روش های تربیتی قرآن(4)

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

سبک زندگی اسلامی زمانی شکل می گیرد که مردم بر اساس آموزه های وحیانی قرآنی تعلیم و تربیت شوند و مسیر تزکیه و خودسازی را بپیمایند. این بدان معناست که شناخت روش های تعلیم و تربیت قرآنی و اسلامی سازی تعلیم و تربیت، به ویژه در مبانی و اصول و سپس اجرا آن شرط نخست و گام اول است. علوم انسانی به ویژه علوم رفتاری و تربیتی و حتی روان شناسی و روان شناسی اجتماعی می بایست بر اساس آموزه های وحیانی قرآن شکل گیرد. این امر شدنی نیست مگر آن که با مراجعه به آموزه های قرآنی مبانی و اصول به دست آید و در قالب نظریه های علمی یعنی علم در مقام عمل مطرح شود.

نویسنده با این انگیزه به سراغ آموزه های قرآنی رفته تا روش های تربیتی قرآن را استنباط و تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

۲۴. روش موعظه: وعظ و نصحیت دو روش تربیتی است. برخی در بیان تفاوت این دو روش گفته اند که موعظه عمومی و کلی است و با توجه به روحیات شخص و شخصیت نیست. پس در موعظه مطالب کلی مطرح می شود و به جزئیات مرتبط با شخصیت مخاطب کاری ندارند؛ اما در نصیحت با توجه به روحیات و شخصیت مخاطب و نصحیت شونده، سخنانی بیان می شود تا شخص رفتار خود را اصلاح کند و یا رفتار بهتری را در پیش گیرد. اما شاید بتوان گفت که موعظه اعم از نصحیت باشد؛ چرا که گاه به مسایل و موضوعات خاص توجه می شود و موعظه گر برای موضوع خاص نیز سخنی را مطرح می کند و از چیزی خاص نهی یا به آن امر می کند.

آیت الله بهجت(ره) در این باره می فرماید: جماعتى از مؤ منین و مؤ منات ، طالب نصیحت هستند، بر این مطالبه ، اشکالاتى وارد است ، از آن جمله : ۱ – نصیحت در جزئیّات است ، و موعظه اعمّ است از کلیّات و جزئیّات ، ناشناسها همدیگر را نصیحت نمى کنند. ۲ – مَنْ عَمِلَ بما عَلِمَ، وَرَّثَهُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ یَعْلَمْ؛ ومَنْ عَمِلَ بِما عَلِم کُفِىَ مالَمْ یَعْلَمْ؛ ووَالَّذینَ جاهَدُوا فینا، لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا؛ به آنچه مى دانید عمل کنید، و در آنچه نمى دانید احتیاط کنید تا روشن شود. و اگر روشن نشد بدانید که بعضِ معلومات را زیرپا گذاشته اید، طلب موعظه از غیرِ عامل ، محلّ اعتراض است ، و قطعاً مواعظى را شنیده اید و مى دانید، عمل نکردید وگرنه روشن بودید.

این جمله اخیر اشاره به همان سخن خداوند دارد که فرموده است، تقوا پیشه گیرد تا به شما تعلیم کند؛ (بقره، ایه ۲۸۲) یا می فرماید که تقوا پیشه کنید تا فرقان حق و باطل به شما داده شود و حقیقت را به بصیرتی الهی بشناسید.(انفال، آیه ۲۹)

به هر حال، موعظه بر خلاف نصیحت اعم از بیان کلیات و جزئیات است. به عنوان نمونه خداوند در آیه ۱۶۴ سوره اعراف نقل می کند که برخی از امت یهود برخی دیگر را موعظه می کردند که از ماهیگیری در روز شنبه که منع شرعی شده است، دست بردارند و این گونه نباشد که با دور زدن قانون در این روز ماهی ها در گوشه ای گیر اندازند و روز یکشنبه آنان را صید کنند، تا این گونه خود را از اتهام مخالفت با قانون و شریعت پاک و مبرا قرار دهند، در حالی که این دور زدن قانون نادرست بود. اینان آن گروه دیگر را موعظه می کردند که چنین رفتار ضد قانونی نداشته باشند. خداوند از این نصیحت به عنوان موعظه یاد کرده است. پس می توان گفت که موعظه اعم از بیان کلی و جزیی است، در حالی که نصیحت تنها به مسایل خرد و جزیی توجه دارد و در بیان راه حل یا تصحیح رفتار و اصلاح مورد خاص برای شخص خاص با توجه به روحیات و شخصیت نصیحت شونده است.

خداوند در آیات قرآنی بارها از روش موعظه برای تغییر رفتار و یا اصلاح آن بهره برده است. به عنوان نمونه با اشاره به بلایایی که بر سر کافران و مشرکان آمده، از مردمان می خواهد تا آن مسیر را نپیمایند و با انتخاب مسیر هدایت الهی خود را از سنت الهی در عذاب کافران در دنیا و آخرت در امان نگه دارند. هم چنین خداوند از مردم می خواهد تا در رفتارهای خانوادگی و اجتماعی خویش تقوا را در پیش گیرند و بر خلافت باید و نبایدهای عقل و شریعت رفتار نکنند تا گرفتار خشم و غضب الهی نشوند.(بقره، آیات ۶۶، ۲۳۱ و ۲۳۲و ۲۷۵؛ ۱۳۸؛ نساء، آیات ۳۴ و ۵۸ و آیات دیگر) اصولا از نظر قرآن، کتب آسمانی به قصد موعظه و هدایت نازل شده و خداوند در آیات آن ها بر آن است تا مردمان را پند دهد که چگونه فکر و عمل کنند تا گرفتار بدبختی دنیوی و اخروی ابدی نشوند.(مائده، آیه ۴۶؛ آل عمران، آیه ۱۳۸؛ اعراف،ایه ۱۴۵)

در موعظه به تربیت شونده آموخته می شود که مثلا در هر کاری عدالت، صداقت، وفا، امانت ، تقوا و مانند آن را مراعات کند و از هر گونه ظلم، دروغ ، بی وفایی، خیانت و بی تقوایی پرهیز نماید. البته در بیان این امور ممکن است مصادیقی حتی با ذکر داستان تاریخی و یا خیالی همراه باشد ولی در موعظه این مصادیق از باب تقریب ذهن و آموزش مفاهیم ومعانی است. در حالی که در نصحیت، شخصی دروغ مشخصی را در موردی گفته و اکنون مربی می کوشد تا به شخص بیاموزد که این دروغ چه تبعاتی برای گوینده و یا دیگران داشته و آثار آن چگونه در تعامل دیگران با او نمایان می شود. به این معنا که موجب طرد اجتماعی و فقدان اعتماد دیگران به او شده و دیگر کسی سخن او را نمی پذیرد حتی اگر با سوگندهای شدید و غلیظ همراه باشد. بهترین دعوت و نصیحت آن است که انسان با رفتارش به تربیت شونده بیاموزد که چه کاری خوب یا بد است. این همان شیوه تربیت بر اساس الگو است که در روایات از آن بسیار سخن آمده و امام صادق(ع) نیز می فرماید: کُونُوا دُعاهً إِلَى اللّهِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ؛ مذدم ذا به غیر زبان به سوی خداوند دعوت کنید. پس موعظه عملی بالاتر و موثرتر از موعظه کلامی و قولی است.

۲۵. بیدار کردن وجدان: یکی از روش های تربیتی آن است که وجدان شخص را بیدار کرد و یا زمینه را به گونه ای فراهم کرد تا شخص با داوری وجدان خویش،‌ به تصحیح و اصلاح رفتار زشت خود بپردازد و یا اصولا در کاری وارد نشود که وجدان او را می آزارد و او را با خودش درگیر می کند. بی گمان وجدان سخت ترین داور در زندگی هر انسانی است که با شدت تمام و خشونت بی مانندی همواره شخص گناهکار و خطاکار را مجازات می کند و او را در خلوت خویش به زندان سخت و دشواری می کشاند و شکنجه های سختی را بر او تحمیل می کند. احساس گناه و خطا، و سرزنش های درونی نفس لوامه و سرزنشگر که در اصطلاح از آن به وجدان یاد می شود به گونه ای است که شخص هرگز نمی تواند از خودش در امان باشد و خوابی ارام داشته باشد و تا زمانی که این احساس در او وجود دارد،‌ رنگ آرامش و آسایش را به خود نمی بیند.

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۷ تا ۱۰ سوره شمس از الهامات تقوایی و فجوری سخن می گوید که هر انسانی به سادگی از طریق فطرت و الهامات می فهمد که چه چیزی خوب یا بد است و همین الهامات است که او را از برخی از چیزها پرهیز و نسبت به برخی دیگر متمایل می کند. این فطرت و الهامات موجب می شود که هرگاه خطا و گناهی مرتکب شود، احساس گناه می کند و خود را سرزنش می نماید. به هر حال، به داورى گرفتن وجدان از روشهاى قرآن براى تربیت انسانها در زندگی است. خداوند از همین روش بهره گرفته تا مردمان را نسبت به انفاق اموال نامرغوب به دیگران باز دارد و آنان را به سمت انفاق از اموال مرغوب دعوت کند.(بقره، آیه ۲۶۷)

نفس لوامه یا نفس سرزنشگر و به قول امروزی ها وجدان، یکی از بهترین ابزار تربیتی است که می بایست از آن برای بیدار وجدان افراد استفاده کرد و اجازه داد تا خود وجدان آنان را به دادگاهی سخت بکشاند و مجازات و تنبیه نماید تا دیگر به سمت کارهایی که احساس گناه و خطا می کند کشیده نشود.

۲۶. مراقبت: مراقبت به معنای نظارت دقیق و کامل و از نزدیک است؛ زیرا رقبه به معنای گردن است و کسی که به مراقبت می پردازد و در اصطلاح از آن به عنوان رقیب یاد می شود، کسی است که از نزدیک در جایی بلند مانند تپه ای کمین می کند بی آن که شخص متوجه باشد و از آن بلندی با احاطه کامل به همه جزئیات، شخص دیگر را زیر نظر می گیرد تا با تسلطی کامل و دقیق همه رفتارها را ببیند و ثبت و ضبط کند. دو فرشته ای که همواره آماده نگارش و ثبت اعمال ما در دل و جان ما هستند و در حقیقت نسخه ای از وجود ما را می نویسند که بر اساس افکار و اعمال ماست، به عنوان رقیب عتید معرفی شده اند؛ چرا که آنان با چنین احاطه ای بر ما در حال نسخه نویسی از وجود ما هستند که در آخرت به شکل وجود اخروی ما بروز و ظهور می کند. برای نگارش چنین نسخه ای از ما لازم است تا احاطه رقیب گونه ای داشته باشند. پس مراقبتی که در روش های تربیتی بیان می شود هم می بایست از سوی مربی انجام گیرد و هم از سوی تربیت شونده پی گیری شود. به این معنا که شخص تربیت شونده نیز می بایست همه رفتارهایش را تحت نظارت عقل و شرع در آورد و به گونه ای عقل و نفس لوامه خود را بر بقیه قوای نفسانی چون غضب و شهوت مسلط کند که هیچ عملی بیرون از مراقبت شدید عقل نباشد. از این روست که خداوند در آیاتی از مومنان می خواهد چنین مراقبتی نسبت به نفس خود داشته باشند تا هیچ گونه خطا و گناهی و اشتباهی سر نزند و اگر چنین شد با ضبط دقیق و سپس مواخذه اجازه ندهد تا آثار آن باقی بماند و یا ادامه یابد. اصولا تقوا نسبت به نفس به همین معنا کنترل و مراقبت دقیق از نفس است تا خودسرانه رفتار و عمل نکند.(مائده، آیه ۱۰۵؛ حشر، آیات ۱۸ و ۱۹)

۲۷. محاسبه: محاسبه نیز از دیگر روش های تربیتی است. همان گونه که مراقبت از سوی مربی و حتی تربیت شونده لازم است، هم چنین باید هر دو اقدام به محاسبه رفتار و کردار کرده و پس از قرار دادن آن ها در ترازوی اعمال به سنجش میزان درستی و نادرستی و ارزشی و ضد ارزشی آن بپردازند و در صورت هر گونه تثقیل به تشویق و تخفیف به تنبیه بپردازند. به این معنا که اگر اعمال و کردار مطابق معیارهای عقلانی و وحیانی و ارزشی بود، به همان میزان بلکه در برخی موارد بیش تر از آن پاداش داده شود و در صورتی که کار زشت و یا رویه ای زشت در پیش گرفته شده تنبیه و مجازات شود. هر انسانی با داوری وجدان و نفس لوام خود می تواند به محاسبه ومجازات (پاداشی و یا کیفری) بپردازد تا پیش از آن که دیگران ما را مواخذه کنند خودمان به داوری بنشنیم و مواخذه کنیم. از این روست که گفته شده : زنوا قبل از توزنوا و حاسبوا قبل ان تحاسبوا؛ خود را بسنجید پیش از آن که سنجیده شوید و محاسبه کنید پیش از آن که محاسبه شوید.

۲۸. عاقبت نگاری: گاه انسان برخی از اعمال را بدون تدبیر انجام می دهد. به این معنا که عواقب و نتایج قریب و بعید اعمال خود را نمی نگرد. در حالی که انسان عاقل و بصیر آن است که همانند یک شطرنج باز نه تنها نتیجه هر حرکت خود را در واکنش حرکت دیگری بسنجد بلکه باید چند حرکت بعدی را نیز مورد توجه و دقت قرار داده و در انجام عمل یا ترک آن به کار گیرد. انسان مدبر کسی است که عاقبت اندیش باشد و به قول عرب ها دبر و پیامدها و دنباله عمل خود را ببیند و تصور کند.

در روش تربیتی می بایست به شخص آموخت که این گونه باشد و هر حرکت خود را با توجه به پیامدهای همراه و یا بلکه متعاقب آن در چند مرحله بسنجد و سپس اقدام به کاری یا ترک آن نماید. اگر کودک یا شخص نسبت به عواقب کار خود آگاه شود شاید کم تر به برخی از رفتارها بپردازد و اگر اشتباه و خطایی کرد به سرعت به اصلاح آن پرداخته و از روند افسادگرانه آن جلوگیری نماید. آموزش و پرورش تربیت شوندگان نسبت به چگونه بررسی عواقب کارها و تدبیرگری از مهم ترین اصولی است که باید بدان توجه شود.

به عنوان نمونه خداوند به مساله ربا و نزول خواری در آیاتی اشاره کرده و سپس با بررسی عواقب شوم اقتصادی نسبت به شخص و جامعه آن را امری برخلاف رشد و تعالی انسان و حتی اقتصاد شخصی ارزیابی می کند؛ چرا که چنین شیوه اقتصادی نه تنها موجب افزایش و رشد اقتصادی نمی شود،‌ بلکه درعمل موجب رکود اقتصادی شده و خود ربا گیرنده نیز در نهایت و بلند مدت متضرر خواهد شد؛ چرا که کاهش رشد اقتصادی موجب افزایش تورمی پول و کاهش قدرت خرید حتی فرد ربادهنده می شود. هم چنین در آیاتی به عاقبت انفاق همراه با آزار اشاره می کند و از این طریق بر آن است تا شیوه انفاق را به شکل درست به مخاطب برساند و از هر گونه رویه غلط ونادرست دور نگه دارد. خداوند در آیات ۲۶۴ تا ۲۶۶ سوره بقره از این روش تربیتی استفاده می کند و با نشان دادن عاقبت و فرجام اعمال زشت به پرهیز از انفاق همراه با آزار و منّت و ریا هشدار می دهد.

۲۹. قصه و داستان: قصه در آموزه های قرآنی روایاتی از یک حادثه و رخداد تاریخی است که خداوند به قصد بیان سنت الهی و عبرت مخاطبان در آیات قرآنی مطرح کرده است. در قصص استمرار و پی گیری مدام موضوع تا بیان کامل مقصود شرط است. بنابراین، قصه های قرآنی بافته های خیالی و وهمی نیست، بلکه بیان حقایق تاریخی درباره فرد یا ملت و یا جامعه ای است. از جمله این قصه های قرآنی می توان به قصه حضرت یوسف(ع)،‌ قصه حضرت موسی(ع) و قتل بی گناه در سوره بقره و نیز قصه خضر(ع) و مانند آن اشاره کرد.

البته می توان افزون بر قصه از داستان های تخیلی که ریشه در حقیقت و تاریخ دارد نیز استفاده کرد؛ البته از آن جایی که قصه حقیقت تاریخی و رخدادی بیرونی و عینی است،‌به سبب همان عینیت گرایی آن،‌ بهتر می تواند هم حقیقتی را آشکار کند و همه آموزش درست و صحیح را ارایه نماید، اما از آن جایی که داستان مبتنی بر تخیل است ممکن است در واقع چنین چیزی تحقق یافتنی نباشد و نتوان همه آن چه ارایه شده را ایجاد و یا بازسازی کرد. از این روست که فیلم ها و رمان هایی که بر اساس تخیلات نگارش و تدوین می شوند، قابلیت اجرا در زندگی ندارد ولی می توان از آن ها درس هایی را آموخت. قصه های قرآنی به سبب آن که از سوی خداوند بیان می شود که بر موضوع و همه ابعاد آن اشراف کامل دارد، هم قابلیت اجرا و درس آموزی دارد و همه تحلیل ها و تبیین و در نتیجه توصیه های آن عینی و قابل آموزش و تکرار است.

به هر حال ، در آیات قرآنی از این روش برای تربیت استفاده شده و می بایست از آن الگو و مدل برای تربیت بهره برد. خداوند از این رویه تربیتی با همان عنوان قصه یاد کرده است.(اعراف، آیه ۱۶۷؛ هود، آیه ۱۲۰؛ یوسف، آیه ۱۱۱؛ نمل، آیات ۷۶ تا ۷۸)

۳۰: محبت همراه با تشویق و تادیب: محبت کردن از دیگر روش های تربیتی قرآن است. اگر گفته شد که باید با تربیت شونده مدارا کرد و اجازه داد تا کم کم رویه فکری و رفتاری را اصلاح کند، هم چنین می بایست محبت را در اصول تربیتی بسیار مورد اهتمام قرار داد و افزون بر خوش خویی و حسن خلق باید واقعا به کسی که تربیت می شود محبت کرد و از سر مهر و محبت با آن برخورد کرد. البته محبت همواره به این نیست که با او مدارا کرد و عفو و گذشت نسبت به رفتارش داشت، بلکه گاه لازم است که حتی تنبیه کرد. البته تنبیه محبت آمیز خود بیانگر آن است که تا چه اندازه شخص تربیت شونده برای ما اهمیت دارد. اگر کسی را دوست داریم هرگز نمی پسندیم که در چاه افتد و اگر می بینیم به هر علتی به سمت چاه می رود و هشدارها ما تاثیری ندارد گاه لازمه محبت تنبیه و مجازات شخص است. بر این اساس که خداوند به حکم ولایت محبت و سرپرستی مومنان را به کوچک ترین گناه تنبیه و مجازات می کند تا بر گردند و در مسیر اصلاح و درست قرار گیرند و حرکت نمایند. اولیای انسان از سر محبت گاه دست به تنبیه و مجازات و تادیب می زنند. بنابراین نمی بایست محبت را تنها به مدارا کردن و گذشت و خوشخویی و مانند آن محدود کرد، بلکه گاه تنبیه و مجازات عین محبت کردن به شخص است. به هر حال یکی از روش های تربیتی بسیار کار ساز از منظر قرآن محبت کردن است.(‌ال عمران، آیه ۱۵۹؛ نحل، آیات ۱۲۷ و ۱۲۸ و آیات دیگر)

۳۱. مجادله نیک و جدال احسن: مجادله به معنای گفت و گوی مبتنی بر دیالکتیک روشی است که در قرآن به کار گرفته شده است. این که انسان بتواند از بیان نقیضین و متضادین نتیجه روشنی را ارایه دهد؛ چرا که گاه انسانی تنها از طریق ضد و نقیض می توان حقیقتی را دریابد. پیامبران(ع) از این روش بارها برای تربیت مردمان استفاده کرده اند. در این روش شخص را می بایست به گونه متوجه افکار و رفتار باطل کرد تا به خود آید. این که حضرت ابراهیم(ع) با همراهی مردم بت پرست و خورشید پرست بر آن می شود تا آنان را نسبت به خدایانی آگاه سازد که همواره دیده و شنیده نمی شوند و یا قدرت بر انجام یا ترک عملی ندارند و حتی نمی توانند سخنی بگویند و همیشه حضور ندارند تا کمک کند و به نقش پروردگاری و ربوبیت و تربیت خود بپردازند، یک روش جدلی نیک است.(انعام، آیات ۷۶ تا ۷۹)

پیامبر گرامی(ص) نیز بارها از این روش استفاده کرده و خود آن حضرت (ص) نیز از سوی خداوند مامور می شود تا این گونه مردم را به سوی حق دعوت کرده و تربیت کند.(نحل، آیه ۱۲۵)

البته در قرآن روش هایی دیگری برای تربیت بیان شده که به همین مقدار بسنده می شود. برای تبیین همه این روش ها لازم است تا به شکل گسترده در آیات غور و تدبر و تامل و دقت شود تا حقیقت روش های تربیتی و نیز علل و عوامل و اثار هر یک و نیز محدودیت ها و ظرفیت ها هر یک شناخته و به همراه نمونه های عینی که قرآن در این آیات بیان کرده تحلیل و تبیین شود و سپس توصیه ها و نظریه های علمی استخراج و استنباط و در اختیار مربیان علوم رفتاری و تربیتی بلکه روان شناسان و روان شناسان اجتماعی و حتی دولتمردان و سیاست مداران قرار گیرد. با چنین رویکردی است که می توان امید داشت که سبک زندگی اسلامی شناخته و قابلیت اجرا در جامعه خواهد داشت. مشکل اساسی آن است که رویکردهای دانشگاه ها و پژوهشگاه به سمت و سویی نیست تا نظریه های اسلامی در علوم انسانی شناسایی و تبیین و توصیه و در جامعه اجرایی شود و همین همان چیزی است که در اسلام و قرآن به عنوان مهجوریت قرآن از آن سخن به میان آمده است.