روش های احتجاج و گفت و گوی منطقی

انسان چیزی جز اندیشه و باورهایش نیست. شخصیت هر کسی بر اساس آن ساخته و شکل می گیرد و رفتارهایش را تحت تاثیر قرار می دهد. این گونه است که در علوم انسانی به ویژه روان شناسی و جامعه شناسی و یا علوم میان رشته ای و ترکیبی چون روان شناسی اجتماعی هماره سخن از بینش ها و نگرش ها و تحت تاثیر قرار دادن آن برای ساخت انسانی سالم و جامعه ای سالم به میان می آید.

یکی از عمده ترین مباحث در حوزه روان شناسی اجتماعی، مساله تغییر نگرش ها و اصلاح آن در راستای مدیریت شخصیت و جامعه است. این گونه است که مسایل متعددی در آن حوزه مطرح شده و روش های چندی برای دست یابی به هدف تعریف می شود.

مشکل از آن جا پدید می آید که برخی از مردمان، به اسباب و عوامل درونی و بیرونی به ویژه محیط های آموزشی و تربیتی در خانه و مدرسه، گرفتار نوعی خاص از بینش و نگرش می شوند که رفتارهای آن را به سمت و سوی نابهنجاری سوق می دهد. باورها و نگرش هایی که گاه برای شخص و شخصیت فردی و اجتماعی و گاه دیگر برای جامعه خطرناک است. در این جاست که دانشمندان علوم مختلف به ویژه تربیتی و حتی مسئولان سیاسی در اندیشه این می افتند که نسبت به تغییر نگرش ها اقدام کنند و به اشکال و روش های مختلف نوع خاص و مطلوبی را جایگزین نگرش و بینش سابق کنند.

یکی از روش هایی که از گذشته تا کنون از آن برای رسیدن به این هدف مورد استفاده و بهره برداری بوده است، روش احتجاج است. احتجاج که در لغت به معنای اقامه حجت بر مدعاست(لسان العرب،‌ ابن منظور ، ذیل واژه حج) بیشتر در مواردی به کار می رود که شخص می کوشد تا با استدلال هایی که جنبه مناظره و گفت و گو دارد مدعای خویش را اثبات کرده و شخص را ملزم به پذیرش آن نماید تا بتواند در رفتار شخص نیز تاثیرگذار باشد.

در حقیقت، هدف از به کارگیری روش احتجاج ملزم کردن دیگری به پذیرش اندیشه و تفکر خاصی است تا بتواند در رفتار فردی و اجتماعی وی تغییر دهد. هر چند که در بیش تر موارد ، احتجاج برای اثبات مدعای خود و غلبه و چیره شدن بر دیگری به کار می رود ولی گاه هدف تنها اسکات و الزام شخص می باشد بی آن که هدفی در تغییر رفتار دیگری بجوید؛ زیرا شخص می کوشد تا با اثبات مدعای خویش، حریم امنی برای بینش و نگرش خود فراهم آورد. از این روست که در علم کلام احتجاج بسیار کاربرد دارد؛ زیرا شخص با این روش می تواند حریم امنی برای باورها و اعتقادات خود ایجاد کند.

به هر حال، احتجاج از روش های کارآمد و مفیدی است که می توان از آن برای دست یابی به اهداف چندی بهره برد. هدف نویسنده از این نوشتار آشنایی با دیدگاه و تحلیل های قرآن درباره روش های احتجاج است که با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

پیشنیه احتجاج

شاید بتوان گفت که پیشینه احتجاج را می بایست همزمان با پیدایش عقل و اراده دانست. به این معنا که زمانی که موجودات عاقل و دارای اختیار و اراده ای پدید آمد، احتجاج کردن نیز پدید آمده است. از این روست که با توجه به سابق و پیشینه بیش تر جنیان از آدمیان، قرآن احتجاج را به ایشان نسبت می دهد؛ زیرا ابلیس به عنوان یکی از افراد نوع جن ، برای اثبات تقدم و کرامت خویش بر آدم از روش احتجاج بهره گرفت تا خداوند را به این ملزم کند که خلافت را به جای آدم(ع) به وی سپارد که به نظر وی قابلیت و ظرفیت انجام آن را دارا می باشد. از این روست که در مقام احتجاج برای اثبات برتری خود بر آدم (ع)‌ که از پست ترین عناصر مادی ساخته شده است به خلقت و آفرینش خویش از آتش پاک استدلال می کند و آن را بر موجودی که از خاک آفریده شده مقدم می داند.(اعراف آیات ۱۱ و ۱۲ و ص آیات ۷۵ و ۷۶)

هر چند که ابلیس نتوانست به آوردن احتجاج خویش برتری خود را اثبات کند و خداوند را ملزم به تغییر نگرش و رفتار نموده و خلافت را از آن خود نماید، با این همه می توان گفت که ابلیس به عنوان موجودی عاقل و صاحب اراده نخستین کسی است که برای اثبات مدعای خویش از روش احتجاج استفاده کرده است.

البته وی این شیوه را از خداوند آموخته است؛‌ زیرا پیش از این خداوند برای اثبات مدعای خود در ارتباط با قابلیت آدم برای خلافت الهی از روش احتجاج بهره برده بود و در الزام کردن فرشتگان و همه کسانی که در مقام قدس گرده آمده بودند،‌ از آن سود جسته است. این گونه است که فرشتگان در برابر استدلال های خداوند که در آیات ۳۰ تا ۳۳ سوره بقره آمده سکوت کرده و در برابر آدم (ع) سجده کرده و اقرار به قابلیت های آدم برای خلافت الهی می کنند.

قرآن گزارش می کند که فرشتگان در اعتراض به انتخاب آدم(ع) به عنوان خلیفه الله، استدلال های را می آورند که خداوند آن ها را به استدلال های دیگر دفع می کند به گونه ای که فرشتگان به حقیقت وجودی آدم (ع) پی برده و در نهایت می پذیرند که وی می تواند آنان را ربوبیت کرده و هستی را به سوی کمال شایسته برساند. از این روست که سجده به اطاعت خلافت اللهی وی می برند؛ ولی ابلیس که در آن جمع بود به همان استدلال پیشین از این پذیرش سرباز می زند و در حقیقت رفتار و نگرش خویش را توجیه می کند. از آن جایی که این استدلال و توجیهات ابلیس بی اساس و پایه بوده است رد شده و دستور به پذیرش خلافت داده می شود که وی نیز ابا و خودداری ورزیده و از روی تکبر در ذات و استکبار در رفتار، از سجده کردن سر باز می زند.

گزارش های قرآنی هم چنین تبیین می کند که در طول تاریخ بشریت هماره ، پیامبران برای اثبات مدعای خود و یا الزام و اسکات خصم و یا اقناعی وی به احتجاج رو آورده و از این شیوه برای رسیدن به اهداف متعالی خویش بهره برده اند. از جمله می توان به آیه ۱۰ سوره ابراهیم اشاره کرد که همه پیامبران(ع)‌ برای تبیین مخلوق بودن پدیده های هستی و نیاز آن ها به وجود آفریدگار و اثبات وجود خداوند و نادرستی عبادت و عبودیت غیر خداوند و درستی عبودیت خدا، به روش احتجاج چنگ زده و سود جسته اند.

البته این گونه نبوده است که تنها پیامبران و اهل حق از این روش بهره برده باشند بلکه چنان که قرآن تبیین می کند حتی کافران (اعراف آیات ۱۱ و ۱۲) و دوزخیان ( اعراف آیات ۳۸ و ۳۹ )‌ برخی از اهل کتاب برای اثبات مدعای باطل خود (آل عمران آیات ۵۹ و ۶۶ و بقره آیات ۱۳۵ و ۱۳۹) از این روش استفاده کرده یا می کنند.

نمرود پادشاه کافر عصر حضرت ابراهیم (ع) نیز برای اثبات مدعای خویش از روش احتجاج بهره گرفت که با توجه به احتجاجات مستحکم و استوار حضرت ابراهیم (ع) در اثبات ربوبیت خداوند،‌ نمرود مبهوت شد.(بقره آیه ۲۵۸ و نیز نورالثقلین ذیل آیه که روایتی از امام صادق نقل شده که شخص احتچاج کننده نمرود ذکر شده است.)

روش های احتجاج

می توان در احتجاجات قرآنی، ده روش و شیوه را یافت که بدان برای دست یابی به هدف استفاده شده است. در این جا در حد حوصله مقاله به آن ها پرداخته می شود.

روش تحدی

از جمله این روش ها می توان به روش تحدی اشاره کرد. تحدی به معنای درخواست کردن به مبارزه در میدان عمل است؛ زیرا تحدّی در لغت به معنای، منازعه درکاری برای غلبه بردیگران است (طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی)، ۴۷۶/۲. )

هم چنین می توان گفت که تحدی به معنای درخواست از کسی است تا درکاری با تو برابری کند و به این طریق عجز او آشکار شود. (بیهقی، تاج المصادر. )

درعرف مسلمانان، تحدّی به امر خداوند با مخالفان ومنکران وحی و نبوّت اطلاق می شود که مفاد آن، درخواست هماوردی با کلام وحیانی قرآن است.

خداوند در قرآن نسبت به قرآن تحدی کرده و گفته است که هرگز کسی نمی تواند متنی برتر از قرآن خواه در علوم عقلی و خواه در علوم نقلی بیاورد.(بقره آیه ۲۳ و یونس آیه ۳۸ و هود آیه ۱۳ و طور آیات ۳۳ و ۳۴)

روش تحریک عواطف

از دیگر روش های احتجاج می توان به تحریک عواطف و احساسات اشاره کرد. هر چند که نمی توان آن را به عنوان روش استدلال عقلی به مفهوم علمی دانست،‌ ولی بی گمان روشی علمی است.

البته برخی این روش را جزو مقدمات و لوازم احتجاج بر می شمارند و به عنوان آداب احتچاج از آن یاد می کنند ولی می توان گفت که خود به عنوان یک روش مستقل قابل توجه و عمل می باشد؛ زیرا در اختیار گرفتن عواطف و احساسات فرد به معنای غلبه بر نیمی از شخصیت وی می باشد؛ چون که نگرش ها همانند باورها و اعتقادات،‌ ترکیبی از اموری چند می باشد که از جمله آن ها احساسات و عواطف است. شخص حتی اگر به اندیشه ای از نظر عقلی رسیده و حقانیت آن برای وی اثبات شده باشد در صورتی واکنش عملی بدان نشان می دهد که عواطف و احساسات وی تحت تاثیر قرار گرفته باشد. از این روست که قرآن از گروهی سخن می گوید که در مقام یقین و استیقان هستند ولی با این همه آن دانش و یافته عقلانی و یقینی خویش را انکار کرده و نسبت به آن جحد می ورزند.

شاید به همین دلیل است که قرآن و روایت ایمان را ترکیبی از عقل و عواطف می شمارد و می گوید که اذعان عقلی همراه با باور قلبی است که ایمان را شکل می بخشد و در برخی از روایات آن را هم سنگ نگرش قرار می دهند و بر این تاکید می کنند که ایمان می بایست در حوزه عمل و رفتار شخص نیز بروز و ظهور کند تا ایمان واقعی و حقیقی شکل گیرد. بر اساس این تفسیر از ایمان می توان گفت که شباهت وهمانندی شگفتی با نگرش دارد و می بایست گفت که ایمان در این تفسیر همان نگرش های آدمی است که با خاستگاهی از بینش و عواطف است که در عمل و رفتار شخص خودنمایی می کند.

بر این اساس می توان گفت که روش تحریک احساسات و عواطف در رسیدن به هدف ومقصود بسیار موثر است و شخصی که در مقام احتجاج است می بایست از این روش بهره گیرد.

آیاتی چون ۷۳ تا ۷۹ سوره اعراف و ۲۵ تا ۳۰ و نیز ۶۱ تا ۶۳ و ۸۴ تا ۹۲ سوره هود و هم چنین ۴۲ تا ۴۷ سوره مریم و ۴۱ تا ۴۳ سوره غافر، برانگیختن عواطف و برخورد ملاطفت آمیز با دیگری را از روش های احتجاج می شمارد.

بسیاری از دانشمندان در بخش روش های نفوذ و تغییر نگرش بر این نکته تاکید می کنند که تحمل دیگری به معنای تاثیر گذاری عاطفی و احساسی بر فرد است. اگر انسان با شخصی به گونه ملاطفت آمیز رفتار نماید پیش از آن که عقل وی را در دست گرفته باشد، بر دل و جان وی نفوذ پیدا کرده است و به سادگی می تواند در حوزه بینشی نیز وی را متاثر از خود ساخته و اندیشه ها و بینش های وی را با خود هماهنگ سازد.

روش مدارا

یکی از روش های مطلوب برای بیرون راندن خصم از موضع گیری و یا همراهی کردن وی ، مدارا کردن با وی می باشد. شاید بتوان گفت که بهترین و آشناترین مثال برای این مطلب، روشی است که حضرت ابراهیم (ع) برای مبارزه با افکار و نگرش ها و رفتارهای نادرست گروهی از ستاره پرستان ، ماه پرستان و خورشید پرستان در پیش گرفته بود.

خداوند در آیات ۷۶ تا ۸۰ سوره انعام به مماشات و مدارا با خصم اشاره می کند که حضرت ابراهیم (ع) در پیش گرفته بود.

از آن جایی که آن حضرت (ع) می دانستند که واکنش منفی از همان آغاز نسبت به شرک و باورهای مشرکانه آنان می تواند همگان را در برابر وی و دعوت به توحید قرار دهد، با ایشان همراهی می کند و رفتارهای ایشان را همانندسازی می کند. پس از نفوذ و همراهی با ایشان است که آغاز به تشکیک در اندیشه ها ، باورها و رفتارهایشان کرده و آنان را به بطلان کارهایشان آگاه می سازد.

خداوند خود در آیه ۲۴ سوره سبا با مردمان همراهی و مدارا کرده و سپس آنان را به سوی حقیقت روزی دهنده ایشان هدایت و رهنمون می سازد.

روش تقسیم بندی ادعا

شخصی که سخن می گوید و استدلال و احتجاج می کند مجموعه ای ادعاها و گفته ها و ناگفته ها به شکل پیش فرض را بیان می کند. این مجموعه می تواند مجموعه ای حقیقت ها و باطل ها باشد؛ زیرا اصولا جز انسان های بیمار و سفیه نمی توانند به مجموعه ای باطل ها استدلال و تمسک جویند.

بنابراین شخص می بایست مجموعه استدلال ها و احتجاج شخص مقابل را دسته بندی و تقسیم نماید. تقسیم بندی ادعاهای خصم و توجه دادن وی به نادرستی هر یک از آن ها و تاکید بر درستی برخی می تواند همراهی شخص را جلب نماید.

به سخن دیگر، همراهی کردن با بخشی از استدلال هایی که برخوردار از حقانیت می باشند، به معنا و مفهوم همراه سازی شخص با خود می باشد تا واکنش های عصبی و تندی از خود بروز ندهد. تحریک عواطف و احساسات شخص با همراهی با وی می تواند تاثیر جدی تر و آسان تری داشته باشد وشخص نسبت به بخش نادرست واکنش عصبی و احساسی بروز ندهد.

آیاتی چون ۸۰ سوره بقره و ۱۴۳ و ۱۴۴ سوره انعام و ۵۹ سوره یونس و ۷۷ و ۷۸ سوره مریم و هم چنین ۴ سوره احقاف ناظر به این روش می باشد.

حضرت ابراهیم (ع) برای اثبات ربوبیت خداوند، در این بخش با ستاره پرستان ، ماه پرستان و خورشید پرستان همراهی می کند که اصل عبودیت و ربوبیت می باشد و آن گاه در مساله مصدق رب و معبود تشکیک می کند. این همراهی موجب می شود تا مخالفان واکنش منفی نسبت به وی بروز ندهند.

تمسک به پذیرفته شده ها

از روش ها و آداب احتجاج آن است که شخص برای تغییر نگرش و باورهای شخص از روش همراهی و تمسک به پذیرفته شده های دو طرف استفاده کند.

به هر حال، بخشی از استدلال های شخص مورد پذیرش دیگری است. این بخش می تواند زمینه را برای تغییر نگرش فراهم آورد. خداوند در آیات ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره اسراء تکیه بر اصول مورد توجه طرف احتجاج ، هنگام احتجاج بر ضد وی را، روشی برای کسب توفیق در آن می شمارد.

خداوند خود در هنگام احتجاج بر ضد یهودیان از تورات بهره می برد؛ زیرا برخی از اصول تورات مورد پذیرش هر دو سوی گفت و گو می باشد. این موجب می شود تا یهود نتواند واکنش منفی نشان دهد؛ زیرا مخالفت با این بخش پذیرفته شده در حقیقت به معنای مخالفت با باورهای شخص می باشد و وی نمی تواند این گونه رفتار نماید.(آل عمران آیه ۹۳)

از جمله کارهایی که می توان در این باره کرد آن که از شخصی که قابل قبول دو طرف گفت و گو و مناظره است به عنوان داور وشاهد استفاده کرد. خداوند در آیه ۹ و ۱۰ سوره احقاف نشان می دهد که چگونه می توان برای موفقیت در احتجاج از این روش سود جست . خداوند برای اثبات نبوت پیامبر(ص) از طریق شاهد گرفتن فرد مورد قبول مشرکان استفاده می کند تا آنان را ملزم و ساکت کرده واقناع نماید.

درخواست دلیل

از دیگر روش هایی که قرآن برای اثبات مدعای خود بهره می جوید بهره گیری از روش درخواست استدلال است. به این معنا که به جای آن که خود برای اثبات مدعای خود استدلال آورد،‌ از خصم می خواهد که برای اثبات مدعای خود که ضد مدعای شخص است، استدلال بیاورد.

اگر کسی ناتوان از آوردن استدلال باشد خود در موضع منفی قرار می گیرد و نمی تواند در برابر خصم تاب بیاورد.

دشمنان اسلام و مسلمین هماره می کوشند تا با ایجاد و غرقه سازی جامعه با انواع و اقسام شبهات و تردیدها فرصت حمله و مقابله را بگیرند و هزینه های بسیاری را بر مسلمانان تحمیل کنند. از این روست که قرآن گاه بهترین شیوه دفاع را در حمله می جوید و به جای آن که به دشمن و خصم فرصت دهد تا مجموعه ای شبهات و پرسش ها را طرح و درجامعه اسلامی گسترش دهد به طرح شبهات و پرسش ها اقدام کرده و جامعه کفر و شرک را در موضع انفعالی قرار دهد.

حرکت فعال آن است که به جای نشستن و پاسخ گویی به شبهات بی مورد و خصمانه دشمن ، به دشمن حمله کرده و مجموعه ای از شبهات را بر وی تلنبار کرد. بنابراین غرقه سازی دشمن با مجموعه ای شبهات و درخواست برای پاسخ گویی یکی از روش های اسکات و الزام خصم به سکوت و یا عقب نشینی و بلکه همراهی است.

آیاتی چون ۱۱۱ سوره بقره و ۲۴ انبیا و ۶۴ سوره نمل و ۷۵ سوره قصص و ۱۵۶ و ۱۵۷ سوره صافات و ۴ سوره احقاف ناظر به این روش است. از این روست که هماره از دشمن می خواهد تا برهان و استدلال های خویش را در باره مدعیات خود بیاورند.

طرح پرسش و سوال

طرح سوال ها به اشکال مختلف از دیگر روش های احتجاجی است که خداوند خود در قرآن در پیش گرفته است. مجموعه ای از پرسش ها از سوی خداوند نسبت به دیدگاه و رفتارهای کافران ،‌مشرکان و اهل کتاب مطرح می شود و از ایشان خواسته می شود که پاسخ آن را بدهند.

در آیات ۲۳ تا ۳۰ سوره ملک خداوند پیامبر(ص) را مامور می کند تا با مشرکان با طرح پرسش و سوال احتجاج کند.

آیات ۸۰ و ۱۷۰ سوره بقره و نیز آیات ۷۵ و. ۷۶ و ۱۰۴ سوره مائده و هم چنین آیات بسیاری دیگر این معنا را مورد تاکید قرار می دهد که در طرح سوال و پرسش، هدف بر انگیختن فرد به تفکر و اندیشه است نه آن که به هدف خوار کردن و تذلیل شخص این پرسش های ارایه شود؛ زیرا هدف از آموزه های وحیانی بیدار سازی مردمان است. بسیاری از مردم در زندگی روزانه خویش چنان مشغول هستند که نیازمند بیداری با طرح پرسش ها نسبت به رفتارها و گفتارها می باشند.

پرسش هایی که از سوی خداوند و یا پیامبر(ص) و نیز دیگر پیامبران (ع) طرح می شود همگی از ویژگی بیدارکنندگی برخوردار می باشند.

مباهله

شاید بتوان گفت که مباهله آخرین راهکار و روشی است که در احتجاجات از سوی خدا و پیامبرانش مورد توجه قرار گرفته است؛ زیرا در شیوه مباهله لعن و نفرین نسبت به دیگری اصل و بنیاد آن را تشکیل می دهد.

مباهله بیش تر در زمانی به کار می رود که روش ها و رفتارهای خصم موجب می شود تا نهادهای فکری جامعه ای در خطر افتد. هنگامی که فکر و روشی در جامعه به صورت اپیدمی و واگیر پخش می شود و استدلال ها و برهان و دیگر روش های استدلالی و احتجاجی کاربرد ندارد، در آن زمان تنها روش مناظره با خصم بهره گیری از روش مباهله است. در این زمان هر یک می کوشد با استناد به خداوند و توسل و تمسک به وی خصم را از دور بیرون راند. این بیرون راندن خصم از دایره حضور فکری به شکل اعجازی و مرگ فیزیکی بر اساس استجابت دعاست.

این بدان معناست که تا زمانی که دشمن وخصم دست به شمشیر نبرده است نمی بایست به شمشیر حتی برای حذف فیزیکی وی استفاده کرد و دعا و مباهله یکی از راه های مشروع برای حذف فیزیکی است ولی اگر شخص برای گسترش اندیشه و رفتارهای خویش دست به شمشیر برد در آن هنگام حذف فیزیکی از راه فیزیکی نیز مجاز می شود.