رفاه و آسایش ارزشی و ضد ارزشی

بسم الله الرحمن الرحیم

رفاه و آسایش در کنار آرامش و امنیت مهم ترین دغدغه بشر است. البته هر انسانی آسایش و آرامش ابدی را می خواهد و آرامش و آسایش ناپایدار هر چند که لذت آفرین و خوشایند است، ولی ترس و خوف از دست رفتن، شیرینی آن را می گیرد. از این روست که دوست می دارد تا به آرامش و آسایش پایا و مانا دست یابد. آسایش و آرامش در دنیایی که خودش ناپایدار و متغیر و پایان پذیر است، برای خردمندان خوشایند نیست، چه رسد با توجه به محدودیت عمر، بدان دل خوش دارند. اما برای بسیاری از توده های مردم دلخوشی به آرامش و آسایش هر چند کوتاه و زودگذر، امری مطلوب است. با این همه باید توجه داشت که رفاه و آسایش هماره ارزشی و مثبت نیست، بلکه گاه امری بسیار ضد ارزشی و منفی خواهد بود. نویسنده بر آن شد تا بر اساس آموزه های قرآنی تفاوت این دو نوع رفاه را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

دولت ها و راهبردهای رفاهی

دولت ها ماموریت اصلی خود را همان دغدغه های اصلی بشر تعریف کرده اند،‌ زیرا از مهم ترین اسباب اجتماعی گرایی انسان، تامین آرامش و آسایشی است که در سایه اجتماع تحقق می یابد. از آن جایی که انسان ها اجتماع را برای تحقق این دو هدف اصلی، شکل می دهند، به همین قصد جوامع بشری دولت ها را ایجاد می کنند تا در شکل نظام مند تر و در سایه قوانین و مقررات کامل تر، آن هدف اصلی را بر آورده سازند؛ زیرا خوشبختی و سعادت خویش را در آن می دانند. امام صادق(ع) می فرماید: ثَلاثَهُ اَشْیاءَ یَحْتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَیْها: اَلاَمْنُ و َالْعَدْلُ و َالْخِصْبُ ؛سه چیز است که همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و آسایش. (تحف العقول ص ۳۲۰)

دولت های نیز بر اساس اولویت بندی که انسان برای زندگی دارد، آرامش و آسایش را در سرلوح وظایف و مسئولیت های خود تعریف می کنند؛ زیرا می دانند که برآورد کردن این دو نیاز بشری به معنای کارآمدی، مقبولیت و در نهایت مشروعیت سیاسی است، حتی اگر به زور شمشیر و سرنیزه و کودتا بر سرکار آمده باشند.

به سخن دیگر، دولت ها می دانند که برآورده کردن این دو نیاز برای اکثریت جامعه به معنای سه گانه اصلی: کارآمدی، مقبولیت و مشروعیت سیاسی است. از این رو تمام همت خویش را مبذول تحقق آن ها برای اکثریت جامعه می کنند حتی اگر اقلیتی به شدت سرکوب و از همه هستی خود ساقط شوند.

دولت های اولین دغدغه خود را امنیت و تامین آرامش جمعی و اجتماعی قرار می دهند و با هر گونه عاملی که امنیت جامعه را مخدوش می کند، به شدت برخورد می کنند. از این روست که گاه نادیده گرفتن رفاه و آسایش برای تامین امنیت یک امر طبیعی قلمداد می شود و افراد جامعه نیز آن را به سادگی می پذیرند. همین مساله موجب شده که حتی دولت ها برای توجیه برخی از رفتارهای ضد آزادی و مردم سالاری و حقوق بشر و کاهش رفاه و آسایش افراد جامعه، مسائل را به حوزه امنیت می کشانند و با امنیتی کردن فضای جامعه، رفتارهای خود را توجیه کرده و مشروعیت می بخشند.

اما هنگامی که این نخستین دغدغه بشری برآورد شد، مردم خواهان تامین دومین دغدغه طبیعی خود یعنی رفاه و آسایش می شوند و دولت ها نیز خود را موظف به تامین آن می دانند. این گونه است که در اروپای غربی پس از جنگ جهانی دوم و تامین امنیت منطقه ای،‌ دولت های رفاهی شکل می گیرد که همه دغدغه آن ها رفاه و آسایش ملت است.

راهبرد تامین رفاه ملت از سوی دولت ها در جوامع غربی به گونه بوده است که برخی از ملاک ها و معیارهای انسانی نسبت به دیگر جوامع بشری نادیده گرفته شد و دولت ها به این سمت رفتند که به هر شکلی شده خواسته های رفاهی ملت خویش را بر آورده سازند هر چند که در راستای تامین آن، آرامش و امنیت و آسایش و رفاه دیگر ملت ها و جوامع به ویژه جهان سومی از میان برود.

نقش فلسفه زندگی، در سبک زندگی

برای این که به پرسش اصلی این نوشتار یعنی تبیین رفاه ارزشی و ضد ارزشی برسیم، لازم است که به نقش فلسفه زندگی در سبک زندگی توجه پیدا کنیم؛ زیرا سبک زندگی که بر اساس آن سیاست ها و برنامه ها تعیین می شود،‌ بر مبنای فلسفه زندگی است.

از نظر آموزه های قرآنی، دو نوع فلسفه زندگی است که شیوه ها و نیز سبک های زندگی متنوع و متعددی را موجب می شود:

  1. فلسفه زندگی الهی: دنیا در این فلسفه زندگی، مقدمه و پیش درآمدی برای زندگی اخروی بشر است و انسان باید آرامش و آسایش حقیقی را در آخرت و بهشت بجوید. پس هر کاری را که در دنیا انجام می دهد به قصد بهره گیری در آخرت است. در چنین نگرشی، انسان حقوق و تکالیفی دارد که باید آن را رعایت نماید تا بتواند در آخرت به آرامش و آسایش ابدی برسد و خوشبختی پایا و مانایی را داشته باشد. این فلسفه زندگی موجب می شود که انسان برای خودش محدودیت هایی را در جهات گوناگون بپذیرد چنان که به حقوق خود توجه می یابد و از خود و دیگران به شکل جدی مطالبه می کند؛ زیرا می داند که تامین و تحقق این حقوق به معنای شرایط بهتر و برتر برای رسیدن به زندگی جاودانه سعادتمند در آخرت است. شیوه زندگی در این فلسفه زندگی به طوری است که سبک های زندگی نیز تحت تاثیر آن شکل می گیرد و همه انسان در همه جوامع و همه اعصار و امصار بر آن هستند که کلیات این حقوق و تکالیف را تحقق بخشند؛ هر چند که لازم است بر اساس متقضیات زندگی و شرایط زیستی و زمانی و مکانی برخی از جزئیات را در قالب سبک زندگی بپذیرند.
  2. فلسفه زندگی مادی: دنیا در این فلسفه زندگی اصالت می یابد؛ زیرا اعتقادی به وجود غیب و جهان های دیگر نیست. این نوع تفکر موجب می شود تا شیوه زندگی شکل گیرد که آرامش و آسایش و خوشبختی را در همین دنیا طلب کند. هم چنین حقوق و تکالیف در چارچوبی شکل می گیرد که ناظر به پاسخ گویی به خدا و در قیامت و آخرت نیست. پس مبانی حقوقی و اخلاقی آن نیز بسیار متفاوت خواهد بود؛ زیرا انسان به حقوق و اخلاقی پای بند است که به منافع و مصلحت اهم زیان نرساند؛ پس هر زمانی که بتواند و یا ببیند که می تواند حقوق و اخلاق را زیر پا بگذارد و خود یا جامعه اش آسیبی نمی بیند یا کم تر آسیب می بیند،‌ این کار را خواهد کرد. بر همین اساس، حقوق و اخلاق نسبی شده و هر زمانی تغییر می یابد. امری که تا دیروز قبیح و زشت و بد و نابهنجار از نظر اخلاقی ارزش گذاری شده بود، امروز هنجاری، نیک ، زیبا و خوب خواهد بود. حقوق و قوانین نیز بر اساس شرایط و خواسته های جوامع به ویژه اکثریت تغییر می کند و تامین حقوق و خواسته های اکثریت، می تواند همه چیز را از اقلیت بگیرد. بر این اساس سبک های زندگی متنوع و متعددی شکل می گیرد که همه تلاش آن تامین آرامش و آسایش دنیوی و مادی به هر شکل و قیمتی است.

رفاه و آسایش ارزشی و ضد ارزشی

اکنون که با دو نوع فلسفه زندگی کاملا متضاد و متقابل آشنا شده ایم، می توانیم به این پرسش پاسخ دهیم که رفاه ارزشی بر اساس فلسفه مادی بسته خواسته های انسان دارد؛‌ چرا که هر چه انسان بخواهد همان ارزشی است؛‌ زیرا معیار و ملاک ارزش گذاری خود انسان است. از این روست که نمی توان، یک معیار مطلق و کاملی را شناسایی کرد که براساس آن بخواهیم امور از جمله رفاه را ارزش گذاری کنیم؛ زیرا انسان ها در هر زمان و مکان و در حالات مختلف خواسته های گوناگونی دارند که به تبع آن ارزش ها نیز تغییر می کند.

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که کافران و مشرکان به سبب همین فلسفه زندگی، هرگز به هیچ معیاری قایل و پای بند نیستند و ارزش های آنان در هر زمانی تغییر می کند. از این روست که آنان را در ظلمات می داند؛ اما کسانی که اهل ایمان هستند به سبب آن که معیار اصلی آنان خداوند است،‌ و او را سرچشمه هر حق و حقوقی می دانند، در یک صراط مستقیم قرار می گیرند و معیارهای مشخص و معینی دارند که بر اساس آن حقوق و تکالیف تعیین شده و ارزشگذاری ها صورت می گیرد.

بر این اساس فلسفه زندگی الهی موجب می شود که رفاه و آسایش مانند هر امر دیگری بر اساس معیارهای حق، ارزش گذاری شود و همه چیز از جمله رفاه به امری ارزشی و ضد ارزشی دسته بندی گردد.

از نظر اسلام هر انسانی می بایست آرامش و آسایش را بجوید؛ ‌چرا که سعادت انسان در این امور است؛ اما آرامش و اسایش ابدی در دنیا تحقق نخواهد یافت؛ زیرا هم دنیا متغیر است و هم عمر انسان کوتاه؛ پس به طور طبیعی آرامش و آسایش ابدی در دنیا دست یافتنی نیست؛ بلکه این سعادت را می بایست در آخرت جست و جو کرد. البته تامین سعادت ولو موقت و ناپایدار در دنیا در چارچوب عدالت و قوانین الهی یک راهبرد، سیاست و برنامه الهی در قالب فلسفه آفرینش انسان در دنیا و بعثت پیامبران و ارسال کتب وحیانی است.(حدید، آیه ۲۵ و آیات دیگر)

به این معنا که انسان به عنوان خلیفه الهی در چارچوب قسط و عدالت و براساس آموزه های عقلانی و وحیانی می بایست بکوشد تا سعادت را برای همگان فراهم کند؛ زیرا در این شرایط انسان بهتر می تواند به سمت کمالات حرکت کند و به بلوغ در آفرینش برسد.

رفاه و آسایش به معنای فراخی و آسان شدن زندگی (لسان العرب، ج ۵، ص ۲۷۷، «رفه»؛ لغت نامه، ج ۱۰، ص ۱۰۷۰۶، «رفاه»)و برخورداری از امکانات(فرهنگ بزرگ سخن، ج ۴، ص ۳۶۴۵، «رفاه») امری مطلوب و خوب است.اما باید توجه داشت که این رفاه و آسایش بر اساس چه رفتاری تحقق می یابد و در چه محدوده ای به کار گرفته می شود یا به چه هدفی تامین می شود؟ در حقیقت چرایی و چگونگی تامین رفاه مساله اساسی از نظر اسلام است؛ زیرا اسلام از بشر می خواهد تا همه چیز زندگی خویش از کوچک ترین و خردترین تا بزرگ ترین و کلی ترین امور را در چارچوب هدف آفرینش سامان دهند. پس باید رفاه در راستای کمال انسان خود و جامعه باشد و این گونه نیست که به هر شکلی این رفاه مطلوب باشد و یا تامین شود،‌ بلکه چگونگی تامین آن نیز بسیار مهم است؛‌از این روست که در آیات قرآنی بر معیارهای چون طیب بودن ذاتی و حلالیت آن تاکید شده است؛‌به این معنا که رفاه و آسایشی که فراهم می آید باید از مصادیق طیب و پاک و از مسیر حلال به دست آمده باشد.

پس اگر رفاه و آسایش انسان را از خدا دور کند و او را به خودش مشغول دارد، به عنوان عامل غفلت ضد ارزشی خواهد شد؛ و اگر همین رفاه انسان را از یاد خدا بازدارد و به خود سرگرم نماید، به همین عنوان مطلوبیت خودش را از دست می دهد(اسراء، آیه ۸۳؛ فصلت، آیه ۵۱)

هم چنین اگر رفاه از راه نادرست فراهم آید و شخص یا جامعه برای تامین آن به ظلم و تجاوزگری رو آورند تا خودشان به رفاه و آسایش برسند،‌ این به سبب حرام بودن رفتار کسب رفاه و گناه بودنش، یک رفاه ضد ارزشی خواهد بود؛ چنان که اگر بهره مندی از رفاه انسان را از خدا و هدف آفرینش و انجام مسئولیت ها و تکالیف بازدارد و موجبات تجاوزگری را در روحیه فرد موجب شود ، یک امر ضد ارزشی تلقی می شود و مطلوبیت خود را از دست می دهد.(انفال، آیات ۲۷ و ۲۸؛ شوری، آیه ۷۲؛ قصص، آیه ۷۶)

تغییر هر گونه رفتار اخلاقی در انسان از خوب به بد زمانی که به رفاه و آسایش رسید ، موجب می شود که آن رفاه به عنوان یک رفاه ضد ارزشی تلقی شود؛ یعنی زمانی که شخص به سبب رفاه تفاخر ورزد(هود، آیه ۱۰؛‌ کهف، آیات ۳۲ و ۳۴)،‌عجب و غرور داشته باشد(کهف، آیات ۳۲ تا ۳۴) و یا شادمانی غرور آمیزی داشته باشد که او را از خدا و یادش دور می سازد(انعام، آیه ۴۴؛ هود، آیات ۹ و ۱۰؛ ‌رعد، آیه ۳۲) و یا رفتارهای همانند فسق و فجور(اسراء، آیه ۱۶) و مانند آن را در پیش گیرد،‌ این رفاه ضد ارزشی خواهد بود؛ چرا که این ها بر خلاف معیارهای الهی است که انسان بر اساس آن آفریده شده و به عنوان خلیفه به سوی خداوند به زمین فرستاده شده است.

رفاه زدگی امر ضد ارزشی

بر اساس آموزه های قرآنی رفاه زدگی و ترفه به سبب آن که انسان را از خدا دور می سازد به عنوان یک امر ضد ارزشی معرفی شده است. بنابراین اگر جامعه و دولتی بخواهد رفاه زدگی را به عنوان یک راهبرد در دستور کار قرار دهد می بایست گفت که بر خلاف فلسفه زندگی الهی و شیوه و سبک زندگی اسلامی سیاست گذاری کرده است.

اگر بخواهیم با برنامه و سیاست ها ملت را به رفاهی برسانیم که او را از خدا و قیامت دور سازد، کاری ضد اسلامی کرده ایم. به نظر می رسد که برخی از راهبران در جوامع اسلامی بر این هستند که همانند اروپایی غربی به رفاه برسند و جامعه را به هر شکلی شده رفاهی کنند. از این روست که اصول اساسی و معیارهای اسلامی و اخلاقی را زیر پا می گذارند تا به این هدف برسند. چنین رویه و شیوه ای در مدیریت جامعه اسلامی یک آسیب و بحران جدی است.

اصولا انسان آرامش و حتی آسایش را نمی بایست در بسیاری مال و ثروت بجوید. البته ثروت مندی جامعه به رشد و کمالات فردی و جمعی افراد اجتماع کمک می کند ولی اگر به هر شکلی این تامین شود یا به هر شکلی مورد استفاده قرار گیرد این موجب می شود که چون قارون گرفتار شویم و دین و آیین خود را از دست دهیم. رفاه و اسایش خوب است ولی نه به هر قیمتی.

از آیات و روایات بسیار به دست می آید که انسان می بایست هرگز اصول را فدا آسایش دنیوی نکند، و اگر بین امنیت و آرامش انسان آرامش را مقدم می کند و امنیت را ترجیح می دهد، در رفاه به اندازه ای تلاش کند که او را از آرامش نیاندازد و آخرت را از یاد نبرد. از نظر امام صادق(ع) این گونه نیست که انسان با رفاه و ثروت به آرامش و راحتی برسد،‌ بلکه آرامش قلبی را می بایست در جایی دیگر جست و جو کرد. آن حضرت می فرماید: طَلَبتُ فَراغَ القَلبِ فَوَجَدتُهُ فی قِلَّهِ المالِ؛ آرامش دل را جستجو کردم و آن را در کمی مال و ثروت دیدم.(مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج۱۲ ، ص ۱۷۴)

به نظر می رسد که برخی از انسان حتی برای رسیدن به رفاه حاضرند از همه اصول ایمانی و اخلاقی خود دست بردارند و همه چیز را فدای آسایش دنیوی کنند؛ چنان که برخی از مسلمانان این گونه بودند و در گذشته می خواستند برای رفاه دین را کنار بگذارند و مرتد شوند.(مریم ، ایه ۷۷؛ قصص، آیات ۷۶ و ۷۷)

امروز نیز برخی از افراد جامعه بر آن هستند که برای رسیدن به رفاه و آسایش و به قول خود پیشرفت در اقتصاد و رشد و شکوفایی آن ، اصول اساسی را زیر پا گذارند و به هر شکلی شده به ثروت و مال برسند و کشوری رفاه زده داشته باشند.

البته انسان ها به طور طبیعی خواهان رفاه و ثروت هستند و آسایش را دوست می دارند(فصلت، ایه ۴۹) ولی سخن این است که این رفاه و اسایش به چه قمیتی؟