روش های تربیتی از منظر قرآن (2)

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

روش های تربیتی مجموعه از روش هایی است که به طور مستقیم و غیر مستقیم می تواند در تربیت انسان و پرورش استعدادها و فعلیت بخشی به قوای بشر در راستای دست یابی به کمالات بایسته و شایسته اش موثر باشد. از آن جایی که سنت الهی بر این قرار گرفته تا هر موجودی به ویژه انسان را به حکم ربوبیت خود به کمال برساند، و از آن جایی که انسان به طور خاص مورد عنایت الهی است، پروردگار جهانیان با بیان روش های تربیتی به پیامبران(ع) بر آن است تا بستر تکامل برای بشر و پرورش او فراهم آید.

قرآن مجموعه ای از روش های تربیتی را که پیامبران در طول تاریخ از آن بهره گرفته را بیان کرده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بخشی دیگر از روش های تربیتی از منظر قرآن را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

۶. تذکر و یاد آوری: چنان که گفته شد یکی از روش های تربیتی استمرار است. به این معنا که تربیت فرآیندی تحقق می یابد و می بایست به شکل دایمی این کار ادامه یابد و موقتی نباشد؛ چرا که اگر این اتفاق نیافتد، تاثیر کمی خواهد داشت،‌ به ویژه درباره کسانی که بینش ها و نگرش هایی در آن ها شکل گرفته است. اگر درباره کودک گفته شده که تربیت درباره آنان مانند نگاره گری و نقش بر سنگ، ماندگار است، پس کسانی که از کودکی بیرون رفته اند، دارای بینش ها و نگرش هایی هستند که به سادگی و آسانی نمی توان آن را از آنان پاک کرد و بینش ها و نگرش های جدید به آنان داد. در ادبیات عربی این ضرب المثل است که : الدرس حرف و التکرار الف، درس یک حرف و تکرار آن هزار بار است؛‌ زیرا این گونه چیزی که آموخته شده با تکرار در جان و روح شخص نفوذ و رسوخ کرده و ماندگار خواهد شد. تذکر و یادآوری در نقش همان تکرار است. باید همانند قطره ها بر روی سنگ خارای جان به آرامی و استمرار ضربه زد تا سوراخ و راه نفوذی در روح و روان شخص پیدا کند و تاثیر گذار باشد. البته از آیات قرآنی به دست می آید که تذکر و یادآوری در همه تاثیر نخواهد گذاشت بلکه تنها در برخی از افراد تاثیرگذار خواهد بود که دارای خشیت و ترس عالمانه باشند(طه، آیه ۳؛ اعلی ،‌آیات ۹ تا ۱۴) یا از انذار و وعیدها بهراسند(ق، آیه ۴۵) و از یک نوع ایمان ابتدایی برخوردار باشند(ذاریات، ایه ۵۵) و یا اهل تقوای عقلانی و وحیانی و الهامی بوده و در شمار اهل مغفرت باشند(مدثر، آیات ۵۴ تا ۵۶)، ولی هرگز این دلیل نمی شود که مربی دست از تذکر بردارد؛ چرا که وظیفه و مسئولیت مربی تذکر دهی است(غاشیه، آیه ۲۱) و این که شخصیت و روح و روان تربیت شونده تحت تاثیر قرار می گیرد یا نه؟ ارتباطی به مربی و مذکر ندارد؛ زیرا این خداوند است که اگر بخواهد تاثیر کلام و تذکر را در شنونده می گذارد و شاید خداوند بخواهد از این طریق او متذکر شود و از آن نفع برد.(مزمل، ایه ۱۹؛ انسان، آیه ۲۹) بنابراین،‌ مربی باید اصل را در تذکر و تذکار قرار دهد و حتی نسبت به کسانی که احتمال می دهد که تاثیری ندارد، تذکر را داشته باشد؛ چرا که انسان مامور به تکلیف و وظیفه است نه نتیجه و آن که نتیجه را پدید و ایجاد می کند خداوند است.

۷. همراهی: چنان که گفته شد، انسان در سن کودکی از راه های گوناگون فلسفه زندگی برای خود می سازد که مستقیم یا غیر مستقیم از اطرافیان شنیده و برای خود ساخته است. کودکی که در خانه و خانواده و دوستان همیشه از ارزش قدرت و ثروت می شنود و خویشان و نزدیکان پیاپی به دنبال قدرت و ثروت و دنیا هستند، برای خود فلسفه زندگی ایجاد می کند که دنیا در آن اصالت دارد. همین شیوه و سبک زندگی را بر می گزیند و می کوشد رفتاری داشته باشد که قدرت و ثروت را به سوی او جلب کند و او را به این سعادت بزرگ برساند. بر عکس در خانواده ای که علم و آخرت اصالت دارد، فلسفه زندگی و سبک زندگی دیگری شکل می گیرد. این فلسفه و سبک زندگی در کودک همانند نقش بر سنگ است که به سادگی تغییر نمی یابد؛ به ویژه اگر با گفتمان دیگری اصلا آشنا نشده باشد. در این جاست که شخص حالت دفاعی نسبت به فلسفه زندگی و سبک آن در پیش می گیرد و بینش ها و نگرش هایش اصالت می یابد و اجازه هیچ گونه تعرضی را به دیگری نمی دهد و نسبت به آن حمیت ، غیرت، و تعصب می ورزد. این امور برای چنین شخصی تابو و دارای قداست است و هر گونه تعریض و تعرض به معنای قداست شکنی و ورود به حریم خصوصی است که با واکنش تند و عصبی و هیجانی همراه خواهد بود.

بینش ها و نگرش های ساخته شده در کودکی دارای استحکام قوی و خاصی است. از این روست که در روان شناسی شخصیت گفته شده که تغییر بینش ها و نگرش ها یا شدنی نیست یا بسیار سخت شدنی است اگر شخص نسبت به مربی خود دارای واکنش منفی باشد،‌ شاید هرگز این تغییر صورت نگیرد؛ زیرا در این حالت به شدت تدافعی عمل می کند و می کوشد با تمام حمیت از افکار و رفتار خود حمایت و دفاع کند. از این رو، لازم است تا مربی با آگاهی از این مسایل تربیتی به گونه ای عمل کند که موانع برداشته شود و حالت تدافعی و حمیت از شخص برداشته شود. یکی از مشکلات مهم پیامبران(ع) همین حمیت و تعصب هایی بود که مردم نسبت به باورها و سنت های خودشان داشتند. از این رو، به مقابله بر می خواستند و اجازه نمی دادند که پیامبران حتی سخنی بگویند. البته حمیت و تعصب اگر برخاسته از علم و دانش و تعقل باشد بسیار خوب است؛‌ زیرا انسانی که در مطلب و اندیشه ای به جزم رسیده باشد، می بایست با عزم و جدیت از آن دفاع کند؛ چرا که این گونه رفتار به معنای دفاع از حق و حقانیت است؛ اما اگر مبتنی بر جهل مانند تقلید کورکورانه از آباء و اجداد و نیاکان باشد،‌دیگر این گونه حمیت ها و غیرت ورزی ها و تعصب گری ها، حق نخواهد بود بلکه مصداقی از حمیت جاهلی و باطل است که در قرآن از آن نکوهش شده است.(فتح، آیه ۲۶) برای این که شخص را از حالت تدافعی نسبت به حمیت های جاهلی بیرون آورد، لازم است که با شخص همراه شد تا حالت دفاعی به خود نگیرد و به مربی اطمینان پیدا کند و سخن او را دلسوزانه و مشفقانه بیابد.

خداوند در بیان روش تربیتی حضرت ابراهیم (ع) بیان می کند که آن حضرت(ع) با ستاره پرستان، ماه پرستان و خورشید پرستان همراه می شوند تا بتوانند بدون ایجاد حالت تدافعی در آنان، موجبات بیداری و تنبه آنان را فراهم آورد. از این روست که با آنان همراه می شود و مدتی را با هر یک می گذارند و سپس در موقعیت های مناسب با بهره گیری از برهان و دلیل قاطع می کوشد تا بطلان هر یک از آن باورها و بینش ها و نگرش ها را بیان کند و آنان را به خود آورد.(انعام، آیات ۷۶ و پس از آن) چنین روشی موجب شد که حتی زمانی که بت ها می شکند و تنها بت بزرگ را به جا می گذارد، به آنان می گوید که بت بزرگ برای حسادت بتان دیگر را شکسته است تا خود مانند نمرود تنها شاه مقتدر و خدای بزرگ باشد. خودتان از بت بزرگ بپرسید؟ آنان به خود می آیند و می گویند که این بت که توان حرکت و نطق ندارد و نمی تواند متعرض دیگر بتان شود یا از خود دفاع کند و سخنی بگوید و عملی داشته باشد؟ در حقیقت آنان خودشان متذکر می شوند و اقرار می کنند که بتان هیچ یک از شرایط پروردگاری را ندارند پس نمی توان آنها را پروردگار قرار داد. البته به سبب همان حمیت های جاهلی و تقلید از نیاکان به این برهان عقلی و قطعی بی توجه می شوند و با آن که یقین عقلی دارند ولی یقین قلبی پیدا نکرده و به حجد و انکار می پردازند.(انبیاء، آیه ۶۳؛ نمل، آیه ۱۴)

۸. طرح سوال و ایجاد پرسش و شبهه افکنی: یکی دیگر از روش های تربیتی قرآن ایجاد سوال در ذهن مخاطب و تربیت شونده و شبهه افکنی نسبت به باورها و بینش ها و نگرش های آنان است. هنگامی که در ذهن و قلب شخصی چیز جاگیر شود، به سادگی نمی توان آن را تغییر داد. طرح سوال و شبهه افکنی می تواند کمک کند تا شخص خود متنبه و متذکر به بطلان امری و یا چیزی شود. همین روش را پیامبران از جمله حضرت ابراهیم(ع) در پیش گرفت و با ایجاد پرسش نسبت به بتان و ستارگان و خورشید،‌ موجبات تردید در ایمان کافران و مشرکان شد. خداوند در آیات قرآنی گزارش های بسیاری را نقل می کند که پیامبران از این روش برای ایجاد هوشیاری و بیداری در دیگران استفاده کرده اند. استفاده از پرسش براى ایجاد ذهنیت مساعد جهت تفهیم حقیقت به مخاطب، از روشهاى تربیت عقلانى قرآن است که ما می توانیم از آن بهره گیریم. اگر بخواهیم شمار ایاتی که از این روش در آن ها استفاده شده را تنها ذکر کنیم ده ها آیه را شامل خواهد شد. برخی از آیات که به این روش اشاره دارد عبارتند از آیات ۲۸ و ۴۴ و ۶۱ و ۷۷ و ۸۰ و ۸۵ و ۸۷ و ۱۰۰ و ۱۰۶ و ۱۰۷ و ۱۳۹ و ۱۴۰ و ۱۷۰ و ۲۶۶ سوره بقره. البته در سوره های دیگر نیز به این روش اشاره و استناد شده است که برای جلوگیری از اطناب به همین ها بسنده می شود. به هر حال پیامبران گاه نسبت به حوزه شناختی افراد و گاه نسبت به حوزه رفتاری آنان با طرح سوال و ایجاد شبهه بر آن بودند تا اینان را به خود آورند. به عنوان نمونه حضرت صالح با طرح پرسش به ایجاد شبهه در افکار و رفتار قوم پرداخت(شعراء‌، آیات‌۱۴۲‌و‌۱۴۵‌-‌۱۵۰) و یا حضرت لوط(ع) با همین روش بر آن شد تا قومش را به زشتى هم‌جنس‌گرایى توجه دهد(شعراء‌،‌آیات‌۱۶۱‌و‌۱۶۴‌-‌۱۶۶؛ عنکبوت، آیات ۲۷ و ۲۸) و حضرت هود(ع) با پرسش و طرح سوال بر آن شد تا اعمال بد را به قوم خود یاد آور شود.( شعراء‌، آیات‌۱۲۳‌و‌۱۲۴‌و‌۱۲۷‌-‌۱۳۰)

۹. محبت : شاید از آن چه در مطالب بالا گفته شد این روش روشن شده باشد؛ زیرا اگر بخواهیم دیگری را تربیت کنیم تا استعدادها و قوای خود را فعلیت بخشد و در مسیر کمالی و رشدی قرار گیرد، در حقیقت مربی به عنوان انسانی مشفق می خواهد از باب ولایت الهی،‌ رحمت الهی را تجلی باشد. به سخن دیگر، شخص مربی در جایگاه پروردگاری قرار گرفته و می خواهد از ولایت محبت و سرپرستی استفاده کند و به پرورش استعدادهای شخص در راستای کمال بخشی به او استفاده کند. چنین چیزی جز محبت نخواهد بود؛ ولی آن چه در مربی لازم است آن که این معنا را که امری باطنی است به نمایش گذارد و آشکار کند. به این معنا که حسن فاعلی و نیت خیر خودش را در گفتار و رفتار نیز نشان دهد و به اشکار سازی و هویداسازی محبت باطنی خود اقدام کند تا تربیت شونده نیزاین احساس را داشته باشد که مربی از سر خیرخواهی و محبت است که با او چنین گفتار و یا رفتاری دارد و هرگز در اندیشه زیان رسانی و ضرر به او نیست. بنابراین، از مهم ترین روش های تربیتی باید به ابراز محبت و آشکار کردن آن اشاره کرد. پیامبران با همین لحن مشفقانه با قوم خود سخن می گفتند و ضمن آنان را به عنوان برادر خطاب می کردند و با مهربانی تمام و از باب نگرانی و سر شفقت و دلسوزی آنان را به تقوا و عبادت الهی دعوت می کردند.(شعراء، ایات ۱۰۶ و ۱۰۹ و ۱۴۲ و ۱۴۵ و ۱۶۱ و ۱۶۴ و ۱۲۴ و ۱۲۷ و آیات دیگر)

۱۰: خوش خلقی و مدارا : یکی از بهترین روش های تربیتی خوش خویی و مدارا با تربیت شونده است. از آن جایی که تربیت شونده ها در بسیاری از مسایل دارای بینش ها و نگرش های ثابتی هستند، افکار و رفتاری را در پیش می گیرند که ممکن است مربی را خسته کند. سخنانی را بر زبان می آورند که موجب خشم و ناراحتی مربی می شود و یا رفتاری دارند که بسیار زشت و بد است؛ اما مربی باید بداند که در مقام تربیت می بایست با تربیت شونده مدارا کند و با خوش خویی و حسن خلق آنان را به مسیر درست فکری و رفتاری بکشانند. خداوند درباره روش تربیتی پیامبر(ص) می فرماید که آن حضرت (ص) بسیار با مردم مدارا می کرد و همواره با تبسم با آنان دیدار داشت و حتی نسبت به کسانی که او را به عنوان (اذن و ساده و پذیرنده هر قول و سخنی) معرفی می کردند، به سخنانشان گوش فرا می داد و با آن که می دانست دروغ می گویند به همان ظاهر سخنان ایشان بسنده می کرد و با آنان مهربان بوده و وقتی عذر خواهی می کردند عذرشان را می پذیرفتند و عفو و گذشت می کرد. همین روش تربیتی بود که مردمان را به گردش جمع می کرد و موجبات تغییر افکار و رفتار آنان می شد.(آل عمران، ایه ۱۵۹؛ نحل، آیات ۱۲۷ و ۱۲۸)

۱۱. امید: ایجاد امید به تغییرات و بهبود اوضاع شخصی و اجتماعی در زندگی فردی و اجتماعی بلکه حتی اخروی می تواند مهم ترین عامل تغییر در شخص باشد. امید است که موتور حرکت و شوق بخش در اراده ها و اعمال و رفتار آدمی است. انسان به امید است که حرکت می کند و می کوشد تا به آن چه امید دارد برسد. از آیات قرآنی از جمله آیه ۴۶ سوره کهف به دست می اید که استفاده از امید و آرزو، از روشهاى تربیتى قرآن است که بارها مورد بهره برداری قرار گرفته و اثار خودش را نیز نشان داده است.

۱۲. بشارت: از دیگر روش های تربیتی بشارت است که خود نوعی امید بخشی خاص است. به این معنا که انسان می بایست انگیزه را در تربیت شونده بر انگیزد و او را تشویق کند. بهترین شیوه تربیتی و تشویق آن است که شخص را به آینده امیدوار کند و با بشارت ها به او بفهماند که وضعیت او بهتر از امروز و دیروز خواهد شد. اگر بشارتی نباشد هیچ انگیزه ای در شخص برای تغییر نخواهد بود. بر اساس آیات قرآنی بشارت شیوه بسیار کارآمدی است؛ از این روست که شمار بشارت بیش تر از انذار است؛ زیرا نوعی تشویق به انجام کاری و گرایش به آن است. به نظر می رسد که همه پیامبران از این روش سود برده اند.(ال عمران، آیه ۱۹۴) در قران آیات بسیاری است که از همین روش تربیتی استفاده شده تا مردم را به دین اسلام هدایت کرده و آنان را به اعمال صالح و تقوای الهی دعوت و تشویق کند.(بقره، آیات ۱۵۵ و ۱۵۷؛ انعام، آیه ۴۸؛ توبه، آیات ۲۰ و ۲۱ و ده ها آیه دیگر)

۱۳. انذار: همان گونه که امید بخشی و بشارت دهی از روش های تربیتی قرآن است، در برابر کسانی هستند که با تشویق راه نمی ایند. به این معنا که برخی اگر قائد و پیشوایی داشته باشند به دنبال آن حرکت می کنند. امید و بشارت همانند آن قائد است که ایشان را پیش می برد و انگیزه های حرکت و عمل در ایشان می شود؛ اما برخی دیگر هر چه نیز بشارت و امید به آنان داده شود هیچ حرکت و عملی مثبت انجام نمی دهند. چنین افرادی می بایست از پشت به آنان فشار وارد شود تا پیش بروند. اینان به جای قائد نیازمند سائق هستند که با سیخونک و انذار و ترساندن می توان آنان را به پیش راند. به سخن دیگر، گروهی از انسان اهل تشویق و ترغیب هستند و وقتی چیزی جلوی آنان باشد و سود خود را در آن ببیند به آن سمت می روند و نشان دادن بشارت مانند بهشت انگیزه حرکتی و عمل آنان می شود، اما برخی دیگر با نشان دادن ترغیب و تشویق نمی شوند بلکه می بایست ایشان را از چیزی ترساند تا حرکت و عملی داشته باشند. اینان نیازمند کسانی هستند که آنان را سوق دهد و به پیش براند. خداوند از هر دو گروه سخن به میان آورده که برخی قائد می خواهند و برخی دیگر سائق می طلبد.(ق، آیه ۲۱) انذار از دوزخ به جای بهشت عاملی است که برخی را به حرکت در می آورد. مربیان می توانند از این دو روش با توجه به روحیات و شخصیت افراد استفاده کنند. برخی از تربیت شوندگان را با تشویق به بهشت و مانند آن و برخی دیگر را با انذار و ترساندن از دوزخ و مانند آن باید حرکت داد. (انعام، آیات ۱۵ و ۳۰ و ۵۱ و ۱۴۷ و ۱۵۸ و آیات دیگر)