاه انسان نسبت به خدا ظلم روا می دارد و برخلاف مسیر حق و عدالت الهی گام بر می دارد و به عبادت خداوند که فلسفه آفرینش وی است بی توجه می باشد و به شرک و کفر رو می آورد که از نظر قرآن ظلم بزرگی در حق خداوند است؛ (کهف ، آیه ۱۴ و نیز لقمان ، آیه ۱۳) گاه دیگر، انسان نسبت به دیگران از انسان ها و غیر انسان ها ظلم روا می دارد و حقوق ایشان را پایمال می کند ؛ و گاه سوم نیز به خود ظلم روا می دارد(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۳۷)

البته با تحلیل آیات می توان ظلم به خود را به ظلم به خدا و ظلم به دیگران بازگرداند، چرا که خداوند، ظالمان به خود را کسانی بر می شمارد که بر پایه فطرت سالم و عقل سلیم و آموزه های وحیانی عمل نکرده و با تکذیب و مخالفت با آن ، عذاب الهی را به جان خریدند.

خداوند مصادیق ظلم به خود را اموری چون اذیت همسر (بقره ، آیه ۲۳۱) ، استکبار ورزی در جامعه(عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰)، به استهزاگرفتن وعده های عذاب الهی(نحل ، آیات ۳۳ و ۳۴)، انکار و تکذیب دلایل پیامبران(توبه ، آیه ۷۰ و روم ، ایه ۹)، تجاوز از حدود الهی و مرزهای دینی (بقره ، آیه ۲۳۰ و ۲۳۱)، ترک اطاعت از پیامبر(نساء، آیه ۶۴) تکبر از پذیرش حق(نحل ،آیات ۲۸ و ۲۹) جرم و گناه کردن(توبه، آیات ۶۶و ۶۷ و زخرف، آیات ۷۴ و ۷۶)، خورشید پرستی(نمل ،آیات ۲۴ و ۴۴)، خوشگذرانی(انبیاء، آیات ۱۳ و۱۴)، ترک مسئولیت و وظیفه بی اجازه و اذن(انبیاء، آیه ۸۷)، شرک (یونس ، آیه ۱۰۶) عجب و خود برتربینی (کهف ، آیات ۳۴ و۳۵)، کفران نعمت(اعراف ، ایه ۱۶۰) ، قتل خطایی(قصص، آیه ۱۵ و۱۶) ، طرد مومنان (هود، آیات ۳۰ و ۳۱)، نقص احکام (طلاق، آیه ۱) ، مراجعه به طاغوت(نساء ، آیات ۶۰ و۶۴) و مانند آن بر می شمارد که ظلم به دیگران و خداوند را نیز شامل می شود.

هم چنین ظلم به دیگران نیز به یک معنا به همان ظلم به خداوند باز می گردد؛ چرا که ظالم به دیگری با تجاوز از حق و خروج از مسیر عدالت است که به دیگران ظلم روا می دارد که این نیز در چارچوب خروج از حق و آموزه های وحیانی و فطرت و عقل سالم تعریف می شود. بنابراین به یک معنا همه اقسام و سطوح ظلم به خود و دیگران، به ظلم به خدا و خروج از چارچوب حق و عدالت باز می گردد که محور هستی و فرمان الهی است.

بنابراین می بایست گفت که اصولا ظلم به خود و دیگران به یک معنا همان ظلم به خداوند است و نمی توان میان هریک از ظلم های به خود و دیگران با ظلم با خدا تفکیک و جدایی افکند.

ریشه های ظلم و ستم

ریشه های ظلم و ستم در هر یک از سطوح را می توان در اموری چون بی ایمان انسان جست. جهل انسان به حقایق هستی و تفسیر نادرست از هستی موجب می شود تا آدمی نتواند تحلیل درستی از آن به دست دهد و خود را با حکمت و فلسفه آفرینش هماهنگ و سازگار نماید. این گونه است که به جای حرکت در مسیر فطرت و عقل یعنی همان عدالت، گرایش به تجاوزگری و شکستن حقوق دیگران می یابد تا این گونه بتواند به برخی از نیازهای مادی و زودگذر خویش پاسخ دهد.

البته برخی از مردمان شناختی نسبت به حقایق هستی پیدا می کنند و گرایش به ایمان و خدا و معاد می یابند ولی این شناخت به شکل نگرش قوی سامان نیافته است تا رفتارها و اندیشه های وی را مدیریت کرده و در یک نظام هماهنگ در آورد و شخص را در یک جهت مشخص و درست راهنمایی و حرکت دهد.

بسیاری از مردم تصویری درست از خدا و پروردگاری او ندارند و به یک معنا در حوزه توحید افعالی لنگ می زنند و به درستی آن را تحلیل و تبیین نمی کنند تا توصیه ها و سفارش واقعی و حقانی داشته باشند و زندگیشان بر اساس آن مدیریت نمایند. از این روست که خداوند فقدان آگاهی و توجه مردمان به سیطره الهی بر همه چیز در آیه ۳۴ سوره نساء سخن به میان می آورد و در آیاتی از جمله ۲۴۶ سوره بقره و ۵۸ سوره انعام ، از بی توجه مردمان به دانایی گسترده خداوند و آگاهی او از عملکرد آدمی سخن می گوید و آن را عاملی برای تجاوز گری و ستم ها بر می شمارد.(توبه ، ایه ۴۷ و ابراهیم، آیات ۴۲ و ۴۴ و آیات دیگر قرآن)

داشتن تصویر درست از خدا و پروردگاری و ربوبیت او در کنار آگاهی از علم و قدرت الهی می تواند موجبات خشیت انسان شود که وی را از هر گونه ظلم و ستم باز می دارد، ولی چنین تصویر درستی جز برای عالمان به وجود نمی آید و توده های مردم هم چنان با تصویری ناقص از پروردگاری و خداوندگاری خدا مواجه هستند.(مائده ، آیات ۲۸ و ۲۹ و آیات دیگر)

در این میان وسوسه های ابلیسی (سبا، آیات ۱۹ و ۲۰) و بیماردلی افراد و پذیرش وسوسه ها والقائات شیطانی (حج، آیه ۵۳) به عدالت گریزی و ظلم گرایی انسان دامن می زند و او را به سوی پایمال کردن حق و عدالت سوق می دهد.

تصویر نادرست از هستی و ربوبیت خداوندی موجب می شود تا تصویری نادرست از مساله مالکیت داشته باشد و اموال دیگران را به سادگی تصرف کرده و در حق صاحبان آن ظلم روا دارند(ص ،آیات ۲۳ و ۲۴) هم تصویر نادرست هم چنین موجب می شود تا انسان به زیادی خواهی و فزون طلبی گرایش یابد و دست به ستم دراز کند(همان) هم چنین نیازمندی و کمبودها را بخواهد از هر طریق جبران کند که ظلم کوتاه ترین و آسان ترین راه برای جبران آن ها می باشد که بسیاری از مردم آن را بر می گزینند.(آل عمران، آیات ۱۰۸ و ۱۰۹)

بیماردلی و تحلیل و تصویر نادرست از حقیقت هستی و اهداف آن موجب می شود تا برخی تن به ولایت شیطان و یا گروه ها و احزاب به ظاهر دینی چون مسیحیت و یهودیت(مائده ،آیه ۵۱) دهند و با قساوت قلب و تحت تاثیر وسوسه ها(اعراف ،آیات ۲۰ تا ۲۳) و القائات شیطان(حج ، آیه ۵۳) به ظلم های سه گانه اقدام کند.

یکی از ریشه ها و موجبات ایجادی نگرش باطل و گرایش به ظلم را می بایست در رفاه و برخورداری انسان از نعمت ها جست(انعام ، آیات ۴۴ و۴۵ و اعراف ،آیه ۱۰۳ و هود ،آیات ۳۱ و ۱۱۶ و آیات دیگر)

به سخن دیگر ، رابطه تنگاتنگی میان رفاه و طغیان و ظلم آدمی وجود دارد. از این روست که خداوند برای کاهش طغیان گری مردم می فرماید: «وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ؛ و اگر خدا روزی را بر بندگانش فراخ گرداند ٬ مسلماً در زمین سر به عصیان می گذارند» (شورى، آیه ۲۷)

دوستان ناباب وعلاقه افراطی و محبت شدید به ایشان، از دیگر موجبات قرار گرفتن آدمی در میان ظالمان است. بسیار دیده شده است که آدمی به سبب حمایت از گروه و جناح و دوستان خویش، از حق می گذرد و با ظلم و ستم می کوشد تا از دوستان خویش حمایت کند و این گونه است که ظلم و ستمگری را برای خود رقم می زند.(فرقان ، آیات ۲۷ و۲۸)

از آن جایی که در وجود آدمی خصلت ظلم و ستم پیشگی وجود دارد(یونس، آیه ۲۳ و ابراهیم ، ایه ۳۴ و احزاب ،ایه ۷۲) و انسان ها دارای قابلیت ظلم به امانت های الهی در عین پذیرش آن هستند(احزاب ، ایه ۷۲) و بی توجه به احسان و نعمت های الهی به خود و خدا ستم روا می دارد(ابراهیم، آیه ۳۴) می بایست گفت که عدالت خواهی و عدالت گرایی در انسان ها سخت و دشوار و به یک معضل تبدیل شده است. در این میان وسوسه ها و القائات بیرونی نیز به این مساله دامن می زند و آدمی را از مسیر عدالت هر چه بیش تر دور می سازد. بنابراین باقی ماندن بر فطرت سالم و عقل سلیم خیلی دشوار خواهد بود و تنها کسانی از این مهم بر می آیند که باورهای خویش را به خدا و مراتب سه گانه توحید تقویت کرده و با عمل صالح و توجه دایمی به سوی خدا گام بر می دارند و هر گام خویش را حساب و کتاب می کنند.

نشانه های ظالمان

هر چند که شناخت حق از باطل برای بیش تری مردم به سبب عقل و فطرت سالم امکان پذیر است، ولی به علل بسیار و موجبات بی شمار آدمی در دام باطل می افتد که ظلم و ستم از مصادیق آن می باشد. شناخت ظالمان می تواند از طرق گوناگون اتفاق افتد، اما قرآن برخی از نشانه ها را بیان کرده تا از طریق آنها شناخت انسان نسبت به ظالمان بهتر شود و در دام آن ها گرفتار نیاید.

ظالمان به همه پوشش هایی که برای خود فراهم می آورند تا در سایه اصلاحات یا عدالت و مانند آن قرار گیرند و به تباهی و فساد خویش ادامه دهند، ولی می توان در آن ها نشانه هایی را یافت که بیانگر ستمگری آنان است.

از جمله این نشانه ها می توان به بی عفتی و ارضاع غرایز جنسی از راه غیر مشروع از سوی آنان اشاره کرد که می تواند ظالم را از عادل بازشناساند.(مومنون، آیات ۵ تا ۷ و معارج ، آیات ۲۹ و ۳۱)

از دیگر نشانه های ظالمان، عدم پای بندی ایشان به عهد است که از آن به پیمان شکنی یاد می شود. اصولا انسان های ظالم ، انسان های بی وفا و پیمان شکنی هستند و به آن چه وعده می دهند و حتی عهد و قرارداد می بندند وفا دار نیستند و آن را زیر پا می گذارند.(توبه ،آیات ۸ و ۱۰)

سومین نشانه برجسته و مهم ستمگران ، حق گریزی ایشان است. ظالمان هرگز تن به حق نمی دهند و هر جا که حق را یافتند آن را زیر پا گذاشته و به باطل گرایش می یابند. (زخرف ،آیات ۷۶ و ۷۸) ایشان اگر هم به سبب فشارهای بیرونی و حفظ آبرو و اعتبار خویش، حق را به ظاهر می پسندند ولی در باطل آن را ناخوش دارند و در خلوت هایشان نشان می دهند که تا چه اندازه از حق بیزار می باشند.

از دیگر نشانه های ظالمان این است که خود را برتر از دیگران می دانند و بر زوال ناپذیری قدرت خود در دنیا حتی سوگند می خورند و با این باور به ظلم خود تا دم آخر ادامه می دهند و از آن کوتاه نمی آیند.(ابراهیم، ایه ۴۴)

ایشان اصولا دنیا را بازیچه ای برای خود می دانند و با گمان بی هدف بودن آفرینش جهان و انسان، می کوشند تا به ظلم و ستم خود شدت بخشند، چرا که بی هدفی در نظام هستی به معنای عدم پاسخ گویی نسبت به ظلم و ستم خود است.(انبیاء، ایات ۱۱ و ۱۶)

چنین تفکر و برداشتی از هستی و زندگی موجب می شود تا رفتارهای ایشان نیز در دنیا به گونه ای باشد که بازیچه بودن هستی به خوبی در آن مشهود و نمایان می باشد. برخی از ایشان حتی گستاخی را بدان جا می رساند که خداوند را نیز ظالم برمی شمارند و رفتار خویش را با این تحلیل توجیه می کنند. این در حالی است که خداوند از هر گونه ظلمی مبرا و پاک است(آل عمران ، ایات ۱۰۸ و ۱۱۷ و ۱۸۲ و آیات دیگر) چرا که نظام احسن هستی بر مدار و محور عدالت بنیاد گذاشته شده است و ماموران الهی نیز چه از انسان و غیر انسان نیز براساس آن رفتار می کنند. از این روست که امامان منصوب از سوی خداوند نیز از هر گونه ظلم و ستمی مبرا می باشند و از عصمت در این حوزه نیز برخوردار هستند.(بقره ، آیه ۱۲۴ و المیزان، ج ۱، ص ۲۷۴)

اگر عدالت در جامعه و زندگی بشر حکمفرما شود آن گاه است که امنیت همه جانبه (انعام ،آیات ۸۱ و ۸۲) ، هدایت الهی (نساء ،ایه ۱۶۸) و رحمت و مغفرت الهی (همان) بر جامعه حاکم می شود و انسان به جایگاه ربوبیت و خلافت الهی می رسد.

به هر حال ، بیشتری مردم تحت تاثیر خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی در مسیر ظلم گام بر می دارند و به توجیه رفتارهای ظالمانه خود می پردازند. این گونه است که نه تنها خود را به ضلالت و شقاوت می افکنند بلکه دیگران را نیز این گونه گرفتار می سازند و خسران ابدی را برای خود و دیگران رقم می زنند.(اعراف ، آیه ۲۳)

باشد با شناخت نشانه های ظالمان و آگاهی از حقایق هستی و اهداف و فلسفه آن، در مسیر عدالت گام برداریم واجازه ندهیم تا ظالمان به نام دین و حق بر ما حکومت کنند و حقوق انسانی و الهی ما را سلب کنند و به عیاشی و خوشگذرانی بپردازند و ظرفیت های وجودی تکاملی ما را از میان ببرند.