رهیافتی به منظومه فکری امام و رهبری

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

رهیافتی به منظومه فکری امام و رهبری در حوزه فرهنگ و تربیت

بی گمان خاستگاه بینشی و نگرشی که نهادی رهبری را در جامعه اسلامی ایران شکل داده است،‌ آموزه های وحیانی اسلام است که در مکتب ناب تشیع شکل و برداشتی درست یافته است. بینش و نگرشی که با مراجعه به روح تفکر اسلام و مبتنی بر عقل و وحی به دست آمده و این امکان را یافته است تا در بوته تجربه در جهان معاصر صلاحیت و صلابت خود را به نمایش بگذارد و به عنوان یک گفتمان سالم عقلانی و وحیانی دیگر گفتمان های رقیب در هر شکل و نامی را به چالش جدی بکشاند.

گفتمانی که اکنون به عنوان گفتمان ولایی در جامعه جهانی از سوی ایران اسلامی مطرح شده و رهبری فکری و عملی آن را دو فرزانه و عالم و فقیه اسلامی امام خمینی (ره) و امام خامنه ای(ره) به عهده داشته و دارند، گفتمانی است که از اندوخته های متراکم هزار ساله حوزه های علمیه و تاریخ فکری و عملی تشیع برخوردار است.

در این گفتمان که بیش تر به شکل سیاسی و اجتماعی خود را به نمایش گذاشته است؛ زیرا مقتضیات ظهور و بروز عملی یک بینش و نگرش چنین می طلبد، و این وجه از وجوه گفتمان ولایی بیش تر نمود دارد و به چشم می آید، ولی بی تردید آن چه این گفتمان را استوار و پر صلابت در برابر گفتمان دیگر قرار داده است و حتی گفتمان های به ظاهر اسلامی یا غربی متفوق را به چالش جدی کشانیده و ناکامی آنها را فریاد می زند، پشتوانه های فکری، فرهنگی و تربیتی آن است؛ چرا که گفتمان ولایی اسلامی پیش از آن که یک نظام سیاسی و اجتماعی باشد، یک نظام فکری و معنوی است که بر بنیادهای فرهنگ تمدنی اسلام با خاستگاه عقل و وحی است.

در گفتمان ولایی اسلام که در مدرسه امام خمینی(ره) شکل و در کلاس انقلاب اسلامی به آزمون گذاشته شده و در مدیریت امام خامنه ای (مدظله العالی) به گفتمان جهانی جدی در برابر گفتمان غربی تبدیل شده است، تعلیم و تزکیه محور اصلی آن را تشکیل می دهد. در این تعلیم است که هستی شناختی و انسان شناختی خاصی آموزش داده می شود و انسان با فلسفه آفرینش و حکمت آن به گونه ای دیگر آشنا می شود که مبتنی برعقل و وحی است. به انسان ها در این مکتب ولایی آموزش داده می شود تا خود را برای خلافت الهی آماده سازند و با استظهار از اسمای الهی ودیعت نهاده در سرشت انسانی، در مکتب عبودیت و سلوک عبادت مخلصانه ،‌ حقیقت یقین را به شهود دل نشینند و جهان را سقف بشکافند و طرحی نو بر اساس نظام مطلوب الهی در اندازند که در آن توحید و عدالت در اصول دین فکری و رفتاری آدمی باشد.

در این گفتمان ولایی، آدمی می آموزد که سعی خود را برای لقای الهی داشته باشد و هرگز از تلاش و کوشش باز نیایستد و چنان خدایی شود که همگان از انسان و غیر انسان از مظهریت «انسان خدایی» او در رحمت و عدالت و ربوبیت بهره مند شوند و ناس به دور از هر قیدی در مکتب ایشان چنان حق را بشناسند و قانون حاکم بر جهان و جامعه را بدانند که خود قیام کننده به عدالت قسطی باشند.(حدید، آیه ۲۵) و به دور از هر گونه چشم داشتی در مقام مظهریت الوهیت و ربوبیت، به جنگ مستکبران روند و حقوق مستضعفان را بازستانند.(نساء، آیه ۷۵)

در گفتمان ولایی، انسان می آموزد که راه رسیدن به چنین جامعه نمونه و شاهد، نخست در تزکیه نفس است تا بتان هواهای نفسانی بکشند و خدایی بودن منیت ها به پتک و تبر ابراهیمی «یا هو» شکسته شود تا انسانی که خود را تغییر داده و بر اساس برنامه عقل و وحی ساخته است، به تغییر جامعه برخیزد و تکلیف و مسئولیت خویش را در قبال دیگران به عنوان خلیفه الهی به انجام رساند. این گونه است که در گفتمان اسلامی، فکر و فرهنگ و تربیت در کنار تعلیم خاص اسمایی در درجه نخست اولویت هاست؛ چرا که تحقق جامعه ولایی جز به تحقق انسان فرهنگی متخلق به مکارم اخلاقی الهی شدنی نیست.

نخستین فرمانی که از عالم گفتمان ولایی به گوش می رسد « یعلهم و یزکیهم» است که بر مدار « انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» جهت « لیقوم الناس بالقسط» ساماندهی شده است. ازاین روست که در برنامه ای روزانه اهل ولایت آمده است: من نصب نفسه للناس ماما فعلیه ان یبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره (نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۷۰، صبحی صالح، حکمت ۷۳)

رهرو مکتب ولایی که امام خمینی و امام خامنه ای آن را به عنوان گفتمان برتر جهانی معرفی کرده اند می بایست چشم به لقاء‌الله داشته باشد و خدایی شدن را بخواهد تا انسانی باشد: من کان باذلا فینا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا(لهوف ابن طاووس، ص ۶۱) چرا که این ره پر از سنگلاخ و مشکلات جز با چشم دوختن به چکاد بزرگ عظمت لقاء الله آسان شدنی نیست. وگرنه علم و دانش و جهانی که بی تهذیب ساخته می شود، جامعه حاملان بی عملی است که جان و تن ایشان به نفاق می روند و هر کدام در بحران به راهی می رود و به سوراخی می خزد و قلوب و دل های بیمار شده و توان تشخیص دین و دنیا و حق و باطل را نخواهد داشت و از فرقان و بصیرت بی بهره است. فساد چنین انسان با عالم و بی فرهنگ و تهذیبی جز فساد و تباهی جهانی نیست که ایشان پیشوایان آن مردم هستند.

فرهنگی که جامعه ولایی بر اساس آن شکل گرفته است، هر چند که از عناصر بسیاری متنوع و متعددی برخوردار است، ولی چون بر بنیاد توحید است در یک مدار و محور می گردد و از هیچ تشتتی رنج نمی برد. این گونه است که جغرافیایی سرزمینی، زبان و آداب و سنت ها و رسوم ملی و شعر و هنر و فیلم هر آن چه که عناصر فرهنگی را تشکیل می دهد، در قالب توحید ریخته می شود تا هر آن چه را که این آنالیز تحلیل می کند رد و قبول کند. این گونه است که وقتی هر باطلی از فرهنگ آشنا و بیگانه بر آن وارد یا عرضه می شود به سرعت تحلیل و طرد و قبول می کند. عیار و میزان توحید که قلب الهی انسان بدان سامان گرفته چنان از قدرت تشخیص و فرقان برخوردار است که دیگر هیچ تهاجم فرهنگی بنیاد آن را در هم نمی ریزد و جهت سیر صراط مستقیم او را کژ نمی سازد و وارونه نمی کند.