روش شناسی مبارزه و تبلیغ پیامبران: هود (ع)

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

پیامبران(ع) سرمشق زندگی بشر برای رسیدن به فلسفه آفرینش و خلافت الهی هستند. آن چه در قرآن از زندگی ایشان گزارش شده، نکاتی است که می بایست از آن پیروی کرد، مگر به صراحت از آن نهی شده باشد.

در حقیقت، قرآن راهنمای بشر به سوی بهترین هاست و بهترین، کامل ترین و آسان ترین سبک زندگی را به بشر ارایه می دهد. از این رو، بایسته است تا همه جزئیات گزارش شده در قرآن به دقت تحلیل و تبیین شود تا سبک زندگی خود را برای حالات گوناگون و مشکلات و مصیبت ها به دست آوریم و از راهکارهای ارایه شده در آن سود و بهره بریم.

نویسنده بر این اساس، به سراغ سبک زندگی حضرت هود(ع) پیامبر قوم عاد رفته و روش تبلیغی و مبارزاتی ایشان را بر اساس آموزه های قرآنی بیان نموده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

برترین اسوه ها و بهترین سبک زندگی

آن چه در قرآن ارایه می شود، سبک کامل و تمامی از زندگی است که از نظر قرآن به صراط مستقیم از آن یاد می شود؛ به این معنا که اگر سبک های دیگری برای زندگی می توان یافت، بهترین، کامل ترین و آسان ترین آن در قرآن ارایه شده است. پس می توان با بهره گیری از این سبک زندگی به هدف آفرینش یعنی خدایی و ربانی انسان و رسیدن به مقام خلافت الهی دست یافت.

خداوند برای همه حالات فردی و مشکلات اجتماعی، احکام و راهکارهایی را ارایه نموده است تا انسان ها بتوانند به بهترین شکل پاسخ گوی انواع متعدد نیازهای فردی و اجتماعی باشند و با کم ترین هزینه بهترین بهره را از زندگی ببرند و به آسانی در مسیر کوتاه سلامت راه راست به مقصد برسند.

از این رو، گزارش های قرآنی همواره نسبت به حالات مختلف و نیازهای گوناگون بشر و بیان راه های برونرفت از مشکلات و مسایل گوناگون می باشد تا این گونه شخصیت سالم و کامل در جامعه ای سالم تحقق یابد و انسان ها بتوانند به بهترین شکل از فرصت کوتاه عمر برای خدایی و ربانی شدن بهره گیرند.

آن چه از زندگی دیگران در قرآن بیان شده، در حقیقت نکات کلیدی و اصلی است. در برابر هر مشکلی راهکاری بیان شده و در برابر هر دشمنی راه نجات و پیروزی بر آن نشان داده می شود. در قرآن بهترین ها در برابر بدترین ها قرار می گیرند و همه شیوه و روش های دشمنان درون و بیرون برای ناکامی بشر بیان و بهترین، ساده ترین، آسان ترین و کامل ترین راه بر اساس الگوهای عینی ارایه می گردد. این گونه است که هر کس و جامعه ای می تواند در این مجموعه آموزه های قرآنی، پاسخی به هر پرسش هدایتی خود بیاید؛ زیرا قرآن تبیان هر چیزی است(نحل، آیه ۸۸) و همه چیز در این جوامع الکلم به شکل اجمال و تفصیل تبیین شده است به گونه ای که هر کسی می تواند با تامل و تدبر در آن به آن برسد نیازهای فردی و اجتماعی خود را پاسخی درخور و شایسته بیابد.(نساء، آیه ۸۲ و ایات دیگر قرآن)

هود(ع)، اسوه مومنان

یکی از برترین های بشری، هود(ع) است که قرآن به تفصیل در آیات قرآنی به زندگی و روش های تبلیغی و شیوه های مبارزاتی او پرداخته است؛ چرا که این انسان کامل و معصوم(ع) به سبب رسیدن به مقام مظهریت در ربوبیت می تواند یکی از بهترین الگوهای بشری برای مدیریت نفس و جامعه و مظهریت در ربوبیت وپروردگاری برای تعالی خود و دیگران باشد.

بر اساس آیات و روایات، حضرت هود(ع) در میان قوم عاد به ایمان به خدا و کثرت عبادت ممتاز بود. وی مجمع همه خصال پسندیده، همراه حسن خلق، جمال منظر، طهارت حسب و نسب و صاحب سکینت و وقار بود.

بنابراین برخی از روایات وی از پیامبران عرب و نخستین کسی بود که به زبان عربی سخن گفت. ایشان در قوم عاد از اقوام عرب های نخستین، ماموریت یافت تا ایشان را به سوی خداوند و عبادت او رهنمون سازد. قوم عاد که پس از توفان نوح(ع) یکی از بزرگ ترین قبایل در خاورمیانه بودند،(اعراف، ایات ۶۵ و ۶۹) ترکیبی از ۱۳ قبیله بودند که از نظر قوت جسمی، طول عمر، جسیم بودن بدن، طول قامت و قدرت و ثروت در میان همه اقوام پس از نوح(ع) برتر و معروف بودند. بهترین سرزمین ها و حاصل خیزترین آنها در اختیار این مردمان بود. از نظر تمدنی به درجه ای رسیدند که هیچ قومی به پایه ایشان نرسید.

اجداد ایشان از نجات یافتگان توفان نوح(ع) بودند و با آن حضرت (ع) در کشتی از این بلا رستدند،‌ ولی اندک اندک گمراه شده و بت هایی چون یغوث و ود و نسو را می پرستیدند. خداوند حضرت هود(ع) را برای هدایت ایشان فرستاد و آن حضرت(ع) پنجاه سال آنان را از بت پرستی و ستم گری و زشتکاری باز می داشت،‌ ولی عادیان توجهی نمی کردند و پیوسته وی را تکذیب و تمسخر می کردند.

حضرت هود(ع) پس از نومیدی از هدایت ایشان، از خداوند خواست تا آنان را مجازات کنند. خداوند هفت سال باران را از آنان بازداشت تا به خشکسالی گرفتار شدند. آن گاه به مدت هفت شب و هشت روز باران سهمگین فرستاد و همه کافران را نابود ساخت. آن گاه هود (ع) با یاران(اعراف، آیات ۶۵ و ۷۲) اندک خویش به مکه آمد و بنا به قولی ۱۵۰ سال عمر کرد و در همان جا وفات کرد.

البته به بر قولی صحیح تر ایشان به میانرودان آمدند و در نجف زندگی کرده و در آن جا از دنیا رفتند و در کنار قبر حضرت آدم(ع) دفن شدند.(اعلام القرآن؛ شبستری، ص ۱۰۱۸؛ تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۳۳)

خداوند در بیان فضایل آن حضرت(ع) به صفاتی چون ایمان کامل به خدا و امور غیبی(اعراف، آیات ۵۰ تا ۵۷ و نیز ۶۵ و ۶۷؛ احقاف، آیات ۲۱ و ۲۳)، اخلاص کامل(هود، آیات ۵۰ و ۵۱؛ شعراء، آیات ۱۲۴ و ۱۲۷) رعایت ادب حتی در برابر اهانت ها و افتراء ها(اعراف، آیات ۶۶ و ۶۷)، امانت داری (اعراف، آیات ۶۵ و ۶۸)، توکل (هود،‌آیات ۵۰ و ۵۶)، صبر و شکیبایی(ابراهیم، آیات ۹ و ۱۲)، شجاعت و قاطعیت(هود، آیات ۵۰ تا ۵۵)، خیرخواهی و دلسوزی نسبت به مردمان(اعراف،‌ایات ۶۵ و ۶۸)اشاره می کند.

هود ماموریت داشت تا قوم عاد را به توحید هدایت کند و مردمان از بت پرستی بر حذر دارد. قوم عاد که در سرزمین پرباری می زیستند، مغرور از قدرت و شوکت تمدنی به مخالفت با آن حضرت(ع) پرداختند و خداوند ایشان را به عذابی سختی مجازات کرد و سرزمین آباد ایشان را به سرزمین خشک و ماسه زار تبدیل کرد. این گونه است که در آیات قرآنی از جمله ۲۱ سوره احقاف از سرزمین ایشان به عنوان احقاف یعنی سرزمین ماسه زار بزرگ و مستطیلی یاد می کند. به ظاهر این سرزمین مشرف به دریا عمان و عدن بوده است.(تفسیر التحریر و التنویر، ج ۱۲، جزء ۲۶، ص ۲۵)

قوم هود،‌ افزون بر این که در سازه های تمدنی پیشرفت چشم گیری داشتند و بوستان های بهشتی ارم ایشان معروف است،(فجر، آیات ۷ و ۸) در علوم پزشکی نیز پیشرفت کرده و صنعتی را برای جاودانگی و افزایش عمر به کار می گرفتند تا این گونه به عمر خویش بیافزایند یا به جاودانگی در دنیا برسند.(شعراء، آیات ۱۲۳ تا ۱۳۶)

روش ها و اهداف تبلیغی هود

هود از سوی خداوند ماموریت می یابد تا مردم را به یکتاپرستی دعوت و از بت پرستی باز دارد.(هود، آیات ۵۰ تا ۵۶ و آیات دیگر)

وی برای رسیدن به این هدف متعالی خود، همه تلاش خویش را به کار بست تا مردمان را به حقیقت هستی رهنمون و ایشان را در صراط مستقیم عبودیت و ربوبیت قرار دهد. آن حضرت(ع) به عادیان می فرمود تا با بندگی خداوند مسیر پرهیزگاری را در پیش گیرند و از تباهی ها و پستی ها برهند.(هود، آیه ۵۰ و اعراف، ایه ۶۵)

از نظر آن حضرت(ع) با بندگی و عبودیت خداوند، این امکان فراهم بود تا اهل تقوا و پرهیزگاری و اجتناب از گناه و جرم(هود، آیات ۵۰ و ۵۲) در مقام استغفار از کارهای زشت در آیند(هود،‌آیات ۵۰ تا ۵۲) و آمرزش و غفران الهی آنان را در برگیرد(ابراهیم، ایات ۹ و ۱۰) و ایشان از نعمت های الهی در دنیا به شکل واقعی بهره مند شوند(هود، آیات ۵۰ و ۵۲) و خشم و عذاب الهی را از خود دفع نمایند.(ابراهیم، ایات ۹ و ۱۰)

در حقیقت، حضرت هود(ع) بر آن بود تا روش جلب نعمت و دفع عذاب را از طریق عبودیت، تقوا و استغفار تبیین کند و ایشان را به صراط مستقیم عبودیت و ربوبیت رهنمون سازد و مقام خلافت الهی را به ایشان بازگرداند.

آن حضرت در راه انجام رسالت و ماموریت خویش، از همه روش های تبلیغی بهره گرفت تا این راه را از آن چاه بازشناساند. این گونه است که از روش هایی عقلانی استدلال و برهان(ابراهیم، ایات ۹ تا ۱۲) بهره گرفت تا عقل و خرد ایشان را به کار اندازد. در حقیقت تلاش آن حضرت این بود تا همان گونه که ایشان از عقل خود برای فن آوری و بهره وری از مادیات به خوبی بهره می گرفتند برای دریافت فلسفه زندگی نیز بهره گیرند.

احتجاج بر ضد پندارهای شرک الود بر این پایه استوار بود که اگر در مسایل مادی بی برهان و منطق گامی بر نمی دارید وگرنه این همه سازه های پیشرفته نمی توانست به وجود آید، در مسایل معنوی نیز از عقل و منطق خود استفاده کنید و در یابید که بتان نمی توانند مدیریت ربوبیت جهان را در دست داشته باشند و آن را در مسیر درست قرار دهند؛ چرا که خود مصنوع و ساخته شده شما هستند و ناتوان از پاسخ گویی به نیازهای شما می باشند.

وی برای بیداری مردم از دلیل روشنی چون معجزه بهره می گیرد تا نشان دهد که رهبری جامعه می بایست در اختیار کسی باشد که بتوانند قوانین جهان را بشناسد و بر اساس آن تصرف نماید و این تصرفاتی که از طریق معجزه صورت می گیرد خود بهترین گواه بر علم و دانش او به قوانین هستی و احاطه ای است که از سوی خداوند به او عنایت شده است. بر این اساس هر گونه اتهام و نسبت دروغ سفاهت و بی خردی به ایشان افترایی بیش نیست.(اعراف، ایات ۶۵ تا ۷۰ ؛ ابراهیم، ایات ۱۲ و ۱۳)

به سخن دیگر، اتهام ها و افتراهایی چون واپس گرایی، ارتجاع(شعراء، ایات ۱۲۳ تا ۱۲۷)، جنون و دیوانگی(هود، آیات ۵۰ تا ۵۴؛‌کشاف، زمخشری، ج ۲، ص ۴۰۳)، سفاهت و بی خردی(اعراف، آیات ۶۵ تا ۶۷) و دروغ گویی(همان) نمی تواند پایه استواری داشته باشد؛ زیرا استدلال های روشن و معجزات و احتجاجات آن حضرت به خوبی بیان گر خردورزی و منطقی و برهانی بودن اندیشه ها و رفتارهایش دارد.

وی با حفظ ادب و احترام در برابر همه اهانت ها و افتراهای مخالفان و دشمنان(اعرافف ایات ۶۵ تا ۶۷ و ایات دیگر) با طرح پرسش ها و سوالات متعدد و گوناگون(شعراء، آیات ۱۲۳ تا ۱۳۱) بر آن بود تا ضمن تحریک عواطف و احساسات (اعراف، ایات ۶۵ تا ۶۹؛ هود، آیات ۵۰ تا ۵۲) فطرت خفته ایشان را بیدار کرده و یادآور حقایق و نعمت های خداوندی باشد که معبود واقعی آنان است.(اعراف، ایه ۶۹ ؛ شعراء، ایات ۱۲۴ تا ۱۳۴)

آن حضرت ضمن صراحت و قاطعیت در بیان و استدلال(هود، آیات ۵۰ تا ۵۵) از مهربانی و ادب خارج نمی شد و با بشارت و انذار و ایجاد تعادل در آن(هود، آیات ۵۰ تا ۵۷ و ایات دیگر) می کوشید تا مسیر حق را به ایشان بنمایاند.

وی هم چنین از پند و موعظه(شعراء، ایات ۱۲۴ تا ۱۳۶)، نصحیت (اعراف، ایات ۶۵ و ۶۸)، نقل تاریخ و سرگذشت پیشینیان(همان)، و تذکر و یاداوری نعمت های الهی (اعراف، آیه ۶۹)بر آن بود تا ایشان را هدایت کند و تنها زمانی به سرزنش ایشان پرداخت که دیگر امید از ایشان بریده بود و آنان دست از گمراهی بر نمی داشتند.

آن حضرت از ایشان مزدی نمی خواست تا ایشان مدعی سوء استفاده باشند(هود، ایات ۵۰ و ۵۱)، بلکه از آنان می خواست تا ایمان آورده و اطاعت و پیروی خدا کنند(شعراء، آیات ۱۲۴ تا ۱۳۱) و با اطاعت و پیروی از آن حضرت(ع) به حقیقت برسند و متاله و خدایی شدن را تجربه کنند.(همان)

مبنا و محور تبلیغات و دعوت ایشان اموری چون تعقل و اندیشیدن در فلسفه زیستن و زندگی (هود، آیات ۵۰ و ۵۱)، تقواپیشگی(اعراف، ایه ۶۵)، بازگشت و توبه (هود، آیات ۵۰ تا ۵۲) و ایمان به توحید محض از جمله توحید ربوبی(هود، آیات ۵۰ تا ۵۶)، توحید عبادی(همان)، توحید نظری(همان) حاکمیت خدا(همان) دوری از شرک(همان)،‌ عبادت خدا(همان)، نهی از گناه (همان) و در یک کلمه ایمان و عمل صالح و اجتناب از کفر و شرک و زشتکاری بوده است.

اما در این میان گروهی به ویژه اشراف مشرک قوم به شدت در برابر تبلیغات و دعوت خیرخواهانه ایشان ایستادگی می کردند(اعراف، ایات ۶۵ تا ۷۰) و اصرار و پافشاری بر شرک داشتند (هود، آیات ۵۰ تا ۵۳) و ادعای سنت و حفاظت بر آداب و سنن اجدادی و تقلید از آنان(اعراف، آیات ۶۵ تا ۷۰) بر اساس روحیه تکبر و زورگویی (شعراء، آیات ۱۲۳ تا ۱۳۶) و گرایش به دنیا طلبی(همان) بر کفر خود پافشاری می کنند(اعراف، آیات ۶۵ تا ۷۰) و تسلیم دعوت حق خواهانه هود نمی شوند.

اینان با ترور شخصیت حضرت (ع) با عناوینی چون مرتجع بودن، سفیه و مجنون و دروغگو بودن و مانند آن(همان) بر آن بودند تا حضرت را در خورد و خفیف کنند و از تاثیر کلمات اسمانی اش بکاهند و اجازه ندهند تا قلب ها و عقل های سالم به ایشان و سخنانش گرایش یابند.

سرنوشت تلخ عادیان

خداوند متعال درباره قوم عاد در آیات شش تا هشت سوره فجر می‌فرماید: «ندیدی خدا با قوم عاد چه کرد؟ با ساختمان سنگی ستون دار، ستون‌هائی که مانند آن در هیچ سرزمینی ساخته نشده بود.»

قوم عاد در منطقه ربع‌الخالی در عربستان زندگی می‌کردند و دارای تمدن بزرگی بودند. چنان که گفته شد، بنابر توصیفاتی که قرآن از آنها می‌کند، مردمی تنومند و پرهیبت بودند به طوری که به راحتی تخته سنگ‌ها را جابجا می‌کردند. ایشان برای اولین بار در تاریخ، ثروت‌های حیوانی، دامی، انسانی و کشاورزی، بین این قوم جمع شده بود و در معماری شهرسازی و سدسازی نمونه نداشتند.

ولی ایشان مردمان مستکبر بودند و نسبت به اقوام پیرامونی خود ظلم و ستم روا می داشتند و مردمانی جبار و متجاوز بودند. خداوند درباره ایشان در آیه ۱۳۰ سوره شعراء می فرماید: وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ ؛ و وقتی متسلط می‌شوید به کسی رحمی نمی کنید..

این سرزمین اباد و متمدن سرانجام به خشم الهی گرفتار و با انواع عذاب های الهی نابود و تباه شدند.

در اوائل دهه ۹۰ میلادی، به کمک ماهواره تصاویری از منطقه ربع الخالی در حجاز گرفته شد. در این تصاویر وجود شبه رودخانه‌ای دیده می شود. در تصاویر دقیق تری که از عمق بیشتری گرفته شد و روشن شد که در گذشته دو رودخانه، یکی در غرب و دیگری در شرق منطقه جریان داشته و به دریاچه‌ای در همین منطقه می‌ریخته است. درکنار این دریاچه بقایای شهری را نیز مشاهده می شود. در این تصاویر ماهواره ای، بقایای قلعه‌ای ستون‌دار باستون‌هایی بسیار بلند دیده شد، یعنی دقیقاً همان چیزی که قرآن می‌گوید.

بر اساس تحقیقات این مردم گرفتار توفان شن شده و نابود می شوند. خداوند نیز در آیه ۶ سوره حاقه می‌فرماید: « وَأَمَّـا عَـادٌ فَـأُهـْلـِکـُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَـاتـِیـَهٍ ؛ و امّا قوم عاد نیز به بادی تند و سرکش که از بالا می‌وزید به هلاکت رسیدند.»

این توفان شن همراه با باد سرد بودی که اینان را همانند درختان خرما از ریشه کند و بر زمین افکند و نابود و تباه ساخت و سرزمین آباد ایشان را به شن زاری خشک تبدیل کرد به گونه ای که دیگر قابل سکونت برای بشر نیست.