روش بهره مندی از کوثر الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

اصطلاح کوثر در قرآن، برای حضرت فاطمه بنت محمد(ص) به کار رفته است؛ زیرا وجود مبارک آن حضرت(س) موجب شده تا مساله «ابتر» از میان برود و دشمنان از اهداف خویش بازمانند. اهمیت و ارزش کوثریت حضرت فاطمه زهراء(س) تا آن جایی اهمیت پیدا می کند که سوره ای اختصاصی برای بیان این حقیقت نازل می شود. اما به نظر می رسد کم تر کسی به ابعاد حقیقی کوثریت فاطمه(س) و رهایی امت از «ابتریت» سخن به میان آورده اند؛ زیرا اکثریت کسانی که به سوره و تفسیر آن پرداخته، مساله را در محدوده یک مساله شخصی، مدیریت و مهار کرده و به گونه ای همانند یهودیان موجب تحریف معنوی قرآن شده و اجازه نداند تا اهمیت حقیقی و واقعی آن، چنان که خدا در قرآن اراده کرده، روشن و نمایان شود. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نشان دهد که کوثریت در تقابل با ابتریت، یک مساله شخصی همانند داشتن نسل نیست، بلکه کوثریتی مبتنی بر وراثت ولایت الهی است که در تقابل با ابتریت این ولایت مطرح شده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معناشناسی و مفهوم شناسی

واژه کوثر، از اصل و ریشه «کثر» مبالغه در کثرت است. واژه کوثر در تقابل با تکاثر قرار دارد؛ زیرا کوثر به معنای خیر کثیر، چیز خوب فراوان و بسیار و متراکم، مرد بزرگوار و بخشنده، نهری در بهشت و مانند آن به کار رفته است، در حالی که تکاثر در انباشت هر چیزی است که می تواند خیر یا شر باشد. در تکاثر فخرفروشی و نمایش کثرت برای تظاهر مطرح است، در حالی که در کوثر چنین نیست؛ زیرا ذات آن چیز خیر فراوان را با خود دارد و نیازی به نمایش و تظاهر نیست. بنابراین، کوثر در تقابل ضدی یا تناقضی با تکاثر قرار دارد. از همین روست که دو سوره در قرآن است که یکی به مدح و ستایش از کوثر و دیگری به ذم و سرزنش تکاثر اختصاص یافته است.

طبرسی در معنای کوثر می نویسد: کوثر از ریشه کثرت است و بر چیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است.( طبرسی، مجمع البیان فى علوم القرآن، ج ۵، ص۵۴۹)

در اصطلاح قرآنی، مراد از کوثر، خیر بسیار فراوان و بسیاری است که هیچ گونه کمبود و نقصانی ندارد به طوری که استمرار و دوام آن خیر کثیر نیازمند شکر و سپاس ویژه ای از سوی دارنده آن خواهد بود. بر اساس اصطلاح قرآنی، با توجه به شان نزول سوره می توان گفت که مراد از کوثر، همان حضرت فاطمه(س) است. بنابراین، خدا آن حضرت(س) را با چنین لقبی مورد ستایش قرار می دهد تا جایگاه بلند و والای آن حضرت(س) در نزد خدا و رسول الله (ص) دانسته شود و امت اسلام از چنین منظری به آن حضرت(س) بنگرند و با او تعامل داشته باشند. بر اساس همین جایگاه والا است که یکی از واجبات امت نسبت به کوثر الهی حضرت فاطمه(س)، مودت ایشان به عنوان مزد رسالت است؛ چنان که خدا می فرماید: ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ ؛ این همان پاداشى است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند، بدان مژده داده است. بگو: به ازاى آن رسالت، پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر مودت و دوستی در باره خویشاوندان؛ و هر کس نیکى به جاى آورد و طاعتى اندوزد براى او در ثواب آن خواهیم افزود؛ قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.(شوری، آیه ۲۳)

با نگاهی به شان نزول سوره می توان دریافت که اصطلاح کوثر به عنوان یک لقب خاص الهی برای حضرت فاطمه(س) دختر محمد مصطفی(ص) مطرح است. بر اساس نقل بسیاری از دانشمندان اسلامی، این سوره در جواب شماتت دشمنان اسلام، همچون عاص بن وائل و همراهانش نازل شده است. چون پسران رسول خدا، قاسم و عبدالله از دنیا رفتند، عاص بن وائل سهمی گفت: نسل او قطع شد و او ابتر و بی عقب است. خداوند متعال در پاسخش آیه :ان شانئک هو الابتر، را نازل کرده تا به عنوان معجزه به امت بفهماند که خود عاص بن وائل با داشتن چندین پسر ابتر و بدون عقب خواهد شد، که چنین شد.

علامه طباطبایى در المیزان با توجه به معناى آخرین آیه که دشمن آن حضرت(ص) را، ابتر معرفى کرده، مناسب‌ترین معنا را «کثرت» ذریه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ذکر می‌کند. (علامه طباطبایی، المیزان، ج ۷، ص۳۷۰)

کوثر از ماده کثرت و مبالغه در کثرت است و معنای آن خیر کثیر می باشد ؛ همان خیر کثیری که ادامه دهنده نبوت است. پیامبراکرم(ص) در زمان ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(س) به همین خیر کثیر اشاره فرمود . آن حضرت خطاب به امام علی(ع) دعا فرمود: «و اخرج منکما الکثیر الطیب؛ خداوند از شما دو تن، نسل کثیر پاکیزه بیرون آورد.» انس گفت: «والله اخرج منهما الکثیر الطیب؛ خداوند از آن دو، نسل زیاد و پاکیزه ای بیرون آورد .»

حقیقت کوثر، استمرار ولایت

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن و روایات معتبر در حد تواتر این معنا به دست می آید که این سوره ناظر به حقیقتی فراتر از یک داستان شخصی و اختلاف میان عاص با پیامبر(ص) باشد؛ زیرا دشمنان پیامبر(ص) از کافران، مشرکان و منافقان در انتظار بودند تا با مرگ پیامبر(ص)، مکتب اسلام از میان برود؛ زیرا پیامبر(ص) فرزندی ندارد تا این مکتب را رهبری و مدیریت کند؛ زیرا آنان بر این باور بودند که فرزندان شخص هستند که افکار و عقاید و مکتب او را حفظ می کنند و استمرار می بخشند؛ چنان که فرزندان پیامبران در گذشته تاریخ این گونه عمل کردند و فرزندان حضرت ابراهیم(ع) از اسماعیلی و اسحاقی بودند که مکتب حنیف حضرت ابراهیم(ع) را زنده نگه داشته بودند.

آنان در انتظار بودند تا با مرگ پیامبر(ص) مردم به عصر جاهلیت بازگردند. چنین تصوری چنان غلبه داشت که حتی خدا می فرماید: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ؛ و محمد جز فرستاده‏ اى که پیش از او هم پیامبرانى آمده و گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود برمى‏ گردید؛ و هر کس از عقیده خود بازگردد هرگز هیچ زیانى به خدا نمى ‏رساند؛ و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏ دهد. (آل عمران، آیه ۱۴۴)

بر اساس روایات گوناگون عاص بن وائل این شماتت را چندین بار تکرار نمود و افراد دیگری چون ولیدبن مغیره، ابوجهل، عقبه بن ابی محیط، کعب بن اشرف و ابو لهب نیز این شماتت را تکرار می کردند که حضرت پیامبر(ص) نسلی ندارد تا استمرار دهنده حاکمیت ولایت الهی او باشد. بنابر این ، با مرگ آن حضرت(ص)، فاتحه اسلام خوانده می شود و مردم دوباره چون رمه و گله ای رها شده و هر کسی به مکتب جاهلی خودش باز می گردد و نظام امت فرو می پاشد؛ زیرا بدون رهبری از نسل پیامبر(ص) که خود را مسئول در برابر مکتب پدر بداند، هیچ کسی دیگر چنین تعهدی ندارد تا مکتب دیگری را حفظ و استمرار بخشد.

از شأن نزول این سوره که در جواب شماتت کنندگان کفار به رسول خدا(ص) به خاطر نداشتن فرزند ذکور نازل شده، معلوم می شود که هدف آنان از این شماتت، نابودی مکتب و نظامی است که پیامبر(ص) آن را بنیاد نهاده است؛ بنابراین، نمی بایست کوثریت را تنها در برابر ابتریت نسلی قرار داد، بلکه در برابر ابتریت نظام رهبری در اسلام قرار داد؛ زیرا آن چه برای دشمن مهم بود، خود آن حضرت(ص) نیست، بلکه مکتبی است که در برابر مکتب جاهلی ایجاد و تقویت شده است. از همین روست که آنان بارها پیشنهاد می دهند که اگر حکومت و دولت و رهبری می خواهد به او می دهند، به شرطی که دست از آموزه های اسلامی بردارد. بنابراین، اختلاف و درگیری میان مشرکان و پیامبر(ص) به حوزه تبلیغ اسلام باز می گردد و آن چه ایشان با شکل صریح یا تعریض بیان می کردند، ابتریت در رهبری و استمرار مکتب پس از مرگ و رحلت آن حضرت(ص) است.

از سوی با نگاهی به محتوای آموزه های وحیانی سوره دانسته می شود که مساله کوثر در تقابل با ابتریت چنان از اهمیتی برخوردار است که پیامبر(ص) به سبب برخورداری از کوثری در ولایت می بایست شکر مخصوصی را در قالب قربانی و نماز ویژه به جا آورد.

به سخن دیگر، لزوم و وجوب شکر مخصوص، به صورت نماز ویژه و قربانی مخصوص به سبب برخورداری از خیر کثیر کوثر به سبب یک امر شخصی همانند حفظ نسل نیست، بلکه یک امری است که مربوط و مرتبط با رهبری اسلام است که دشمن را عاصی و روانی کرده است. بنابراین، خدا در سوره کوثر بر آن است تا بر استمرار ولایت الهی در قالب کوثر تاکید و پیامبر(ص) و امت اسلام را دلگرم و امیدوار به آینده ای روشن کند. باید گفت با توجه به تقابل «الکوثر» با «الابتر» که اصلش دم بریدگی و قطع نسل و ریشه است، معلوم می شود که آن چه دشمنان را خوشحال می کرد، نابودی جریان رهبری اسلام با رحلت رهبر و آن چه آنان را نومید و مومنان را امیدوار می کند، ادامه و استمرار رهبری از درون محیط رهبری است؛ زیرا آن چه برای پیامبر(ص) اهمیت داشت، استمرار نسل نیست، بلکه استمرار آن چیزی است که همه زندگی و جان و مالش را در راه آن فدا کرده است. پیامبری که جان و مال خویش را فدای اسلام می کند، حاضر است نسل خویش را نیز فدا کند تا اسلام بماند؛ اما اگر اسلام نماند، دیگر امیدی برای اصلاح مردمان در آینده نخواهد بود. بنابراین، از سوره و تقابل موجود میان کوثر و ابتر به دست می آید که اگر دشمنان نابودی اسلام را پس از پیامبر(ص) انتظار داشتند، با وجود کوثر دیگر این آرزوی آنان محقق نخواهد شد، بلکه با استمرار رهبری کوثر ولایت از نسل فاطمه(س) اسلام نیز ادامه می یابد. در حقیقت از نظر قرآن، ادامه آثار نبوت از طریق نسل پیامبر(ص) محقق می شود که دشمن را در مقابلش «ابتر» معرفی کرده است.

جالب این است که در میان امت فرزندان فاطمه(س) به عنوان فرزندان رسول الله (ص) مورد خطاب قرار می گرفتند؛ تا جایی که اگر کسی اعتراض می کرد، پاسخی قانع کننده و برهانی دریافت می کرد که او را ساکت می ساخت. ابن ابی الحدید معتزلی در بخش مستدرکات کلمات قصار، حدیثی را آورده است که در ضمن آن عمرو بن عاص به امام علی(ع) اشکال گرفت که چرا حسن(ع) و حسین(ع) را فرزندان رسول خدا می داند. امام جواب داد: اگر آن دو فرزند رسول خدا نباشند، رسول خدا ابتر می ماند و خداوند آن را از ایشان نفی کرده است. پس کوثر همان وجود حضرت فاطمه(س) و فرزندان معصوم آن حضرت است.

از نظر اهل سنت، نیز برخی به این اصل توجه یافته اند که مراد از کوثر ، همان فاطمه(ص) و استمرار نبوت در این خاندان است؛ چنان که امام فخر رازى در ذیل آیه می‌نویسد: کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.( امام فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۳۲، ص۱۲۲)

امام فخر رازی خواسته یا ناخواسته به این معنا توجه می دهد که کوثری که در برابر ابتر قرار دارد، مربوط به اسلام و حفظ اصول آن از سوی نسل پیامبر(ص) است. هر چند که وی به صراحت از ولایت و استمرار آن سخن به میان نیاورده است، اما با اشاره به برخی از امامان (ع) نشان می دهد که درک وی از سوره و کوثر، همان نوعی از ولایت و وراثت اسلام است. بنابراین، آن چه باید در اصطلاح کوثر در سوره به آن توجه یافت، همان کوثریتی است که موجب استمرار اسلام و رهبری آن در خاندان پیامبر(ص) است. پس اگر فخر رازی می گوید: معنای سوره این است که خداوند به پیامبر نسلی می دهد که در طول زمان باقی می ماند. بنگر چه تعداد از خانواده وی کشته شدند، در حالی که عالم از فرزندان رسول خدا مملو و آکنده است و هیچ کس از خاندان بنی امیه نمی تواند با وی در این زمینه برابری نماید، و نیز دقت کن که چگونه از نسل پیامبر، علمای بزرگواری مانند باقر، صادق، کاظم، رضا، و نفس زکیه پدیدار شدند(همان)، منظور وی آن است که هماره در میان اهل بیت(ع) و نسل پیامبر(ص) کسانی هستند که پرچمدار علم آن حضرت(ص) هستند. البته باید توجه داشت که وراثت علمی تنها بخشی از وراثتی است که اهل بیت(ع) از پیامبر(ص) به ارث برده اند؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن به ویژه آیات امامت و ولایت (مائده، آیات ۳ و ۵۵ و ۶۷؛ نساء، آیه ۵۹؛ احزاب، آیه ۳۳ و آیات دیگر) کوثر فاطمی، عهده دار وراثت ولایت و امامت الهی پیامبر(ص) نیز هستند.

از نظر خدا، بخشش و اعطای کوثر و خیر کثیر به پیامبر(ص) چنان از اهمیت و ارزشی برخوردار است که پیامبر(ص) موظف است تا به شکرانه این نعمت که موجب تداوم و استمرار نبوت در قالب امامت و ولایت الهی می شود، می بایست نماز شکر به جا آورده و شتری را قربانی کند؛ زیرا نحر غیر از ذبح است و این واژه برای کشتن شتر به کار می رود؛ چنان که ذبح برای کشتن غیر شتر به کار می رود. خدا می فرماید: إنّا أعطیناک الکوثر، فصلّ لربّک وانحر، إنّ شانئک هو الأبتر.

در آغاز سوره تنها سخن از اعطای کوثر و خیر کثیرى است که پیامبر در نتیجه اعطاى خداوند، مالک آن شده است. پس در آیه اول مشخص نشده که این کوثر چیست؟ آیا قرآن است ، یا شرح صدر، یا ایمان، یا هر چیز بسیار فراوان و خیر کثیر دیگر، اما در آیه آخر با آوردن تقابل نشان می دهد که آن خیر کثیر مربوط به نسل حسبی و نسبی است. قرآن با اطلاق کوثر درآیه آغاز و عدم تقیید آن بر آن است تا عظمت و شان خاص کوثر را در ذهن ها جا اندازد؛ چنان که با توظیف و تکلیف نماز خاص و قربانی شتر بر اهمیت و ارزش کوثر تاکید می کند. بی گمان خیر کثیری که خدا به پیامبر(ص) داده محدود به فرزند و ادامه نسل نیست، بلکه فراوانی نسل آن حضرت(ص) تنها یکی از مصادیق این خیر کثیر است؛ به نظر می رسد که این خیر کثیر و کوثر دارای مصادیقی است که مصداق استمرار ولایت از طریق نسل فاطمی(ص) از دیگر جلوه های آن خیر کثیر و کوثر است؛ زیرا این گونه همه آرزوهای دشمنان اسلام بر باد رفت؛ و همان طوری که با ابلاغ ولایت امیرمومنان امام علی(ع) دشمنان مایوس شدند(مائده، آیه ۳)، با کوثر فاطمی(ص) نیز دشمنان مایوس و نومید شدند.

خدا به پیامبر(ص) در این سوره می فرماید که اى پیامبر، به تو، دخترى دادیم که مجسمه خیر مطلق و فراوان است. اى پیامبر، به شکرانه این نعمتى که به هیچ‌کس داده نشده و نخواهد شد، نماز بخوان و در هنگام تکبیر، دستهایت را بلند کن که این یک حالت خضوع است براى بنده و جلالتى است براى خدا! ای پیامبر این کوثر استمرار بخش رهبری و ولایت تو در امت خواهد بود و این گونه دین اسلام ابتر نخواهد بود و با رهبری کوثر ادامه می یابد. این بدان معنا خواهد بود که کوثر تنها حضرت فاطمه بنت محمد(ص) نیست، بلکه ایشان یکی از مصادیق بارز و آشکار آن هستند؛ زیرا کوثر و خیر کثیر و فراوان همان اهل بیت عصمت و طهارتی است که مسئولیت رهبری و ولایت و امامت را به عهده خواهند گرفت و تا روز قیامت مکتب اسلام و امت اسلام را رهبری می کنند.

روش بهره مندی امت از کوثر

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، امت اسلام باید کوثر را بشناشند و از برکات آن بهره مند شوند. بی گمان شناخت مصداقی کوثر بسیار مهم و اساسی است؛ زیرا اگر چنین شناختی دست ندهد، نمی توان از کوثر بهره مند شد. بسیاری از مردم گمان برده اند که کوثر قرآن یا شفاعت یا مانند آن است که هیچ ربطی با سوره ندارد؛ زیرا هر چند قرآن، خود کوثری است، اما با توجه به تناظر آیات می توان دریافت که کوثریت در این جا قرآن نیست، بلکه امر دیگری است که بیان شده است.

خدا در آیات قرآنی به اشکال گوناگون به کوثر اشاره کرده است که از جمله آن ها آیاتی است که درباره اهل بیت(ع) و داشتن عصمت و طهارت برای آنان و هم چنین آیات مودت و ولایت است.

از نظر آموزه های قرآنی همان طوری که پیامبر(ص) موظف است به شکرانه کوثر نماز شکر و قربانی شتر کند، امت اگر بخواهد از کوثر اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بهره مند شود از این روش بهره مند شود؛ زیرا این روشی برای شکر گزاری است که موجب افزایش وجودی و سعه وجودی انسان می شود؛ خدا می فرماید: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ وَقَالَ مُوسَى إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ؛ و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعا سپاسگزارى کنید شما را افزون خواهم کرد؛ و اگر ناسپاسى نمایید، قطعا عذاب من سخت‏ خواهد بود؛ و موسى گفت اگر شما و هر که در روى زمین است همگى کافر شوید بى‏ گمان خدا بى ‏نیاز ستوده صفات است. (ابراهیم، آیات ۷ و ۸)

انسان با شکر نعمت به سعه وجودی خود می افزاید، بی گمان شکر نعمت کوثر در افزایش چنین سعه وجودی و بهره مندی از فضایل و کمالات انسانی نقش اساسی دارد. شکر نعمت آن است که از نعمتی به درستی بهره گرفته شود؛ پس اگر نعمتی چون اهل بیت(ع) است تنها محبت و مودت ظاهری به کار نمی آید، بلکه با اتباع و اطاعت است که این محبت نمایش داده می شود؛ چنان که خدا می فرماید: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ ؛ بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان ؛ بگو خدا و پیامبرش را اطاعت کنید پس اگر رویگردان شدند قطعا خداوند کافران را دوست ندارد. (آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲)

پس کسی که به ظاهر محبت به اهل بیت (ع) و کوثر الهی دارد، باید در اتباع و اطاعت این محبت را به نمایش گذارد و هر آن چه ایشان در قالب امر و نهی بیان کرده اند به عنوان حکم الهی بپذیرد و اطاعت کند نه آن که با مخالفت خویش کفران نسبت به کوثر داشته باشد.