ریشه یابی اتحاد و اختلاف در اندیشه استاد مطهری

بی گمان قرآن بهترین و کامل ترین منبع شناخت است؛ زیرا تنها کتاب وحیانی است که از تحریف در امان مانده است. این کتاب به جهت خصوصیات منحصربفرد کتابی فراتاریخی، فرازمانی و مکانی است و از دست برد زمان در امان بوده و گردکهنگی بر آن نمی نشیند.

این ویژگی از آن روست که قرآن، عمل خداوندگاری است که مطلق و بی نهایت است و از آن جایی که هرکس بر شاکله وجودی خود عمل می کند، کنش خداوند نیز همانند وی مطلق و بی نهایت است. از این رو دستیابی به محتوای بلند آن دور از دسترس همگان و تنها اختصاص به کسانی دارد که به تعبیر قرآنی راسخون در دانش و علم الهی هستند و برخوردار از طهارت روح و روان می باشند.
شهید مطهری ( ره )با روح مطهر خود در استدلال ها و استنباط های عالمانه خویش سراغ قرآن و سنت می رفت و بحث اتحاد و اختلاف را هم با الهام از قرآن تبیین می کند اینک با هم قسمت اول آن را از نظر می گذرانیم :

بهره گیری از قرآن
قرآن هرچند به جهت بندهای الفاظ و کلمات، نمی تواند کنش کاملی از علم اطلاقی خداوند باشد ولی نسبت به ظرفیت واژگانی، در نهایت کمال خود می باشد و هیچ گاه نمی توان مفاهیمی را کامل تر و مطلق تر از آن در حوزه واژگانی، ارایه داد. از این روست که یکایک واژگان آن در جای مناسب قرار گرفته و به بهترین و کامل ترین شکل، مفاهیم و محتوایی که خداوند مطلق و کامل اراده کرده را با خود حمل می کند.
چنان که گفته شد، دست یابی و رسیدن به این مفاهیم بلند تنها از عهده کسانی برمی آید که از آبشخور توحید و طهارت الهی بهره مند شده و ا ز چشمه علم الهی سیراب شده و از دانش لدنی برخوردار گردیده اند. اینان بی هیچ شک و تردید اولیای معصوم الهی هستند که به عنوان عترت طاهر(ع) در قرآن و سنت از آن یاد شده است. از این جهت برای درک کامل و شناخت درست از مفاهیم بلند کتابی که کنش الهی است، می بایست به عترت و آموزه های نبوی و (ولایتی) مراجعه کرد و از علوم و دانش خاندان پاک پیامبر(ص) بهره مند شد تا درک درستی به دست آوریم. بنابراین، بهترین راه شناخت انسان، قرآن و بهترین راه رسیدن به محتوای آن عترت طاهر(ع) و سخنان و سنت ایشان است.
علامه شهید استاد مرتضی مطهری به عنوان اسلام شناس و قرآن پژوه، در تحلیل خود از هر موضوعی به سراغ قرآن و سنت معصومین(ع) می رود و به تحلیل آن بر پایه این دو منبع اصیل و صادق می پردازد.
دراین نوشتار برآنیم تا علل و عوامل اختلاف و اتحاد را بر پایه تحلیل استاد مطهری در برخی از کتاب های ایشان مورد بررسی قرار دهیم.
هرچند که این نوشتار کوتاه این امکان را به ما نمی دهد تا با مراجعه به همه کتب و نوشته ها و سخنرانی های آن بزرگ، تحلیل جامعی از موضوع به دست دهیم ولی از آن جایی که نوشته ها و گفته های ایشان از غنای علمی و دینی خاصی برخوردار است، می توان این گفته امام خمینی(ره) را در موردشان به کار برد که همه نوشته های ایشان درست و بر پایه اسلام و قرآن است.
علل اختلاف بشری
استاد مطهری در بررسی تفسیری خود از سوره انفال درباره جنگ و صلح و تالیف میان مومنان می کوشد با استفاده از علوم عقلی و نقلی (عقل و روحی) تحلیلی از موضوع ارایه دهد. وی درباره ریشه یابی اختلاف میان بشر براین باور است که ریشه اختلاف را می بایست در مسئله منفعت جویی بشر دانست. به نظر می رسد استاد دراین جا نیم نگاهی به دیدگاه استادش علامه طباطبایی درباره ریشه اختلافات بشری دارد؛ زیرا علامه طباطبایی با عنایت به آیه ۳۲ سوره زخرف براین باور است که انسان به جهت غریزه استخدام گری که در ذات وی نهاده شده، موجودی تسخیرگر است و می کوشد تا به هر وسیله ای، دیگری را به استخدام خود در آورده و از منافع او بهره مند شود؛
از این رو روحیه استخدام گری، وی را وامی دارد به تشکیل اجتماع اقدام کند تا از منافع بیشتری از این طریق بهره مند شود.
به نظر استاد مطهری، اختلاف، عنصر اصلی زندگی بشر را تشکیل می دهد و انسان به طور طبیعی و غریزی موجودی است که با دیگری (هرکس که باشد) اختلاف دارد.
مراد ایشان اختلاف در شکل ظاهری و روحیات و مانند آن نیست، بلکه منظور و مقصود ایشان اختلاف در رفتار و کنش و واکنش های فردی است.
وی اختلاف را به عنوان اصل در زندگی بشر شناسایی می کند و از این اصل به عنوان عامل یاد می کند. مقصود استاد از عاملیت دراین جا، همان اصالت و عنصر اصلی بودن است. به این معنا که اختلاف میان دو فرد اصالت دارد و امری عارضی نیست تا بتوان به آسانی آن را از میان برداشت و یا مهار و کنترل کرد و یا به شکلی از اشکال آن را تغییر داد. اگر بخواهیم برای آن همانند بجوییم می توانیم از بخل و حرص بشر سخن بگوییم که آن نیز در تحلیل قرآنی از انسان و بشر، به عنوان امر اصیل شمرده شده است و خداوند در قرآن، انسان را موجودی دانسته است که این گونه آفریده شده است؛ از این روست که از این خصوصیات به خلقت و آفرینش تعبیر می کند تا اصالت و فطری و یا غریزی بودن موضوع را بنمایاند، چنان که درباره حرص و آز انسانی می فرماید: ان الانسان خلق هلوعا؛ اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا؛ انسان این گونه آفریده شده که حریص و آزمند باشد، هرگاه شر و بدی با او تماس بگیرد ناله می کند و هرگاه خیری به او برسد، از دیگری باز می دارد و برای خود می خواهد. (معارج آیه ۱۹)
استاد مطهری بر پایه شناخت قرآنی و آموزه های اسلامی در ریشه یابی علل اختلاف در میان بشر و فقدان همکاری و همدلی و اتحاد، به خود «اختلاف» اصالت می دهد و می فرماید: در زندگی فردی بشر عامل اولی، اختلاف است؛ یعنی اصل این است که هیچ دو نفری با یک دیگر اتحاد نداشته باشند. به عبارت دیگر، با قطع نظر از نیروی خارجی که باید بر وجود انسان حکومت کند، اگر انسان باشد با همان نیروهای داخلی اش، اصل، اختلاف است. (آشنایی با قرآن، استاد مرتضی مطهری، ج ۳، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، ۱۳۷۴، ص ۱۷۱)
وی در تبیین این مسئله براین باور است که ریشه این اختلاف را باید در طبیعت بشر جست؛ زیرا منفعت خواهی انسان موجب می شود تا هرکس دنبال منافع خود حرکت کند و دیگری را به استخدام خود در آورد؛ از آن جایی که منافع افراد با هم تضاد دارد و هرکس می کوشد تا به منافع بیشتر و آسان تر دست یابد، اختلاف و درگیری و تضاد میان افراد افزایش می یابد.
آن چه در تحلیل استاد مهم است این که ایشان نه تنها به اختلاف اصالت می بخشند بلکه آن را امری طبیعی و غریزی بشر برمی شمارند که این نگاه برگرفته از نگرش قرآنی علامه طباطبایی(ره ) درباره اصالت بخشی به استخدام بشر است که در راستای منفعت جویی می باشد. استاد مطهری در تاکید بر مسئله طبیعی بودن اختلاف می فرماید: چرا اختلاف اصل است؛ برای این که من به حکم غریزه و طبیعت خودم دنبال منافع شخص خودم و دفع مضرات (زیان) از شخص خودم هستم. شما هم به حکم همان غریزه ذاتی خودتان دنبال منافع خودتان و دفع زیان ها از خودتان هستید. همین مطلب سبب می شود که میان ما و شما در یک مواردی اصطکاک و تصادم پیدا شود. یک منفعتی را من می خواهم ببرم، شما هم می خواهید (همان منفعت را) ببرید. از همین جا تصادم و اختلاف به وجود می آید. این اصل اولی است. (نگاه کنید: همان پیشین)
اگر دراین تحلیل دقت شود، می توان گفت که استاد مطهری(ره) اصالت را به اجتماع نمی دهد؛ زیرا اجتماع مجموع افرادی است که به جهاتی با هم متحد شده اند.

بخش دوم مقاله

در نخستین بخش مقاله، پیرامون دیدگاه استاد مطهری(ره) در مورد ریشه و علل اختلافات بشری سخن گفته شد و بیان گردید که ایشان معتقد به اصالت اختلافات هستند و آن را امری غریزی و طبیعی بشر می داند.

در ادامه این مقاله مبانی و ریشه اتحاد و راه های حصول اتحاد واقعی میان انسان ها مورد بررسی قرار می گیرد که با هم آن را از نظر می گذرانیم.
ریشه اتحاد کجاست؟
اکنون اگر اصالت را به منفعت جویی بشر می دهیم و اختلاف به عنوان اصل در زندگی و حیات بشری جا می گیرد؛ ریشه اتحاد را کجا می توان جست؟ چگونه می شود که انسان ها با یک دیگر متحد شده و اجتماعات بشری را شکل دهند؟ چه نیرویی در انسان و یا بیرون انسان است که وی را برمی انگیزد و یا وادار می سازد تا این منفعت جویی و اختلاف اصیل را به کنار نهد و برخلاف طبیعت خود، به منفعت دیگری و سود اجتماع بیاندیشد و برای آن عمل کند و در راستای حفظ جامعه تلاش و حتی عزیزترین عنصر وجودی یعنی جانش را در این راه نهد؟
به نظر می رسد که نمی توان اجتماعات بشری را که برپایه منفعت عمومی و گرایش و همگرایی و همدلی بنا شده است نادیده گرفت. بنابراین یا باید با توجه به اجتماع واقع شده توجه داشت و آن را اصل دانست و یا عامل و عواملی را در درون و بیرون انسان جست وجو کرد که قوی تر و نیرومندتر از این انگیزه و غریزه درونی بشر عمل می کند و انسان را یا وادار می سازد تا به اتحاد و اجتماع روی آورد.
استاد مطهری(ره) در پاسخ به این پرسش، به اصولی اشاره می کند که آن ها را عامل دومی و یا عامل بیرونی برمی شمارد. این عوامل بیرونی آن چنان قوی و نیرومند هستند که انسان را وادار می سازد تا برخلاف طبیعت اختلاف طلب و منفعت جوی خود، به اتحاد روی آورده و اجتماعات بشری را شکل دهد.
استاد شهید مطهری (ره) در این باره توضیح می دهد: عواملی (در مقابل عامل اصلی و اولی) پیدا می شود که این ها اصل اولی نیست. اصل دوم است. آن عوامل، افراد را با یک دیگر متحد می کند. مثلا ما چند نفر در عین این که منافعمان با یک دیگر اصطکاک دارد، چون فکر و اندیشه داریم، می بینیم یک منفعتی هست که من به تنهایی نمی توانم به دست بیاورم، شما هم به تنهایی نمی توانید به دست بیاورید. می گوییم، بیاییم با هم دیگر اشتراک مساعی کنیم تا همه مان منتفع شویم. بعد هم منافع را میان خودمان تقسیم می کنیم. این عامل سبب می شود که ما با یک دیگر متفق و متحد شویم. یا یک دشمن مشترک پیدا کنیم، با یک دیگر متحد شده و یک جبهه تشکیل می دهیم که در مقابل او بتوانیم دفاع کنیم.
استاد مطهری پس از بیان عامل و یا عواملی بیرونی ای که موجب همگرایی میان انسان ها می شود و بر عامل ذاتی و درونی چیره می گردد، آن را برای رسیدن به اتحاد و اجتماع ناکافی برمی شمارد و در پی عوامل دیگری به جست وجو می پردازد.
به نظر استاد، منفعت مشترک و یا دشمن مشترک آن گونه قوی و نیرومند نیست تا ریشه اختلافات غریزی و درونی را خشک کند و یا آن را تا آن اندازه کاهش دهد که اتحاد و اجتماع را پدید آورد. به نظر وی اشتراک در منافع و دشمن تنها این اندازه عاملیت را دارا می باشد که انسان را با هم همکار کند. همکاری، امری مقطعی است و با به دست آمدن منفعت مشترک و یا برطرف شدن دشمن مشترک، این همکاری پایان می یابد.
وی در تبیین عاملیت اشتراک منافع و مضرات، به تمثیل تمسک می جوید و می فرماید: این گونه امور (اشتراک در منافع و یا دفع دشمن مشترک) ما را متحد نمی کند، بلکه همکار می کند. وقتی چند نفر سرمایه دار، سرمایه هایشان را روی هم می گذارند تا یک معامله پر سودی انجام دهند، اینها با یک دیگر همکاری می کنند. هماهنگی هم در میانشان پیدا می شود، اما روحشان با یک دیگر آمیخته نیست. فقط همکاری است برای بردن سود بیشتر، برای همین، همان ساعتی که این سود بیشتر از میان برود، همکاری به هم می خورد؛ همان ساعتی که می بینند بعضی از این افراد را می شود کنار زد تا خودشان سود بیشتری ببرند، آن ها را کنار می زنند. (همان پیشین، ص ۱۷۲)
عامل معنوی، سرمنشأ اتحاد انسان ها
مطهری (ره) در جست جوی خود برای دست یابی به عاملی نیرومندتر و پایدارتر در ایجاد وحدت، اتحاد و اجتماع با توجه به آموزه های قرآنی، به عامل معنوی، روحی و عاطفی می رسد. در تحلیل قرآنی از ویژگی های بشر، وی که شناخت خود از انسان را برپایه داده های وحیانی و آموزه های نبوی و ولایتی نهاده است، به عنصر همدلی می رسد که حالتی عاطفی، معنوی و روحی است. همدلی که وی از آن سخن می گوید در مسئله تألیف میان مومنان به خوبی مطرح و تبیین شده و در آیه ۶۳ سوره انفال بدان پرداخته شده است.
وی درباره همدلی و این که انگیزه قوی، پایدار و موثر و چیره ای است که می تواند عامل قوی اختلاف بشری را که عاملی غریزی و فطری است به کناری نهد می فرماید: گاهی یک عواملی در انسان پیدا می شود که واقعا انسان ها را متفق و متحد می کند؛ نه فقط همکاری می کنند، بلکه همروح و همدل می کند؛ و همدلی مافوق همکاری است. مافوق همزبانی است؛ یعنی طوری می شود که هر فردی که درباره سرنوشت خود می اندیشد، او را همان مقدار دوست دارد که خودش را دوست دارد و بلکه بیشتر، دیگری را بر خودش مقدم می دارد. آیه کریمه قرآن می فرماید: و یوثرون علی انفسهم و لوکان بهم خصاصه؛ یعنی دیگران را بر خودشان مقدم می دارند هر چند که خودشان در فقر و تنگدستی باشند. این یک مسئله دیگری است. چطور می شود که افرادی واقعا از نظر روحی متحد بشوند در حدی که همروح بشوند، نه فقط همکار برای جلب منافع و یا مضرات؟
گاهی افرادی با یک دیگر همکاری می کنند ولی همروح نیستند. همروحی بستگی دارد به این که در روح افراد، یک عاطفه ای پیدا شود که به موجب آن عاطفه، افراد همدیگر را یکی ببینند، عضو یک پیکر ببینند. این است که گفتیم، اصل اولی در زندگی بشر اختلاف است و اگر اتحادی پیدا بشود به معنای همکاری است نه اتحاد واقعی، آن هم در شرایط خاصی که منافع اقتضا می کند. (همان، ۱۷۲ و ۱۷۳)
استاد آن گاه به انواع عواملی که عواطف انسانی را ایجاد و یا تحریک می کند اشاره کرده و به تحلیل انواع و اقسام عواطف و عوامل ایجادی آن اشاره می کند. هدف استاد از تحلیل و تجزیه این عوامل آن است تا به عاملی دست یابد که به عنوان عاملی نیرومند و بسیار قوی و پایدار بتواند نه تنها همکاری، همدلی و اتحاد را ایجاد کند بلکه آن را به شکل خاصی درآورد که از هرگونه آسیب درونی و بیرونی در امان باشد و به یک معنا اتحادی واقعی و پایدار باشد. از این رو به عواطفی چون عاطفه ملی گرایی، قومی گرایی، همزبانی، هم نژادی و مانند آن اشاره می کند ولی درنهایت عاملیت آن را چندان نیرومند نیافته و بر پایه آموزه های قرآن به عاملیت نیرومند ایمان اشاره کرده و می فرماید: عاطفه ای که از خارج و بیرون بر روح انسان حکومت می کند (و افراد و اشخاص مختلف را با هم همدل و همراه و متحد می سازد به گونه ای که افراد با یک دیگر متحد می شوند، واقعاً همروح می شوند، این عاطفه گاهی عواطف به اصطلاح ملی است مانند هموطنی، همزبانی، هم نژادی که تا اندازه ای روحیه ها را با یک دیگر یکی می کند ولی نه خیلی زیاد.
آن عاملی که واقعاً افراد را همروح می کند، ایمان الهی است. هرگز تاریخ جهان، اتحادی را که در میان همدین ها و هم ایمان ها بوده است، در میان گروه های دیگر نشان نداده است که اصلا خودشان را یکی ببینند…. (همان پیشین)
اهمیت همدلی ایمانی
این مسأله (همدلی و هم ایمانی) آن قدر مهم است که قرآن آن را به عنوان یک نعمت بسیار بزرگ بر پیغمبراکرم(ص) یاد می کند، مخصوصاً در میان مردم عربستان که از همه مردم روی زمین متفرق تر و متشتت تر بودند و اختلافات در میانشان بیشتر و شدیدتر بود…. اما خداوند به وسیله ایمان در میان دل های این مؤمنین، الفت به وجود آورد. اتحاد و یگانگی به وجود آورد که با قدرت زر و پول و یا با قدرت دیگری مثل زور ممکن نیست چنین اتحادی پدید آید: لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم؛ خدا همان کسی است که با نیروی ایمان در میان دل های اینان الفت به وجود آورد…. اگر این مسأله ایمان نبود و می خواستی این ها را با پول متحد کنی اگر تمام ثروت جهان را به این ها می دادی محال بود متحد شوند، بلکه ثروت دادن، بیشر باعث اختلاف می شود. (همان ص ۱۷۵)
استاد مطهری(ره) در ادامه بیان می دارد که برای این که مسلمانان و مؤمنان پیکری واحد ایجاد کنند و روح هایشان به هم نزدیک شود، می بایست در تحت ولایت اسلام قرار گیرند و این ولایت است که روح های پراکنده را متحد می سازد و پیکرهای جداگانه را همانند یک پیکر بزرگ یگانه می سازد.
در حقیقت ولایتی که درباره مؤمنان نسبت به یک دیگر مطرح است راهکاری است که قرآن برای افزایش تألیف و نزدیکی و یگانگی روحی میان مسلمانان و مؤمنان مطرح می سازد. علامه مطهری (ره)می فرماید: این که گفته می شود که مسلمانان باید نسبت به یک دیگر ولایت داشته باشند، مقصود آن نیست که بدن هایشان به یک دیگر نزدیک باشد و روابط اجتماعیشان با یک دیگر روابط نزدیک باشد. مثلا به کسی کمک کنند. این خودش یک ارتباط و اتصال و پیوندی است. نوعی ولایت که در قرآن ولاء نامیده می شود، یعنی یک دیگر را کمک بدهید. ولای یک دیگر داشته باشید؛ یعنی تعاون در میان شما حکم فرما باشد، که اگر بخواهیم روح مطلب را در مظاهر مختلف آن بشکافیم همان مطلبی است که پیامبر اکرم با آن تشبیه بسیار عالی بیان فرمود: مثل المؤمنین فی توادهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سایر الجسد بالسهر و الحمی؛ مثل اهل ایمان مثل پیکر واحدی است که اگر عضوی از آن به درد آید دیگر اعضا نیز با تب و بیداری با او همدردی می کنند. (جامع الصغیرج ۲ ص ۱۵۵)
هرگاه مسلمانان به این شکل درآمدند که حکم اعضای یک پیکر را پیدا کردند یعنی روابطشان با یکدیگر و اشتراکشان در سرنوشت یکدیگر، همدردی و همکاری و همدلیشان به آن جا رسید که حکم اعضای یک پیکر را پیدا کردند، منظور قرآن در باب ولای مؤمنان و مسلمانان نسبت به یکدیگر عملی شده است.
یک ولای اثباتی داریم و یک ولای نفیی؛ مسلمانان نسبت به همدیگر ولای مثبت داشته و چون پیکری واحد باشند و نسبت به کافران ولای نفی داشته و با آنان همراهی و همدلی نکنند. قرآن به هر دو ولایت اشاره کرده است. (همان با دخل و تصرف)
اتحاد و انسجام اسلامی در عصر حاضر
در عصر حاضر نیاز بیشتری به اتحاد و انسجام اسلامی احساس می شود؛ زیرا دشمنان اسلام در شکل جنگ های صلیبی به مقابله اسلام آمده و اکنون دوباره تمام کفر در برابر تمام اسلام قرار گرفته است. هوشیاری و هشداری که گذشتگان ما بدان اشاره و تأکید داشتند امری است که امروز بیش از دیروز احساس می شود. ژرف اندیشانی مثل آیت الله شهید مرتضی مطهری (ره)حدود سه دهه پیش، زنده بودن روح صلیبی گری را در میان غربی ها کشف و بیان می کردند.
آیت الله مطهری(ره) هنگامی که از سیدجمال الدین اسدآبادی و تفکرات و مبارزات او سخن به میان آورده، پیرامون زنده بودن روح صلیبی گری چنین گفته است: سید به مسلمانان هشدار می داد که روح صلیبی هم چنان در غرب مسیحی، بالاخص در انگلستان زنده و شعله ور است. غرب علی رغم این که با ماسک آزادمنشی، تعصب را نکوهش می کند، خود را در دام تعصب، خصوصاً تعصب مذهبی علیه مسلمانان، سخت گرفتار کرده است. سید، علیرغم آنچه فرنگی مابان متعصب را نکوهش می کنند، مدعی بود تعصب بد نیست. تعصب مانند هرچیز دیگر افراط و تفریط و اعتدال دارد. افراط درتعصب که در انسان حس جانبداری و بی منطق و کور ایجاد می کند، بد است. اما تعصب به معنی تصلب و غیرت حمایت از معتقدات معقول و منطقی، نه تنها بد نیست، بسیار مستحسن است.
سید می گفت: اروپائیان، چون اعتقاد دینی مسلمانان را استوارترین پیوند میان آنان می بینند، می کوشند تا با نام مخالفت با تعصب، این پیوند را سست کنند، ولی خود بیش از هر گروه و کیش به تعصب دینی گرفتارند. گلادستون ترجمانی است از روح پطرس راهب، یعنی بازنمای جنگ های صلیبی. واقع بینی سید پس از حدود نیم قرن، به خوبی آشکار شد.
آن گاه که افسر اروپایی فرمانده ارتش یهود در جنگ اول اعراب و اسرائیل، بیت المقدس را از مسلمانان گرفت و تحویل یهودیان داد و دولت صهیونیستی اسرائیل تشکیل شد، گفت: الان جنگ های صلیبی پایان یافت.
رواج اندیشه قومیت پرستی و ملیت پرستی و به اصطلاح ناسیونالیسم که به صورت های پان عربیسم، پان ایرانیسم، پان ترکیسم، پان هندوئیسم و غیره در کشورهای اسلامی با وسوسه استعمار تبلیغ شد، و هم چنین در سیاست تشدید نزاع های مذهبی شیعه و سنی، و هم چنین قطعه قطعه کردن سرزمین اسلامی به صورت کشورهای کوچک و قهراً رقیب، همه برای مبارزه با آن اندیشه ریشه کن کننده استعمار، یعنی اتحاد اسلامی بوده و هست».(نهضت های اسلامی در صد سال اخیر، ص ۲۹ و ۳۰)
بنابراین بر همه ماست تا با هوشیاری و بیدار باش با توجه به آموزه های قرآنی و نبوی در سایه سار و هدایت گری های اندیشمندانی چون مطهری، سیدجمال الدین اسدآبادی و دیگر منادیان وحدت و اتحاد و تقریب عمل کنیم و بر همدلی و ایمان خود بیافزاییم تا از آسیب های اختلاف در امان بمانیم.