روش مقابله اجتماعی از منظر امام هادی(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم
انسان در روابط اجتماعی خود گاه لازم تا به تقابل با برخی اشخاص یا جریان ها برخیزد و این گونه موقعیت خود را تثبیت کند و اجازه تعدی و تجاوز از دیگران به حدود مرزهای فکری و اعتقادی و مانند آن را ندهد. اصل مقابله در حوزه روان شناسی اجتماعی و علوم دیگر اجتماعی از جمله علم سیاست مطرح است که یکی از مهم ترین آن ها اصل مقابله به مثل است. این  اصل بیش تر در حوزه عمل سیاسی مطرح است؛ زیرا اصل در روابط اجتماعی بین امت بر اصول دیگری چون احسان در قالب عفو و گذشت یا اکرام در قالب خیررسانی و ایثار تاکید دارد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا برخی از ابعاد روش مقابله اجتماعی از منظر امام هادی(ع) را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
مقابله روشی در برابر هیجانات افراطی
انسان در زندگی اجتماعی گاه در خود و دیگران هیجاناتی را می یابد که اگر مدیریت و مهار نشود به حوزه خطر کشیده می شود و رفتارهای خطرناکی از شخص هیجان زده افراطی بروز می کند. به عنوان نمونه هیجاناتی چون خشم و غضب یا اضطراب می تواند به شخص و یا دیگری آسیب جدی بزند. مقابله به شخص کمک می کند تا هیجانات خود را مهار و مدیریت کرده یا بر هیجانات افراطی دیگری سلطه و چیره شود.
در حقیقت در دو حوزه روان شناسی فردی و اجتماعی مساله مقابله مطرح است؛ زیرا هیجاناتی چون اضطراب در حوزه فردی مطرح است و هیجاناتی چون غضب در رفتار اجتماعی خودنمایی می کند.
البته باید توجه داشت هیجانات و عواطف انسانی نشانه‌ زنده بودن ما است؛ زیرا این امور که در تمام تصمیم‌گیریها و رفتارهای ما نقش دارند. در روان شناسی از چهار نوع هیجان اصلی چون ترس، غم، شادی و خشم سخن به میان آمده است؛ زیرا احساسات دیگر ترکیبی از این چهار نوع هستند. احساسات ما از زمان تولد شکل گرفته و نقش مهمی در زندگی‌ ایفا می‌کنند؛ چرا که تجارب و ارتباطات اجتماعی ما برگرفته از احساسات و هیجانات ماست. وقتی دوستی غمگین است بازگوکننده‌ این پیغام است که مشکلی وجود دارد.
از سوی دیگر، احساسات خوشایندی چون شادی و عشق به فرد انرژی می‌دهد ، چنان که احساسات ناخوشایندی چون غم و اندوه انرژی منفی را به فرد منتقل می‌کند.
به نظر می رسد در احساسات و هیجانات نباید از تاثیر افکار و عقاید خود غافل ماند؛ زیرا این هیجانات بازتابی از افکار  وعقاید ما نیز است و حتی می توان که نقش اصلی در ایجاد و مهار و مدیریت یا خروج از آن را ایفا می کند. از این روست میان مدیریت و مهار هیجانات و احساسات و عدم مهار آن ها در افراد ارتباط تنگاتنگی با مساله هوش شناسایی و ردگیری شده است. به این معنا که افراد باهوش بیش در توانایی مهار و مدیریت هیجانات خود نسبت به افراد کم هوش و بی هوش دارند. این بدان معناست که ظرفیت های افرادی در مهار و مدیریت یا عدم آن بستگی تمامی با میزان عقلانیت و هوش افراد دارد. از این جاست که مساله هوش هیجانی مطرح می شود. هوش هیجانی به توانایی افراد از نظر فکری و روحی در مدیریت هیجانات گفته می شود. هوش هیجانی افراد متفاوت و متغیر است و بسته به میزان هوش و عقلانیت و کم هوشی افراد شدت و ضعف دارد. کسی که هیجانات او را پریشان خاطر می کند و قدرت فکر او را مخدوش می سازد و رفتارهایش را غیر قابل مهار و مدیریت می سازد، از هوش هیجانی کم تری نسبت به کسی برخوردار است که هیجانات را با «کظم غیظ» مهار و مدیریت کرده و اجازه نمی دهد تا قدرت فکر و تعقل او کاهش یابد.
محدوده و حیطه نفوذ هوش هیجانی، شامل شناخت عواطف شخصی، به کارگیری درست هیجانات، رهبری و مدیریت هیجانات، شناخت عواطف دیگران و حفظ درست و منطقی ارتباطات اجتماعی است.
بنابراین وقتی از مقابله با هیجانات سخن به میان می آید، باید از دو حوزه شناختی و رفتاری نیز سخن گفت؛ زیرا این بینش ها  ونگرش های ما در فلسفه هستی شناختی و زندگی است که در گام نخست هیجانات ما را مدیریت می کند و در گام دوم این رفتارهای ماست که می تواند تعیین کننده باشد. بر همین اساس باید از راهبردهای شناختی و راهبردهای رفتاری در بحث مقابله اجتماعی سخن به میان آورد تا به نتیجه مطلوبی دست یابیم.
امام هادی (ع) در باره مقابله با هیجانات منفی دیگران به حوزه روان شناختی فردی و شخصیتی توجه می دهد و ارتباط تنگاتنگی را میان روان شناختی شخصیتی و فردی از یک سو با روان شناختی اجتماعی و رفتاری از سوی دیگر قرار می دهد. به عنوان نمونه امام هادی علیه السلام می فرماید: مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّه؛ کسی که ارزش و شخصیت خود را پست شمارد، از شرّ او آسوده مباش.(میزان الحکمه، ج۳، ص ۴۴؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.)
به نظر امام هادی (ع) کسی که برای خود ارزشی و شخصیتی قایل نیست، به طور طبیعی برای دیگری هیچ ارزشی و شخصیتی را قایل نیست. به سخن دیگر، کسی که دچار خودآزاری است و با تیغ و چاقو بر بدن خویش خراش می دهد، تن دیگری را می درد. کسی که خود را خوار و خفیف می کند، به طور اولویت دیگران را خوار می شمارد و ذلیل می سازد. بنابراین، هماره باید از شر و ضرر رسانی چنین انسان های بی شخصیتی بر حذر بود و از آنان اجتناب کرد.
به سخن دیگر، راه مقابله با چنین انسان بی شخصیتی دوری و اجتناب از او است تا از شرورش در امان ماند. البته این روایت به نکته کلیدی و اساسی دیگری نیز اشاره دارد که مساله بینش ها  ونگرش های افراد در مساله مقابله است؛ زیرا کسی که پست است و خود را پست می شمارد، از نظر بیشنی و نگرشی، جایگاه شرافت انسانی و کرامت خویش را نمی شناسد و خود را به عنوان اشرف آفریده ها و خلیفه الهی نپذیرفته است. چنین شخصی از نظر بینشی و نگرشی با اختلال آگاهی مواجه است و خود را در حد حیوان پایین آورده و سیر و سلوکی همانند حیوانات برای خود اختیار کرده  است ؛ با این تفاوت که انسانی حیوان نما است؛ زیرا از توانایی های انسانی برخوردار است که حیوان در اختیار ندارد و از همین رو، شرور چنین شخصیتی از حیوانات بیش تر و خطرناک تر است و مقابله با آن سخت تر و دشوارتر است.
پس از نظر امام(ع) در مساله مقابله با شخصیتی پست و شرورش در وهله نخست باید آگاهی و شناختی نسبت به شخصیت افراد پیدا کرد و بینش و نگرش او را دانست. این شناخت به ما کمک می کند تا در مساله مقابله با توجه به شناختی شخصیتی واکنش نشان داد؛ زیرا اگر شخصیت فردی ، پست و فرومایه نباشد، شروری که می رساند با شرور یک شخصیت پست همسان نخواهد بود؛ چرا کسی که دارای هوش هیجانی عقلانی و مدیریت شده است، اگر در هنگام غضب و خشم شری می رساند با شر و بدی فرد فاقد هوش هیجانی مدیریت شده یعنی افراد پست تفاوت خواهد داشت.
از همین روست که امام می فرماید پس از شناخت نسبت به افرادی که دارای شخصیتی پست و فرومایه هستند و به خودش نیز رحم نمی کنند، باید در مساله مقابله از هوشیاری بیش تری برخوردار بود و مقابله اجتنابی از شرور و بدی هایش برخاست.
خداوند در قرآن با اشاره به رفتارهای کافران لجوجی که اهل یقین هستند، ولی به انکار می پردازند و به دلیل سفاهت و بی خردی تن به پذیرش ایمان نمی دهند خواهان مقابله خاص و روشی می شود. خداوند می فرماید: وَعِبَادُ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى ٱلْأَرْضِ هَوْنًۭا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلْجَٰاهِلُونَ قَالُوا۟ سَلَٰامًۭا؛ بندگان خاص خداوند رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی‌تکبّر بر زمین راه می‌روند؛ و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند و سخنان نابخردانه گویند، به آنها سلام می‌گویند و با بی‌اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند.(فرقان، آیه ۶۳)
در حقیقت نوع مقابله رفتاری با این افراد پس شناخت نسبت به آنان که انسان های سفیه و بی خردی هستند، عبور محترمانه از سخنان و رفتارهای ایشان است؛ زیرا با این رویه و رفتار می توان از آنان دور شد و از شرور ایشان در امان ماند.
البته در برخی از موارد انسان ممکن است با افراد سفیه مواجه نشود، ولی در محیطی قرار گیرد که آن محیط آلوده به لغو و بیهودگی باشد و به سخن دیگر مجلس لهو و لعبی باشد که اهل باطل تشکیل می دهند. در این جا باید کریمانه از آن محیط دور شد بی آن که متعرض افراد باطل شد؛ زیرا مقابله مستقیم و اعتراضی نه تنها سودی ندارد، بلکه می تواند زمینه درگیری و برخورد شرورانه آنان شود. بنابراین، کریمانه از آن جا دور شدن بهترین راه مقابله با هیجانات افرادی است که گرفتار لغو و مجلس لهو و لعب هستند. خداوند می فرماید: وَإِذَا مَرُّوا۟ بِٱللَّغْوِ مَرُّوا۟ کِرَامًۭا؛ و هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن می‌گذرند.(فرقان، آیه ۷۲)
این که از این شیوه و راهبرد مقابله به عنوان کرامت یاد شده از آن روست که خداوند کرامت را در تقوا قرار داده است و کسی که از مجلس و محیط لغو ، اجتناب می کند و خود آلوده نمی گردد، در حقیقت تقوا پیشه کرده است و خداوند نیز مبنای کرامت را تقوا دانسته و فرموده است: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ ٱللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛ به راستی که کریم ترین شما با تقواترین شماست.(حجرات، آیه ۱۳)
از نظر امام هادی(ع) کسانی گرفتار بی خردی و سفاهت هستند، رفتارهایی دارند که بیانگر شخصیت سست و فرومایه آنان است.  ایشان می فرمایند: اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛ مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۹)
به هر حال، در اصل مقابله با هیجانات اجتماعی همانند هیجانات فردی، مساله شناخت و آگاهی در مرحله نخست به عنوان یک راهبرد اساسی در مقابله و واکنش بر اساس موقعیت در راهبرد رفتاری مطرح شده است. امام هادی(ع) و نیز قرآن در مساله افرادی بی شخصیت و افراد سفیه و بی خرد اصل راهبرد مقابله ای را اجتناب احتیاطی و تقوای کریمانه و دوری از این افراد و مجالس ایشان دانسته است تا این گونه از شرور ایشان در امان ماند.
نکته دیگر آن که امام هادی(ع) با تعبیر «هانت» به این امر توجه می دهد که چنین شخصی اهل تواضع و فروتنی نیست، بلکه برای خود ارزش  و شخصیتی قایل نیست؛ بنابراین، نمی توان نسبت به هیجانات افراطی او بی خیال بود؛ زیرا هر هیجانی که از او بروز می کند می تواند بدی زا و شرآفرین باشد. اما اگر شخص اهل تواضع و فروتنی باشد باید در مقابله با رفتار متواضعانه و فروتنانه اش ، رفتاری بهتر در پیش گرفت و تواضع اش را به بهترین وجه پاسخ داد. از نظر امام هادی(ع) در تعاملات اجتماعی اگر بخواهیم متواضع باشیم باید به قاعده طلایی عمل کنیم.از این رو ایشان می فرماید: التَّواضُعُ أَن تُعطِی النّاسَ مَا تُحِبُّ أَن تُعطاه؛ فروتنی در آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند.(المحجه البیضاء ، ج ۵ ، ص ۲۲۵)
نقش راهبردهای شناختی در مقابله
چنان که گفته شد، احساسات و هیجانات آدمی متاثر از بینش ها و نگرش ها است. از این رو، منش، کنش و سبک زندگی هر کسی متاثر از فلسفه زندگی و هستی شناختی اوست.
در فرهنگ قرآنی – اسلامی بارها به مسائل شناختی توجه داده می شود؛ زیرا این مسایل در درجه نخست اهمیت در شناخت افراد و شخصیت ها و نیز رفتارهای آدمی است. کسی که عالم غیب را نمی پذیرد تنها برای دنیا و عالم محسوس و شهادت تلاش می کند؛ و کسی که عالم غیب از جمله خدا و فرشتگان و معاد را می پذیرد، به گونه ای عمل می کند که دنیا و آخرتش تامین شود.
هم چنین در آیات قرآنی به مساله شناخت نفس انسانی بسیار توجه و اهتمام شده است؛ زیرا شناخت نفس انسانی به معنای شناخت از نقاط قوت و ضعف و توانایی و ناتوانایی نوع بشر است و انسان می تواند آرمان ها و آرزوهای خویش را بر اساس این شناخت سامان دهد و برنامه ریزی کند.
هر چند که هر نفس انسانی با دیگری فرق دارد، ولی مشترکاتی است که می توان بر اساس آن رفتار خود و دیگران را تحلیل و تبیین کرده و توصیه هایی ارایه داد.
در آیات قرآنی و روایات مطالبی است که نشان می دهد که انسان مظهر خداوند است و انسان همه اسماء و صفات الله را دارا است؛ زیرا الله نامی برای همه اسماء و صفاتی است که از هویت احدیت و واحدیت ظهور و بروز کرده است. بنابراین، غیر از اسما و صفاتی که مستاثر است و بروز و ظهوری نداشته همه آن چه ظهور یافته در انسان به عنوان مظهر خداوند بروز یافته است. این بدان معناست که انسان می تواند با شناخت نفس خویش پروردگارش را بشناسد؛ چنان که در روایتی از امام علی(ع) از پیامبر(ص) نقل شده که ایشان فرموده است: من عرف نفسه فقد عرفه ربه؛ هر کسی خودش را شناخت پروردگارش را شناخت. به این معنا که شناخت نفس خویش به معنای شناخت پروردگاری است که او را پرورش داده و می دهد. البته ممکن است که این پروردگار همان رب العالمین باشد و یا تجلی از حقیقت آن به حسب مراتب نفسی که پرورش یافته است.
از این مطالب این نکته قابل فهم است که نفوس انسانی نیز مشترکاتی دارد که انسان می تواند با نگاهی به نفس خویش در کلیات به شناخت نفوس دیگران دست یابد و از طریق آگاهی نسبت به خویشتن می توان دیگران را شناخت. هر چند که این شناخت نمی تواند کامل و تمام باشد، ولی می تواند مفید و سازنده برای رفتارهای اجتماعی و نوع تقابل و تعامل با آنان باشد.
امام هادی(ع) بر اساس این منطق در باره تعاملات و تقابلات اجتماعی می فرماید: تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إلَیْهِ، فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ؛ از کسى که نسبت به او کدورت دارى، صمیّـمیــت و محبّــت مجـوى؛ هم چنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى، نصیحت و موعظه طلب نکن؛ چون دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آنها است. (أعلام الدّین: ص ۳۱۲، س ۱۴؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰)
پس اگر انسان نسبت به شخصی کدورتی دارد باید توجه داشته باشد در قلب او نیز این حالت کدورت و تیرگی است؛ زیرا نفس هر کسی همانند آینه عمل می کند و بازتابی از آسمان آفتابی یا ابری است. اگر آسمان دل شما نسبت به کسی آفتابی باشد بدانید که دل دیگری نیز نسبت به شما آفتابی است و اگر ابری است دل او نیز ابری است. پس با نگاهی به قلب و نفس خویش می توانید بدانید که دیگری به شما محبت دارد یا نفرت و بغض؛ زیرا قلب شما آینه ای از آن چیزی است که در برابرش قرار دارد. بر این اساس اگر دیدید آسمان دل شما نسبت به کسی کدورت دارد از چنین شخصی صفا و صافی مخواه و اگر نسبت به کسی بدگمانی هستی از او نصحیت مجو!
بنابراین، از نظر راهبرد شناختی در اصل مقابله ، باید به این نکته توجه داشت که آگاهی و شناخت نسبت به احساسات و عواطف خود نسبت به دیگران، گام بزرگ برای راهبرد رفتاری شما است؛ زیرا اصل آینه واری نفوس و قلوب آدمی نسبت به یک دیگر به شما کمک می کند تا بدانید در دل دیگری چه می گذرد و چه احساس خوش یا ناخوشی نسبت به شما دارد و شما بر اساس این راهبرد شناختی می تواند راهبرد رفتاری در  مقابله و تعامل را سامان دهید.
البته این امر به معنای نادیده گرفتن تفاوت های انسان در برابر محرک ها نیست؛ زیرا هر کسی با توجه به شخصیت خود واکنشی خاص نسبت به محرک ها نشان می دهد؛ ولی باید دانست که این تفاوت واکنشی در برابر محرک ها  ،به معنای این نیست که قلب انسان آینه ای عواطف و احساسات دیگران را بروز می دهد.
به سخن دیگر، امام هادی(ع) به یک اصل کلی و فراگیر در راهبرد شناختی از عواطف و احساسات دیگران توجه می دهد که اصل «در شناخت عواطف دیگران به عواطف و احساسات خود نگر تا بدانی دیگران چه احساس یا واکنش عاطفی نسبت به شما دارند».
امام علی(ع) می فرماید: سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ ؛ فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا؛ درباره مودت از قلوب و دل ها بپرسید؛ زیرا شاهدانی است که رشوه قبول نمی کند.( غرر الحکم : ۵۶۴۱ ؛ شرح نهج البلاغه : ج ۲۰ ، ص ۳۳۲ ، ۸۰۵.)
هم چنین از آن حضرت نقل شده که فرموده است: إذا شَکَکتَ فی مَوَدَّهِ إنسانٍ فَاسأَل قَلبَکَ عَنهُ؛ هر گاه در مودت انسانی شک کردی از قلب خود از درباره اش بپرس.( شرح نهج البلاغه : ج۲۰  ، ص ۳۲۳ ، ۷۰۱.)
امام باقر(ع) نیز فرموده است: اِعرِفِ المَوَدَّهَ فی قَلبِ أخیکَ بِما لَهُ فی قَلبِکَ؛ مودت خود در قلب بردارت را از آن چه در قلب است بشناس و به دست آر.( تحف العقول : ص ۲۹۵ ؛ کشف الغمّه : ج ۲ ، ص ۳۳۱ ؛ بحار الأنوار : ج ۴۶ ، ص ۲۹۱ ، حدیث ۱۵ ؛ الإخوان : ص ۱۴۶ ، حدیث ۸۰ ؛ حلیه الأولیاء : ۳ ، ۱۸۷ کلاهما عن القاسم بن الفضل)
صالح بن الحکم می گوید: سَمِعتُ رَجُلاً یَسأَلُ أبا عَبدِاللهِ علیه السّلام ، فَقالَ : الرَّجُلُ یَقولُ أوَدُّکَ ، فَکَیفَ أعلَمُ أَنَّهُ یَوَدُّنی ؟ فَقالَ : اِمتَحِن قَلبَکَ ، فَإِن کُنتَ تَوَدُّهُ فَإِنَّهُ یَوَدُّکَ؛ شخصی نزد امام صادق (ع)رفت و سوال کرد: افرادی به من اظهار مودت و محبت می کنند از کجا بدانم که راست می گویند؟ امام (ع) در جواب فرمودند: به قلبت رجوع کن اگر تو آنان را دوست داری بدان که آنها هم تورا دوست دارند.( الکافی :ج ۲ ، ص ۶۵۲ ، حدیث ۲ ، المحاسن : ج ۱ ، ص ۴۱۵ ، حدیث ۹۵۴ ؛ مشکاه الأنوار :ص ۱۲۲ من دون إسناد إلى الراوی ؛ بحار الأنوار : ج ۷۴ ، ص ۱۸۲ ، حدیث ۴.)
وحماد بن عثمان گوید: سمعت أبا عبد الله (علیه السلام) یقول: اُنظُر قَلبَکَ ، فَإِذا أنکَرَ صاحِبَکَ فَإِنَّ أحَدَکُما قَد أحدَثَ؛ از امام صادق(ع) شنیدم می فرمود: به قلب خود بنگر پس هر گاه یارش را انکار کرد بدان از یکی از شما خطایی سرزده است.( الکافی : ج ۲ ، ص ۶۵۲ ، حدیث ۱؛ بحارالأنوار: ج ۷۴، ص۱۸۲، حدیث۶)
در این باره روایات بسیاری است که تبیین کننده اصلی است که در این جا مطرح شده است.
البته گاهی ممکن است فرد کسی را دوست داشته باشد اما طرفش نه تنها او را دوست ندارد که با او دشمنی هم دارد، بدون اینکه آن فرد متوجه این مساله بشود؛ زیرا یکی از دو طرف نفاق می ورزد و بر خلاف آن نشان می دهد: هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ یُحِبُّونَکُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْکِتَابِ کُلِّهِ وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْکُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ؛  هان شما کسانى هستید که آنان را دوست دارید و [حال آنکه] آنان شما را دوست ندارند و شما به همه کتابها[ى خدا] ایمان دارید و چون با شما برخورد کنند مى‏گویند ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت کنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى‏گزند بگو به خشم خود بمیرید که خداوند به راز درون سینه‏ ها داناست (آل عمران، آیه ۱۱۹)
به هر حال می توان با بهره گیری از راهبردهای شناختی، راهبردهای رفتاری مقابله را نیز به دست آورد. امام هادی(ع) در جایی دیگر با توجه به این اصول به یکی از دوستانش می فرماید: لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ ؛ فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید). (وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸)
پس با توجه به شناخت انسان نسبت به شخصیت افراد می بایست رفتاری را در پیش گرفت. پس اگر عتاب و توبیخی از کسی می شود باید شناختی از فرد و شخصیت او داشته باشیم و بدانیم که با او چگونه باید رفتار کرد. گاه با تشویق و گاه با عتاب و گاه با پرهیز و اجتناب باید به مقابله با هیجانات و رفتارهای دیگری اقدام کرد.
امام هادی(ع) با توجه به شخصیت افراد در جایی دیگر می فرماید: اِنَّ الظالِمَ الحالِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ ؛ به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت، خود نور حق خویش را خاموش کند. (تحف العقول، ص۲۹۸.)
در این روایت امام(ع) با نگاهی به هوش هیجانی ظالم که با حلم و بردباری مدیریت می شود، بر این باور است که او می تواند از ظلم و ستم به سبب همین هوش هیجانی مدیریت شده با حلم رهایی یابد و اما بی خرد و سفیه به سبب فقدان هوش هیجانی داشته های خویش را از دست دهد و نور حق را در دلش بمیراند و خاموش نماید.
ایشان بر اساس همین اصل می فرماید: اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ؛ حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰.)