روان شناسی اقتصادی از نظر قرآن

ثروت

بسم الله الرحمن الرحیم

علم اقتصاد دانشی است که رفتارهای بشری را در زمینه تولید، توزیع و مصرف، تجزیه و تحلیل می‌کند تا قدرت پیش بینی پدیده‌های اقتصادی را به دست آورد.( در آمدی بر اقتصاد اسلامی، ج۱، دفتر همکاری حوزه دانشگاه، قم، ۱۳۶۳، ص۱۰- ۱۱)

علم اقتصادی ممکن است ناظر به همه مکاتب و نظام هایی باشد که در امر فعالیت اقتصادی بشر نظریه و توصیه هایی دارد؛ نظام اقتصادی «عبارتست از طرح کلی و هماهنگی که خطوط اصلی ارزشهای مورد نظر یک مکتب را در زمینه عدالت اجتماعی از بعد اقتصاد نشان می‌دهد.» (در آمدی بر اقتصاد اسلامی، ج۱، دفتر همکاری حوزه دانشگاه، قم، ۱۳۶۳، ص۹)

بنا بر هر نظام اقتصادی بر اساس نگره فلسفی هستی شناسی و انسان شناسی خود و تفسیری که از عدالت اجتماعی دارد، اهداف و آرمان های خویش را تعیین می‌نماید. از این روست که نظام های اقتصادی در مکاتب گوناگون در سه گانه «تحلیل و توصیف و توصیه» تفاوت های ماهوی دارد. همین تفاوت ها در سه گانه موجب می شود که نظام های اقتصادی مثلا غربی و شرقی با اسلامی در کلیت و اصول و مبانی و نیز قواعد و قوانین متفاوت باشد.

به عنوان نمونه ، نظام اقتصادی اسلام، تنها در صدد رفع نیازهای ضروری بشر نیست و با تامین آنها کار خود را تمام شده نمی‌داند، بلکه در صدد ایجاد عدالت اجتماعی، تامین رفاه برای همه، فراهم ساختن عزت، بی نیازی و قدرت اقتصادی برای جامعه اسلامی است؛ زیرا از نظر قرآن، اقتصاد که ستون اصلی اجتماع است(نساء، آیه ۵)، تنها برای سعادت مادی و دنیوی مردم نیست، بلکه تامین کننده سعادت اخروی است که آن اصالت دارد؛ البته این بدان معنا نیست که اقتصادی دنیوی در قالب «حسنات» دیده نشود، بلکه می بایست حسنات دنیوی و اخروی در کنار هم دیده شود.(بقره، آیه ۲۰۱)

پس آن چه نظام اقتصادی اسلامی را دیگر نظام های اقتصادی جدا می سازد، نگره فلسفی به هستی و انسان و اهداف خلقت و آفرینش انسان است که در قرآن و آموزه های وحیانی اسلام تبیین شده است. بر همین اساس است که «سبک زندگی اسلامی» از جمله «سبک فعالیت و رفتار اقتصادی» در اسلام با دیگر نظام های اقتصادی متفاوت است؛ و توصیه های آن در فعالیت های اقتصادی مبتنی بر همان فلسفه هستی شناسی و انسان شناسی است که آخرت را اصالت می دهد و دنیا را «مزرعه آخرت» می داند وفعالیت های اقتصادی را در راستای تامین سعادت دنیوی و آخروی با اولویت آخرت قرار می دهد و بر همین اساس اگر بر «عدالت قسطی» به عنوان «قوامین» تاکید دارد تا همگی از مواهب مادی بهره مند شوند(مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵؛ حدید، آیه ۲۵)؛ ولی خواهان «انفاق و صدقات» و «احسان و ایثار» مالی می شود و توزیع عادلانه سرمایه ها را برای گردش آسان و سالم اقتصادی در کنار تولید طیبات و تجارت پاک از روی رضایت و عدالت در کنار مصرف به دور از اسراف و تبذیر و اتراف توصیه می کند و انفاقات و تعاون اقتصادی در قالب «برّ و نیکوکاری» را عین ارزش های اقتصادی می داند.(مائده، آیه ۲؛ حشر، آیات ۷ تا ۹؛ انفال، آیات ۱ و ۴۲ و آیات بسیاردیگر)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، در حقیقت علم اقتصاد در زمینه تبیین چرایی و توصیف چگونگی و در نهایت به هدف توصیه های اقتصادی می بایست به گونه ای عمل کند که «عدالت» اقتصادی به شکل عدالت قسطی در جوامع بشری عینیت یابد و آسایش و آرامش به عنوان عناصر و مولفه های سعادت بشری برای همگان فراهم آید. بنابراین، علم اقتصاد نمی تواند تنها به حوزه مادیات دنیوی بسنده کند و معنویت ها را نادیده گیرد؛ زیرا اقتصاد در اسلام همانند دیگر حوزه های زندگی، در ذات خود می بایست «اخلاقی» باشد و این اصول اخلاقی تنها «ارزش های بی پشتوانه» نیست که به توصیه های عمومی و کلی بسنده کند، بلکه «ارزش های حقوقی – فقهی» است که با پشتوانه هایی از «حقوقی» ساماندهی شده است، به طوری که نه تنها آثار مثبت و منفی آن در آخرت مکلف خودنمایی می کند، بلکه در همین زندگی دنیوی نیز بروز و ظهور می یابد تا جایی که «لقمه» حرام چون «ربا» یا «مال یتیم» افزون بر آثار حقوقی جرم و آثار اخروی گناه، در همین زندگی دنیوی در قالب «بحران اقتصادی» و «خسران اقتصادی» به شکل آثار روانی در روان و رفتار مکلف تاثیر می گذارد و موجب «اضطراب و افسردگی» روانی و حتی «جنون» می شود و شخص را از «تعادل روانی» خارج می سازد؛ زیرا همان طوری که خوردن «سم و زهر» موجب آسیب جدی به بافت های بدن می شود، یا «خمر» موجب از دست رفتن قدرت تعقل و مستی می شود، هم چنین ربا خواری ، آثار روانی به جا می گذارد و شخص رباخوار گرفتار «جنون» شده و تعادل روانی و رفتاری خود را از دست می دهد.

بنابراین، در علم اقتصاد، نمی توان از فعالیت های اقتصادی به گونه ای از آن سخن گفت که «پدیده» محض مادی است؛ بلکه به سبب آن که «فعل مکلف» است، به طور طبیعی آثاری بر مکلف و اجتماع داشته و حتی می تواند در افزایش یا کاهش حقیقی سرمایه «تاثیر مستقیم یا غیر مستقیم» به جا گذارد و «ثروت» فردی یا جمعی را افزایش یا کاهش دهد که در فرهنگ قرآنی از آن به «برکت» و «خسران» یاد شده است.

به سخن دیگر، در علم اقتصاد اسلامی، «تبیین ها» در حوزه چرایی و تعلیلی و هم چنین «توصیف ها» از چگونگی وضعیت پدیده ها و فعالیت های اقتصادی و نیز توصیه ها نمی تواند فاقد نگاه «روان شناسی» نسبت به انسان و تاثیرات مثبت و منفی آن بر روان آدمی و افراد اجتماع باشد؛ بلکه هر گاه خدا در مساله اقتصادی وارد می شود، افزون بر ابعاد مادی و دنیوی و آثار آن بر اجتماع به عنوان «قیام اجتماع»(نساء، آیه ۵)، به ابعاد معنوی و روانی آن نیز توجه می دهد؛ از همین روست که تبیین ها و توصیف ها و توصیه های قرآنی هرگز فاقد اصول اخلاقی و ارزشی و ابعاد روانی اقتصاد نیست.

به عنوان نمونه خوردن مال یتیم به عنوان «خوردن آتش» معرفی می شود؛ زیرا آثاری که این حرام خواری در «نفس» انسان به جا می گذارد، همان آثاری است که آتش بر تن و روان آدم می گذارد و او را می سازند و زجر می دهد. خدا می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا ؛ در حقیقت کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى ‏خورند جز این نیست که آتشى در شکم خود فرو مى ‏برند و به تحقیق در آخرت در آتشى فروزان درآیند. (نساء، آیه۱۰)

از نظر قرآن، این آتش تمثیلی نیست، بلکه حقیقتی همانند حقیقت آتش دوزخ است؛ از همین رو، باید گفت که آتشی که مال حرام از جمله مال یتیم ایجاد می کند از آتش مادی و دنیوی بدتر است؛ زیرا آتشی که حرام خواری ایجاد می کند ستونی از آتش حقیقی است که همه هستی حرام خوار را در بر می گیرد و او را از درون و برون و تن و روان می سوزاند.(همزه، آیات ۷ و ۸)

البته این آتش خواری و آثار روانی حرام خواری تنها مختص به «مال یتیم» نیست؛ از همین روست که خدا درجایی دیگر با اشاره به درآمدهای عالمان دین فروش می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ؛ کسانى که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده پنهان مى دارند و بدان بهاى ناچیزى به دست مى ‏آورند، آنان جز آتش در شکمهاى خویش فرو نبرند؛ و خدا روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذابى دردناک خواهند داشت. (بقره، آیه ۱۷۴)

هم چنین خدا در قرآن از همین منظر وقتی از «خمر» سخن به میان می آورد، به آثار و منافع گوناگون آن توجه داشته و این گونه نیست که در «تحلیل و توصیف»ها، واقعیت ها و حقایق «خمر» را نادیده بگیرد و از منافع آن سخن نگوید یا آن را کتمان کند؛ بلکه با ارایه تحلیل و توصیف دقیق از موضوعی به نام «خمر» به ابعاد گوناگون تاثیرات مخرب و زیانبار فردی و اجتماعی آن نیز می پردازد و مثلا می گوید که خمر موجب «سکر» و مستی شده و عقل فرد را مخدوش کرده و از کار می اندازد و تعادل رفتاری را از وی سلب می کند تا جایی که قوای شهوانی و غضبانی بر فرد مستولی می شود؛ و از نظر اجتماعی نیز موجب «دشمنی و کینه» میان افراد اجتماع می شود و انسجام و وحدت اجتماعی را نابود و بستری برای تفرقه و درگیری میان افراد اجتماع ایجاد می کند . از همین روست که همراه با تحلیل و توصیف دقیق از «کالا اقتصادی به نام خمر» آن را حرام می کند و در توصیه های خویش آن را از «کالای اقتصادی» خارج می سازد.(بقره، آیه ۲۱۹)

خدا در انتخاب عناوین برای «خمر» بر آن است تا عناوینی را انتخاب کند که بیانگر کامل «حقیقت خمر» و آثار آن باشد؛ زیرا واژه خمر به معنای پوشش، همانند «خماری» است که زنان بر چهره می اندازند(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه خمر)؛ پس خمر نوشیدنی نیز پرده و پوششی بر عقل انسان است که امکان بهره گیری از عقل را از فرد شرابخوار سلب می کند. خدا درباره منافع و مضار خمر و قمار می فرماید: یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَیَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ؛ درباره شراب و قمار از تو مى ‏پرسند: بگو در آن دوگناهى بزرگ و سودهایى براى مردم است، ولى گناهشان از سودشان بزرگتر است؛ و از تو مى ‏پرسند: چه چیزى انفاق کنند؟ بگو: مازاد بر نیازمندى خود را! این گونه خداوند آیات خود را براى شما روشن مى‏ گرداند، باشد که بیندیشید. (بقره، آیه ۲۱۹)

در این آیه به دو موضوع اقتصادی اشاره شده است، اول نسبت به خمر به عنوان یک «کالای اقتصادی»؛ و دوم قمار به عنوان یک «روش کسب سرمایه های اقتصادی». در پایان آیه پس از بیان آثار و تبعات هر یک از خمر و قمار می فرماید که اگر انسان ازعقل خویش بهره گیرد و در این امور و موضوعات تفکر کند در می یابد که آن چه در قالب تحلیل و تبیین و توصیه از سوی خدا ارایه شده است، برای انسان و اجتماع و نیز دنیا و آخرت وی مفید و سازنده است.

از نظر قرآن همان طوری که «ربا» به علت آثار روانی و اقتصادی زیانبارش روشی درست برای کسب سرمایه و ثروت نیست، هم چنین خمر کالایی مناسب برای انسان نیست و آثار روانی مخرب و زیانبار آن می تواند فرد و اجتماع را به سمت بحران و مشکلات بسیاری سوق دهد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند و از عمل شیطانند پس از آنها دورى گزینید باشد که رستگار شوید (مائده، آیه ۹۰)

خدا در ادامه برآن می شود تا درباره خمر به این نکته اشاره کند که آثار زیانبار روانی و اجتماعی آن علت تحریم خمر است: إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاهِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ؛ همانا شیطان مى‏ خواهد با شراب و قمار میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد پس آیا شما دست برمى دارید.(مائده، آیه ۹۱)

در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) درباره زیان های فردی شرابخواری آمده است:« دائم الخمر مانند بت پرست است. شراب برایش رعشه بدن می آورد، مردانگی و انصاف و مروتش را نابود می کند. شراب است که شرابخوار را وادار بر جسارت بر نزدیکان و اقوام و خویشان و خونریزی و زنا می کند؛ حتی در هنگام مستی نمی تواند از زنای با محارم ایمن باشد. او پس از مستی این کار را بی توجه انجام می دهد و شراب وادار کننده به هر نوع شر و اعمال ضد انسانی است».(مجلسی، بحارالانوار، ج۶۵، ص ۱۶۴)

شراب است که شرابخوار را وادار بر جسارت بر نزدیکان و اقوام و خویشان و خونریزی و زنا می کند؛ حتی در هنگام مستی نمی تواند از زنای با محارم ایمن باشد. او پس از مستی این کار را بی توجه انجام می دهد و شراب وادار کننده به هر نوع شر و اعمال ضد انسانی است.

بر همین اساس رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نیز فرموده است:« خمر ریشه زشتی ها و جنایات و امور پلید است».(میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، ج۱، ص ۱۳۹)

شراب خواری آثار بسیار زیان باری دارد که از جمله انسان را از حالات عادی رفتار و گفتار خارج می کند و به طوری که شخص نمی داند چه می کند یا چه می گوید: خدا می فرماید«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَهَ وَأَنتُمْ سُکَارَی حَتَّیَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می ‏گویید. (نساء، آیه ۴۳)

از دیگر آثار شرابخواری در حوزه اختلال روانی می بایست به این موارد اشاره کرد:

  1. اختلال حافظه: در کسانی که مداوم مقادیر خطرناکی از الکل را مصرف می‌کنند یا در یک بار مقادیر زیاد آن را مصرف کنند مشاهده می‌شود؛
  2. افسردگی: هم افسردگی می‌تواند باعث مصرف الکل شود و هم مصرف الکل می‌تواند باعث افسردگی شود؛
  3. اضطراب: در دوره ترک الکل، اضطراب شایع است. برخی مبتلایان به اضطراب برای کاهش اضطراب به مصرف الکل رو می‌آورند که البته نقش اضطراب و مصرف الکل هم دو طرفه است؛
  4. خودکشی: رفتارهای دال بر میل به خودکشی و یا قصد آسیب رساندن به خود در میان الکلی‌ها در مقایسه با سایرین شیوع بیش‌تری دارد. شش تا هشت درصد مصرف‌کنندگان مقادیر زیان‌آور الکل، اقدام به خودکشی می‌کنند؛
  5. اختلال شخصیت: تغییر شخصیت به صورت خودمحوری، اهمیت ندادن به دیگران، عدم رعایت موازین رفتاری و اخلاقی، عدم صداقت و مسئولیت‌پذیری، و حسادت بیمار گونه، نوعی عارضه نادر ولی جدی مصرف زیاد الکل است. سوء ظن به همسر هم در میان این افراد زیاد شایع است؛
  6. توهم: توهم‌های گذرای بینایی یا شنوایی در برخی مصرف‌کنندگان مقادیر زیاد الکل دیده می‌شود. در یک نوع اختلالی که «توهم‌زدگی الکلی» نامیده می‌شود، فرد دچار توهم شنوایی پریشان‌کننده می‌شود که شامل صداهای تهدید‌کننده است.

البته برخی گمان کرده اند که در «خمر» و شراب می توان شفایی را به دست آورد، در حالی که پیامبر خدا (ص) می‌فرمایند: «در چیزهای حرام، هیچ شفائی نیست» یا فرموده است: «شفای شما در چیزهایی که بر شما تحریم شده، قرار داده نشده است»بحارالانوار، ج۵۷، ص۱۶۲)

شخصی از امام صادق (علیه السلام ) پرسید: «آیا می‌تواند شراب خرما را دارو قرار دهد؟» امام فرمودند: «نه، برای هیچ کس روا نیست به حرام درمان جوید» ایشان در حدیث دیگری می‌فرمایند: «در هیچ حرامی شفایی نیست، خداوند در هر چیز از آنچه حرام کرده نه شفایی قرار داده است و نه دوایی. (بحارالانوار، ج۵۹، ص۸۶، به نقل از طبّ الائمه، ص۳۲؛ وسایل الشیعه، ج۱۷، ص۲۷۷)

آثار روانی اقتصاد ربوی

اسلام به بهداشت تن و روان اهمیت بسیاری می دهد؛ زیرا سلامت هر دو موجب می شود تا انسان در حالت «تسویه»(شمس، آیه ۷) و «عدل»(انفطار، آیه ۷) بتواند مسیر اظهار صفات الهی را با ایمان و عمل صالح بپیماید و «متاله» و خدایی شده(بقره، آیه ۱۳۸) و در مقام خلافت الهی و در مظهریت ربوبیت و پروردگاری قرار گرفته و همه هستی را به کمال بایسته و شایسته خودشان برساند.( بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴؛ آل عمران، آیه ۷۹؛ هود، آیه ۶۱)

در همین راستا، آموزه های قرآنی در دو شکل دستورهای «مولوی و ارشادی» بر آن است تا مردم آن چه از مصلحت و خیر است، به کار گیرند و از هر چه مفسدت و شر است، اجتناب کنند. پس فرمان می دهد تا در غذای تن و روان، از طیبات غذایی چون گندم و در طیبات جنسی از زناشویی با همسر و در طیبات فکری از افکار توحیدی استفاده کنند؛ و از هر گونه خبیث و پلید و ناپاکی غذایی و جنسی و فکری چون «خمر» و «ربا» و «زنا» و «شرک» پرهیز کنند. از همین روست که طیبات را حلال و خبیثات را حرام کرده است.(بقره، آیه ۱۷۲؛ طه، آیه ۸۱؛ نور، آیه ۲۶)

از نظر قرآن، خبیثات در شکلی بیشتر از آن که به «تن» آسیب زند، به «روان» آدمی آسیب می زند. از همین روست که در مسایلی چون ربا و خمر به تاثیرات منفی روانی آن می پردازد. بر همین اساس می فرماید که اجتماعی که در آن اموری چون «قمار» و «ربا» و «خمر» رواج دارد، اجتماعی بیمار است و اجتماع یک اجتماع سالم و سازنده نیست و مردم در چنین اجتماعی نه تنها از انسانیت خویش خارج می شوند، بلکه دسترسی به کمالات شخصی و اجتماعی را مسدود می سازند و از رفتار اجتماعی سالم و نیک دور می مانند.

از نظر قرآن، رباخواری پیش از آن که به اقتصاد مردم آسیب بزند، به شخص و شخصیت افراد رباخوار زیان می زند و شخص رباخوار را دچار انواع بیماری های روانی از جنون و اضطراب گرفتار می سازد. خدا در قرآن می فرماید: الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ؛ کسانى که ربا مى ‏خورند، در زندگی دنیا به کاری برنمى ‏خیزند، مگر مانند برخاستن کسى که شیطان بر اثر تماس‏، آشفته ‏سرش کرده است‏. این بدان سبب است که آنان گفتند: داد و ستد صرفاً مانند رباست‏؛ و حال آن که خدا داد و ستد را حلال‏، و ربا را حرام گردانیده است‏. پس‏، هر کس‏، اندرزى که از جانب پروردگارش بدو رسید، استفاده کرد و از رباخوارى‏ باز ایستاد، آنچه در گذشته انجام داد‏، از آنِ اوست‏، و کارش به خدا واگذار مى ‏شود، و اما کسانى که به رباخوارى پس این حکم و اندرز الهی باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود. (بقره، آیه ۲۷۵)

واژه «خبط» در آیه به معنای ضربه شدید همانند ضرباتی است که بر درخت وارد می شود تا برگها و میوه هایش فرو ریزد. برخی گفته اند که مراد از خبط و تخبط راه رفتن غیر طبیعى و نامنظم چنان که درباره این رفتار شتر گفته اند: «خبط البعیر».(نگاه کنید: ترجمه تفسیر المیزان، ج ۲ ، ص ۶۲۹) بنابر معنای دوم، هر انسانی به طور طبیعی بر اساس «عقل و فطرت» الهی که در حال «تسویه و عدالت» آفریده شده، در خط مستقیم هدایت الهی راه می رود(طه، آیه ۵۰)، اما کسی که تحت تاثیر عوامل درونی چون هواهای نفسانی یا وسوسه های شیطانی قرار گیرد از این مسیر هدایت باطنی و فطری دور می شود و کج و معوج راه می رود.

اما «مس» نزدیک به معنای «لمس» و «مسح» است، با این تفاوت که «لمس» همانند حالاتی است که در هنگام زناشویی میان زن و مرد اتفاق می افتد و خدا از آن به «لامستم»(نساء، آیه ۴۳؛ مائده، آیه ۶) تعبیر کرده است؛ و اما «مسح» دست کشیدنی است که همراه با عبور است همانند «مسح سر با آب وضو»(مائده، آیه ۶) و اما «مس» به معنای «دسترسی به درون چیز نهان» است؛ از همین رو، خدا درباره حقیقت قرآن می فرماید : فِی کِتَابٍ مَکْنُونٍ لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ در کتاب نهان و نهفته که چیز پاک شدگان بدان دسترسی ندارند.(واقعه، آیات ۷۷ تا ۷۹) این مطهرون، همان پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت هستند که خدا در آیه ۳۳ سوره احزاب درباره آنان فرموده است: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛ خدا فقط مى‏ خواهد آلودگى را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه و تطهیر گرداند.

پس از نظر قرآن، رباخوار گرفتار «مس» شیطان است که در روان او چنان ضربات شدید و سنگینی وارد می سازد که او را از حالات تعادل خارج می کند. این گونه است که رفتار رباخوار در مورد امر اقتصادی و معاش و زندگى به رفتار جن زده و دیوانه اى مى ماند که خوب را از بد تمیز نمى دهد.(نگاه کنید: ترجمه تفسیر المیزان، ج ۲ ، ص ۶۳۲)

از این آیه به دست می آید که اگر همه انواع دیوانگی ها تحت تاثیر «جن زدگی» و «مس شیطان» نباشد، ولی برخی از افراد گرفتار چنین حالتی می شود که دیوانگی براساس تماس جنیان شیطانی باشد که از آن به جنون یاد می شود.

از آیات قرآنی به دست می آید که ابلیس و دیگر شیاطین جنی ممکن است «مس» های داشته باشند که انسان را به ضرر و رنج می اندازند، چنان که حضرت ایوب(ع) این گونه می فرماید: وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ؛ و بنده ما ایوب را به یاد آور آنگاه که پروردگارش را ندا داد که شیطان مرا مس کرد و به رنج و عذاب مبتلا کرد. (ص، آیه ۴۱)

البته این تاثیرگذاری متاثر از «رفتار» انسان است؛ چنان که حضرت ایوب (ع) در جایی دیگر، «مس ضرر» را به رفتار خویش نسبت می دهد که امکان تاثیرگذاری «مس شیطان» را فراهم آورده است.(انبیاء، آیه ۸۳)

پس از نظر قرآن، رفتار رباخوار است که بستری برای «مس شیطان» فراهم می آورد و او را چنان از درون ضربه می زند که رفتارهایش او از حالات طبیعی و عقلی خارج می شود و هم چون «مجنون» فکر و عمل می کند و توانایی تشخیص خوب و بد را از دست می دهد و بر خلاف عدالت و تسویه الهی عمل می کند.

طبیعی است کسی که در دنیا گرفتار «مس شیطان» و جنون است و رفتاری عقلانی ندارد، در آخرت نیز همین گونه خواهد بود و از قبر چنان بر می خیزد که مجنونی برخاسته است؛ زیرا سازه اخروی هر کسی همان اعمال و افکاری است که در دنیا دارد و در آخرت آن افکار و رفتار تجسم عینی می یابد؛ هر چند که در دنیا چنین حالاتی تجسم ظاهری و مادی نداشته باشد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، رفتار اقتصادی رباخوار یک رفتار ضد اخلاقی است؛ و همان طوری که انسان طبیعی با محارم خویش زنا نمی کند، انسان سالم نیز رباخواری نمی کند؛ اما رباخوار چون تحت تاثیر «مس شیطان» و «ضربات شدیدی» درونی و روانی از حالات طبیعی و عقلانی خارج می شود، همانند کسی است که دچار جنون به محارم خویش تجاوز می کند و حتی نسبت به خویشان خویش نیز رحم نمی کند و از آنان ربا می گیرد و به ایشان زیان وارد می سازد. پیامبر اکرم(ص) در سخنانی به حضرت امیرمومنان امام علی(ع) فرمودند: «در ربا هفتاد گناه است که آسان‌ترین آنها مانند زنا با محارم در خانه خدا است. یک درهم ربا در نزد خداوند بزرگ‌تر است از هفتاد بار زنا با محارم در خانه خدا».( شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق: غفاری، علی اکبر، ج ‏۴، ص ۳۶۷، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق)

امام باقر(ع) نیز فرمودند: «یک درهم ربا نزد خداوند بدتر از چهل بار زنا کردن است»( اشعری قمی، احمد بن محمد بن عیسی، النوادر، ص ۱۶۲، قم، مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.)

با توجه به آثار زیانباری که برای رباخواری از نظر قرآن مطرح است، خدا به صراحت تنها در یک جا عمل رباخواری را به عنوان «اعلان جنگ رسمی با خدا» از سوی رباخواران مطرح می کند که بیانگر شدت مخالفت رباخواری با عدالت خدا و اهداف آفرینش است: فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ؛ پس بدانید به جنگ با خدا و رسولش‏، برخاسته‏ اید و رسما از پیش «اذان» داده و جنگ را اعلام کرده و به گوش همگان رسانیده اید.(بقره، آیه ۲۷۹)

آثار روانی فقر اقتصادی

از نظر آموزه های اسلامی ، فقر اقتصادی نیز آثار روانی دارد که از مهم ترین آن می توان به تاثیر شگرف فقر در کفرگرایی انسان اشاره کرد؛ تا جایی که پیامبر اکرم (ص) می فرماید: کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً؛ فقر، انسان را در آستانه کفر قرار مى‌دهد.(الکافی، ثقه الإسلام کلینى‏، ج ‏۲، ص ۳۰۷ ؛ خصال، شیخ صدوق، ج‏ ۱، ص ۱۲؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏ ۷۰، ص ۲۴۶)

هم چنین امیرمومنان امام علی(ع) به پسرش محمد حنفیه می فرماید: یَا بُنَیَّ، إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنْهُ، فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَهٌ لِلدِّینِ! مَدْهَشَهٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِیَهٌ لِلْمَقْتِ ؛ فرزندم! از فقر بر تو مى ترسم پس از آن به خدا پناه ببر، چراکه فقر، هم دین انسان را ناقص مى کند و هم عقل را مشوش مى سازد و هم مردم را به او و او را به مردم بدبین مى کند.(نهج البلاغه، حکمت ۳۱۹)

پس باید گفت یکی از آثار بسیار خطرناک و زیانبار فقر در حوزه بینشی ، نگرشی و اعتقادی بروز می کند و آثار روانی بر روح و روان انسان به جا می گذارد. از همین روست که خداوند در آیه ۱۶ سوره فجر ، فقر و تهی دستی را زمینه ساز بدگمانی به خداوند و لب گشودن به اعتراض و گلایه از او معرفی می کند؛ زیرا بسیاری از مردمان از نظر روحی و روانی در درجه مقام متوکلین و موحدین و متالهین قرار ندارند، به سبب فقر خویش دچار گمراهی شده و نسبت های ناروا به خداوند می دهند. این گونه است که فقر مادی ایشان موجب می شود که دچار کفر گردند و از مسیر الهی خارج شوند، زیرا نمی توانند فقر و بینوایی خود را ببینند و درست تحلیل کنند در حالی که دارایی و نوایی دیگران را می بینند و در حسرت دارایی ایشان روزگار می گذارند و به زمین و زمان فحش و ناسزا می دهند.

اگر به کسانی که دور و بر شما هستند و به گونه ای گرایش به کفر و فسق و فجور دارند و اعتقادات و باورهای بی دینی و بد دینی را گسترش می دهند و تبلیغ می کنند ، بنگرید، به اسانی در می یابید که ریشه بسیاری از بینش ها و نگرش های آنان در فقر و نداری است. دوستی می گفت در دانشگاه ، دانشجویانی نسبت به عدالت خداوند سخن داشتند و هنگامی که با ا یشان هم کلام و همراه شدم دانستم که ریشه پرسش ها و شبهات آنان در باره عدل الهی ، چیزی جز فقر و نداری آنان نیست. آنان فقر و نداری خویش را به بی عدالتی خداوند نسبت می دهند و در نهایت سر از کفر و فسق و فجور در می آورند.

خداوند در آیه ۳۳ سوره نور ، فقر را عامل و زمینه ساز بی عفتی بسیاری از مردان و زنان جامعه بر می شمارد. خداوند در این ایه به صراحت و روشنی اعلام می دارد که فقر و فقدان امکانات مادی برای ازداوج و یا تامین مخارج آن موجب می شود تا زمینه بی عفتی و آلودگی به فساد جنسی در دختران و پسران و مردان و زنان فقیر بیش از دیگر اقشار اجتماعی جامعه باشد. در بررسی های میدانی نیز این معنا ثابت شده است که بسیاری از جوانان و دختران فقیر به سبب عدم امکان ازدواج دچار خود فروشی می شوند و فقر آنان را به فساد و تباهی می کشاند.

در مستند فقر و فحشا که درباره ایران تهیه شده است به خوبی این معنا نمایانده شده است که چگونه فقر و نداری موجب می شود تا گروه های از اقشار اجتماعی ایران گرفتار فسق و فحشا شوند و به خود فروشی و تن فروشی رو آورند. “فقر و فحشا” فیلمی تکان دهنده از ابعاد گسترده فقر و فحشا در ایران امروز است. در این فیلم با مصاحبه کردن با دختران جوان و زنانی که به خاطر فقر و بیکاری و برای امرار معاش دست به تن فروشی زده اند سعی می کند این معزل اجتماعی را نقد و بررسی کند!

امام علی (علیه السلام) در باره رابطه دو متغیر فقر و فحشا می فرمایند : به هر خانه ای از یک در فقر وارد می شود و از در دیگر فحشا خارج می شود. به این معنا که ورود فقر به هر خانه ای می تواند فحشا را در اجتماع دامن زند. بنابراین فقر زمینه ساز و بستر مناسبی برای بی دینی و دیگر رفتارهای نابه هنجار اجتماعی چون فساد و فحشاست.

در واقع احساس درونی فقیر بودن می‌تواند عواقبی مشابه واقعاً فقیر بودن داشته باشد، لزوماً نه به این معنی که باعث شود ما برخورداری‌مان را از دارایی‌های فعلی‌مان از دست بدهیم بلکه از این جهت که دارایی‌های فعلی ما دیگر مطلوبیت کافی را به ما نمی‌دهند و همین امر سبب می‌شود تا تصمیم‌گیری‌های بعدی ما در این شرایط تحت تاثیر قرار بگیرد. اگر کمی دقیق‌تر شویم باید گفت این احساس منفی و بدبینانه علاوه بر جنبه‌های روحی و روانی، ترجیحات زمانی و میزان ریسک‌گریزی افراد را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد.

آثار روانی تمول اقتصادی

از نظر قرآن، برخی از فعالیت های اقتصادی هم چون رباخواری یا روش های نادرست درآمد هم چون قمار از مواردی است که آثار روانی بر فرد و اجتماع به جا می گذارد؛ چنان که حتی در حوزه توزیع و مبادلات اقتصادی برخی از روش های چون کم فروشی و گران فروشی یا در حوزه مصرف کالا و خدمات چون اسراف و تبذیر آثار روانی دارد تا جایی که مثلا اهل «تبذیر» و ریخت و پاش در حوزه اقتصادی و مصرف را به عنوان «اخوان الشیاطین» یاد می کند که به معنای برادران شیطان است ؛ یعنی همان افکار و رفتار شیطانی و جنون آمیز را می توان از این افراد توقع و انتظار داشت: إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا ؛ چرا که اسرافکاران برادران شیطانها هستند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.(اسراء، آیه ۲۷)

از نظر قرآن، انسان هایی که در حوزه مصرف کالا و خدمات اقتصادی گرایش به «اتراف» و خوشگذرانی دارند، انسان های هستند که گرایش به جرم و رفتار غیر قانونی و پرده دری و فسق نیز دارند که همین رفتار نادرست اقتصادی در مصرف کالا و خدمات، خود زمینه فروپاشی اجتماعی و نابودی تمدنی آنان می شود: وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَهً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا ؛ و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم خوشگذرانانش را وا مى داریم تا در آن به فسق ، انحراف و فساد بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن شهر لازم گردد. پس آن را یکسره به سختی و شدت زیر و زبر کنیم. (اسراء، آیه ۱۶)

از نظر قرآن هم چنین ثروت زیاد که شخص «احساس استغناء» و بی نیازی داشته باشد، موجب طغیانگری در ابعاد مخلتف از جمله آموزه های الهی و فرمان های خدا است. خدا می فرماید: کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى؛ حقا که انسان سرکشى مى ‏کند همین که خود را مستغنی و بى ‏نیاز پندارد.(علق، آیات ۶ و ۷)

سخن در ابعاد روان شناسی اقتصاد بسیار است و بیان همه آن ها بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، بیرون از حوصله این نوشتار.