رهایی از کمین شیطان

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

شیطان پس از هواهای نفسانی،‌ مهم ترین و اصلی ترین دشمن انسان است. این دشمن سوگند خورده بر آن است تا به هر شکلی شده، مدعای خود را به اثبات برساند و نشان دهد که انسان شایسته جانشینی و خلافت الهی نیست و نمی تواند با فعلیت بخشی به اسماء و صفات الهی سرشته در ذات خود، متاله و ربانی شود و در مقام مظهریت الوهیت و ربوبیت الهی نشیند تا این گونه با نفی شایستگی انسان، شایستگی خویش را برای خلافت الهی اثبات نماید.

بنابراین، ابلیس و اولیاء و پیروان انسی و جنی اش همواره مترصد کمین و یورش به انسان از چهار طرف او هستند و در این راه از هواهای نفسانی و خواسته های پست درونی انسان یاری می جویند تا به مقصد خویش برسند و انسان را بر زمین زده و به هلاکت و شقاوت افکنند.

اگر انسان بتواند از این دو دشمن درون و بیرون رهایی یابد، به سادگی و آسانی می تواند در مسیر شدن های متعالی خود گام بردارد و خدایی شود.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا راه های رهایی از کمین شیطان را بیان دارد و ضمن بیان علل و عوامل تسلط شیطان بر انسان،‌ عوامل رهایی را نیز بر اساس آموزه های قرآنی بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شیطان در کمین انسان

ابلیس یکی از جنیانی است(کهف، آیه ۵۰) که خداوند آنان را از انرژی و خلاصه و عصاره آتش آفریده است.(الرحمن، آیه ۱۵) جن همانند انسان دارای اراده و اختیار است و خداوند او را به قصد عبادت آفریده است(ذاریات، آیه ۵۶) و در قیامت همانند انسان بازخواست می شود و دوزخ و بهشت می رود.(سوره الرحمن)

پس جنیان همانند انسان دارای تکلیف و وظایفی هستند که انسان بدان مکلف شده است. به نظر می رسد که پیش از آفرینش و خلافت انسان، جنیان خود دارای پیامبرانی از جنس خودشان بودند که بر اساس عمل به آن وظایف به مقامات بلند و متعالی می رسند، چنان که ابلیس با عبادت های خویش به مقامات متعالی رسید و در ساحت قدس با فرشتگان به عبادت و تقدیس و تسبیح خداوند مشغول بوده است.(بقره،‌ آیه ۳۰)

ابلیس در میان جنیان با عبادت و بندگی خویش چنان عظمت می یابد که می توان او را در میان جنیان همانند پیامبر(ص) در میان انسان دانست.

اما پس از این که حضرت آدم(ع) آفریده و به عنوان جانشین معرفی می شود، ابلیس که در میان فرشتگان و در ساحت قدس بود،‌ با توجه به آفرینش انسان از خاک و گل،‌ و آفرینش خود از عصاره آتش، خود را برتر از انسان دانسته و خواهان خلافت خداوندی می شود.(ص، آیه ۶۷) از این روست که با تکبر و خود برتری بینی ذاتی خودش،‌ استکبار ورزیده و برتری خود را به آدم به نمایش می گذارد و حاضر به سجده به انسان نمی شود تا این گونه خلافت انسان از خداوند را بپذیرد. پس از سوی خداوند رانده می شود.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۷؛ اعراف، آیه ۱۳ و آیات دیگر)

بر اساس آیاتی از قرآن از جمله سوره جن، جنیان پس از آفرینش انسان و خلافت او، مامور می شوند تا از انسان اطاعت کنند و پیامبران ایشان همان پیامبران انسان ها می باشند. از این روست که در این آیات و آیات دیگر، سخن از ایمان آوری به تورات و سپس قرآن از سوی گروهی از جنیان به میان آمده است.

ابلیس به سبب کفر نهانی که نسبت به خداوند داشت،‌ در آزمون و فتنه خلافت حضرت آدم(ع) کفر خویش را آشکار می کند.(بقره ، آیه ۳۴؛ کهف، آیه ۵۰) این گونه است که با همه مقامی که با عبادت و بندگی اش کسب کرده بود، هبوط و سقوط می کند و از سوی خداوند رانده می شود.

ابلیس از خداوند می خواهد تا او را تا قیامت مهلت دهد که زمان حساب و کتاب است؛ ولی خداوند این را نمی پذیرد و تنها برای مدتی به او مهلت می دهد(حجر، آیات ۳۶ تا ۳۸) که بر اساس روایات آن روز موعدش همان ظهور حضرت مهدی(عج) است که ایشان در بیت المقدس سر از تن ابلیس جدا می کند.( تفسیر العیاشی، السلمی السمرقندی، محمدبن مسعودبن عیاشی، ، ج ۲، ص ۲۶۲)

او پس از آن که مهلت می یابد که تا روز مشخصی زنده بماند سوگند یاد می کند که جز بندگان مخلص(به فتح لام) خداوند را گمراه کند و اجازه ندهد تا به هدف آفرینش انسان یعنی خلافت الهی برسند.(حجر، ایات ۳۹ و ۴۰؛ ص، آیات ۸۲ و ۸۳)

هر چند که انسان دارای توانایی هایی است که اجازه نمی دهد تا ابلیس به سادگی بر او مسلط و چیره شود، ولی باید توجه داشت که او از چند ویژگی خود و انسان بهره می برد تا به این هدف برسد. ویژگی نخست،‌ همان ضعف آدمی نسبت به هواها و خواسته های نفسانی خودش است که ابلیس از این ضعف به خوبی آگاه بوده و بهره می گیرد و این گونه است که با کوچک ترین وسوسه اش راه به درون دل های آدمی می یابد و آنان را نخست به بی تقوایی و گناه و سپس به بندگی و عبودیت خود به جای خدا می خواند.

ویژگی دیگر، ابلیس که از جنیان است، دیده نشدن آنان به چشم سر می باشد. از این روست می توانند بی آن که دیده شوند، ولی شنیده شده و راه به درون دل های آدمی یابند.(اعراف، آیه ۲۷)

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۱۱ تا ۱۷ سوره اعراف به انسان هشدار می دهد که شیطان مترصد کمین و یورش به انسان از چهار سو می باشد تا خداپرستان رونده به صراط مستقیم را گمراه کرده و آنان را به ناسپاسی در برابر نعمت های خداوند و در نهایت شقاوت و بدبختی ابدی دچار سازد.

تاکید قرآن بر این که ابلیس و شیاطین هم پیمان وبرده او از جنیان و انسان ها از چهار سو به انسان حمله و یورش می آورند، از آن روست که دو سمت بالا که جهت وجه اللهی و آسمانی است و نیز جهت پایین که جهت بندگی و عبودیت و سجده بر خاک نهادن است، مسیری است که ابلیس و شیاطین نمی توانند از آن جهت حمله آورند.

به عبارت دیگر، ابلیس تنها از چهار جهت از جهات شش گانه به انسان هجوم می آورد و از سمت بالا و پایین به انسان هجوم نمی آورد؛ زیرا بالا و آسمان از آن خداست و شیاطین از آن به شهاب ثاقب رانده می شوند و پایین و زمین، سجده گاه انسان است که ابلیس از هیچ چیزی بیش تر از سجده، هراسان و بیزار نیست، بنابراین به این دو سو تمایل و گرایشی ندارد تا بتواند از آن دو سمت و جهت کمین کرده و یورش آورد. این مطلب استحسانی است که براساس جهات شش گانه جغرافیایی تبیین شده است.

به هر حال، منظور از این که ابلیس و شیاطین و یارانش، به انسان از چهار سمت هجوم می آورند این است که هجومی همه جانبه بر او داشته و انسان را تحت محاصره و مراقبت خود قرار می دهند. امام باقر(ع) در این مورد فرمودند: منظور از آمدن شیطان از پیش رو این است که آخرت و جهانی را که در پیش است، در نظر افراد سبک و ساده جلوه می دهد و منظور از پشت سر، این که آنها را به جمع آوری مال و ثروت اندوزی و بخل از پرداخت حقوق واجب و حفظ منافع فرزندان در مقابل حق خدا دعوت می کند و منظور از طرف راست این که امور معنوی را توسط شبهات و ایجاد شک و تردید ضایع و تباه می کند و مراد از طرف چپ این است که لذات مادی و شهوات را در نظر آنها زیبا و نیک جلوه می دهد.»

نام نبردن از تمامی جهات ششگانه، مثل بالا و پایین، شاید اشاره به این باشد که ابلیس نمی تواند همه راه های سعادت را بر آدمیان سد کند. چنان که در برخی از روایات آمده که وقتی شیطان به خدا گفت: من از چهار طرف در کمین ایشان خواهم بود. فرشتگان پرسیدند: شیطان از چهار سمت برانسان مسلط است، پس چگونه انسان نجات می یابد؟ خدای تعالی فرمود: راه بالا و پایین باز است؛ راه بالا «نیایش و دعا»، و راه پایین «سجده و بر خاک افتادن» است.

عوامل سقوط در دام ابلیس

چنان که گفته شد، ابلیس و شیاطین برده او، همواره در کمین انسان است تا مدعای خویش را به اثبات برساند. آنان در همه حال و در همه جا حاضرند تا در فرصت مناسب یورش آورند و با وسوسه کردن آدمی او را به گمراهی و گناه بکشانند و از خداوند و عبودیت الهی دور سازند.

بر اساس آموزه های قرآنی هیچ کس در امنیت از هجوم ابلیس و شیاطین جز مخلصان(به فتح لام) نیستند که ایشان به عبودیت خالص از دام ابلیس رسته اند، اما دیگر هر آن ممکن است که فریب خورده و گول شیطان را بخورند، زیرا ذات شیطان با فریب و غرور آمیخته است و همواره در پی غافل کردن انسان ها از یاد خدا هستند.(حدید، ایه ۱۴؛ المیزان، ج ۱۹، ص ۱۵۷)

بنابراین، انسان بایست در همه حال و در طول زندگی دنیوی خویش را یاد و ذکر خداوند از دام ابلیس برهد و گرنه هر گونه غفلتی موجب می شود که ابلیس در هجوم خویش موفق شود.

از آیاتی از جمله آیه ۱۵۷ سوره اعراف بر می آید که حتی کسانی که از طریق عبودیت به مقامات بلندی رسیده اند(ولی جزو مخلصان قرار نگرفته اند) ممکن است که گرفتار دام و کمین شیطان اغواگر و فریب دهنده شوند؛ چنان که بلعم باعورا با آن که به مقاماتی بلند از طریق عبودیت رسیده بود، فریب ابلیس را می خورد و به جنگ خدا و حضرت موسی(ع) می رود و در جرگه فرعونیان قرار می گیرد.(مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۷۶۸؛ الکشاف، ج ۲، ص ۱۷۸)

سامری نیز شخص دیگری است که با همه مقامات عرفانی خودش نتوانست از کمین ابلیس برهد و در یک آن غفلت در دام افتاد و طغیان نسبت به حضرت هارون(ع) مردمان را به گوساله پرستی خواند و گوساله زرین را به جای خداوند به یهودیان معرفی کرد.(طه، آیات ۸۲ تا ۹۰ ؛ اعراف، ایه ۱۵۰ و آیات دیگر)

به نظر می رسد که غفلت انسان از یاد خدا، مهم ترین عامل گرفتار شدن انسان در دام شیطان باشد؛ زیرا به ابلیس و شیاطین این اجازه را می دهد تا به سادگی به وسوسه پرداخته و مقاصد خود را تامین کنند. از این روست که خداوند در آیاتی از جمله ۲۰۱ سوره اعراف، غفلت را مهم ترین عامل در سقوط انسان بر می شمارد که اجازه می دهد تا ابلیس بتواند به هدف خود برسد.

دیگر عامل مهم در سقوط آدمی را می بایست در هواها و خواسته های نفسانی دانست. این خواسته های نفسانی موجب می شود که آدمی آمال و آرزوهای باطل و دور و درازی داشته باشد و بخواهد آن ها را در زندگی خویش تحقق بخشد. پس همین خواسته ها و آرزوهای باطل و آمال بلند موجب می شود تا فریب ابلیس را بخورد و شیاطین او را مغرور کرده و به دام افکنند.(حدید، آیه ۱۴؛ جامع البیان، ج ۱۳، جزء ۲۷، ص ۲۹۵)

غفلت در کنار خواسته ها و هواهای نفسانی باطل و دور و دراز، زمینه ساز آن است که ابلیس وسوسه انگیزی و فتنه گری کند و آدمی را به سوی اهداف خویش رهنمون سازد و دروازه های دوزخ را بر روی انسان بگشاید و او را به بندگی و بردگی خویش بکشاند(اعراف، آیه ۲۷) و مدعای خود را بر عدم لیاقت انسان جهت خلافت الهی به اثبات برساند.

از دیگر عوامل سقوط انسان در دام ابلیس و شیاطین می بایست به گناه اشاره کرد. بی تقوایی انسان موجب می شود تا اندک اندک ماهیت وجودی خویش را تغییر ناروایی بدهد و فطرت پاک و سالم خویش را دفن کند. هر گناه و خطایی که انسان انجام می دهد، دل را تیره و کدر می سازد و قدرت تحلیل و تبیین و توصیف واقعی را از او می گیرد و ابزارهای شناختی و تشخیص او را محدود و یا بسته می سازد. این گونه است که حقایق هستی برای او دگرگون جلوه می کند و در آغاز حق و باطل در هم می آمیزد و گرفتار فتنه مشتابهات می شود و در نهایت نیز قلب مهر و موم می شود و انسان از انسانیت خود منسلخ و کنده می شود و ابلیس محبت خدا و کمالات را از دل او بر می کند و گرایش به معصیت و طغیان را در دل او شیرین و گوارا می سازد. از این روست که خداوند به انسان هشدار می دهد که مواظب باشند تا بی تقوایی روا ندارند و گام در راه مخالفت با اصول عقلانی و عقلایی و اخلاق نگذارند و به هنجارها و ارزش های عقلانی و عقلایی و وحیانی پای بند باشند؛ زیرا هر گونه خطایی خود عامل سقوطی است و هر گناه خرد و کوچکی، دل را می میراند و اجازه می دهد تا ابلیس و شیاطین بر او مسلط شده و به انسلاخ حقیقت او بپردازند و او را از انسانیت وی جدا سازند؛ چنان که این کار را حتی با بلعم باعورا کردند.(اعراف، ایه ۱۷۵)

بر اساس این آیه کسی که دارای کرامات بسیاری بوده است و خداوند کرامات(آیات) را به او داده بود و توانایی شگفتی در میان قوم یهود داشت، در دام گناه می افتد به گونه ای که ماهیت انسانی او منسلخ و کنده می شود و محبت خدا و کمالات برای او بی ارزش و به جای آن گرایش به معصیت و گناه برای او ارزش می شود و ماهیت انسانی خود را از دست می دهد و ابلیسی و شیاطینی می شود به گونه ای که دیگر هیچ سخنی در جان و دل او اثری ندارد و تنها غلام حلقه بگوش و برده ابلیس می شود.(جامع البیان، ج ۱۳، جزء ۲۷، ص ۴۰۴؛ تفسیر کبیر، ج ۵، ص ۴۰۴)

البته از این آیه هم چنین می توان این برداشت را کرد که عمل نکردن به حقایق آیات و اطاعت از فرمان های الهی نیز خود عاملی برای سقوط آدمی در دام ابلیس و تسلط او بر انسان است.

هم چنین می توان گفت که آیه ناظر به این معناست که انسان در یک فرآیندی چنان از خداوند دور می شود که هیچ گونه آیات و نشانه ای از خدا در او باقی نمی ماند و انسان ها با گناه و طغیان خویش همه وجوه آیات انفسی را نیز در درون خویش از دست می دهند و دیگر فطرتی برای او باقی نمی ماند که جلوه گر آیات حق در انسان باشد. این گونه است که انسلاخ در انسان رخ می دهد و انسان از انسانیت فطری و طبیعی خود خارج می شود و جان و نفس آدمی دیگر آینه و آیه کمالات الهی نخواهد بود تا درک و فهم حقیقت نماید.(همان منابع)

راه رهایی از دام شیطان

اگر به آن چه به عنوان عوامل سقوط انسان و قرار گرفتن در دام ابلیس و شیاطین یاد شده توجه شود به آسانی می توان دریافت که چگونه می توان از ابلیس و دام های او گریخت.

لزوم بیداری و هوشیاری دایمی را می توان به عنوان مهم ترین عامل رهایی از دام ابلیس شناسایی و ردگیری کرد؛ زیرا ابلیس از غفلت آدمی استفاده می کند و در یک زمانی که غافل است هجوم می آورد و آدمی را به بدبختی رهنمون کرده و بدان سو می کشاند. بنابراین، می بایست ذکر و یاد دایمی خداوند را مهم ترین عامل برای رهایی از دام و رصد ابلیس دانست.

از آیه ۱۰۲ سوره اعراف حتی به دست می آید که انسان می تواند زمانی که گرفتار دام شده و در تارهای عنکبوتی ابلیس دست و پا می زند با یاد خداوند از دام رها شد و آزادی پیشین خود را به دست آورد. البته این عامل در همه زمان و همه جا کاربرد و کارآیی دارد و جایی نیست که ذکر نتواند آدمی را رها کند و نجات بخشد؛ ولی مشکل این است که وقتی انسان دچار غفلت کامل شود دیگر ذکر خدایی در دل ندارد تا به عنوان علت تام عمل کند و او را نجات بخشد. پس پیش از این که گرفتاری به شکل پیله شدن کامل غفلت تحقق یابد، روزنه ای برای ذکر و روشنایی یاد خدا داشته باشیم و اجازه ندهیم تا کارتن ابلیسی همه وجود ما را بتند و ما را در پیله خود گرفتار سازد. هنگامی که مس و تماسی میان انسان و ابلیس انجام گرفت می بایست مانند تماس انسان با برق از جا پرید و اجازه نداد تا ابلیس دور ما کار بتند و ما را گرفتار نماید.

تقوا دیگر عامل مهم در رهایی انسان است؛ زیرا حفاظت دایمی از ارزش ها و هنجارهای عقلانی و عقلایی و وحیانی به ما این امکان را می دهد که ضد ارزش و هنجاری نباشیم و زمینه گناه در ما فراهم نیاید. کسانی که اهل تقوا هستند هنگامی که ابلیس ایشان را مس کرد و کوچک ترین تماسی برقرار شد از جا می جهد و می پرد و اجازه نمی دهد تا چسب وسوسه ها و آرزوهای ابلیسی قلب ما را به خود مشغول داشته و هواهای نفسانی را در ما زنده کند. بنابراین، به سبب تقوا پیشگی این امکان برای ما فراهم است که به سادگی تماس های چسبان ابلیسی را به کنار زده و اجازه نفوذ و تسلط را به وی ندهیم.(اعراف، ایه ۲۰۱)

بی گمان اخلاص در گفتار و رفتار انسان ها از دیگر عواملی است که اجازه تسلط را به ابلیس نمی دهد و اگر کوچک ترین تماسی از سوی کمین گاه دشمن انجام گرفت و یورشی تحقق یافت، آدمی به سبب همان پیشینه و بستر اخلاص می تواند از دام ابلیس بگریزد و فرار کند.(حجر، ایات ۳۹ و ۴۰؛ ص، ایات ۸۲ و ۸۳)

سجده در برابر خداوند و پیشانی بر خاک مالیدن از دیگر راه های رهایی از دام ابلیس و کمین اوست که خداوند در آیاتی از جمله ۱۱ تا ۱۷ سوره اعراف به آن اشاره داشته است. بی گمان ابلیس از چیزی که بسیاری ناخوش داشته وارد نمی شود. ابلیس از سجده فرار می کند بنابراین سجده مهم ترین مدافع انسان در برابر کمین و دام ابلیس است. هر چه انسان سجده های خویش را افزایش داده و طولانی کند ابلیس کم تر فرصت یورش خواهد یافت.

نیایش و دست به دعا برداشتن نیز دریچه نور آسمانی را باز نگه می دارد و ابلیس چون از آسمان رانده شده است اجازه نمی یابد که از آن طریق اعمال نفوذ کند. بنابراین سجده بر خاک و نیایش و دعا به درگاه خداوند دو جهتی است که ابلیس ناتوان از نفوذ است و همواره انسان را در امنیت نگه خواهد داشت. پس هر گاه مس و تماسی انجام گرفت با نیایش و سجده خود را از چنگال دام های ابلیسی نجات و رهایی بخشیم.

شکر وسپاس نیز از دیگر راه های رهایی است؛ زیرا ابلیس خود موجود ناسپاس بوده و از سپاسگزاری بی نهایت بیزاری می جوید. همان گونه که سجده و بندگی در نیایش ابلیس را فراری می دهد سپاسگزاری نیز ابلیس را گریزان می سازد. از این روست که خداوند در همین آیات پیش گفته سپاسگزاری را یکی از عوامل رهایی از دام ابلیس دانسته است.

باشد با ذکر و هوشیاری و بیداری از دام ابلیس هوشیار و مترصد در کمین انسان رهایی یابیم و اجازه ندهیم تا نیت شوم خود را تحقق بخشد و انسان را از سعادت به شقاوت بکشاند.