رضا به حکم خدا و قضا

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین مباحث کلامی در اسلام، مبحث قضا و قدر است؛ زیرا قدر حکم کلی برای اشیاء و قضا حکم جزیی بر اساس همان حکمتی است مقدرات را مشخص می سازد. به این معنا که برای هر کسی تقدیری است که وقتی حکم قضا بر آن جاری شد دیگر قابل تبدیل و تحویل نیست، مگر به مشیت خاص و عنایت ویژه اعجازی خدای مشیت ساز.

در آموزه های وحیانی، یکی از صفات مومنان، پذیرش قضا و قدر الهی و رضا نسبت به آن است که از آن به مقام رضا یاد می شود. این گونه است که نوعی رضایت دوسویه میان مومنان و خدا ایجاد شده و این دسته از مومنان به عنوان «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ» یاد کرده و در جرگه حزب الله، مُفْلِحُون و رستگاران، وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ؛ اهل خشیت، صاحبان الفوز العظیم و مانند آنها قرار می دهد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا جایگاه رضایت خلق از خالق و پذیرش حکم الله در قضا و قدر را از نظر قرآن تبیین کند و تاثیرات آن را در زندگی دنیوی و اخروی صاحبان رضا نشان دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حاکمیت حکمت بر عمومیت سنت الهی اسباب

امام سجاد(ع) در دعای ۱۳ صحیفه سجادیه خطاب به خداوند سبحان می فرماید: وَ یا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِکمَتَهُ الْوَسَائِلُ؛ ای خدایی که وسایل حکمت او را تبدیل نمی کند و جایگزین نمی سازد.

این کلام که باید آن را از جوامع الکلم برشمرد، به روشنی سنت تکوینی الهی را نشان می دهد که به نوعی تخصیصی برای عمومیت و کلیت قانون و سنتی دیگر به نام سنت اسباب از سنت های تکوینی الهی است؛ زیرا امام صادق(ع) بر اساس آموزه های وحیانی از جمله آیات ۸۲ تا ۹۵ سوره کهف می فرماید: أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِالْأَسْبَابِ فَجَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَلِکَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وَ نَحْنُ؛ خداوند ابا دارد که اشیاء را جاری کند به جز به وسیله اسباب. به همین دلیل، برای هر سببی، شرحی قرار داده است و برای هر شرحی، علمی قرار داده است و برای هر علمی، دروازه‌ ناطقی قرار داده است. هر کسی که آن را بشناسد که شناخته و هر کسی که بدان جاهل باشد که جاهل است. آن باب و دروازه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ما (ائمه معصومین) هستیم.»(بصائر الدرجات‏، صفار، ج۱، ص۶) و در جایی دیگر نیز می فرماید:«أَبَى‏ اللَّهُ‏ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِالْأَسْبَابِ… جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً مَنْ عَرَفَهُ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ أَنْکَرَ اللَّهَ ذَلِکَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وَ نَحْنُ؛ خداوند ابا دارد که اشیاء را جریان دهد به جز به وسیله اسباب. … برای هر علمی، دروازه ناطقی قرار داده است. کسی که آن را می‌شناسد که می‌شناسد و کسی که آن را انکار می‌کند، انکار می‌کند. آن دروازه و باب، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ما(امامان معصوم) است. وی این حدیث دوم را در باب النوادر فی الأئمه و أعاجیبهم نیز ذکر نموده است.»(همان، ص۵۰۵)

بنابراین، وقتی امام سجاد (ع) می فرماید که هیچ وسیله ای نمی تواند جلو حکمت الهی را بگیرد و آن را تبدیل نماید، به این معنا که بهره گیری از اسباب مناسب برای جلوگیری از حکمت الهی شدنی نیست؛ حتی اگر آن اسباب و وسایل همان چیزهایی باشد که خدا به عنوان عوامل تاثیر گذار در سنت های الهی و قوانین حاکم بر هستی قرار داده است؛ زیرا حکمت های الهی فراتر از اسباب و وسایل قرار می گیرد و هیچ گونه تبدیلی در آن ها راه نمی یابد.

به سخن دیگر، در میان سنت های الهی دو سنت عام و فراگیری است که می گوید برای دست یابی به هر چیزی می بایست از اسباب مناسب استفاده کرد؛ چنان که خدا با آن که می تواند در قالب «کن فیکون» کارهای خویش را پیش برد و به اراده خلق نماید، از اسباب مناسب مانند اسباب خلقی و امری استفاده می کند که شامل «آب، باد ، خاک، آتش و نیز روح» می شود، یا برای ایجاد خلقت انسان از همین اسباب بهره می گیرد و فرآیندهای خلقی را در قالب تنزلات در نظر می گیرد.(مومنون، آیه ۱۴؛ حجر، آیه ۲۹؛ سجده، آیه ۹) این گونه است که حتی به پیامبران و اولیای خویش نیز فرمان می دهد که از اسباب مناسب بهره گیرند تا بتوانند به اهداف خویش برسند.(کهف، آیات ۸۲ تا ۹۵) در همین راستا فرمان الهی به همگان این گونه است: وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ؛ به سوی وسیله بجویید.(مائده، آیه ۳۵)

در حقیقت سنت عام و کلی الهی این است که در دنیا برای تحقق هر چیزی می بایست اسباب و وسایل مناسب در اختیار باشد. البته این اسباب تنها مادی و خلقی نیستند، بلکه می تواند غیر مادی و امری باشد؛ از همین روست که اگر وسیله و سببی از مصادیق امری چون روح(اسراء، آیه ۸۵) در خلقت انسان به کار گرفته می شود، وسایل و اسبابی چون دعا و نیایش نیز از چنین ظرفیتی برخوردار است. پس اگر برای درمان بیماری می توان به عسل(نحل، آیه ۶۹) یا داروهای گیاهی و شیمیایی به عنوان اسباب و وسایل مادی علاج و درمان نگاه کرد، می توان به دعا و نیایش نیز به عنوان اسباب غیر مادی توجه یافت(اسراء، آیه ۸۲؛ شعراء، آیه ۸۰؛ نمل، آیه ۶۲)؛ چرا که شِفای بیماری ها و مرض ها تنها به اسباب مادی نیست، بلکه اسباب غیر مادی نیز تاثیرگذار بلکه قوی تر از اسباب مادی است. بنابراین، می بایست در کنار هم از این دو اسباب بهره گرفت و در هنگام استفاده از عسل شفا به قرآن شفا و دعا و نیایش بهره برد و از خدای شافی شفا را خواست.

با آن که آیات و روایات برعمومیت سنت اسباب تاکید دارد؛ ولی این بدان معنا نیست که هماره اسباب و وسایل بتوانند اهداف مورد نظر را برآورده سازند؛ زیرا این اصل یک اصل حاکمی دارد که بر آن حکومت می کند و به شکلی آن را تخصیص می زند. به این معنا که حاکمیت اصل دیگر اجازه نمی دهد تا اصولا این سنت و قانون کلی جریان یابد.

به سخن دیگر، اصل سنت اسباب به عنوان یک عام هم چنان جاری و ساری است؛ اما حاکمیت حکمت الهی اجازه نمی دهد تا این سنت اسباب بتواند تاثیرگذار باشد؛ زیرا حکمت های الهی ،اهداف غایی است که هرگز «تبدیل و تبدل» در آن راه نمی یابد. به عنوان نمونه خدا در بیان حکمت خلقت انسان بیان کرده که انسان ها را به حکمت عبودیت آفریده است.(ذاریات، آیه ۵۶) بنابراین، انسان ها هر کاری بکنند از «عبودیت» خارج نمی شوند؛ و تنها چیزی که از سوی کافران و مشرکان در ذات خودشان ایجاد می شود، تغییر انفس است که آن عبودیت را دفن و دسیسه می کنند؛ زیرا از نظر قرآن، تغییر و دگرگونی در نفس انسانی شدنی است(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۱)؛ اما تبدیل در نفس شدنی نیست؛ زیرا فطرتها از مصادیق سنت های تکوینی غیر قابل تبدیل و تحویل الهی است.(احزاب، آیه ۶۲؛ فتح، آیه ۲۳؛ اسراء، آیه ۷۷)

خدا حکمت های برای هر چیزی قرار داده است که هیچ گاه تبدیل و تحویلی در آن راه نمی یابد. از جمله این حکمت های الهی «خلقت موت و حیات»(ملک، آیه ۲) است. بنابراین، مرگ برای دارندگان نفس، ضروریتی اجتناب ناپذیر است: کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ؛ هر نفسی هم اینک چشندگان مرگ هستند.(آل عمران، آیه ۱۸۵؛ انبیاء، آیه ۳۵؛ عنکبوت، آیه ۵۷)

بر اساس آیات قرآنی، مرگ و زندگی به هم آمیخته است و انسان در طول زندگی دنیوی در حال چشیدن مرگ است تا در نهایت آن را تمام می کند و به حیات محض بدون مرگ می رسد؛ زیرا شخص در بهشت از حیات محض بدون مرگ بهره می برد(عنکبوت، آیه ۶۴) و در دوزخ نیز گرفتار حالتی بین مرگ و زندگی است که مرگ کامل و زندگی کامل در آن جا را نمی تواند تجربه کند: فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى.(طه، آیه ۷۴؛ اعلی، آیه ۱۳) پس چنین افرادی بین مرگ و زندگی به شکل ابدی دست و پا می زنند.

اگر باور و اعتقاد داشته باشیم که حکمت های الهی به عنوان سنت های حاکم غیر قابل تبدیل و تحویل هستند، معلوم می شود که اگر خدا در زمان «اجل مسمی» مرگ را برای کسی رقم زند، او نمی تواند با بهره گیری از اسباب و وسایل مادی و غیر مادی از دعا و نیایش و توسل به اهل بیت(ع) و پیامبر(ص) و مانند آن ها ، مرگ را از خود دور سازد؛ زیرا حکمت الهی غیر قابل تبدیل و تحویل است و اسباب و وسایل با همه قدرت و توان خویش نمی تواند این حکمت الهی را تبدیل و تحویل کند و مرگ را از شخصی که اجل مسمای او رسیده ، دور سازد یا بیماری او را شفا دهد؛ زیرا این بیماری نیست که او را می کشد، بلکه اجل است که زندگی او را در دنیا پایان داده است. از همین روست که امام سجاد می فرماید: وَ یا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِکمَتَهُ الْوَسَائِلُ؛ ای خدایی که وسایل حکمت او را تبدیل نمی کند و جایگزین نمی سازد.(صحیفه سجادیه، دعای ۱۳)

رضایت به قضای الهی، نشانه ایمان واقعی

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، خدای سبحان حکیم، علیم و قدیر است؛ به این معنا که بر اساس حکمت و اهداف خاص موجودات را خلقت کرده و برای آنها مقدرات کلی قرار داده است: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ و هر چیزی را خلق کرد و تقدیری برایش مقدر کرده است.(فرقان، آیه ۲) هم چنین انسان را این گونه خلق و مقدراتی برایش قرار داده است: مِنْ نُطْفَهٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ؛ از نطقه او را خلق و برایش مقدراتی قرار داده است.(عبس، آیه ۱۹)

هم چنین خدا نسبت به همه چیز خلق از آگاهی کاملی در سطح رویت و بصیرت برخوردار است و علم خدا چیزی جز رویت و بصیرت نیست تا امکان اشتباه و خطا در آن باشد؛ زیرا علم خدا علم حصولی و از مصادیق انتقال مفاهیم ذهنی و مانند آن ها نیست؛ بلکه رویت و بصیرت هر چیزی است؛ از همین روست که همه چیز مشهود خدا و حاضر در محضر اوست.(آل عمران، آیه ۹۸؛ یونس، آیه ۴۶؛ علق، آیه ۱۶)

هم چنین از نظر قرآن، خدا قادر و توانا به انجام هر چیزی است(طلاق، آیه ۱۲؛ بقره، آیه ۲۸۴)؛ بنابراین، هرگز خدا کاری را به عبث (مومنون، آیه ۱۱۵) انجام نمی دهد و کارهایش بر اساس حکمت و هدف است؛ هم چنین چون علیم و بصیر به کلیات و جزئیات است، چیزی از امورمخلوقات و خلق بر او پوشیده نیست و هر کاری را بخواهد بر اساس حکمت و علم خویش انجام می دهد و عاجز و ناتوان نیست.

شخص مومن با چنین اعتقادی نسبت به خدای متعال، وقتی در برابر مقدرات و قضای الهی قرار می گیرد، تسلیم محض است؛ زیرا وقتی او بر اساس سنت اسباب ، از هر وسیله و سببی برای دست یابی به هدفی استفاده کرده، ولی نتیجه نگرفته است، معلوم می شود که «حکمت الهی» به چیزی دیگر تعلق گرفته است. پس در این شرایط راضی به حکم خدا و حکم قضای الهی می شود و با تمام رضایت و خشنودی آن را می پذیرد.

به عنوان نمونه، سنت های تکوینی بر این قرار گرفته است که تفضل و امتیازاتی میان مرد و زن باشد؛ این تفضلات در احکام تکوینی و تشریعی براساس حکمت های الهی رقم خورده است. مومنان به سبب اعتقاد به خدای حکیم علیم قدیر، به آن رضایت می دهند(نساء، آیه ۳۲؛ المیزان، ج ۴، ص ۳۵۸)؛ چرا که ایمان مقتضی چنین پذیرش و رضایتمندی است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، با سیر و سیاحت در زمین و تفکر در مخلوقات می توان به سنت های الهی دست یافت که بر هستی و قوانین دنیا حاکم است. این سنت ها که در چارچوب حکمت های الهی سامان یافته است، می تواند انسان را به حقایق رهنمون سازد که تسلیم قضا و قدر الهی باشند و به جزع و فزع نپردازند و با رضایت و خشنودی آن را بپذیرند.(محمد، آیات ۹ و ۱۰)

البته شاید در وهله نخست انسان نسبت به اموری چون مرگ نزدیکان و خویشان یا از دست رفتن مال و ثروت و فرزند و عزیزان خویش کراهت و ناخشنودی داشته باشد، ولی با تدبر و تفکر به این حقیقت می رسد که این ها همه حکمت الهی و قضا و قدر اوست؛ پس بدان رضایت می دهد. از نظر قرآن مومنان می بایست نسبت به مقدرات الهی تسلیم و راضی باشند تا حقیقت ایمان در آنان به نمایش و ظهور و بروز برسد.(بقره، آیات ۱۵۵ و ۱۵۶ و ۲۱۶؛ نساء، آیه ۱۹)

از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: از خداوند نسبت به آنچه مقدّر کرده است راضى باش، هر چند بر خلاف میل تو باشد. سپس حضرت به آیه شریفه «عسى أن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم» استشهاد فرمودند. (جامع البیان، ج ۲، جزء ۲، ص ۴۷۰؛ الدّرّالمنثور، ج ۱، ص ۵۸۷)

انسان در زندگی دنیوی با انواع مشکلات و مصیبت ها مواجه می شود و کمبودها و بیماری ها و مصیبت ها او را به شدت می آزارد، اما مومنان می بایست تسلیم حکم خدا و قضا و قدر او باشند. در همین راستا مومن باید راضی و خشنود به عطاى خدا باشد و به بیش از حق خود، طمع نداشه باشد.(نساء، آیه ۳۲؛ توبه، آیه ۵۹)

به این معنا که اگر از اسباب مناسب و وسایل مادی و معنوی بهره گرفت، ولی به چیزی که می خواست نرسید، نمی بایست ناخشنود باشد، بلکه آن را به عنوان قضای الهی بپذیرد و بدان رضایت دهد.

البته هرگز رضایت مندی نسبت به قضا و حکم خدا به معنای عدم توسل و بهره گیری از اسباب مادی و معنوی و دعا و نیایش و مانند آن ها نیست، بلکه انسان می تواند در عین رضایت مندی تلاش کند و از همه اسباب و وسایل بهره گیرد؛ زیرا انسان مامور به وظیفه است نه نتیجه. پس اگر نتیجه نگرفت بداند حکمت الهی مقتضی این بود که او به نتیجه نرسد.(نساء، آیه ۳۲) به هر حال بر اساس این آیه انسان می بایست امیدوار به فضل الهی باشد و دعا و نیایش کند و از همه اسباب برای تحقق خواسته های مشروع خویش بهره گیرد؛ زیرا هیچ منافاتی میان رضا و دعا نیست.