روانشناسی اجتماعی استکبار

روانشناسی اجتماعی یکی از شاخه های مهم علم روانشناسی است که در مباحث فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کاربرد فراوان دارد. چرا که لازمه موفقیت هر طرح و برنامه و تعیین راهکارهای زدودن مشکلات و معضلات جامعه، شناخت و آگاهی از روانشناسی اجتماعی مردم آن جامعه است.

استکبار صفتی مذموم است که می تواند در هر فرد و جامعه ای تجلی پیدا کند. اینکه مفهوم کبر، متکبر و استکبار چیست؟ و شاخص ها و آثار فردی و اجتماعی آن کدام است و بالاخره با چه راهکاری می توان بر صفت استکباری غلبه کرد، مجموعه مطالبی است که نگارنده در مقام شرح و تبیین آن برآمده است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.

مفهوم روانشناسی اجتماعی
روانشناسی اجتماعی کوششی برای فهم و تبیین این مطلب است که افکار، احساسات یا رفتار افراد چگونه تحت تأثیر حضور واقعی (تصوری یا تلویحی) دیگران قرار می گیرد.

به بیان ساده تر روانشناسی اجتماعی، اثرات حضور دیگران را بر رفتار فرد یا رفتار خود را تحت تأثیر گروه مورد بررسی و مطالعه قرار می دهد. روشن است که تأثیر دیگران بر فرد مستلزم وجود روابط متقابل بین خود با دیگران است، بنابراین به یک تعریف دیگر روانشناسی اجتماعی به عنوان علم مطالعه رفتار متقابل بین انسان ها یا علم مطالعه تعامل انسان ها شناخته می شود.
گفته شده است که جامعه شناسی اساسا به گروه ها نظر دارد و روانشناسی اجتماعی به افراد میان گروه ها توجه دارد. علم جامعه شناسی به عوامل اجتماعی رفتار گروهی معطوف است، حال آنکه روانشناسی اجتماعی به اثرات گروه بر روی فرد توجه خاص دارد.
صفات و خصوصیات انسان را می توان از جهات مختلف بررسی کرد. از منظر علم اخلاق می توان به فلسفه اخلاق و نظریاتی که در مورد صفات و علل و انگیزه ایجادی آن گفته شده پرداخت و یا از منظر علوم تربیتی آثار آن را در رفتار فردی مورد تحلیل قرار داد. از منظر روانشناسی نیز به مطالعه علمی رفتار و فرآیندهای ذهنی و علل مختلف آن توجه داده می شود.
در این نوشتار به بررسی آثار اجتماعی یک صفت اخلاقی به نام کبر که به صورت تکبر در حوزه تربیتی و به شکل استکبار در حوزه عمل اجتماعی بروز می کند توجه خواهد شد.
مفهوم کبر و متکبر
درباره کبر گفته اند که آن صفتی از صفات اخلاقی و منشی انسان است که برخاسته از خودپرستی است. انسان هرگاه خود را بیش از اندازه باور داشته باشد، صفتی در وی به صورت یک ساخت ذهنی پدیدار می شود که در اصطلاح به کبر یاد می شود. کبر به معنای بزرگی است و کسی که به صفت کبر دچار می شود و خود را بزرگ می پندارد در اصطلاح متکبر گفته می شود. بنابراین تکبر ظهور و بروز حالت نفسانی است که در ذهن انسان ایجاد شده است. به سخنی دیگر کبر یعنی بزرگی که انسان در ذهن خویش از خود می سازد. این حالت تا زمانی که در یک فرآیند متأثر از مسایل اجتماعی به شکل یک صفت اخلاقی خود را نشان ندهد امری باطنی است اما همین که خود را نشان دهد به شکل تکبر درمی آید.

بنابراین کبر حالت نفسانی است که بر اثر آن فرد خود را برتر از دیگری می شمارد. علت این امر را خودپسندی و باور بیش از حد و اندازه شخص به خود دانسته اند که در حوزه هنجاری و رفتار به شکل تکبر خود را نشان می دهد. از این رو تکبر حالتی هنجاری و رفتاری است نه یک صفت ذهنی و نفسانی صرف که تحت تأثیر عوامل درونی (خودپسندی فزاینده) و بیرونی (علل اجتماعی) بروز و ظهور می کند. انسان نمودهای ظاهری کبر را می بیند و از آن به تکبر و یا استکبار یاد می کند. تکبر حالت اخلاقی و هنجاری کبر است چنان که استکبار شکل هنجاری صرف است که فرد براساس آن نه تنها رفتار فردی خود را به گونه ای می نمایاند که بزرگی را به دیگران بباوراند بلکه می کوشد تا دیگری را به زیر سلطه خویش درآورده و به استسلام بکشاند.
شاخص های ظاهری کبر و متکبر
از این رو می توان گفت که حالت ذهنی کبر به دو شکل اخلاق نابهنجار فردی تکبر و نابهنجار اجتماعی استکبار بروز و ظهور می کند. بر همین پایه و اساس است که بر این باور می توان پافشرد که از کبر به عنوان صفت نفسانی ذهنی می بایست سخن گفت و از تکبر در حوزه علم اخلاق و روان شناسی فردی و از استکبار در روان شناسی اجتماعی بحث کرد.
فرد مستکبر کسی است که در برابر دیگری هرکس و مقامی باشد سر تسلیم فرود نمی آورد و تن به استسلام نمی دهد. به این معنا که چنین شخصی ازنظر شخصیتی به گونه ای است که هرگز اظهار طاعت نمی کند و انقیاد و اطاعت ولو از حق و حقیقت را نمی پذیرد؛ زیرا خود را ازنظر ذهنی چنان باور دارد که نمی تواند دیگری را برتر از خود بنگرد و ازنظر خودپسندی به جایی می رسد که تنها خود را می بیند. بروز این صفت در حوزه عمل اجتماعی به شکل عدم انقیاد از حق خودنمایی می کند از این رو گفته اند که «استکبار» تمرد و نافرمانی و سرکشی و کبریایی کردن است.
هرگاه قلب انسانی از آفات و عیوب نفسانی به سلامت باشد، حق را به فطرت سالم خود درمی یابد و پس از دریافت آن در برابرش تسلیم می شود و در رفتار انقیاد و اطاعت از آن را پیشه خود می سازد. اما اگر قلب معیوب و آفت خودبینی و خودخواهی در آن قوت و قدرت گرفته باشد، حالتی ذهنی در وی ایجاد می شود که از آن به کبر یاد می کنند. کبر چنان که گفته شد حالت ذهنی است که شخص خود را بزرگ و بالاتر از دیگران می بیند. اگر شخص بر طبق این حالت ذهنی و نفسانی رفتار کند و در ظاهر بزرگی فروشد تکبر ورزیده است که امری ناپسند و ناخوش از منظر علم اخلاق است. حال اگر از روی این کبریایی نفسانی و تکبر اخلاقی در حوزه عمل اجتماعی نافرمانی و سرکشی کند، می گویند که شخص استکبار نموده است. پس استکبار نافرمانی و سرکشی حاصل از کبر و تکبر است.
آثار کبر در درون و بیرون انسان
در هر صورت، انسان چون خودبین و خودخواه است، این خودخواهی و محبت مفرط به نفس، سبب می شود که از نقایص و عیوب خود محجوب شود، و بدیهای خود را نبیند؛ بلکه گاهی بدی هایش درنظرش خوبی جلوه کند، و فضایل و خوبی هایی که دارد در نظرش مضاعف گردد و به همین نسبت، دیگران در نظرش کوچک و بدی های آنان دوچندان نماید. پس چون کمال خود و نقص دیگران را دید و محبت مفرط به نفس نیز کمک کرد. در نفس حالت اعجابی به خودش پیدا شود. پس از این حالت، در باطن نفس، خود را بر دیگران ترفیع دهد و حالت سربلندی و بزرگی برای او دست دهد و خود را بزرگتر از دیگری بیند. این حالت کبر است و چون این حالت قلبی در ملک بدن ظاهر شود، سرکشی و سرفرازی کند و بر دیگران، در ظاهر نیز بزرگی فروشد و این تکبر است.
برخی ریشه کبر را اعتماد به نفس و استغنای آن دانسته اند. به این معنا که فرد بیش از حد خود را باور داشته و به حالت استغنای رسیده است که خداوند این حالت روحی و باطنی را سرزنش می کند. البته میان اعتماد به نفس به مفهوم عزت نفس با اعتماد به نفس به معنای استغنای تمایز و تفاوت است. استغنای در برابر فقر ذاتی است که قرآن در بیان این مسأله فرموده است: انتم الفقراء الی الله.
از سوی دیگر میان تکبر با عزت نفس نیز فرق ها در مبادی و غایات و ثمرات است؛ زیرا تکبر، مبدأش خودبینی، خودخواهی، جهل و غفلت از حق و مظاهر او و غایتش نفس و خودنمایی است، و نتیجه اش سرکشی و طغیان است؛ اما عزت نفس، مبدأش توکل و اعتماد بر خدا و غایتش خدا، و ثمره اش ترک غیر خداست.
آثار فردی و اجتماعی استکبار
چنان که گفته شد، استکبار هنجار اجتماعی است و تحت تاثیر عوامل درونی چون خودپسندی به عنوان عامل ذهنی و عوامل بیرونی چون نوع تعامل و رفتار اجتماعی دیگران در فرد پدیدار و تقویت می شود. اگر خودپسندی و استغنای ذاتی عامل درونی پدیداری روحیه استکباری و رفتار نابهنجار آن است، عوامل بیرونی به ویژه عامل اجتماعی از عوامل مهم پایداری و تقویت و حتی ظهور و بروز آن می باشد. فردی که کبر ذهنی و نفسانی خود را در حوزه اخلاق فردی به شکل تکبر به دیگران نشان می دهد، در حوزه عمل اجتماعی آن را به شکل نافرمانی از قانون و حق بروز می دهد؛ زیرا جامعه به وی در بروز و ظهور کبر ذهنی کمک می کند. به عنوان مثال وقتی فردی یا قومی خود را در جامعه به گونه ای بیابد که همه از وی می هراسند و مطیع و گوش به فرمان اویند این باور در وی تقویت می شود که جامعه و یا جوامع دیگر از نظر وجودی و ماهوی و هویتی پست تر از اویند و می بایست از او اطاعت کنند. علت نافرمانی از قانون و حق نیز همین مسئله می باشد. (فصلت آیه ۱۵ و زخرف آیه ۵۱ و ۵۲) این زمانی تقویت می شود که فرد از نظر شناختی در مرتبه و مرحله ای باشد که خدا را به عنوان قدرت برتر و مستغنی با لذات نبیند و تنها جامعه و پیرامون خود را اصالت بخشد و براین پایه ذهنیت خود را بسازد. این گونه می شود که در نتیجه غفلت از خدا و قدرت برتر او، خود و یا جامعه خود را برتر یافته و استکبار می ورزد و خواهان اطاعت دیگران و یا دیگر جوامع از خود یا جامعه خود می شود.
قرآن ریشه این گونه استکبار ورزی ها را خود برتر بینی نژادی دانسته و می فرماید که ابلیس چون خود را از نظر نژادی برتر یافت استکبار ورزید (ص آیات ۷۴ تا ۷۶). بنابراین کسانی که براین باور از راه های مخلتف رسیده باشند و جامعه و یا جوامع دیگر آنان را براین کار مدد و یاری رسانده اند خوی استکبار در پیش گرفته و ظلم و افساد کرده و از قانون سرپیچی کرده و تمرد می کنند. علو و برتر بینی عامل مهمی است که این حالت در انسان پدیدار می شود. (نمل آیه ۱۴)
نتیجه و پیامد این باور ذهنی آن است که شخص در رفتار اجتماعی خویش احساس غرور و قدرت فراوان کرده (فصلت آیه ۱۵) و نسبت به دیگران استبداد ورزیده و زورگویی کند. (اعراف آیه ۸۸) از حق و قانون اعراض کرده و خود را برتر از قانون بداند (لقمان آیه ۷ و بقره آیه ۸۷ و ۸۸ فاطر آیه ۴۲ و ۴۳ و منافقون آیه ۵) و عصیان کرده (بقره آیه ۳۴) و دیگران را به هر روشی مطیع خود ساخته و با آزار و شکنجه و ایجاد رعب و وحشت و هراس در دل ها منقاد خود سازد. (یونس آیه ۸۳) بنابراین نه پای بند هیچ قانون و عهد و پیمانی نیست (فاطر آیه ۴۲ و ۴۳) بلکه به کشتن بی گناهان نیز اقدام می کند (بقره آیه ۸۷).
این ها برخی از آثار اجتماعی رفتار استکباری افراد و یا جوامعی است که خوی استکبار آنان با توجه به عوامل محیطی و اجتماعی تقویت شده و هرکاری که خواسته اند کرده اند.
راه مقابله با استکبار ورزی
راه مبارزه با این ناهنجار اجتماعی آن است که فرصت و زمینه بروز و ظهور آن را از میان برداریم. تنها راه این است که در حوزه اخلاق فردی بکوشیم تا با بی اعتنایی و کوچک و تحقیر متکبران آنان را به کم ارزشی و تهی بودنشان آگاه سازیم و در برابر آنان تواضع و فروتنی را شیوه رفتاری خود قرار ندهیم. در حوزه عمل اجتماعی نیز به مخالفت با رفتارهای استکباری آنان سر استسلام و تسلیم در برابر زورگویی آنان فرود نیاوریم و اجازه ندهیم که تکبر اخلاقی آنان به شکل عمل اجتماعی خودنمایی کند. پذیرش فریب و دروغ مستکبران (زخرف آیات ۵۱ تا ۵۴) و برخوردار سازی آنان از امکانات مادی بیش از اندازه (مریم آیه ۷۳ و ۷۴) و عدم مخالفت با خودبرتر بینی نژادی (ص آیه ۷۴) موجب می شود تا تکبر فردی به شکل یک عمل اجتماعی زیانبار و خطرناک برای فرد و جامعه ظهور و بروز کند. بنابراین می بایست با هر گونه عوامل ایجادی این ناهنجار اجتماعی مبارزه کرد و دراین راه کوتاه نیامد؛ زیرا بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی جوامع و دوری از هدایت و کمال الهی نتیجه کوتاهی در برابر تکبر افراد و ایجاد بستری مناسب برای رشد افراد مستکبر است.